باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 67 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
منظومه هابرماسى مدرنيته(3)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
تحليلى از نظريات هابرماس درباره مدرنيته و مدرنيته فرهنگى


 
   ● نويسنده: سید علی - ناظم زاده

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 01/02/1387 - به نقل از https://www.sharemation.com

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://https://www.sharemation.com/salinazem/habermas.htm?uniq=nopdlj

 
 

عقلانيت


عقلانيت مفهومى سهل و ممتنع است كه از آغاز تفكر بشر، دستمايه بحث و جدل هاى مختلفى بوده است. انسان و عقل دو مفهوم جداناشدنى هستند كه نيروى محركه انسان و وجه تمايز او با ديگر حيوانات، همين عقل به شمار مى رود و البته بدون انسان هم مفهوم عقلانيت بى معناست! هابرماس در اين رابطه سعى كرده است با بهره گيرى از افكار و نظريات وبر، هايدگر، هوركهايمر، آدورنو و... به بحث و بررسى مفهوم عقلانيت بپردازد كه با ورود به مباحثى چون فلسفه كلاسيك، علم و تكنولوژى، سياست عقلانى، عقلانيت ابزارى و عقلانيت ارتباطى در اين عرصه وارد شده است.


هابرماس در بحث هاى خود، گوهر مدرنيته را حاكميت عقلانيت بر زندگى و انديشه بشر مى داند. او عقلانيت را نقطه اوج يك حركت تكاملى در انديشه آدمى مى بيند كه از اسطوره پردازى آغاز شده بود و امروز به عقلانيت رسيده است؛ اما در عين حال هابرماس بر اين باور است كه به علت يكسونگرى ها و تنگ نظرى هاى برخى متفكرين عصر روشنگرى، عقلانيت رشد لازم را نكرده و به انحراف تمايل پيدا كرده است. 29 در همين راستا مى توانيم به تقسيم بندى هاى متفاوتى از عقلانيت در نظريات هابرماس اشاره نماييم.


 


الف ـ تقسيم بندى عقلانيت در حوزه ها


هابرماس به پيروى از ماكس وبر معتقد است عقلانيت در پس مدرنيته ظهور و بروز واقعى يافت و اين مسئله در 3 حوزه علم، اخلاق و هنر اتفاق افتاد. بر اين مبنا او به 3 نوع عقلانيت معتقد است.


اول ـ عقلانيت اداركى ـ ابزارى كه در اين نوع عقلانيت، حقيقت به عنوان موضوعى معرفت شناختى به موضوع و عرصه علوم طبيعى تبديل مى شود.


دوم ـ عقلانيت اخلاقى ـ عملى كه در اين بعد از عقلانيت، حقانيت هنجارى كه با توجه به مقوله عدالت تعريف مى شود، به حوزه اخلاق واگذار مى شود.


سوم ـ عقلانيت زيبايى شناختى كه تعيين اصالت يا زيبايى از طريق داورى هاى ذاتى در حوزه هنر صورت مى پذيرد. 30


 


تقسيم بندى عقلانيت بر مبناى حوزه ها از سوى هابرماس


 



























عقلانيت



نظام معرفتى



عرصه



ادراكى ـ ابزارى



تجربى



علوم طبيعى



اخلاقى ـ عملى



هرمنوتيكى



اخلاق



زيبايى شناختى



انتقادى



زيبايى و هنر


 




 


ب ـ تقسيم بندى عقلانيت بر مبناى كنش


هابرماس در رويكردى ديگر به عقلانيت، با توجه به نظريه كنش اجتماعى، چهار نوع عقلانيت را انتزاع مى كند كه هر يك را با توجه به معانى ذهنى كه دارا مى باشند، مورد توجه قرار داده است.


 


تقسيم بندى عقلانيت بر مبناى كنش از سوى هابرماس


 










































كنش در سلسله مراتب نزولى عقلانيت



ابزار



اهداف



ارزشها



نتايج



عقلانيت هدفدار



+



+



+



+



عقلانيت ارزشى



+



+



+



-



عقلانيت عاطفى



+



+



-



-



عقلانيت سنتى



+



-



-



-




 


هابرماس در اين تقسيم بندى در رده بندى ارزشى چهار نوع عقلانيت (هدفدار ـ ارزشى ـ عاطفى ـ سنتى) را ذكر مى كند و ادعا مى كند در اين ميان، تنها عقلانيت هدفدار است كه نتيجه دارد و داراى تأثيرات ساختار ساز است. وى از دو تز اصلى ماكس وبر يعنى «عقلانى شدن به مثابه فقدان معنا» و «عقلانى شدن به مثابه فقدان آزادى» نيز ياد مى كند و ايده مثبت ديگرى انتزاع مى كند كه از آن به «حصول عقلانيت به مثابه امكانات گسترش يافته براى فراگيرى جمعى و نهادينه شدن تدريجى عقل در جامعه» ياد مى كند. 28


 


عقلانيت ابزارى


با توجه به اشارات قبلى ما درباره انديشه هابرماس، مخالفت وى با عقلانيت ابزارى محرز شده است. او اين شكل انحرافى از عقلانيت را كه سرآغاز مشكلات مدرنيته عنوان مى كند، موجب هدفمند شدن كنشگر مى داند و معتقد است كه عقلانيت ابزارى در پروسه ايجاد و گسترش خود، به شكلى عمل مى كند كه سوژه هاى شناساگر و كنشگر به گونه اى نظام مند به عقلانيتى هدفمند از نوعى بتر بسط و تكامل پيدا كند؛ بدين ترتيب كنش فرد نه از روى علاقه و عقل و اراده كه به شكل دستورى و با هدف از پيش تعيين شده شكل مى گيرد. هابرماس معتقد است در جامعه امروز كه پول و قدرت، اصل سازمان بخش سيستم و جهان زيست هستند، جامعه بيمار شده به سمت تزلزل هويت جمعى حركت مى كند و بيگانگى و شىء گونگى جامعه را فرا مى گيرد و در پى آن آگاهى اصيل، شبكه اجتماعى ارتباط، كنش مفاهمه اى و عقلانيت تفاهمى تحت سلطه قرار مى گيرند. 29


عقلانيت ابزارى از منظر هابرماس، نوعى شيوه استدلال است كه تنها رويكردش دستيابى به هدف است و در ين منطق به جاى موضع ارزش و اصول اخلاقى، به سودمندى و دستيابى به هدف توجه مى شود. در اين نوع عقلانيت هم معنا و هم آزادى از كف مى رود و ارزشهاى مبادله اى و قدرت در جامعه، فرهنگ و جهان زيست نفوذى فزاينده مى يابد. 30


هابرماس البته از سير تاريخى چنين انحرافى نيز غافل نيست. وى غير از مشكلات و حوادث قرن هيجدهم، وقايعى چون جنگ جهانى اول و دوم، ظهور فاشيسم، نازيسم و نيز تجربه هاى نه چندان مثبت كمونيسم و سوسياليسم را بى تأثير در رشد گفتمان عقلانيت ابزارى در جامعه نمى داند.


از جنبه نظرى نيز هابرماس، سعى كرده انديشه بنيادينى كه عقلانيت ابزارى را ايجاد كرده، تشريح كند وى در اين زمينه به نقد كانت و هگل و هايدگر و ويتگنشتاين و ديگر انديشمندان عصر روشنگرى مى پردازد و معتقد است عقل محض، عقل عملى و قوه داورى در كنار نقد هركدام كه از سوى كانت و هگل مطرح شده است، هر يك را در پيشرفت انديشه و خرد و فلسفه بى سهم نيستند، اما در ايجاد عقلانيت ابزارى نيز بى تأثير نمى باشند. وى در اين زمينه معتقد است:


نقد عقل محض، شرايط امكان يك علم طبيعى عينيت بخش را كه ذهن انسان را از پندارهاى ماوراء الطبيعه آزاد مى سازد، تبيين كرد. نقد عقل عملى به تبيين اين موضوع راه برد كه چگونه اشخاص در حالى كه اراده شان از خلال ابعاد اخلاقى با قوانين خودساخته سازگار مى كنند، در واقع خود را به نوعى خودآيينى مجهز مى كنند و نقد قوه داورى به تبيين شرايط عينى لازم براى گونه اى تجربه زيبايى شناسانه پرداخت كه خود را از هر متن دينى مستقل كرده بود... و از آنجا كه كانت توانايى هاى ملازم هر يك از اينها را در عقلانيت يك ذهن استعلايى كشف كرده بود، هگل نيز بدون ابراز ترديد هر يك از حوزه هاى فرهنگى مرتبط با علم و تحقيق، اخلاق و قانون و هنر و نقد هنرى را به عنوان جلوه هاى اصل فرهنگ قلمداد كرد. 31


 


عقلانيت ارتباطى


هابرماس پس از تمام مباحث خويش در رابطه با عقلانيت و عقلانيت ابزارى، و تقسيم بندى هايى كه در زمينه عقلانيت مى كند، شيوه اى جديد و بعدى متفاوت از عقلانيت را مى ستايد كه آن را عقلانيت ارتباطى ناميده و معتقد است بر اساس آن، كنش ارتباطى يا مفاهمه اى نيز شكل مى گيرد. هابرماس در تحليل اين موضوع كه از ماركس دور شده و به وبر نزديك شده، معتقد است عقلانيت ارتباطى نوعى عقلانيت در زندگى انسان است كه در شكل هاى مختلف زندگى ما حضور دارد و مجموعه اى از معارف و الگوها و ارزشها و هنجارهاست كه راهنماى عمل انسان براى كنش مفاهمه اى است. اين نوع عقلانيت، هم به خود فهمى منجر مى گردد و هم به درك ديگرى!؛ اين نوع عقلانيت از روند استعمارى در جهان زيست جلوگيرى كرده و سلطه نظام ها بر آن را با سدى محكم روبرو مى سازد؛ ارتباط و كنش متقابل ميان انسان ها را به شكل آزاد و آگاهانه ايجاد كرده و محدوديت ها را از آن رفع مى كند؛ سركوبگرى هنجارى و جزم انديشى را در سطح هنجارهاى اجتماعى كاهش مى دهد و انعطاف پذيرى هنجارى و رفتارى و بازانديشى فردى را مى افزايد؛ عقل معطوف به هدف را در تصميم گيرى انسان كاهش مى دهد و عقلانيت ارتباطى را افزايش مى دهد.


مبناى عقلانيت ارتباطى، سود و هدف مادىِ صرف نيست و به جاى يك نظام توليدى، نظامى هنجار بخش و كمتر تحريف كننده در آن حاكم است و تنها در اين نظام است كه حوزه عمومى مى تواند رشد كند و وضعيت كلامى آرمانى در زيست جهان حاكم شود. 32


هابرماس خود در تبيين عقلانيت ارتباطى چنين معتقد است:


در هر عمل برهانى و همين طور در هر عمل روزمره، همواره عقل ارتباطى در كار است. بديهى است كه عقل ارتباطى نيز در صورت هاى مختلف زندگى ريشه دارد. هر جهان زيست براى اعضاى خود، سرمايه مشتركى از معارف فرهنگى، الگوهاى جامعه پذيرى و ارزشها و هنجارها فراهم مى كند... كه ساختارهاى نمادين جهان زيست، رابطه اى درونى را با عقل ارتباطى حفظ مى كند. 33


همان طور كه اشاره شد عقلانيت ارتباطى خود عامل و پيش زمينه و حوزه فعاليت كنش مفاهمه اى است و وضعيت كلامى آرمانى در جهان زيست است كه به بررسى هر يك از اين مفاهيم مى پردازيم.


 


كنش مفاهمه اى


كنش مفاهمه اى يا ارتباطى كه با عقلانيت ارتباطى رابطه متقابل دارد، ارتباط واقعى و به دور از انحراف ميان دو يا چند نفر است كه با هر كنش عقلانى ديگر متفاوت است. براى درك مدرنيته مورد نظر هابرماس، شناخت عقلانيت ارتباطى و كنش ارتباطى به نظر لازم به نظر مى رسد. اما قبل از آن، وى در يك تقسيم بندى، چهار نوع كنش را از همديگر تفكيك مى كند:


1 ـ كنش غايت شناختى Telelogical Action؛ كنشى كه بر مبناى سود گرايى، رفتارگرايى و انتخاب عقلانى شكل مى گيرد و مبناى آن، جهان واحد است.


2 ـ كنش قاعده مند هنجارى Normatively Regulated Action؛ اين نوع كنش كه پارسونزى است، روابط ميان كنشگران و جهان را تنظيم مى كند.


3 ـ كنش نمايش واره اى Dramatugical Action؛ اين كنش كه از سوى گافمن تبيين شده است، كنشگر را وادار مى كند از طريق عرضه خود و مديريت احساسى نظام را در خدمت ارتفاى خود به كار گيرد.


4 ـ كنش مفاهمه اى Communication Action؛ كنش مفاهمه اى يا ارتباطى كه به آن خواهيم پرداخت.


از باب مقايسه و تفكيك، هابرماس تفاوت هاى فراوانى ميان كنش مفاهمه اى و ديگر كنش ها، ذكر كرده تا اين كنش به آشكارى و وضوح تبيين و تشريح گردد. در جدول ذيل، وى سعى كرده است به قياس دو كنش مفاهمه اى و غير مفاهمه اى (عقلانى هدفمند) بپردازد. او تأكيد می ورزد كنشى كه امروزه سراسر زندگى فردى و اجتماعى ما را فراگرفته، كنشى غير مفاهمه است و كنشى است كه كنشگران آن، در پى تعقيب يك هدف خاص هستند. 34


 


مقايسه كنش عقلانى هدفمند و كنش مفاهمه اى از سوى هابرماس


 





































ابعاد مقايسه



كنش عقلانى هدفمند



كنش مفاهمه اى



وجه يادگيرى



انديشه عينيت بخش



بينش اخلاقى ـ عملى



پيش زمينه



كارآيى تجربى - سازگارى گزينه هاى بين افراد



قابل دفاع بودن هنجارها



تأثيرگذارى



بر نيروهاى توليد



بر ساختارهاى بنيادى و اشكال انسجام



مستلزم



شناخت تجربى ـ آزمودن



صدق اظهارات ـ توجيه و اثبات هنجارها



بعد عينى



تكنولوژى ـ استراتژى سازمان



حقوق و اخلاقيات ـ تكوين هويت




 


هابرماس همچنين در تشريح تفاوت كنش ارتباطى با ديگر كنشها كه اصل و اساس آن هرگز بر سود و منفعت چيده نشده، معتقد است:


كنش افراد درگير {در كنش مفاهمه اى}، نه از طريق حسابگرى هاى خودخواهانه موفقيت بلكه از طريق كنش هاى تفاهم آميز هماهنگ مى شود. افراد دخيل در كنش ارتباطى، اساساً در بند موفقيت شخصى شان نيستند بلكه هدفهايشان را در شرايطى تعقيب مى كنند كه بتوانند برنامه كنش شان را به دنبال تعريفى از موفقيت مشترك هماهنگ سازند. 35


فارغ از قياس، كنش مفاهمه اى از منظر هابرماس، كنش متقابل ميان حداقل دو شخص قادر به كلام و كنش است كه روابط بين شخصى برقرار مى سازند و در اين نوع كنش، شنونده مى تواند با صحت هنجارى پاره گفتار به منازعه برخيزد، با حقانيت ذهنى پاره گفتار درآويزد يا مى تواد دستيابى به مفروضات وجودى معين را انكار كند. و در كنش مفاهمه اى، خبرى از اجبار و انحراف در كنش نيست! هابرماس در اين زمينه مثالى آورده كه جالب به نظر مى رسد. او مابين يك استاد و دانشجو يك شكل از كنش مفاهمه اى فرض مى كند و ابعاد اين موضوع را توضيح مى دهد. در اين مثال، استاد از دانشجو درخواست يك ليوان آب مى كند و دانشجو مى تواند پاسخ وى را اجابت كرده يا از 3 وجهى كه هابرماس توضيح مى دهد، آن را رد كند.


استاد: لطفاً يك ليوان آب براى من بياور.


دانشجو:


1 ـ خير! شما نمى توانيد با من مثل خدمتكارتان رفتار كنيد. (عدم حقانيت)


2 ـ خير! درواقع قصدتان اين است كه مرا مقابل سايران تحقير كنيد. (نامشروع و ناصحيح)


3 ـ خير! نزديكترين شير آب آنقدر دور است كه نمى توانم تا پايان كلاس بازگردم. (غير اقعى)


بر اين مبنا، هابرماس به گونه شناسى وجوه ارتباط در كنش مفاهمه اى مى پردازد كه شامل ارتباط شناختى، برهم كنشى و بيانى است كه در جدول زير به ابعاد آن نيز توجه شده است. 36


 


گونه شناسى وجوه ارتباط از منظر هابرماس


 































وجه ارتباط



شكل كنش گفتارى



موضوع



اعتبار



شناختى



قطعى



محتواى اخبارى



صدق Wahr



برهم كنشى



تنظيم كننده



رابطه بين فرد



صحت Truthfully


 



بيانى



اظهارى



نسبت متكلم



صداقت Right




 


چند نكته درباره كنش مفاهمه اى


 


 1 ـ هابرماس معتقد است كه كنش مفاهمه اى دربردارنده تمام ابعاد كنش هاى ديگر مى باشد: شامل كنش كنترل شده به وسيله هنجارها (در نظريات پارسونز)، كنش نمادپردازانه (نظريات گافمن و گارفينگل)، كنش مبتنى بر منافع شخصى و كنش ابزارى و استراتژيك. بر همين مبنا وى سعى مى كند در نظريات خويش هماره كنش مفاهمه اى را برتر و در مقابل كنش ابزارى و عقلانى قرار دهد و مقدمه و پيش نياز ايجاد جامعه عقلانى واقعى و بسط عقلانيت ارتباطى را نيز چنين كنشى برشمرده است.


 


 2 ـ هابرماس در تبيين و توجيه كنش مفاهمه اى معتقد است كه اين كنش به همراه عقلانيت ارتباطى، موجب رهاسازى و رفع محدوديت هاى ارتباط مى شود و جزم انديشى و يكجانبه نگرى را در سطح هجارهاى اجتماعى كاهش مى دهد و با سركوبگرى هنجارى نيز مبارزه مى كند.


 


 3 ـ به عقيده هابرماس، در كنش ارتباطى، عقل ارتباطى پيشنهاد مى كند كه پارادايم دانش را كه متناسب با اهداف آن باشد، با مدلى جايگزين كنيم كه فرآيندهاى درك و تفاهم ميان سوژه هاى قادر به كلام و كنش را توصيف كند. سوژه يا شناساگر در اين پروسه شناخت، ناپديد نمى شود، بلكه فقط مركزيت خويش را از دست مى دهد. 37


 


 4 ـ كنش مفاهمه اى از ديدگاه هابرماس تنها محدود به گفتار و كنش و تفسير آنها نيست و تمام ابعاد زندگى انسان را دربر مى گيرد. وى در اين زمينه معتقد است: «كنش ارتباطى با عمل رسيدن به تفاهم به شيوه اى تفسيرى به اتمام نمى رسد... كنش ارتباطى سنخى از تعامل است كه از طريق گفتار ـ كنش ها هماهنگ مى گردد و با آنها يكسان نيست.»38


 


 5 ـ هابرماس، افراد مشاركت كننده در كنش مفاهمه اى را عارى از قيد و بند كنش عقلانى دانسته و معتقد است آنها فشار و اضطراب و جبرى را تحمل نمى كنند و آگاهانه و آزادانه و عامدانه و به طور جمعى وارد كنش مى شوند. و البته اهداف و برنامه هاى خود را بر مبناى تعريفى معين از موفقيت دنبال كرده و پى مى گيرند.


 


 6 ـ دو مشكلى كه هابرماس به عنوان احتمال خطر در مورد كنش مفاهمه اى حدس مى زند، يكى عدم نيل به درك و تفاهم و توافق بين طرفين و ديگرى خطر اجراى غلط يك كنش است.


اما سه موضوع مهم در رابطه با كنش ارتباطى وضعيت كلامى آرمانى، زيست جهان و حوزه عمومى مى باشند كه بدون اين سه اصل كنش ارتباطى مجرا و جايگاهى براى عمل و جلوه گرى ندارد و بدون كنش ارتباطى نيز هيچ يك از اين سه موضوع، موضوعيت پيدا نمى كند. اكنون به اين سه موضوع نيز مى پردازيم.


 


وضعيت كلامى آرمانى


يكى از آثار مطلوب كنش مفاهمه اى و عقلانيت تفاهمى از ديدگاه هابرماس، ايجاد وضعيت كلامى مطلوب Ideal Speech Situation است. وضعيتى كه كنش مفاهمه اى و ارتباطات در آن در حد اعلاى آزادى و بدون اجبار و انحراف و تحريف است. در جريان كنش مفاهمه اى هر كنشگر، متعهد است تا صادق و صميمى باشد و در قبال مفهوم مندى و معنادار بودن سخن يا پاره گفتار متعهد است و از حق سخن گفتن برخوردار مى باشد. وجود چنين شرايطى تنها در وضعيت كلامى آرمانى صورت مى پذيرد. هابرماس برخى خصوصيات اين وضعيت را چنين برشمرده است:


1 ـ در وضعيت كلامى آرمانى، افراد بدون اجبار، ترس، فشار و حقه با همديگر كنش و تعامل دارند و به توافق و اجماع مى رسند.


2 ـ در اين وضعيت، ابزار و امكانات و شانس ها، مساوى و برابر است و برابرى همگان در گفتگو حمكفرماست.


3 ـ در آن بر طبق گونه شناسى وجوه ارتباط هابرماس، هر سه بعد صدق، صحت و صداقت وجود دارد.


4 ـ وضعيتى است كه نشانه جامعه مطلوب و سالم است و اختلافات و منازعات به صورت عقلايى و از طريق ارتباط و تعامل و تفاهم كه همگى به دور از اجبار است، حل مى گردد.


5 ـ نتيجه منطقى وضعيت كلامى آرمانى، حقيقت است و تنها استدلال هايى در اين وضعيت پيروز ميدان هستند كه نشانى از حقيقت داشته باشند. 39


6 ـ وضعيت كلامى آرمانى پديده اى جهانى كه لزوم وجود آن براى حيات اجتماعى امرى محرز شده است و هابرماس در اين زمينه چنين نگاشته است: «وضعيت كلامى آرمانى، نه پديده اى است تجربى و نه امرى ساخته ذهن، بلكه پنداشته اى دو جانبه است و گفتمان را گريزى از آن نيست... بايد اين نكته را در نظر داشت كه وضعيت كلامى آرمانى معيارى است كه وجود آن براى آرمان هر اجتماع به واقع احراز شده اى، ضرورت جهانى دارد.»40


هابرماس توجه ويژه اى به وضعيت كلامى آرمانى دارد و معدود نظريه پردازانى است كه به اين مسئله پرداخته است. وى در 3 جنبه نقش كلام و زبان را در اين وضعيت مورد نظر قرار داده است: 1 ـ ايجاد ارتباط ميان اذهان 2 ـ ارتباط با جهان خارجى 3 ـ بيان حالات و تجربيات ذهنى متكلم. به هرحال يكى از ابعاد كنش ارتباطى و عقلانيت ارتباطى از نظر هابرماس همين وضعيت مى باشد.


 


جهان زيست


جهان زيست Life World مفهومى جديد در نظريه ارتباطى هابرماس كه نقش كليدى در عقايد وى دارد. جهان زيست به مثابه پيش زمينه و منبع كنش مفاهمه اى مطرح شده و به مفاهيمى چون «حوزه پيش تأملى» هوسرل و «صورت زندگى» ويتگنشتاين نيز نزديك و البته از مفاهيمى چون زندگى اجتماعى، حوزه اجتماعى و جهان اجتماعى دور است. به عقيده هابرماس، جهان زيست، منبع، عرصه، پيش زمينه و شبكه اى است كه از فرآيند تفسيرجداگانه از مشاركت كنندگان كنش حاصل مى شود. جهان زيست عرصه گفتمان آزاد و برابر و زير بناى جهان بينى است كه به شكل مجموعه اى از تكاليف و مفاهمى پذيرفته شده به اعمال و روابط روزانه مشاركت كنندگان در كنش، انسجام و جهت مى بخشد و استدلال و مباحثات كنشگران را نيز تأمين مى كند. 41


«به اعتقاد هابرماس با كنارگذاشتن مفاهيم زيربنايى فلسفه و آگاهى كه هوسرل بر اساس آن، به معضل جهان زيست پرداخته بود، مى توان جهان زيست را به منزله منبع يا مجموعه اى غنى و سازمان يافته از الگوهاى تفسيرى دانست كه به گونه اى فرهنگى يا به كمك عناصر و ابزار فرهنگى، انتقال يافته و به گونه اى زبانى و به كمك اجزا و عناصر زمانى سازماندهى شده است.»42


بنابراين عرصه و منبع غنى كنش روزانه هر كس در جهان اجتماعى، زيست جهان است كه هيچ جامعه و مكان و زمانى بدون آن وجود ندارد، اما ممكن است در برخى موارد، شرايط زيست جهان، ايده آل و كامل نباشند كه البته از معضل افول عقلانيت ارتباطى و كنش مفاهمه اى ناشى مى شود ولى در كل وجود آن، امرى حتمى است. هابرماس براى درك بهتر همين موضوع به برخى وظايف و شرايط و ويژگى هاى جهان زيست نيز اشاره كرده است. او 3 وظيفه اساسى جهان زيست را يك ـ تداوم سنت فرهنگى مى داند كه سنت فرهنگى را از نسلى به نسل ديگر منتقل مى كند. دو ـ هجارها و ارزشها را در خدمت همبستگى و وحدت گروه ها قرار داده و از عقلانيت ابزارى و نفع انگارى پرهيز مى كند و سه ـ نسل هاى جديد را تربيت كرده و آنها را به سمت خوپذيرى اجتماعى و درونى كردن هنجار سوق مى دهد. وى همچنين ابعاد و ويژگى هاى آن را چنين برمى شمرد.


1 ـ وراى هر يك از شركت كنندگان در عمل ارتباطى، زيست جهان است.


2 ـ هيچ كس توانايى خروج از زيست جهان را دارا نيست.


3 ـ جهان زيست به مثابه فنون دانش است كه از نسلى به نسل ديگر منتقل مى گردد.


4 ـ جهان زيست، افق ديد و پيش زمينه كنش اجتماعى و آگاهى را فراهم مى آورد.


5 ـ جهان زيست شبكه اى از پيش فرض هاست كه به گونه اى شهودى به عنوان منبع و مرجع پاره گفتارهاى كنش مفاهمه اى مورد نياز انسان است.


6 ـ جهان زيست به طور عام وجود دارد نه خاص، و هركس محصول و پرورده جهان زيست خويش است نه توليد كننده آن. 43


در ادامه بحث از جهان زيست بايد به تفاوت هاى جهان زيست و جهان اجتماعى كه ناشى از تمايز عقلانيت ابزارى و عقلانيت ارتباطى است، نيز اشاره نماييم. هابرماس دراين زمينه معتقد است عقلانيت جامعه، مستلزم نهادمندى يك نظام هنجار بخش است كه لازمه آن، هنجارهاى خارجى است اما عقلانيت جهان زيست مستلزم وجود كنش هاى متقابلى است كه تحث تأثير تفاهم ارتباطى شكل گرفته اند. عقلانيت ارتباطى در جهان زيست عقلانيتى هنجار بخش و اجبارى نيست، عقلانيتى است كه به طريق آزادانه و در تفاهم ايجاد شده و در جريان ارتباط آزاد قوام مى يابد. البته هابرماس مخالف صرف عقلانيت زندگى اجتماعى و عقلانيت معطوف به هدف نيست، بلكه انتقاد او به استيلا و اقتدار اين نوع عقلانيت بر جهان و عقلانيت جهان زيست است! و هدف او رهايى جهان زيست از اين تحريف و انحراف.


 


حوزه عمومى


حوزه عمومى Public Sphere به عنوان حوزه واسط جامعه مدنى و دولت، تاريخ بلندى دارد. برخى قدمت آن را تا دولت شهرهاى يونان و برخى از بورژوازى قرن 18 دانسته اند. براى تببين خصوصيات و ويژگى هاى حوزه عمومى ابتدا لازم كه آن را مفهوم حوزه خصوصى Private Sphereتميز داد. حوزه خصوصى مربوط به زندگى شخصى و خصوصى است و عمدتاً محصول تمدن بورژوا ـ ليبرال است كه فرد را در وضعيتى قرار مى دهد كه در زندگى شخصى خويش، تابع ضوابط و قواعد و مقررات حقوقى و فشارهاى اجتماعى و هنجارهاى ثابت و قطعى و محتوم نيست و نبايد باشد كه اين جنبه از حيات هر فرد، عرصه آزادى انديشه و عمل است. اما همان فرد در عرصه حيات عمومى لازم است كه هنجارها و قواعد و مقرراتى پيروى كند كه براى نظم اجتماعى و تداوم سنت فرهنگى چنين جبرى الزامى است. 44


تعاريفى كه هابرماس از حوزه عمومى ارائه داده، همه در يك راستاست: او حوزه عمومى را گستره اى ميان جامعه مدنى و دولت مى داند كه در آن مباحث عقلانى و انتقادى در جهت حفظ منافع عمومى و خصوصى جامعه و اعضاى آن جريان دارد. در پى ايجاد حوزه عمومى در حيات اجتماعى قلمرويى ايجاد مى شود كه افكار عمومى در آن شكل مى گيرد و شهروندان به دور از قيد و بند با هم تبادل نظر مى كنند و همچون يك پيكره عمومى رفتار مى كنند، دسترسى تمامى شهروندان به اين قلمرو به طور يكسان و برابر تضمين شده و مشاركت سياسى نيز در آن از طريق گفتگو انجام مى شود. 45


هابرماس خود در تشريح مفهوم حوزه عمومى چنين نوشته است:


منظور من از حوزه عمومى، قبل از هر چيز عرصه يا قلمروى در حيات اجتماعى است كه در آن بتوان چيزى را در برخورد با افكار عمومى شكل داد... زمانى كه شهروندان درباره مسائل مورد علاقه عمومى به گونه اى آزاد و بدون قيد و بند... با يكديگر مشورت و كنكاش مى كنند، در واقع به صورت يك پيكره عممى عمل مى كنند... على الاصول تمام شهروندان بايد از امكان دسترسى به حوزه عمومى برخوردار باشند... شهروندان يا افرادى كه در كنار هم جمع شده اندنه در مقام افراد اقتصادى با حرفه اى كه تنها به فكر اداره امور خصوصى خود هستند، عمل مى كنند و نه به مثابه مجامع حقوقى اى كه تابع قواعد حقوقى بوروكراسى دولتى هستند... بلكه شهروندان و افراد خصوصى زمانى به منزله عموم عمل مى كنند كه بدون اجبار و اضطرار بتوانند به مسائل مورد علاقه مردم يعنى منافع و مصالح عمومى بپردازند و اين امر زمانى امكان پذير ست كه تضمين هاى لازم براى گردهم آمدن و اجتماع آنان فراهم باشد و آزادانه بتوانند به يكديگر بپيوندند و آزادانه افكار خود را بيان و تبليغ نمايند. 46


در نگاهى كلى اگر بخواهيم ويژگى ها و شاخصه هاى حوزه عمومى مطلوب هابرماس را ذكر كنيم مى توانيم موارد ذيل را برشماريم:


1 ـ دسترسى همگان به حوزه عمومى به شكل عام، آسان و برابر


2 ـ حذف امتيازات و نابرابرى در دسترسى به رتبه و منزلت براى هر كس


3 ـ كشف هنجارهاى عام و مشروعيت عقلانى و حاكم كردن خرد جمعى


4 ـ پويش براى نفع جمعى كه نفع فردى نيز در آن تضمين شده است


5 ـ نظارت دموكراتيك


6 ـ كثرت عقايد و پايبندى و اعتقاد به اصول گفتمان


7 ـ عدم نقش مستقيم و دخالت آميز دولت و ساختارهاى قدرت


8 ـ اخلاق ارتباط و كنش مفاهمه اى


9 ـ تشويق انتقاد و پذيرش آن


10 ـ شكل گيرى افكار عمومى و علايق جمعى


هابرماس شكل هاى ابتدايى حوزه عمومى با توجه به تعاريف و ويژگى هايى كه ذكر كرديم، در كافه ها و ميدان ها و... مى دانست كه افراد مختلف در آنجا با همديگر مصاحبت كرده و در نتيجه تضارب افكار و آراء ايجاد مى شد. پس از انقلاب فرانسه و اعلاميه حقوق بشر و شهروندى فرانسه نيز اين ارتباط آزادانه افكار و عقايد، محترم شمرده شده و تداوم پيدا كرد. روزنامه ها و مطبوعات نيز در طى قرون 17 و 18 اين فرآيند را ادامه دادن كه به عقيده هابرماس اين فرآيند از آغاز قرن بيستم رو به افول رفته است و لذا هابرماس در اين راستا به آسيب شناسى مقوله حوزه عمومى در سير تاريخ پرداخته و برخى معضلات، مشكلات و محدوديتهايى كه گريبانگير حوزه عمومى شده و آن را در عرصه اجتماعى مدرن رو به افول كشاند، تا حدودى تبيين كرده است. در اينجا به برخى از اين موارد مورد نظر هابرماس اشاره مى نماييم.


1 ـ فئوداليزه شدن جامعه مدنى، بوروكراتيزه شدن منفى اقتدار سياسى و رشد بى رويه سازمان هاى بزرگ اقتصادى


2 ـ تجارى و تبليغاتى شدن رسانه هاى جمعى كه به جاى نمايندگى افكار عمومى، نماينده ساختهاى قدرت هستند و به دستكارى افكار عمومى در راستاى منافع خاص مى پردازند.


3 ـ حل و جذب جامعه در دولت و دخالت نظام سياسى و اقتصادى در حوزه عمومى و فشار دولت براى كسب و تداوم مشروعيت


4 ـ در هم تنيدگى منفى حوزه خصوصى و حوزه عمومى


5 ـ از همه مهم تر به نظر هابرماس كه شايد نتيجه موارد بالا نيز باشد، زوال نقد در حوزه عمومى است كه به زعم هابرماس سرمايه دارى با برجسته نشان دادن علم گرايى و پوزيتيويسم در قالب يك ايدئولوژى، نوعى آگاهى تكنوكراتيك ايجاد كرده و از ايجاد و گسترش بعد انتقادى افكار عمومى و حوزه عمومى به شدت و با روش هاى مستقيم و غير مستقيم جلوگيرى مى كند. 47


البته در اينجا نيز هابرماس، مشى انتقادى مشفقانه و اصلاحگرانه خويش را حفظ مى كند و راهكارهايى را براى احياى دوباره حوزه عمومى در جامعه مدرن پيشنهاد مى دهد كه لبّ كلام او در اين زمينه، ايجاد عقلانيت در ساختارهاى قدرت، رويكرد دوباره به عقلانيت ارتباطى و كنش مفاهمه اى و ارزش نقد و انتقاد در جامعه است. وى در اين زمينه معتقد است:


خود ايده حوزه عمومى كه بيانگر عقلانى شدن اقتدار در شكل مباحثات عميم ميان اشخاص بود و در نظام هاى دموكراسى دلت رفاه توده اى حفظ و پابرجا مانده بود، در پى تحول و دگرگونى صورت بندى حوزه عمومى در معرض تجزيه و فروپاشى قرار گرفت؛ امروزه حوزه عمومى تنها مى تواند بر مبناى متفاوتى تحقق پيدا كند، يعنى به عنوان عقلانى شدن اعمال قدرت اجتماعى و سياسى و تحت نظارت متقابل سازمان هاى رقيبى كه به لحاظ ساختار درونى و همين طور از نظر برخورد با دولت و با يكديگر خود را در حوزه عمومى متعهد و پايبند مى دانند. 48


 در نتيجه اين بحث بايد اشاره كنيم كه هابرماس با تعريف خاص خود، بيان ويژگى ها و آسيب شناسى حوزه عمومى سعى كرده، از حوزه عمومى به عنوان يك حلقه مفقوده در جامعه مدرن ياد كند كه مى تواند واسطه اى ميان جامعه مدنى و دولت باشد دولت را از اقتدار و نسخه پيچى مدرن بازدارد. وى در منظومه مدرنيته خود، جايگاه والايى براى حوزه عمومى قائل است و البته امروز برخى رسانه ها و روزنامه هاى مستقل، رشد و رواج اينترنت و بالاخص پديده وبلاگ نويسى هر يك مى توانند گامى در بازتوليد و احياى حوزه عمومى انتقادى هابرماس بردارند.


 


ادامه دارد ...



 

    269 بازديد     5 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   فرهنگ 
●   مدرنيسم 

افراد و مشاهير
●  هابرماس   يورگن

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:01/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب