باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 47 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
رهيافت كاركردگرايانه در جامعه شناسي دين(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سيد محمد تقي - موحد ابطحي

منبع: روزنامه - ایران

 
 

بستر فلسفي رهيافت كاركردي

هيچكدام از گرايشها و نظريات پيرامون جامعه شناسي دين نه تنها نمي تواند از بينش هاي برخاسته از فلسفه، جهان بيني و انسان شناسي بطور كامل تهي باشند، بلكه بايد اعتراف نمود كه استفاده صحيح و آگاهانه از اين معارف به رشد و عمق تحقيقات جامعه شناسي نيز كمك بسياري كرده است. به قول پيتروينچ (بسياري از مسائل نظري علوم اجتماعي به جاي تعلق به حوزه علم به حوزه فلسفه تعلق دارد) وي سعي كرده تا نشان دهد كه چگونه از فلسفه به عنوان مطالعه طبيعت فهم بشر نسبت به واقعيت، مي توان انتظار داشت كه طبيعت روابط متقابل انسان در جامعه را روشن نمايد. به هر صورت، تحقيقات جامعه شناختي در صورتي كه مسائل وسيع تر زندگي اجتماعي را كه در جهان بيني هاي فلسفي و آيين هاي اجتماعي تنظيم مي شوند، ناديده بگيرد به آساني ممكن است به صورتي غيرعلمي و پيش پا افتاده در آيد. معارف يادشده (فلسفه و جهان بيني و انسان شناسي) بيانگر قوانين جهانشمول يا قوانين كلي مربوط به انسان و شؤون و ابعاد او هستند و در نتيجه، تبيين زندگي فردي و اجتماعي انسان و علل و آثار آن را در برمي گيرند. با توجه به آنچه گفته شد بايد اذعان نمود كه كليه ديدگاهها، برداشتها، باورها و معتقدات مكتب كاركردگرايي همچون تمام مكاتب ديگر تا حد بسيار زيادي مشخص كننده چارچوبهاي علوم و معارف زيربنايي ديگر است.

 

كاركردگرايي و اندام وارگي

كاركردگرايان بناي كاركردگرايي را الگوگيري از كار اندام موجود زنده مي دانند. سابقه چنين امري (شبيه سازي جامعه و اندام) به عهد باستان بازمي گردد. كتب مقدس هند باستان اعضاي بدن را داراي وظايف مشخص و متمايزي براي كل اندام معرفي مي كند. در نظرات افلاطون نيز به تحليل ارگانيكي جامعه و دولت و وظيفه تقسيم كار اجتماعي به عنوان عامل ضروري براي حفظ نظام اجتماعي برمي خوريم. ارسطو نيز هماهنگي سياسي جامعه را به هماهنگي تن انسان تشبيه كرده است. تشبيه حيات تاريخي جامعه، به زندگي موجود زنده در عصر جديد نيز به كرات به چشم مي خورد. موفقيتهاي درخشان زيست شناسي در قرن نوزدهم به ظهور و گسترش نظريه هاي كاركردگرايانه در جامعه شناسي كمك كرده و باعث گرديده تا جامعه، اندام وار و داراي خصلت زيستي قلمداد گردد. در چنين مقطعي از زمان، زيست شناسي به عنوان الگوي تبين كاركردي انتخاب گرديد. اسپنسر نخستين صاحب نظري است كه بدون اينكه جامعه را با اندام انسان يكسان معرفي كند از اصطلاحات زيست شناسي در بررسي هاي جامعه شناسانه خود استفاده كرد. جامعه بشري شباهتهاي چندي با اندام انسان دارد:

۱ـ هر دو آنها به سبب قابليت رشد دوران حيات خود، از مواد غيراندامي متمايزند.

۲ـ هر دو آنها با افزايش حجم داراي ساختمان پيچيده تري مي گردند.

۳ـ در هر دو آنها تمايز فزاينده در ساخت با تمايز در عملكرد همراه است.

۴ـ در هر دو آنها اجزا و كل با يكديگر مرتبط اند بطوري كه تغيير در هر جز باعث تغيير در اجزاي ديگر مي شود.

۵ـ در هردو آنها هر جزيي از كل به خودي خود جامعه يا اندامي كوچك است.

۶ـ در هر دو آنها حيات كل مي تواند نابود شود، ولي اجزا تا مدتي به زندگي خود ادامه دهند.

وجود چنين شباهتهايي در استفاده از تلقي اندام واري در جامعه شناسي نقش بسزايي داشته است.

 

زمينه هاي جامعه شناسانه مكتب كاركردي

مي توان گفت ظهور مكتب كاركردگرايي پاسخي بود به رهيافتهاي رفتارگرايانه و روانشناسانه در تحليل پديده هاي اجتماعي. از آنجا كه برخي از جامعه شناسان معتقد بودند كه رفتارهاي منظم اجتماعي را نمي توان به صورت كامل برحسب نيات، غرايز و طبايع افراد تبيين نمود، به ارايه نظام جديد جامعه شناختي همت گماردند. البته علل و دلايل ديگري هم در واكنش به مكاتب مذكور وجود داشت ولي قبل از پرداختن به آنها بهتر است مختصري از ديدگاه رفتارگرايانه و روانشناسان اجتماعي و واكنش كاركردگرايانه به آن بيان داريم.

 

بيان ديدگاه رفتارگرايان و روانشناسان اجتماعي

از منظر رفتارگرايان و روانشناسان اجتماعي، امور اجتماعي اموري مرتبط با آگاهي، اختيار و اراده انساني هستند و جايگاه اصلي آنها درون انسانهاست و راه شناختن آنها هم تأمل و شهود دروني مي باشد. در اين ديدگاه چنين فرض مي شود كه چون انسانها داراي طبيعت واحد و مشابه هستند باكشف ويژگي هاي مشترك آنها از طريق فلسفه و روانشناسي فلسفي (به عنوان داده هاي تحقيق) و استدلال منطقي (به عنوان روش پژوهش)، مي توان تمام مسائل اجتماعي را تبيين نمود و براساس آن به ارايه راه حل پرداخت. تعبير ديگري از بيان فوق اين است كه انسان موجودي صاحب اختيار، انتخاب و آگاهي مي باشد و لذا براي تحليل اوضاع اجتماعي، كه اين چنين موجودي آنها را پديد آورده است، بايستي اهداف وانگيزه هاي فردي، روانشناختي، ايدئولوژيكي، اخلاقي و… آنها رامورد بررسي قرار داد.

براين اساس برخي از جامعه شناسان بر آن شدند تا رفتارهاي اجتماعي را براساس بازتابهاي شرطي حيواني كه پاولف آنها را كشف كرده بود و همچنين براساس عادات انساني، كه به اين بازتابهاي شرطي تكيه داشتند، تبيين نمايند.

اگر بخواهيم جمع بندي يي از ديدگاههاي بالا داشته باشيم، بايد بگوييم در اين ديدگاهها، جامعه شناسي به روانشناسي اجتماعي، روانشناسي اجتماعي به روانشناسي فردي و روانشناسي فردي به زيست شناسي و فلسفه تحويل مي گردد.

 

ادامه دارد ...

 

    181 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جامعه شناسي دين (13)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/02/1387

تاريخ شمسی نشر:06/02/1380
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب