باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 101 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
رابطه جامعه و معرفت از ديدگاه نهج البلاغه
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


از موضوعات مهم حوزه معرفتى، مساله «رابطه ذهن و واقعيتهاى خارج از ذهن مى باشد» زيرا دامنه تاثيرگذارى و حوزه هاى نفوذ آن فراوان است. به عنوان نمونه; وقتى كانت مدعى مى شود كه هميشه ذهن مؤثر و فعال است و در نتيجه مى گويد عالم شناخت; همان مشاهده خارج با عينك مختص به ذهن است، به تبع اين نظريه، ديدگاههايى در ديگر حوزه هاى معرفتى نظير; «تفسير»، «تاويل » و... شكل مى گيرد. و در مقابل او ماركس، چنان ذهن را عاجز مى داند كه تمام روابط اجتماعى را متاثر از واقعيتهاى اقتصادى و ذهن را تابلوى آن مى داند.

اما نظر صحيح كدام است؟ براى رسيدن به يك نظر جامع و همه جانبه نگر، خود را تسليم امير بيان و كتاب او كه پس از قرآن، امام كتابها است، يعنى نهج البلاغه نموديم.

لكن براى درك هر چه بيشتر بحث ابتدا به مباحث و مفاهيم كليدى و تاريخچه جامعه شناسى معرفت پرداختيم، زيرا يكى از متوليان اين نوع موضوعات مى باشد، سپس رابطه عين و ذهن از منظر نهج البلاغه را پى گرفته و در نهايت نتيجه بحث را آورده ايم.

 
   ● نويسنده: حسن - غفّارى

منبع: ماه نامه - رواق انديشه - 1382 - شماره 17

 
 

مقدمه

آثار قلمى و بيانى نخبه گان و فرهيخته گان هميشه مورد توجه پژوهشگران و محققان بوده است; از اين رو تلاشگران عرصه تحقيق در پى كنكاش و جستجو در آثار شفاهى، كتبى و حتى رفتارى آنان بوده و هستند. از جمله اين آثار، سخنان گوهربار بجاى مانده از امام بيان و انديشه، يعنى امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام مى باشد. به دليل همين اهتمام عالمان، تاكنون با نگاه هاى متفاوت ادبى، فقهى، كلامى، عرفانى، تربيتى، فلسفى، سياسى و... مورد تحليل و بهره ورى علمى قرار گرفته است. و در اين جستار كوتاه تلاش شده است تا يكى از آثار برجسته آن حضرت از نگاه اجتماعى مورد مطالعه قرار گيرد، بنابراين، از بين آثار به جاى مانده از آن امام همام، كتاب شريف نهج البلاغة را برگزيده ايم و از ميان حوزه هاى علوم اجتماعى، حوزه جامعه شناسى معرفت را انتخاب نموده و در پى درك و فهم رابطه عين و ذهن، و رابطه واقعيات خارجى اجتماعى و غيراجتماعى با ذهن، انديشه و معرفت، مى باشيم; اين كه آيا خارج بر معرفت تاثير دارد؟ آيا ذهن و معرفت بر خارج تاثير دارد؟ آيا تاثير دو سويه است؟ آيا تاثير از نوع على است يا از نوع اعدادى و اقتضايى مى باشد؟ سطح تاثير كدام است، آيا فرد است يا كل افراد جامعه متاثر مى شوند؟ و پرسشهايى از اين دست.

 

1) توضيحى كوتاه پيرامون جامعه شناسى معرفت

قبل از ورود به نگاه نهج البلاغة در مورد رابطه معرفت و جامعه، ضرورى است پيرامون مفاهيم كليدى و مؤثر جامعه شناسى معرفت، مطالبى هر چند كوتاه داشته باشيم.

 

1 - 1) پيشينه تاريخى جامعه شناسى معرفت

جامعه شناسى معرفت، تقريبا از اواخر دهه 1920 به عنوان يك رشته علمى خاص به رسميت شناخته شده است. با وجود عمر كوتاه، اين حوزه از معرفت، به دليل اهميتى كه دارد مورد توجه محققان دقيق علوم انسانى، بخصوص پژوهشگران علوم اجتماعى قرار گرفته است. (2) البته از نظرغير كلاسيك اين حوزه از معرفت ديرينه تاريخى طولانى دارد، و حتى به صورت مكتوب در آثار دانشمندان غربى، شايد بتوان ريشه آن را، در مكتوبات فرانسيس بيكن، نيز پيدا نمود. (3) و بنظر مى رسد در ميان دانشمندان شرقى، بخصوص انديشمندان اسلامى، سابقه طولانى ترى دارد و حتى از سطح عالمان شرقى دينى عبور نموده است و تا عمق كلام رهبران درجه اول دينى مى توان نشانى از آن را يافت; از اين رو ما مدعى هستيم حتى آن را در كلام اولين پيشوا و رهبر دينى بلكه در كتاب دينى مى شود جستجو نمود، به همين جهت ما در تحقيق خويش متوجه يكى از قديمى ترين متون دينى، يعنى نهج البلاغه شده ايم. و در ميان كلام اين دو گروه شرقى و غربى - اصل وجود رابطه را - مى توان، استخراج نمود.

در مقابل، برخى فيلسوفان كوشيده اند تا اين رابطه را غير ممكن جلوه دهند، البته تاثيرپذيرى ذهن از خارج را در سطح «قالب و صورت » پذيرفته اند، شايد يكى از انگيزه هاى مخالفت، پيامدهاى منفى قبول افراطى تاثيرپذيرى است كه منتهى به «نسبيت » در معرفت مى گردد، به همين دليل سعى دارند بگويند كه همه معارف مبتنى بر اصول ثابت مى باشند. (4)

 

2 - 1) نخبه گان حوزه جامعه شناسى معرفت

كارل ماركس، فيلسوف آلمانى (1883 - 1818)، بيشترين تاثيرپذيرى را به ذهن نسبت مى دهد و بيشترين تاثيرگذارى را براى خارج آن هم مربوط به روابط توليد مى داند. «لو كاج » فيلسوف مجارستانى را مى توان پيرو او دانست. (5)

بعد از او مى توان، نام «دوركايم » جامعه شناس فرانسوى (1917 - 1858) را ذكر كرد، كه مانند ماركس تاثير خارج بر ذهن را بيشتر از تاثير ذهن بر خارج مى دانست، البته در ميان عناصر خارجى، به ساختار اهميت مى داد. در اين نگاه - اثربخشى ساختار به جاى اقتصاد - «موس » جامعه شناس و انسان شناس فرانسوى (1950 - 1872) و «لوى برول »، انسان شناس و فيلسوف فرانسوى (1939 - 1857) با دوركايم هم عقيده بوده اند. (6)

سومين انديشمندى كه مى توان وى را از طرفداران نظريه تاثيرگذارى عين بر ذهن به شمار آورد، «ماكس شلر» فيلسوف آلمانى (1928 - 1874) است، كسى كه در مصاديق عوامل خارجى توسعه داد، اگر چه مفهوم «زيرساخت » ماركس را نيز پذيرفت، ولى آن را حتى شامل نيروهاى غريزى نهادينه شده نيز مى داند. (7)

«مانهايم »، جامعه شناس آلمانى - انگليسى (1947 - 1893)، دقيقترين و بلند پروازانه ترين شالوده منظم را براى تحليل جامعه شناسى معرفت، فراهم آورده است، او نيز مفهوم «زيرساخت » را پذيرفت و شلر، در مصداق آن توسعه داد و در نتيجه شامل عوامل زيستى و عناصر روانى و حتى پديده هاى معنوى نيز دانست. (8)

 

3 - 1) تعريف جامعه شناسى معرفت

اكثر كسانى كه در اين باره مطلبى نوشته اند به جاى ارائه قواعد كلى تحليلى، كه مطلوب پيشينيان بود، به طور فزاينده اى به مطالعات موردى (Casestudies) متمركر شدند و لذا محصول و نتيجه اين تلاش، بيشتر به صورت كاربردى است تا يك بحث تحليلى، نظرى و كلان. حتى اين روند مانع شكل گيرى يك تعريف جامع در مورد «معرفت » و «جامعه شناسى معرفت » شده است و كمتر كسى به خود جرات داده است تا يك تعريف كامل ارائه دهد، مگر افرادى محدود، كه آن هم مبهم و غير جامع مى باشد، مرتون در مورد «جامعه شناسى معرفت » چنين نوشته است: «جامعه شناسى معرفت بدوا به ارتباط دانش با ديگر عوامل و در مورد تعريف «معرفت » از تاوكل (Tavakol) مطالبى نقل شده است كه بيشتر به ذكر مصداق شبيه هست تا به تعريف منطقى; و آن عبارت است از اين كه: «در فلسفه به انحاى گوناگون، معرفت را تعريف كرده اند، اما از ديدگاه جامعه شناسى معرفت، مفاهيمى چون تفكر، آگاهى، ايدئولوژى، جهان بينى، باور، عناصر فرهنگى، هنجارهاى ارزشى، احساس هاى روانى، نگرش ها و ويژگيهاى شخصى را شامل مى شود.» (10) البته اين معناى گسترده بيشتر با واژه آلمانى " " Wissen سازگار است تا با معادل انگليسى آن " " Knowlege و حتى نظريه پردازانى مانند ماركس و مانهايم به اين مصاديق متعدد توجه نداشتند. (11)

اما تعريف مورد نظر در اين مقاله عبارت است: «مطالعه و تحقيق درباره رابطه بين تفكر، آگاهى، دانش، ايدئولوژى، جهان بينى، باور، هنجارهاى ارزشى، احساس هاى روانى ونگرش ها و ويژگيهاى شخصى با عوامل خارجى و بيرونى، از نگاه نهج البلاغه.»

 

4 - 1) مؤلفه هاى تعين

عمده سخن در تاثير خارج عين و جامعه بر ذهن است و الا در باره تاثيرگذارى معرفت و ذهن بر خارج اتفاق نظر وجود دارد، اگر چه در ميزان تاثير آن اختلاف است، از كمترين تاثير در نگاه ماركسيست ها گرفته تا انكار خارج و تشخص بخشى به ذهن از ديدگاه ايده آليست هاى افراطى، در اين باره اظهار نظر شده است.

حال با توجه به تاكيد كلام بر تاثير پذيرى ذهن، در ميزان، نحوه و سطح تاثيرپذيرى و در اين كه عامل مؤثر خارجى كدام است و نوع معرفت اثرپذير، بين صاحب نظران اختلاف وجود دارد. از اين رو، براى درك دقيق محل بحث از نگاه نهج البلاغه ناچاريم ابتدا به مقوله هاى فوق بپردازيم.

 

1 - 4 - 1) عمق تعين

در بحث از عمق تعين، پژوهشگر به دنبال درك دو چيز است:

الف: آيا جامعه و خاستگاه اجتماعى و ساير عوامل بيرون ذهنى در خلق محتواى معرفت نقش دارد؟

ب: آيا عوامل خارجى و اجتماعى در شكل دادن و قالب بخشيدن محتوا تاثير دارد؟

افرادى نظير ماركس و دوركايم عمده توجه شان به تاثيرپذيرى محتوا جلب شده است ولى ديگران مثل شلر معتقدند كه عمده تاثير عوامل خارجى در قالب و شكل معرفت است و در ايجاد و خلق محتوا چندان اثر بخش نيستند. (12)

 

2 - 4 - 1) درجه تعين

علاوه بر اين كه لازم است بدانيم محتوا متاثر است يا قالب و شكل، ضرورى است بدانيم ميزان شدت تاثيرپذيرى چقدر است؟ آيا عوامل بيرونى به صورت ايجاد و عليت در محتوا و شكل معرفت اثر دارند؟ يا عوامل خارجى در حد اقتضاء و يا شرايط، ايفاى نقش مى كنند؟ برخى على نگر هستند و عده اى عوامل خارجى را در حد بسترساز و يا شرايط مؤثر مى دانند. (13)

 

3 - 4 - 1) سطح تعين

سخن در اين است كه آيا اذهان افراد جامعه به صورت فردى تاثير مى پذيرد يا از عوامل خارج از ذهن، ذهنهاى افراد جامعه و معرفتشان، بصورت جمعى و گروهى و يا حتى بصورت نسلى تاثير مى پذيرد؟ نظريه پردازانى نظير «ماكس وبر» تاثيرپذيرى را در سطح فردى مى دانند ولى افراد ديگر مانند «استيرنر» آن را در سطح نسلى مى دانند و ماركسيستها آن را در سطح طبقه. (14)

 

4 - 4 - 1) عامل مسلط در تعين

از جمله مسائل مهم در جامعه شناسى معرفت عبارت است از اين كه; عامل مسلط چيست؟ كدامين عنصر از عناصر خارجى تاثيرگذار است و در بين تاثيركننده ها كدامين عامل، عامل مسلط بوده و يا بيشترين تاثير را دارد؟ در مورد عامل تعين، نه تنها بين نظريه پردازان اختلاف است بلكه اين اختلاف خود را به صورت مكتب هاى متعدد و متفاوت نشان داده است و مكتب هايى نظير: «مكتب جغرافيايى، مكتب تكنولوژيك، مكتب روان شناختى، مكتب معنويون، مكتب چند عاملى، حلقه ماركسيستها و ديگر مكاتب » هر يك در ميان عوامل متعدد، يكى را عامل مسلط دانسته اند. (15)

 

5 - 4 - 1) آماج تعين

در مقابل عامل مسلط، آماج قرار دارد، يعنى در مورد قبلى سخن در عنصر خاص تاثيرگذار بود، ولى در آماج به دنبال شناسايى عنصر يا عناصر خاص تاثيرپذير مى باشند. مبنى بر اين كه عوامل خارجى چه معرفتى از معارف را ايجاد مى كند و يا در شكل گيرى آن نقش دارد؟ آيا معرفت تجربى بيشترين اثر را مى پذيرند يا معرفت ايدئولوژيكى؟ يا هر دو دسته از معرفت تاثيرپذيرند؟ نسبى گرايان مطلق، معتقدند همه معارف و انديشه حتى معرفت غير تجربى متاثر از خارج ذهن و جامعه مى باشند. (16)

 

2) رابطه جامعه با معرفت از نظرگاه نهج البلاغه

بعد از بحث مختصر از مفاهيم كليدى جامعه شناسى معرفت، به عنوان طليعه و مقدمه مقاله، به رابطه عين و ذهن از منظر نهج البلاغه مى پردازيم. ابتدا، سؤالهاى اساسى را طرح نموده، سپس در پى يافتن پاسخ آن از نهج البلاغه به تفحص در اين كتاب شريف مى پردازيم.

از ديدگاه نهج البلاغه:

آيا ذهن متاثر از خارج است يا خارج متاثر از ذهن و يا رابطه دو سويه است؟

عامل مسلط چيست؟

آماج تعين چگونه؟

سطح تاثير را كدام مى داند؟

و عمق تعين را چطور؟

جايگاه و نقش اراده انسان در اين تعامل جامعه با معرفت كجاست؟

براى يافتن پاسخ مناسب، تحقيق پيرامون موضوع را پى مى گيريم.

 

1 - 2) رابطه عين با ذهن و ذهن با عين

با مراجعه به نهج البلاغه به تحليل و تبيين ديدگاه آن در مورد تاثيرپذيرى و تاثيرگذارى معرفت و دانش از خارج و بر خارج، مى پردازيم، لكن ابتدا به تاثيرپذيرى ذهن اشاره خواهيم نمود. سپس تاثيرگذارى آن را بررسى خواهيم كرد.

 

1 - 1 - 2) تاثير جامعه بر ذهن

با تفحص و تحقيق در محتواى نهج البلاغه به دست مى آيد كه پديده هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و تاريخى داراى هستى مى باشند و حتى داراى توان تاثيرگذارى بر روى ذهن هستند، حال با توجه به اين اصل به بررسى هر يك مى پردازيم.

 

1 - 1 - 1 - 2) تاثير پديده هاى سياسى و اجتماعى بر ذهن

حضرت على عليه السلام در توصيف و شرح ماجراى قتل عثمان، خليفه سوم، به مسائلى اشاره مى كند كه در بحث ما مفيد واقع مى شود، ايشان عامل قتل عثمان را رفتار خود او مى داند و چنين تبيين مى فرمايند:

«او سيادت بدى برگزيد كه خودكامگى و انحصارطلبى را پيشه كرد.» (17)

آنگاه در تحليل و نقد رفتار مردم مدينه و واكنش آنها به اين خودكامگى و انحصارطلبى، آنان را، افرادى كه سريع متاثر شده و بر مبناى آن تصميم مى گيرند معرفى مى كند، در نتيجه، واكنشهاى احساسى، پيامدى جز توليد ناهنجارى جديد، نخواهد داشت كه به صورت شورش اجتماعى و حركت هاى توده اى، بدون برنامه صحيح، بروز و ظهور خواهد كرد و لذا در اين خصوص در نهج البلاغه چنين آمده است:

«شما نيز در برخورد با جريان واقعه، با بى تابى و ناشكيبايى رو به رو شديد، كه نيكو نبود و خدا خود، خودكامگى و ناشكيبايى را حكمى داده كه تحقق مى يابد.» (18)

البته شايد خواننده محترم بعد از خواندن جملات فوق، در نقد ادعاى مقاله حاضر بگويد; از اين كلام امام على عليه السلام در ارتباط با رابطه بين جامعه و معرفت، نمى شود استنباطى داشت، زيرا تمام كلام در اطراف رفتار سياسى است، يكى از سوى حاكم، ديگرى از سوى مردم.

در جواب بايد گفت: بعد از صدور رفتارهاى خودسرانه حاكم، بازخور و بازتاب آن يك رفتار فردى و روانى نبوده است، بلكه براى مردم بعد از مشاهده رفتارهاى انحصارطلبانه و اقتدارگرايانه مبتنى بر خودمحورى حاكم، اين انديشه و فكر توليد شد و يا از آن رفتارها اين استنباط را نمودند كه، حاكم و هيات حاكمه تلاش براى حفظ منافع مردمى نمى كند، و نه تنها حافظ منافع مادى معيشتى آنها نيست بلكه در پى تغيير منافع اساسى و ريشه اى و بنيادين آنها مى باشد كه همان تغيير ارزشها و هنجارهاى مبتنى بر ارزش باشد. و از طرفى عموم مردم مدينه و برخى شهرهاى اطراف تحت حكومت عثمانى، مسلمان بودند و با آموزه ها و گزاره هاى دينى آشنا بودند و حتى برخى عامل به آن بودند و يا لا اقل انتظار داشتند كه هيات حاكمه كه مدعى خلافت رسول خداست، به اصول و ارزشها از همه پاى بندتر باشد. مشاهده اين تعارض بين رفتار حاكم و انديشه هاى دينى موجب گرديد تا در ذهن مردم گزاره هاى دينى كه مردم مسلمان و امت اسلامى را به نهى از منكر و امر به معروف و نظارت اجتماعى دعوت مى كند تقويت شود و آن را عملى سازند و نهايت بعد از مخالفت هاى مكرر با رفتار هيات حاكمه، در نهايت انديشه تعويض و تغيير حاكم در آنها تقويت شد و اين جمع بندى انديشه اى، يك رفتار عملى كه همان ترور حاكم بود را در پى داشت. پس اين مناسبات اجتماعى موجود در مدينه ايده شورش انقلابى و رفتار دست جمعى مردم مدينه را رقم زد و عقيده به انقلاب و تغيير ساختار حكومتى و حتى تغيير صاحبان قدرت، متاثر از روابط سياسى اجتماعى حاكم بر جامعه مدينه بود. و لذا خود حضرت على عليه السلام نيز بر اين كه اين رفتار عثمان يك رفتار تغيير دهنده بافت ارزشى و فرهنگى جامعه بود تصريح مى فرمايند و لذا مردم براى مقابله با اين ناهنجاريهاى سياسى، اجتماعى و حتى فرهنگى با توجه به معتقدات و باورها و معرفت پيشين خود مرتكب آن حركت ترور شدند، در اين راستا در نهج البلاغه چنين آمده است:

«داستان بر اين بود [در جريان عثمان] كه مردم ما، به زمامدارى گرفتار آمدند كه بدعت ها نهاد و خلق را به فرياد آورد. مردم اعتراض كردند سپس به خشم آمدند و سرانجام سر به شورش برداشتند و واژگونش كردند.» (19)

در جمله فوق، حضرت روند را به صورت فرايند نگاه مى كند نه به صورت يك حادثه دفعى و مقطعى، بلكه آن را يك امرى تدريجى كه در فراز و نشيب كنش و واكنش با توجه به معتقدات خود شكل گرفته است، مى بيند.

آرى آن حضرت، هم زمان با تحليل و تبيين واقعيت هاى اجتماعى، سياسى مدينه، يك داورى هم انجام مى دهد مبنى بر اين كه نه رفتار و واكنش حاكم عاقلانه و مبتنى بر شريعت اسلام بود و نه واكنش مردم خردمندانه و مبتنى بر شريعت بوده است كه در قطعه اول كلام ايشان در ابتدا همين موضوع تصريح گرديده است.

 

2 - 1 - 1 - 2) تاثير پديده هاى تاريخى بر ذهن

امام على بن ابى طالب عليه السلام در ضرورت تاثيرپذيرى و درس آموزى و عبرت گيرى از تاريخ و پديده هاى تاريخى مى فرمايد:

«آرى در حوادثى كه حتى از سختيهاى آينده و رخدادهاى عظيم گذشته شما، اهميتى بسيار كمتر داشته است، مايه هاى عبرت فراوانى وجود دارد. اما دريغ كه نه هر صاحب قلبى، داناست و نه هر خداوند گوشى، شنواست و نه هر چشم دارنده اى، بيناست... اى فرزند عزيزم، هر چند كه من به اندازه تمامى نسلهاى گذشته عمر نكرده ام، اما در كار و كردارشان نيك نگريسته ام، در اخبارشان انديشيده ام، در ميان آثار به جاى مانده شان گرديده ام، آنچنان كه خود يكى از آنان شده ام.» (20)

در جمله فوق شاهديم كه تاثيرگذارى پديده هاى تاريخى بر ذهن را كاملا تصديق مى كند، البته از بحث اراده انسان نبايد غافل شد، زيرا اين تاثيرپذيرى را مشروط به توجه و درس آموزى انسان نيز نموده است. شرح و بسط مربوط به دخالت اراده، درآينده خواهد آمد.

نكته ديگرى كه مى بايست به آن توجه نمود، مساله نگاه غايت انگارى و نگاه وجودى به معرفت است، كه در جملات فوق هر دو نگاه مد نظر قرار گرفت، زيرا از يك سو مى گويد از معرفت براى ساختن آينده زندگى بشرى بهره بجوييد، از سوى ديگر، مى فرمايد چنان اين معرفت تاريخى در من عجين شده است كه جزء وجودى ام گرديده است.

 

3 - 1 - 1 - 2) تاثير پديده هاى اقتصادى بر معرفت و ذهن

آيا نهج البلاغه سهمى براى مسائل اقتصادى در تاثيرگذارى آن، بر انديشه ها قائل است؟ آيا گروه هاى متفاوت اقتصادى را، به سبب تفاوت طبقاتى، داراى انديشه متفاوت مى داند يا هيچ تاثيرى براى اقتصاد در شكل گيرى و يا محتواى معرفت قائل نيست؟

از برخى جملات نهج البلاغه استفاده مى شود كه اقتصاد و معيشت را، هر چند بصورت جزء العله يا لا اقل به صورت بستر ساز و زمينه ساز، مؤثر در انديشه و معرفت مى داند و از اين رو، بين رفتارهاى مبتنى بر هنجارها و ارزش هاى مقبول دينى يا حتى اجتماعى و توان اقتصادى رابطه قائل است خواه، رابطه مثبت، يا رابطه منفى، خواه رفاه عامل منفى باشد خواه فقر، هر كدام مى توانند تاثيرگذار باشند از اين جهت، حضرت فرمودند:

«چون امكانات فزونى يابد، شهوت فروكش كند.» (21)

با توجه به معناى وسيع «شهوت » در ادبيات دين اسلام، كه شامل، بسيارى از نابهنجارى ها و ضد ارزشهاى فكرى و رفتارى مى گردد، آن گاه اين رابطه بين امكانات و كنترل شهوت، حرص، آز، تنگ نظرى و... را مى توان درك كرد، اين رفتارها هم، ناشى از تحليل، انديشه و جهان بينى خاص مى گردد، و انديشه و جهان بينى فرد نيز متشكل از دانش و معرفت فرد از اطراف، از جمله رابطه اقتصادى بيرون مى تواند باشد يا لا اقل مى تواند از آن متاثر باشد چنان كه حضرت بين امكانات و فروكش كردن شهوت رابطه قائل هستند و شهوت زمانى فروكش مى كند كه فرد اراده كنترل كند و اراده در صورتى حاصل مى شود كه داراى معرفت، شناخت و شوق بر كنترل حاصل گردد و...، پس بين پديده هاى اقتصادى با معرفت و انديشه رابطه مثبت و تاثيرپذير وجود دارد. و حتى حضرت در يك گفتگو با ديگران مى گويد:

«از فقر بر تو سخت نگرانم پس، از آن به خداى پناه ببر... چرا كه فقر، دين را كاستى و خرد را هراس، و خود از انگيزه هاى خشم است.» (22)

در اين ميان سخن از فقر و مشكلات، كمبودها و رابطه انسان با انديشه و حتى باورهاى عقيدتى و تاثيرپذيرى اين عناصر از پديده اقتصادى مى باشد، و اين تاثيرپذيرى هميشه فقط در فرض نقصان نيست، بلكه در فرض فزونى قدرت اقتصادى و توانمندى هاى مالى، انديشه و باورهاى دينى را متاثر از خود مى داند، از اين جهت، در توصيف ناكثين، قاسطين و مارقين، هنگامى كه مى خواهد علت نقض عهد و بيعت توسط اين گروه ها را برشمارد، از جمله به رفاه زدگى و برخوردارى از رفاه و امكانات زندگى اشاره مى كند كه بهره مندى از ابزار توليد، ثروت و امكانات سرمايه اى نظير غلامان، كنيزكان، زمين هاى كشاورزى و شتران، آنها را در يك بينش و جهان بينى ديگر و متفاوت از گذشته قرار داده است، و نگاه و انديشه آنها را در تعيين ارزش ها و ضد ارزشها، هنجارها و ناهنجارى ها تغيير داده است، عناصر ارزشى نظير; عفو، فداكارى، ايثار، انفاق، جاى خويش را به سودجويى، مال اندوزى، عقلانيت اقتصادى و محاسبه گرى داده است. يعنى رفاه و برخوردارى به آنها يك ايده، معرفت، بينش و جهان بينى ديگرى اعطا كرده است. در نهج البلاغه در اين باره مى خوانيم:

«تو گويى اين سخن خداى را نشنيده بودند، كه اين سراى آخرت را ويژه كسانى قرار داده ايم كه در زمين آهنگ برترى جويى و فساد نكنند، و پيروزى نهايى از آن تقوا پيشگان است! ! چرا، به خدا سوگند كه همگى آنها اين سخن را شنيده بودند و دريافته بودند، اما دنيا در برابر چشمانشان زيور يافته بود و زرق و برقش خيره شان كرده بود.» (23)

 

2 - 1 - 2) تاثير طبيعت بر معرفت

شايد خوانندگان محترم، اين شبهه را طرح نمايند كه عمده مطالب و شواهدى كه ذكر گرديد مرتبط با مسائل روانى يا تاثير رفتار بر رفتار مى باشد. در پاسخ ضمن استمداد و طلب يارى از انديشوران در جهت رفع نقايص مربوط به موضوع حاضر كه تا اندازه اى نو و جديد مى باشد، مى توان گفت عمده رفتارهاى انسانى، ناشى از اراده و تصميم مى باشد كه خود برخاسته از انديشه و تفكر است، هر چند تفكر سطحى و بدون پشتوانه نظرى و علمى باشد. به علاوه شواهد ديگرى را مى توان يافت كه نشان دهنده تاثير عين بر ذهن و معرفت است كه به عنوان نمونه دو مورد را ذكر مى كنيم:

 

1 - 2 - 1 - 2) تاثير نمادهاى مادى بر ذهن

روزى حضرت على عليه السلام در ميان برخى از مردم مسلمان مدينه به تحليل و بررسى حوادث گذشته پرداخت و به همين منظور نمونه هايى از رفتار نبى مكرم اسلام صلى الله عليه وآله را نقل مى نمود از جمله چنين فرمود:

«پيغمبرصلى الله عليه وآله - بر روى زمين طعام مى خورد... و بر در خانه اش پرده اى كه در آن صورتها نقش آويخته بود، پس به يكى از زنهايش فرمود، اى زن اين پرده را از نظر من پنهان كن زيرا وقتى من به آن چشم مى اندازم، دنيا و آرايش هاى آن را به ياد مى آورم، پس از روى دل [صادقانه] از دنيا دورى گزيده، ياد آن را از خود دور ساخت و دوست داشت كه آرايش آن از جلو چشمش پنهان باشد تا از آن جامه زيبا فرا نگرفته و باور نكند كه آنجا، جاى ماندن است و اميدوارى درنگ كردن در آنجا را نداشته باشد.» (24)

در اين گفتار تحليلى، به طور مشخص رابطه بين نمادهاى عينى مادى در توليد يا پرورش انديشه خاص تصريح شده است، همانگونه كه يك پرده زيبا با نقشه هاى خاص توجه ما را در اشياى خاصى متمركز مى كند و نيز تمركز در يك سرى ارزشها توجه ما را به سوى ارزشهاى ديگر جلب مى كند. آيا فضاى شهر سازى، زيباسازى شهر، مهندسى كوچه ها، مهندسى خانه، محل درس، دانشگاه ها، پارك و غيره نمى تواند در ايجاد توجه به ارزش هاى خاص نقش ايفا كند، آيا دكوراسيون محل كار، خانه، ماشين، صحنه هاى سينما و سيما نمى تواند تاثيرگذار باشد، آيا رنگ اتومبيل و مدل صندليهاى آن نمى تواند تاثير گذار باشد؟ اين موضوع را در سطح كلان اجتماعى در مدارس و دانشگاه ها تعميم دهيد و در نحوه توسعه تكنولوژى و ميزان آن و نقاشيهاى ديوار شهرها و ديگر مسائل دقت كنيد و بر ميزان تاثيرگذارى آنها در شكل گيرى اذهان و معرفت شهروندان دقت نماييد.

به عنوان مثال كوچه هاى پهن و خانه هاى وسيع در منطقه شمال شهر تهران را در نظر بگيريد آن گاه روابط انسانى را مطالعه كنيد و در كنار آن خانه هاى متوسط و كوچه هاى عادى در كنار مسجد و تردد مكرر انسانها و روابط آنان را در جنوب شهر و يا مركز شهر، مورد مطالعه قرار دهيد، جهان تنهايى در كوچه هاى كم رفت و آمد و درون خانه هاى بزرگ، ولى بسيار كم جمعيتى كه يك شهروند شمال شهر براى خود خلق مى كند را در كنار دنياى انسانى كه يك شهروند مركز شهر براى خود خلق مى كند و دنياى خود را كنار دنياى ديگران ايجاد مى كند در نظر بگيريد. البته در اين تحليل نگاه جبرگرايانه نداريم و بنا نداريم آن عوامل محيطى را عامل انحصارى بدانيم، بلكه به عنوان شرط تاثيرگذار مورد مطالعه قرار مى دهيم.

 

2 - 2 - 1 - 2) رابطه محيط جغرافيايى و معرفت

در توضيح و سرزنش سربازان جنگ جمل و مردمان اهل بصره، نهج البلاغه به عواملى اشاره مى كند كه مى تواند شاهدى بر مدعاى اين مقاله باشد و حتى برخى از دانشمندان در شرح آن به مباحث مورد نظر در اين بحث اشاراتى نمودند، از اين رو، براى فهم صحيح تر مطالب مورد نظر، ابتدا به نقل سخن نهج البلاغه، و سپس نقل كلام مترجم و شارح معاصر پرداخته و در نهايت نتيجه گيرى از اين بحث را ارائه مى دهيم:

«شما اهل بصره لشكر زن و پيروان ناآگاه چهار پا [شتر] گشتيد... اخلاقتان پست، پيمانتان سست و شكسته و دينتان نفاق و آبى كه مى آشاميد شور است... چنين مى بينم كه مسجد شما مانند سينه كشتى روى دريا است... سوگند به خدا شهر شما غرق مى شود... شهرهاى شما داراى كثيف ترين زمين در شهرهاى خداوندى است، نزديك ترين شهر به آب و دورترين آنها از آسمان است، نه دهم [10/9] شر در شهر شما است، كسى كه در اين سرزمين مانده است زندانى گناه خويش است. و آن كه از اين سرزمين بيرون رود، عفو الهى نصيبش گشته است، آبادى شما را چنين مى بينم كه آب از همه سو آن را فرا گرفته است، جز سر ديوارهاى مسجد شما كه مانند سينه پرنده اى در دريا ديده مى شود، از شهر شما نمانده است.» (25)

در خطبه كوتاه ديگر در مورد اهل بصره فرموده است:

«زمين شما نزديك به آب و دور از آسمان، عقول شما سبك و رؤياها و آرزوهايتان بى اصل است، پس شما نشانگاه هر تيرانداز و لقمه هر خورنده و شكار هر حمله كننده اى هستيد.» (26)

قبل از نقل كلام يكى از انديشمندان معاصر توجه تان را به نكته اى جلب مى كنم; در خصوص دورى و نزديكى شهر بصره به آب و آسمان; ابن ابى الحديد دانشمند معتزلى و از شرح كننده هاى قرن ششم نهج البلاغه چنين نوشته است:

«هيئت شناسان معتقدند از نظر جغرافيايى، بصره پائين ترين نقطه زمين و پست ترين آن نسبت به درياست، در نتيجه نزديكترين نقطه زمين به سطح دريا و دورترين سطح و نقطه زمين از اجرام آسمانى و جو آسمانى، در مقايسه با ديگر نقاط زمين است.» (27)

علامه محمدتقى جعفرى رحمه الله از مترجمين و شرح كننده هاى معاصر، در شرح اين فراز از نهج البلاغه چنين نوشته است:

«مساله سوم; بيان مشخصات محيط طبيعى بصره كه جنگ جمل در آن به راه افتاده است; اين مشخصات به قرار زير است: 1. آب شور. 2. نزديكى به آب. 3. كثافت و بدبويى زمين كه مجاور آب است. 4. گودى زمين. اين مساله يكى از جالب ترين مسائل علمى در جامعه شناسى است كه محيط، تاثير طبيعى را در وضع روانى مردم با وضوح كامل مطرح كرده است. اين يكى از دلايل روشن است، واقع نگرى اسلام را اثبات مى كند و تفسير طبيعى موجوديت انسانى را به طور رسمى از معارف ضرورى قلمداد مى كند. اين مساله در قرون بعدى به وسيله ابن خلدون در مقدمه اش و منتسيكو در كتاب روح القوانين مشروحا مورد بررسى و پذيرش قرار گرفته است، امروز هم مانند يك اصل كاملا علمى مورد توجه مردم شناسان و جامعه شناسان قرار گرفته است.» (28)

آن گاه نويسنده محترم، پرسشى را در مورد جبرگرايى طرح نمود و سپس به پاسخ آن پرداخته است:

«مطلبى كه بايستى در اين مبحث مورد دقت قرار بگيرد اين است كه تاثيرات محيط طبيعى اگر چه اصول بنيادين طبيعت انسان - مانند انديشه و اراده - را دگرگون نمى سازد [آن را از اساس و به طور جبرى واژگون نمى كند]، ولى آداب و رسوم و قوانينى را به وجود مى آورد كه مى توانند شؤون حيات مردم را رنگ آميزى و توجيه نمايند، با نظر به اين قاعده است كه مى گوييم; اميرالمؤمنين عليه السلام مردم بصره را محكوم مطلق ننموده اند، بلكه نمود طبيعى ارتباط آنان را با چنان محيط طبيعى بيان فرموده اند و از نظر علمى محكوميت اهل بصره كه ناشى از وضع محيطشان بوده است، مى تواند موقت بوده باشد، به اين معنى كه با كوشش و تكاپو مى توانستند تا حدودى اثر آن محيط را خنثى نمايند... اين امكان در جمله اى پس از اين گوشزد شده است;... ادامه حيات در چنين محيطى گناه است در آن محيط كه طبيعت و انسانهايش دست به هم داده، مشغول متلاشى كردن روح آدمى مى باشند، تحمل معصيت است...» (29)

يكى از دو تفسير و دو برداشت از متن نهج البلاغه مفيد مدعاى مقاله است كه در شرح نهج البلاغه چنين آمده است; همانگونه كه زمين ها و درختان و سبزه ها و خزه هاى كنار محيط مرطوب، سست و سريع الزوال هستند، انسان هاى كنار چنين محيط مرطوب نيز سريع الزوال سست انديشه و سست عنصر مى باشند و داراى مغزى مرطوب، يعنى اين انسان ها نظير گياهان از محيط طبيعى خود تاثير مى پذيرند. (30) و اين تحليل مؤيد مدعاى ماست.

 

3 - 1 - 2) تاثير ذهن بر عين

در اين كه انديشه، معرفت، ايده و جهان بينى بر رفتار، كردار و محيط اطراف و جامعه اثر دارد مورد اتفاق بيشتر دانشمندان مى باشد و حتى برخى چنان افراطى شده اند كه سخن را فراتر از تاثيرگذارى مطرح نموده و گفته اند هر آنچه هست ساخته و پرداخته ذهن است و خارج از ذهن چيزى نيست. طرفداران اين عقيده به ايده آليست شهرت يافته اند. از اين رو ما از شرح و بسط مفصل اين بخش از مباحث صرف نظر نموده و به ذكر يك نمونه و توضيح آن اكتفا خواهيم كرد.

 

1 - 3 - 1 - 2) تاثير جهان بينى بر رفتار و كردار

يكى از عناصر معرفتى، جهان بينى و نگاه انسان هاست به جهان اطراف و نوع نگاه افراد جامعه به بيرون از خود و به جهان. و زيرشاخه هاى تشكيل دهنده جهان بينى نيز شامل; خداشناسى، جهان شناسى معادشناسى و رهبرشناسى مى گردد. در مورد تاثيرگذارى اين عناصر و معرفت مربوط به اين شاخه ها بر جهان خارج و جامعه، نهج البلاغه نظر مثبت دارد و از آن به دست مى آيد كه از صاحبان جهان بينى متفاوت رفتارهاى متفاوت، صادر مى گردد.

در نگاه نهج البلاغه; انسانى كه معتقد به وجود خدا و قرار داشتن او در راس هرم خلقت، قدرت و اثرگذارى مى باشد رفتار او با توجه به رعايت سلسله مراتب قدرت، اثرگذارى، تحول و تغيير، متفاوت است با رفتار كسى كه خدا را در راس قدرت و ايجاد، نمى داند و يا براى او شريك قائل است چنان كه رفتار جوامع معتقد به عقايد خداگرايى متفاوت از جوامع منكر مى باشد، به همين دليل ميزان برترى در نگاه جوامع توحيدى، نزديكى و دورى افراد و گروهها به خدا مى باشد لكن در نگاه جوامع غير توحيدى; براى برخى، عامل برترى نژاد، براى ديگرى قدرت و يا ثروت مى باشد. براى جامعه موحد، ميزان مشروعيت مطابقت با اوامر الهى است و براى غيرموحد گاهى ملاك مطابقت با سلطان، گاهى، نخبه گان قدرت، گاهى بهره مندان ثروت و گاهى نخبه گان فرهنگى و غيره. براى تاييد مطالب فوق فرازهايى از نهج البلاغه را نقل مى كنيم:

«اى مردم، هر آن كه نصايح خداوندى را پذيرا باشد موفق است... چرا كه كسى در امنيت است كه در پناه خدا باشد و ترس و بيم از آن كسى است كه خداى را دشمن مى دارد، بى گمان كسى كه عظمت خداى را دريابد نبايدش كه بزرگى بفروشد، چرا كه بزرگى بزرگانى كه معناى بزرگى خدا را دريافته اند، جز كرنش در برابر او نباشد.» (31)

در فرازى ديگر آمده است:

«هرگاه شكوه ويژه فرمانروايى، به نخوت و خودبزرگ بينى دچارت ساخت، با دقت در بزرگى ملك خدا و نيرويش، بنگر كه چگونه بر تو تسلط دارد و بند بند وجودت در اختيار اوست، كه اين بى ترديد نافرمانيت را رام مى كند و بر تندرويهايت مهار مى زند و آنچه را كه از خردت گريخته است، به سويت باز مى گرداند.» (32)

در فرازى ديگر در توصيف نگاه نبى مكرم اسلام صلى الله عليه وآله در مورد دنيا چنين آمده است:

«او بى گمان دنيا را خوار و خرد شمرد، ساده اش انگاشت...» (33)

مشاهده مى شود كه از منظر نهج البلاغه، نگاه حاكم خداباور به حكومت و قدرت غير از نگاه كسى است كه منكر حضور و نظارت خداست و بر مردم حكومت مى كند و خود را در راس قدرت مى داند از اين رو، تصميماتى كه آن دو اتخاذ مى كنند، دستوراتى كه صادر مى كنند و يا رفتارهايى كه از آنها سر مى زند، متفاوت است. گروه هاى اجتماعى كه براى خدا در كارها اثر واقعى قائلند، در فعاليت هاى اجتماعى خويش هميشه فعال عمل مى كنند و در عين حالى كه داراى برنامه ريزى و محاسبات هستند، اما تمام محاسبات را مبتنى بر امكانات مادى نمى كنند بلكه براى امدادها و نصرت هاى الهى نيز سهمى در پيروزى خود قائلند و لذا با وجود اين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله اهل برنامه ريزى و نظم بودند، اما همه تصميمات را مبتنى بر امكانات خويش در برابر دشمن قرار نمى دادند و به همين دليل با وجود برترى نيروى دشمن از نظر نفرات و امكانات، تصميم بر مقابله با مشركين گرفتند، و در نتيجه با امداد الهى پيروز شدند و بر عكس آنجايى كه مشركين در سلسله مراتب قدرت، سهمى براى خدا قائل نبودند يا سهم او را اندك مى دانستند و براى خداوند جايگاهى شايسته و بايسته قائل نبودند; از اين رو، هنگامى كه مى ديدند نفرات و امكانات آنها بر مسلمانان پيشى گرفته و پيروزى را از آن خود مى دانستند و سهم نصرت و امداد الهى را براى رقيب خود ناديده گرفتند به همين دليل از همان زاويه اى كه محاسبه اى نداشتند آسيب پذير شدند.

 

4 - 2) نقش اراده انسان

براى اين كه سهم عوامل و نحوه تاثيرگذارى مشخص گردد لازم است نظر نهج البلاغه را در مورد نقش اراده انسان بدانيم كه به اختصار بدان اشاره مى كنيم. به عنوان نمونه در كلمات قصار چنين آمده است:

«اى واى! تو گويى پنداشته اى كه قضا و قدر الهى جبرى و انعطاف ناپذير است و سرنوشت انسانها محكوم به جبر است، اگر چنين باشد بر نظام پاداش و كيفر مهر بطلان مى خورد و وعده و وعيد بكلى ساقط مى شود... ما [ائمه و اولياى الهى] آن تكيه گاه ميانه ايم كه كندروان به آن مى پيوندند و تندروان نيز به ناگزير به سويش باز مى آيند.» (34)

و در يكى از خطبه هايش چنين نوشته شده است:

«اى مردمان، اگر شما در يارى حق بى اعتنا نمى مانديد و در كوبيدن باطل سستى نمى كرديد، كسانى كه به هيچ صورتى در حد شما نبودند در شما طمع نمى كردند...» (35)

از جملات فوق به دست مى آيد كه انسان در برابر عوامل طبيعى و اجتماعى و حتى متافيزيكى مجبور و متاثر تام نبوده و عوامل فوق عامل مسلط نيستند. و حتى بحث ائمه و اوليا را كه مطرح نموده اند سخن از واقعيت نقش ائمه است نه مجبور بودن انسانها و به همين جهت در طول تاريخ بسيار چنين اتفاق افتاد و هر كس هر آنچه خواست عمل نمود، آرى امام عليه السلام مى خواهد يك راه صحيح را گزارش دهد كه راه صحيح اين است: «همه بر مدار اوليا باشيد و در غير اين صورت يا قبل از راه صحيح قرار داريد يا پيشى گرفته و بدون راهنما به پيش رفته ايد كه اين هر دو، نتيجه اش گمراهى است.» خلاصه كلام اين كه، امام عليه السلام براى اراده انسان سهم مهمى قائل است.

 

3 - نتيجه گيرى

از مجموع مباحث مطرح شده مى توان به اين نتيجه دست يافت كه در بررسى رابطه عين و ذهن، در نگاه نهج البلاغه، با توجه به مؤلفه هاى پنج گانه و با توجه به دو رويكرد وجودى و غايت انگارانه; حضرت على عليه السلام ضمن جملات و كلمات خويش، اشاره مى فرمايند كه نه تنها به گذشته تاريخ علم دارد بلكه علم او به گذشته چنان داراى عمق و ريشه است كه معرفت جزء هستى و وجود او گرديده است و مانند اعضاى جامعه گذشته با آن زندگى مى كند. ولى وقتى به عوامل و درجه تعين مى پردازد، هيچ عاملى را مسلط نمى داند و لذا در بحث او از مردم بصره در كنار كلام او در مورد قضا و قدر الهى و ديگر مباحث كاملا هويداست كه اگر چه اصل تاثيرپذيرى معرفت از خارج را قبول دارد ولى آن را به عنوان عامل مسلط معرفى نمى كند.

اما از نظر سطح تاثيرپذيرى، ايشان در جريان بصره، مردم آن شهر را متاثر از محيط دانسته اند و نگاه او، نگاه جمعى و به جامعه مردم بصره است. در نهايت امر، نگاه ايشان به اين عوامل از نظر آماج تعين، در ضمن نقل مطالب در بحث تاثيرپذيرى ذهن از جامعه روشن گرديد كه حداقل باورها و عقايد، را متاثر مى داند.

از نظر رويكرد غايت انگارى، در كنار قبول رويكرد وجودگرايى در برخى موارد، در هنگام خطاب به فرزندش فرمودند آموختن تاريخ براى ادامه زندگى مفيد است يعنى در اين خصوص نگاهى غايت انگارانه دارند.

 

پى نوشت ها:

1) مدرس حوزه، كارشناس ارشد جامعه شناسى، محقق و نويسنده.

2 و 3) فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال سوم، فصل تابستان و پاييز، شماره هاى 11 و 12، ص 4.

4) مايكل مولكى، علم و جامعه شناسى، ترجمه حسين كچوئيان، نشر نى، ص 12.

5) فصلنامه حوزه و دانشگاه، پيشين، ص 5 و 4.

6) همان.

7) همان.

8) همان.

9) مايكل مولكى، پيشين، ص 13 - 12.

10) همان، ص 11; فصلنامه حوزه و دانشگاه، سال سوم، تابستان و پاييز، شماره هاى 11 و 12، ص 4.

11) همان.

12) همان، صص 17 و 48 - 47.

13) همان.

14) همان.

15) همان.

16) همان.

17) عبد المجيد معاديخواه، فرهنگ آفتاب «فرهنگ تفصيلى نهج البلاغه »، چاپ نشر ذره، سال 1373، ج 7، ص 3597 و 3598.

18) همان.

19) همان.

20) عبد المجيد معاديخواه، پيشين، ج 6، ص 3431 و 3432.

21) همان، ج 1، ص 134.

22) همان.

23) همان، ج 5، ص 2510.

24) سيد على نقى فيض الاسلام، نهج البلاغه، 1351ش.، ص 511.

25) محمد تقى جعفرى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1364ش.، ج 3، ص 165.

26) همان، ص 172.

27) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، مكتبة آية الله العظمى المرعشى، قم، 1373ش.، ج 1، ص 268 - 251.

28) محمدتقى جعفرى، پيشين، ص 171 - 169.

29) همان.

30) همان.

31) عبدالمجيد معاديخواه، پيشين، ج 6، ص 3427.

32) همان، ص 3429.

33) همان، ص 3430.

34) همان، صص 1857 - 1856.

35) عبد المجيد معاديخواه، پيشين، ج 3، ص 1181.

 

    225 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جامعه شناسي معرفت (8)
●   نهج البلاغه (49)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:31/01/1387

تاريخ شمسی نشر:25/01/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب