نگاهی به تاريخ قديم سرزمين فلسطين تا ظهور اسلام
سرزمين فلسطين كه در قديم كنعان نام داشت دارای 25000 كيلومترمربع مساحت و در ساحل شرقی دريای مديترانه و در مجاورت كشورهای مصر، سوريه، اردن و لبنان قرار دارد. فلسطين سرزمينی حاصلخيز و دارای آب و هوای معتدل است. اين منطقه محل ظهور پيامبران بزرگی چون عيسي(ع)، موسي(ع) و محل عبور و زندگانی حضرت ابراهيم(ع) بوده است و از نظر موقعيت ژئوپلتيك نيز بسيار حساس و استراتژيك است. شهر اورشليم يا بيتالمقدس قديم بر فراز تپههائی بنا گرديده كه با معبد يهوه بر بالای كوه مور يا قرار دارند. بيتالمقدس از مكانهای مهم فلسطين است كه كوه صهيون و كوه زيتون از شرق و غرب آن را احاطه كردهاند. تاريخ پرماجرای فلسطين با نام و ياد انبياء سلف آغاز ميشود. نام حضرت يعقوب، اسرائيل بود و بنياسرائيل فرزندان يعقوب هستند كه حدود سيزده قرن قبل از ميلاد مقتدر بودهاند و در هنگام حكومت فرعون بر مصر و پيش از ظهور موسي(ع)، اسرائيليان جمعيت انبوهی پيدا ميكنند. چهارصد و سی سال پس از ورود يعقوب به مصر، حضرت موسي، قوم بنياسرائيل را از سرزمين مصر برای بردن به ارض موعود، به حركت درآورد كه پيمودن اين مسافت چهل سال بطول انجاميد و حوادث عديدهای اتفاق افتاد؛ از جمله آنكه وقتی موسي(ع) چهل روز از قوم خويش غايب شد تا الواح دهگانه را برای هدايت مردم بياورد، قوم وی دوباره به بتپرستی روی آوردند كه بخاطر اين نافرمانی بود كه چهل سال در بيابانها سرگردان شدند و موسی در اين دوران طولانی از هدايت قوم فروگذار نكرد اما بني- اسرائيل بارها دست به طغيان و تجاوز زدند. پس از موسي(ع)، يوشع جانشين وی برای عبور دادن بنياسرائيل از اردن مهيا شد و پس از آنكه اين قوم به شهرهای جديد رسيدند دست به غارت و كشتار اهالی زدند كه پادشاه اورشليم با شاهان پنج شهر ديگر متحد شده و با يوشع و بنياسرائيل جنگيدند كه همگی شكست خورده و توسط بنياسرائيل به دار آويخته شدند. اما قوم فلسطين در مقابل آنان مقاومت كرد و سرانجام بنياسرائيل را مغلوب ساخت. طی چند جنگ خونين قوم فلسطين همواره بر آنان پيروز ميشد اما پس از جنگهای فراوان، سرانجام بنياسرائيل قدرت گرفته و بر شهرها مسلط شدند و در حدود هزار سال پيش از ميلاد، حضرت داود توانست اورشليم را از دست فلسطينيان خارج كند و بيتالمقدس يا خانه خدا را در آنجا بنا كند، كه اين بنا توسط حضرت سليمان تكميل شد. بيتالمقدس، حدود 1100 سال پس از بنای كعبه در مكه به دست ابراهيم(ع) و 970 سال پيش از ميلاد مسيح ساخته شد. حضرت داود با چهارده نسل شجرهاش به حضرت ابراهيم بنيانگذار كعبه ميرسد و به روايت انجيل متي، حضرت عيسي(ع) پس از بيست و هشت نسل، شجرهاش به داود ختم ميشود و بدين ترتيب مكه (كعبه) حرم اول و مسجدالاقصی (قدس) حرم دوم موحدان گرديد. تابوت عهد: تابوت عهد كه به روايت مسلمين همان جعبهای است كه مادر موسی وی را در آن نهاد و روانه آب رود نيل ساخت و بعد، موسی الواح و زره و نشانههای نبوت خويش را در آن قرار داد كه كسی مجاز به دست زدن بدان نبود و اين تابوت را در زمان حضرت داود پوششی از طلا در داخل و خارج آن كشيدند و آن را به كوه صهيون آوردند و برای نگهداری آن قربانگاهی بنا نمودند. اين تابوت مدتی به دست فلسطينيان فاتح افتاده بود كه دوباره آنرا به بنياسرائيل بازگردادند و تا زمان حضرت سليمان در كوه صهيون نگهداری ميشد اما پس از تكميل بنای بيتالمقدس تابوت را به قدس انتقال دادند. سليمان، چهل سال سلطنت كرد و آرامش را به قدس بازگردانيد اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بنياسرائيل آغاز شد. حدود هفتصد و سی سال پيش از ميلاد شلمنصر به اسرائيل تاخت و عدهای از آنان را اسير كرد و بجای آنها بابليان را در سرزمين اسرائيليان اسكان داد و دوباره كشور يهود در زمان بخت النصر در سال 586 پيش از ميلاد مورد حمله اشوريان قرار گرفت كه منجر به انحطاط و اسارت بنياسرائيل شد، پادشاهی يهود برانداخته شد و مردم اسرائيل پراكنده يا اسير بابل گشتند و مهاجمين معبد سليمان را ويران ساختند. با ورود بنياسرائيل و قوم يهود به فلسطين در 480 سال پيش از بنای قدس (تقريباً 1300 سال قبل از ميلاد مسيح) به رهبری يوشع بن نون اين سرزمين روی خوشی نديده و تا اكنون كه 3300 سال ميگذرد هنوز فلسطين به آرامش نگرائيده است. پيامبران بعدی يهود مانند: ارميا، اشعيا، دانيال (كه مزار او در شوش است) و ... كه شاهد ويرانی اورشليم و رنج و اسارت يهود بودند و آنان را دلداری ميدادند، پيوسته وعدهی رهائی و بشارت ظهور منجی بزرگ ميدادند كه اشعار و سخنان آنان در عهد عتيق مضبوط است. در اين زمان كورش پادشاه هخامنشی از مشرق ظهور كرد و سرزمينها را يكی پس از ديگری مسخر خود ميساخت كه اين امر سبب خوشحالی يهود و رهبران آنها شد. سرانجام كورش، بابل را نيز تسخير كرد و يهود و بنياسرائيل را آزاد ساخت و به فلسطين و اورشليم بازگرداند. كورش با همه اقوام و مذاهب مدارا ميكرد و به دستور او خانه خدا دوباره بازسازی شد. آسايش اورشليم تا پايان سلطنت داريوش سوم ادامه داشت تا اينكه اسكندر مقدونی در حدود 323 سال پيش از ميلاد، حمله به ايران، مصر، سوريه، و فنيقيه و فلسطين را آغاز كرد و ويرانيها و قتل و غارت فراوانی به بار آورد و گنجينههای ايران را به غارت برد. او به انتقام ويران كردن آتن توسط خشايار شاه، تخت جمشيد را به آتش كشيد و امرای خود را حاكم بر شهرهای فتح شده گردانيد. پس از اسكندر، جانشينان او بر فلسطين مسلط شدند. از سال 63 قبل از ميلاد، دوره تسلط روميان آغاز شد كه پس از جنگهای فراوان، بر ارمنستان و قسمتی از آسيا و آفريقا و سپس سوريه و فلسطين حمله بردند، دوازده هزار يهودی را كشتند و ديوارهای شهر را ويران ساختند. در چنان شرايطی برای يهوديان، ظهور مسيح اميد و آرزوی مردمان آن ديار بود تا آنان را نجات بخشد. عيسي(ع) هنگامی كه از ناصره واقع در استان جليل (موطن اصلی خود و خانوادهاش) همراه با شاگردانش (حواريون) به سوی اورشليم به حركت درآمد كرامات فراوانی از وی ظاهر شد كه در كتب انجيل به تفصيل آمده است. حضرت عيسي(ع) به معبد رفت و همه روزه به تعليم و تعلم ميپرداخت به همين دليل، ملايان يهود بدو حسادت ورزيده و ميخواستند او را از ميان بردارند. سرانجام به فتوای شورای يهود جو سازيهای شديد آنان، حضرت عيسي(ع) توسط حكمران رومی سرزمين يهودا (كه اتفاقاً اين حكمران به مسيح علاقمند بود) اعدام و مصلوب شد. البته قران كريم، مصلوب شدن عيسی را نفی كرده و ميگويد «خداوند او را به سوی خويش بالا برد، مسيح را نه كشتند و نه بر دار كشيدند بلكه بر آنها اينگونه مشتبه شده است». در هر حال مسيح جاودانه شد و پيروان فراوانی يافت. حكام رومی كه نسبت به مسيح ابراز علاقه مينمودند از آن پس در مورد يهوديان سختگيريهای زيادی اعمال كردند كه منجر به شورشهای زيادی از سوی يهوديان و كشتار وسيع آنان بوسيله روميان شد. در سال هفتاد ميلادي، تيتوس فرزند امپراطور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشليم را محاصره كرد و پس از چند ماه مقاومت يهوديان، سرانجام روميان فاتح شدند و قوم يهود دوباره آواره شدند. حدود سيصد سال پس از مصلوب ساختن مسيح كه كنستانتين (قسطنطنيه كبير 337-306 م) امپراطور روم دين مسيح را پذيرفت و اين مذهب را رسمی اعلام كرد، دوباره به اورشليم توجه خاصی شد. چون بيتاللحم را زادگاه مسيح و محلی ميدانستند كه قبر او را در خود دارد از اين پس، اورشليم مركزيتی برای مسيحيت نيز گرديد و كليساهای زيادی ساخته شد. از سال 135 ميلادی تا بيش از پنج قرن فقط عده قليل و انگشت شماری يهودی در بيتالمقدس زندگی ميكردند. در زمان خسرو دوم پادشاه ساساني، جنگ ميان امپراطوری ايران و روم از 604 تا 630 ميلادی به وقوع پيوست كه سپاهيان ايران روم را شكست داده و با راهنمائی يهوديانی كه با ايران همكاری ميكردند اورشليم (فلسطين) را فتح كردند اما پس از مرگ خسرو پرويز، اين سرزمين دوباره به دست مسيحيان افتاد.
بيتالمقدس پس از اسلام
پس از بعثت حضرت محمد (ص)، در سيزده سال اول بعثت كه پيامبر در مكه زندگی ميكرد، مسجدالاقصی در بيتالمقدس قبله اول مسلمين بود و پس از مهاجرت به مدينه در سال دوم در مسجد بنی سلمه در شهر مدينه، به فرمان خداوند، قبله مسلمين از مسجدالاقصی به مسجدالحرام (خانه كعبه در مكه) تغيير يافت كه شايد خلع سلاح كردن يهود بخاطر اينكه مسلمانان را به دليل نماز گزاردن به قبله آنان تحقير ميكردند از مهمترين دلايل آن بوده است. پس از رحلت پيامبر، در زمان خليفه اول، او سپاهی را روانه سوريه و فلسطين كرد كه با درگذشت او، در زمان خليفه دوم سوريه و بيتالمقدس به دست مسلمين افتاد و روميان در آنجا شكست خوردند. اهالی شهر مقاومت زيادی كردند اما طولانی شدن محاصره و مشكل غذا و شيوع بيماری و... آنان را مجبور به تسليم شدن كرد. خليفه دوم با مركب و لباسی بسيار ساده وارد شهر شد كه تعجب اهالی را برانگيخت و قرارداد صلح منعقد شد. خليفه نسبت به اهالی رفتار بسيار ملايمی داشت و از آن سال (يعنی سال 15 هجري) فلسطين در دست مسلمانان بود. در معاهده صلح، مسيحيان در اعمال مذهبی خود آزاد بودند. ساكنان اين شهر را عمدتاً مسلمانان عرب تشكيل ميدادند و برای مسلمانان نيز قدس بخاطر اينكه قبله اول بود بسيار معزز و مقدس شمرده ميشد. از سال 1095 م (488 هـ ق) با تهاجم اروپائيان عليه مسلمانان جنگهای صليبی آغاز شد كه تا حدود نزديك به دو قرن ادامه يافت. اگر چه اين جنگ علتهای گوناگونی داشت مانند انتقام جوئی دنيای مسيحيت از پيشرفتهای مسلمين در غرب و نيز طمع ثروت شرق از سوی اروپائيان و اعتقاد به رفتن به بهشت از طريق وصال تربت عيسی و... اما يكی از علتهای جنگهای صليبی را، مورخين، مسئله فلسطين و شهر بيتالمقدس و خراجگزار بودن مسيحيان اين شهر برای مسلمانان و احتمالاً رفتار نامساعد با آنان ميدانند. در قرون وسطی كه از سال 395م، يعنی زمان تجزيه امپراطوری روم باستان به روم غربی و روم شرقی آغاز ميشود و به سال 1435 م، با فتح قسطنطنيه بدست سلطان محمد فاتح خاتمه مييابد اروپا مركز فرمانروائی مستبدانه كليسا بود. پاپ برای آغاز جنگ دست به حيله زد و كشيشان شايع كردند كه علائم ظهور عيسی در فلسطين آشكار شده است. به همين دليل عده زيادی از مسيحيان برای تماشای ظهور عيسی روانه بيت المقدس شدند و كشيشان هر سال وعدهی ظهور را به سال ديگر موكول ميكردند و بدين ترتيب بر عده زائرين افزوده ميشد. در همان اوايل كار، يكی از پاپها كه با هفتصد زائر عازم بيتالمقدس شده بود از جزيزه قبرس به اروپا بازگشت و شايع كرد كه مسلمين مانع ورود او به اين شهر شدهاند. با چنين تمهيداتی نايره جنگی افروخته شد كه حدود دو قرن قربانی گرفت و بدنبال آن هفتصد هزار نفر از فقرا و تودههای مردم به همراه عدهای از شواليههای به سوی قدس به حركت درآمدند و در بين راه بر جمعيت آنان افزوده ميشد كه به روايتی به ميليونها نفر رسيدند اما پس از سه سال جنگ و غارت و پيشروی تدريجی فقط چهل هزار نفر به بيتالمقدس رسيدند و بقيه يا در جنگ با مسلمانان كشته شدند و يا از بيماری جان باختند. پس از محاصره طولانی بيتالمقدس و نبردی سخت، عاقبت صليبيون وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چيز را بعنوان غنيمت بردند. گودافر، فرماندهی آنان كه بعد شاه فلسطين شد در گزارش به پاپ مينويسد: «اگر ميخواهيد بدانيد با دشمنانی كه در بيتالمقدس به دست ما افتادند چه معاملهای شد همينقدر بدانيد كه افراد ما در معبد سليمان در لجهای از خون مسلمانان ميتاختند و خون تا زانوی اسب ميرسيد». مسيحيان بدين سان تا 90 سال بر فلسطين حكومت كردند. در مراحل پايانی جنگ دوم صليبی (1149-1147 م) مطابق با 544-542 هـ صلاحالدين ايوبی صليبيون را تار و مار كرد و بيتالمقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوريه و مصر و ساير بلاد اخراج كرد. نيروهای كمكی همچون سيل از اروپا به صليبيون ميپيوستند و جنگ را ادامه ميدادند تا اينكه جنگ سوم صليبی آغاز شد (1192-1189 م/ 588-585 هـ ق). پاپ كه سقوط بيتالمقدس را سبب تحقير شدن مسيحيان ميدانست فتوای جهاد صادر كرد. امپراطوران و پاپها بخاطر اين شكست اختلافات خويش را كنار گذاشتند و پادشاهان فرانسه و انگليس رأساً وارد جنگ شدند و فتوحاتی به دست آورده و قتل عام ديگری از مسلمانان به راه انداختند كه شرح وحشيگريهای آنان در تواريخ اروپائيان از جمله تاريخ آلبرماله و تاريخ گوستاولوبون و... آمده است. پس از مرگ صلاحالدين ايوبي، سلسله ايوبی پا برجا ماند و در اروپا نيز پس از كشمكشهای فراوان پاپها با سلاطين، سرانجام پاپ «انيوسان» سوم، سلاطين را تكفير و حكم جهاد با مسلمين را صادر كرد و پس از بالغ بر سه سال كه از صلح ميگذشت، آتش جنگ دوباره برافروخته شد. صليبيها قسطنطنيه را فتح كرده و پادشاهی برای آن برگزيدند و جنگ چهارم نيز خاتمه يافت. آتش جنگ پنجم (1217-1221 م= 614-618 هـ ق) به تحريك پاپ «انيوسان» و جانشين او مجدداً برافروخته شد. پاپها از پادشاهان اروپائی خواستند كه بيتالمقدس را نجات دهند اما آنها نپذيرفتند و پاپ حكم جهاد عليه مسلمين را صادر كرد. در جنگ پنجم، صليبيها شكست خورده و به سرزمين خويش بازگشتند. جنگ ششم نيز به تحريك پاپ «انوريوس» سوم، به وقوع پيوست. فردريك پادشاه آلمان، ابتدا دعوت پاپ را پذيرفت اما بعد پشيمان شد و مورد تكفير پاپ قرار گرفت. فردريك پاپ را توقيف نمود و خودش عازم بيتالمقدس شد. بدليل اختلافات شديدی كه ميان سلاطين ايوبی وجود داشت مسلمانها قرارداد صلح با صليبيها بستند كه بيتالمقدس را به آنان بسپارند ولی مسجدالاقصی دست مسلمين باشد. هفتمين جنگ صليبی (248-1254 م = 646-652 هـ ق) با تهاجم سن لوئی در 1248 م به مصر آغاز گرديد. چون صليبيون در غزه شكست خورده بودند، لوئی نهم در صدد جبران آن بود اما شكست خورد و دستگير و زندانی شد و پس از پرداخت غرامت هنگفت به مسلمانان آزاد گرديد. پس از هفتمين جنگ صليبی و مرگ آخرين پادشاه ايوبي، مماليك (غلامان) حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بيتالمقدس را نيز در اختيار گرفتند و با سپاه مغول كه يورش به سرزمينهای اسلامی را آغاز كرده بود و عازم تسخير بيتالمقدس بود جنگيدند و آنها را شكست دادند و بازماندگان صليبيها را در عكا نيز نابود ساختند. از سوی ديگر سلسله عثمانی با جنگهای طولانی و فتوحات زياد عثمان غازی در نبرد با مغولها و يونانيان، پايهگذاری شد. عثمان در 727 هـ ق مطابق با 1326 م درگذشت و جانشينان او به حكومت رسيدند تا نوبت به سلطان محمد فاتح رسيد. سلطان محمد فاتح در سال 1453 م مطابق با 857 هـ شهر قسطنطنيه را كه مهمترين مركز اقتدار صليبيون و پايتخت روم شرقی بود فتح كرد و صليبيون را تا پشت دروازههای اروپا تعقيب نمود و فتوحات خويش را در اروپا، آسيا و افريقا ادامه داد. فتح قسطنطنيه نقطه عطفی در تاريخ اروپا بود و همانطور كه با جنگهای صليبی دانش و تمدن مسلمين به اروپا راه يافت، اين حادثه نيز نقطه پايانی بر قرون وسطی بود و منشأ تحولات عظيم رنسانس و پس از آن گرديد و قسطنطنيه به مدت پانصد سال تبديل به پايتخت امپراطوری عثمانی ترك شد. پس از آن پيشرفتهای مهمی در صنعت و ادب و معماري؛ كشورداری و عمران و آبادانی در سرزمين عثمانی انجام شد و دول اروپائی نيز در هراس دائم از آن بسر ميبردند. با پيدايش سلسله صفويه در ايران كه مذهب تشيع را مذهب رسمی ساخت و با دسيسههای آشكار و پنهان دولتهای اروپائی بويژه انگليس جنگهای خونينی ميان ايران و عثمانی به وقوع پيوست كه آنهم متجاوز از دو قرن بطول انجاميد و درست در هنگامی كه اروپا نهضت عملی و فرهنگی خود (رنسانس) را پس از صلح با عثمانی آغاز كرده بود دنيای اسلام گرفتار شكاف عظيمی شد و قدرت مسلمين در اين نبردهای طولانی فرسوده گرديد و آنان بجای دفاع از تمدن اسلام به جنگ داخلی و كينههای مذهبی ميانديشيدند.
بيتالمقدس و فلسطين در قرن بيستم
پس از انقلاب صنعتي، چهرهی اروپا روز به روز به سرعت دگرگون ميشد و اروپائيان در رشتههای مختلف علوم و فنون بر مسلمين پيشی گرفتند. در اين زمان شرق به خواب طولانی فرورفته بود ولی اروپا با پيدايش صنايع و توليد انبوه و اشباع بازار داخلی خود نياز به بازار خارجی برای صدور مازاد توليد و نيز تهيه مواد خام پيدا كرده بود و دوران استعماری و دستاندازی به سرزمينهای ديگر را آغاز نموده بود.
مقدمات پيدايش دولت اسرائيل و واكنشهای فلسطينيها و اعراب
اواخر قرن نوزدهم شورشهائی در فلسطين برپا شد و انگلستان كه در اين سالها مدافع عثمانی بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثمانی قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. زيرا در اين زمان هندوستان مهمترين مستعمره انگليس و منبع قدرت و ثروت آن بود و لذا برای حفظ هندوستان ناگزير از تسلط بر ممالك آسيا و جلوگيری از خطر تهاجم روسيه و فرانسه (دو رقيب مقتدر اروپائي) به هند بود و بايد بر كانال سوئز كه دست عثمانی بود مسلط ميشد. دولت انگليس اعراب را به شورش عليه تركهای عثمانی تحريك ميكرد. از جمله «حسين، امير مكه» را كه نماينده عثمانی در حجاز و مردی جاه طلب بود تحريك كرد كه با حمايت انگليس از عثمانی جدا شود. در 1916 (1334 هـ ق) قرارداد «سايكس-پيكو» و «سازونوف» ميان روسيه، فرانسه و بريتانيا، سه قدرت اصلی اروپا به امضا رسيد كه سرزمينهای تجزيه شده از عثمانی را ميان خويش تقسيم كنند اما انگلستان كه چندی بعد آن پيمان را مغاير با سلطه خود بر كانال سوئز ديد در 1917 (1335 هـ ق) با استفاده از ضعف روسيه و انقلابی كه در آن كشور به وقوع پيوست، از پيمان سرباز زد و فلسطين را تحت قيمومت خويش درآورد. اين اقدامات در شرايطی رخ داد كه تقويت و ترويج انديشه ناسيوناليسم بعنوان راهی برای تجزيه و تضعيف دولت عثمانی به شدت از جانب امپراطوری انگليس پيگيری ميشد. انديشه ناسيوناليسم كه بتدريج در بسياری از كشورهای مسلمان جايگزين هويت اسلامی گرديد بعنوان اصليترين حربه استعمار كه در آن زمان دولت انگليس پرچمدار آن بود در خدمت تأمين منافع سياستهای استعماری قرار گرفت و نتيجه آن رشد گرايشهای قومی و نژادی و دامن زدن به حركتهای تفرقهانگيز و تجزيه طلبانه در سرزمينهای اسلامی بويژه قلمرو دولت عثمانی بود. در همين راستا بود كه ادعای موهوم وحدت نژادی يهوديان عالم كه به لحاظ واقعيتهای تاريخی به شدت مخدوش و مردود است در انگليس مطرح و دامن زده شد و عدهای از يهوديان، انديشه ملت واحد يهود را مطرح و جهت تشكيل كشوری مستقل برای استقرار آن ملت، اقداماتی را شروع كردند كه مورد تشويق و حمايت جدی دولت انگليس قرار گرفت. اين عده گرفتن كمكهای مالی از يهوديان ثروتمند را آغاز نموده و برای پيشبرد مقاصد خود حزبی را تشكيل دادند و نام صهيون را كه نام كوهی در فلسطين است (و آرامگاه حضرت داود و حضرت سليمان و عدهای از انبيای بنياسرائيل در بالای آن قرار دارد) بر خود نهادند. اواخر قرن نوزدهم (1898-1882) اقداماتی توسط يهوديان ناسيوناليست برای مهاجرت و اسكان يهوديان به فلسطين انجام شد اما چون عدهای از روحانيون يهود از اهداف سياسی آن و ارتباط اين اقدام با برنامههای استعمارگران آگاه شدند و مخالفت كردند اين اقدام نهضت صهيونی شكست خورد اما در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين، راه حل تشكيل يك كشور يهودی را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كرد زيرا رؤيای ايجاد كشور باستانی اسرائيل آرمان صهيونيزم است. انگلستان نيز در اين زمان به پايگاهی برای تداوم سلطه خود در اين منطقه نياز داشت. حزب صهيونی اگر چه با مخالفت سازمانهای يهودی ديگر با اين طرح روبرو شده بود اما شاخههائی در ممالك اروپائی تأسيس كرده بود و با آنها تضمين كنند پس از خاتمه جنگ در صورتی كه دولت عثمانی متحد آلمان، شكست بخورد فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد چون تا پيش از جنگ جهانی اول بيتالمقدس رسماً دست عثمانيها بود. كوشش صهيونيستهانتيجه بخش بود و توانست نظر «لرد بالفور» وزير خارجه انگليس را جلب كند و در امريكا هم موفق به جلب نظر رجال اين كشور شد. سرانجام در نوامبر 1917 اعلاميه بالفور در مورد تصويب طرح تأسيس «كانون ملی يهود» در سرزمين فلسطين، در كابينه انگليس، منتشر شد. شريف حسين امير مكه خود متحد انگليسها بود، از دولت انگليس توضيح خواست و دولت مزبور پاسخ داد كه تصميم كمك به مراجعت يهود به فلسطين با حقوق و آزادی ساكنان فلسطين منافاتی ندارد. در اين پاسخ از تشكيل دولت اسرائيل هيچ سخنی به ميان نيامده بود. اواخر جنگ، قسمتی از فلسطين توسط لشكر يهود وابسته به سازمان صهيونيستی اشغال گرديد كه بازتاب نامطلوبی در اعراب داشت. از قبل هم گروههای كوچك يهودی بعنوان مستعمره نشين در فلسطين اسكان داده شده بودند كه اراضی عربهای محلی را ميخريدند و مزارع يهودی ايجاد ميكردند. در 25 آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل، قيمومت فلسطين را رسماً به دولت انگليس واگذار كردند و آن را موظف نمودند كه با تأسيس كانون ملی يهود، در اجرای اعلاميه بالفور كمك كند. در اين زمان فقط 50 هزار يهودی در فلسطين وجود داشت اما بوسيله حكومت جديد كه از سوی انگليس به يك يهودی واگذار شده بود، باب مهاجرت يهوديان گشوده شد و جمعيت آنان فزونی گرفت كه اين امر شورش و مخالفت اعراب را موجب گرديد. چرچيل وزير مستعمرات انگليس در واكنشی طی يك اعلاميه اظهار داشت كه قصد ندارند سراسر خاك فلسطين را به يك كشور يهودی تبديل كنند و مهاجرت فقط در حد تأسيس كانون ملی يهود و آنقدر كه استطاعت اقتصادی فلسطين اجازه دهد دنبال خواهد شد. سازمانهای خود مختار تجاري، اقتصادی و اجتماعی و حتی تروريستی يهود در فلسطين به سرعت تشكيل ميشد كه ثروتمندان يهود از سراسر دنيا به آنها كمك مالی ميكردند. در اين هنگام، اعراب ناهماهنگ و دچار تفرقه بودند و جز در شعار كمك ديگری به فلسطينيها نميكردند. اعراب فلسطينی و مسيحيان اختلافات خويش را كنار نهاده و در برابر دشمن مشترك متحد شدند. در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان اعراب فلسطينی و صهيونيستهای مهاجر درگرفت و صهيونيستها و سربازان انگليسی با آتش گشودن به فلسطينيها حدود 351 تن را شهيد، عدهای را مجروح يا دستگير و عدهای را محكوم به حبس مادامالعمر و يا اعدام كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قيام مسلحانه شيخ عزالدين قسام بوقوع پيوست و او با نيروهای انگليسی و صهيونيستی به جنگ پرداخت كه سرانجام خود و يارانش به شهادت رسيده و عدهای دستگير شدند. در 1937 عبدالقادر حسينی رهبری مبارزات را در دست گرفت كه او نيز پس از جنگهای زيادی همراه با يارانش به شهادت رسيد. در 1944 حسن سلامه فرماندهی جنگ با نيروهای مشترك انگليسی و صهيونيستی را بعهده گرفت كه او نيز به شهادت رسيد. از دهه چهل مسئله فلسطين تبديل به يك مسئله عربی شد و در رأس مسائل بينالمللی قرار گرفت. دولت انگليس در برابر اين مبارزات و واكنشهای سياسی اعراب، سرانجام مهاجرت بيرويه يهوديان را محدود كرد اما با مخالفت سرسختانه صهيونيستها و حتی اقدامات تروريستی آنها مواجه شد. در طول جنگ جهانی دوم آرامش نسبی بر فلسطين حكمفرما بود اما پس از اينكه دولت انگليس در 14 مه 1948 (1367 هـ ق) به قيمومت خود خاتمه داد و قشونش را از فلسطين خارج كرد در همان روز شورای ملی يهود در تل آويو تشكيل شد و موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كرد. طبق هماهنگيهای قبلی چند ساعت بعد ترومن رئيس جمهور وقت امريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت و انگليسيها هم در هنگام خروج، تجهيزات خويش را در اختيار آنان گذاشتند. از آن پس دخالتهای سازمان ملل در مورد فلسطين و پيشگيری از حملات صهيونيستها به فلسطينيها بی اثر گرديد و صهيونيستهای غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و اخراج فلسطينيها از خانه و كاشانه شان كردند و چون با مقاومت مردم فقير و مظلوم مواجه گرديدند جناياتی مانند كشتار دهكده ديرياسين و كفر قاسم را در آوريل 1948 به راه انداختند كه موجب گسترش وحشت فلسطينيهای بيپناه گرديد و آنان هم به ماورای اردن ميگريختند. ارتشهای عربی برای دفاع از فلسطينيها وارد عمل شدند اما اسرائيليها با حمايت اروپا و امريكا و ارسال سيل هواپيما و اسلحهی آنان به مقابله با اعراب پرداختند و در اين نبرد، بيش از يك ميليون فلسطينی عرب آواره شدند. دولت اسرائيل به طرحهای سازمان ملل برای تقسيم فلسطين به دو منطقه عرب و يهود كه اورشليم به هيچيك از آنها تعلق نداشته و تحت سرپرستی سازمان ملل، بصورت بينالمللی اداره شود و ... اعتنا نميكرد. از آنسو گروهها و سازمانهای مختلف چريكی از فلسطينيان تشكيل ميشد تا از حق طبيعی و مسلم خويش دفاع كنند. در 28 ماه مه 1964 كنگره فلسطين در شهر قدس تشكيل شد و تأسيس «سازمان آزاديبخش فلسطين» را اعلام نمود و ارتش آزاديبخش فلسطين تشكيل گرديد كه در نتيجه آن مبارزات شكل جديدی بخود گرفت و از اين پس هزاران شهيد تقديم آزادی فلسطين شدند. لازم به تذكر است كه در اين زمان جمعيت يهوديان عليرغم مهاجرتهای بيوقفه و ... هنوز در مقايسه با اعراب و مسلمانان در اقليت بودند.
جنگ شش روزه
در پنجم ژوئن 1967 (1387 هـ ق) اسرائيل با يك حمله غافلگيرانه به فرودگاههای كشورهای عربی مصر، سوريه و اردن وارد جنگ شد و كناره غربی رود اردن و نوار غزه در اردن، بلنديهای جولان در مرز سوريه و صحرای سينا در مصر را اشغال كرد كه به جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل مشهور شد. درس مستقيم شكست اعراب اين بود كه اسرائيل با جنگ كلاسيك رژيمهای عربي، از بين نميرود بويژه كه متكی به مدرنترين سلاحهای امريكا و اروپاست و بايد با تقويت گروههای چريكی باآن مبارزه كرد. سازمان ملل طی قطعنامهای اسرائيل را ملزم به عقبنشينی از اراضی اشغالی نمود اما اسرائيل خودداری كرد. پس از آن شهر بيتالمقدس را كه تحت حاكميت اردن بود و بيتاللحم و 27 دهكده ديگر را طبق مصوبهای كه دولت اسرائيل صادر كرد، ضميمه خاك خود نمود و كوشيد اقليت 3 هزار نفری يهودی را در بيتالمقدس به اكثريت تبديل كند كه اين تعداد را به 190 هزار تن رساند. در 11 آگوست 1969 مسجدالاقصی را به آتش كشيدند و علت آن را اتصال سيمهای برق جلوه دادند. احداث شهركهای يهودی نشين در مناطق اشغالی با سرعت انجام ميشد و دولت اسرائيل ميكوشيد چهره اسلامی شهرهائی مانند بيتالمقدس را تبديل به شهری يهودی نشين سازد. دولت غاصب بعنوان يافتن الواح و كتيبهها و يادبودهای انبياء و اقوام گذشته دست به حفاريهای زيادی در اطراف مسجد صخره و مسجدالاقصی و حرم بيتالمقدس زد تا بدينوسيله علاوه بر آواره كردن عدهای ديگر از اعراب، زمينه ويران سازی و تجديد بنای اين اماكن را فراهم نمايد. اسرائيل با حمايت امريكا، انگليس و اروپا با قدرت پيش رفت و پس از مدتها تلاش و عليرغم مخالفتهای زياد اعراب و حتی مخالفت سازمان ملل سرانجام دولت اسرائيل پايتخت خود را از تل آويو به اورشليم (بيتالمقدس) انتقال داد.
نبرد كرامه 1968
پس از جنگ شش روزه در ژوئن 1967 كه موجب تحقير اعراب شد، سازمانهای مقاومت فلسطينی كه در اردوگاههائی در اردن، سوريه و لبنان تعليم ميديدند و استقرار داشتند بر شدت عمليات خود افزودند. شهر كرامه در 25 كيلومتری غرب امان (پايتخت اردن) در درهی اردن واقع شده است كه عدهای از آوارگان فلسطينی را در خود جای داده بود. در اثر جنگ ژوئن 1967 اعراب و اسرائيل، كرامه در 4 كيلومتری خط جديد آتش بس صهيونيستها و در تيررس آنها قرار گرفت و جمعيت آوارگان ساكن كرامه از 25/000 نفر به دو برابر افزايش يافت. سازمان فتح با توجه به نزديكی كرامه به مواضع صهيونيستها آنجا را پايگاه خود ساخت. وزير دفاع رژيم صهيونيستی اعلام كرد كرامه به پايگاه اساسی مقاومت فلسطين تبديل شده است و فلسطينيها در مقابل تهديدات اسرائيل تصميم به مقابله تا آخرين نفس گرفتند. يكی از توجيهات آنان اين بود كه با ايستادگی در كرامه به رژيم اردن تفهيم خواهند كرد كه ريختن خون فلسطينيها بر سرزمين كرامه به آنان حق ماندن در اين سرزمين و گسترش عمليات مسلحانه از دره اردن را خواهد داد. با يورش نيروهای زمينی و زرهی و كاملاً مجهز اسرائيلی به شهر كرامه و جنگ تن به تن با 300 چريك فلسطينی عدهی زيادی از صهيونيستها كشته شده و سربازان اسرائيلی عقبنشينی كردند. اين مقاومت راه و رمز جديدی را برای پيروزی ملت فلسطين ترسيم كرد و از آن پس عده زيادی داوطلب پيوستن به سازمان چريكی فتح شدند. در نبرد كرامه وسيعترين حمايتهای تودهای و حمايتهای دولتهای عرب نثار مقاومت فلسطين شد كه از جمله همكاری ارتش اردن با چريكها بود. اما اين همكاری موقت بود و تهديدات بعدی اسرائيل و رشد مقاومت فلسطين، منازعات چريكها با دولت اردن را تشديد ميكرد كه منجر به حوادث خونين سپتامبر سياه در سال 1970 و درگيری رژيم اردن با چريكها شد.
جنگ رمضان اكتبر 1973
ارتش مصر در اكتبر 1973 (1393 هـ ق) بطور ناگهانی و با شعار الله اكبر از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعی بارليو كه در آن زمان به عنوان خط دفاعی تسخير ناپذير معروف بود و حمايت نيروی هوائی به صحرای سينا و داخل خاك اسرائيل هجوم برد و از طرف شرق نيز بطور همزمان نيروی هوائی سوريه تهاجم عليه اسرائيل را آغاز نمود و در همان روزهای اول دهها هواپيمای اسرائيل نابود شد و هزاران اسرائيلی كشته يا اسير شدند و افسانه شكست ناپذيری آن باطل شد. اما با حمايت سريع نظامی امريكا و غرب در روزهای بعد وضع جنگ تغيير كرد و در حالی كه اعراب ديگر از كمك به مصر و سوريه دريغ ورزيدند ارتش اسرائيل با هلی برد نيروها توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودی را به تصرف خويش در آورد. سرانجام در كيلومتر 601 قاهره گفتگو برای پايان دادن به جنگ آغاز گرديد كه با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پايان يافت. پس از جنگ رمضان، انورسادات كه بجای جمال عبدالناصر رهبر ملی مصر به رياست جمهوری رسيده بود، خط سازش با امريكا و غرب را پيش گرفت.
شناسائی ساف در 1974
سازمان ملل متحد در سال 1974 (1394 هـ ق) سازمان آزاديبخش فلسطين را بعنوان تنها نماينده خلق فلسطين به رسميت شناخت و ياسر عرفات در حالی كه در يك دست مسلسل و در دست ديگرش شاخهای از زيتون كه سمبل صلح ميباشد داشت در جلسه سازمان ملل حضور يافت و مورد استقبال شديد نمايندگان كشورهای جهان سوم و مترقی قرار گرفت.
درگيری فلسطينيها در لبنان
پس از سركوبی مقاومت فلسطين توسط رژيم اردن در سپتامبر 1970، بار ديگر اردوگاه آوارگان فلسطينی در لبنان مورد حمله فالانژيستها و راست گرايان لبنان كه از سوی اسرائيل حمايت ميشدند قرار گرفت. نخست در ماه مه 1975 فالانژهای حزب كتائب (مسيحی مذهب) در عين الرمانه اتوبوس حامل چريكها و مردم غيرنظامی فلسطينی را به گلوله بسته و دهها تن را شهيد و مجروح ساختند كه اين درگيری به ساير نقاط لبنان گسترش يافت و اوج آن محاصره اردوگاه تلزعتر و به توپ بستن آن بود كه بعلاوه كمبود غذا و دارو هزاران تن كشته و مجروح شدند و از آن پس در لبنان جنگهای داخلی ادامه يافت و ساختار سياسی جامعه و حكومت لبنان را نيز تحت تأثير خود قرار داد.
پيمان كمپ ديويد
از مهمترين حوادثی كه در تاريخ انقلاب فلسطين روی داد و نقطه عطفی در روابط اعراب و اسرائيل بود، پيمان كمپ ديويد در سال 1978 (1398 هـ ق) ميباشد. مصر پس از جمال عبدالناصر از اوايل دهه هفتاد و بويژه پس از جنگ رمضان خط سازش را آغاز كرده بود. سادات در 1972 مستشاران نظامی شوروی را از مصر اخراج كرده بود. در سال 1975 نيز قرارداد سينا را با اسرائيل منعقد ساخت و سرانجام در 1978 در محل كمپ ديويد، با مناخيم بگين نخستوزير اسرائيل و جيمی كارتر رئيس جمهور امريكا پيمان صلح با اسرائيل را منعقد ساخت و اولين رژيم عرب بود كه موجوديت رژيم غاصب را به رسميت شناخت و شكافی در اعراب بوجود آورد. اين واقعه در آستانه پيروزی انقلاب ايران روی داد. اگر چه حوادث قبلی و خيانت كمپ ديويد آثار يأس و انفعال گستردهای در اعراب و مسلمانان بوجود آورده بود اما پيروزی انقلاب ايران در سال 1979 (1399 هـ ق/ 1357 هـ ش) و سرنگونی مقتدرترين ژاندرم غرب در منطقه و بزرگترين حامی اسرائيل يعنی رژيم شاه، روح دوبارهای به كالبد مبارزات ضد صهيونيستی دميد و نشاط غريبی در لبنان و فلسطين بپا خاست، بويژه كه شعار «امروز ايران فردا فلسطين» سرلوحه شعارهای انقلاب اسلامی ايران بود.
حمله نيروهای رژيم صهيونيستی به فلسطينيها در لبنان
در ششم ژوئن 1982 (خرداد ماه 1362) رژيم صهيونيستی به قصد نابودی سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) تهاجم گستردهای را از طريق زمين، دريا و هوا به لبنان آغاز كرد. صهيونيستها ابتدا اعلام كردند كه عمليات آنها فقط عليه فلسطينيها خواهد بود و چهل و هشت يا هفتاد و دو ساعت بطول خواهد انجاميد و قصد حمله به نيروهای سوری مستقر در لبنان و يا اشغال يك وجب از خاك لبنان را ندارند و پس از پايان عمليات از لبنان خارج خواهند شد. برخلاف اين ادعاها، صهيونيستها پايگاههای موشكی سوريه را در دره بقاع مورد حمله قرار دادند و عمليات آنها هشتاد روز طول كشيد. در اين جريان از طرفی كشورهای عربی و شوروی در كمك به فلسطينيها كوتاه آمدند و از طرف ديگر صهيونيستها بهترين فرصت را انتخاب كرده بودند، يعنی زمانی كه ايران و عراق، درگير جنگی تمام عيار بودند بنابراين مسئله فلسطين كه تا پيش از آن مركز توجه حوادث منطقه بود در درجه دوم اهميت قرار گرفت و مرتجعين عرب به بهانه حمايت از عراق و اصلی بودن جنگ ايران و عراق از حمايت كردن از ساف و سوريه طفره ميرفتند. در نتيجه عمليات صهيونيستها، و پيامدهای آن كه تضاد خونينی را نيز در درون ساف موجب شد فلسطينيها مجبور به ترك بيروت شده و در هشت كشور عربی پراكنده گرديدند و مقر مركزی ساف هم به تونس انتقال يافت. اين جنگ نه تنها بنيه نظامی ساف را تضعيف كرد بلكه قدرت عمل سياسی را نيز از آن گرفت كه حاصل آن چرخش پارهای از رهبران فلسطين به سمت راهحلهای سازشكارانه و نزديكی به مصر و اردن بود. از مهترين نتايج ديگر اين جنگ تشديد اختلافات درونی ساف بويژه در داخل سازمان الفتح بود كه يكی از مهمترين سازمانهای تشكيل دهندهی ساف و ستون فقرات آن به شمار ميآمد و اين اختلافات به اعتبار بينالمللی ساف ضربه شديدی وارد ساخت. تضادهای درونی ساف با شورش داخلی فتح در نهم مه 1983 در دره بقاع آغاز شد و مخالفان عرفات در سازمان فتح تحت رهبری سرهنگ ابوموسی و ابوصالح از اعضای كميته مركزی ساف و شورای انقلابی فتح با حمايت و تشويق سوريه از عرفات تمرد كردند و خواستار تجديدنظر در خط مشی سياسی فتح و بهبود روابط آن با كشورهای ليبي، سوريه و الجزاير شدند. اين تمرد به روياروئی خونين ميان هواداران و مخالفان عرفات انجاميد كه در نهايت منجر به اخراج عرفات و هوادارانش از لبنان گرديد و آنها بوسيله پنج فروند كشتی يونانی حامل پرچم سازمان ملل متحد و تحت حمايت نيروی دريائی فرانسه، طرابلس را به سوی يمن، تونس و الجزاير ترك كردند. شورشيان فتح از ابتدا مورد حمايت گروههای چپ گرای تحت حمايت ليبی و سوريه قرار گرفتند. حمايت ليبی و سوريه از مخالفان عرفات او را به اردن و مصر (كه روابط تيرهای با سوريه و ليبی داشتند) بيش از پيش نزديك ساخت از اين هنگام، انشعابات جديدی در ساف بوجود آمد كه از جملهی آنها تشكيل سازمان فتح انتفاضه به رهبری ابوموسی بود كه از سازمان فتح منشعب شد.
انفجار مقر نيروهای آمريكايی و فرانسوی در بيروت 23 اكتبر 1983
تهاجم 6 ژوئن 1982 نيروهای اسرائيلی كه از خاك لبنان عبور كرده و در نقاط مختلف حومة بيروت نفوذ كردند از عوامل و زمينه های ورود نيروهای چند مليتی ( آمريكا، فرانسه و ايتاليا ) به خاك لبنان بود. صهيونيستها در جريان تهاجم فوق، ابتدا اعلام كردند كه هدفشان ايجاد يك منطقة امنيتی در عمق 45 - 40 كيلومتری در داخل خاك لبنان است اما بعد حكومت اسرائيل خواستار خلع سلاح نيروهای سازمان آزاديبخش فلسطين كه در بيروت محاصره شده بودند و همچنين عقبنشينی كامل ساف از لبنان گرديد و برای رسيدن به اين هدف، مداومأ بخش غربی بيروت را هدف بمباران شديد قرار داد و دست به قتل عام هزاران فلسطينی در اردوگاههای صبرا و شتيلا زد.
سرانجام دولت لبنان و ساف مجبور به قبول خروج واحدهای فلسطينی شدند و مقرر گرديد يك نيروی نظامی چند مليتي، متشكل از 800 سرباز فرانسوی و آمريكايی و 400 سرباز ايتاليايی بر عقبنشينی ساف نظارت كنند. در فاصلة 21 اوت تا اول سپتامبر 1982 واحدهای فلسطيني، عقبنشينی ساف و خروج از لبنان را به تدريج انجام دادند.
در 29 سپتامبر اولين سربازان آمريكايی به بخشهايی از بيروت كه از سوی اسرائيل تخليه شده بود وارد شدند. نيروهای چند مليتی كه به بهانة پاسداری صلح و امنيت مذاكرات صلح جناحهای درگير و حل و فصل منازعات داخلی بيروت به حضور خود در لبنان ادامه ميدادند و جو ارعاب را عليه نيروهای مترقی و مسلمان بوجود آورده بودند، در 23 اكتبر 1983 برابر با يكشنبه اول آبان 1362 ش هدف حملة انتحاری انقلابيون ‹‹سازمان جهاد اسلامي›› قرار گرفتند و با انفجار بمب در مقر تفنگداران آمريكايی در بيروت و 6 دقيقه بعد انفجار بمب در سربازان فرانسوي، 241 آمريكايی و 58 چترباز فرانسوی كشته شدند. اين انفجار سنگينترين ضربة نظامي، سياسی برای نيروهای آمريكايی پس از جنگ ويتنام و برای نيروهای فرانسوی پس از پايان جنگ فرانسه با الجزاير تلقی شد و علاوه بر تخريب شوكت و جبروت نيرهای چند مليتی و رعبی كه كه ايجاد كرده بودند، روحية مقاومت و مبارزه را در مسلمانان و انقلابيون لبنان و در فلسطينيان تشديد كرد.
جنگ اردوگاهها
از 19 مه 1985 تا اوايل 1987 ( شعبان 1405 - رمضان 1407 ه . ق ) جنگ يكسال و نيمهای ميان جنبش امل كه يك سازمان شيعی لبنانی است با چريك های فلسطينی در منطقه اردوگاههای فلسطينی در بيروت آغاز شد كه به محاصره اردوگاههای همديگر ميانجاميد. اين جنگ بازتابهايی بر وحدت فلسطينی ها و اختلاف نظر سازمانهای فلسطينی بر جای نهاد.
با توجه به تجربه يورش اسرائيل به لبنان در 1982 كه به بهانه حضور فلسطينيها و اقدامات آنها عليه اسرائيل از طريق خاك لبنان صورت گرفت، سازمان امل با وطن گزينی فلسطينيها در لبنان مخالف بود و فلسطينيها ميگفتند، اگر چه اين سخن درستی است اما بايد به فلسطينيها كمك كرد تا به سرزمين خويش باز گردند.
اين تنازع، درگيری خونينی را بين فلسطينيها و بخش مهمی از نيروهای شيعيان لبنان موجب شد كه به هر حال نفع آن متوجه رژيم اشغالگر قدس بود. اين درگيری به نوعي، اتخاذ مواضع مشترك توسط جناحهای مختلف فلسطينی عليه سازمان امل را موجب شد، به همين دليل سازمان فتح انتقاضه كه بيشترين خصومت را عليه رهبری الفتح داشت اعلام كرد عرفات برای خارج شدن از انزوای سياسي، جنگ اردوگاهها را دامن زد. درون سازمان امل نيز انتقادها و ترديدهايی نسبت به صحت عملكرد و مواضع رهبری آن بعمل آمد كه انشعابات و شكلگيری گروههايجهادی جديد با انگيزههای قوی در مبارزه با اسرائيل را موجب شد. به اين ترتيب حوادث و رخدادهايی كه از اوايل دهة هشتاد به بعد در لبنان به وقوع پيوست، در مجموع جبهه مبارزه عليه اسرائيل را به سمت پالايش ناخالصيها سوق داد. اين روند كه از تجربه انقلاب اسلامی ايران نيز به شدت متأثر بود موجب شد تا نيروهای اصيل و مقاوم كه به مبارزه با اسرائيل به عنوان يك تكليف اسلامی و اعتقادی مينگريستند صلابت و قدرت نوينی يافتند و به عنوان سرسختترين مخالفان حركتهای سازشكارانه، تا كنون تحقق اهداف و مطامع آمريكا و اسرائيل را با دشواری جدی مواجه ساختهاند.
تولد و رشد تشكلهايی از نوع ‹‹ حزبالله›› در لبنان بارزترين نشانه اين جريان است و حجم انبوه تبليغات و طرحهای خائنانه دشمن عليه اين تشكلها نيز مؤيد بيم و هراس جدی است كه از اين بابت بر اردوگاه رقيب حاكم گشته است. بديهی است صرفنظر از پارهای احتمالات در جهت موفقيتهای زودگذر طرحهای سازشكارانه، ميتوان اطمينان داشت كه بذر مقاومت اسلامی در لبنان بارور شده است و چنانچه جبهه درونی مقاومت در سرزمينهای اشغالی نيز استمرار و قوام لازم را داشته باشد، ناكامی دشمن جدی خواهد بود.
پيدايش ‹‹انتقاضه›› يا قيام مردمی فلسطين
مقدمه آنچه مسلم است، نهضت بيداری اسلامی كه با تلاشهای سيدجمالالديناسدآبادی در ممالك اسلامی و همچنين پيدايش نهضت تنباكو در ايران وارد مرحله تازهای شده بود توسط محمد عبده و سيد قطب در مصر تعقيب شد، در هند قيام مسلمانان عليه انگليس را موجب گرديد، در پاكستان توسط اقبال لاهوری ادامه يافت، در الجزاير انقلاب سال 1962 را بوجود آورد و ... انقلاب ايران در سال 1357 نيز ادامه نهضت بيداری اسلامی بود. آنچه قابل توجه است اينكه طی دو دهه پيش از انقلاب ايران، دوران ركود بيداری در سرزمينهای اسلامی بود زيرا اين نهضت فكری از يكسو مقهور دولتهای استبدادی حاكم بر ممالك اسلامی بود كه در نتيجه موجب اولويت بخشيدن به كار عملی و مبارزه سياسی عليه استبداد و كم فروغ شدن كار تئوريك و جريان بيدارگری ميشدو از سوی ديگر به شدت تحتالشعاع ناسيوناليسم عربی طی سالها پيش از انقلاب ايران قرار گرفت كه خود ناسيوناليسم عربی مولود عوامل چندی بود از قبيل بوجود آمدن حزب بعث عراق و سوريه به وسيله ميشل عفلق مسيحی كه به قويترين حزب سياسی در منطقه خاورميانه تبديل شد و با بوجود آمدن دولت اسرائيل و جنگهای اعراب با اسرائيل كه موجب شد عربی كردن مسئله فلسطين بعنوان راه حل مطرح گردد.
انقلاب اسلامی ايران در سال 1357 (1979 م) نقطه عطفی در نهضت بيدارگری اسلامی يود زيرا از يك سو بدان تپش نوينی بخشيد و از سوی ديگر به آن محتوای سياسی داد زيرا تا پيش از آن، نهضت بيدارگری يك جريان فكری فرهنگی و روشنفكری مذهبی بود كه دعوت به بازگشت به خويشتن، بازگشت به هويت اسلامی و ارزشهای فراگير مشترك ميان امت اسلامی مينمود.
طبيعی بود كه پيام انقلاب اسلامی ايران، مسلمين را تكان دهد و احساسات آنها را برانگيزد و مواضع رهبری انقلاب ايران، حضرت امام خمينی مورد توجه مسلمانان مبارز در جهان از جمله مجاهدين فلسطينی قرار گيرد و اسلامگرايی را احيا كند. مردم فلسطين، پيش از انقلاب ايران هم مسلمانان بودند اما ريسمانی كه آنان را بهم پيوند ميداد و گردهم ميآورد يعنی عامل وحدت آنان، ‹‹ عربيت›› بود و اسلام در درجه دوم قرار ميگرفت، به همين دليل بود كه فلسطينيها با عقايد مختلف اسلامي، مسيحی و ماركسيستی در يك گروه يا سازمان متشكل ميشدند. با پيروزی انقلاب اسلامی ايران، انديشة توانايی اسلام برای اتحاد و پيروزی قوت يافت و توجه دوبارة مبارزان مسلمان را به خود جلب كرد.
پيوند انقلاب اسلامی ايران و فلسطين، سالها پيش از پيروزی در جبهههای مشترك نبرد با اسرائيل بوجود آمده بود كه چريكهای ايرانی برای مبارزه با شاه به اردوگاههای فلسطينی ميرفتند و آموزش ميديدند. اين پيوند از سالها پيش تكوين يافته بود كه امام خمينی اجازه داده بود ثلث سهم مبارك امام و خمس و نيز زكوات شرعی صرف حمايت از جنبش فلسطين گردد.
شعار امروز اريان فردا فلسطين در بحبوحه انقلاب سال 57 به صهيونيستها بيم و به فلسطينی ها اميد ميداد و بهترين گواه آن اظهارات رهبران فلسطين و كادر مركزی سازمان آزاديبخش فلسطين دربازه انقلاب اسلامی و امام خمينی طی سالهای اوليه انقلاب است كه اين اظهارات در مطبوعات داخلی و خارجی منتشر ميشد و برای نمونه ميتوان به جلد پنجم صحيفه نور، مذاكرات و گفتگوهای رهبران فلسطينی با امام خمينی رجوع كرد.
مبارزه با اسرائيل منحصر به انقلاب ايران نبود، پيش از انقلاب نيز قدرت های بلوك شرق به رهبری اتحاد جماهير شوروی و نيز كشورهای مترقی ديگر به ظاهر حامی فلسطينيها بودند اما اين حمايتها ناشی از تضاد منافع و رقابت قدرتهای جهانی و يا در عاليترين شكل آن اعتقاد به حق حيات برای ملت فلسطين بود ولی هيچيك از آنها با اصل موجوديت اسرائيل تضاد نداشتند بلكه آنرا به رسميت شناخته بودند و بعنوان يك كشور تجاوزگر با آن مبارزه ميكردند، در حالی كه انقلاب اسلامی ايران و امام خمينی با اساس موجوديت رژيم صهيونيستی به عنوان يك كشور مخالف بوده و آنرا غاصب و بقای دولت صهيونيستی را به هر شكل ممكن موجب تداوم فتنه در بلاد اسلامی ميدانستند و اين تفكر بود كه غرور ملی و دينی و بيداری اسلامی را در فلسطينيان اوج داد و اسرائيل و حاميانش را بيمناك ساخت.
انتقاضه حلقه ديگری از زنجيره بيداری اسلامی
در آوريل 1987 كنفرانس سران عرب در عمان منعقد شد و به طور بيسابقهاي، هيچگونه موضعی در زمينة مبارزه عليه رژيم صهيونيستی در برنداشت. تمام توجه كنفرانس مصروف جنگ ايران و عراق شده بود و به طور كلی كنفرانس در خط كمپ ديويد حركت ميكرد.
فلفسطينيها كه سال ها بود انتظار ميكشيدند امت عرب آنها را از آوارگی نجات بخشد و فلسطينيهای ساكن سرزمينهای اشغالی چشم انتظار دولتهای عربی نشسته بودند، با توجه به خود مشغوليهای گروهها و احزاب فلسطينی و اختلافات و انشعابات پی در پی آنان و با مشاهدة اين بيتوجهی آشكار رژيمهای عربی به اوضاع فلاكتبار فلسطينيان، آخرين اميدها از اقدامات و حمايتهای دولتها و كارساز بودن انديشه ناسيوناليسم عربی قطع شد و انديشه اتكاء به اسلام و حركت از درون كه با پيروزی انقلاب اسلامی در ايران به نحو موفقيتآميزی تجربه شده بود، قوت گرفت. در اين شرايط فاجعه خونين كشتار زائرين بيتالله الحرام توسط عمال حكومت سعودی به وقوع پيوست و بيش از 400 زائر خانه خدا به جرم فرياد برائت از مشركين و سردادن شعار مرگ بر آمريكا و اسرائيل، در خون غلتيدند كه قريب 10 نفر آنان از فلسطينيان سرزمينهای اشغالی بودند و مراسم بزرگداشت اين شهداء در شهرهای رامالله و الخليل و ديگر مناطق اشغالی برگزار گرديد. اين رخدادها زمينهای شد تا در پاييز 1987 روند جديدی از قيام و مبارزه با اسرائيل توسط ساكنين سرزمينهای اشغالی آغاز شود كه انتفاضه نام گرفت. انتفاضه در لغت يعنی قيام، تكان و جنبش (تكان گنجشك خيس شده در آب برای اينكه قطرات آب را كه بر اندام او سنگينی ميكند از پرهايش بپراكند و سبكبال بربای پرواز شود) قيامی كه ناخالصيها راكنار ميزند تا بتواند اوج گيرد. تا پيش از اين هر قيام (انتفاضه) منسوب به گروه خاصی بود مانند فتح انتفاضه (قيام فتح) كه گروهی بود كه در مه سال 1983 از سازمان الفتح جدا شد و برای اينكه بين خود و سازمان فتح به رهبری عرفات تمايزی ايجاد كند يك پيشوند انتفاضه به الفتح افزود. اما اين بار در سال 1987 (1366 ه . ش) انتفاضه ديگر هيچ پيشوند و پسوندی نداشت. حركت انتفاضه (قيام) اعتراضی مردمی بود نسبت به ادامه اشغال سرزمين فلسطينی كه دارای اهداف و آثار زير بود.
1- خارج كردن قضيه فلسطين از بوته فراموشي
2- جلب توجه افكار عمومی جهان
3- همزمانی انتقاضه با موج اسلامگرايی در منطقه كه خود رنگ و بوی خاصی به انتفاضه داده است
4- طرح ضرورت حل مسئله فلسطين
5- سعی اروپا غربی برای نزديكی بيشتر به قضيه فلسطين
6- القای شبهه در صحت سياست اسرائيل حتی در ميان يهوديان آمريكا به نحوی كه عدهای اعتقاد پيدا كردند برای جلوگيری از منفورتر شدن چهره اسرائيل (در اثر قيام مردمی و مقابله نيروی صهيونيستی با مردم) بايد امتيازاتی به فلسطينيها داده شود.
7- تهديد امنيت داخلی موجوديت صهيونيستي
8- تحتالشاع قرار دادن اختلافات گروههای فلسطينی و دنبالهرو كردن دولتها و سازمانهايی كه قبلأ ابتكار عمل تعيين سرنوشت فلسطين را در چهار چوب منافع خود به دست گرفته بودند.
برای نخستينبار بود كه پس از گذاشتن بيش از چهل سال از اشغال فلسطين و موجوديت رژيم صهيونيستي، فلسطينيها در موضع هجوم و اسرائيليها در موضع دفاع قرار ميگرفتند.
مقايسه انتفاضه با انقلاب اسلامی ايران و ويژگيهای آن
حركت انتفاضه از جهاتی شبيه انقلاب اسلامی ايران است. از جمله اينكه وابسته به هيچ گروه و سازمان خاصی نيست. يكی از مشخصههای انقلاب اسلامی ايران اين بود كه تا پيش از وقوع انقلاب، سازمانهای اسلامی و غير اسلامی و ملی گوناگون و افرادی از طيفهای فكری مختلف بطور انفرادي، عليه رژيم شاه مبارزه ميكردند و هر كدام آيندهانقلاب را از آن خود ميدانستند. وقتی در هفدهم دی ماه 56 در اعتراض به مقاله توهينآميز روزنامه اطلاعات به امام خمينی عدهای از مردم قم به شهادت رسيدند و مراسم بزرگداشت هفتمها و چهلمهای زنجيرهای در تهران، تبريز و ساير شهرها برگزار شد و هر كدام از اين مراسم منجر به درگيری و شهادت عدهای و ادامة چهلمها ميشد، در نيمة دوم سال 57 قيام مردم ايران سراسری شد و همه گروههای سياسي، ماركسيستي، ملی و گروههای مذهبی با گرايشهای گوناگون دنبالهرو قيام شدند چون هيچكس انتظار وقوع يك قيام وسيع مردمی و بدون دخالت هيچ تشكيلاتی را نداشت. همه گروهها در صفوف مردم وارد شدند، عكسها و تصاوير از شخصيتهای گوناگونی برافراشته ميشد اما در آن هنگام آنچه كه برای عموم مطرح بود و عامل وحدت همه گروهها و مردم در قيام شده بود، هدف مشترك يعنی شاه و سرنگونی او بود و شعارها خواستهها نشانة گرايش غالب نهضت به اسلام بود زيرا اسلام مذهب اكثريت مردم ايران را تشكيل ميداد. حركت انتفاضه نيز دقيقأ از چنين مشابهتی برخوردار است.
اكنون ديدگاههای متعددی در مورد انتفاضه مطرح است، كه حوادث آتی روشنگر آن خواهد بود، اما آنچه كه با قطعيت بيشتری ميتوان ادعا كرد اين است كه خودجوشی و مردمی بودن انتفاضه اولين مشخصه آن و اسلاميت وجه غالب آن است و هراس اسرائيليها هم از همين مشخصههاست.
دستگيری شيخ احمد ياسين و حبس كردن وی در ماههای اوليه انتفاضه، ناشی از همين تصور است. تبعيد و اخراج 415 تن فلسطينی از سرزمينهای اشغالی كه در آذر ماه 1371 (1992) با هدف خاموش كردن انتفاضه انجام شد و اين افراد كه عمومأ انتفاضه است و از سوی ديگر نشانه مردمی بودن انتفاضه و عدم وابستگی تام به هيچ حزب و گروه حتی حماسی است زيرا صهيونيستها افراد فوق را بعنوان سرشاخههای قيام اخراج كردند اما انتفاضه باز نايستاد و طی چند روز پس از آن بيش از سيصد تن از فلسطينيان ساكن سرزمينهای اشغالی در نبرد با نيروهای اسرائيلی كشته و مجروح شدند. اين امر نشان ميدهد كه قيام تشكيلاتی نيست و قياده و رهبری آن به درون همه خانهها راه يافته است.
نحوه آغاز ناگهانی قيام و تداوم آن تا كنون، نشان داده است كه اگر هم افراد يا گرههای خاصی در راه اندازی قيام مردمی نقش داشتهاند اما اين امر خدشهای به خود جوشی قيام وارد نميكند. انتفاضه رهبری سياسی متمركزی ندارد و هيچ سازمان خاصی عصب مركزی آن را تشكيل نميدهد؛ همه سازمانها دنبالهرو و حامی قيام هستند و هر كدام به نحوی ميكوشند برای آن برنامه ريزی كنند.
هر كدام از سازمانهای فلسطينی به نحوی سخن ميگويند كه گويی رهبری انتفاضه در دست آنهاست اما بايد توجه داشت كه غالب اين سازمانها در خارج از فلسطين و در كشورهای تونس، سوريه، اردن و ... مستقر هستند، مردم ساكن فلسطين سخن آنها را ميشنوند و در راستای هدف مشترك يعنی آزادی سرزمينهای اشغالی عمل ميكنند اما چنان نيست كه اگر همه اين سازمانها كنار كشيدند، انتفاضه خاموش گردد. شباهت ديگر انتفاضه با انقلاب اسلامی ايران كه برای نخستين بار در تاريخ مبارزات فلسطين همواره متكی به عمليات چريكی و سلاح و سازمان بوده است اما اين بار با مشت و سنگ و چوب در برابر گلوله. زنان و كودكان فلسطينی هم در اين مبارزه به طور چشمگيری فعالند. اين بار مبارزه، انقلاب سنگها يا قيام جوانان سنگ به دست ناميده شده است. شهادتطلبی و از جان گذشتگي، ويژگی بسيار مهم ديگری در حركت انتفاضه است، سلاحی كه هيچ مانندی يا بدلی و برابری ندارد.
نكته قابل توجه ديگر اين است كه انتفاضه عكسالعمل مردمی بود در برابر شكست طرحهای مختلف مبارزه اعم از ناسيوناليسم كه اوج آن در زمان جمالعبدالناصر بود و به شكست تز قوميت عرب و مليگرايی در سالهای اخير انجاميده است تا كمونيسم و چپگرايی كه با فروپاشی شوروی ضربه قاطعی خورد. جنبش فلسطين در برخورد با بنبست در همه خطوط و راهها سرانجام به اين نتيجه رسيد كه اسلام راه حل است، راهی كه فلسفههای سياسی نتوانستند بپويند و غالبأ به شكست، تسليم و سازش كشيده شدند، امروز در اسلام جستجو ميشود و اين راه كه همان ايدة ‹‹بازگشت به خويشتن›› است نه در فلسطين كه يك موج بيداری اسلامی در همه كشورهای اسلامی و دنيای عرب است كه در گذشته جنبه فكری و فرهنگی داشت و با پيروزی انقلاب اسلامی ايران در سال 57 به رهبری امام خمينی به عنوان يك عالم و مرجع روحانی و ديني، جنبه سياسی و عملی يافته است. مبارزات فلسطين كه تا كنون دو بعد سياسی و نظامی داشت و تؤام با انديشه ناسيوناليستی بود اكنون دارای بعد اعتقادی با وجه اسلامی گرديده است و به گفته دكتر فتحی شقاقي، دبير كل جهاد اسلامی فلسطين، پيروزی انقلاب اسلامي، اعتماد به ايدئولوژی و دين را به مسلمانان سراسر جهان باز گرداند و ثابت كرد كه اسلام نيرويی شكست ناپذير است و اسلام نيروی قيام و جوشش را در مردم فلسطين زنده كرد. با حركت مردمی انتفاضه در فلسطين حتی آنانكه هنوز تحت تأثير ناسيوناليسم عربی هستند به اسلام به چشم يك منبع انرژی و وسيلة اتحاد ميان همه اعراب برای نجات فلسطين مينگرند و برخی هم صادقانه به تجديدنظر در انديشههای خويش پرداختهاند.
يكی ديگر از انگيزههای روی آوردن برخی از نيروهای فلسطينی به اسلام اين است كه آنان احساس كردند مسأله فلسطين مسأله اشغال خاك برای اسكان يهود نيست و علاوه بر اهداف سياسی و اقتصادی استعمار در منطقه خاورميانه، موضوع فلسطين در محتوايش جنگ صليبی جديد غرب عليه امت اسلامی و انتقامگيری از شكست مسيحيان و غربيها در جنگ های صليبی 1295 - 1249 م و نيز فتح قسطنطنيه در 1453 م توسط امپراتوری عثمانی است كه طی آن غرب تحقير شد.
اين انديشه جديدی بود كه پس از بنبستهای مبارزاتی نهضت فلسطين شكل گرفت و به عبارت صحيحتر قوت يافت. به اين ترتيب ميتوان گفت انتفاضه قرابتها و شباهتهای زيادی به انقلاب اسلامی ايران به ويژه از جهت اسلامگرايی دارد و امام خمينی يكی از الگوهای شناخته شده و مورد احترام در نزد مردم فلسطين است كه نظريات وی را مورد توجه قرار ميدادهاند. به همين دليل، مجموعة ديدگاهها و نظريات امام خمينی به عنوان يك شخصيت و الگوی مؤثر در مبارزات فلسطين كه مسلمانان فلسطينی او را يك احياگر نهضت اسلامی ميشناسند، شايسته است مورد توجه و تدقيق قرار گيرد.
سازش غزه، اريحا
وقوع انتفاضه روزنه اميدی برای فلسطينيان آواره بوجود آورد و موجب شد تا اسرائيل خطر را جدی احساس نمايد، لذا ترس از تداوم انتفاضه، دولت اشغالگر را منفعل و آماده سازش كرد. با آنكه اسرائيل در تمامی مقاطع و مراحل گذشته سرسختانه در برابر همه قطعنامهها و طرحهايی كه هر چند محدود، حقوق و امتيازاتی برای فلسطينينان قائل ميشد ايستادگی ميكرد و امتناع از پذيرش قطعنامههای 242 و 338 شورای امنيت و طرح صلح ريگان و نظاير آن از نشانههای بارز اين مواضع امتناعی است و اصولأ خودداری اسرائيليها از پذيرش هرگونه راه حل سياسی به اين دليل بود كه آنان اساسأ ملتی بنام فلسطين را فاقد هويت تاريخی می دانستند ولی سرانجام وحشت آمريكا و اسرائيل از انتفاضه آنان را مجبور به تن دادن به مذاكره با ساف نمود. فروپاشی اتحاد شوروی و تك قطبی شدن نظام بينالمللی نيز ايجاب ميكرد كه آمريكاييها هر چه سريعتر كانونهای بحران را به ويژه در خاورميانه كه منبع خطرات جهانی است مهار و خاموش كنند تا زمينة نفوذ اروپا، ژاپن و حتی اسلامگرايی را از ميان بردارند و با در دست گرفتن ابتكار صلح خاورميانه و پايان دادن به كانونهای بحران، راه برقراری نظم نوين جهانی و تثبيت سلطة جهانی آمريكا را هموار سازند.
جناح سازشكار فلسطينی نيز با اين تصور كه انتفاضه برگ برندهای در دست آنها برای چانهزنی در مذاكرات و امتياز گرفتن هر چه بيشتر است، انتفاضه را فرصتی برای مذاكره را موضوع قدرت تلقی كرده و به ميوه چينی از آن پرداخت.
در نهم سپتامبر 1993 ياسرعرفات با عنوان رئيس سازمان آزديبخش فلسطين طی نامهای به اسحاق رابين موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخته و ساف را متعهد به اعلاميه اصول كلی (توافقنامه) و نيز قطعنامههای شماره 242 و 338 شورای امنيت (كه اصل وجود رژيم اشغالگر را به رسميت شناخته و خواستار بازگشت به مرزهای پيش از 1968 شدهاند) اعلام كرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطين را كه منكر حق وجود اسرائيل است ملغی نمود. اسحاق رابين نيز متقابلأ در همان تاريخ طی نامهاي، سازمان آزاديبخش فلسطين را به عنوان نمايندة مردم فلسطين به رسميت شناخته و تصويب آغاز مذاكره با آن را در دولت اسرائيل اعلام كرد. ياسرعرفات و رابين طی مذاكراتي، پيشنويس هفده مادهای توافق راامضاء كردند كه طی آن يك قدرت خودمختار فلسطينی در كرانة باختری و منطقة غزه به وجود خواهد آمد.
از اهداف تن دادن آمريكا و اسرائيل به اين توافق، ايجاد شكاف ميان فلسطينيان و خاموش كردن شعلههای انتفاضه بدست خود آنان بود. از نتايج اين توافق نيز همواره شدن راه و برداشته شدن موانع به رسميت شناختن اسرائيل توسط دولتهای عربی است كه اسرائيل را به پايگاههای مشروع و قانونی در منطقه تبديل ميسازد. اين توافق هر چند نوعی عقبنشينی محدود اسرائيل از مواضع امتناعی قبلی است كه به دليل نگرانی جدی از خطر انتفاضه حاصل شده است ولی مطمئنأ با اهداف بلند مبارزه ملت مسلمان فلسطين فاصله جدی خواهد داشت. رسميت اسرائيل منشأ فجايعی برای آيندة خاورميانه و مسلمين است كه گناه فقط متوجه ساف و عرفات نيست، هنگامی كه از ديدگاهی وسيعتر به مسأله توافق بنگريم و از منظر امام خمينی به داوری بنشينيم، گناه اين فاجعه بر عهدة همة دولتهای اسلامی نيز هست و همة آنان در بوجود آوردن اين شرايط ذلتبار شريك بودهاند.
هر چند قضاوت نهايي، دربارة نتايج و سرنوشت اين حركتهای جديد سازشكارانه به فرصت بيشتری نياز دارد و سالهای آينده معرف واقعيتها خواهد بود ولی از هم اكنون ميتوان گفت كه بذر مقاومت در فلسطين هماكنون بستر و زمينه اعتقادی - اسلامی خود را يافته است و ايمان و انگيزه تودههای مردم مسلمان فلسطين چشمه جوشانی است كه آبياری آن را بر عهده دارد و لذا سرو قامتی و برومندی هر چه بيشتر درخت استقامت و مبارزه، طبيعيترين فرض محتمل است كه نشانههای آن نيز به وضوح آشكار است و اين همان آيندهای است كه امام خمينی خود انتظار آن را ميكشيد و در سراسر زندگی و مبارزات خود برای تحقق آن رنجها كشيد و گامهای استوار برداشت.