باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 94 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اصاله الحكمه
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ابراهيم - فياض

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1386 - شماره 210

 
 

1. حكمت، از (حكومت) است به عبارت ديگر حكمت از يك ماده لغوي گرفته شده كه حاكم و حكومت نيز از آن استخراج مي شود. حكمت، وسيله و ابزار حكومت حاكم است و از نظر اصطلاحي (در فلسفه) نيزشان توليد فلسفه در يونان قديم و فلسفه مشاء در جهان اسلام، حكومت حكيم و فيلسوف بر مردم بوده است.

 

 2. فلسفه زماني به وجود مي آيد كه انسان جاي خدا بنشيند و عقل انساني يا عقل خود بنياد يا سوژه مكفي بداند (مثل دوران يونان و دوران خردگرايي اروپا). به همين دليل، فلسفه دانشي نخبه گرا است. به همين دليل اشراف يونان به فلسفه مشغول بوده اند و غير اشراف را لايق فلسفه و تعليم و تعلم آن نمي دانسته اند (مانند ايرانيان و بربرها)، چون تنها خودرا انسان نمي دانستند و ديگران همه غير انسان (مانند آنچه ارسطو درباب بردگان در كتاب سياست گفته است).

 

 3. فلسفه با (شرك) مقرون است، چون معرفتي است كه ازكثرت گرايي ناشي است و اين كثرات را تا خدايان بالا مي برد اگر خداي خدايان متكثر نباشد فلسفه پديد نمي آيد، چون انسان ها بايد با بازي ميان اين خدايان، فلسفه را پديد بياورند به خصوص كه اين خدايان مظهر نوعي از معنا باشند (رب النوع)؛ مانند خداي فهم يا خداي زيبايي يا خداي قدرت، به همين دليل فلسفه، اسطوره و افسانه به هم نزديك مي شوند يا ريشه فلسفه همان اسطوره است.

 

 4. زماني كه ايرانيان پس از اسلام، با اين فلسفه آشنا مي شوند، درچارچوب جهان پديداري اسلامي، كه براساس توحيد و نه شرك، تكثر وطغيان، نباشد. فلسفه را به حكمت تغيير دادند كه وظيفه آن بازگرداندن تكثرات به وحدت بود. كل فلسفه اسلامي از آغاز تاكنون به دنبال يافتن سازوكارهاي اين بازگشت بود، چنان كه در حكمت صدرايي به (اصل وحدت يا اصالت وجود) بازگشت و تكثرها از ديدگاه وحدت و وجودمطرح شد (تشكيك وجودي).

 

 5. در اين حكمت، خدا يا واحد، مصدر اصلي حكمت است، چون خداحكيم است، پس حكمت از وحدت آغاز مي شود و به كثرت مي رسد كه كثرات همان آيات است و در تمامي آيات، حكمت ساري و جاري است، پس حكمت به دنبال يافتن قواعد حكمي در جهان خلقت است كه گاهي شكل آفاقي به خود مي گيرند يا گاهي انفسي.

 

 6. دانش هاي متفاوتي مي تواند حكمت و قواعد حكمي را در خلقت ترسيم كند: مانند دين، هنر، ادبيات، فلسفه، عالم و فرهنگ عامه. پس فلسفه مي تواند جزئي كوچك از حكمت باشد؛ علت آن است كه آيات الهي همه جا هست و مي تواند بر تجليات متفاوت، تجلي كند و زيبايي شناسي مختلفي ايجاد كند كه دانش هاي متفاوتي را به دنبال خودمي كشاند.

 

 7. اين عموميت دانش حكمت، آن را از حالت انتزاعي اشرافي درمي آورد و به مردم و زندگي انساني نزديك مي كند، پس در آداب، رسوم ومناسك نيز تجلي مي يابد مانند امثال و حكم يا حماسه سرايي حكيم ابوالقاسم فردوسي يا سعدي شيرازي، پس به عرف نزديك مي شود. به ديگر سخن عقل حكمي به (عقل مردمي) يا (عقل عرفي) نزديك مي شود تا (عقل اشرافي انتزاعي).

 

 8. معرفت و دانش را سه تا شمرده اند: (استقراء)، (قياس)، (مناظره). استقراء را روش علم تجربي دانسته اند و قياس روش فلسفه و مناظره روش ادبيات و هنر است؛ ولي حكمت چون بر تجربه بنا مي شود، به هرسه روش دست درازي مي كند؛ يعني حكمت يك (فلسفه استقرايي)است تا (فلسفه قياسي) (به عكس فلسفه مصطلح). با روش مناظره نيزمي توان بيشتر و عميق تر به حكمت رسيد.

 

 9. حكمت چون (فلسفه زندگي محور) است، يا غير انتزاعي است و به شدت به (زمان و مكان) وابسته است، پس امري بسيار فرهنگي است و مي توان (پهنه اي ميان فرهنگي)، به مطالعه (حكمت هاي ملل متفاوت) رسيد؛ به گونه اي كه به حكمت هاي خود، با توجه به ديگر حكم افزود. (سفر آفاقي) مانند (سفر انفسي) بسيار ضروري است، پس جغرافيا و حكمت، رابطه بسيار جدي اي دارند و اگر حكمت گمشده مومن است؛ يعني بايد بسيار سفر كرد. پس مومن (كثير السفر) است.

 

 10. (سياستگذاري رسانه اي) حكيمانه نيز براساس فوق بنا مي پذيرد. چون رسانه ها به دنبال يافتن حكمت ها از داخل قصه و مناسك و آداب ورسوم هستند (بومي يا غير بومي). به عبارتي رسانه ها به دنبال ايجادارتباط است تا فضاي ميان فرهنگي را در باب حكمت بگشايد، به همين دليل رسانه ها ايدئولوژيك عمل مي كنند(اگر چه پنهان)، چون به دنبال غناي فرهنگي ملي هستند. اين را از افزودن تجارب ديگران به خود كسب مي كنند.

 

 11. به دليل ياد شده، ارتباط شناسي، علم محوري حكمت است، چون تجارب با استفاده از ارتباطات به دست مي آيد، پس تمامي دانش هاي بشري براساس ارتباطات يا ارتباط شناسي بنا مي شود، چون هر دانشي، به نوعي به عقل خاص خود نياز دارد. (مانند عقل ديني، عقل ادبياتي، عقل هنري) و هر دانشي براساس عقل خاص خود، حكمت خاص خودرا توليد مي كند، پس ارتباطي اين دانش ها بر حكمت ها مي افزايد و اگراين فهم ارتباطي در يك فضاي جغرافيايي رخ دهد، معرفت آفاقي رخ خواهد داد.

 

 12. (تكثر شناسي در فضاي وحدت) راه آينده را تشكيل خواهد داد. اينكه تكثر گرايي اصل قرار داده شود و وحدت براساس تكثر تفسير شود(مثل يونان و اروپاي خردگرا)، (اشكال نهيليستي منفي گرا) دارد و اينكه تكثر تنها در قالب وحدت نگريسته شود و تكثر به تكثر خودش مطالعه نشود (مثل ملاصدرا)، بسياري جنبه هاي جزئي آيات فراموش مي شود، پس تكثر بايد در تكثر خود مطالعه شود؛ ولي در (فضايي وحدتي) كه شايد نام (پسا صدرائيسم) بر آن نهاده شود.

 

 

 

    121 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه و حکمت (81)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/01/1387

تاريخ شمسی نشر:00/03/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب