باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 28 اسفند 1388 كاربران برخط 82 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
واژه‌هاي كليدي در نظم نوين جهاني
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


در عصر نظم نوين جهاني، لغات زيادي نظير دموكراسي، توانمندسازي، آزادي، اصلاحات، تجارت آزاد و غيره از سوي رسانه‌هاي تبليغاتي و اقتصاددانان و سياستمداران تكرار مي‌شود. اين مقاله با ارائه دلايل و شواهد متعدد نشان مي‌دهد كه غرب همواره از اين لغات در راه دستيابي به اهداف سلطه خويش و سودآوري شركت‌هاي فرامليتي خود سود مي‌جويد.


ابعاد اين استعمار جديد تا حدي است كه حاكمان كشورهاي فقير نيز، با اجراي اين سياست‌هاي اصلاحي، مشكلات و مسائل مختلف اجتماعي و اقتصادي جديدي در كشورهايشان به وجود آورده‌اند و در سايه شعارهايي نظير دولت كوچك و تمركززدايي و اصلاحات و بازار آزاد، از مسووليت‌هاي خويش سرباز مي‌زنند.

 
   ● نويسنده: ادوارد اس. - هرمن

منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1384 - شماره 26 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1384

 
 

با آغاز قرن بيست و يكم تسلط چشم‌گير ايالات متحده و سرمايه‌سالاري فرامليتي كه همانند دايناسورهاي قرون گذشته، در حال پرسه شدن در سراسر دنيا هستند، ما بايد لغات و عبارات كليدي‌اي را كه باعث عقلاني كردن اين تاخت و تاز شده، ارزيابي نماييم.


بسياري از لغات مشعوف‌كننده و تكراري نظير: «دموكراسي، توانمندسازي، آزادي، اصلاحات و مسووليت مدني» از سوي حاكمان نظم نوين جهاني، در برابر سياست‌ها و اصولي كه آن را «ضددموكراتيك، تضعيف قدرت، سلب آزادي و مسووليت‌گريزي» مي‌خوانند، به كار برده مي‌شود. استفاده از اين لغات از سوي اين حاكمان، مؤثر و نتيجه‌بخش بوده است، زيرا آنان بر سيستم‌هاي ارتباط جمعي سلطه دارند و در بازآفريني معاني كلمات و نگارش مجدد تاريخ بشريت آزادند و اين لغات وابسته به يكديگرند و به عنوان اجزاي مهم يك نظام تبليغاتي و ايدئولوژيكي به شمار مي‌روند. در ادامه مقاله نشان داده مي‌شود كه زبان علم اقتصاد كه شامل لغاتي نظير بازار، كالا، تجارت آزاد و رشد است به آرامي به سوي زبان علوم سياسي شامل لغاتي نظير آزادي، دموكراسي، انتخابات، اصلاحات و مقررات‌زدايي و همچنين به سوي لغات كليدي مرتبط با رفتار شخصي و امور اجتماعي، نظير مصرف، ترحم، اخلاق، ارزش‌هاي خانواده، قانون و نظم، جرم، زندان مي‌رود و علاوه بر اين، به زبان توسعه جهاني و حفظ نظم و قانون جهاني و ثبات، نظير تجارت آزاد، جهاني‌سازي، امنيت، پاكسازي نژادي (تصفيه يا تساوي نژادي) حقوق بشر و ملاحظات انسان‌دوستانه نيز وارد شده  است.


تجارت آزاد به صورت قراردادي، از دو زبان اقتصاد و موضوعات جهاني توسعه و همچنين ساير لغات در اين سيستم در حال رشد استفاده مي‌كند.


 


تجارت آزاد و حمايت‌گرايي


بسياري از لغات كه در جامعه جهاني ذكر مي‌شوند، رقبايي دارند كه آشكار يا پنهان هستند. تجارت آزاد در تضاد با حمايت‌گرايي است و بازار، رقباي متضادي نظير دولت، كنترل دولتي و نظارت دارد. معمولاً سيستم تبليغاتي و ايدئولوژيكي، واقعيت‌ها و تاريخ را جهت اعتلاي لغت منتشر شده و نابودي لغت همتا و رقيب آن و نگهداري آنها در تاريكي تغيير مي‌دهد.


براي مثال، در مورد «تجارت آزاد» گفته مي‌شود، استقرار اين نظام محتاج توجه به آزادي در كسب سود هر دو طرف معامله تجاري است ولي با حمايت‌گرايي تنها به «منافع ويژه» جهت فرار از رقابت كمك مي‌شود. به عنوان مثال، برنارد ويسوكي نويسنده روزنامه «وال استريت ژورنال» مي‌گويد: «اولين قاعده در توافقات و قراردادهاي تجاري اين است كه مزايا و منافع آن بين دو طرف تقسيم شود، هزينه‌ها متمركز باشند و بازنده‌هاي معامله به روشني مشخص گردند». همچنين اندرو كاسل نويسنده بخش اقتصادي نشريه فيلادلفيا اينكويرر مي‌گويد: «آزادسازي تجاري منجر به استانداردهاي بالاتر زندگي براي همه مي‌شود».


حمايت از توافق‌نامه‌هاي تجاري، بسيار متمركز ولي مخالفت‌ها از هم گسيخته است و اين مخالفت‌ها علي‌رغم همه مزاياي گسترده مي‌باشد. اكثريت آنهايي كه مخالفت مي‌كنند، قاعدتاً افرادي با نظرات غيرعقلايي به شمار مي‌روند و طرف‌هاي اصلي كه براي وصول به توافقات مي‌جنگند، ديگر بار روحيه جمعي خود را نشان مي‌دهند.


آزادسازي تجاري همان طوركه به وسيله قدرت‌هاي بزرگ امروز حمايت مي‌شود، واقعاً آزاد نيست. در ميان جنبه‌هاي مختلف غيرآزاد و غيررقابتي و در ميان  اصول آزادسازي تجاري، يكي از عوامل اساسي كه بازيگران اصلي صحنه را محدود مي‌كند، وجود تجارت كالاهاي داراي حقوق انحصاري تجاري مي‌باشد. اين حقوق انحصاري، بازيگران اصلي را به سودهايي هنگفت مي‌رساند.


در حقيقت، آزادسازي تجاري، مستقيماً به چند صد شركت تجاري فرامليتي سود مي‌رساند، ولي در نظم نوين جهاني گفته مي‌شود كه اين آزادسازي، ضامن تأمين «منافع ملي» خواهد بود.


در نظم نوين جهاني، با حمايت‌گرايي كه تأمين‌كننده مزايايي ويژه براي جامعه است، به وسيله رسانه‌ها و اقتصاددانان مخالفت مي‌گردد، ولي در زمان‌ها و كشورهايي كه احساس كنند نيازمند اين حمايت‌ها هستند، از آن طرفداري مي‌كنند. اقتصاددانان حرفه‌اي نيز همانند جريان‌سازان رسانه‌هاي تبليغاتي به دنبال هر بيرقي حركت مي‌كنند. (يا با هر بادي تغيير مسير مي‌دهند!) مثلاً هنگامي كه صنايع، نيازمند مصون ماندن در مقابل شركت‌هاي قدرتمند خارجي‌اي هستند كه اين شركت‌ها داراي حداكثر توليد بهينه و با دانش روز هستند ـ نظير آنچه در ايالات متحده و در آلمان قرن 19 ميلادي اتفاق افتاد ـ آنان انديشه‌ها و نظرات حمايت‌گرانه از صنايع و مبحثي نظير توجه به صنايع نوپا را مطرح مي‌كنند؛ ولي هنگامي كه صنايع يك كشور پيشرفته نظير ايالات متحده و آلمان امروز مطرح مي‌شود، تئوري و قوانين تجارت آزاد،تئوري بلامنازع اين اقتصاددانان و رسانه‌هاي تبليغاتي مي‌گردد.


البته اين وضعيت در جهان سوم و كشورهاي بلوك شرق سابق، وارونه است و در حالي كه حمايت از صنايع داخلي احساس مي‌شود، به دليل فقدان استقلال رأي و تأثير شگرف ايدئولوژي و پول‌هاي شركت‌هاي چندمليتي، سياستمداران، رسانه‌ها و اقتصاددانان بومي اين كشورها، حامي خارجيان هستند و حتي منافع محلي كشور خود را به خارجيان وابسته مي‌نمايند.


تجارت آزاد مي‌تواند به افزايش ثروت و درآمد منجر شود و مزايايي محدود به ارمغان آورد ولي حمايت‌گرايي و تجارت كنترل شده هم مي‌تواند اين مزايا را داشته باشد. در يكي از بزر‌گ‌ترين دستكاري‌هاي وقايع تاريخي در عصر حاضر، طرف‌هاي غربي ادعا مي‌كنند كه خيزش به سوي توسعه و رشد پايدار اقتصادي در ژاپن و ايالات متحده و ساير قدرت‌هاي بزرگ غرب و در نهايت ببرهاي كشورهاي جنوب شرق آسيا، در سايه تجارت آزاد و فقدان حمايت‌گرايي به وجود آمده است! ولي هرگز چنين نبوده است و آنان از حمايت‌گرايي شديدي در اين راه، بهره برده‌اند.


نكته مهم امروز اين است كه تبليغات اخير براي پايمال كردن حقوق كشورهاي كمتر توسعه‌يافته در مسير انتخاب راهشان در مسير توسعه و در كنار اجبار آنها به سوي سيستم بازار جهاني و تسلط بر آنها به وسيله قدرت‌هاي بزرگ، شركت‌هاي فرامليتي و سازمان‌هاي بين‌المللي وابسته به آنان، صورت مي‌گيرد.


 


علم اقتصاد


لغات پايه در فرهنگ لغات نظم نوين جهاني، «كالا»، «خصوصي‌سازي» و «بازار» هستند. كالا چيزي است كه خريد و فروش مي‌گردد. بازار جايي است كه در آن خريد و فروش روي مي‌دهد و خصوصي‌سازي فرايند تبديل چيزي به كالاست كه در گذشته، در خارج از بازار بوده است؛ نظير خصوصي‌سازي خدمات عمومي شامل مدارس، بيمارستان‌ها، زندان‌ها، راه‌آهن، پارك‌ها و


چنين ادعا مي‌شود كه خصوصي‌سازي مي‌تواند ابزاري براي جامعه دموكرات باشد، در صورت بي‌برنامگي منجر به تضعيف دولت مي‌گردد. بديهي است كه اين ضعف همسو با منافع شركت‌هاي عظيم تجاري انسجام يافته خواهد بود.


خصوصي‌سازي مي‌تواند باعث تقويت فرد محوري و افزايش روحيه يادگيري در جامعه، البته با هزينه‌اي از كل جامعه شود. از ديگر سو، مزيت رقابتي در خصوصي‌سازي‌هاي سراسر جهان، بحث‌هاي زيادي را برانگيخته است؛ زيرا رقابت مي‌تواند نتايج سوء زيادي را در فعاليت‌هاي بازاريابي به بار آورد.


اقتصادهاي خصوصي شده نيز، اشتباهات سيستماتيك بازار را در بردارد؛ زيرا در اين اقتصاد، به عوامل آلوده‌كننده محيط زيست، كه بيش از هر زمان ديگر، حيات در كره خاكي را تهديد مي‌كنند، توجهي نمي‌شود. مع‌الاسف اين هزينه‌هاي محيطي و تهديدات، معمولاً از سوي رسانه‌ها و يا از سوي اقتصاددانان تأمين‌كننده‌ي منافع نظم نوين جهاني، ناديده گرفته مي‌شود و يا توجهي اندك به آن مبذول مي‌شود.


معمولاً از سوي اين رسانه‌ها، تنها بر روي كارايي بخش خصوصي و نه كارايي كل جامعه تمركز مي‌شود؛ ولي بايد خاطرنشان نمود كه كارايي حقيقي و اصيل در جامعه و دنياي بشري، در سايه كارايي كل جامعه و نه يك بخش به دست مي‌آيد. همچنين در مورد لغت بحث‌برانگيز و پرطرفدار «رشد» نيز در اين نظم نوين جهاني، انحرافي مشابه وجود دارد. يك جنبه از اين لغت مي‌تواند به معناي آمادگي جهت تجارت معرفي شود كه به دنبال آن، سرمايه‌گذاري در بخش فن‌آوري‌هاي پيچيده، باعث پيشرفت در جامعه و مشاغل مرتبط با آن مي‌گردد.


البته تمركز بر رشد و فن‌آوري، معمولاً با بي‌توجهي به تأثيرات خارجي آن در جامعه همراه است. يكي از تأثيرات توزيع نامناسب رشد در جامعه، مي‌تواند به كاهش رفاه انسان منجر گردد. معمولاً توجه زياد به رشد اقتصادي در يك جامعه، با ناديده گرفتن فاكتورهايي نظير سطوح بيكاري و تورم، توزيع درآمد، عدالت، نابرابري‌هاي اجتماعي و محيط زيست همراه است و حتي در پاره‌اي موارد گفته مي‌شود كه بايد از اين مباحث اجتناب گردد!


 


جهاني‌سازي


جهاني‌سازي با داشتن درخششي چشم‌گير، نشانگر وجود يك سيستم تقسيم كار اختياري ملت‌ها در سطح بين‌الملل، برقراري صلح جهاني و داشتن رفتارهاي مناسب است. اما جنگ، زدوخوردهاي نژادي و ملي‌گرايي حاصل از نظم نوين جهاني، نظير ايجاد شركت‌هاي چندمليتي با حمايت دولت‌هاي بزرگ و صندوق بين‌المللي پول، بسياري از كشورهاي ضعيف را دچار ناپايداري نموده و وضعيتي ناپايدار و غيرقابل كنترل را براي آنان به ارمغان آورده است.


اصول مديريتي حاكم بر جهاني‌سازي كه به وسيله شركت‌هاي فرامليتي دنبال مي‌شود، بر مبناي كسب مزيت براي اين شركت‌ها و بدون توجه به تأثيرات اين سياست‌ها بر بخش‌هاي اشتغال، محيط زيست و امور اجتماعي كشورهاي ضعيف است. در ساليان اخير، قدرت اين شركت‌ها براي تأثير بر سياستمداران، ثروت و قدرت در دنيا افزايش زيادي پيدا كرده است. هر چند بايد خاطر نشان كرد كه اين موفقيت‌ها در پيشبرد جهاني‌سازي، بر مبناي قدرت و تهديدهاي جبري و نه پذيرش داوطلبانهو دموكراتيك اين شركت‌ها بوده است. لغت مترادف با جهاني‌سازي جبري و تأثيرات منفي آن، «امپرياليسم» است كه به خوبي اين وضعيت را توضيح مي‌دهد. هر چند علي‌رغم تبليغ گسترده‌ي مزاياي آن، در فراهم آوردن وضعيتي متوازن و پايدار در جهان، ناتوان بوده است.


 


سياست


سياست حاكم بر نظم نوين جهاني، سياست قواعد طلايي و بر مبناي پول است. پول به دليل قدرت خود بر ايدئولوژي‌ها ـ از طريق تبليغات، رسانه‌هاي كنترل شده و سرمايه‌گذاري بر روي روشنفكران همسو با خود ـ و تأثير بر انتخابات كشورها و به دليل قدرت فزاينده در تهديد به جابه‌جايي و انتقال سرمايه از يك كشور به كشوري ديگر، در سراسر دنيا فرمانروايي مي‌كند.


سياستمداران بومي معمولاً در محدوده­ي بسيار كوچكي فعاليت مي‌نمايند و در كشورهاي توسعه‌نيافته اين افراد قدرت حمله به بانك‌هاي خارجي و صندوق‌هاي بين‌المللي پول و ايالات متحده و متحدانش را ندارند و در يك رسم و سنت تاريخي، اين سياستمداران به ارائه پيش‌بيني‌هاي تنگ‌نظرانه خود براي مافوق‌هايشان مشغولند.


عملكرد اين غلامان حلقه به گوش سياسي، اجراي «اصلاحات» به معناي مقررات‌زدايي، خصوصي‌سازي، گشايش فرصت‌هاي بازار به روي اين شركت‌هاي زالو صفت بين‌المللي و افزايش غيرضروري هزينه‌‌هاي غذا، آموزش، مسكن و مراقبت‌هاي بهداشتي براي افراد فقير كشورهايشان مي‌باشد.


حتي سياستمداراني كه واقعاً تلاش كردند براي افراد فقير كاري انجام دهند (نظير اسكار لافنتاين وزير اسبق دارايي آلمان)، به سرعت با هتاكي روبه‌رو شدند و بركنار شدند؛ هر چند در نظم نوين جهاني، اين سياستمداران به ندرت حتي قدرتي اندك مي‌يابند، اگر چه اين افراد، بيان‌كننده آرزوها و علايق توده‌ها هستند.


اين امر بدين معناست كه با اين وضعيت، «انتخابات» از واقعيت خود دور شده و بيش از اين نمي‌تواند هيچ تغييري را به جز براي طبقه حاكم در جامعه و حمايت‌كنندگان آنها در خارج از كشور به وجود آورد. نظير اصلاحات ويران‌كننده‌اي كه در روسيه، اتفاق افتاده است. عملكرد نظام انتخابات در روسيه فقط آسان‌سازي فرآيند قرباني كردن مردم در انتخاباتي دموكراتيك ولي تنها با يك گزينه ممكن بوده است.


 


آزادي


«آزادي» نيز يكي از كلمات كليدي مرتبط‌كننده اقتصاد و سياست است. البته آزادي با انجام آزادانه تجارت بدون هيچ گونه محدوديتي فاصله دارد. در مكتب اقتصاد شيكاگو و حتي رژيم‌هاي خونخوار نظير حكومت پينوشه، سال‌هاي متمادي چنين تبليغ كرده‌اند كه ايجاد سازوكار اقتصاد بازاري در درازمدت، منجر به فراهم شدن آزادي سياسي براي شهروندان مي‌گردد؛ هر چند اين آزادي اقتصادي، تنها به تثبيت ديكتاتوري و تداوم انسداد سياسي منجر شده است.


حتي آزادي‌هاي اقتصادي حكومت‌هايي نظامي نظير سوهارتو در اندونزي نيز كه در سايه كشتار و تهديد، زمينه سرمايه‌گذاري را در كشورشان فراهم كرده‌اند، به فهم بهتر واژه‌هاي تغيير ماهيت داده «آزادي» و «آزادي اقتصادي» كمك مي‌كند.


همان طور كه اشاره شد، در جهاني‌سازي تبليغ شده، بارها اين لغت به معناي گسترش تجارت در سراسر دنيا، با استفاده از پيشرفت‌ در كارايي اقتصادي و صنعتي، تبادلات فرهنگي گسترده‌تر و ساير منافع ذكر شده است ولي ضررهايي نظير كاهش قدرت دولت در جهت تأمين و حمايت از شهروندان، تأثيرات آشفتگي‌ساز در جامعه، يك طرفه بودن جريان تأثيرات فرهنگي از سوي كشورهاي قوي بر كشورهاي ضعيف و علايم سيطره جبري آنها ناديده گرفته شده است.


 


رفتار فردي و اخلاقي


به سه دليل، ارزش‌هاي شخصي شده و اصول اخلاقي براي حاكمان نظم نوين جهاني مهم است: اول اين كه اهداف فردي را با اهداف سازماني، جهت فروش كالا، پيوند مي‌زند. دوم اين كه، خصوصي‌سازي، هر بخش ديگر اقتصاد را عقلانيت مي‌بخشد و سوم اين كه، با اتكاء بر افراد و تنزل جايگاه گروه، جامعه و دولت، مجموعه شركت‌هاي تجاري مي‌توانند تسلط خويش را گسترش دهند و تنها با تك تك افراد از هم گسيخته‌ي جامعه‌ روبه‌رو هستند.


موفقيت نظام‌هاي تجاري در ريشه‌كني عقايدي كه مادي‌گرايي را بد مي‌دانسته و عشق به پول را ريشه همه شرارت‌ها مي‌داند و معتقد است كه افراد ثروتمند به ندرت راهي بهشت مي‌شوند، تاريخي بس دراز داشته است. ولي نكته ديگر قابل توجه اين است كه چگونه روشنفكران و رسانه‌هاي تبليغاتي، قربانيان سيستم‌هاي تجارت آزاد را تنها مشكلات غيرقابل كنترل در اجتماع مي‌دانند. مثلاً در عصر ما، مشكلات مادران بدون شوهر (زنان فاقد شوهر شناخته شده كه از آنان داراي فرزند هستند) را تنها به جرايم سياهان طبقات پايين جامعه نسبت مي‌دهند و دولت‌ها مسووليت‌هاي اساسي خود را درباره‌ي مشكلات جامعه، ناديده مي‌گيرند. مردم در اين سبك از حريم خصوصي اخلاق، مي‌توانند به تفاوت‌هاي اقتصادي خود با سايرين افتخار كنند. بي‌شك در سيستم‌هاي اقتصادي نظام نوين جهاني، «شركت‌هاي چندمليتي» فرمانروايان اصلي دنيايند و «رفاه» اصلي را نصيب خود مي‌كنند و حتي فرصت‌هاي اندك موجود در كشورهاي فقير را نيز به چنگ مي‌آورند.


برخلاف اصول اخلاقي گذشته در غرب كه افراد را خواهر و برادر هم معرفي مي‌كرد، امروزه نژاد، طبقه اجتماعي و خطوط متمايز بين افراد است و اين چنين با قحطي، كشتارهاي عظيم انساني و گرسنگي كشورهاي فقير و فجايع ويتنام، به سادگي برخورد مي‌شود.


 


دخالت‌هاي انسان‌دوستانه


در ايدئولوژي «نظم نوين جهاني»، جهاني‌سازي به عنوان پيشرفت بر مبناي تكنولوژي، غيرقابل اجتناب و مفيد براي همه اما همراه با منافع ويژه معرفي مي‌گردد؛ اما جهاني‌سازي مشكلاتي را براي افرد «شرور» كه نمي‌خواهند از مزاياي آن تمجيد كنند، به وجود مي‌آورد. تقسيم‌بندي جهاني افراد بر حسب درآمد، افزايش جنگ‌هاي نژادي و مشكلات غيرقابل كنترل در دنيا به سادگي از سوي رسانه‌ها ناديده گرفته مي‌شود. علي‌رغم اين كه با تأمل مي‌توان دريافت كه حاصل از اين نظم نوين جهاني است، به عنوان مثال، در «اصلاحات» روسيه، مشكلات به وجود آمده را تنها «غيرقابل اجتناب» مي‌خوانند و حل جرايم خياباني را تنها در تبعيد افراد شرور و مجازات آنان و نه اصلاح سياست‌هاي دولت مي‌دانند.


به هر حال، داشتن يك ارتش قوي و كارآمد براي مبارزه با مشكلات احتمالي ضروري است. اما بايد اين نكته را دريابيم كه «پاكسازي نژادي» و يا «بمباران انسان‌ها» نمي‌تواند به رفاه ساير انسان‌ها كمك كند. مثلاً در قضيه «كردهاي تركيه» و يا «تمور شرقي» زير نظر اندونزي، ما نمي‌توانيم در سايه نظم نوين جهاني، هر كاري را انجام دهيم و مشاركت سازنده، كارسازتر از استفاده از زور و تهديدات است و اين بهترين دنياي ممكن خواهد بود.


 


منبع: http:// zena. Secureforum. Com



 

    256 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اقتصاد جهان 
●   جهانی شدن 
●   نظم نوين جهاني 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/08/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب