باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 52 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
درس‌هايي از سيره رسول خدا (ص)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: غلامحسين - صادقي بلخابي

منبع: سایت - حوزه

 
 

رفتار اشخاص عادي با تغيير شرايط زماني و مكاني تغيير مي‌پذيرد، اما رفتار و شيوة زندگي رسول اكرم6 هيچ‌گاه به كهنگي نمي‌گرايد و در تمام بسترهاي تاريخي تازگي دارد. از اين رو، سيرة آن پيشواي عزيز در عصر ضديت با ارزش ها و گرايش روز افزون به سمت مصرف‌گرايي و مدپرستي، درس «چگونه زيستن» است. سيره در زبان عربي از ماده سير گرفته شده و سير به معناي حركت، رفتن و منش است.

شهيد مطهري مي‌گويد:  «لغت سيره را كه مسلمين از صدر اسلام و شايد قرن دوم هجري به كار برده‌‌اند، خيلي عالي انتخاب كرده‌اند... گفتيم سير يعني رفتن و سيره، نوعي رفتن است و در زبان عربي سيره بر وزن فِعله است و فعله هم در زبان عربي بر نوع دلالت دارد. و چنانچه جلسه؛ يعني نشستن و مجلس؛ يعني نوع و سبك نشستن... سير، يعني رفتن و رفتار، ولي سيره؛ يعني نوع و سبك رفتار. آنچه مهم است شناخت سبك و رفتار پيامبر است». [1] در اين مقاله سعي شده به بخشي از سيرة عملي پيامبر عظيم الشّأن اسلام پرداخته شود.

 

1. كار و مبارزه با تن آسايي

تلاش و كار، يكي از ويژگي‌هاي بارز رسول گرامي اسلام بود. او هم خود، كار مي‌كرد و هم ديگران را به كار و پاداش دنيايي و آخرتي آن ترغيب مي‌فرمود. در روايتي آمده است كه روزي رسول خدا با جمعي از اصحاب در محلي حضور داشتند. چشمان ياران پيامبر به جواني نيرومند و زيبا اندام افتاد كه در اول صبح به كار اشتغال داشت. به آن حضرت عرض كردند:  يا رسول الله! اگر اين جوان نيرومند، نيرو و انرژي خود را در راه خدا مصرف مي‌كرد، چقدر شايستة مدح و تمجيد بود! حضرت فرمود: 

اين سخن را نگوييد؛ يا اين جوان براي تأمين معاش و بي‌نيازي از ديگران كار مي‌كند، يا هدف او پذيرايي از پدر و مادر ناتوان خود است، و يا مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش مي‌باشد. در همة اين حالات، انگيزة او مقدس و كار او در راه خداست. [2]

آن حضرت با دست‌هاي مبارك كار مي‌كرد. امام صادق7فرمود:  رسول خدا سنگ ها را به دوش خود حمل مي‌كرد و ديوار خانه‌اش را مي‌ساخت. [3]

ايشان به كاشتن درخت بسيار علاقه داشت و خود با دست‌هاي مبارك باغ احداث مي‌كرد تا خود و ديگران از آن نفع ببرند. علي عليه السلام به سلمان فرمود:  «اي اباعبدالله! باغي را كه پيامبر با دستان خويش آن را ساخته و درخت‌هايش را كاشته است، براي فروش به مشتريان عرضه كن. » و سلمان، آن را به دوازده درهم فروخت. [4]

آن حضرت در عرصة اجتماع نيز مانند يك كارگر با جديت كار مي‌كرد و عرق مي‌ريخت. آن حضرت هنگام تأسيس «مسجد قبا»، اولين مسجد مسلمانان، همدوش ديگران كار مي‌كرد و سنگ‌هاي كوچك و بزرگ را حمل مي‌كرد؛ به طوري كه آثار گرد و خاك سنگ‌ها كاملاً در بدن او نمايان بود. اگر شخصي از اصحاب پيش ايشان مي‌آمد، اجازه مي‌گرفت تا سنگ‌ها و خاك‌ها را ببرد، او نمي‌پذيرفت و مي‌فرمود:  «نه، تو هم سنگ ديگري را بردار. » با كوشش آن حضرت و اصحابش ساختمان مسجد به زودي به پايان رسيد. [5]

 

2. ترغيب به تلاش

رسول بركت و مغفرت، تلاش مي‌كرد تا معضلات و سختي‌ها را از زندگي امت بزدايد و زمينه كشف استعداد و خلاقيت را در آنان فراهم سازد.

«مردي از اصحاب دچار تنگدستي گرديد. او كه داراي شغل مناسبي نبود و از بيكاري رنج مي‌برد، از اين رو، خانه‌نشين شد. روزي همسرش به وي گفت:  اي كاش به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌رفتي و از او درخواست كمك مي‌كردي!

مرد هم نزد رسول خدا رفت. تا چشم آن حضرت به او افتاد، فرمود:  «من سألنا أعطينا ومن استغني اغناه الله؛ هركس از ما كمك بخواهد، ما او را ياري مي‌كنيم و اگر بي‌نيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوق دراز نكند، خداوند او را بي‌نياز مي‌كند».

مرد پيش خود انديشيد كه مقصود پيامبر من هستم. پس بدون اينكه سخني بگويد، به خانه برگشت و ماجرا را به همسرش گفت. همسرش گفت:  رسول خدا هم بشر است (او از حال تو خبر ندارد). او را از وضع پرمشقت خود آگاه كن.

مرد ناچار براي بار دوم به حضور پيامبر رفت و قبل از اينكه حرف بزند، پيامبر همان سخنان قبلي را تكرار فرمود. او باز هم بدون اظهار حاجت به خانه برگشت... و براي سومين بار، به مجلس رسول اكرم6 رفت. باز هم لب‌هاي رسول الله به حركت در آمد و با همان آهنگ كه به دل قوّت مي‌بخشيد، همان جمله را تكرار كرد.

اين‌بار اطمينان بيشتري پيدا كرد و احساس نمود كه كليد مشكل خود را در اين جمله يافته است. وقتي كه از نزد آن حضرت خارج شد، با قدم‌هاي مطمئن‌تري راه مي‌رفت و با خود گفت:  به خدا تكيه مي‌كنم و از نيرو و استعدادي كه دارم، كمك مي‌گيرم و از خداوند مي‌خواهم كه مرا در كارهايم موفق گرداند و از ديگران بي‌نيازم سازد.

با اين نيت بود كه او تيشه‌اي عاريه گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقداري هيزم جمع كرد و فروخت و لذّت دست رنج خود را چشيد و چند روز بعد توانست از حاصل زحمت خود، ابزار كاري را فراهم كند. باز هم به كار خود ادامه داد تا آنكه صاحب سرمايه، شتر و غلاماني شد و در اثر تلاش شبانه روزي، يكي از ثروتمندان گرديد.

روزي به محضر پيامبر رفت و وضعيت خود را به آن حضرت گزارش داد كه چگونه در آن روز فلاكت بار به محضر حضرت آمده و چگونه سخنان آن حضرت، وي را تحريك كرده و به كار واداشته است. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود:  من كه به تو گفتم؛ هركس از ما كمكي بخواهد، به او كمك مي‌كنيم و اگر بي‌نيازي بورزد، خدايش او را كمك خواهد نمود. [6]

 

3. كار در منزل

رسول اعظم صلي الله عليه و آله نه تنها در ميان مردم و در حضور ديگران كار مي‌كرد، بلكه در منزل نيز به برخي از كارهاي خانه مي‌رسيد. ايشان بر اساس نوشتة سيره نويسان، نمونه‌اي از خوش‌رفتاري در خانه به حساب مي‌آمد. آن بزرگوار در اين زمينه فرموده است: 

«خيركم، خيركم لنسائه و أنا خيركم لنسائي[7]؛ بهترين شما، شخصي است كه با همسرش خوش رفتاري كند و من از تمامي شما به همسرانم خوش رفتارترم».

پيامبر در خانة خويش خدمتكار اهل خود بود. گوشت را تكه تكه مي‌كرد و بر سر سفرة غذا متواضعانه مي‌نشست و پس از خوردن غذا، انگشتانش را مي‌ليسيد.

او بُز خود را مي‌دوشيد، لباس خود را وصله مي‌كرد، بر شتر خود عقال مي‌زد، به ناقه خود علف مي‌داد، با خدمتكار منزل آرد را آسياب مي‌كرد و خمير مي‌نمود. [8]

آن حضرت كفش خود را وصله ‌مي‌زد، پوشاك خود را مي‌دوخت، شخصاً در منزل را باز مي‌كرد، گوسفندان و شتران را مي‌دوشيد، به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس كردن، به كمك او مي‌آمد و آب وضويش را خود تهيه مي‌نمود. در همه كارها به اهل خانه كمك مي‌كرد و نيز لوازم خانه و زندگاني را بر پشت حمل مي‌كرد و از بازار به خانه مي‌برد. گاه اتفاق مي‌افتاد كه آن حضرت خانه خويش را نظافت مي‌كرد و جارو مي‌كشيد و خود بارها در اين باره مي‌فرمود:  «كمك به همسر و كارهاي منزل، صدقه و احسان در راه خدا محسوب مي‌شود». [9]

از كمك كردن به اهل خانه و رسيدگي به وضع داخل منزل، هيچ ننگ و عاري نداشت و مشتاقانه به ياري اهل منزل مي‌شتافت. با همه عظمت و موقعيت ممتازش، در منزل كار مي‌كرد و به نگهداري و پرستاري كودكان مي‌پرداخت. [10]

 

4. آداب لباس پوشيدن

در اوايل ظهور اسلام، در ميان قبايل عرب، «لباس» نمود، برتري، برجستگي و معرّف شخصيت خانوادگي و جايگاه اجتماعي به شمار مي‌رفت و اين امر، بسياري از افراد جامعه و بخصوص قشر مرفّه را به سمت آراستگي ظاهري، تجملات و زرق و برق زندگي و مخصوصاً ظاهر آراسته مي‌كشانيد. از اين رو، يكي از هنجارهاي عمده در چنان محيطي، انتخاب نوع لباس بود. توانگران با فراهم كردن لباس گرانب‌ها و فاخر، در برابر فرو دستان فخر فروشي مي‌كردند. در نتيجه توجه به اين گونه مسائل، «مصرف‌گرايي» افزايش يافت و معمول طيف‌ها و طبقات جامعه از نوع لباس شناخته مي‌شدند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به مقابله با اين‌گونه رسوم جاهلي پرداخت و قيود خشك و بي‌اساس آن چناني را با سيرة عملي خود، در باب آداب لباس، درهم شكست و «با ساده زيستي» خود، به جهانيان آموخت كه بزرگي و شخصيت، در لباس، سرمايه و ظاهر آراسته نيست.

از جمله صفات برجستة آن حضرت، ساده زيستي و ساده پوشي بود. ايشان به جاي قيمت و ارزش لباس، به پاكي و حلال بودن آن مي‌انديشيد. نقل شده است كه گاهي آن حضرت روي حصير مي‌خوابيد، بي‌آنكه جز آن چيزي زير پايش باشد. هرچه فراهم بود، مي‌پوشيد، چه قطيفه و برد و چه لباس پشمين. هرچه كه از حلال بود و مي‌يافت، مي‌پوشيد. [11]

آن حضرت به سبب برخي ملاحظات به درازي، كوتاهي و رنگ لباس توجه مي‌كرد و البته هميشه به يك نوع رنگ و پوشش علاقه‌مند نبود.

آن حضرت به پارچه و ارزش آن اهميت نمي‌داد، ولي براي زمان‌هاي خاص لباس مخصوص مي‌پوشيد. لباس منزل، لباس كار، لباس نماز و لباس حضور در اجتماعات و جهاد با هم تفاوت داشتند. نقل شده است كه ايشان عبايي داشت و هرگاه مي‌خواست نافله بخواند، آن را تا مي‌كردو زير پا مي‌انداخت. [12]

آن حضرت در هنگام نماز، سر خود را مي‌پوشاند. پوشش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي سر «عمامه» بود. هنگام نماز و خطبه و جهاد، به تناسب شرايط، با چيزي سر خود را مي‌پوشانيد و گاهي هم سر برهنه بود. از امام صادق7نقل شده است كه پيامبر اسلام عرق‌چين و كلاه سفيد راه راهي مي‌پوشيد و گاهي عمامه‌اي بدون كلاه و گاهي كلاه بدون عمامه مي‌پوشيد. [13]

رسول خدا صلي الله عليه و آله از لباس‌هاي بلند كه بر زمين كشيده شود، پرهيز مي‌كرد؛ زيرا اين گونه لباس‌ها را، اشراف از روي تكبر و فخر بر تن مي‌كردند. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله ضمن آنكه از پوشيدن آن گونه لباس نهي مي‌كرد، خود جامه‌اي مي‌پوشيد كه از نظر بلندي به قوزك پاهايش نمي‌رسيد. [14]

آن حضرت عمامه سياهي داشت كه بر سر مي‌گذاشت و نماز مي‌گذارد[15]

در برخي از روايات آمده است كه غير از لباسي كه آن حضرت روزهاي غير جمعه مي‌پوشيد، دو جامة مخصوص براي جمعه داشت. [16]

رسول اعظم اسلام6 ضمن آنكه به تميزي و سادگي لباس توجه مي‌فرمود، به كيفيت و رنگ لباس نيز توجه داشت. امام علي (عليه السلام) دربارة لباس ايشان چنين فرموده است:  «لباس‌هاي پنبه‌اي بپوشيد؛ چراكه آن لباس پيامبر خداست». [17]

آن حضرت به رنگ سبز و سفيد عنايت داشت و لباس سرخ را نمي‌پسنديد. ايشان مي‌فرمود:  «لباس سفيد را برتن زندگانتان بپوشانيد». [18]

 

5. رعايت نظم و ترتيب

رعايت نظم و ترتيب در تمام زندگي آن حضرت محسوس بود. ايشان نه تنها در امور اجتماعي و معاشرت «نظم» را فراموش نمي‌كرد، بلكه در كوچك‌ترين اعمال و رفتارهاي شخصي نيز نظم بسيار دقيقي داشت. «وقتي به خانه‌اش مي‌رفت، اوقاتش را سه قسمت مي‌كرد:  يك قسمت براي خدا، قسمتي براي خانواده‌اش و قسمت ديگر براي خودش. آن‌گاه قسمت خود را نيز ميان خود و مردم تقسيم مي‌كرد و آن را براي بستگان و صحابه (كه در منزل به خدمت او مي‌رسيدند) قرار مي‌داد و ذرّه‌اي از امكانات خود را از آنان دريغ نمي‌نمود». [19]

آن حضرت از همان دورة كودكي، برخلاف كودكان هم سنّ و سالش كه ظاهر نامرتب و موهاي نامنظم و ژوليده داشتند، ظاهر بسيار آراسته و منظم داشت. «عادتش بود كه همواره خود را در آئينه ببيند و سر و روي خود را شانه بزند. او علاوه بر اهل خانه، خود را براي ياران و اصحاب نيز مي‌آراست و مي‌فرمود:  خداوند دوست دارد كه هرگاه بنده‌اش براي ديدن برادران از خانه بيرون مي‌رود نيز خود را بيارايد. »[20]

هرگاه به كاري مي‌پرداخت، آغاز و پايانش مشخص بود؛ حتي در پوشيدن لباس، مثلاً «هرگاه لباس مي‌پوشيد، ابتدا سمت راست آن را برتن مي‌فرمود و هرگاه جامه از تن در مي‌آورد، از سمت چپ شروع مي‌كرد». [21] در بقية كارها نيز نظم و ترتيب را رعايت مي‌كرد. از اين رو، «هرگاه مي‌خواست كار كند، با دست راست شروع مي‌كرد و آن را در همة كارهايش دوست داشت، چه در پوشيدن جامه و كفش، چه در شانه كردن موي سر». [22]

 

پي‌نوشت‌ها: 

[1]. سيرة نبوي، شهيد مطهري، ص 11.

[2]. المحجّة البيضاء، ج 3، ص 140.

[3]. وسائل الشيعه، ج 14، ص 81.

[4]. حلية الابرار، سيد هاشم حسيني بحراني، ج 1، ص 331.

[5]. معجم الكبير، طبراني، ج 24، ص 318.

[6]. اصول كافي، باب قناعت، كليني؛ داستان راستان، شهيد مطهري، ص 28 و 29.

7. وسائل الشيعه.

8. بحارالانوار، ج 16، ص 230.

9. همان، ص 227.

10. سيماي پيامبراسلام(ترجمة مختصر شمايل محمّديه)، شيخ عباس قمي، ص 51.

11. سنن النّبي، علامه طباطبايي، ص 131 و 132؛ محجة البيضاء، ج 3، ص 125.

12. بحارالانوار، ج 16، ص 227.

13. همان، ص 250؛ المحجّة البضياء، ج 3، ص 143؛ سنن النّبي، ص 122 – 125.

14. المحجة البيضاء، ج 3، ص 145؛ سنن النّبي، ص 120.

15. بحارالانوار، ج 16، ص 250؛ المحجةالبيضاء، ج 3، ص 143.

1و 17. بحارالانوار، ج 16، ص 227.

18. المحجة البيضاء، ج 3، ص 140؛ سنن النّبي، ص 133.

19. سيماي پيامبراسلام، ص 51.

[20]. مكارم الاخلاق، طبرسي، ص 34.

[21]. سنن النبي، ص 126.

[22]. بحارالانوار، ج 16، ص 237.

 

    131 بازديد     0 امتياز     0 نظر


تصاوير

افراد مرتبط
●  حضرت محمد   (135)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:26/12/1386

تاريخ شمسی نشر:15/12/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب