گزارشهاى رسانه هاى خبرى غرب حاكى از آن است كه كار تحقيق «دتلو مهليس» مأمور ويژه سازمان ملل متحد در مورد ترور «رفيق حريرى»، نخست وزير پيشين لبنان، به نتيجه نزديك شده است.
ايالات متحده اميدوار است با استفاده از گزارش مهليس، بشاراسد، رئيس جمهورى سوريه، را بركنار كند. لبنان نيز در نظر دارد تا با استفاده از اين گزارش، حاكميت ملى خود را بازسازى كند. كشورهاى عربى از عدم ثبات احتمالى در سوريه كه همسايه عراق است و همچنين درباره صدمه ديدن يك كشور عربى ديگر نگران هستند، زيرا اين مسأله مى تواند به گونه اى موجب درگير شدن بيشتر اسرائيل در تحولات منطقه شود. از سوى ديگر، اسرائيل به بيرون كشيدن خار سوريه از پهلوى خويش اميد بسته است و در صورت تحقق اين موضوع، اسرائيل فقط به رويارويى با ايران تمركز خواهد كرد.
در اين ميان، چنانچه رژيم اسد به دليل عدم جايگزينى با دولت با ثبات همانند آنچه كه در زمان تجاوز آمريكا به عراق اتفاق افتاد، بركنار شود، دور از ذهن ترين جنبه تغيير احتمالى رژيم در سوريه، احتمال نيرو گرفتن و تأثير گروههاى جهادى در سوريه است.
اتهام دخالت سوريه در ترور حريرى موجب آزردگى خاطر دولت بوش نشده است، بلكه نقش سوريه در افزايش روند آشوب در عراق بوده كه آمريكا را بى اندازه ناراحت كرده است. چماق آمريكا در عراق بسيار تهديدآميز به نظر مى رسد و سوريه بيش از ايران در معرض اتهام قرار دارد، زيرا سنى ها در اين شورشها نقش اصلى را ايفا مى كنند.
گرچه رژيم اسد در سوريه، نماينده حكومت فرقه علوى (كه نوعى شيعه هستند) به شمار مى رود، ولى سوريه عمدتاً كشورى سنى نشين است. به معناى دقيق كلمه، گزارش شده است كه شورشيان سنى عراق از حمايت قابل توجهى در سوريه برخوردار هستند. در اين ارتباط، ايالات متحده به اين نتيجه رسيده است كه رژيم اسد برخورد ملايمى نسبت به فعاليت هاى آن سوى مرزهاى شورشيان عراقى دارد.
آنچه هنوز واضح نيست، اين است كه آمريكا چگونه مى خواهد اسد را كنار بگذارد.
صرفنظر از آنكه گزارش مهليس، رژيم اسد را مورد سرزنش قرار دهد يا نه، بدون شك، لبنان برنده مسأله است. سوريه اينك از لبنان خارج شده و برقرارى اقتدار مجدد سوريه در آنجا نيازمند زمان است و دلايل اتفاق اخير بيش از آنكه به خروج نيروهاى سورى وابسته باشد، ناشى از جريانات محيط منطقه است.
حضور نيروهاى آمريكايى در عراق باعث ناراحتى سوريه شده است. آن روزها كه سوريه مى توانست در لبنان مستقر باشد و خيال خروج از آنجا را نداشته باشد، گذشته است. روزهايى كه فقدان اتفاق آراى اعراب براى خروج سوريه از لبنان به عنوان موافقت آنها با حضور سوريه در لبنان به حساب مى آمد نيز سپرى شده است. اينك آن روزها گذشته است كه لبنان به نقش سياسى عربى خود اهميت چندانى نمى داد.
آمريكا در گسترش مخالفت خود با حضور سوريه موفق بوده است، واشنگتن با درك توفيق اين مخالفت نمى خواهد در اين نقطه توقف كند. از نگاه آمريكا، دلايل ساده اى وجود دارد كه بايد سوريه را به شدت كنترل كرد: ممكن است نتوان سوريه را مسؤول ترور حريرى دانست، ولى اگر بتوان دخالت رژيم اسد را ثابت كرد، بايد راهى يافت تا اسد بركنار شود.
در بدترين سناريو از نظر واشنگتن - كه دليل قانع كننده اى نتوان درباره دخالت اطرافيان اسد در ترور حريرى يافت - هنوز مى توان فشار بيشمارى را بر او به منظور بركنارى از قدرت وارد آورد. دولت بوش مى داند كه در سناريوى فوق، تحقق هدف تغيير رژيم در سوريه مشكل است، ولى با وجود اين، دير يا زود، قابل اجرا خواهد بود. البته ايالات متحده با تأكيد بر تماميت لبنان، اهميت آن كشور را به كاهش (يا حداقل كوشش براى كاهش) اهميت سوريه افزايش داده است. اين مسأله عمداً رخ داده است. اگرچه سوريه هم به عنوان كشور عربى و هم به عنوان كشور خط مقدم در مبارزه مداوم اعراب و اسرائيل، كشورى مهم به حساب مى آيد.
در اين ميان، كشورهاى عربى با توجه فراوان به اقدامات دولت جورج بوش مى نگرند. سرنگونى صدام حسين، يكى از دولتهاى مهم عربى را از صحنه مبارزه با اسرائيل كنار گذاشت و به نظر مى رسد كه نوبت سوريه رسيده است. البته نيروى نظامى سوريه قابل قياس با اسرائيل نيست، ولى سوريه همواره به عنوان كشورى مهم در رويارويى با اسرائيل تا پايان تداوم حل مسأله اعراب و اسرائيل باقى مانده است. اين ممكن است آرزوى كشورهاى عربى باشد، ولى بخصوص پس از وقايع ۱۱سپتامبر، شانس واقعى براى حل اين مسأله غيرقابل انعطاف وجود ندارد.
از نظر اسرائيل، همسايه مجاورش اينك كمتر تهديدآميز به نظر مى رسد. صدام حسين منتظر محاكمه است. عراق تبديل به سرزمينى خون آلود شده است و در آن، بارقه اى از اميد براى بازگشتش به عنوان عاملى نظامى در مقابل دولت يهود به چشم نمى خورد. همزمان، با توجه دولت بوش به تغيير رژيم در سوريه، دولت اسرائيل حس روزافزونى از شكست ناپذيرى پيدا مى كند كه نه تنها بر پايه نيروى نظامى قابل توجه آن استوار است، بلكه بخشى از آن، ناشى از ضعف نيروهاى نظامى همسايگانش به شمار مى رود. اين واقعيتى است كه تغيير آن حداقل ۲۰سال طول مى كشد.
اگر اسد سرنگون شود، منطقه خاورميانه نمى تواند چشم انداز روشنى داشته باشد. هر چه كه نيروهاى آمريكا و اسرائيل بيشتر درگير برقرارى الگوى غربى (يا به قول اسلام گرايان، الگوى يهودى - مسيحى) شوند احتمال موفقيت شان هم كمتر خواهد شد.
گزينه مناسب از ديد نظم و ثبات، تغيير نكردن رژيم در سوريه است. اگر چنين چيزى تحت شرايط غيرقابل اجتناب رخ دهد، سازمان ملل متحد و جامعه بين المللى بايد مسؤول تأمين وثبات در سوريه شوند. وضعيت عراق ثابت كرده است كه كوشش براى اشغال منجر به جنگ خون آلودى مى شود و سوريه چيزى كم از عراق ندارد.