«نور» چيزي است كه هر چيز محتاج نور و گيرنده نور را روشن مي كند و سپس با ظهور خود دلالت مي كند بر مظهرش، و خداي تعالي هم اشيا را با ايجاد خود، وجود و ظهور مي دهد، و سپس بر ظهور وجود خود دلالت مي كند.
بعد از آن كه خداي سبحان، خود را نوري خواند كه آسمان و زمين از آن مستنير مي شوند و اين كه او مومنين را به نور زايدي اختصاص مي دهد و كفار از اين نور بهره اي ندارند.
اما نور آسمان و زمين بودن خدا، دليلش اين است كه آنچه در آسمانها و زمين است وجود خود را از پيش خود نياورده و از كس ديگري هم كه در داخل آن دو است نگرفته اند، چون آنچه در داخل آسمانها و زمين است در فاقه و احتياج مثل خود آن دو است، پس وجود آنچه در آسمانها و زمين است از خدايي است كه همه احتياجات به درگاه او منتهي مي شود.
بنابراين وجود آنچه در آن دو است همانطور كه خود را نشان مي دهد، نشان دهنده موجد خويش نيز مي باشد. پس وجود نور وي است كه هر چيز به وسيله آن نور مي گيرد، و در عين حال دلالت بر منور خويش هم دارد. پس در اين عالم نوري هست كه همه چيز از او نور مي گيرد، پس هر چيزي كه در اين عالم است دلالت مي كند بر اين كه در ماورايش چيزي است كه منزه از ظلمت است، آن ظلمتي كه خود آن چيز داشت، و منزه از حاجت و فاقه اي است كه در خود او هست، و منزه از نقص است كه از خود او منفك شدني نيست.
اين زبان حال و مقال تمامي موجودات عالم است و همان تسبيحي است كه خداي تعالي به آسمان و زمين و آنچه در آن است نسبت مي دهد، و لازمه آن نفي استقلال از تمامي موجودات غيرخدا و نفي هر اله و مدبر و ربي غير خداست.
« كل قد علم صلاته و تسبيحه ـ همه دعا و تسبيح خويش دانند. » اين آيه شريفه تسبيح را به عموم ساكنان زمين نسبت مي دهد، چه كافرشان و چه مومنشان، و از اين تعبير معلوم مي شود كه در اين ميان دو نور است: يكي عمومي و ديگري خصوصي. پس نوري كه خداي تعالي با آن خلق خود را نوراني مي كند مانند رحمتي است كه با آن به ايشان رحم مي كند كه آن نيز دو قسم است: يكي عمومي و يكي خصوصي ... همچنين مالكيت خدا دليل بر هر دو قسم نور است. يعني اين كه او مالك آسمانها و زمين است و بازگشت هرچه بسوي اوست، هم دليل بر عموميت نور عام اوست و هم دليل بر اختصاص نور خاص او به مومنين است.
نور عمومي الهي
خداي تعالي داراي نوري است عمومي كه با آن آسمان و زمين نوراني شده و در نتيجه بوسيله آن نور در عالم وجود حقايقي ظهور نموده، كه ظاهر نبود، و بايد هم چنين باشد، چون ظهور هرچيز اگر به وسيله چيز ديگري باشد بايد آن وسيله خودش به خودي خود ظاهر باشد، تا ديگران را ظهور دهد، و تنها چيزي كه در عالم به ذات خود ظاهر و براي غير خود مظهر باشد همان نور است .
خداي تعالي نوري است كه آسمانها و زمين با اشراق او بر آنها ظهور يافته اند، همچنان كه انوار حسي نيز اينطورند، يعني خود آنها ظاهرند و با تابيدن به اجسام ظلماني و كدر آنها را روشن مي كنند، با اين تفاوت كه ظهور اشيا به نور الهي عين وجود يافتن آنهاست ولي ظهور اجسام كثيف به وسيله انوار حسي غيراصل وجود آنهاست.
مثال و شمول نور عمومي الهي
خداي تعالي كاملترين مصداق نور مي باشد، اوست كه ظاهر با لذات و مظهر ماسواي خويش است، و هر موجودي به وسيله او ظهور مي يابد، و موجود مي شود. پس خداي سبحان نوري است كه به وسيله او آسمانها و زمين ظهور يافته اند. در جمله « الله نورالسموات والارض ... » چون نور را اضافه كرده به آسمانها و زمين و آنگاه آن را حمل كرده بر اسم جلاله « الله » و فرموده نور آسمانها و زمين الله است منظورش اين بوده كه كسي خيال نكند كه خدا عبارت است از نور عاريتي قائم به آسمانها و زمين، و يا از وجودي كه بر آنها حمل مي شود.
از اين جا استفاده مي شود كه خداي تعالي بر هيچ موجودي مجهول نيست، چون ظهور تمامي اشيا يا براي خود يا براي غير، ناشي از اظهار خدا است، و اگر خدا چيزي را اظهار نمي كرد و هستي نمي بخشيد ظهوري نمي يافت، پس قبل از هر چيز ظاهر با لذات خداست .
آيه بعد براي تمامي موجودات تسبيح اثبات مي كند و لازمه آن اين است كه تمامي موجودات، خدا را مي شناسد، چون تسبيح و صلات از كسي صحيح است كه بداند چه كسي را تسبيح مي كند. پس مراد به نور، نور خداست، كه از آن نور عام عالمي منشا مي گيرد، نوري كه هر چيزي به وسيله آن روشن مي شود، و با وجود هر چيز مساوي است، و عبارت اخراي آن است، و اين همان رحمت عام الهيه مي باشد.
نور خصوصي الهي
در اين ميان نور خاصي است كه تنها مومنين با آن روشن مي شوند، و به وسيله آن بسوي اعمال صالحه راه مي يابند، و آن نور معرفت است، كه دلها و ديده ها در روزي كه دلها و ديده ها زيرورو مي شوند روشن مي گردد، و در نتيجه به سوي سعادت جاودانه خود هدايت مي شوند، و آنچه در دنيا برايشان غيب بود در آن روز برايشان عيان مي شود.
خداي تعالي اين نور را به چراغي مثل زده كه در شيشه اي قرار داشته باشد، و با روغن زيتوني در غايت صفا بسوزد، و چون شيشه چراغ نيز صافي است، مانند كوكب دري بدرخشد، و صفاي اين باصفاي آن (نورعلي نور) را تشكيل دهد و اين چراغ در خانه هاي عبادت آويخته باشد، خانه هايي كه در آنها مرداني مومن، خداي را تسبيح كنند، مرداني كه تجارت و بيع ايشان را از ياد پروردگارشان و از عبادت خدا باز نمي دارد.
اين مثال صفت نور معرفتي است كه خداي تعالي مومنين را با آن گرامي داشته، نوري كه دنبالش سعادت هميشگي است، و كفار را از آن محروم كرده، و ايشان را در ظلماتي قرار داده كه هيچ نمي بينند، پس كسي كه مشغول با پروردگار خويش باشد و از متاع حيات دنيا اعراض كند به نوري از ناحيه خدا اختصاص مي يابد.
مثال و شمول نور خصوصي الهي
« مثل نوره ... » اين آيه شريفه نور خدا را توصيف مي كند و معنايش نوري كه مال اوست مي باشد ـ و خود دليل بر اين است كه مراد وصف آن نور كه خود خداست نيست، بلكه مراد وصف آن نوري است كه خدا آن را افاضه مي كند، البته باز مراد آن نور عامي كه افاضه كرده و به وسيله آن هر چيزي ظهور يافته و عبارت است از وجودي كه هر چيزي را موجود كرده نيست، بلكه مراد به آن نور نوري است خاص كه خداي تعالي آن را تنها به مومنين اختصاص داده، و آن بطوري كه از كلام استفاده مي شود حقيقت ايمان است .
در ساير موارد در قرآن كريم مي بينيم خداي سبحان اين نور خاص را به خود نسبت داده، و اين نور همان نوري است كه گفتيم به مومنين اختصاص داده تا در راه بسوي پروردگارشان از آن استضائه كنند، و آن نور ايمان و معرفت است. البته نور ايمان و معرفت در دلهاي مومنين نوري است عاريتي، و مقتبس از نور خدا، و قائم به آن، و مستمد از آن است .
« يهدي الله لنوره من يشا » خداي تعالي هدايت مي كند كساني را كه داراي كمال ايمان باشند، بسوي نور خود، نه كساني را كه متصف به كفر باشند، و اين بخاطر صرف مشيت اوست.
نور الهي و اشراق روز قيامت
اشراق ارض، به معناي نوراني شدن آن است. اشراق زمين به نور پروردگارش، آن حالتي است كه از خصايص روز قيامت است از قبيل : كنار رفتن پرده ها، و ظهور حقيقت اشيا و بروز و ظهور واقعيت اعمال، از خير يا شر، اطاعت يا معصيت، حق يا باطل، بطوري كه ناظران حقيقت هر عملي را ببينند، چون اشراق هر چيزي عبارت است از ظهور آن به وسيله نور، و اين هم جاي شك نيست كه ظهور دهنده آن روز خداي سبحان است چون غير از خدا هر سبب ديگري در آن روز از سببيت ساقط است. پس اشيا در آن روز با نوري كه از خداي تعالي كسب كرده روشن مي شوند. و اين اشراق هر چند عمومي است، و شامل تمامي موجودات مي شود و اختصاصي به زمين ندارد ولكن از آنجايي كه غرض بيان حالت آن روز زمين و اهل زمين است، لذا تنها از اشراق زمين سخن گفت. مراد به زمين در عين حال زمين و موجودات در آن و متعلقات آن است .
(برگرفته از كتاب معارف قرآن در الميزان، ج 1 )
قرآن كريم براي تمام موجودات تسبيح خدا را اثبات مي كند، و لازمه آن اين است كه تمامي موجودات خدا را مي شناسند، چون تسبيح و صلات از كسي صحيح است كه بداند چه كسي را تسبيح مي كند .
خداي تعالي بر هيچ موجودي مجهول نيست، چون ظهور تمامي اشيا ناشي از اظهار خداست، و اگر خدا چيزي را اظهار نمي كرد و هستي نمي بخشيد ظهوري نمي يافت .
خداي تعالي داراي نوري است عمومي، كه با آن آسمان و زمين نوراني شده، و در نتيجه به وسيله آن نور، در عالم وجود حقايقي ظهور نموده كه ظاهر نبود .