از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمودند: اغزوا تورثوا ابناءكم مجدا. يعني بجنگيد تا فرزندان شما مجد و عظمت را به ارث ببرند. وقتي اين روايت را در زمان جنگ تحميلي از زبان يكي از روحانيون با صفا و اهل مجاهدت در قرارگاه نجف شنيدم، كمي ايجاد تناسب بين جنگ و ارث بردن مجد و عظمت برايم مشكل بود و شايد براي امثال من نتيجهي دفاع مقدس آن چنان كه روايت امام نويد ميدهد، قابل درك نبود. اما حقيقتاً ديديم كه چنان شد و امروز فرزندان ايران، مجد و عظمت را به پاس مجاهدتهاي مردان استوار و مخلص خدا به دست آوردهاند و در سايه آن به حيات غرورآفرين خويش در صحنهي پرتلاطم دنياي كنوني با عزت ادامه ميدهند. عزت امروز نتيجهي پايداري ديروز در صحنهي نبرد نظامي به وجود آمده است و عزت فردا نيز به پاس پايداري و هشياري در هر صحنهاي كه تکلیف اقتضا کند، به وجود خواهد آمد.
گرچه هجوم ارتجاعي ارتشهاي استكباري به كشورهاي عراق و افغانستان، كشورگشاييهاي قرون گذشته را به خاطر ميآورد، اما صحنهي غالب رويارويي جبههي حق و باطل در دنياي امروز، صحنهي فرهنگي است. اين صحنه، ويژگيهايي دارد كه صحنهي نظامي فاقد آن است و همين ويژگيها موجب شده است كه رويارويي فرهنگي بسيار سختتر از رويارويي نظامي و تسليحاتي بروز كند. اولين ويژگي صحنهي فرهنگي، نوع هدفگيري آن است. هدف اصلي در هجوم فرهنگي، هويت و شخصيت انسانها به قصد واگرايي آنان از ريشهها و اصالتهاي فرهنگي و ديني خويش است. طراحان هجوم فرهنگي معتقدند با تزلزل در باورهاي اعتقادي و ترديد در ريشههاي فرهنگي يك ملت، ميتوان به ذخاير مادي آنان نيز دست يافت. تسخير ذهنها مقدمهي تسخير همهي داشتههاي يك ملت و سلطهي كامل بر آنها به شمار ميرود. به عبارت دیگر، آنها با به كارگيري مستمر روشهاي جنگ رواني، به تدريج ذهنها را نسبت به اصالتها و اعتقادات خودی، مسألهدار ميكنند و شاكلههاي ذهني و فكري افراد را دچار ترديد ميسازند. در وهلهي بعدي به كمك تغيير و شستشوي فكري، درصدد تغيير پاسخهاي عاطفي و ایجاد ذائقههاي جدید فرهنگي برميآيند. البته تغییر نگرش و عواطف همیشه در طول یکدیگر اتفاق نمیافتند و گاهی نمیتوان آنها را از یکدیگر تفکیک نمود. در هر صورت طراحان هجوم فرهنگی اين روند را تا جايي ادامه ميدهند كه كاملاً افراد را در ارزشهاي وارداتي مستحيل كنند. بر این اساس، استحالهي فرهنگي را ميتوان به «ايجاد همگرايي نسبت به مؤلفههاي فرهنگ مهاجم و واگرايي و يا غفلت نسبت به فرهنگ خودي» تعبير نمود. ملاحظه ميشود كه اين هجوم ميتواند كل شخصيت فرد را در جهت اهداف مورد نظر مهاجمان سامان دهد. در اين صورت، رفتار افراد متناسب با شاكلههاي ذهني آنها بروز خواهد كرد.
ويژگي دوم صحنهي فرهنگي، مشخص نبودن مقر و ماهيت دشمن است. در صحنهي نظامي با اتخاذ تاكتيكها و دانش نظامي، به راحتي ميتوان جهت جغرافيايي و ماهيت دشمن را شناسايي نمود. در آن صحنه، تكليف سربازان و فرماندهان آنها مشخص است و آنچه كه نتيجه را به نفع طرفين رقم ميزند، ميزان تجهزات نظامي، دانش نظامي و سطح روحيات سربازان است. در حاليكه در صحنهي فرهنگي، ميزان زيادي از انرژي فرماندهي مصروف دشمنشناسي، نشان دادن ماهيت دشمن و متقاعد كردن افكار عمومي ميشود. مهاجمان فرهنگي، جبهههاي بييشماري را در مقابل ملتهايي كه ميخواهند با عزت و مستقل زندگي كنند، ميگشايند و ابزارهاي زيادي را براي استحالهي افكار و شخصيت آحاد مردم، به ويژه نيروهاي جوان آن به كار ميگيرند كه مقابله با آنها پيش از آنكه به خوبي شناسايي شوند، بسيار مشكل خواهد بود. در اين صحنه نوعي هشياري دائمي و تيزبيني سياسي و فرهنگي لازم است تا بتوان شگردهاي مخرب و به ظاهر فرهنگي مهاجمان را شناسايي و اهداف آنها را پيشبيني نمود.
ويژگي ديگر صحنهي فرهنگي، وجود عناصری است كه در صف خودي قرار دارند، اما دل و رفتار آنان با طرف مقابل تنظيم ميشود و البته ميدان براي آنها فراخ است. اين افراد به راحتي شناسايي نمیشوند. آنها به ظاهر در دايرهي فرهنگ خودي قرار دارند، اما شخصت مرعوب آنان متمایل به مؤلفههای فرهنگ غير خودي است و البته گاهي هم از سوي جبههي بيگانه، بدون اجر نميمانند و انواع گرنتها و فرصتهاي گرانبها را به پاس خدماتشان دريافت ميدارند. شايد اين موضوع را بتوان مصداق بارز «اغتشاش ميدان» به حساب آورد. اين افراد سربازاني هستند كه به صورت مادی در اردوي خودي نفس میکشند، اما به لحاظ شخصيتي و فكري در فضاي بيگانه تنفس ميكنند.
در هر صورت ويژگيهاي صحنهي فرهنگي اقتضا ميكند كه فرزندان ايران اسلامي بيش از پيش مبناهای نظری و تئوریک خود را در باب "دشمن شناسي" ارتقا دهند و با عبرتگيري از گذشتههاي تلخٍ هجوم فرهنگي، شگردهاي فرهنگي و هنري بيگانگان را شناسایی کنند.
تقارن اين بيان با هفتهي دفاع مقدس، اين موضوع را تأكيد ميكند كه ضمن پاسداشت حماسهها و مردانگيهاي هشت سال دفاع مقدس، همچنان بايد در جبهه حضور داشت و اندكي موضع را خالي نكرد. به عبارتي، دفاع مقدس همچنان ادامه دارد و تنها ماهيت "رويارويي" تغيير كرده است و استكبار با گشودن جبههي گسترده و بدون مرز فرهنگي، اين بار بيش از پيش به هويت، باورها و سنتهاي اصيل ما هجوم آورده است. به تعبيري اين جنگ را ميتوان جنگ هويتها ناميد. از يك سو برخي ملتهاي ريشهدار همچون ملت ايران سعي دارند بر مبناي فرهنگ خودي و بومي خویش به حيات هدفمند خود ادامه دهند و از سوي ديگر، مهاجماني هستند كه هويت اصيل و ريشهدار ملتها را برنميتابند و براي آنكه بتوانند بر ذخاير آنان سلطه يابند، به هويت آنان يورش ميبرند. مسلم است كه هشياري نسبت به روشها و اهداف بيگانگان و شناخت بيشتر هويت خودي و نيز داشتن اعتماد به نفس و اتكال به نيروي الهي، موجب ميشود كه نقشههاي ديگران براي تخريب فرهنگي و نتيجتاً دستاندازي به ذخاير مادي و طبيعي ما به ثمر ننشيند. لذا موارد زیر که بارها توسط صاحبان خرد و اندیشههای ناب برای مقابله با شبیخون فرهنگی تأکید شده است، یادآوری میشوند:
1. توجه به تداوم توطئههاي دشمن؛
2. شناسايي ريشهها و اصالتهاي فرهنگي و اعتقادي خود و توجه جدي به "هويت خودي"؛
3. مرور تاريخي سرنوشت ملتها، به ويژه ملتهايي كه دچار استحالهي فرهنگي شده و پس از مدتي تمام حيثيت و حيات خود را ازدست دادهاند؛
4. شناخت روشها و شگردهاي مهاجمان فرهنگي؛
5. شناسايي مصاديق هجوم فرهنگي در جامعهي امروز، به دور از شعارزدگي و سطحينگري؛
6. اتخاذ روشها و رفتارهاي فردي و اجتماعي كه نشانههاي فرهنگ خودي در آن مشخص و بارز است و کوشش در جهت تقویت آنها؛
7. بهكارگيري روشهاي فرهنگي و تبليغي ايجابي مبتني بر روشهاي نوين ارتباطاتی؛
8. هشياري دستگاههاي ذيربط براي مقابله با خطوط هدفدار و مأموريتيافتهي فرهنگي و افشاي روشها و اهداف آنها، خصوصاً به نسل نو.