منابع قدرت ايپاک
از نظر اين پژوهش، ايپاک که در سال 1951ميلادي تأسيس شده است، قدرت تأثيرگذاري بيشتري بر اعضاي کنگره دارد تا مسئولان دولت آمريکا. اين مسئله بدان خاطر است که دولت آمريکا دستگاه عريض و طويلي براي سياست خارجي خود دارد و گاهي تأثير گذاري بر آن بسيار مشکل مي شود. اين در حالي است که تأثير گذاري بر اعضاي کنگره به سبب آنکه از فشارهاي عمومي و تبليغاتي داخلي تأثير بيشتري مي پذيرند، بسيار آسان تر مي نمايد، به همين سبب ايپاک ترجيح مي دهد که فشار خود را بر کنگره متمرکز کند. علاوه بر آن، اين گروه صهيونيستي علاقه مند است که مسئله سياست خارجي آمريکا در قبال خاورميانه را به مسئله داخلي در آمريکا تبديل کند.
در اين پژوهش همچنين آمده است، اگر کاخ سفيد بخواهد، مي تواند قدرت ايپاک را به چالش بکشد. البته اين بدان معنا نيست که رابطه ميان کاخ سفيد و ايپاک هميشه مستحکم است. برخي از دولتهاي آمريکايي (مانند دولت رونالد ريگان) درهاي خود را کاملا به روي ايپاک باز کردند.
ايپاک آموخته است که براي دور ماندن از زيانهاي احتمالي يا به اين دليل که توانايي اين سازمان در درگيري با دولت آمريکا هدر نرود از درگيري با آن پرهيز کند.
ميزان تأثير گذاري هر گروه و يا سازماني به وضعيت سياسي و عوامل تشکيل دهنده آن از جمله افکار عمومي، ديدگاه نخبگان سياسي هيئت حاکمه، نظر رئيس جمهور و معاونان اصلي وي و قدرت جناحهاي مخالف، بستگي دارد. به همين سبب ايپاک تلاش کرده است که نظر افکار عمومي آمريکايي ها را هميشه به حمايت از "اسرائيل" جلب کند تا از آن به عنوان اهرم فشاري بر ضد سياستمداران موافق و مخالف استفاده کند و فعاليت ضعيف عربها در اين عرصه ايپاک را در تحقق اين هدف موفق تر ساخته است.
اکثريت آمريکايي ها هيچ توجهي به مسائل سياست خارجي ندارند، اما اقليتي سياسي در اين کشور با قدرت تمام از "اسرائيل" حمايت مي کند. در مقابل، اقليت بسيار ضعيفي در آمريکا با ديدگاه عربها موافق است.
اين پژوهش که در سال 1996ميلادي منتشر شده است، مي افزايد، انتفاضه (فلسطينيان) در سال 1987ميلادي و تحولات روند صلح و پايان جنگ سرد تأثير بسيار مهمي بر افکار عمومي در آمريکا و موضع آمريکايي ها در مورد مسئله خاورميانه بر جاي گذاشت. ايپاک نيز به خوبي مي داند که حمايت افکار عمومي آمريکا از "اسرائيل" چيزي نيست که دائمي باشد و بدون تغيير باقي بماند.
عامل تأثيرگذار ديگر بر قدرت گروه هاي فشار در آمريکا که آنان را در دستيابي به اهدافشان ياري مي رساند، ويژگيهاي سازماني خود همين گروه هاست. منابع در دست اين گروه ها مانند منابع مالي، ميزان محبوبيت اين گروه ها، مهارت آنان در مانورهاي سياسي و ميزان طرفداران و مقدار علاقه آنان به حمايت از گروه مورد تأييد خود، در قدرت و تأثير گذاري گروه هاي فشار بسيار مؤثر است.
به نظر تهيه کننده اين پژوهش، ايپاک به عنوان يک سازمان تحولاتي را در سه دوره مختلف پس از تأسيس شاهد بوده که اين تحولات به علت تغيير مديران اجرايي اين سازمان صهيونيستي بوده است. نام اين مديران به ترتيب کينان (که از سال 1951م رياست ايپاک را به دست گرفت و تا سال 1974م در اين سمت باقي بود)، موريس اميتي (1974تا 1980م) و تام دين (1980 تا 1993م) نام داشته اند. "کينان" پيش از انتخاب شدن به عنوان رئيس ايپاک يکي از اعضاي هيئت نمايندگي رژيم صهيونيستي در سازمان ملل بود. وي از شغل خود به عنوان مسئول تبليغاتي اين هيئت استعفا داد و تصميم گرفت که به عنوان مزدوري در داخل آمريکا باقي بماند و به نفع يهوديان در اين کشور فعاليت کند. از ويژگيهاي مهم کينان در دوره مديريتش بر ايپاک، توانايي بسيار بالاي وي در برقراري روابط شخصي با تصميم گيران سياسي آمريکا و ايجاد محبوبيت براي خود و سازمانش بود. او همچنين تلاش کرد که خود و سازمانش را به عنوان کارشناس امور خاورميانه معرفي کند و تا آنجا پيش رفت که در جلسات کنگره به نظرات کارشناسانه او استناد مي شد.
کينان همزمان ترجيح مي داد که در پشت پرده و به آرامي به فعاليتهاي خود ادامه داده و با دوري گزيدن از روابط جنجالي، روابط شخصي خود را گسترش دهد و در اين کار خود از فعاليت گروهي از فعالان يهودي حامي سازمانهاي يهودي ديگر که کينان روابط خود را با آنان تقويت کرده بود، بهره گيرد.
او در سال 1974م جاي خود را به موريس اميتي داد. پس از اميتي، دين به رياست ايپاک منصوب شد. اين دو تن با جسارت بيشتري به تلاشهاي سياسي خود ادامه داده و به افزايش اعضاي ايپاک و جذب غير يهوديان به اين سازمان توجه نشان دادند. تغييرات سياسي در آمريکا پس از جنگ ويتنام و تحولات دهه شصت ميلادي که گروه زيادي از جوانان آمريکايي و نيز اعضاي کنگره آمريکا را به ابراز ديدگاه ها و اجراي خواسته هاي مورد علاقه شان وا داشت، ايپاک و مديرانش را در اجراي مقاصدشان ياري داد.
ايپاک فعاليت خود را در سال 1951م با بودجه اي 50 هزار دلاري و تعداد بسيار کمي کارمند آغاز کرد. اين در حالي است که بودجه اين لابي يهودي در سال 1992م از 15 ميليون دلار و تعداد کارمندانش از 150 نفر تجاوز کرد.
ايپاک همچنين موفق شد چهره اي مثبت از خود در افکار عمومي آمريکا به نمايش گذارد تا ديگران تصور کنند که اين سازمان منبع دائمي اطلاعات و قدرت سياسي تأثيرگذار بر نتايج آراست.
يکي از عوامل اصلي موفقيت ايپاک، توانايي اين مؤسسه در گزينش طرحهايي بود که مي توانست با دنبال کردن آنها به موفقيت برسد. ايپاک همچنين اين توانايي را داشت که با تغيير وضعيت سياسي اطراف، روش فعاليت خود را نيز تغيير دهد.
به معناي ديگر بايد گفت که ايپاک در فعاليتهايي قدم مي گذاشت که امکان دستيابي به موفقيت در آن تضمين شده بود. البته اين طرحها بايد از ويژگي ارتباط با "اسرائيل" برخوردار مي بود. اين مؤسسه از درگير شدن با مسائلي که دستيابي به پيروزي در آن بسيار دشوار بود، پرهيز مي کرد. ايپاک همچنين با آن دسته از اعضاي کنگره که حامي "اسرائيل" بودند همکاري و هماهنگي کامل داشت و مأموريت تشخيص مسائلي را که آنان ترجيح مي دادند در راستاي حمايت از آن فعاليت کنند به آنان وا مي گذاشت. ايپاک نيز براي حمايت از اين طرحها با استفاده از روشهاي مختلف وارد عمل مي شد.
عبرتها
اگر بخواهيم مهم ترين نتايج پژوهش مذکور را يادآور شويم و مسائل مرتبط با جامعه مسلمانان و عربهاي ساکن آمريکا را بازگو کنيم بيان نکات زير ضروري مي نمايد:
1) ايجاد تحول در ميان اقليتها در آمريکا به زمان نياز دارد. در پژوهش مذکور زندگي يهوديان در نيمه اول قرن بيستم ميلادي و تلاشهاي آنان از آغاز اين قرن براي تحکيم قدرت سياسيشان بويژه پس از افزايش تعداد يهوديان به دنبال تولد نسل دوم يهوديان در آمريکا بررسي شده است، اما آنان با وجود همه اين تلاشها نتوانستند از تأسيس انجمن ضد يهود در اثناي جنگ جهاني دوم جلوگيري کنند. اين مسئله پس از جنگ آنان را به اتحاد و يکپارچگي بيشتر و تقويت نيروي سياسيشان وادار کرد تا از وقوع فاجعه هاي جديد در ميان يهوديان جلوگيري کند.
2) اتحاد ميان سازمانها و مؤسسات يهودي در آمريکا علاوه بر آنکه به سبب علاقه آنان به يکپارچگي بود، دليل مهم تري نيز داشت. آنان در ابتدا به علت جديد التأسيس و کوچک بودن و نيز به سبب آشکار نبودن تخصصشان، در ايجاد اين اتحاد شکست خوردند، اما با گذشت زمان و گسترش حجم و مشخص شدن نوع فعاليتهايشان، توانايي آنها در همکاري و ارتباط متقابل بيشتر شد، اما اين بدان معنا نيست که آنان کاملا متحد شده و يا اختلافات داخلي ميان آنان کاملا پايان يافته است.
3) سازمانهاي سياسي يهود در آمريکا رهبراني را براي خود برگزيدند که مدتها به کار سياسي در داخل سازمانهاي تصميم گير در دولت آمريکا مشغول بوده اند. اين کار به سالها زمان نياز داشت که تعدادي از اعضاي سازمانهاي يهودي آمريکا در سازمانهاي تصميم گير آمريکايي مشغول به کار شده و پس از به دست آوردن تجربه هاي سياسي زياد و ايجاد روابط مستحکم سياسي به مؤسساتي بازگرددند که از منافع گروه مذهبي و يا قومي خود دفاع مي کنند تا جايگاه سياسي مناسبي براي گروه خود به چنگ آورند.
4) پيشرفت مؤسسه هايي که در زمينه هاي سياسي و تبليغاتي فعاليت مي کنند در يک شب صورت نمي گيرد. اين کار به سالها کار و تلاش و تثبيت موقعيت نياز دارد. علاوه بر آن بايد دانسته شود که به سبب تغييرات به وجود آمده در نتيجه انقلاب ارتباطات و اطلاعات، عرصه و زمينه فعاليت گروه هاي فشار سياسي بيشتر شده است، اما نياز به رهبران کارامدي که توانايي استفاده از منابع موجود در محل درست آن را داشته باشند، همچنان وجود دارد.
5) در پايان بايد گفته شود که انتشار فرهنگ دموکراسي و فعاليت و مشارکت سياسي در بين اعضاي هر گروه براي موفقيت آن گروه در زمينه هاي سياسي و تبليغاتي بسيار لازم و ضروري است، زيرا درک ميزان اهميت فعاليت سياسي آزاد و عمومي از سوي اعضاي هر تشکيلاتي، از شروط اساسي براي تشويق مشارکت آنان در اين گونه فعاليتهاست. اين مسئله نيز به پرورش نسل جديدي از مسلمانان در آمريکا بر اساس معيارهاي فعاليتهاي سياسي آزاد و عمومي نياز دارد.
6) نقش سازمانهاي اسلامي و عربي در آمريکا و توانايي هاي سياسي اين سازمانها در اين کشور بايد کاملا ارزيابي شود. اين مسئله نيز بايد با در نظر گرفتن عوامل مختلفي که بر فعاليتهاي گروه هاي مختلف در آمريکا حاکم است، صورت پذيرد. علاوه بر آن بايد نقش عنصر زمان را که اقليتها در آمريکا براي اثبات موجوديت خود در اين کشور و اثبات قدرتشان در عرصه سياسي به آن نياز دارند، در نظر گرفت.