باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 21 دي 1387 كاربران برخط 35 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
امام خمينى و عزادارى امام حسين (ع)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: علي - دواني

منبع: خبرگزاری - فارس

 
 

در سـال 1328 شـمـسـى كـه بـراى ادامـه تحصيل به شهر مقدس قم آمدم , و آيـت اللّه الـعـظـمـى امـام خـمـينى - رضوان اللّه عليه - را در مجالس عزادارى مـى ديـدم , بـه تـعـبيرامروز, (فرهنگ عاشورا) در نظرم مجسم مى شد. امام در بـعـضى از مجالس سوگوارى ائمه اطهار - عليهم السلام - كه در مسجد بالاسر حـضـرت معصومه -سلام اللّه عليها - يا منزل مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى برگزار مى شد, چنان باوقار و آرام مى نشستند و گوش به سخنان واعظ يا روضه خوان داشتند كه نظر هربيننده اى را به خود جلب مى كرد. امـام در آن زمـان , استاد سرشناس حوزه و مدرس علوم عقلى بودند. قامت رسا و قـيـافـه جـالب و آرامش خاص ايشان طورى بود كه چه در راه رفتن و چه در نـشـسـتن درمجالس نظر بينندگان را جلب مى كرد, و كسى را در ميان جمع علماى حوزه مانند ايشان نمى ديديم . هـنـگـامـى كـه واعـظ بـه (گـريز) مى رسيد, يا روضه خوان شروع به خواندن روضـه مى كرد, حاج آقا روح اللّه خمينى نخستين كسى بود كه دستمال سفيد و تـمـيـز خود را از جيب در مى آورد و به صورت مى گرفت و گريه را سر مى داد. اگر تكيه بر ديوارداده بودند, بدون حركت و تكانى مى گريستند, و چنانچه خم مى شدند, مى ديدى كه چطور مى لرزند و اشك مى ريزند, و همين كه دستمال از صـورت بـرمى گرفتند,صورتى پراشك و چشمانى اشك ريخته را مى ديدى كه هـمـان نيز ديگران را به گريستن و اشك ريختن در عزاى شهيدان كربلا يا ائمه اطهار(ع ) ترغيب مى كرد. اصـولا نـشـسـتـن امـام در مـجـالس عزادارى و گوش دادن به وعظ واعظ يا روضه روضه خوان حال و هواى خاصى داشت , آرام , ساكت , مؤثر و تمام گوش و چـشم بودند, گوش به مطلب و چشم به گوينده داشتند. اين طرز نشستن در مجالس سوگوارى و آمادگى براى گريستن در عزاى امام حسين - عليه السلام - و شـهـيدان كربلا را در كمتر عالمى ديده ام : (و ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء). حـتى در يك موردهم ديده نشد كه امام در پاى منبر و هنگام سخنرانى واعظ - هـركـه بود - با ذكرمصيبت ذاكر, با اشخاص پهلو دست خودشان صحبت كنند, زيـرا بى احترامى به منبر و منبرى بود, بعكس آنچه ميان بسيارى از علما مرسوم است , بخصوص علماى نجف كه آن را شانى براى خود مى دانستند. امـام بـه طـرز نـشستن در مجالس سوگوارى اهل بيت و گوش دادن به وعظ واعظ ياروضه روضه خوان , و گريستن به هنگام شنيدن مصايب شهداى كربلا به هـمـه نـشـان دادنـد كـه (فرهنگ عاشورا) را بايد پاس داشت و حريم آن را نگاه داشت .

نظرات انحرافى نسبت به فرهنگ عاشورا

در ايـام انـقـلاب و پـس از واقـعـه 15 خـرداد 1342 و بـخـصوص بعد از تبعيد امـام خـمـيـنـى بـه تركيه , و سالها پس از آن كه در نجف اشرف اقامت اجبارى داشـتند,گروههاى غيراسلامى در صف انقلابيون مسلمان رخنه كرده بودند, و به عنوان اينكه همگى در مبارزه و ضديت با رژيم شاه وحدت نظر داريم و مشترك هستيم , كم كم صحبت از اين بود كه : بايد به فكر (خلق ) بود, و نبايد خيلى پايبند روضـه و گـريـه وزارى بـاشـيم . گريه چه دردى را درمان مى كند, و روضه با نگاهدارى خشم نسبت به دستگاه جبار منافات دارد گـاهـى جـوانـهـايـى - حتى مذهبى با قيافه هاى مذهبى - پاى منبرها حضور مى يافتند وبه وعاظ و سخنگويان دينى رهنمود مى دادند كه بايد اينطور صحبت بـكـنـيد, تاجوانها پاى منبرتان حاضر شوند, كمتر روضه بخوانيد و سعى نداشته بـاشـيـد كـه مـردم را بگريانيد, بگذاريد عقده شان خالى نشود و دست از مبارزه برندارند بـا كـمـال تـاسـف , بـسـيـارى از اهل منبر هم فريب آنها را مى خوردند و تصور مـى كـردنـدروضه و گريستن در سوگ شهداى كربلا با مبارزه منافات دارد, و بـه طـور نـاخـودآگـاه دردام آن نااهلان افتاده بودند, و همانها نيز كار وعاظ و روضه خوانان دلسوز را مشكل مى كرد. از يـك طـرف رسـم بود و مردم انتظار داشتند مخصوصا در ماه محرم و صفر و شبها وروزهاى وفيات ائمه اطهار(ع ) كه منبرها در پايان منبر ذكر مصيبت كنند و روضه بخوانند, و از طرفى جوانان انقلابى سعى داشتند گوش به روضه ندهند و هنگام ذكرمصيبت گريه نكنند. سخنرانان دينى غيرروحانى هم كه در گوشه و كـنـار در مـساجد يامجالس سخنرانى مى كردند, اين آتش را دامن مى زدند, و خود آنها وفريب خوردگانشان روضه خوانى و گريه كردن را استهزا مى كردند. مـشـكـل كـار بـيـشتر در اين بود كه بعضى از منبرى هاى انقلابى يا انقلابى نما طورى وانمود مى كردند كه گريه كردن و روضه خوانى مورد نظر امام نيست و با هـدف ايـشـان مـنـافـات دارد. اين مطلب هم طورى جا افتاده بود كه هرچه ما مـى گـفـتيم , اينطورنيست , امام خمينى را ما ديده ايم , ايشان علاقه خاصى به روضـه دارند, و درمجالس بيش از ديگران گريه مى كنند, ولى حرف ما خريدار نـداشـت , و كـار امـثـال مـارا حـركـت انـحـرافى در جهت پيش بردن انقلاب مى دانستند در ايـن بـاره گـاهـى از امام استفتا مى شد, امام هم طورى جواب مى دادند كه هـم جـوانـان منحرف نشوند, و هم بى احترامى به مجالس عزادارى امام حسين -عـليه السلام - نشود. ولى اشخاص مرموزى ترديد در دست خط امام مى كردند, واذهان را مشوب مى ساختند. مـحـرم سـال 1354 در شـهـر ايـلام دعـوت بـودم . يـكى دوبار جوانان باايمانى ازكرمانشاه به آنجا مى آمدند و مى گفتند يك روحانى سيد آمده و در كرمانشاه منبرمى رود و سعى مى كند كه در منبر روضه نخواند. نوار يك سخنرانى او را هم آورده بـودند و براى من گذاشتند. او مى گفت , از اين همه گريه چه نتيجه اى گرفتيم , گريه يعنى چه , و از اين قبيل سخنان .

اوج ضديت با فرهنگ عاشورا

بـه طـورى كـه در چـاپ دوم (خـاطـرات مـن از استاد شهيد مطهرى ) در يك خـاطـره تـحت عنوان (برخوردهاى تند جوانان ) نوشته ام , اين جوانان تندرو, به اسـتـاد شـهـيدمطهرى هم اعتراض داشتند كه چرا روضه مى خواند و خود هم گـريه مى كند دهـه دوم محرم , متصدى مسجد جامع نارمك - كه آنجا منبر مى رفتم - گفت : آقـاى دوانـى پيش , شب عاشورا, آقاى مطهرى اينجا منبر بود. روضه حضرت على اصغر خواند. هـم خـودش بـه شدت گريه كرد, وهم اهل مجلس را گريانيد. (239) بعد از مـنـبـر, هـمـيـن جوانها جمع شدند و با تشدد وبى ادبى خاصى گفتند: (آقاى مـطـهرى اگـر امـام حسين براى مبارزه با ظلم و ظالم قيام كرده و كشته شده كه در راه هـدف بـوده و كـشـتـه شـدنـش گريه ندارد, و اگر گير افتاده و كشته شده , كـه مـعـلـوم مـى شـود درسـت نقشه نكشيده بود و ضعيف بوده و باز هم نبايد گريه كرد آرى كـار بـه ايـن جا كشيده بود كه جوانها, شخصى مانند استاد شهيد مطهرى رانـصيحت مى كردند, يا اعتراض داشتند كه چرا وقايع كربلا را با گريه كردن و گريانيدن مردم بيان مى كند. حتى اين معنى در شهرى مانند اصفهان هم اعمال مـى شـد. بـه يـاددارم مـرحـوم آيـت اللّه شـمـس آبادى به من سفارش مى كرد و مـى گـفـت : آقـاى دوانى وضع خاصى پيدا كرده , و اگرروضه نخوانى پيش خدا مسئولى . ايـن عـده از جـوانـان تـنـدرو و كـم مايه و پرمدعا صغرى و كبرى مى چيدند, و نـتيجه مى گرفتند كه : (ما طرفدار آية اللّه خمينى هستيم و با دستگاه جبار شاه سر ستيزداريم , مبارزه با گريه منافات دارد, تاريخ گفتن و گريه كردن حالت انحرافى دارد, وباعث مى شود كه مبارزه از مسيرى كه دارد منحرف گردد). بـسـيـارى از علماى واقع بين و دلسوز در فكر چاره انديشى بودند, ولى از سعى خـودنتيجه نمى گرفتند. منبرى هاى معتدل دل خون بودند كه عاقبت اين كار بـه كـجامى كشد. مى شنيديم كه پيوسته اينگونه وقايع در نجف اشرف به اطلاع امـام مـى رسـد, و ايشان را در جريان امر قرار مى دهند, و اعلام خطر مى كنند, و امام هم -چنانكه گفتيم - ناچار بودند تمام جهات را در نظر بگيرند, و از اين رو وضع خاصى به وجود آمده بود.

 

نمونه اعلاى توجه امام خمينى به فرهنگ عاشورا

 

آقـاى حـاج سـيـد مـحـمـد كـوثـرى ذاكـر مـعـروف اهل بيت در قم , از سالها پـيش روضه خوان مخصوص امام بود, هم خودش و هم مرحوم پدرش آقاى سيد عـلى اكبر كوثرى . پدر و پسر كه هردو از ذاكرين باسابقه قم بودند, آهنگى پرسوز داشـتـند وروضه باحالى مى خواندند. قبلا پدر روضه خوان خاص امام بود, و بعد هم پسر,يعنى آقاى سيد محمد كوثرى اين افتخار را داشت كه تا آخر حيات امام , حـتى درتهرا هم از اين توفيق بهره مند بود. هرساله در ايام عاشورا همه مردم از تـلويزيون مى ديدند كه آقاى كوثرى در حسينيه جماران در مقابل امام ايستاده و روضه مى خواند, و امام چگونه دستمال سفيد به دست گريه مى كنند. آقـاى كـوثـرى بـراى ايـنجانب نقل مى كرد - و لابد براى بسيارى ديگر هم نقل كرده است - مى گفت : (وقتى امام در نجف اشرف بودند, من سفرى براى زيارت به كربلارفتم . در كربلا عده اى از فضلاى شاگردان امام كه در قم با هم آشنايى داشـتـيـم مـراديـدند و گفتند, آقاى كوثرى , به داد امام برس چيست ؟ گفتند:مى دانى كه آقاى حاج آقا مصطفى فرزند دانشمند امام به طرز مـرمـوزى جان داده است . كسى گريه امام را در مرگ او نديده است . يكى دوبار كـه طـلاب در مـنـزل امـام يـادر سـر تـربـت حاج آقا مصطفى روضه ايشان را خـوانـده انـد, نـه تنها امام گريه نكرده ,بلكه طلاب را هم منع كرده و گفته اند بـرويد مشغول كارتان شويد. و به خانم ,همسرشان نيز فقط گفته اند: (مصطفى از الـطـاف خفيه الهى بود. خدا او را از ماگرفت ). مى گفت : (آنها گفتند, شما زودتر به نجف برويد و خدمت امام برسيد وطبق معمول كه اجازه مى گرفتيد و در حـضـورشـان روضه مى خوانديد, روضه اى بخوانيد و اسم حاج آقا مصطفى را بـبـريد, بلكه بتوانيد امام را در مصيبت فرزندشان بگريانيد كه عقده ايشان خالى شـود, و خداى نكرده صدمه اى نبينند. مى گفتند,مرگ حاج آقا مصطفى حوزه نـجـف را عزادار كرده است , لابد ايران و قم نيزهمينطور است , ولى خود امام را كسى نديده كه متاثر باشد و گريه كند). آقـاى كـوثـرى افـزود: (وارد نجف شدم و پس از زيارت , خدمت امام رسيديم , و بـعـداز تـسليت و مختصر احوالپرسى عرض كردم اجازه مى دهيد طبق معمولم درحضورتان روضه اى بخوانم ؟ فرمودند: بفرماييد پـس از مـقـدمه كوتاهى , هرچه راجع به حاج آقا مصطفى مى دانستم كه چقدر مـوردعـلاقـه امـام بود و شخصيتى ممتاز داشت , بيان كردم , و با تكيه به صوت گـفـتـم ,حـضـرت آيـت اللّه مصطفى , چه فرزندى , فرزند دانشمند لايقى ...

در تـمـام ايـن مدت , امام بدون تغيير حال گوش مى دادند و كوچك ترين اثرى بـراى گـريـسـتن در ايشان پيدا نشد. هرچه به اين در و آن در زدم بلكه امام در مـرگ فـرزنـداشكى بريزند نتيجه نداشت . ناچار گريز زدم به كربلا و آمدن امام حـسـيـن -عـلـيـه السلام - به بالين حضرت على اكبر. همين كه گفتم , قربان غريبيت يا اباعبداللّه از جـيـب درآوردنـد وبـه قـدرى گـريـسـتند كه تا آن موقع كمتر ديده بودم . هنگامه اى شد, و از اين طرف به فكر افتادم كه نكند حال امام دگرگون شود, و مـن از كارم پشيمان شوم . ناچارروضه را طول ندادم و ختم كردم . گريه امام را در ذكـر مـصـيبت امام حسين -عليه السلام - و شهداى كربلا ديده بودم , اما نه آنطور كه آن روز ديدم . نمونه ديگر يـكـى از نـزديـكـان امـام خـمـيـنـى كه در پاريس در خدمت امام بوده و تمام لحظه هاى شبانه روز معظم له را زيرنظر داشته , نقل مى كرد كه وقتى در پاريس بوديم من مراقب بودم , هربار كه اخبار تلفنى را به امام مى دادند, و مى گفتند در تـهران و فلان شهر چه شده , مردم را كشته اند, به فلان جا حمله كرده اند, كجا را گـرفـتـه انـد, عـده اى رابازداشت كرده اند, مسجد كرمان را سوزانده اند, به قم حـمـله كرده اند, و طلاب رادستگير كرده و به زندان انداخته , يا انقلابيون را در زنـدان به سختى شكنجه داده اند,و از اين قبيل اخبار وحشتناك , هربار حاضران بـه سختى مى گريستند, ولى امام فقطگوش مى دادند و چنانكه شان يك رهبر انـقـلابى است , صبر انقلابى مى نمودند. اماهمين كه يكى از حاضران به مناسبت ماه محرم شروع به خواندن روضه مى كرد, امام آنا چنان منقلب مى شدند و شروع بـه گـريستن مى نمودند كه مى ديديم اشك مهلت نمى دهد. از هردو چشم امام چنان اشك مى ريخت كه پهناى صورتشان رامى گرفت . و در يك كلام به پهناى صورتشان اشك مى ريختند. راسـتـى ايـن چـه حـالتى بود كه در امام مى ديديم و مى ديدند؟ اين حالت ما را بـه يـادجـد بـزرگـوارشـان حضرت اميرالمؤمنين - عليه السلام - مى اندازد كه شاعرمى گويد: هو البكاء فى المحراب ليلا هو الضحاك اذا اشتد الظراب يـعـنـى : عـلـى - عـلـيـه السلام - داراى دو جنبه متضاد بود: شبانه در محراب صداى گريه اش بلند است , ولى در ميدان جنگ لبخند بر لب داشت .

توسل به امام فقيد براى احياى فرهنگ عاشورا

پـس از بـازگـشـت امـام خـمينى به وطن و تعيين دولت موقت , چنانكه همه مـى دانـيـم ,امام از تهران به قم رفتند و ماندگار شدند, ولى چون دولت موقت نتوانست انجام وظيفه كند, در حوادث كردستان امام خود به تهران بازگشتند و تا پايان عمر هم درتهران بودند. در ايـامـى كـه امـام در قـم اقـامـت داشـتند, دو سه هفته مانده به ماه رمضان 1399خطيب نامى عصر, جناب آقاى فلسفى تلفن كردند و فرمودند, ماه رمضان نزديك مى شود, من و عده اى از وعاظ مشهور تهران عازم قم هستيم كه خدمت امام برسيم , و از ايشان رهنمودى براى ماه مبارك رمضان بگيريم , چون كار چنان حاداست كه فقط با اعلام رسمى امام مى توان منبر را به صورت اول برگردانيد. گفتم , من كه منبرى رسمى نيستم . فرمودند, بايد بيايى , چند اتومبيل جلو خانه مـا آماده است , فردا فلان ساعت حركت مى كنيم , حتما بايد بيايى . به خانه جناب آقـاى فـلـسـفى رفتيم و عازم قم شديم . به امام اطلاع دادند كه آقاى فلسفى با وعاظ مشهورتهران آمده اند كه براى ماه رمضان رهنمود بگيرند. امـام تـشـريـف آوردنـد و در جـمع ما نشستند. جناب آقاى فلسفى در سخنان كـوتاهى گفتند: آقا, اطلاع داريد كه در سنوات اخير منبر و مسئله گريستن و عـزادارى امـام حـسـيـن چـه وضـعى پيدا كرده است . به مردم القا كرده اند كه عـزادارى يـعـنـى چه , وروضه و گريه كردن چه چيزى را حل مى كند, و از اين قـبـيـل مـطـالـب . اهل منبر سخت در فشارند, مردم همه كم و بيش بى تفاوت شـده انـد. آمده ايم از حضرتعالى رهنمودبگيريم . واقعا تكليف ما چيست . در منبر بـخـصـوص ماه مبارك رمضان و محرم وصفر اكتفا كنيم به سخنرانى خشك , يا چـنـان كه سابقه داشته , ذكر مصيبت هم بكنيم و روضه بخوانيم ؟ (قريب به اين مضمون ).

پاسخ قاطع امام خمينى :

امـام فـقـيـد در پاسخ جناب آقاى فلسفى مطالب بسيار جالبى بيان داشتند كه هـمـان نـيـزنقطه عطفى در احياى فرهنگ عاشورا بود. اگر آن بيانات قاطع و صـريح امام نبود,وضع حاكم بر افكار جوانان آن روز رفته رفته (فرهنگ عاشورا) را به دست فراموشى مى سپرد و معلوم نبود كار به كجا بكشد. درسـت بـه يـاد نـدارم كـه راديـو و تلويزيون و جرايد چه مقدار از بيانات امام را منعكس كردند, ولى هرچه بود, قضيه در اندك زمانى در همه جا انعكاس يافت و به اصطلاح سد شكسته شد و راه را براى اشاعه فرهنگ عاشورا گشود. جـالـب اسـت كـه اوج انقلاب اسلام ملت ايران به رهبرى امام خمينى از بيانات آن حـضـرت در روز عاشوراى سال 1383 و 12 محرم آن سال , مطابق 15 خرداد 1342آغاز شد و به ثمر رسيدن آن هم با راهپيماييهاى ميليونها نفرى مردم تهران وشـهـرسـتـانها در روزهاى تاسوعا و عاشورا و اربعين سال 1399 قمرى بود, كه به دنبال آن , شاه از كشور خارج شد و امام فقيد در 12 بهمن 1357 پس از چهارده سـال دورى از وطن به كشور بازگشتند و انقلاب اسلامى را در 22 بهمن همان سـال بـه ثـمـررسـانـدنـد, و در 12 فـرورديـن 1358 جمهورى اسلامى ايران را تاسيس نمودند.

روضه و گريه , اسلام را حفظ كرد.

 

    178 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:22/10/1386

تاريخ شمسی نشر:21/10/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب