باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 47 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
توان در جهان geo- information و جنگ تمدنها
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
شرحی بر تولید توان در جهان قدرت مبتنی بر دانایی و برسی جنگ دانسته ها


 
   ● نويسنده: حسین - اژدر

ارسال كننده: h_azhdar حسین اژدر

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
● یکصد پیروزی در یکصد جنگ اوج کاردانی یک فرمانده نیست. منتهای هنرمندی یک فرمانده وا داشتن دشمن به اطاعت بدون جنگ است. سان تزو
● نظم نوین جهانی یعنی سهم غرب صلح و سهم بقیه جنگ. چایلدز
 
در فضای بعد از جنگ جهانی کسانی که طرفدار اندیشه "ژئو اکونومیک" بودند با مطرح کردن نظریه "دولت بازرگانی" گفتند که در جهان آینده دولتها و ملت ها آنچنان از نظر اقتصادی با هم در تعامل خواهند بود که تمایل شان برای برخورد نظامی با یکدیگر کم می شود. و یافتند اکنون راه رسیدن به قدرت جهانی تجارت است و در خفا به هم گفتند راه حکومت بر قدرت نو ظهور، "سلطه بر قدرت ایجاد شده از تجارت" است (چه تجارت از راه وام دادن و پشت به خاک رساندن وام گیرنده ها از طریق بهره کشی و چه با تحریم های اقتصادی علیه طرف های تنازع و شاید هم جنگ در قالب رقابت های اقتصادی(1)) و به صورت نظری هم برای گوش های دگر خودی گفتند که نیروی نظامی کارایی خود را از دست خواهد داد.
در کتابی هم با عنوان "سقوط و ظهور قدرت های بزرگ" برای صحه گذاشتن به این گفته ها قدرت اقتصادی و نظامی را در برابر یکدیگر قرار دادند(2).
استدلال دولت های بازرگانی و دوران ژئواکونومیک گرچه برای مخالفان منازعات نظامی دلگرم کننده بوده باشد ولی فقط تا پایان دوران کلینتون(3) دستاویز قرار گرفت. و در واقع ساده اندیشی و خیال بافی بیش نبود.
ساده اندیشانه از این جهت که سعی داشت قدرت جهانی را فقط در دو بعد اقتصادی و نظامی تفسیر کند و نیز از کار افتاده شد زیرا که: نقش فزاینده دانش شامل: علم- تکنولوژی و فرهنگ و مذهب و ارزشها را که مایه اصلی همه پیشرفتها و همچنین کارایی نظامی و اقتصادی است نادیده میگیرد.
بدین ترتیب geo- economics چشم بر چیزی بست که شاید مهمترین عامل تعیین کننده در قدرت جهانی صده ی بیست و یکم می بود.بزرگترین و عالی ترین دستاوردهای بشری. ارزشها و مذهب تکنولوژی و علم.و در یک نگاه تمدن.
همان طور که میدانید ما اکنون در عصری موسوم به عصر ارتباطات و اطلاعات قرار گرفته ایم و در واقع ما در درگاه ورودی به عصر قدرت مبتنی بر دانایی هستیم و به قول خودشان دوران "geo- information"پا به عرصه ی ظهور گذاشته و نظریه و گفته ی ""geo- economic در قدرت آن چنان که باید و شاید کارایی خود را به اثبات نرسانید است.
در اینجاست که در دل "geo- information" مفهوم "geo- culture" تعریف و بنیان نهاده میشود.
حال سئوال اینجاست که برتری در این دوران از راه چه نوع منازعه ای رقم میخورد؟در واقع منتظر چه نوع جنگی باید باشیم؟ و قدرت از آن چه کسانی خواهد بود؟یا اینکه قدرت از چه نوع و جنسی خواهد بود و چه توانی خواهد داشت؟ یا اینکه اهمیت قدرت در این دوران چقدر است؟ و اصلا امکان اعمال قدرت وجود دارد یا نه؟
به حتم با مفهوم واژه "جنگ نا متقارن " برخورد کرده اید.جنگ نا متقارن یا به تعبیر دیگر نبرد نا متعارف و یا نا همگن هم در بعد قدرت سخت معنا پیدا میکند و هم در بعد قدرت نرم. بیشتر این واژه را در مورد قدرت سخت و در واقع تقابل سخت و در کنار و مقابل عناوینی همچون " توازن قوا " مثلا در یک منطقه مطرح کرده اند .(4)
در جنگ "نا متقارن نرم " مهم ترین مؤلفه همان طور که در ظاهر هم پیداست "اطلاعات" است.
در جنگ خلیج فارس "طوفان صحرا " مؤلفه های چارچوب اداره ی منازعه و در واقع جنگ با (c4i) (5) اداره می شد، هم در بعد سخت نظامی خود و هم در بعد نرم رسانه ای خود.
از اینجا به بعد است که جنگ دانسته ها (جنگ اطلاعات) و در واقع جنگ تمدنها از سوی آنها مطرح می شود که تمدنها چیزی نیستند جز دانسته های بشری که یا طی قرون و سالهای متمادی بر اثر تجربه و به حصول بدست آمده اند و یا این که دانسته هایی و یا مقولات پذیرفته شده ای که از طریق دین و وحی به دست بشر رسیده.
این دانسته ها که نشاط خود را اینگونه حفظ کرده اند که کاربردی باشند برای یک تمدن گاهی ممکن است با منافع تمدن دیگر در تعارض انگاشته و یا متعارض با خواستهای تمدن دیگر نمایانده شوند .
نظرهای متفاوتی وجود دارد مثلا این انگاشت که "جنگ تمدنها " چیزی نیست جر ابزار فروش اسلحه های باد کرده روی دست سازندگان آنها.
به نظر من نظریه دوم هم با کمی تجزیه و ترکیب نظریه درستی است.زیرا که میشود با ایجاد فضای مجازی برای مردم خودی و دیگر خودی با این رویکرد که این دسته عقاید در فلان تمدن در تعارض با بعضی از عقاید و منافع شماست "شر را باز نمایی " کرد.
با کمی تامل در این گفته ی هانتینگتون از زبان جک انگستروم (6) در مقاله ی "فرسایش منافع ملی آمریکا" می توان به خیلی چیزها در این باره که بخشی از آن نیاز به "باز نمایی شر " است پی برد. میگوید:
"بدون شوروی آمریکایی بودن چه معنایی دارد".
در واقع اصلا قابل تحمل نیست برایشان یکجا راحت بنشینند.همیشه به دنبال شر سازی و بحران سازی هستند.
لطفاً توجه کنید که در این فضای مجازی که برای خود ساخته اند همیشه نیاز به دشمن دارند تا از مهارت شان برای تبدیل بحران به فرصت استفاده کنند.
اسلحه بفروشند- فکر خود را قالب کنند و یا اسباب سرگرم کردن مردم خود را در رسانه ها فراهم کنند و هم زمان و موازی با این که توجه مردم را به یک امر جلب میکنند دست به کار رسیدن به دیگر اهداف جاه طلبانه شان شوند.
به نظر من ما باید جهان خود و اطراف و فرا اطراف خود را بهتر از این که فکر میکنیم میشناسیم بشناسیم و تحقیق و تحلیل کنیم رفتار دیگران را.
آنها با قباحت تمام سعی دارند "دجال" خود و تمدن خودشان را تحت تاثیر افکار صهیونی تمدن اسلامی و مسلمانان جا بیندازند.
ما باید همزمان و در موازات که سعی در خنثی کردن این ویروس و تروجان که سعی در ساختن این دنیای مجازی برای دوستان خوب و بد ما دارد شروع به کار برای کشف و شناخت هر چه بهتر مکانیسم ها و روشهای آنها در حجمه و تهاجم کنیم و با شناخت بر روشهای آنها روشهای خود را تولید کنیم در دفاع و طراحی تهاجم و هم زمان نظریه هایی مانند "گفتگوی تمدن ها " را به پیش ببریم و مواظب باشیم که به قول تافلر در "خلسه" ی توهم ناک صلح غرق نشویم.این فقط یک" آتش بس" است. چون جنگ با گلوله دیگر جواب نمی دهد.
در جایی که با قدرت نرم نیرومند شده باید با جنگ نرم پیش رفت.گلوله دیگر کار ساز نیست.
باید با: تهاجم فرهنگی- با خدعه ی تبلیغاتی- با جنگ روانی با اختلال در نظام فکری و اندیشه و بالاخره با "اعمال پروپاگاندا" بر ذهن اهالی دهکده به پیش رفت. (7)
شاید به ذهن تان متواتر شود که این "تهاجم فرهنگی" و "این پروپاگاندا" که مطرح میشود چیزی جز توهم توطئه نیست. برای شما بخشی از مقاله آقای "جوزف اس نای" رئیس "دانشکده ی(jfk) کندی دانشگاه هاروارد که وظیفه اش تربیت دولتمردان آینده ی آمریکا است و ایشان با تالیف مجموعه ی "تناقض در قدرت آمریکا" به شهرت رسیده اند را بیان میکنم.
ایشان در بخشی از مقاله ی خود که در سال 2003 در (the International Herald Tribune ) با عنوان "پروپاگاندا راهش نیست: هماوردی نرم" (البته در عنوان هم دو پهلو ست زیرا که پروپا گاندا در واقع همان جنگ نرم و در واقع جنگ روانی است و قدرت نرم هم ابزاری است که با آن پروپاگاندا و جنگ روانی اعمال میشود.) توصیه های خود به دولت مردان آمریکا را این گونه مطرح میکند:
هالیوود بارها با به تصویر کشیدن بی حد و حصر مصرف گرایی و سکس و خشونت و با ترویج شاخص های ارزشی individualism (مکتب اصالت فردیت) و upward mobility (رو به بالا رفتن) و فمنیزم (آزادی شامل زنان که خود چندین موج دارد و به افراط و تفریط کشیده شده) توانسته با ترویج این شاخص های ارزشی سبب جذب شدن بسیاری از افراد در خارج از مرزها به آمریکا شود.
ولی بسیاری از بنیادگراها آن را به عنوان تهدید در برابر خود میبینند. (آنها از روسیه تا ایران و بالاخص کل مسلمین را بنیاد گرا میدانند در حالی که جلوی نگاهشان به اسرائیل و صهیونیست ها را پرده ای شیطانی گرفته)
برای مثال ایرانیان تراشیده اند که "آمریکا شیطان بزرگ" در حالی که غریب به 13 تا 19سال فیلمهای ویدیویی هالیوود را از راه قاچاق وارد کرده اند.
دولت مردان امریکا نباید کنترل و محدود کنند کالاهای صادراتی فرهنگی را که مردم پسند و مناسب حال مردم است چرا که مردم دوست دارند و در آنها تولید فرهنگ از طریق انتقال فرهنگ میکند.
اما در حوزه ی رد و بدل های برنامه های فرهنگی(از نظر من: تهاجم فرهنگی) و ارزی کمک میکند برای جا انداختن و ثبت کردن آن ارزشها در یادها (کمک میکند به ساختن الگوهای ذهنی«مورد نیاز آنها») و در واقع خود یک نوع تجارت سیما و منظر ارزشها و فرهنگ آمریکاییست. که مانند حکومت بر کشوری دیگر و اشاعه دان و اعماال کردن نظرات دولت مردان است که منصفانه و بی غرضانه هم هست !!!(برای بالا بردن اعتبار آمریکا!!!) (برای اینکه مشکلی پیش نیاید نظرات خودم را در پرانتز ذکر کردم و بقیه جملات ترجمه ی کلمه به کلمه توسط خود من است که از ظاهر هم پیداست)
انسان تازه معنی این استراتژی ماکیاولیستی را درک میکند که می گفت "هدف وسیله را توجیه میکند".
در ادامه باز هم به سبک مقاله ی قبلی خود در زیر سعی بر ارایه دلایل و شواهد خواهم کرد و نیز بحثی تحلیلی با عنوان "مکانیسمی برای شناخت بهتر دامهای ایجاد خطای ممکن بر سر راه تحلیل درست داده ها و اطلاعات" ارائه خواهم کرد. (به نظر من چنین مکانیسمی در هر تحلیلی باید مد نظر باشد)
حجمه و تهاجم در این عصر تعاریف بسیار گسترده تری یافته است و عمدتا در دو گروه تهاجم های نظامی و تهاجم های فرهنگی جای می گیرد.
نبرد همیشه به دو طرف نیاز دارد "برنده و بازنده"
مسافتهای جهان اکنون به کمک امواج و وسایل موج خوان بسیار کوتاه تر شده و به تعبیری ما در آینده ای بسیار نزدیک در دهکده ای جهانی خواهیم زیست که آحاد به راحتی می توانند با اشاره ای با نقطه ای به فاصله هزاران کیلومتر ارتباط برقرار کنند و به صحبت بنشینند و داد ستدهای اقتصادی و فرهنگی داشته باشند.
این امر میتواند انسانها را بسیار به هم نزدیک سازد و با هم همدل آشنا کند و سبب تعالی انسانها را فراهم آورد.
در این دهکده انسان ها میتوانند سبب تعالی یکدیگر را فراهم آورند بدونه اینکه هویت خود را از دست بدهند و در واقع رقابتی در بعد "برد- برد " داشته باشند.
ولی همیشه کسانی هستند که بخواهند زور بگویند و فرهنگ خود را به دیگران تحمیل کنند و ارزش وجودی خود را معادل (1) و دیگران را بی شرمانه فاقد ارزش وجودی بدانند(0).
این بد بینی و بد خیالی و به گفته ی دیگر سیاه نمایی و یا " توهم توطئه " نسبت به وضع فکری و تحمیلی جهان امروز نیست .امروزه با نگاهی به سرزمینهای اشغالی از فلسطین گرفته تا عراق به وضوح قابل مشاهده است.
عده ای خود را به سبک نازی ها برتر میدانند.
این عده که دیگران را متحجّر می نامند - خود متحجرانه معتقد اند که:
"هر جا که کس هست یک حرف بس است "
این عده خود را " کدخدای " و به قول معروف تر خود را god father "پدر خوانده " این دهکده جهانی میدانند و میبینند و فکر میکنند که هر چه آنها میگویند و نشان میدهند باید اجرا شود و از رو خوانده شود و با دقت گوش داده شود و اگر نه حذف و نابودی به او هدیه داده خواهد شد.
و برای هدیه ی حذف به مخالف چه تاکتیکی بهتر از تهاجم. حال به فراخور حال نظامی یا فرهنگی.
همانطور که در مقاله ی قبل گفتم از نظر من فرهنگ سیاست نهادینه شده است و اگر فرهنگی توسط سیاستی مخالف با اصالت ها و ارزشها و به طور کلی هویت جامعه ای باشد و سعی در نهادینه شدن نماید تبدیل به "چالش نهادینه شده " میشود برای آن مردم و حاکمان شان.
مهمترین سد و قلعه دفاعی ما در مقابل این تهاجم ها هویت ماست که در جایی خود را به صورت احساس مسئولیت در رفتن به جبهه ی جنگ و در جایی خود را به صورت حجب و حیّا و جایی هم خو را پذیرای حقیقت و بطور کلی به خود چهره ای تدافعی و یا تهاجمی و یا آماده پذیرایی میگیرد.
ولی مگر توان تحمل چقدر است بعضی چیزها هستند که با گذشت سالها باز تازگی و نشاط خود را حفظ کرده اند ولی بعضی چیزها اساسا نیاز به تغییّر و تحول و بروز رسانی دارند و شاید هم باز نمایی و دوباره زنده شدن .
"بر پدر و مادر است که فرزند خود را برای زمانه خود تربیت کنند "(فکر میکنم امام علی (ع))
به نظر من امروزه ایران و ایرانی و در جمعی کلان تر شیعیان و مسلمانان جهان نیاز به هویتی تحلیلگر دارند
الان همه ما در تیر رس بمباران های اطلاعاتی هستیم و هر کدام از این دسته اطلاعات خواهان جا انداختن
نوع فرهنگی هستند که خود طرفدار آننند حالا چه خوب باشد و چه بد.
و راه مقاومت ما و ماندن ما داشتن آحاد و جامعه ای با هویت تحلیلگر ی و با قابلیت تشخیص است که اگر هویت جامعه بر اثر یک به روز رسانی مسلح به سلاح توانمند تحلیل گردد بقای آن در جهان امروز تضمین شده است و میتواند نه تنها بماند بلکه الهام بخش و پویا باشد.(8)
وقتی جمله ای را که در اول مطرح کردم مرور میکنم و به این امر فکر میکنم که ما الان در کجای آن هستیم "اسب ترووا" وارد شده و یا هنوز دم در دروازه است و اگر هم بسیار خوش بین باشیم هنوز ساخته نشده.
چرا ما دست بکار نشویم تا پیروزی را هدیه بگیریم.
«به محلی تهاجم برید که آمادگی دفاع ندارد. و زمانی به دشمن تهاجم برید که توقع شما را ندارد و همیشه برق آسا بر دشمن بتازید که سرعت اصل تعیین کننده ای در تقابل است»"سان تزو "
مطمئنا دشمن انتظار ندارد که ما با تغییر در خود- خود را نسبت به حجمه اطلاعاتی و فرهنگی او واکسینه کنیم.
نقل به مضمون: "خدا در هیچ قومی تغییری ایجاد نمیکند جز اینکه خود قدمهایی برای آن برداشته باشند" «سوره رعد»
صرف دادن اطلاعات به جوامع و آحاد نباید انتظار داشت که آن اطلاعات تبدیل به کنش شود تازه در برخی مواقع که درست درک نشود یا با نوع فکر آنها در برخود تصور شود ایجاد واکنش هم میکند.
در واقع مردم ما از کمبود اطلاعات رنج نمی برند بلکه این مکانیسم دریافت و درک صحیح از اطلاعات دریافتی و تبدیل کردن اطلاعات دریافتی و صحیح انگاشته شده به کنش فردی و سپس تبدیل به یک فرهنگ و در نهایت در هویت جای گرفتن است که دچار مشکل شده است.
در واقع این داده هایی که دریافت میشود این مکانیسم سخت و راه سخت تا تبدیل شدن به بخشی از هویت را به خوبی و درستی طی نمیکند.تا تبدیل به کنش عامه آحاد شود.
در بخش بعد سعی در ارایه ی شواهدی برای نشان دادن وجود دامهایی بر سر راه ادراک و در واقع " مکانیسمی برای آشنایی بهتر با برخی از دامهای ایجاد خطا در ادراک " شده است.
 
جنبش نرم افزاری: «مکانیسمی برای درک اهمیت آشنایی با برخی از دامهای ایجاد خطا در ادراک»
ابزار تحلیل ادراک است و این ابزار هم مرز تواناییهایش با ناتوانی آن توسط خطا مشخص می شود و در واقع خطا ی ما تحت تا ثیر عوامل مختلف از انواع سو گیریها گرفته تا شناخت غلط یک مسئله به وقوع می پیوندد.
ادراک در اصل فرآیندی ذهنی است. اما عدم اطلاع آگاهانه از آنچه ذهن ما انجام میدهد مانع از درک این فرآیند میشود.
آنچه ناخواسته در خود آگاه شخص ظاهر میگردد در واقع نتیجه تفکر است و نه فرآیند تفکر.
«وقتی از بهسازی ذهن صحبت میکنیم اشاره ما معمولا به کسب اطلاعات یا دانش یا نوع تفکر اتی است که یک نفر باید داشته باشد و نه عملکرد واقعی ذهن»
در واقع باید بگویم ما وقت زیادی صرف نظارت بر شیوه تفکر خود و مقایسه ی آن با یک آرمان متعالی تر نمی کنیم.
درک خطای خود و دیدن همراه با واقع بینی آن سبب طراحی مکانیسم ادراکی قوی تری میشود.
شاید در بررسی اول پیچیده بنظر برسد ولی برای برخورد با یک مسئله ی پیچیده در تحلیل دو ابزار اساسی
وجود دارد: "تجزیه و برون رسانی".
تجزیه به معنای خرد کردن مسئله به اجزای بوجود آورنده ی آن است و اصلا جوهره ی تحلیل همین است .لغت نامه وب استر (Webster)تحلیل را اینگونه تعریف میکند:تجزیّه یک کل پیچیده به اجزاء یا عناصر سازنده آن"
البته از نظر من تحلیل نه تنها تجزیه بلکه پس از جدا کردن اجزاء- محک زدن آن اجزاء خرد شده با دانسته های خود که در پیش زمینه ذهن خود آنها را پرورش داده ایم و یا در حال حاضر تحت تاثیر عوامل محیطی بدست آورده ایم است که این امر به هر صورت انجام میگیرد و ایجاد ترکیب میکند و در واقع دانسته های ما که ما با آنها مطالب را تحلیل میکنیم مانند "حلال " مواد تشکیل دهنده کل پیچیده عمل میکند و ایجاد ترکیب جدید از هر جزء میکند.
پس تحلیل هم تجزیه است و هم ترکیب داده ها.
ما باید بر درست عمل کردن و سر جا عمل کردن آن حلال ها مدیریت و هدایتی درست داشته باشیم و در انتخاب نوع حلال هم همین طور عمل کنیم و در جایی هم که لازم است به روزشان کنیم.
در واقع ایرانیزه شده ی روح حاکم بر اصل انگلیسی «تفرقه بینداز و حکومت کن »و یا ساده تر بگویم جدا کن تا موفق شوی این است که باید یک مسئله پیچیده را به چندین مسئله ساده تر تجزیه کرد و بعد از تجزیه شدن برای جلو گیری از سر در گمی به تفکر خود درمورد اجزای جدا شده سیری منطقی داد و این تحلیل را با چسبی منطقی به یکدیگر چسباند و سپس به نظریه و یا رویه ای قابل مراجعه تبدیل کرد و در واقع مکانیسم برون سازی را فعال کرد و تبدیل به داده های قایل دسترس کرد.
مثالی که برای روشن تر شدن مطلب در کنار دوستان خود مطرح کرده ام این است که:
مثلا اگر یک ربات را در نظر بیاوریم این ربات برای ساخته شدن به خاطر اینکه یک کل پیچیده است و از تخصص های زیادی در آن استفاده شده باید تخصص های ماثر در آن اول از هم جدا شوند. مثلا:" سخت افزار الکترونیکی- سخت افزار مکانیکی – مخابرات و نرمافزار " حال میشود متخصصانی در این زمینه ها جدا ی از هم به توسعه ی هر یک از بخشهای تشکیل دهنده ی رباط بپردازند.
اگر حرف لغت نامه وب استر(WEBSTER) را بپذیریم باید در همین جا متوقف بمانیم .
اما ما میتوانیم در پرتوی ترکیب بعضی از اجزای تجزیه شده ای را که با هم ارتباط منطقی هم دارند ترکیب کنیم و علم و حلال و در واقع بخش جدیدی را خلق کنیم . مثلا در علم رباتیک دیگر مکانیک و الکترونیک را جدا نمی گیرند و دیدگاهی قدیمی شده و الآن از علمی به نام "مکاترونیک " در این بخش استفاده میکنند.و اکنون به مهمترین بخش در علم رباتیک تبدیل شده است.
در مواجهه با اطلاعات و داده ها هم وضعیت به همین منوال است.
بخش دیگر مورد تاکید چالشها ایست که بر سر راه تحلیل قد الم کرده اند.
چالش های شناختی در راه تحلیل گری بر سه موضوع بنیادی تکیه دارد:
 
*ذهن در مواجهه موثر با عدم قطعیت ذاتی( در واقع غبار طبیعی احاطه کننده موارد غیر مشخص و پیچیده اطلاعاتی)ونیز عدم قطعیت عمدی(غبار ایجاد شده توسط بشر به واسطه عملیات انکار و فریب و...)به نحو ماثر مجهز نمیباشد.
مثلا متغیر ها در معاد لات ریاضی اعم از (X,Y,…) به علت عدم قطعیت ذاتی مشخص نیستند و باید با حل معادله
عدم قطعیت را یا حداقل محدوده ی عدم قطعیت را که در ذاتی متغیر هاست مشخص کرد .
ولی در عین حال امکان دارد در یک امتحان چهار گزینه که به حتم یکی از گزینه ها جواب است به علت عملیات انکار و فریب که ایجاد شده برای محک- رسیدن به قطعیت را کمی مشکل تر می کند.
 
*حتی کوچکترین افزایش آگاهی در مورد سو گیریهای شناختی و«غیر انگیز شی» به تنهایی کمک اندکی به تحلیل گران میکند تا آنها را به نحو ماثر با عدم قطعیت مواجه کند. در واقع کسی که دست به یک چنین افزایش آگاهی یا در واقع بروز شدن نمی زند مانند کسی است که تمایل به مشاهده ی واضح تر اطلاعات تایید کننده ی یک قضاوت قبلی خود است تا اطلاع نسبت به اطلاعاتی که آن قضاوت را مردود میشمارد.
در اینجا حیفم آمد که این جمله را نگویم که: ساعتی که از عیب های خود می کاهیم خود پسندی ما افزون میگردد.
این افزایش خود پسندی به نظر من بد نیست چون یک گزاره ی نا کار آمد و شاید هم دردسر ساز را با یک گزاره ی کار آمد عوض کرده ایم.
 
*در مواردی که عمدتا اطلاعات ناقص و مبهم و مخدوش در باره ی آنها وجود دارد میتوان از ابزارها و فنونی که ذهن فرد را برای سطوح بالا تر تفکر تحلیلی هدایت میکند استفاده کرد .در واقع این ابزارها در اکثر موارد میتوانند تحلیل یک مورد با پیچش و در هم تنیدگی زیاد را بحبود بخشند.
مثال های کلیدی از چنین ابزارهای ذهنی عبارتند از روشهای سازماندهی اطلاعات مفروضات که ایجاد چالش کرده اند و نیز جستجوی تفاسیر گوناگون آنها.
مثالی که میتوانم ذکر کنم این است که اگر ما در حال ترجمه یک متن از زبانی به زبان دیگر هستیم ممکن است که به کلمه ای بر بخوریم که معانی بسیار گسترده ای دارد و با توجه به ترجمه ای که تاکنون انجام داده ایم چندین معنا را بشود برای آن فرض کرد ولی مسلما تمام آن معانی در این مدار جواب نخواهند داد و ترولانس(خطا) خواهند داشت.پس لازم است نوشتن تمام معانی که محتملتر هستند در یک برگه ی جدا تا در طی ترجمه ی کامل متن بهترین انتخاب صورت گیرد. در واقع آن برگه ی جدا ابزار کمکی تحلیل به حساب می آید.
حال ممکن است ابزار تحلیل مانند این مثال بسیار ساده باشند یا پیچیده تر شوند و تا هوش مصنوعی هم پیش روند.(9)
حد اکثر در حالت عادی ما می توانیم یک عدد دو یا سه رقمی را در هم مثلا ضرب کنیم ولی در رقم های بالا تر به ابزار کمکی اعم از یک برگه ی چک نویس یا پیشرفته تر به ماشین حساب نیاز داریم.
با توجه به مشکلا ت ذاتی در پردازش اطلاعات پیچیده توسط انسان یک سیستم مدیریت تحلیل گری صحیح می باشد: یافته ها را تشویق نماید که:
1) به وضوح- مفروضات و زنجیره استنباط خود را روشن سازد.
2) میزان و منبع عدم قطعیت موجود در نتایج را مشخص سازد. (10)
در« تفکر در باره تفکر» گفته شد که:
افرادی که قصد تحلیل موردی را دارند تلقی خویش از واقعیات را بر اساس اطلاعات حاصله از مدار رابط خود با محیط یعنی حواس و سنسورهای دریافتی خود سامان میدهند.
اما این دادهای حسی از فرآیند های پیچیده ذهنی عبور میکنند و این فرآیندها هستند که تعیین مینمایند به چه اطلاعاتی باید توجه نمود. چگونه آن را سازمان دهی کرد و معنای مربوط به آن کدام است آنچه افراد درک میکنند سهولت درک آنان و چگونگی پردازش این اطلاعات پس از دریافت قویا تحت تاثیر تجربه قبلی و آموزش و ارزشهای فرهنگی و مقتضیات هنجارهای سازمانی و زمانی است که در آن قرار دارند.
همچنین جزییاتی که طی روند تحلیل دریافت میشوند و یا بدست می آیند نیز در این زمینه سهمی بسزایی دارند.
این فرآیند را میتوان مشابه درک جهان از طریق یک عدسی یا صفحه تلویزیون تصور نمود که کانال های مخطلف و شفافیت آن ممکن است بر کیفیت تصاویر قابل مشاهده موثر باشد.
برای رسیدن به واضح ترین تصویر ممکن تحلیل گران نیاز به چیزی بیش از داده ها دارند آنها همچنین نیاز به فهم عدسی و کانالهایی دارند که از طریق آنها این داده ها عبور مینماید.
این عدسی ها نامهای مختلفی دارند مدلهای ذهنی نظم های ذهنی سو گیریها و یا مفروضات از پیش داشته ی تحلیلی.
در مباحث معرفت شناسی در یک دیدگاه ذهن انسان را به مانند یک دوربین عکاسی میگیرند و میگویند که تصویری که انسان از محیط دریافت میکند و یا درک میکند تصویری است که آن دوربین عکاسی پس از عبور از لنز ها و مکانیسم درونیش نشان میدهد.
توصیه ی سرسختانه «اطلاعات بیشتر و بهتر» به منظور جبران عملکرد تحلیلی نامطلوب امر دقیق و درستی نیست.
در عوض باید ترغیب کرد که توجه بیشتر به بررسی جدی تر اطلاعات در دسترس اختصاص یابد.
و به موازات باید تاکید کرد به بالا بردن کیفیت و درجه اطمینان منابع دریافت داده ها - نیز سعی شود که سیر بکارگیری آن اطلاعات از کیفیت بهتری برخوردار باشد.
در مسیر شناخت مدلهای ذهنی خود ما باید در خود ترغیب کنیم که مستمراً مدلهای ذهنی خویش را به چالش بگیریم و آنها اصلاح نماییم و بهینه سازی کنیم و بهترین ها را تاثیر گذار تر و کم عمق ترینها را کم تاثیر تر کنیم.
برسی پیش انگاشته ها و انگاشته های موارد در چالش با ما و در واقع رقیب:«ارزیابی فرضیات رقیب»(10)
تصویر سازی- آینه ای(یعنی فکر کنیم طرف مقابل هم مثل ما می اندیشد) مثالی است از دام غیر قابل اجتناب شناختی.صرف نظر از میزان تبحر یک تحلیلگر در تفسیر سیستم های ارزشی و تفکر ی طرف مقابل آنگاه که شواهد قطعی وجود ندارد گرایش بر فرا فکنی ارزشهای خود به ارزشهای دیگری و توجیه گری تشدید میشود.
به نظر من این فرا فکنی ها را میتوان در رابطه ی آمریکا با خودمان(ایران) به وضوح ببینیم.
(مثلا بعد از سالها بازهم در کنفرانسهای خبری رئیس جمهور ایران مهمترین سئوال خبر نگاران آمریکایی از رئس جمهور این است که چرا ما با دست برداشتن از حمایت از فلسطینیان از امتیازات بسیار زیادی که میتوانیم بگیریم استفاده نمی کنیم؟در واقع این ناشی از عدم آگاهی از نظام ارزشی ما و در واقع فرا فکنی ارزشهای خودشان به ما است.(11)
برای برسی گزینه های افراد مقابل و یا در تقابل با ما همان گونه که آنها بدان می نگرند- شخص باید ارزشها و مفروضات آنان را و حتی سوء برد اشتها و سوء تفاهمها آنها را درک نماید.
در بسیاری از موارد رفتار افراد در چالش با ما «غیر منطقی» یا حتی«مخالف منافع آنان» بنظر میرسد.چنین نتایجی اغلب دلالت میکند که تحلیل گران ارزشها و چارچوبهای مفهومی خود را به طرف مقابل و به ارزشهای طرف مقابل فرا فکنی کرده اند و به جای آنکه منطق موقعیت را همانگونه که هست درک نمایند آن را آن طور که میخواهند میبینند. و بدونه آنکه خودشان درک کنند سعی در جا انداختن این امر دارند که طرف مقابل دارای درک درست از مفهوم مسئله نیست و یا به خوبی به ابعاد مسئله مورد بحث واقف نشده است.
 
* در مواجهه با روش انکار و فریب معمولا افراد به دو دسته تقسیم میشوند عده ای همه چیز را فریب کاری و در واقع توهم توطئه دانند و همه چیز را توطئه می بینند و عده ای که اصلاً امکان فریب کاری را مردود میدانند و غفلت از توطئه میکنند.
برای پیش گیری و رسیدن به رویه درست تر باید رویه ای میانه را در دستور کار قرار داد.
مثلا کسانی که غالبا امکان فریب کاری را مردود میشمارند و دلیل شان این است که شواهدی از آن در دست ندارند و سپس امکان فریب را رد میکنند به آنها باید گفت که در چنین شرایطی رد کردن امکان فریب کاری موضوع قانع کننده ای نیست.
اگر فریب کاری به خوبی برنامه ریزی شده باشد و به درستی اجرا شود نباید انتظار داشت که شواهد آنرا به سهولت مشاهده کنیم.
رد کردن یک فرضيه موجه اما اثبات نشده در ابتدای کار معمولا تحلیل بعدی را دچار سو گیری و اشتباه حاصل از خارج کردن یک مورد شاید محتمل از گردونه تحلیل میسازد زیرا شخص به دنبال شواهد تایید کننده ی آن موضوع خارج شده از گردونه تحلیل نمیرود و در واقع آن امر را در تمام مراحل نادیده میگیرد و غیر محتمل میداند.
امکان فریب کاری نباید کنار گذاشته شود تا خلاف آن ثابت گردد یا حداقل تا زمانی که براساس یک برسی جامع از شواهد- ادله ای مبنی بر عدم انکار و فریب و توطئه بدست آید.
ولی در عین حالی که ما به امکان فریب کاری فکر میکنیم نباید این امر سبب جهت دهی ما بسوی این امر شود که همه ی مواردی که اتفاق می افتد همگی فریب است و یا برنامه ریزی شده است به طوری که اشتباهات طرف مقابل را هم بجای اشتباه رخ داده اشتباهی فرآیندی شده ببینیم.
بلاخره ما هم با یک عده انسان و نه قدیس و معصوم و مصون از اشتباه رو برو هستیم که آنها هم امکان خطا دارند و هنر در شناخت به موقع خطای آنها و استفاده ی بموقع از آن است برای پیش برد اهداف.
بهانه تمام این صحبت هایی که طی این دو گفتار شد این امر بود که:
بر مسلمین است بستن راه تسلط کفار بر(مسلمین) امور مسلمین
وبا توجه به این امر و گفته که:
«پس پر اهمیت ترین کار در جنگ حمله وتهاجم به استرتژی(رویه و روش)دشمن است»"سان تزو "
بهترین راه تهاجم ما به استراتژی امروز دشمن داشتن مردمانی است که توانایی های تحلیل گری و شناخت بهتر و بیشتری داشته باشند تا در برابر سلاحهای اطلاعات پراکنی و رسانه ای دشمن توانایی مقاومت و تشخیص
داشته باشند و این همان تولید و احیای هویت تحلیل گری است.
 
ضمیمه
1- لطفا خودتان با دیدی تحلیلی به پروتکل 20 یهود نگاه کنید(این چاپی که در دست من است : فرهنگ سرای اندیشه –کانون پژوهشهای غرب شناسی- سال1378)
2- اثر پال کندی(در کتاب war and anti war اثر تافلر ها این نظر آورده شده)
3- دلایلی مبنی بر جاسوسی اقتصادی شبکه های ماهواره ای شنود "N.S.A " که بخشی از وظایف شبکه ماهواره ای فوق سری جاسوسی " eshelon "بود رسوایی به بار آورد.- البته توضیحات کاملی دارد که شاید در مقاله ای دیگر(با عنوان جاسوسی جدید) به آن بپردازم.
در مقاله ای با عنوان "جاسوسی فرا نوین" به این امر پرداخته ام.
4- میتوانید برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر در باره ی " جنگ نامتقارن " در بعد سخت " به مقاله ای با عنوان " جنگ نا متقارن استراتژی مناسب برای چه کسی " از ماهنامه ی" نگاه " متعلق به "مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه " درج شده نگاهی بیندازید.
5- c4i:command- control- computer- communication- information
6- جک انگستروم:قهرمان و"سوپرمن" داستانهای کوتاه جان اپتیک در یک مجله ی داستانهای کوتاه مصور..
7- (پروپاگاندا:چامسکی به این امر در کتابهایش بسیار پرداخته) –شاید تعریف جامعه شناختی که بشود برای جنگ روانی در نظر گرفت همان تبلیغات طراحی شده یا بواقع " پروپا گاندا " باشد.
8- در مقاله ی قبلی خود که با عنوان "جنبش نرم افزاری " ثبت شده منظور خود از "هویت بر پایه ی تحلیل گری " را، شرح داده ام.
9- من در زمینه بکار گیری هوش مصنوعی در تحلیل نظرات و عقیده ها ای دارم و به نظرم هوش مصنوعی بسیار میتواند مفید باشد.
10- در مثال هایی که در مقاله قبل و این مقاله آورده ام این امر را توضیح داده ام.
11- معمولا در بحث های آینده شناسی استراتژیک با این نام برسی میشود. :«ارزیابی فرضیات رقیب»:
12- "کریستین امانپور " سئوالاتی که با همین مضمون است مطرح میکند.
13- بخش هایی از انگاره های تحلیل که در مکانیسم آمده ارائه ای است با رویکرد تحلیلی از "information intelligence analysis " اثر "ریچارد هوور" وی" استاد کالج جان اف کندی دانشگاه هاروارد" است و برای مدتی قائم مقام c.i.aبوده است.
 
تماس با نویسنده:
 

    260 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ تمدن ها (60)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/02/1387

تاريخ شمسی نشر:09/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب