باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 21 دي 1387 كاربران برخط 31 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
كيانوري و عبرت‌هاي تاريخ
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد رحيم - عیوضی

منبع: خبرگزاری - فارس

 
 

بخشي از مطالعات تاريخ سياسي، بررسي خاطرات افراد مؤثر سياسي مي‌باشد. ناگفته‌ها و پندارهايي كه هرچند از بعضي از واقعيت‌ها و ادراكات محيط بر رفتارهاي دوره مورد مطالعه پرده برمي‌دارد، از پيشداوري‌ها و تبرئه‌جويي‌ها مصون نمي‌باشد. ازاين‌رو، نقد اين دسته از آثار مي‌تواند استفاده بهينه از آن‌ها را ميسر سازد. كتاب مورد نقد در اين شماره، خاطرات نورالدين كيانوري مي‌باشد كه در سال 1371 مؤسسه اطلاعات آن را منتشر كرده است.

چند سالي است كه واقع‌نگاري و بازگويي تاريخ معاصر به شكل مكتوب و در بسياري موارد در قالب بيان خاطرات، چه در داخل و چه در خارج از كشور، رواج پيدا كرده است و هر دسته و گروهي در اين بين، مقاصد خود را دنبال مي‌كنند، ولي آنچه مهم است وظيفه ما در قبال تحريف تاريخ مي‌باشد كه تعهد سنگيني را بر دوشمان نهاده است؛ چراكه گروه‌‌هاي آلوده‌اي با قصد قبلي مصمم‌اند تا ضدارزش را پرورش و تعميم دهند و روشن‌ترين و بديهي‌ترين حقايق تاريخ معاصر را واژگون سازند. يكي از مجموعه‌ خاطراتي كه در اين زمينه نگاشته شده است خاطرات مربوط به گروه‌‌هاي چپ و ماركسيستيِ سده اخير مي‌باشد كه در اين نوشتار "خاطرات نورالدين كيانوري"، پرسابقه‌ترين عضو حزب توده طي چهار دهه فعاليت اين حزب مدنظر قرار گرفته است. با اينكه در شرايط موجود گروه‌‌هاي چپ و مسأله كمونيسم جهاني موجوديت خود را از دست داده است، بايد توجه كرد كه هنوز كشورهاي جهان‌گرا در حوزه نظام بين‌الملل در صددند از ابزارهاي داخل كشور‌هاي جهان سوم در جهت تأمين اهداف و منافع خود بهره گيرند و هنوز مسأله گروه‌ها و احزاب سياسي وابسته به عنوان ستون پنجم، در زمره يكي از اهرم‌هاي اعمال قدرت و گسترش نفوذ اين كشور‌ها تلقي مي‌شوند. اقتدارگرايي جهاني با ابعاد جديد نمودار شده است، ازاين‌رو بين استالينيسم به عنوان اقتدارگرايي دهه‌هاي 1920 تا 1950.م و مداخله‌‌گرايي و تمركزگرايي جديد در نظام بين‌الملل كه محصول دهه 1990.م و رواج ليبراليسم نو در حوزه سياست جهاني مي‌باشد مي‌توان نوعي ارتباط و پيوند برقرار نمود. در اين بين ابزارهاي غير حكومتي و وابسته مي‌توانند در خدمت قدرت‌هاي برتري‌طلب براي تحميل اراده آن‌ها بر ديگران باشند، لذا واكاوي تاريخ معاصر و گروه‌‌هايي كه در جهت تطهير بعضي از احزاب، گروه‌ها و شخصيت‌ها برآمده‌اند مي‌تواند به بازنمايي حقايق تاريخ معاصر كمك كند و از سوي ديگر با رهيافتي آينده‌نگرانه مي‌توان به هوشياري لازم دست يافت و از تجربيات گذشته بهره گرفت؛ چراكه گذشته چراغ راه آينده و آينه تمام‌نماي راهنمايي و راهگشايي نسل‌هاي آينده است.

آقاي دكتر كيانوري، آخرين دبيركل و به هر حال بالاترين مقام يكي از احزاب مهم سياسي كشور، را اگر چه نمي‌توان پرسابقه‌ترين عضو حزب توده دانست، به يقين پرآوازه‌ترين، پرهياهوترين و در عين حال بحث‌برانگيزترين "توده‌اي" طي چهار دهه فعاليت اين حزب به شمار مي‌آيد. رفقاي توده‌اي مخالف كيانوري، او را با انواع و اقسام صفات فردي و گروهي منفي نواخته‌اند تا آنجا كه بسياري از ناكامي‌ها، كجروي‌ها و شكست‌هاي اين حزب به پاي روحيه ماجراجو، باندباز، وابسته، قدرت‌طلب و حتي مشكوك اين عضو كميته مركزي نوشته شده است. لذا با اين اوصاف اميد به آن مي‌رفت كه اي كاش كيانوري دانسته‌هاي فراوان خود را به عنوان مرد سياست‌پيشه‌اي كه بسيار مي‌داند، بي‌غش و پالوده بر روي كاغذ منتقل كند و از اين راه خدمت بزرگي نسبت به دوستداران تاريخ سياسي ايران بنمايد؛ چرا كه لب گشودن او و راز گفتن زندگي پر تلاطم سياسي‌اش مي‌توانست به حل معماهاي بسياري كمك كند. دانستن خاطرات كسي در حد آقاي دكتر كيانوري براي جامعه ايران هم نياز بود و هم ضرورت. اما وقتي خاطراتش را در سال 1371 نوشت و منتشر كرد، سه نسل را حسرت به دل گذاشت؛ چراكه نه‌تنها خود را از كليه اتهامات تبرئه كرد، بلكه با بي‌پروايي كامل صحبت‌ها، خاطرات و... رفقاي سابقش را بي‌اعتبار شمرد: "من به خاطرات هيچ‌كس اعتماد ندارم"[1] با نگاهي به خاطرات انتشاريافته ديگر اعضاي كميته مركزي حزب توده و مشاهده تفاوت‌هاي آشكار در بيان و تشريح حوادث گوناگون، بايد آن ‌را كمابيش وصف حال جميع رفقاي سابق در حق يكديگر قلمداد كرد كه نمادي از رفتارهاي حزب ــ به‌ويژه در مورد اتحاد جماهير شوروي سابق ــ است. به اين ترتيب بايد گفت كيانوري در زماني كه گورباچف به سرعت راه دوري‌گزيني از كمونيسم را طي مي‌كرد، به‌سان يك كمونيست ارتودكس از "روابط" حزب توده با حزب كمونيست شوروي دفاع كرد و حاضر نشد در اين زمينه تجديدنظر كند. گويي سقوط وحشتناك دنياي كمونيسم در گوش جان وي صدايي و براي دستگاه شنوايي او پژواكي نداشته، اصلاً اتفاقي نيفتاده و اين همه شدت و ضعف درنيم قرن سن حزب توده در تاريخ اجتماعي كشورمان هيچ اثري بر ‌جا نگذاشته است. ايشان با تمامي تغيير و تحولي كه در پايان هزاره دوم جهان رخ نموده بيگانه مانده، و هنوز اميدوار است كه كالبد بي‌روح كمونيسم روسي را نجات بخشد، استاليني ديگر بر نيمي از جهان حاكم گردد، حزب توده بار ديگر جان بگيرد، و او در رأس حزب فرمانفرمايي كند و از آنجا به مقامات بالاي سياسي دست يابد. آقاي كيانوري اتحاد شوروي را پس از فروپاشي كامل و حزب توده را بعد از انحلال، نبش‌قبر كرده است تا شايد سند مثبتي دال بر حقانيت آن و درست‌انديشي‌اش به‌دست آورد. او نكات منفي شوروي و حزب‌توده را ناديده انگاشته و روي نقطه‌هاي مثبت آن‌ها تا حد ذوق كودكانه اغراق‌گويي كرده است. به هرحال حزب توده به لحاظ سابقه طولاني فعاليت، از جهات گوناگون به صورت مبسوط در خور نقد و بررسي است. خوشبختانه در خاطرات كيانوري نيز اين فعاليت چهل‌ساله مرور گشته و زمينه مناسبي براي بررسي مسائل مختلف فراهم آمده است. بنابراين در چارچوب نقد خاطرات كيانوري مي‌توان به ماهيت و فعاليت حزب‌ توده نيز نگاهي انداخت.

 

1ــ وابستگي حزب توده به شوروي

در اواخر دوران حاكميت قاجار در ايران عده كثيري از كارگران ايراني در شهرهاي باكو، بادكوبه، تاشكند و ديگر شهرهاي قفقاز و آذربايجان روسيه به‌ كار مشغول بودند. آن‌ها كه فجايع و مظالم استعمارگران را در كشور خود ديده و لمس كرده بودند، در آنجا نيز در شرايط بسيار دشوار و غيرانساني به‌سر مي‌بردند.[2] وقوع انقلاب سال 1284.ش در روسيه تزاري آن‌ها را در كنار سوسيال دموكرات‌هاي روسي به مبارزات اجتماعي كشاند. حزب همت (حزب سوسيال‌دموكرات‌هاي مسلمان) در بادكوبه تأسيس شد كه با حزب سوسيال‌دموكرات روس نيز ارتباط نزديك داشت. بنيان‌گذار اين حزب دكتر نريمان نريمانوف بود كه درواقع حلقه واسط بين كارگران ايراني و حزب سوسيال‌دموكرات روس به‌شمار مي‌رفت. اين جمعيت بلافاصله به تأسيس تشكيلاتي در ايران اقدام نمود كه از آن جمله گروه سوسيال‌دموكرات به رهبري حيدر عمواوغلي در تهران به‌وجود آمد. اعلاميه‌ها و كتب سوسيال‌دموكرات‌هاي ايراني در روسيه به چاپ مي‌رسيد و حيدر عمواوغلي با كميته مركزي حزب سوسيال‌دموكرات روسيه ارتباط نزديك داشت.[3] در سال 1299 رهبري كميته مركزي حزب كمونيست توسط حيدرخان عمواوغلي اداره مي‌شد. در خردادماه 1310 رضاشاه با فعاليت‌هاي كمونيستي مخالفت ورزيد و با فرستادن لايحه‌اي به مجلس فعاليت‌هاي آن‌ها را ممنوع ساخت. پس از اشغال ايران توسط متفقين در جنگ جهاني دوم، با سقوط ديكتاتوري رضاشاه زندانيان سياسي از زندان آزاد گرديدند، اعضاي گروه "53 نفر" كه به رهبري دكتر اراني در دوران رضاشاه به فعاليت‌هاي كمونيستي در حد مطالعات نظري و نه مبارزات اجتماعي مشغول بودند، پس از آزادي از زندان، هسته اولية حزب توده ايران را تشكيل دادند. رهبري اين گروه با ايرج اسكندري بود و افراد وي مانند دكتر يزدي و دكتر رادمنش نيز در كنار او فعاليت مي‌نمودند. اين جمع حس مي‌كردند كه براي آغاز كار يك حزب كمونيست در ايران، به حمايت بين‌المللي نياز دارند و براي كسب اين حمايت، بنا به قول انورخامه‌اي، به سفارت شوروي مراجعه نمودند.[4] بنابراين بي‌ترديد بارز‌ترين مشخصه حزب‌ توده را بايد وابستگي همه‌جانبه آن با اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي به حساب آورد، به‌طوري‌كه تصوير يك عامل بيگانه و بلكه جاسوس را از اين حزب نزد مردم منعكس مي‌سازد. اين وابستگي را، كه از ابتداي تشكيل حزب‌ توده در سال 1320 تا انتهاي فعاليت در سال 1362 به‌طور مستمر ادامه داشت، هرگز اعضاي كميته مركزي حزب ‌توده و از جمله كيانوري انكار نكردند، اما به هرحال در طي اين دوران طولاني، تلاش‌هايي به منظور توجيه اين وابستگي براي افكار عمومي انجام شد. اين حزب‌ به‌رغم آنكه توانست با بهره‌گيري از تجربيات و مساعدت‌هاي حزب ‌كمونيست شوروي، يكي از بزرگترين شبكه‌هاي تشكيلاتي بزرگ حزبي را در ايران به‌وجود آورد، از آنجا كه مرام و مسلك الحادي آن كاملاً و آشكارا در تضاد با ايمان و اعتقادات مردم ايران بود، هيچ‌گاه موفق به نفوذ در قلب‌هاي آحاد اين ملت نشد و چه‌بسا به‌دليل الحادي و وابسته بودن مردم از آن متنفر بودند. اتفاقاً همين تنفر عمومي از اين حزب در مقطع بسيار مهم مرداد 1332 مورد سوءاستفاده بيگانگان در جهت تأمين منافع خودشان قرار گرفت و يك موقعيت سرنوشت‌ساز را از دست مردم ايران خارج ساخت. بنابراين حزب‌ توده در مسير حركتش به جلو، به‌خاطر بي‌پايگاه بودن در جامعه، به ناچار هر روز بيش از پيش سطح اتكاي خود به اجانب را فزوني بخشيد.

عامل دومي كه در تشديد وابستگي حزب‌ توده تأثير بسزايي داشت، وابستگي فردي و شخصي اعضاي كادر مركزي اين حزب به شوروي بود. سليمان‌ميرزا اسكندري، نخستين دبيركل حزب‌توده، اگرچه به سوسياليسم اعتقاد داشت، آن‌گونه كه گفته مي‌شود فردي مسلمان و نمازخوان بود. بنابراين مي‌توان پنداشت كه وي سوسياليسم را بيشتر از جنبه‌هاي اقتصادي آن مدنظر داشت و نه از لحاظ نظريات فلسفي. از سوي ديگر وي هرچند نگاهي مثبت به همسايه شمالي داشت، داراي وابستگي‌هاي حزبي و تشكيلاتي عميق و گسترده به شوروي ــ آن‌گونه كه بعدها در ميان اعضاي كميته مركزي مرسوم شد ــ نبود، اما از آنجا كه عمر رياستش بر حزب‌ توده بيش از دو سال طول نكشيد، پس از وي زعامت و رهبري اين حزب در دست كساني قرار گرفت كه در سراشيبي وابستگي شخصي به شوروي دست به مسابقه نفسگير با يكديگر زدند و هريك تلاش مي‌كردند تا گوي سبقت را از ديگري بربايند. اين مسابقه به‌گونه‌اي آن‌ها را در اين مسير پيش برد كه به‌عنوان نمونه، بين كيانوري سال 1322 ــ ابتداي پيوستن وي به حزب ‌توده ــ با سال 1357 و 1362، تفاوت چشمگيري وجود دارد، و همين‌طور است در مورد ديگر اعضاي اين حزب. بنابراين طبعاً با تعميق وابستگي‌هاي شخصي كه با هدف پيروز شدن در جنگ قدرت درون‌حزبي براي به دست‌گيري پست‌ها و مناصب مهم‌تر و بالاتر به‌منظور كسب امتيازات و برخورداري‌هاي افزون‌تر انجام مي‌شد، تشكيلات حزب نيز لاجرم در اين مسير گام‌هاي بلندتري برداشت و به همين نسبت از جامعه خود فاصله گرفت. به‌هرحال حزب توده از همان ابتدا با توصيه شوروي تأسيس شد و حتي نام آن نيز برگرفته از نظريات استالين دربارة تشكيل احزاب سوسياليست "در كشورهاي عقب‌مانده" بود. "علت اينكه نام حزب را "توده" گذاشتند يك مسأله قديمي است كه در سال 1936 استالين مطرح كرد. او مي‌گفت كه در كشورهاي عقب‌مانده كمونيست‌ها نبايد به نام حزب كمونيست فعاليت كنند، بلكه بايد در يك جبهه شركت كنند؛ چون كه در اين كشورها هنوز براي پذيرش افكار كمونيستي آمادگي نيست... . لذا يك حزب وسيعي بسازيد كه افراد طرفدار پيشرفت و ترقي اجتماعي و سوسياليسم به‌طور كلي، نه كمونيسم، به آن جلب شوند."[5]

 

يكي از صاحب‌نظران در تاريخ احزاب سياسي معاصر جهان، همين مفاهيم را از زاوية ديگري نگريسته و برداشتي اصولي به‌دست داده است. او طي نامه‌اي يادآور شده است:

 

مي‌دانيم كه حزب‌ توده زائده‌اي از يك مجموعه جهاني بود كه زير پوشش "انترناسيوناليسم" و "انترناسيونال‌كمونيست" در خدمت سياست جهاني حزب كمونيست و رهبري عاليقدر اتحاد جماهير شوروي بود. با اين تعريف، نبايد و نمي‌توان گفت كه رهبري حزب‌ توده اشتباه كرد و بعد به‌دنبال علل و عوامل اين اشتباهات رفت. دستگاه رهبري حزب ‌توده استقلال فكر و عمل نداشت و به تمام معناي كلمه (ايدئولوژيك، پولتيك، ارگانيك) به انترناسيونال‌كمونيست، كمينترن و بعد كمينفرم وابسته بود و از "خط" آن بدون قيد و شرط و چون و چرا پيروي مي‌كرد. به عبارت دقيق‌تر، پيرو خط‌مشي كمينترن بود (خطي‌مشي به‌معناي سياست عمومي يك مكتب يا يك مركز در همه زمينه‌هاست).

به بيان ديگر، دستگاه رهبري حزب‌ توده؛ در موافقت با اعطاي امتياز نفت شمال به شوروي، در انحلال سازمان ايالتي حزب ‌توده در آذربايجان، حمايت از فرقه دموكرات كه هدف غايي آن جدا كردن آذربايجان ايران و الحاق آن به آذربايجان شوروي بود، ضديت با نهضت ملي و دولت دكتر مصدق و... اصلاً و ابداً اشتباه نكرد، فقط و فقط سياست و "خط‌مشي" انترناسيونال‌كمونيست را، كه زمام امور آن در دست پوليت بورو و حزب كمونيست شوروي و درواقع در دست استالين و بعد جانشينان او بود، موبه‌مو اجرا كرد.[6]

نحوه عملكرد و موضع‌گيري حزب ‌توده در قبال فرقه دموكرات آذربايجان و در بدو تشكيل و سپس فرار اعضاي آن به شوروي نيز از جمله سرفصل‌هايي است كه ميزان بي‌ارادگي و وابستگي اين حزب‌ را در برابر حزب كمونيست شوروي به نمايش مي‌گذارد. همان‌گونه كه كيانوري خاطرنشان ساخته است، حزب زماني از تشكيل فرقه مطلع شد كه اعلاميه آن در آذربايجان و جاهاي ديگر منتشر شده بود، و سپس سازمان حزب ‌توده ايران در آذربايجان بدون مشورت با كميته مركزي حزب، جلسة كميته ايالتي خود را تشكيل داد و به فرقه ملحق شد.[7]

فرقه دموكرات آذربايجان مصالح اين سرزمين را از ديگر نقاط ايران جدا ساخته بود. اين فرقه تلاش مي‌كرد مفاسد و پليدي‌هاي حكومت مركزي را به حساب تمام ايرانيان غيرترك بگذارد، و بدين‌گونه اختلاف "فارس ـ ترك" را دامن مي‌زد. مقالات پيشه‌وري در روزنامه آذربايجان بارها بر اين امر تأكيد نموده بود.[8] در آغاز بدون اطلاع حزب‌ توده تشكيلات ايالتي اين حزب به فرقه دموكرات آذربايجان پيوسته بود. پس از مدتي هماهنگ با سياست شوروي كه از فعاليت فرقه حمايت مي‌نمود آن ‌را تأييد كرد.[9] فرقه دموكرات حزب‌ توده را غيرانقلابي و پارلمانتاريستي مي‌دانست و معتقد بودند كه براي انقلاب و تحول اجتماعي، از آن كاري ساخته نيست، البته رابطه پيشه‌وري و حزب‌توده پيش از اين نيز در خور توجه و ارزيابي است؛ چراكه "پيشه‌وري قبل از تشكيل فرقه از طرف سازمان حزبي تبريز براي شركت در كنگره اول حزب‌ توده انتخاب شده بود. او به تهران آمد و حتي در كلوپ حزب هم حاضر شد. ولي مخالفين پيشه‌وري، كه هم از دسته اردشير آوانسيان بودند و هم از دسته ايرج اسكندري و هم از دسته رضا روستا، با شركت او در كنگره مخالفت كردند. بدين‌ترتيب هسته دشمني و كينه بين پيشه‌وري و رهبري حزب‌توده ايران ــ كه البته از زندان وجود داشت ــ به‌وجود آمد.[10]

 

تأثير شكست فرقه بر حزب فوق‌العاده سنگين بود. حزب توده به تمام معنا و تا دقيقه آخر از فرقه حمايت كرد و باز بدون اطلاع حزب اين عقب‌نشيني انجام شد، بدون اينكه حزب اطلاع داشته باشد و خود را آماده كند. معمولاً براي چنين آمادگي يكي دو ماه وقت لازم است و چنين نشد. يك دليل آن، اين است كه مقامات شوروي به رهبري حزب توده ايران آن اعتماد را نداشتند و مي‌ترسيدند كه موضوع از آنجا درز پيدا كند.

از سوي ديگر، عزيمت جمعي از اعضاي كميته مركزي به‌دنبال واقعه 15 بهمن 1327 به شوروي و سپس آلمان شرقي و پيوستن به بقيه اعضا تا سال 1334، اين حزب را مستقيماً تحت‌نظر حزب كمونيست شوروي قرار داد و تمامي امكانات لازم از قبيل دفتر، محل اسكان و وسايل ارتباطي نيز از سوي برادر بزرگ‌تر در اختيار حزب ‌توده مقيم لايپزيك گذاشته شد. اين دوره كه تا سال 1357 به طول مي‌انجاميد دوره وابستگي بيش از پيش حزب ‌توده و اعضاي آن به شوروي بود كه با توجه به آشكار و واضح بودن آن نيازي به توضيح در اين‌باره وجود ندارد. آنچه در اين زمينه گفتني است نقشي است كه كيانوري، دبير اول وقت حزب، در آستانه بازگشت به ايران در سال 1358 طي ملاقاتي با مسئولان شعبه بين‌المللي كميته مركزي حزب كمونيست شوروي برعهده گرفت: "من قبل از مراجعت به ايران، در اوايل سال 1358 براي خداحافظي به مسكو رفتم... قرار شد كه ما از طريق سفارت شوروي در تهران رابطه خود را حفظ كنيم و از من خواستند كه هر شش ماه يك‌بار براي مذاكره سفري به مسكو بكنم.[11] بدين‌وسيله حزب ‌توده، در جايگاه عامل اطلاعاتي بيگانه، دور جديد فعاليت خود را در داخل كشور آغاز كرد و حتي در مسير اخذ اطلاعات نظامي و قرار دادن آن‌ها در اختيار شوروي گام گذاشت: "سرهنگ، جواني را به‌نام لئون به من معرفي كردند هرسه در پارك قدم زديم، در اين گردش درخواست دستيابي به اطلاعات F14 از سوي كميته مركزي حزب كمونيست شوروي به اطلاع من رسيد. اين جريان ادامه داشت تا انقلاب پيروز شد و ما به ايران آمديم و فعاليت حزب را در داخل كشور آغاز كرديم. در اين زمان لئون به تهران آمد و درخواست خود را مجدداً طرح كرد. اين يك اشتباه فوق‌العاده بزرگ حزب كمونيست اتحاد شوروي بود كه از دبيركل يك حزب كمونيست آن هم حزبي با چهل سال سابقه، چنين درخواستي را بكند. اشتباه عميق‌تر من اين بود كه اين درخواست را پذيرفتم و اين اطلاعات را به شوروي‌ها دادم."[12]

 

 

موقعيت، ويژگي‌ها و ماجراجويي‌هاي كيانوري

كيانوري آن‌گونه كه خود مي‌گويد توسط كامبخش ــ شوهرخواهرش ــ با افكار چپ آشنا شد و سپس به حزب توده پيوست. اين نكته نيز در خاطرات كيانوري به وضوح بيان شده است كه كامبخش جايگاه ويژه‌اي نزد مقامات شوروي داشت كه به وي قدرت فوق‌العاده‌اي در حزب ‌توده مي‌بخشيد: "قدرت كامبخش به علت نفوذي بود كه نزد شوروي‌ها داشت. براي همه آن‌هايي كه به شوروي علاقه‌مند بودند و گرايش‌شان به شوروي واقعاً زياد بود، كامبخش شاخص بود."[13]

كيانوري در كتاب خاطرات خود زندگي شخصي‌اش را زيرورو كرده و فاشيست‌‌ها را از آن حذف نموده است، به گونه‌اي كه گويا وجود خارجي نداشته‌اند. وي در اين كتاب قصه جن و پري و هزارويك شب سرهم كرده و لاينقطع دروغ بافته است تا ثابت كند مثلاً طرفدار دو آتشة هيتلر نبوده است. او مهم‌ترين راه اثبات اين مدعا را در اتصال به افراد گروه 53 نفر، و حتي كشيدن خود در يك قدمي دكتر تقي اراني دانسته است. او يك شناسنامه كامل هويت جعل كرده است تا بگويد گويي از ابتدا يك كمونيست مؤمن و معتقد بوده است. مقداري از مغالطه و دروغ‌بافي او در خاطراتش به‌خاطر تبرئه خود از اتهام همكاري با نازي‌هاست، ولي از بخت بدِ او، هركس كه خواسته است سوابق كيانوري را بررسي كند روي سابقه فاشيستي او انگشت گذاشته و مكث كرده است.[14]

ايرج اسكندري از رهبران بزرگ و مشهور حزب‌توده چنين اظهار كرده است: "در آن زمان روزنامه مردم آنتي‌فاشيست منتشر مي‌شد... عباس نراقي را هم به‌عنوان مسئول روزنامه گذاشته بوديم. عباس نراقي الان اينجا در پاريس است و زنده است. اگر او را ديديد از او بپرسيد. يك‌بار كيانوري به اداره روزنامه رفته بود و به او گفته بود: هيتلر مي‌آيد همه‌تان را به دار مي‌زند، اينها چيست كه مي‌نويسيد؟ روزنامه را گرفته، پاره‌پاره كرده و تهديد كرده بود كه پدرتان را درمي‌آورند."[15]چهره شاخص روشنفكري ايران و كسي‌ كه "مسئول" حركت انشعابي سال 1326 از حزب‌ توده شناخته مي‌شود نوشته است: "دكتر كيانوري از قرار معلوم از اول، ايمان به آنچه مي‌گفت نداشت، او زماني در آلمان خود را در خدمت نازي‌ها قرار داده بود."[16]

دكتر انور‌خامه‌اي، از رهبران مشهور اصلاح‌طلبان و انشعابيون، در جلد دوم خاطرات خود نوشته است: "هنگام تأسيس حزب‌ توده دكتر كيانوري نه‌تنها در كنار حزب نبود، بلكه از مخالفان سرسخت آن بود... بعدها در حزب كساني ‌كه در آلمان تحصيل كرده بودند مي‌گفتند كه وي در آلمان با دانشجويان فاشيست همكاري و حتي براي آن‌ها اعانه جمع مي‌كرده است."[17]

حميد احمدي، معروف به ناخدا انور، از اعضاي قديمي حزب ‌توده، در بررسي مستند خود يادآوري كرده است كه "در يكي از عرصه‌ها، مبارزه سياسي دكتر اراني در ايران كه در مجله دنيا بازتاب داشته (آخرين شماره آن، يعني شماره 12 در خرداد 1314، مصادف است با عزيمت آقاي كيانوري براي تحصيل در آلمان) مبارزه عليه فاشيسم و تأكيد مكرر به خطرات اين پديده براي بشريت بود. اينك اين سؤال مطرح مي‌شود كه كيانوري به‌رغم فعاليت يا سمپاتي به گروه اراني چگونه حاضر شده بود كه در آلمان فاشيسم به‌طور داوطلبانه در گروه سازمان‌داده‌شده دستگاه فاشيست به‌نام WINTER HILFSWERK به فعاليت بپردازد؟ حتي در اين جريان داوطلبانه تا آنجا فعال بود كه گوي سبقت را از داوطلبين آلماني ربوده، در جمع‌آوري اعانه براي آن سازمان رتبه اول را از آن خود ساخت.[18]

گرچه ممكن است آقاي دكتر كيانوري بازهم به توجيهات و ارائه دلايلي به سبك مألوف خود دست بزند، براي آنكه حجت را نزد طرفداران باقي‌مانده احتمالي او و بعضي خوانندگان جوان توده‌اي تمام گردد مقدمة تز دكتراي مهندسي او نقل گرديده است. اصل اين رساله كه راجع به معماري ساختمان‌هاي بيمارستاني مي‌باشد، در سال 1939 (1318) در 47 صفحه تهيه شده است.

 

آقاي كيانوري در مقدمه اين رساله فنّي "بدون هيچ ضرورتي به اظهارنظر سياسي درباره رضاشاه و حكومتش" مبادرت كرده و نوشته است: "در 23 فوريه 1921 اعليحضرت رضاشاه پهلوي كه در آن زمان در قزوين بود و سرفرماندهي ارتش در شمال را به‌عهده داشت، كودتاي پيروز‌مندي را به انجام رسانيد. در اين سال، بزرگ‌مردي ميهن‌پرست و شجاع به ميان آمد. اعليحضرت رضاشاه پس از برچيدن خاندان قاجار در 12 دسامبر 1925 به شاهي ايران برگزيده گرديد. پس از آن، مهم‌ترين وظيفه، رهايي كشور از ناآرامي‌هايي بود كه ساليان پيش به‌وجود آمده بود. دو همسايه بزرگ ايران، انگلستان و روسيه باز مي‌كوشيدند راه پيروزي را بر منجي و نابغة ايران ببندند. اين دو همسايه بزرگ، توطئه‌هاي پليدي مي‌چيدند و در بسياري از مناطق ايران شورش‌هاي بزرگي راه مي‌انداختند. شاه در مدت كوتاهي همة اين شورش‌ها را سركوب و پس از آن، كار آباداني آغاز شد"[19]

كيانوري در ابتداي كار خود در حزب، به لحاظ ارتباط شخصي و فاميلي با كامبخش از نفوذ و قدرت وي، بهره‌مند ‌شده است، اما اشتباه به‌نظر مي‌رسد كه موقعيت و نفوذ بعدي كيانوري در حزب را نيز مع‌الواسطه بدانيم، بلكه وي خود به‌تدريج از نظر نزديكي به مقامات شوروي به يك كامبخش ثاني مبدل گرديد و از سوي ديگر به دليل ويژگي‌هاي شخصي از جمله دارا بودن روحيه ماجراجويي و تحرك سازماني موقعيت ممتازي يافت. به‌طور كلي كيانوري ماجراجوترين عضو كميته مركزي حزب توده شناخته شده است. وي به برنامه‌ريزي و هدايت چندين تصفيه فيزيكي درون‌سازماني و ترورهاي برون‌سازماني متهم است. در اين زمينه، به‌ويژه دكتر فريدون كشاورز، ليست بلندبالايي را در "من متهم مي‌كنم كميته مركزي حزب‌توده را" به‌عنوان اقدامات مخفي و مشترك از سوي كامبخش و كيانوري ارائه مي‌دهد كه "نه حزب و نه كميته، نه هيأت اجرايي و حتي دبير حزب از آن اطلاعي نداشتند و مستقيماً از طرف اين دو نفر ولي با استفاده از تشكيلات حزب و بعضي از كادرهاي مورداعتماد آن‌ها انجام مي‌گرفت."[20] اين اقدامات به نوشته دكتر كشاورز عبارت‌اند از: "1ــ قتل احمد دهقان، مدير تهران مصور؛ 2ــ قتل محمد مسعود، مدير روزنامه مرد امروز كه در ايران بسيار محبوب بود؛ زيرا به دربار شاه حمله مي‌كرد؛ 3ــ تشكيل كميته ترور از بعضي از افراد حزب و مخفيانه؛ 4ــ شركت كيانوري با واسطه در جريان تيراندازي به شاه؛ 5ــ قتل چند تن از افراد ساده و غيرمسئول حزب؛ 6ــ قتل حسام لنكراني يكي از اعضاي باوفا و فداكار حزب...؛ 7ــ ايجاد قيام افسران خراسان كه اعضاي سازمان افسري بودند...؛ 8ــ ايجاد انفجار در ناوبر؛ 9ــ ايجاد انفجار در هواپيما در قلعه‌مرغي."[21]

البته كيانوري در خاطرات خود منكر مشاركت در اين‌گونه اقدامات و ترورها شده و اتهامات يادشده را به كلي رد كرده است.

براي شناخت گوشه‌اي از ويژگي‌ها و قساوت‌هاي آقاي دكتر كيانوري مي‌توان به نمونه زير استناد كرد: بعضي از شركت‌كنندگان در پلنوم چهارم مسكو در سال 1336 بارها اين واقعه را تعريف كرده‌اند كه بعد از كودتاي 28 مرداد هنگام فراري دادن عبدالحسين نوشين به خاك شوروي، دو نفر ديگر به اسامي شيرينلو و سيف‌الدين همايون فرخ را در قافله فرار جاي دادند. در زمان عزيمت اين كاروان كوچك، آقاي دكتر كيانوري، نوشين را فرا‌خواند و يك نامه و يك هفت‌تير به او ‌داد و سفارش ‌كرد كه پس از عبور از مرز ايران، به بهانه‌اي ــ مثلاً فرار از دست آن‌ها ــ شيرينلو را با آن هفت‌تير به قتل برساند (به همين سادگي!) و اگر در خاك شوروي كسي مزاحم نوشين شد و خواست او را به جرم قتل مشهود تعقيب كند، بگويد به موجب اين نامه و مجوزي كه حزب توده با امضاي دكتر كيانوري صادر كرده، شيرينلو را كشته است. نوشين در بين رهبران حزب توده به اعتدال معروف بود و نسبتاً از سلامت نفس و استقلال رأي بيشتري بهره‌مند بود و معمولاً خود را درگير مسائل جنجالي و فرقه‌گرايي نمي‌كرد. به همين دلايل نوشين مأموريت ويژه آقاي كيانوري را انجام نداد تا اينكه در يكي از جلسات عمومي پلنوم چهارم اين قضيه را افشا كرد و شرح داد و با فرياد، خطاب به حاضران گفت: "آقا اين جوان چه گناهي كرده بود كه آقاي كيانوري دستور كشتن او را داد؟" و به سختي كيانوري را استيضاح ‌كرد. بلافاصله بعد از صحبت نوشين در همان جلسه، همايون فرخ ‌گفت: "به! آقاي نوشين، خبر نداري كه عين اين مأموريت را كيانوري با يك نامه و يك هفت‌تير به من داد تا تو را بكشم."[22] اظهارات نوشين و همايون فرخ در حضور اعضاي پلنوم چهارم قرينة بسيار مهمي است كه مي‌توان براساس آن نيز نسبت به ساير اتهامات قتل، درباره كيانوري قضاوت درست نمود؛ چراكه صحبت‌هاي اين دو نفر را حدود هشتاد نفر شنيده بودند كه بسياري از آن‌ها هنوز زنده هستند و اين واقعه را به خوبي به ياد دارند. از سوي ديگر مي‌توان به قدرت و نفوذ كيانوري در شوروي سابق پي برد كه پليس آنجا خط و امضاي او را به‌عنوان مجوز رسمي قلمداد نموده يا احتمال ديگر اين است ‌كه به واسطه اين عمل رفقاي خود را فريب داده است تا از شر رقباي احتمالي خلاص شود.

يكي ديگر از حوادثي كه انگشت اتهام را به سوي كيانوري نشانه مي‌رود موضوع ترور شاه در 15 بهمن 1327، ارتباط وي با ناصر فخرآرايي و اطلاع وي از قصد او مبني بر ترور شاه مي‌باشد. اين اقدام بدون تصميم داخلي يا توصيه خارجي اجرا شده است. در آن شرايط حزب ‌توده به اين اقدام نيازي نداشت؛ چراكه پس از اين ماجرا اين حزب‌ غيرقانوني اعلام شد و فعاليت آن به شكل مخفي آغاز گرديد كه در نهايت طي چند سال به خروج كليه اعضا از كشور انجاميد. در نهايت مي‌توان به اين ويژگي كيانوري پي برد كه وي براي رسيدن به هدف‌هاي خويش به هر وسيله‌ و ترفندي متوسل مي‌شد و براي تحقق هدف‌هاي اساسي و مهم اوضاع بين‌المللي را بر ‌هم مي‌زد.

 

حزب‌توده، مصدق و كودتاي 28 مرداد

حزب ‌توده دكتر مصدق را حداقل در دوران اول زمامداري طرفدار امريكا مي‌دانست. به گفته كيانوري "مصدق در دوران اوليه تصور مي‌كرد كه امريكا مي‌خواهد به آزادي ايران از يوغ سلطه انگليسي‌ها، كه نفت جنوب مهم‌ترين پايگاهشان بود كمك كند." توجه كيانوري درباره تقسيم‌بندي دوران خدمت دكتر مصدق كه تا 30 تير 1331 مصدق امريكايي بود و بعد از آن به اين كشور پشت كرد، براي اين است كه بتواند روش حزب را در قبال او توجيه كند. او مصدق را قبل از 30 تير امريكايي دانسته، بنابراين فحش‌هاي ركيك و رگبار اهانت روزنامه‌هاي توده‌اي را منطقي تلقي كرده و گفته است بعد از 30 تير كه از امريكا رويگردان شد، توده‌اي‌ها همكاري با مصدق را آغاز نمودند و ديگر به او توهين نكردند! تمام اين تحليل و توجيهات از بيخ و بن غلط است. وقتي كيانوري مي‌گويد نفت جنوب مهم‌ترين پايگاه انگليسي‌ها بود، براي اين است كه بگويد آن‌ها هم به‌درستي نفت جنوب را هدف حملات خود قرار دادند و شعار ملي كردن نفت آن قسمت را سر دادند.[23] در مجموع كيانوري معترف است كه حزب‌ توده كارنامه موفق و شايان دفاعي در اين دوران از خود به‌جاي ننهاده است: "در دوره اول ملي شدن صنعت نفت كه آغاز آن با فرار رهبران حزب ‌توده از زندان مصدق بود، يعني از سال 1329 تا نيمه اول سال 1331، سياست حزب ما سياست بسيار نادرستي بود. به‌نظر من ريشه اصلي اين اشتباهات عبارت بود از غرور بيش از اندازه‌اي كه آن افراد هيأت اجرائيه كه در جريان غيرقانوني شدن حزب در بهمن 1327 به زندان افتاده بودند، بدان دچار شده بودند. اين افراد عبارت بودند از دكتر مرتضي يزدي، دكتر حسين جودت، احمد قاسمي، محمود بقراطي، مهندس علي علوي و كيانوري."[24] البته همان‌گونه كه ذكر شد، كيانوري اشتباهات حزب توده را منحصر به سال‌هاي 1329 تا نيمه سال 1331 دانسته كه خود مسأله‌اي بحث‌پذير است؛ چراكه حزب توده نه‌تنها در اين مقطع موفق نشد ارزيابي درستي از شرايط اجتماعي و سياسي انجام دهد، بلكه بايد گفت عملكردهاي اين حزب در دوران بعد از اين مقطع نيز در واقع يكي از عوامل مهم در زمينه‌سازي براي موفقيت كودتا به‌شمار مي‌آيد. كيانوري از جمله اشتباهات حزب‌ توده را در مقطع مورد نظر خويش چنين برشمرده است: "نقص ديگر ما كه باز هم "غرور" در پايه آن قرار داشت، عدم شناخت درست كشورمان و به‌ويژه نقش عميق اعتقادات مذهبي در وسيع‌ترين توده‌هاي زحمتكش آن جامعه، كه حزب از خواست‌هاي اقتصادي و سياسي آنان دفاع مي‌كرد، بود."[25] اما مگر اين "عدم شناخت" تا زمان وقوع كودتا، ترميم و اصلاح شد؟ بر مبناي همين "عدم شناختِ" ريشه‌دار و مستمر بود كه حزب ‌توده در شرايط بسيار حساس مردادماه 1332 نيروهاي خود را با شدت هرچه تمام‌تر به خيابان‌ها كشيد و بر نگراني عميق جامعه از مستولي شدن "كمونيست‌ها" و "الحاد و بي‌ديني" بر كشور دامن زد و به‌ويژه با طرح شعار "جمهوري دموكراتيك" به دنبال فرار شاه از كشور، يكي از اشتباهات بزرگ خود را مرتكب شد. كيانوري خود نيز معترف است كه "اين شعار باعث شد عده‌اي با وجودي كه مي‌دانستند كه حزب نيرويي ندارد كه حكومت را به‌دست بگيرد، تصور كنند كه ما مي‌خواهيم يك "دموكراسي توده‌اي" ــ مانند اروپاي شرقي ــ ايجاد كنيم و همين شعار وسيله‌اي شد براي تبليغ عليه ما و رم كردن عده‌اي از ما."[26] بنابراين پرواضح است كه اشتباهات حزب‌ توده تا زمان پيروزي كودتاي 28 مرداد لاينقطع ادامه داشت و اگر اين‌گونه اشتباهات و "عدم شناخت"‌ها و هيجان‌زدگي‌ها نبود، چه بسا تاريخ كشورمان در آن مقطع به‌گونه ديگري رقم مي‌خورد.

البته ناگفته نماند كه رفتارها و عملكردهاي دكتر مصدق در قبال حزب ‌توده نيز خود عاملي بود كه در تهييج و تحريك اين حزب‌ تأثير داشت. به‌عبارت ديگر دكتر مصدق نه‌تنها تا آخرين روزها قصد مقابله با حزب ‌توده و جلوگيري از تظاهرات توده‌اي‌ها را نداشت، بلكه به تعبير دكتر كريم سنجابي در خاطراتش، سعي مي‌كرد از توده‌اي‌ها سواري بگيرد: "مصدق توده‌اي‌ها را خوب مي‌شناخت. يك وقتي خود او به من گفت: من سه‌بار سوار توده‌اي‌ها شده‌ام. من درست نمي‌دانم آن سه‌بار كي بوده، ولي معلوم است كه يعني من آن‌ها را به كارهايي وادار كردم كه مطابق سياست و نظر من بوده است."[27] اين مماشات و به تعبيري پيگيري سياست سواري گرفتن از توده‌اي‌ها تا بدان‌جا پيش رفت كه نزديك‌ترين افراد به دكتر مصدق را نيز به اين نتيجه ‌رساند كه ايشان قصد مقابله جدي با حزب توده را ندارد و لذا اعتراض آن‌ها را بر‌انگيخت. در اين زمينه نيز سخن دكتر سنجابي شنيدني است: "روز سالگرد 30 تير بود كه آن تظاهرات صورت گرفت و مرحوم خليل ملكي آمد و نگراني خودش را به من اظهار كرد. گفت: آقا! ديگر چه براي ما باقي مانده، توده‌اي‌ها امروز آبروي ما را بردند. اين آقاي دكتر مصدق مي‌خواهد با ما چه‌كار كند. بنده هم آمدم، خليل ملكي و داريوش فروهر و مرحوم شمشيري و يك نفر از حزب ايران و يكي دو نفر از بازاري‌ها جمعاً هفت، هشت نفر را با خودم نزد دكتر مصدق بردم. خليل ملكي آنجا تند صحبت كرد، گفت: آقا! مردمي كه از شما دفاع مي‌كنند همين‌ها هستند. كم هستند يا زياد هستند همين‌ها هستند. چه دليلي دارد كه شما قدرت توده را اين‌همه به رخ ملت مي‌كشيد و اين مردم را متوحش مي‌كنيد. حرف او خيلي رك و تند بود. مصدق گفت: چه كارشان بكنم؟ خوب آن‌ها هم تظاهرات مي‌كنند. ملكي گفت: جاي آن‌ها توي خيابان‌ها نيست. جاي آن‌ها بايد در زندان باشد، مصدق گفت: مي‌فرماييد آن‌ها را زنداني بكنم، كي بايد بكند. بايد قانون و دادگستري بكند... . بنده خطاب به ايشان عرض كردم جناب دكتر به قول معروف ماهي را كه نمي‌خواهند بگيرند از دمش مي‌گيرند. مبارزه با توده به‌وسيله دادگستري صورت نمي‌گيرد... . رفقاي من ناراحتي‌‌هايي براي خاطر شما دارند و شما كار را كوچك مي‌كنيد به اينكه وزير دادگستري اين كار را بكند. مبارزه با حزب توده كار وزير دادگستري نيست."[28]

مسأله ديگري كه در اظهارات كيانوري راجع به اين دوران در خور تأمل مي‌باشد، موضع‌گيري دولت شوروي سابق در قبال حكومت مصدق است. كيانوري در اين زمينه چنين اظهار كرده است: "در آن موقع، بزرگ علوي رابطه كميته مركزي حزب با خانه فرهنگ بود و نظرات شوروي‌ها را كسب مي‌كرد. در فاصله يك ماه، سه‌بار شوروي‌ها به ما پيغام دادند كه چرا شما اينقدر به مصدق و كاشاني فحش مي‌دهيد، اين‌ها ملي هستند. اين‌ها از منافع ملت ايران دفاع مي‌كنند."[29] عده‌اي درمورد مستند بودن اين اظهارات ترديد دارند و آن را خلاف واقع مي‌دانند. از سوي ديگر اگر در مسكو نظريات قاطعي براي حمايت از دكتر مصدق وجود داشت، چگونه كميته مركزي حزب در آنجا و اكثريت هيأت اجرائيه در تهران با مصدق مخالفت كردند. كيانوري در قبال چنين سؤالاتي ناگزير از بيان اين واقعيت گرديده است كه "ظاهراً در داخل حزب كمونيست شوروي هم اختلاف‌نظري بوده است. گويا وزارت‌خارجه موافق اين نظرات مثبت بوده و بعضي ارگان‌هاي ديگر، كه آن‌ها [با اعضاي كميته مركزي در مسكو] رابطه داشتند، نظرات مخالف داشتند. به اين ترتيب آن‌ها به تقليد از برخي محافل شوروي آن موضع را گرفتند و متعاقب آن احسان طبري مقاله وحشتناكي عليه مصدق نوشت. شبي كه اين مقاله به ايران رسيد واقعاً شب عزاي من بود."[30]

شاهد ديگري كه موضع شوروي را به خوبي نشان مي‌دهد آماري است كه كيانوري در مورد تراز بازرگاني ايران و شوروي ارائه داده است. طبق اين آمار در سال 1331، يعني در بحبوحه كشاكش ميان دولت مصدق و انگليس، تراز بازرگاني ايران و شوروي نيز 33 ميليون ريال بوده است كه اين به‌خوبي از همراهي و هماهنگي شوروي با بلوك غرب در محاصره اقتصادي دولت مصدق حكايت مي‌كند.

 

حزب توده و ساواك

از جمله اموري كه در سابقه فعاليت حزب توده شايان ذكر مي‌باشد تسليم سريع و آسان آن‌ها در برابر رژيم پس از دستگيري است كه در صدر آن‌ها نام عبدالصمد كامبخش قرار دارد كه در يك شب تمام اطلاعات گروه 53 نفر را در قالب گزارش بيش از صد صفحه‌اي لو داد و اين امر به مرگ دكتر تقي اراني منجر گرديد. اين مسأله براي اكثر قريب به اتفاق مؤسسان حزب توده محرز بود كه از پذيرش وي امتناع مي‌كردند، ولي دستور حزب كمونيست شوروي بر لزوم پذيرش او به عضويت در كميته مركزي حزب مبتني بود. اين قضيه به كامبخش به تنهايي منحصر نبود، بلكه وارفتگي و وادادگي در قبال سختي‌ها و خيانت به دوستان و همراهان امري مستمر در حزب توده به‌شمار مي‌آيد. "يك شب اعضاي ستاد (بهرامي، علوي، مبشري، وكيلي و من) در خانه كميته مركزي در حال بررسي طرح بوديم و نقشه عمليات هم دربرابر ما بود و روي نقشه و جزئيات بحث مي‌كرديم. اين جلسه بعد از اجلاس هيأت اجرائيه، كه يزدي هم در آن شركت داشت، تشكيل شده بود. يزدي بايد به خانه خودش مي‌رفت، ولي او ماند و گفت كه دير شده و نمي‌توانم به خانه خود بروم. چند روز پس از آن جلسه و يك يا دو روز پيش از تاريخي كه بايد عمليات را شروع مي‌كرديم، ناگهان مطلع شديم كه سه فرمانده واحد به‌طور هم‌زمان در سه نقطه مختلف دستگير شده‌اند. بعدها در خارج بوديم، به پيشنهاد سرلشكر آزموده، شاه به دكتر يزدي عفو داد. در توضيحي كه سرلشكر آزموده در روزنامه اطلاعات براي اين عفو نوشته بود آمده بود كه دكتر مرتضي يزدي در اين مناسبت عفو شد كه در موقع بسيار حساسي خدمت بزرگي به اعليحضرت و مملكت كرده است."[31]

 

نادر شرميني ــ مسئول شاخه جوانان حزب توده ــ نيز وقتي دستگير شد، بلافاصله در مسير همكاري با رژيم قرار گرفت. "پس از اينكه (شرميني) دستگير شد، بلافاصله ضعف نشان داد و همه‌چيز را لو داد. او چاپخانه كوچكي را كه در اختيارش گذارده بوديم لو داد... . بعد از انقلاب كه به ايران آمديم مطلع شديم كه شرميني با يك كارخانه شيشه همكاري دارد. آقاي مهندس شرميني چهل‌ميليون دلار پول دولتي كارخانه را به جيب زده در امريكا به حساب خودش ريخته بود."[32] دكتر بهرامي نيز كه يكي از اعضاي پرسابقه حزب توده به‌شمار مي‌رفت، در سال 1334 درحالي‌كه دبيركل حزب در ايران بود، دستگير شد و بلافاصله در ماشين، آدرس دو خانه‌اي را كه مي‌شناخت داد.[33] اين دو خانه مربوط به دو عضو بلندپايه حزب بودند: "يكي منزل امان‌الله قريشي كه در آن زمان مسئول كميته ايالتي تهران بود و ديگري منزل مهندس علي علوي، عضو هيأت اجرائيه حزب در ايران ــ تا سال 1338 در زندان بود و سپس اعدام شد."[34]

كيانوري در قسمتي از خاطرات خود به اين حقيقت اشاره كرده كه موضوع رسوخ ساواك در حزب توده به گونه‌اي است كه خود او مي‌گويد: "شوروي‌ها هميشه مي‌گفتند كه كافي است اسكندري بداند، ساواك هم مي‌داند."[35] و سپس اين سند را صرفاً به‌عنوان اينكه "شوروي‌ها معتقد بودند كه احتمال اينكه بالاخره امريكا و انگليس، اينتليجنس‌سرويس و سيا، در رهبري حزب‌ توده نفوذ كرده باشد." مطرح مي‌سازد. اما در مراحل بعدي خاطرات خود حقايق بيشتري را در اين‌باره بازگو كرده است: "من به يكي از اطرافيان اسكندري به شدت مشكوك بودم و در زمان انقلاب كه ليست ساواكي‌ها منتشر شد معلوم شد كه حدس من درست بوده است. اين فرد، شهناز اعلامي، مدت‌هاي مديد توسط اسكندري به‌عنوان نماينده تشكيلات دموكراتيك زنان ايران در فدراسيون بين‌المللي زنان دموكرات، كه مركز آن در برلين شرقي بود، شركت داشت... . اسكندري به‌شدت از او حمايت مي‌كرد، اغلب با وي ديدار داشت و اعتماد بي‌چون‌وچرايي به او داشت."[36]

نفوذ ساواك از طريق فرزندان دكتر مرتضي يزدي به درون حزب توده به واسطه ارتباط آن‌ها با دكتر رادمنش، دبير اول حزب، نيز يكي ديگر از موارد مهم در اين زمينه به‌شمار مي‌آيد: "دكتر يزدي در زندان پس از تسليم به رژيم شاه، پسرش حسين يزدي را كه به توصيه حزب براي تحصيل به آلمان فرستاده شده بود ــ به ساواك مربوط ساخت... . حسين هم برادرش فريدون را با خود همراه كرد... . حسين و فريدون يزدي (پسرعموهاي خانم رادمنش) مشير و مشاور آجودان دكتر رادمنش بودند. در تمام سال‌ها حسين يزدي نامه‌هاي دكتر رادمنش را براي پست كردن به برلين غربي مي‌برد و اگر كسي مي‌خواست از اروپاي غربي با ايران با رادمنش تماس بگيرد، اين كار با واسطه حسين يزدي انجام مي‌شد."[37] از سوي ديگر انتخاب عباسعلي شهرياري به‌عنوان مسئول تشكيلات تهران از سوي رادمنش سبب شد كه ساواك از همه مسائل حزب توده در داخل كشور آگاه شود.

 

ماجراي كوزيچكين و پايان كار حزب توده

حزب توده پس از پيروزي انقلاب اسلامي به جاي تغيير روش خود و لحاظ كردن منافع ملي، همچنان به وابستگي و حتي استحكام آن و ارتباط بيشتر با همسايه شمالي ادامه داد و بعضي از اموري كه در زمان رژيم شاه موفق نشده بود آن‌ها را انجام دهد پس از پيروزي انقلاب اسلامي انجام داد. كيانوري به صورت مستمر و هر شش ماه يكبار به‌عنوان دبيركل حزب مي‌بايست به شوروي مي‌رفت و گزارش‌هايي مي‌داد. بنابراين حزب توده پس از انقلاب اسلامي نه‌تنها به تصحيح رفتارها و عملكردهاي خود اقدام نكرد، بلكه اين‌بار با سوء‌استفاده از فضا و موقعيت جديد به‌گونه‌اي عميق‌تر، فعال‌تر و گسترده‌تري در جهت تأمين درخواست‌ها و منافع بيگانگان فعاليت نمود و جالب اينكه كيانوري با اعتراف به ارسال اطلاعات نظامي كشور به شوروي حاضر نيست عنوان جاسوسي را براي اين كار بپذيرد: "به نظر من اين مسأله جاسوسي نبود، جاسوسي عبارت از چيزي است كه امنيت نظامي و سياسي كشور را به مخاطره اندازد. اطلاعات نظامي كه ما در اختيار شوروي‌ها قرار داديم چنين وصفي نداشت. اين اطلاعات مربوط به تكنولوژي نظامي امريكايي‌ها بود كه دشمن ايران بود و با همين هواپيماها كشتي‌هاي ايران را مي‌زد."[38]

سرانجام در بهمن سال 1361 جمعي از اعضاي كميته مركزي ــ و از جمله كيانوري ــ و سپس در ارديبهشت 1362 تعدادي از رهبران و اعضاي حزب توده دستگير شدند و اين حزب منحل اعلام شد. كيانوري اين مسأله را به‌كلي وابسته به ماجراي پناهندگي كوزيچكين، مأمور كا. گ. ب در كنسولگري اتحاد جماهير شوروي در تهران، به لندن برمي‌شمارد و به اين ترتيب قصد دارد تا بر تمامي رفتارها و عملكردهاي سياه حزب توده در طي سال‌هاي قبل و بعد از انقلاب قلم بكشد. "مدتي پس از پناهندگي كوزيچكين به انگلستان، اينتليجنس‌سرويس، پرونده قطوري براي حزب توده ايران درست كرد و با واسطه دولت پاكستان به جمهوري اسلامي تحويل داد. بدين ترتيب جمهوري اسلامي براساس اطلاعات مجعول كه كوزيچكين طرح كرده بود به دستگيري رهبران و كادر حزب توده ايران پرداخت."[39]

اين سخن كيانوري را از چند زاويه مي‌توان بررسي كرد: نخست آنكه محتواي كلام ايشان حاكي از پاكي، صداقت و عاري بودن كليه فعاليت‌هاي حزب توده از هرگونه شبهه و شائبه‌اي بوده و صرفاً بعضي "اطلاعات مجعول" يا اتهامات واهي، موجب شده است رهبران و كادرهاي اين حزب دستگير شوند. حال آنكه كيانوري خود در ميان خاطراتش به وضوح در مورد گام‌برداشتن اين حزب در مسير جاسوسي و مخفي‌كاري و ديگر اقدامات غيرقانوني سخن گفته است. دوم آنكه به تصور كيانوري درآن زمان نظام نوپاي جمهوري اسلامي از هيچ‌گونه دستگاه اطلاعاتي و امنيتي برخوردار نبوده و لذا هيچ‌گونه اطلاع داخلي از عملكردهاي حزب توده وجود نداشته است. ولي واقعيت اين است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و اضمحلال رژيم شاه، هسته‌هاي اطلاعاتي در قالب‌هاي گوناگون به وجود آمدند و سپس اين امر در چارچوب معاونت اطلاعات و عمليات سپاه آغاز شد و مجموعه اين فعاليت‌ها با همكاري همه‌جانبه مردم توانست نظام را از توطئه‌هاي رنگارنگ شرق و غرب سلامت بدارد. سوم اينكه كيانوري با تأكيد بر اين نكته كه اطلاعات كوزيچكين درباره مسائل و روابط اعضاي حزب توده بسيار محدود بود و نه تنها او از نام و نشان افسران عضو حزب توده مطلع نبود، بلكه نام هيچ‌يك از اين افسران به مقامات شوروي نيز داده نشده بود، اين ادعا را مطرح كرده است كه "تصور من اين است كه A.M.6 همه اطلاعات خود را درباره افرادي كه مي‌خواست از شرّشان خلاص شود به نام كوزيچكين در اختيار جمهوري اسلامي ايران گذارد."[40] در اين زمينه كافي است به يادآوريم در دوران پس از انقلاب و شكل‌گيري يك ائتلاف فراگير شرقي ــ غربي عليه ايران، بي‌ترديد مقامات سياسي و امنيتي كشور به توطئه‌هاي رنگارنگ بيگانه و به خصوص انگليسي‌ها كه سابقه‌اي طولاني در حيله‌گري داشته و دارند توجه كافي داشتند. بنابراين اگر هم احياناً آن‌ها اطلاعاتي در اين زمينه داده باشند، قطعاً براي تعيين ميزان صحت و سقم آن‌ها، اين اطلاعات با مجموعه اطلاعات موجود مطابقت داده شده و در هر صورت مبناي اصلي عملكرد همان داشته‌هاي مفصل و متقن خودي بوده است.

ولي از همه مهم‌تر اعتراف تمامي افراد دستگيرشده در اين قضيه، حاكي از آن است كه مسئولان امنيتي كشور نه براساس يك سلسله اطلاعات مجعول و غلط، بلكه بر مبناي اطلاعات درست و دقيق موفق شدند طي دو مرحله عمليات تمامي وابستگان به حزب توده را، كه در امور جاسوسي و خيانت به كشورشان فعال بودند، دستگير كنند. اظهارات كيانوري در مورد مهدي پرتوي و احسان طبري خود گوياي اين مسأله است: "پس از دستگيري، نمي‌دانم چند روز بعد، پرتوي تسليم شد و ضعف شديد نشان داد و رنگ عوض كرد و مثل طبري "مسلمان دوآتشه" شد و در دادگاه افراد نظامي آن كارها را كرد و همه جريانات را با آب و تاب شرح داد و مسائلي را كه شناخته نبود، توضيح داد."[41]

لذا كيانوري، كه مدعي عملكرد مسئولان نظام بر مبناي اطلاعات مجعول است، در يادداشت‌هاي خود براي اثبات اين ادعايش نام افرادي را برده است كه بدون ارتباط با حزب توده و عملكردهاي خائنانه آن دستگير شدند.

 

 

نتيجه:

خاطرات دكتر نورالدين كيانوري در پي تمايل و آمادگي وي براي انتشار خاطراتش به شكل مصاحبه‌هاي حضوري و مفصل در خانه محل اقامت مشاراليه و همسرش فراهم گرديده است. اين گفت‌وگوها قريب به يك‌سال از خرداد 1370 تا ارديبهشت 1371 ادامه داشت. مصاحبه‌هاي تنظيم‌شده كيانوري حول دو محور عمده است: الف‌ــ وي با توسل به انواع جنگ‌افزارهاي كلامي مي‌كوشد تا نقطه ضعفي از خود به‌دست ندهد و نقاط ضعف گذشته‌اش را بپوشاند؛ ب‌ــ تلاش مي‌كند كليه مخالفان را بكوبد و موافقان را از بدنامي بيرون بكشد و نجات دهد. نتيجه چنين تلاشي صدور حكم برائت كامل خويشتن، و فصل مشترك همه آن‌ها پنهان‌كردن حقيقت مي‌باشد.

سراسر مجموعه خاطرات وي تقريباً به گونه‌اي ‌است كه يكجانبه قضاوت نموده و در اين مسير معارضي نيز در مقابل خود احساس نكرده است. شايد بدين جهت است كه مصاحبه‌كننده به گونه‌اي سؤالات را ‌چيده كه گاهي جواب‌هايي را به كيانوري تحميل كرده يا هنگامي كه پرسش مطرح ‌شده كه يكي از طرفين مصاحبه موافق و ديگري مخالف است بحث‌هاي داغ و سودمندي به ميان آمده كه اين نقطه قوت مصاحبه است. نمونه بارز آن وقتي است كه از شخصيت‌هايي چون نصرت‌الدوله فيروز يا احسان طبري صحبت مي‌شود و آن‌ها درگير مي‌شوند. اما تمام سؤال و جواب‌ها بر اين مدار نيست. با بعضي از سؤالات هر دو طرف موافق‌اند. در اين حالت همديگر را تأييد نموده‌اند كه تداعي يك مصاحبه سالم را به ذهن خوانندگان متبادر نمي‌كند. اين نوع سؤال و جواب‌ها بيشتر زماني اتفاق ‌افتاده كه در مورد مواضع انقلاب اسلامي بحث شده است. ولي ضعف مصاحبه زماني است كه هر دو طرف، در مصاحبه با فرد يا گروهي مخالف بوده‌اند كه در اين حالت آنچه اتفاق افتاده است افتراء، توطئه و بدگماني مي‌باشد و فرايند پرونده و مدرك‌سازي نيز انجام شده است.

مثلاً زماني كه در مورد نصرت‌‌الدوله سؤال و جواب مي‌شود به سهولت فهميده مي‌شود كه آقاي كيانوري كاملاً موافق اوست و در جايگاه مدافع او سخن به ميان آورده است. زماني كه از احسان طبري صحبت شده مصاحبه‌كننده با كيانوري بحث نموده و سخت با او درگير شده؛ چون نگرش مصاحبه‌كننده نسبت به احسان طبري نگرشي مثبت است. زماني كه از ملكي، خامه‌اي يا كشاورز سخني به ميان ‌آمده، مصاحبه‌كننده در تأييد ادعاهاي كيانوري حركت نموده و فقط به طرح بعضي از احتمالات بسنده كرده است. در مجموع چنين به نظر مي‌رسد كه مصاحبه‌كننده احتمالاً يكي از اعضا يا كادرهاي سابق حزب توده بوده و به تربيت توده‌‌اي كاملاً آشناست و نسبت به اغلب مسائل جهاني كمونيسم و جريان‌هاي جنبش چپ ايران به اندازه كافي وارد بوده است.

انتظار بر اين بود كه آقاي دكتر كيانوري در اين مصاحبه‌هاي طولاني خاطرات خود را بدون جعل و دروغ‌گويي بيان كند تا بسياري از معماهاي تاريخ معاصر نيز روشن شود، ولي اين‌گونه نشد و وي در سراسر مصاحبه از خود و هم‌مسلكانش دفاع نمود و اظهارنظر و قضاوت‌هاي ديگران را سراسر دروغ و افترا دانست. ولي به هر حال سرنوشت حزب توده از پيدايي تا انحلال، تجربه بزرگ و گران‌قدري براي تمامي كساني است كه پاي در مسير فعاليت‌هاي سياسي حزبي و گروهي مي‌گذارند. براساس اين تجربه "نگاه به بيرون" به‌تدريج وابستگي‌هاي سازماني را نيز به دنبال خواهد داشت و در اين مسير، تبديل‌شدن به عامل سرسپرده به بيگانه امري حتمي و ناگزير به‌شمار مي‌آيد. در اين زمينه به يقين تجربه حزب توده عبرت‌هاي بزرگ و گرانقدري در بردارد كه به سادگي نبايد از كنار آن گذشت؛ چراكه همگي در قبال تحريف تاريخ به خصوص زماني كه گروه‌‌هاي آلوده‌اي با قصد قبلي در نظر دارند به توسعه و تعميم ضدارزشي و واژگونه‌سازي بديهي‌ترين حقايق تاريخي دست زنند تعهد بسيار سنگيني متوجه انسان مي‌گردد.

 

پي‌نوشت

--------------------------------------------------------------------------------

[1]ــ خاطرات نورالدين كيانوري، تهران، اطلاعات، 1371، ص108

[2]ــ علي محبي، تاريخچه حزب عدالت، تهران، اطلاع‌رسان، 1365، صص20ــ10

[3]ــ حميد صدري، اسناد تاريخي جنبش كارگري سوسيال دمكراسي و كمونيستي ايران، تهران، آگاه، 1378، ج1، ص17

[4]ــ انورخامه‌اي، خاطرات روزنامه‌نگار دكتر انور خامه‌اي، تهران، نشر ديگر، 1381

[5]ــ خاطرات نورالدين كيانوري، همان، ص75

[6]ــ عبدالله برهان، كارنامه حزب توده، تهران، علم، 1378، ص31

[7]ــ خاطرات نورالدين كيانوري، همان، ص127

[8]ــ نشريه آذربايجان، ش109، بهمن 1324

[9]ــ الهه كولايي، استالينيسم و حزب توده ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1376، ص133

[10]ــ خاطرات نورالدين كيانوري، همان، ص115

[11]ــ همان، ص506

[12]ــ همان، صص554ــ544

[13]ــ همان، ص53

[14]ــ عبدالله برهان، همان، ص32

[15]ــ خليل ملكي، يادمانده‌ها، ص168

[16]ــ نيروي سوم، در مقابل دو پايگاه اجتماعي، حزب توده، تهران، 1331، ص37

[17]ــ فرصت بزرگ از دست رفته، تهران، هفته، 1362، ص46

[18]ــ اراني كمونيست نبود، ص65

[19]ــ هفته‌نامه آدينه، ش89، ص65

[20]ــ فريدون كشاورز، خاطرات سياسي، تهران، نشر آبي، 1380، صص46ــ 45

[21]ــ همانجا.

[22]ــ عبدالله برهان، همان، ص24

[23]ــ همان، ص394

[24]ــ خاطرات نورالدين كيانوري، همان، ص281

[25]ــ همان، ص284

[26]ــ همان، ص267

[27]ــ خاطرات سياسي دكتر كريم سنجاني، تهران، علم، 1372، ص215

[28]ــ دكتر مصدق زماني به جلوگيري از فعاليت توده‌اي‌ها اقدام كرد كه دقيقاً در جهت خواست امريكا بود؛ چراكه در اين زمان بخش عظيمي از حمايت جامعه را از دست داده بود و كودتاچيان خود را براي آغاز موج دوم كودتا آماده مي‌كردند. لوي هندرسون، سفير امريكا در تهران، به ملاقات مصدق رفت و تهديد كرد چنانچه توده‌اي‌ها از خيابان‌ها جمع نشوند، دولت امريكا به قطع رابطه خود با ايران اقدام خواهد كرد و دكتر مصدق نيز با نگاهي خوشبينانه و اميدوار نسبت به امريكا، دستور مقابله با توده‌اي‌ها و دستگيري آنان را داد و به اين ترتيب روز بعد نيروهاي كودتا در فضا و زمينه‌اي كه ديگر نه مردم در صحنه بودند و نه نيروهاي توده‌اي، فقط در طي يك نيمروز، بساط حكومت دكتر مصدق را برچيدند. رك: خاطرات سياسي دكتر كريم سنجابي، همان، ص 144

[29]ــ خاطرات نورالدين كيانوري، همان، ص224

[30]ــ همان، ص225

[31]ــ همان، ص299

[32]ــ همان، ص350

[33]ــ همان، ص349

[34]ــ همان، ص565

[35]ــ همان، ص131

[36]ــ همان، ص485

[37]ــ همان، ص393

[38]ــ همان، ص546

[39]ــ همان، ص550

[40]ــ همان، ص552

[41]ــ همان، ص555

 

 

    122 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/10/1386

تاريخ شمسی نشر:02/10/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب