باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 21 دي 1387 كاربران برخط 29 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پيامدهاي جهاني شدن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


پديده «جهاني شدن» و يا به عبارت صحيح تر «جهاني سازي»، از جمله مفاهيم حوزه علوم انساني است كه به خاطر وجود ابهام در گستره شمول موضوعات و مصاديقي را كه بايد در برگيرد، به سختي قابل تعريف است. به همين خاطر، با اينكه در ارتباط با جهاني سازي بسيار كتاب و مطلب نوشته شده است، اما آفت ابهام و مرزبندي دقيق آن حتي براي كارشناسان همچنان باقي مانده است. اما، با وجود چنين ابهامي، رايج شدن اصطلاح فوق در سطح جهان، به ويژه كشورهاي غيرغربي، تأثيرات نوعاً منفي زيادي را در عرصه هاي دانشگاهي و اجتماعي از خود بر جاي گذاشته است، كه از جمله مهمترين آن، از خود بيگانگي فرهنگي در ميان آنهاست.

نويسنده مطلب حاضر ضمن ارائه برخي تعاريف و نقطه نظرات انديشمندان غربي اين حوزه، پديده جهاني سازي را از منظر اثرات عمدتاً فرهنگي و اجتماعي آن بررسي مي كند.

 
   ● نويسنده: حسين - حاجي

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

جهاني شدن به چه معناست، و منظور از طرح تئوري آن براي چيست؟ اين سؤالات و ده ها سؤال ديگري از اين دست، خواسته روز نسل جواني است كه اگر پاسخ به موقع، منطقي و مستدل به آنها داده نشود، فرهنگ و هويت اين نسل دچار بحران و آسيب خواهد شد. آيا نظريه جهاني شدن و يا هر نظريه ديگري داراي خاستگاه «انديشه مستقل» تئوري پردازان است، و يا نه ممكن است شائبه انفعال و مستخدمي بعضي از تئوري پردازان در بنگاه هاي «دانش تعيين مشي» محتمل باشد؟ البته اين به معناي زير سؤال بردن استقلال عمده نظريه پردازان و از جمله صاحب اين تئوري نيست. اگرچه در دهه هاي اخير نقدهاي جسته و گريخته اي پيرامون نظريه جهاني شدن آنهم فقط در حد ارائه مقالات و پايان نامه هاي دانشجويي انجام گرفته، اما شرح ابعاد و گستره سوء آن در مصاديق اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و مهمتر از همه، آسيب شناسي آن در حوزه هويت و باورهاي ديني و فرهنگي، همچنان مغفول و مهجور مانده است.

آيا نظريه جهاني شدن و ساير تئوري هاي همسو و همجنس آن به شكل بررسي هاي آسيب شناسانه در بازيافت مجموعه داده ها به ويژه در عرصه فرهنگ و هويت به تاراج رفته بشري، مهار بحران هاي اخلاقي، كنترل ناهنجاري ها، پيش گيري از آسيب هاي رواني و اجتماعي و بالاخره ترميم و اصلاح افكار مغروق در بحران هاي معرفتي، آنهم در اشكال فراملي در جهان كنوني گام برداشته است؟ اگر اينگونه است، آيا فرجام بازتاب جهاني شدن در دهه هاي اخير و اثرات آن ختم به خير و مصلحت جامعه جهاني و عموم ملل مختلف دنيا شده و بدور از تعصبات و گرايشات فكري و فارغ از ترجيح منافع ملي، نژادي، سياسي بنگاه هاي استعماري بوده و يا اين كه «نه»، نظريه جهاني شدن در پي تعقيب و تحميل سيطره و حاكميت بي قيدوشرط دستگاه ها و بنگاه هاي شريك منافع صاحبان تئوري ها بوده است؟ و به استناد اظهارات فرگوسن، كه مي گويد بزرگترين آمال و اهداف تئوري پردازان جهاني شدن، از جمله رابرتسون، عبارت است از «همگرايي فرهنگي جهاني» براي نجات كره زمين!

صدالبته پيداست كه منظور از همگرايي فرهنگي جهاني كه نظريه پرداز تئوري جهاني شدن، يعني رابرتسون، نيز بي ميل از ترويج و تزويج آن نمي باشد، فرهنگ اسلامي، اخلاقي و انساني نيست، بلكه فرهنگي است با مصاديق بسيار غم انگيز آن، يعني ابتذال و انحطاط و چيزي كه شعله هاي مهيب و آتشزاي آن دامنه آفريقاي فقير، غرب متجدد و با كمال تأسف جهان اسلام متفرق و نامتحد را فراگرفته است.

و آخرين پرسش اين كه در «عصر انقلاب اطلاعات» كه حاصل پيدايش ماهواره و اينترنت است و با پيشرفت برق آساي فناوري هاي رايانه اي، ميكروالكترونيكي و تكنولوژي مرتبط با فضا، «كه سياره زمين را به يك فضاي محدود واحد و پر از طنين طبل هاي قبيله اي درآورده» (مك لوهان) چگونه بايد عمل نمود و تئوري جهاني شدن را با اين جهان بي دروازه، «نقد» يا «نفي» كرد؟ بالاخره كدام گزينه را بايد انتخاب كرد؟

 

- سابقه جهاني شدن و تعريف آن

واژه جهاني شدن در نيمه دهه 1980 ميلادي تحت عنوان نظريه جهاني شدن «رونالد رابرتسون» با عبارت يگانه شدن و درهم فشردگي جهان و تبديل آن به مكان واحد تعريف شده است (تئوري هاي اجتماعي و فرهنگي جهاني شدن رابرتسون)، و در حوزه همين تعريف (كه البته نقدهاي بسياري نيز متوجه آن است) به يكي از جنجالي ترين نظريات جهاني پيرامون تحليل مسائل كلان اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي به ادبيات و گفتمان سياسي و اجتماعي ملت هاي دنيا وارد شده است. با اين حال، به نظر رابرتسون، جهاني شدن تاريخي بس طولاني تر از اين داشته، به طوري كه اديان بزرگ و امپراطوري ها اشكالي از جهاني كردن در قديمي ترين دوره هاي تاريخ بودند. جهاني شدن از سده پانزدهم سرعت بيشتري گرفته و در دهه هفتاد قرن نوزدهم وارد مرحله جهش شده است و آنچه جهاني شدن معاصر را از مراحل قبل متمايز ساخته است، سرعت و وسعت و قالب هاي تازه آن است، ضمن اين كه در دهه هاي گذشته نظريه هاي ديگري از همين جنس توسط انديشمندان علوم اجتماعي و سياسي جهان معاصر عرصه شده است، كه از جمله مهمترين آنها نظريه وابستگي «گوندر فرانك»، نظريه نظام جهاني «والرشتاين»، تئوري هاي نوسازي (پارسونز- آلموند»، نظريه تجدد «گيدنز»، نظريه امپرياليسم «هانس- لنين»، نظريه دهكده جهاني «مك لوهان» هستند، كه جملگي در مورد اصل جهاني شدن، البته با دامنه اختلاف، كمابيش اتفاق نظر دارند.

 

- جهاني شدن، عرصه ولنگاري در تفسير:

گاهي اهميت نوع نگاه و زاويه ديد به يك موضوعي به مراتب از اصل آن در «حوزه تأثيرگذاري» بيشتر است. مانند همين تئوري جهاني شدن، كه موج عمل آن دامنه همه چيز و همه كس را گرفته، از افراد كم سواد و با اطلاعات نازل گرفته تا حتي بعضا لايه هايي از قشر فرهنگي و دانشجويي، بدون اين كه كمترين تحقيقي پيرامون اثر سوءتئوري هاي مهمي از اين دست داشته باشند، در چمبره آن گرفتار آمده و خواسته يا ناخواسته و گاهي با ژست روشنفكري و همگامي با مدرنيسم، عملا در سمت و سوي مصاديق منفي آن قرار مي گيرند، كه متأسفانه امروز به دلايل زيادي از جمله عدم روشنگري منطقي صادقانه و به موقع، ذهن جوانان را در حوزه نظر و عمل مغشوش نموده است. رابرتسون نيز به شكل صادقانه اي اين سوءتفسير را «ولو» در تئوري خود پنهان نمي كند. او مي گويد: «جهاني شدن بايد به يك اصطلاح رايج در عرصه هاي مختلف نظري، تجربي، تحقيقاتي، كاربردي شامل «دانش تعيين مشي» مثل مطالعات تجاري و راهبردي تبديل شود (تئوري هاي اجتماعي و فرهنگي جهاني شدن رابرتسون). او در ادامه مي افزايد: اين خطر وجود دارد كه «جهاني شدن» به يك «عرصه بازي» براي علائق و منافع نظري حاشيه اي و يا محلي براي ولنگاري تفسيري يا نمايش توجيهات ايدئولوژيكي تبديل شود (تئوري هاي اجتماعي و فرهنگي جهاني رابرتسون) مكمل سخن رابرتسون سخن امانوئل والرشتاين (نظريه پرداز نظام جهاني) است كه مي گويد: «تجزيه و تحليل مبتني بر نظريه «نظام جهاني» يك نظريه درباره جهان نيست، بلكه اين تجزيه و تحليل اعتراضي است عليه ساختاري كه تحقيقات علمي از آغاز پيدايش آن در اواسط قرن نوزدهم براي همه جهان پيدا كرد».

از فحواي اين هر دو نظريه پرداز چنين استفاده مي شود كه متأسفانه تئوري ها به دو شكل مورد سوءتفسير قرار مي گيرند: اول دستبرد سياسي و تحريف آن براي تبديل به فرهنگ جهاني است.كه عمدتاً از ماموريت هاي پيدا و پنهان سازمانها و نهادهاي تبليغاتي تحت نفوذ استكبار جهاني است و دوم به تبع تبليغات سوء پذيرش منفعلانه اي است كه مردم دنيا به ويژه در جهان سوم در حوزه عمل دچار آفت و انحراف مي شوند.

از ديگر اثرات سوءاستفاده از تئوري هاي علمي- اجتماعي، ايجاد بحران در تكنولوژي و فناوري است چيزي كه والرشتاين به ساختار تحقيقات علمي معترض است، يعني تجميع علم و تكنولوژي در آزمايشگاه هاي استكباري دنيا به سركردگي آمريكا و همه دول و حكومت هاي غيرمردمي و سرسپرده آن كه مايل به استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي براي كشورهايي چون ايران را روا نمي داند.

در جايي كه رابرتسون نسبت به پاره اي از نظرات خود در تئوري جهاني شدن از منظر نقادي قلم مي زند اما در محافل سياسي و دانشگاهي غرب به شدت از تئوري جهاني شدن به خاطر ثبات منافع جهاني خود و هم توجيه رفتارهاي غيرانساني شان دفاع مي كنند، بنام دمكراسي دروغين و ترويج فرهنگ ابتذال، در سايه همين جهاني شدن است كه ظلم هاي جهان غرب در دهه اخير رشد فزاينده اي دارد. و اين يعني برخلاف ديدگاه نقادي رابرتسون به تئوري خود، چون او آشكارا مي گويد: در نيمه دهه 1980 برخي چنين پنداشتند كه حركت من درتدوين تئوري جهاني به سمتي است كه ميل خود را گرايش به سوي يگانگي جهان تلقي نمايم كه اين خود به نحوي نوعي عقايد آرمانشهري درباره وحدت جهاني خواهد شد و در صورت تحقق اين امر مفهوم جهاني شدن نسبت به ريسك ها، هزينه ها، مزايا و مضرات چيزي خنثي خواهد بود، او در ادامه مي گويد: هنوز هم ديدگاه هايي خطا درباره جهاني شدن ديده مي شود و برخي را به اين اشتباه كشانده است كه منظور از جهاني شدن همسازي و همپوشاني در مسائل ديني و اخلاقي در ميان است و اين فرآيند را به عنوان حركت به سوي «صلح جهاني» و ادغام اجتماعي تلقي مي كنند و مي افزايد: «البته برخي از جنبش هاي اجتماعي- فرهنگي دنيا فعالانه اين فكر را تبليغ مي كنند» (مثل تئوري هاي اجتماعي و فرهنگي جهاني شدن رابرتسون) ولنگاري در تفسير تئوري و دستبرد، تحريف و مصادره به ميل از ديگر اقدامات ناپسند و مذموم جنبش هاي مخوف اردوگاه غرب است و راز نهفته اي است كه وجدان رابرتسون آن را پنهان نمي كند.

پايان سخن رابرتسون در نقد و آسيب شناسي تئوري خود در عرصه عمل و آنچه كه از آن به عنوان دستبرد نام برده شده آنجائي است كه مي گويد: آنچه در اين مرحله از سخن ميل دارم بگويم معتقد هستم افول امپراطوري هاي بزرگي چون عثماني و چين و روند تحولات فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق در دهه 1990 و رشد فزاينده و رو به تزايد جهان اسلام، حاكميت و يك دست شدن جهاني را سخت با چالش روبرو نموده است و به همين خاطر است كه من همواره به دشواري هاي ناشي از جهاني شدن و مخاطرات ناشي از تلاش برخي جوامع يا جنبش هاي خاص درتحميل «تعريف» خود از وضعيت جهان تاكيد كرده ام و به لحاظ تجربي به رغم برخي نشانه هاي حاكي از «ترقي جهان» من به خودي خود جهاني شدن را «چيز نازنيني» نمي دانم. نتيجه سخن اين مي تواند باشد كه به استناد سخن رابرتسون و مجموعه شواهد و قرائن گوياي اين است كه مصداق سوء برداشت، تحميل و تحريف در «تعريف انحصاري» و تفسير به ميل در دست يابي به منافع جهاني يعني دست يازي به ثروت جهان- دست اندازي به هويت جوانان و تحصيل قدرت براي سركوب آزادگان، و اين يعني ماهيت غرب.

 

- جهاني شدن، عرصه ولنگاري در تحميل:

اما القاء سو برداشت و تحميل جهاني شدن در شكل ولنگاري آن از جانب يك جريان جهاني و طيفي از مدل جهان خاص كشورهاي جهان سوم و بعضا به اصطلاح جريان روشنفكري نمود و اثر بيشتري دارد.

 

الف: نقش حكومت ها

جرياني كه به عنوان ستاد پنهاني «تعيين مشي تئوري ها در عمل» آن هم در سازمان هاي بعضا تحقيقاتي دول استكباري غرب در سوء تفسير و مصادره به ميل و ترويج و تزويج آن جهت دست اندازي به حريم حكومت ها- ثروت ها- و هويت هاي مظلوم ملل جهان صورت مي گيرد، چه اين كه در اوايل دهه نود بوش پدر رئيس جمهور وقت ايالات متحده آمريكا در جريان اتئلاف عليه عراق در جنگ موسوم به نفت خليج فارس، نظريه «نظام جهاني» و الرشتاين را به نظم نوين جهاني تغيير ماهيت داده و عملا افكار عمومي ملت هاي دنيا را در نظم بخشي دروغين به جهان آن هم از جنس تجاوز و تداخل در امور كشورهاي ديگر به سخره گرفت، چيزي كه پيش بيني والرشتاين در 1974 درباره تحريف يافته هاي علمي تئوري پردازان به حقيقت پيوست و بوش از اين طريق توانست بسيج كشورهاي اروپائي را در حمله به عراق محقق كند. در راستاي همين سياست ها، نظريه پردازان و استراتژيت هاي عمدتا علمي و سياسي آمريكا اين بار دست روي نظريه دهكده جهاني (مك لوهان) گذاشتند و از اين تئوري نيز تعبير به جهاني شدن تجدد غرب و غربي شدن جهان به رهبري آمريكا كه مقارن به افول ديگر قطب قدرت جهان يعني شوروي سابق بود نمودند. در رهگذر همين سياست ها بود كه بوش پسر نيز به تاسي از اسلاف خود بعد از غائله 11 سپتامبر اعلام نمود در اين جهان هر كه با ما است از ماست و هر كه از ما نيست عليه ماست و هر كه عليه ما شد عليه او هستيم و اين يعني يكه تازي و آرزوي سلطه گري و رهبري همه جانبه جهان.

 

ب: نقش ملت ها

اولين جماعت و طيفي كه تئوري جهاني شدن را با انبساط خاطر و با آغوش باز پذيرفتند، دو دسته بيش نيستند جماعت اول كساني اند كه عمدتا بدون تحقيق و تامل از فرآيند جهاني شدن و همين طور بدور از آينده نگري و عواقب منفي و نامطلوب آن خصوصا در حوزه فرهنگ متاسفانه باورهاي اصيل خود را به قيمت تغيير مد و همراهي با نوآوري هاي دروغين چوب حراج زده و اينان عمدتا از لايه ها و طبقات پائين جامعه هستند و اما گروه دوم افرادي هستند كه آنها عالماً و عامداً

شيفته و دلباخته فرهنگ و تمدن غرب مي باشند. در درمان و پيش گيري روي سخن ما بيشتر معطوف به ضرورت روشنگري جماعت اول است آنهايي كه رنگ دانه هاي شخصيت و هويتشان متأثر از رنگ آميزي و داده هاي غني فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي است. اما به سبب تبليغ سوء و مسمومي كه عمدتا از طريق رسانه هاي گروهي از آن سوي مرزها و بعضا با شعارهاي آميخته به اعتقادات و باورهاي اسلامي كه تميز آن براي قشر متوسط جامعه (به لحاظ درك محدود) كار دشواري است، القا مي شود. از جمله چيزي بنام اعتقاد به مهدويت و ضرورت رابطه آن با جهاني شدن و فراهم نمودن مقدمات ظهور-و بخوانيد- با تئوريزه سكوت در مقابل فساد و اين هدفي نامقدس است كه با تمسك به اعتقادات عوام فريبانه توسط جنبش هاي فرصت طلب، اين تئوري را در ذهن و فكر مردم كاناليزه مي كنند. اگر چنانچه اين القائات و سوءبرداشت هاي غلط و باورهاي سنتي ديكته شده بي اساس حكايت از توفيق اشاعه دهندگان فرهنگ غرب در خارج از كشور و لابي هاي داخلي نشان از پيوند پوچ تئوري جهاني شدن و اعتقاد به عصر ظهور مهدويت باشد كه متأسفانه در اشكالي بمانند ترويج فرهنگ بي بندوباري نشانه هاي آن به وضوح قابل رديابي است اين انگاره به نوعي خودفريبي از ناحيه خود و دگرفريبي بيگانگان و به تبع آن فرو رفتن در چاله دزدان نظريه هاي جهاني است. پس تا دير نشده براي برون رفت از اين بحران كه بصورت چراغ خاموش در حركت است بايد رنگ هاي توقف و خطر اين جريان نامرئي را به صدا درآورد و اينجاست كه وظيفه و نقش نخبگان دلسوز جامعه، فرهيختگان و اساتيد دانشگاه، عملكرد رسانه هاي عمومي، نقش مطبوعات علما و حوزه هاي علميه، همه و همه بايد احساس مسئوليت كرده و در تبيين واقعي ابعاد جهاني شدن كه از معضلات فراروي جوانان اما فراموش شده جامعه فرهنگ و انديشه است بيش از گذشته فعالتر و كارشان به روزتر باشد و با پاسخ عقلاني ذهن مشوش نسل جوان را بيدار نموده تا هويت پاك اين نسل در گرداب خطرناك فرهنگ جهاني به مخاطره نيافتد.

 

- بحران هويت

بحران عبارتست از آشفتگي آفت زدگي و هويت يعني ذات و جوهر وجودي هر شئي، كه به تعبير ديگر، يعني مجموعه صفات و استعدادهاي ذاتي و بالقوه بشري جائي و مرحله اي كه هر يك از استعدادهاي بالقوه به بالاترين مرتبه اش يعني صفت مستفاد ميرسد. آنچه قرآن كريم هر كدام از آن را به آيت و نشانه الهي تعبير مي كند و في الارض آيات اللموقنين و في انفسكم افلا تبصرون(الذاريات 20-21) آيا در زمين به نشانه و آيات از جمله به نفس و شخصيت و هويت خود كه مي تواند متجلي نور باشد نمي نگريد. هويت انسان كه نشاني از آيات الهي است امانت خدا نيز محسوب مي شود.

و بحران هويت يعني آسيب و آفت زدگي بخشي يا مجموعه استعدادها و صفات عاليه انسان و خيانت در امانات الهي كه به علت غفلت و خروج از دايره و مدار حق و حقيقت اين عارض و گريبانگير انسان مي شود. با اين تعريف موجز از هويت كه مخزن كليه صفات انساني و هم شكل دهنده فرهنگ و دربرگيرنده معرفت، اخلاق، رفتارهاي فردي، كنش هاي هنجاري و بطور كلي مجموعه ارزش هاي انساني است و مي تواند به عنوان استراتژيك ترين نقطه و گلوگاه آسيب ها در بحران ها باشد به همين سبب نگاه خطرآميز در ابعاد جهاني معطوف به رنگ باختگي فرهنگ هاست كه به نوعي خاستگاهي در هويت ها دارد چون هويت متشكل از رشته گوهرهايي بنام استعدادهاي خدادادي است و مجموعه استعدادها و صفات ذاتي است كه هم فرهنگ است و هم فرهنگ ها را مي سازد. معرفت يكي از مؤلفه هاي هويت است كه مي تواند بر اثر آفت زدگي و غرق شدن در فرهنگ هاي مذموم ناشي از «همگرايي فرهنگي جهاني»، دچار بحران معرفت شود.

واقعيت اين است كه به لحاظ قرار گرفتن انسان در دام و دايره جهاني شدن، بسياري از مردمان متجدد در موقعيت «تحير معرفتي نوين» قرار گرفته اند. پرواضح است كه ريشه هاي اوليه اين سرگشتگي در عصر جديد به تأملات كانت در محدوديت هاي شناخت بشري بازمي گردد، چه اين كه فلسفه و معرفت شناسي كانت در بروز شكاف عميق و دهشت زاي ميان عالم واقع و عالم شناخت انسان مؤثر افتاده و بحران معرفت را در دايره جهاني شدن حادتر و بيمارتر نموده است. مضاف بر اين كه تجميع و تلفيق آراء كساني چون كانت در ايجاد بحران معرفتي و رابرتسون در تشكيك باورها به روند اين فاصله غم انگيز شتاب و سرعت فزاينده اي بخشيده است. در بعد بحران هاي اخلاقي نيز با توجه به پيوند بنيادين آدمي با اخلاق كه باز رشته اي از كلاف پيچيده هويت بشر را تشكيل مي دهد، تعريف انسان «به حيوان اخلاقي» چيزي چندان به گزافه نيست؛ به خصوص از آغاز قرن بيستم و بويژه در دهه هاي اخير هرچند تامل ورزي فلسفي پاره اي از انديشمندان غربي در زمينه اخلاق و بنيادهاي آن مجموعه مباحث نويني را در حوزه فلسفه اخلاق سامان داده كه به لحاظ نظري ارزشمند و قابل توجه اند. اما اين دست آورد علمي نه تنها در سايه «جهاني شدن» تاثير چنداني در رشد و توسعه اخلاق بويژه در ابعاد فردي حتي در جوامع پيشرفته نداشته، بلكه به تزلزل روزافزون اصول و مباني اخلاقي انسان انجاميده است.

با كمال تأسف، در پرتو جهاني شدن و بنا به دلايلي كه در سطور قبل اشاره گرديد در زمينه تخريب هويت فرهنگ و اخلاق شاهد رشد چشم گير و وحشت انگيز «نسبي گرايي در اخلاق» «سودگرايي به طريق سوداي فسادآميز» و «لذت گرايي در همجنس بازي» سهم بسيار وافري در توسعه و ترويج ناهنجاري هاي اخلاقي و تربيتي داشته است. انحطاط و انحراف اخلاقي انسان متجدد در عصر جهاني شدن كه شدت بيشتري به خود گرفته، اختصاص به اقشار زيرين جامعه ندارد، بلكه گريبان بسياري از افراد تحصيل كرده جوامع غرب را چون قارچ فرا گرفته به عنوان نمونه، امروزه بسياري از دانشگاه ها و موسسات عالي كشورهاي صنعتي مغرب زمين،تشكل هاي دانشجوئي هم جنس بازان به صورت رسمي فعاليت دارند و در پاره اي از اين كشورها ازدواج هم جنس بازان صورت قانوني يافته و رسانه هاي گروهي و دستگاه هاي تبليغاتي با تمام قوا و توان خود در توجيه و مقبول سازي آن هستند. استفاده گسترده از مواد مخدر - داروهاي توهم زا و مشروبات الكلي نمود ديگري از صدها معضل و مفاسد اخلاقي انسان متجدد غربي است و آثار ويرانگر آن چون ويروسي وحشي در سرايت به كشورهاي جهان سوم بر كسي پوشيده و پنهان نيست. دردآور اين كه غرب با شعار جهاني شدن تجدد غرب، غربي شدن جهان، همگرايي فرهنگي جهاني با همه مفاسد و ابتذالي كه دارد، آيا به دنبال سعادت، نيك بختي، احترام به رأي مردم، ترويج آزادي هاي مشروع، حمايت از مظلومين، ترميم بحران هاي معرفتي، و پيش گيري از آسيب هاي رواني و اجتماعي خانمانسوز است! قطعاً و حتماً اينطور نيست. امروزه غرب با بهره گيري از نقش فناوري نوين در انحطاط اخلاقي جوامع فقير آفريقا به جاي تغذيه اقتصادي از فرط گرسنگي در مرز هلاكت هستند ابزار و آلات سكس مجاني هم براي آسيا، كشورهاي جهان سوم، و به ويژه براي مسلمان ها و در رأس همه آنها براي كشوري مانند ايران كه ام القراي جهان اسلام مي باشد از هيچ گونه اقدام خانمانسوزي دريغ نمي كند و يكبار ديگر خواستار تكرار حادثه تلخ و غم انگيز اندلسي هستند كه مسلمان ها منفعل و مضمحل گرديدند. غرب در بهره گيري از اين تجربه براي آزمون مسلمانان، امروزه در سايه جهاني شدن حجم وسيعي از فرآورده هاي صوتي-تصويري كه از طريق برنامه هاي تلويزيوني، ماهواره اي و شبكه هاي بين المللي رايانه اي نظير اينترنت در اختيار همگان قرار مي گيرد، تماماً ماهيتي ضداخلاقي دارد و مقدس ترين هنجارهاي اخلاقي جامعه بشري را خدشه دار مي كند و در اين ميان بسياري از غول هاي سرمايه داري جهان به غرض كسب منافع مالي بيشتر از توليد و پخش اين برنامه پشتيباني مي كنند. متاسفانه امروزه جهان اسلام كه مي بايد متحد و متفق در مقابل دسيسه هاي خفته و خطرآفرين جبهه استكباري در عرصه مبارزه با فرهنگ غربي همگرا شده و چاره اي بيانديشند نه تنها در فكر اين اتحاد نيستند بلكه بسياري از آنها خود مروج بي بند و باري، شريك جرم جبهه غربند و عمده مايحتاج خود را در عرصه فرهنگ و هنر از غربي ها به عاريه مي گيرند. به عنوان نمونه 60% از برنامه هاي تلويزيوني كشورهاي مسلمان متاسفانه از غرب تامين مي شود، كه عمدتاً ترويج خشونت، فساد و بي بند و باري است. در سال 1984 كشور مسلماني چون مصر 75% از فيلم هاي تلويزيوني خود را از آمريكا، فرانسه و ايتاليا تهيه كرده است و همينطور كشوري مانند الجزاير در سال 1985، 52% فيلم هاي خود را از آمريكا، فرانسه و انگلستان تهيه نموده است. ضمن اينكه كشورهاي جهان اسلام نيز به شايستگي از بنيان هاي فكري و فرهنگي خود محافظت نكرد ه و به واسطه دلايل مختلفي چون خيانت بعضي دولتمردان در حاكميت ارزش ها و حقانيت اسلام و حقوق حقه ملت هاي مظلوم خود، زمينه بحران هويت را فراهم نمودند، حاصل انزواي مسلمانها در تكنولوژي و حضور كمپاني هاي تبليغاتي عمده رسانه هاي گروهي جهان كه مأموريت اشاعه فساد و ابتذال فرهنگ بي بند و باري در پرتو ارمغان جهاني شدن را دنبال مي كنند پنج نهاد عمده بطور اختصاصي درصدد ترويج پوچ گرايي و فساد در بين كشورها از جمله كشورهاي مسلمان هستند از جمله؛ تايم وارنر در آمريكا، بير تلزمان در آلمان، روپرت مرداك در استراليا، آشت اي اي در فرانسه و كبيتال ستيزابي-سي- در آمريكا، در پايان بايد گفت كشورهاي مسلمان با بيش از 50 كشور و با يك ميليارد و دويست ميليون جمعيت، بنا به دلايل دردآوري از فناوري نوين تكنولوژي و پيام رسانه اي بي بهره و محروم هستند و به سبب اين محروميت و عدم توانايي در صدور فرهنگستان، مغلوب و محكوم بوده و به انفعال و انزوا كشيده شدند. چندي پيش از جواني پرسيدم: چرا راستي خود را به شكل و شمايل خارج از عرف ملي و فرهنگ و بومي خود و با لباس هاي زننده و قيافه اي بزك كرده اي و با غرور و گستاخي در ماه رمضان، سيگار به لب داري؟ (البته به زبان خوش و دوستانه) چيزي نگفت، بعد مكث كرد و گفت: اهل كدام دياري؟ اهل بوقي؟ مگر جهاني نشدي؟ جهاني فكر كن! آري اين حرف نوجوان 16 ساله از جنوب تهران است. همان شب به فكر افتادم و اين نوشته نيز حاصل آن حركت بود.

 

    359 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جهانی شدن (374)
●   هویت (71)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/08/1384

تاريخ شمسی نشر:09/08/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب