هنگاميكه باني مدرسهدارالفنون، ميرزا تقيخان اميركبير، در تبعيد بهسر ميبرد، مدرسه دارالفنون ( در تاريخ پنجم ربيع الاول 1268 هـ.ق ) در جمع اعيان، شاهزادگان و رجال دولت با شور، شادي و شعف فراوان افتتاح گرديد. تنها چند روز از افتتاح دارالفنون نگذشته بود كه بدخواهان و تاريكانديشان رگ دست امير را زدند، به اين خيال خام كه تيغ كند خشم و نفرتشان ياراي زدن رگ دست آگاهي و بيداري را دارد...
نيك ميدانيم كه فقر، عقبماندگي، دور ماندن از تحول و ترقي جهان نو و... موجب گرديد تا اميركبير نسبت به اصلاحات در ايران حساسيت و پيگيري بالايي از خود نشان دهد، اما اگر دقيق بنگريم در ميان خدمات و كارهاي اصلاحي وي اهتمام ويژهاي به توسعه فرهنگي را نيز ميبينيم كه نشانگر بينش و نگاه ژرف وي به امور اجتماعي ميباشد. البته قبل از آن و در زمان سلطنت فتحعلي شاه قاجار به همت وليعهد وي، عباس ميرزا، تلاشهاي سازندهاي شكل ميگيرد و نخستين گروه دانشجويي ايران به خارج (لندن) اعزام ميگردد، اين كار ادامه مييابد و به نتايج مطلوبي هم ميرسد. براي نمونه نخستين چاپخانه و روزنامه در ايران توسط ميرزا صالح شيرازي كه يك نفر از همين گروههاي اعزاميبود تاسيس شد.1 اعزام گروه دانشجويان ايراني به خارج از كشور به وسيله عباس ميرزا و تاسيس مدرسه دارالفنون به وسيله اميركبير گامهاي بلندي در جهت رشد، ترقي و توسعه ايران به شمار ميآمد و در ادامه بنيادگذاري و ايجاد دبستان توسط ميرزاحسن رشديه، گسترش چاپ، انتشار كتاب، ترجمه، نمايشنامهنويسي و اجراي نمايش، روزنامهها، نوشتهها و مكتوبات ترقيخواهانه و... حكايت از ميل، علاقه و اشتياق فراوان ايرانيان به دانش، هنر، انديشه و دستاوردهاي شگفت انگيز دنياي نو مينمود. مجموعه تلاشها و كوششهاي روشنگرانه و تجددخواهانه ايرانيان نخستين بار در سحرگاه مشروطيت به بار نشست. هر چند قانونخواهي و مشروطيت گام مهمي در جهت خروج از عقب ماندگي به شمار ميآمد و زمينه فكري هم تا اندازهاي و البته نه به طور كامل و كافي، فراهم شده بود اما شتابزدگي، خردگريزي، توجه نداشتن به خصوصيات معنوي، فكري و عاطفي مردم، فرصت طلبي و ضعف در وجه انديشگي، نهضت مشروطيت سرانجام خوشي نيافت. چالش ميان سنت و تجدد و مناقشههايي كه در پي آن پديد آمد اين نكته را روشن نمود كه روشنفكران ايراني نتوانستهاند جامعه را براي حركت به سوي تجدد آماده سازند و بيتوجه به ساختار قدرت و استبداد، لايههاي مختلف اجتماعي و متن جامعه با غفلت از توسعه فرهنگي، تعليم و تربيت و پرداختن به كارهاي روبنايي، جامعه را با تزريق شور و هيجان به مسيري با مقصدي نامعلوم هدايت نمودند و اين خود جاي بسي انديشيدن دارد. براي جريان نوسازي modernization در عصر رضاشاهي سرنوشت عجيبي رقم خورد، از يك سو پيشرفتهايي در زمينههاي اقتصادي، اجتماعي و... صورت پذيرفت و از سوي ديگر استبداد رضاشاهي سد محكمي را در برابر آزادي بيان، انديشهورزي، نشريات آزاد و... ايجاد نمود، نمونهاي از يك توسعه ناقص و نوسازي منهاي توسعه فرهنگي. همچنين در دوره پهلوي دوم نيز با تغييراتي همين سير نادرست دنبال گشت و تا آنجا پيش رفت كه اعتراض و نارضايتي گسترده مردم را برانگيخت. از سحرگاه مشروطيت تاكنون اين پرسش بيپاسخ مانده است، كه آيا تجدد modernity به معناي از دست دادن هويت فرهنگي و ارزشهاي اخلاقي و تقليد از ديگران است؟ نگاه روشنفكران ايراني به موضوع سنت و تجدد يا سنت و مدرنيته بيشتر از منظر سياسي صورت گرفته و كمتر به شناخت فلسفي و وجه نظري موضوع توجه داشتهاند. ما در بهرهگيري و استفاده از دستاوردهاي تمدن غرب و در مسير توسعه اقتصادي آنچنان ناكام نبودهايم اما در مباني فكري و نظري آن كمتر تأمل نمودهايم. توجه به فرهنگ بومي و هويت ملي بسيار نيكوست اما غلتيدن به جاده افراط نيز خود خطايي بزرگ به شمار ميآيد و بينياز دانستن خود از ديگران و همه چيز داني ما! آفت بزرگي در فرهنگ ماست و بهتر است به طور جدي نسبت به اين مطلب بينديشيم و تجديدنظر نماييم. يكي از مشخصههاي بارز عصر تجددخواهي، اصل مدارا و تساهل tolerance ميباشد و برهمين اساس و همچنين احترام به تفاوت انسانها، ما با شناختن ديگري، ابتدا در راه گفتگو و تعامل قدم برداشته و سپس ميتوانيم به بازسازي و بازانديشي پيرامون فرهنگ و تمدن خويش بپردازيم و از اين طريق فرهنگ خويش را غنا بخشيم. توجه به اين نكته ظريف هم ضرورت دارد كه با در نظر گرفتن نقش روشنفكران به عنوان منتقد در سطح جامعه، روزمرگي و سياست زدگي ميتواند آنان را از مسير روشنگري و حقيقت دور سازد و اين خطر همواره برسر راه روشنفكران وجود داشته و دارد. تغيير و دگرگوني اگر در سطح فرهنگي رخ دهد موجب بهبودي وضعيت زندگي ميگردد و اين موضوعي است كه گاه روشنفكران ما آن را فراموش ميكنند. همچنين شايد يكي از نقصها و كاستيهاي فرهنگي ما، غفلت ورزيدن از كارهاي منظم، درازمدت و هدفمند و برگزيدن راههاي ميانبر و كوتاهمدت باشد. اما اگر بيشتر دقت نماييم كار روشنفكرانه موثر (و در جهت توسعه فرهنگي) به صبر، نظم و تامل بسيار نيازمند است و از اين رو شايسته است روشنفكران ما به اين موضوع اهتمام بيشتري داشته باشند. در كنار مباحث صرفا آكادميك، مهمترين پرسشي كه بايد به صراحت طرح و بررسي شود اين است كه چگونه ميتوان و بايد به امر توسعه فرهنگي پرداخت؟ تجربيات كشورهاي مختلف در اين زمينه بسيار حائزاهميت است، اما يادمان باشدكه نسخه هيچ كشوري را نميتوان براي كشور ديگر هم پيچيد. مطالعه و بررسي تجربيات ملل مختلف جهان، بهخصوص تجربيات موفق، حاوي درسها و پندهاي بسياري براي ما است كه ابداً نميتوان بيتفاوت از كنار آنان گذشت. البته در اين ميانه درك دو مفهوم اساسي درعرصه توسعه فرهنگي، بسيار ضروري است؛ <سياست فرهنگي> و <استراتژي فرهنگي.> مقصود ما از سياستهاي فرهنگي، به مجموعه تصميمات كلان و چارچوبهاي قانوني خاصي اطلاق ميگردد كه حكومتها براي حفظ و استقرار شرايط فرهنگي- اجتماعي مطلوب و مناسب در جامعه اتخاذ ميكنند. به ديگرسخن، سياستهاي فرهنگي مايل به حفظ وضعيت فعلي جامعه (ايستايي، نه تغيير و پويايي) هستند. شايان ذكر است سياستهاي فرهنگينوين و پيشرفته، ناظر به پويايي نظاممند و بالطبع كند هستند. در نقطه مقابل، استراتژي فرهنگي، ناظر به نحوه توسعه فرهنگي كشور (در راستاي اهداف استراتژي كلان توسعه ملي) بوده، در واقع نحوه تغيير شرايط فرهنگي فعلي كشور به وضعيت مطلوب آينده را تعيين ميكند. به عبارت ديگر، استراتژي فرهنگي، صريحاً بر ايجاد <تغيير و بهبود> تاكيد ميورزد و مانند سياستهاي فرهنگي حالت انفعالي ندارد بلكه حالت تهاجميو پيشدستانه (آيندهنگرانه) به خود ميگيرد. كشورهاي مختلف درحوزه سياست فرهنگي و استراتژي فرهنگي (و به طور عام، سياست و استراتژي) دو رويكرد را مدنظر قرار دادهاند؛ رويكرد <افقي> و ديگري <عمودي.> مثلاً در سياستهاي فرهنگي عمودي، بخشهاي خاصي از فرهنگ، در راستاي توسعه يافتگي موردتوجه و عنايت بيشتري قرار ميگيرند و بعضي حوزههاي ديگر با محدوديتها و موانع مختلفي مواجه ميشود ( رويكردي تجويزي و مداخلهگرانه.) اما در سياستهاي فرهنگي افقي، تماميحوزهها موردتوجه مساوي قرار ميگيرند و همه حق رشد و توسعه دارند. اين رويكرد، مبتني بر تنوعگرايي و بسط خلاقيتهاي فرهنگي است. به هر روي و با هر رويكرد، توسعه فرهنگي مقدم بر توسعه سياسي بوده و بايد وجه همت و اقبال سياستمداران و عامه مردم قرار گيرد.
پي نوشتها:
1- شمس لنگرودي، محمد، تاريخ تحليلي شعر نو، تهران، مركز، 1370، جلد اول، ص 20 2- براي تفصيل مطلب ر. ك به : ملكيان، مصطفي، مشتاقي و مهجوري، تهران، نگاه معاصر، 1385، صص 295- 293.