از باب نمونه، ساختار فصول عمدة برخي از انواع فلسفههاي مضاف را، در اينجا ميآوريم: از ميان فلسفههاي مضاف به امور، «سامانة مباحث فلسفة دين»، و فصول امهات مباحث «فلسفة فقه» و نيز «ساختار فلسفة فرهنگ» را درج كنيم. از ميان فلسفههاي مضاف به رشتهها وعلوم، «فهرست محورها و مباحث فلسفة معرفت ديني» را، كه محورهاي فرابخشي فلسفة علوم ديني را نيز در بر ميگيرد، و از ميان فلسفههاي مضاف به علمها نيز «ساختار فلسفة علم فقه» را ارائه ميكنيم:
سامانة مباحث فلسفة دين
مراد از دين، صورت ملهم و منزل مشيت تكويني (متحقّق) و ارادة تشريعي (متوقّع) آفريدگار و پروردگار جهان و انسان است. به تعبير ديگر: دين «عبارت است از مجموعة گزارهها و آموزههاي الهام و ابلاغ شده از سوي مبدأ هستي و حيات، كه اعتقاد و التزام بدانها ماية كمال و سعادت دنيوي و اخروي آدمي ميگردد». دانش عهدهدار مطالعة فرانگر عقلاني دين را، فلسفة دين ميناميم. در فلسفة دين مباحث زير مورد كاوش و پژوهش قرار ميگيرد:
1. چيستي دين (و مباحث ماهوي دين)
تحت اين فصل، عنوانهاي زير، بازرسيده و بازكاويده ميشود:
1-1. تعاريف دين (و تعريف مختار)
2-1. گوهر و صدف يا حاق و حاشية دين
3-1. قلمرو دين (گسترة شريعت)
4-1. كمال، جامعيت و جاودانگي دين
5-1. ايمان
6-1. عبادت
2. اهداف دين
3. كاركردهاي دين
4. منشأ دين
در زير اين عنوان، انگارههاي روانشناختي، زبانشناختي، تاريخي، جامعهشناسي و… مطرح شده در باب ظهور دين و دينگرايي انسانها، و نظرية مشيت الهي و فطرتمندي آدمي، در بوتة پژوهش قرار ميگيرد.
5. پلوراليسم ديني (مسئله وحدت و تنوع اديان)
6. معرفت دين
در اين بخش، مسائل زير، مورد كاوش و پژوهش قرار ميگيرد:
1-6. امكان فهم دين
2-6. روشمندي فهم دين
3-6. زبان دين (وحي) و زبان ديني (زبان سخن گفتن از خدا)
4-6. منابع و مدارك شناخت دين
7. نسبت و مناسبات دين با فلسفه،عرفان،اخلاق،علم، فرهنگ،هنر،تاريخ، تمدنو…
8. دربارة امهات مدعيات ديني
در اين مبحث، نخست «توجيهپذيري باورداشتهاي ديني» و «معناداري قضاياي ديني»، سپس عنوانهاي زير بايد مورد ژرفكاوي قرار گيرد:
1-8. خدا (مفهوم و ادلة اثبات و انكار)؛ اين مسئله، مهمترين و گستردهترين مسئلة فلسفة دين قلمداد ميشود.
2-8. صفات
3-8. شرور و كاستيها (مسئلة عدل و حكمت خدا و هدفداري حيات و نظام احسن)
4-8. خلقت و نحوة پيدايش وجود (و مسئلة آغاز)،
5-8- مجرد و مادي
6-8. وحي، نبوت و تجربة ديني
7-8. اعجاز
8-8. معناي زندگي
9-8. اختيار
10-8. شعاير، آداب و مناسك ديني
11-8. تكليف و نظام اخلاقي جهان (و مسئلة فرجام تاريخ)
12-8. خلود نفس
13-8. معاد (سعادت و شقاوت ابدي).
در خورد گفته است كه:
الف- برخي از عناوين، به طور استطرادي يا از باب تتميم مباحث اصلي فلسفة دين (با توجه به تعريف مختار)، و برخي ديگر از سرهماوايي با سنتگزاران اين دانش، در فهرست گنجانده شده است.
ب- هرچند مسائلي همچون: نياز انسان به دين، انتظار آدمي از دين، علل اقبال و ادبار به و از دين، و …، به گونهاي تطفلي قابل طرح در فلسفة دين هستند، اما قرابت اين بحثها با انسانشناسي، روانشناسي، جامعهشناسي و تاريخ اديان افزونتر است.
ج- بسياري از مسائل ياد شده، به اعتباري، مسئلة فلسفة دين و به اعتباري ديگر از مسائل دانشهاي خويشاوند با آن به شمار ميروند، بدين رو ضمن منظور داشت تفاوت حيثي، ناگزير بايد به نوعي در آميختگي صوري در مسائل علوم ذويالقربي تن در داد.
د- جاي طرح مسائل اختصاصي اديان مانند: «تثليث و تجسد خدا»، دانش دينشناسي تطبيقي (مقايسهاي) يا كلام خاص هر دين است.
ساختار فلسفة فرهنگ
ساخت و ريخت بينش و منش تافته و تنيده در بستر زميني و بازة زماني مشخص را كه چون طبيعت و هويت محقّق و مجسم جمعي طيفي از آدميان صورت بسته باشد، فرهنگ مينامم. از اين رو به نظر ما مطالعة فرهنگ، در حقيقت «انسانشناسي انضمامي» است. به تعبير ديگر: فرهنگ، جهانزيست نافيزيكي جمعي انسان است، و گويي انسان بلافرهنگ و فرهنگ بلاانسان بيمعناست.
جهانزيست آدميان، به همان اندازه پيچيده، هزار تو، كثيرالاضلاع و الاجزاء است كه انسانشناسي و جهانزيست فيزيكي. پژوهش فرانگر عقلاني احكام فرهنگ، برعهدة فلسفة فرهنگ است. ساختار كلي فلسفة فرهنگ به شرح زير خواهد بود:
1. چيستي فرهنگ (الثقافه)
1-1. روش شناسي فرهنگ پژوهي
2-1. تعاريف فرهنگ
3-1. تعريف مختار
2. مباني و مؤلفههاي فرهنگ (بحث اجمالي بر اساس تعريف مختار)
1-2. خصايل ذاتي و عرضي فرهنگ
2-2. نقد و بررسي نظريههاي فرهنگ
3. انواع فرهنگها
1-3. مختصات مقسمي و قسمي فرهنگ
2-3. دستهبندي فرهنگها و شاخصههاي هر يك (از باب نمونه: فرهنگ كلان و فرهنگ خرد، فرهنگ ديني و فرهنگ سكولار، فرهنگ پيشرو و فرهنگ پسرو، فرهنگ مترقي و خوب و فرهنگ منحط و بد، و…)
4. منابع فرهنگ
1-4. فرآيند تكون فرهنگ
2-4. خصايل آدمي، دين، پنداشتههاي بشري، ملي، قومي، اقليم، علمها، و… به مثابة منابع فرهنگ
5. انسجام و قانونمندي فرهنگ
6. ارتقا و انحطاط فرهنگ
1-6. ثبات و تغيير فرهنگ
2-6. معناشناسي انحطاط و ارتقا
3-6. علل ارتقا و انحطاط
7. كاركردهاي فرهنگ
8. نسبت و مناسبات فرهنگها
1-8. تباين يا ترابط؟
2-8. تقابل يا تعامل؟
3-8. رابطة خطي: توالي و توالد؟
9. نسبت و مناسبات فرهنگ با مقولات ديگري كه با بود و نمود آدمي معنا پيدا ميكنند، از قبيل:
- انسانشناسي
- جامعه
- وراثت
- اقليم
- دين
- تمدن
- تاريخ
- حكمت و انديشه
- علوم
- فناوري
- هنر
- سياست
- اقتصاد
- حقوق
- تربيت
- عرف، آداب، عادات و…
10. اوصاف و احكام فرهنگ
از باب نمونه در زير، به برخي از صفات و احكام فرهنگ اشاره ميكنيم:
1. منظومهوارگي و انسجام،
2. معجونگونگي، كثيرالاضلاع و الاجزاء بودن
3. پيچيدگي و چندلايگي و هزار تو بودن
4. حضور مشاع و روانآسا در كالبد هر آنچه با بود و نمود انسان معني ميشود
5. فرآيندمندي (تسلسل حلقوي: زاد، زيست و زوال فرهنگ، و فراز و فرود/ فتوح و فتور آن)
6. پيشرفتگي و پسرفتگي (اين وصف با معيارهايي مانند كارآمدي، و يا سازگاري و عدم سازش با ابر ارزشها سنجيده ميشود.)
7. خلوص و عدم خلوص، شفافيت و مشوشيت، (اين وصف در قياس و نسبت با خمير مايه و جوهر اصلي شكلدهندة هر فرهنگ، قابل طرح و تبيين است.)
8. تأثيرپذيري و تأُثيرگذاري (توليدكنندگي و مصرفكنندگي در نسبت با مقولاتي كه در محور نهم از برخي از آنها نام برده شد. عصري شونده و مصريشونده، عصرساز و مصرساز)
9. همواره در سير و صيرورت بودن