| 1-2-2- ابعاد راهبرد حزب الله
از طرف ديگر، حزب الله راهبرد كاملا نامتقارن و نامتجانسي با اسرائيل اتخاذ و اجرا كرد. حزب الله بر مبناي ماهيت غير دولتي خود راهبرد نظامي خود را در چارچوب جنگ چريكي و نامنظم تدوين و محقق ساخت. استراتژي حزب الله را مي توان «دفاع متحرك همه جانبه» ناميد. اين راهبرد چند بعدي و چند لايه براي خنثي سازي استراتژي اسرائيل در سطوح و ابعاد مختلفي به مرحله عمل درآمد. {13}
الف) بُعد نظامي
در بُعد نظامي، راهبرد «دفاع متحرك» در قالب جنگ چريكي و شبكه اي، بر پايه اصول تحرك يا تكثير و تكثر، جنگ فرسايشي، نبرد اطلاعاتي و غافلگيري، عملياتي گرديد.مهم ترين اصل در استراتژي حزب الله تحرك و جابه جايي نيروها و ادوات جنگي در طول خطوط جنگ و نبرد با ارتش اسرائيل مي باشد. جنگجويان مقاومت اسلامي با تكيه بر تاكتيك هاي نامتقارن جنگ و گريز مبتني بر تمركز و تحرك شتابان و ساختار وسازمان شناور، تهاجم و تدافع همزمان و توأمان را امكان پذير ساختند. به علت فقدان عمق استراتژيك و شرايط جغرافيايي و طبيعي منطقه عملياتي، تدارك و تجهيز نيروها و پايگاه هاي متحرك ضرورت واهميت دارد. در راهبرد دفاع متحرك، زمين و پايگاه هاي ثابت اهميت و نقش سنتي خود را از دست مي دهد. چون پايگاه چريك هاي حزب الله، سرزميني است كه اين نيروها در آن تحرك دارند. سرزميني كه پا به پاي رزمندگان قبض و بسط مي يابد. به طوري كه در مراحل آغازين جنگ، پايگاه تداركاتي نيروهاي مقاومت اسلامي در كوله پشتي آنان بود. آنان هر چه آنچه را نياز داشتند با خود حمل مي كردند. فراتر ازاين، سكوهاي متحرك پرتاب موشك، از جايگاه كانوني و محوري در اين راهبرد نظامي برخوردار است. {14}
اصل تحرك، حزب الله را قادر ساخت كه ضمن استفاده بهينه از توانايي ها و امكانات خود، بيشترين استفاده را از نقاط ضعف و آسيب پذيري هاي اسرائيل نيز ببرد. اولا، تهاجم و تدافع متكثر زماني وهمزماني را ميسر ساخت.دوم، با تكيه برتكثير و تكثر نيروها، حزب الله توانست نابرابري تعداد رزمندگان خود در مقايسه با سربازان اسرائيل را جبران نمايد. سوم، اهميت استراتژيك كه زمين نقش كانوني و محوري در جنگ ها و ارتش هاي كلاسيك دارد، كاهش يافت. چهارم، تفوق و برتري تكنولوژيك و تسليحاتي ارتش اسرائيل نيز تا حد بسيار زيادي در نابودي نيروها و سكوهاي موشكي حزب الله خنثي گرديد. پنجم، غافلگير كردن نيروهاي منظم ارتش اسرائيل نيز در سايه اصل تحرك مقدور شد. {15}
اصل غافلگيري در راهبرد نظامي حزب الله دو گونه تجلي يافت. نخست، حزب الله با حمله به نيروهاي اسرائيلي در روز 12 ژوئيه 2006 در آغاز عمليات نسبت به اسرائيل پيش دستي كرد. اين پيش دستي، ارتش اسرائيل را كه از ماه ها قبل تهاجم به لبنان و حزب الله را طراحي كرده بود، كاملاً غافلگير كرد. {16} اقدامي كه شوك شديدي به ارتش اسرائيل وارد ساخت وآن را از واكنش مطلوب و كارآمد در موقع مناسب بازداشت. علاوه بر اين، در ادامه جنگ و در صحنه عمليات نيز رزمندگان حزب الله با به كارگيري شيوه ها و ابزارهاي جنگي ناشناخته و ابتكاري، ارتش اسرائيل را متحير و غافلگير نمود. موشك اندازهاي متحرك، موشك هاي ضد تانك و موشك هاي زمين به هوا و دريا از جمله تسليحاتي بودند كه از نظر كميت و كيفيت عملياتي اسرائيل را غافلگير وناتوان ساخت. مهم ترين عامل غافلگير كننده راهبرد حزب الله توان موشكي آن بود. {17}
بر اين اساس، نوعي عدم تقارن عملياتي شكل گرفت كه در اثر آن استراتژي اسرائيل كم اثر و تضعيف شد. اول، موشك هاي كاتيوشا و كوتاه برد حزب الله سيستم دفاعي ضد موشكي اسرائيل، موسوم به آرو(7) را از كار انداخت. سپر دفاع موشكي كه اسرائيل پس از حمله موشكي عراق در سال 1991، جهت ردگيري و رهگيري موشك هاي بالستيك تأسيس نمود. ناكارآمدي اين سيستم، اسرائيل را بر آن داشت تا از نيروهاي هوايي براي انهدام توان موشكي حزب الله بهره ببرد. تاكتيكي كه در اثر استفاده حزب الله از سكوها و موشك اندازهاي متحرك ناكام ماند. دوم، موشك هاي پيشرفته ضد تانك نيرو هاي مقاومت اسلامي، از جمله آر.پي.جي 29، قدرت رزمي نيروي زره اي ارتش اسرائيل، به ويژه تانك هاي مدرن مركاوا 4 به ميزان زيادي تضعيف و كاهش يافت. تواني كه نقطه قوت نيروي زميني ارتش اسرائيل را به آسيب پذيري آن تبديل نمود. سوم، توان موشكي ضد هوايي حزب الله، در بر گيرنده موشك هاي پيشرفته اس.آ.18، موجب شد تا تاكتيك عمليات كماندويي و هلي برد در چارچوب به كارگيري تيپ ويژه گولاني خنثي و غير ممكن شود.
جنگ فرسايشي، سومين اصل استراتژي نظامي حزب الله به شمار مي رود. ايده و انديشه جنگ فرسايشي در عمليات چريكي، به مثابه خريد وقت و كسب زمان براي بقاء و زنده ماندن به منظور ضربه زدن به دشمن در فرصت مناسب است. هدف اصلي نيروهاي مقاومت اسلامي در روزهاي نخست جنگ، پرهيز و انتخاب برتري مطلق نيروي هوايي اسرائيل بود. حزب الله تلاش كرد با استفاده بهينه از تاكتيك بهينه از تاكتيك تحرك و تكثر، براي ادامه نبرد در روز ديگر زنده بماند و از انهدام كامل توسط ارتش اسرائيل جلوگيري نمايد.
طولاني شدن جنگ اگرچه خسارات و تلفات زيادي را به حزب الله و لبنان وارد ساخت، اما هزينه هاي جبران ناپذيري را نيز براسرائيل تحميل نمود. زيرا، از يك طرف، ارتش ومردم اسرائيل به جنگ برق آسا و پيروزي زودهنگام خو گرفته اند. از طرف ديگر، تصميم گيرندگان، سياسي و فرماندهان نظامي اسرائيل اعتقاد و انتظار داشتند كه در صورت وقوع جنگ با حزب الله در زماني كمتر از 72 ساعت آن را نابود خواهند كرد. {18}
لذا، به درازا كشيدن جنگ نه تنها قدرت جنگاوري و توان نظامي اسرائيل را تحليل برد، بلكه روحيه آنان را نيز تضعيف و تخريب كرد. در نتيجه، علاوه بر بروز عدم تقارن صبر و تحمل يا رويكرد زمان جنگ، عدم تقارن روحيه نيز بين ارتش اسرائيل و حزب الله شكل گرفت.
جنگ اطلاعاتي، يكي ديگر از اصول و عناصر نظامي راهبرد، «دفاع متحرك همه جانبه» حزب الله است. بدون ترديد يكي از مهم ترين ويژگي هاي جنگ 33 روزه كه آن را از ساير جنگ هاي چريكي و كلاسيك متمايز مي سازد، كسب، حفاظت و ضد اطلاعات نظامي از سوي حزب الله مي باشد. سيستم اطلاعاتي و ضد جاسوسي پيشرفته و پيچيده، حزب الله را قادر ساخت در عين حفظ اسرار نظامي خود، اطلاعات فوق سري را از ارتش و اهداف اسرائيل به دست آورد.به گونه اي كه بسياري از استراتژيست هاي اسرائيلي يكي از دلايل اصلي ناكامي ارتش را عدم اطلاعات دقيق و كافي از تجهيزات و تسليحات و مهارت هاي جنگي و رزمي نيروهاي حزب الله از يك سو و دسترسي حزب الله به اطلاعات فوق سري ارتش اسرائيل از سوي ديگر مي دانند. {19} ضعف اطلاعاتي اسرائيل به ويژه در زمينه قدرت رزمي نيروهاي مقاومت اسلامي و توان موشكي آن، سيستم دفاع موشكي آن را از كار انداخت.
ب) بُعد سياسي
در بعد سياسي نيز حزب الله تلاش نمود با بهره گيري بهينه از ابزارهاي غير نظامي و ايجاد نوعي از عدم تقارن سياسي، به اهداف راهبردي دست يابد. لذا، راهبرد حزب الله داراي ابعاد سياسي پيچيده و پيشرفته اي است كه در سطح داخلي و خارجي تدوين و پيگيري شد. به طوري كه بعضي از تحليل گران، آن را مهم ترين ركن و جزء راهبرد حزب الله قلمداد مي كنند. هدف اصلي و اساسي حزب الله جلب حمايت شيعيان لبنان و بسيج آنان جهت مقاومت و مقابله با اسرائيل بوده است. بر پايه نظريه «ماهي در آب»، كسب پشتيباني غير نظاميان و شهروندان، مؤلفه بنيادين راهبرد حزب الله است كه بر اصول ديگر ارجحيت دارد.
برخلاف راهبرد سنتي اسرائيل كه بر عناصر نظامي همچون عمليات هوايي، زميني و دريايي متمركز است، استراتژي حزب الله بر كيفيات بعد چهارم جنگ با ماهيتي سياسي، اجتماعي، فرهنگي – مذهبي و اقتصادي تاكيد مي ورزند. زيرا در جنگ هاي نامنظم، نيروي نظامي نقش و كاركرد درجه دوم دارد. در حالي كه شهروندان غير نظامي عامل تعيين كننده اصلي هستند. مردم نه تنها هدف نهايي مبارزه بلكه نيرومندترين و مؤثرترين عنصر قدرت و مبارزه نيز مي باشند. {20} عمليات نظامي به منظور جلب حمايت عمومي طراحي و اجرا مي شود. همچنين پشتيباني و رضايت مردم، به ويژه شيعيان جنوب، به ميزان زيادي ماهيت عمليات را تعيين و ترسيم مي كند. علاوه بر اين، اصول تحرك، اطلاعات، غافلگيري و دسترسي تداركاتي به عنوان مهم ترين اجزاي راهبرد دفاع متحرك به ميزان حمايت و همدردي عمومي ومدني بستگي دارد.عاملي كه از آن به عنوان قدرت مدني و اجتماعي حزب الله ياد مي شود.
جنبه ديگري از ركن و خرد سياسي راهبرد حزب الله در سطح داخلي، سازمان و ساختار سياسي آن وماهيت و شيوه سازمان دهي و فرماندهي نيروي مقاومت اسلامي است. حزب الله در زمان صلح از ساختار و سازمان سياسي و نظامي دو گانه اي برخوردار مي باشد كه تعامل ارگانيكي دارند. كار ويژه اصلي بخش سياسي، تدارك و بسيج قدرت و نيروهاي سياسي – اجتماعي در سطوح مختلف جامعه لبنان است. اما در زمان جنگ، سازمان و ساختار واحدي مبني بر تجميع اقتدار سياسي – اجتماعي ونظامي شكل مي گيرد. ساختاري كه در رأس آن دبيركل حزب الله قرار دارد. سيد حسن نصرالله همزمان عالي ترين مقام سياسي و تصميم گيرنده و فرمانده كل قواي نيروهاي مقاومت اسلامي مي باشد. {21}
بنابراين، قدرت عملياتي حزب الله بسيار فراتر از نيروي نظامي و جنگجويان آن است. نيروي مقاومت اسلامي چون كوه يخي است كه ناظرين و دشمن تنها نوك پيكان عملياتي – نظامي آن را مي بينند. در حالي كه بدنه و پايگاه غير نظامي و پشتوانه اصلي آن ميليون ها لبناني هستند كه در طول روز يا هنگام صلح به زندگي روزمره مي پردازند و در شب و موقع عملياتبه مثابه نيروي رزمندئه يا تداركات رزمندگان عمل و اقدام مي كنند. {22} عنصري كه موجب شكل گيري عدم تقارن سازمان دهي، تشكيلات و فرماندهي بين حزب الله و ارتش كلاسيك اسرائيل گرديد.
در سطح خارجي هم حزب الله تلاش نمود از بروز واستمرار عدم تقارن تبليغاتي و رسانه اي به نفع اسرائيل جلوگيري كند. در روزهاي نخستين جنگ، اسرائيل موفق شد تا حزب الله را تروريست، آغازگر جنگ و متجاوز نشان دهد. اسرائيل سعي كرد تا با قرباني نشان دادن خود علاوه بر دست يافتن به موفقيت برتر اخلاقي و عاطفي، تهاجم گسترده و نامحدود به لبنان را تحت عنوان دفاع از نفس توجيه نمايد. همچنين براي محروم ساختن حزب الله از حمايت داخلي، جهان عرب و اسلام، تلاش كرد تا جنگ را فرقه اي و شيعي جلوه دهد، در ابتدا، اسرائيل با تاييد بعضي از كشورهاي عرب موفق شد افكار عمومي را تحت تأثير قرار داده و منحرف نمايد.اما با تشديد حملات هوايي و موشكي اسرائيل به مناطق مسكوني و غير نظامي، به ويژه پس از فاجعه قانا، ورق برگشت. به طوري كه حزب الله با به كارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات واستفاده بهينه از رسانه هاي جمعي مخصوصاً شبكه ماهواره اي المنار و الجزيره ، عمق جنايات جنگي اسرائيل و مظلوميت ملت لبنان را به نمايش گذاشت. اقدامي كه نه تنها تاكتيك تبليغات جنگي اسرائيل را خنثي كرد بلكه همدردي و حمايت گسترده داخلي ،عربي، اسلامي و حتي بين المللي را نيز جلب نمود. {23}
ج) بُعد فرهنگي – هنجاري
بُعد فرهنگي وآرماني استراتژي «دفاع متحرك همه جانبه» حزب الله نيز حائز اهميت بسيار زياد است. زيرا، مقاومت اسلامي در لبنان و رويارويي نظامي حزب الله با اسرائيل تنها يك نبرد نظامي – سياسي نيست. بلكه اين نبرد حق و باطل، ماهيتي كاملا عقيدتي، مذهبي و فرهنگي دارد. جنگ 33 روزه جلوه اي از جنگ ايدئولوژيك و عقيدتي بين حزب الله و اسرائيل است. رزمندگان حزب الله بر پايه باورهاي ديني و آموزه هاي شيعي با اسرائيل مبارزه و مقابله مي كنند. لذا طبيعي و بديهي است كه مؤلفه هاي روحي و رواني نقش تعيين كننده اي در راهبرد و شيوه مبارزه حزب الله ايفا نمايد. حزب الله با آگاهي از اينكه مبارزه قبل از هر چيز در ذهن و فكر جنگجويان شكل مي گيرد، تلاش كرد رزمندگان خود را پيش از ورود به صحنه عمليات از نظر روحي و رواني آماده سازد.
آماده سازي روحي و رواني، از طريق فرهنگ سازي و جامعه پذيري مقاومت صورت مي گيرد. فرهنگ مقاومت نوعي شيوه زندگي و تفكر است كه بر پايه ايستادگي در برابر اسرائيل به عنوان نيروي اشغالگر و باطل تعريف و تعيين مي شود. در گفتمان مقاومت، همه رفتارها و كردارهاي فردي و اجتماعي در چارچوب دال متعالي «مقاومت» و «مبارزه» معنا و مفهوم مي يابد.در اين فرهنگ، مبارزه با اسرائيل نه تنها يك وظيفه ملي بلكه يك تكليف ديني و الهي است. رزمندگان حزب الله به حقانيت و وجوب جهاد با اسرائيل ايمان راسخ دارند. هدف آنان بيش از پيروزي در جنگ، اداي تكليف است. در يك چنين نظام ارزشي، كشتن و كشته شدن پيروزي به حساب مي آيند. {24}
بدين ترتيب، عدم تقارن عزم و اراده بين رزمندگان حزب الله و ارتش اسرائيل پديد آمد. نيروي مقاومت اسلامي كه مبارزه با اسرائيل را نبرد حق و باطل مي داند براي پرداخت هزينه هاي فوق العاده، پذيرش خطرهاي غير عادي و تحمل خسارات غير متعارف از انگيزه و عزم بسيار بيشتري نسبت به ارتش و مردم اسرائيل برخوردار است.اين امرموجب شكل گيري عدم تقارن هنجار و روحيه ميشود كه ناشي از ارزش ها، هنجارها و معيارهاي اخلاقي متعارف دوطرف جنگ است. براي نمونه، شهادت طلبي بر پايه باورها و آموزه هاي شيعي يك نوع پيروزي و ارزش است كه براي سربازان اسرائيلي قابل درك و فهم نيست. واقعيتي كه از يك سو باعث تضعيف روحيه ارتش اسرائيل و ارتقاي روحيه نيروهاي مقاومت اسلامي در مقاومت ومبارزه از سوي ديگر مي شود. {25}
د) بُعد اقتصادي - اجتماعي
چهارمين جزء راهبرد «دفاع متحرك همه جانبه» حزب الله ماهيت اقتصادي دارد. اختلاف و شكاف فاحش بين قدرت وساختار اقتصادي – تجاري اسرائيل و بنيه و بضاعت مالي و حزب الله بيانگر عدم تقارن اقتصادي بين آنان است. حزب الله به منظور مديريت استراتژيك مقاومت اسلامي و تجهيز و تدارك نيروي انساني و تسليحاتي در زمان جنگ، تلاش كرده است اين عدم توازن وتقارن را تعديل كند. اين تعادل در دو سطح به صورت تقويت و توسعه پايگاه و توان اقتصادي حزب الله از يك سو وتخريب و تضعيف قدرت اقتصادي اسرائيل از سوي ديگر تعريف و تامين مي گردد. در حقيقت مؤلفه اقتصادي راهبرد حزب الله داراي دو بعد مثبت و منفي مي باشد.
در بعد مثبت، حزب الله تلاش كرده است با ايجاد ساختارها و سازمان هاي اقتصادي و اجتماعي، پايگاه وسيستم اقتصادي و خدماتي نيرومندي را در سطوح مختلف جامعه لبنان ايجاد نمايد. شبكه اي كه به هنگام صلح، كاركردي همانند سازمان خدمات شهري، تامين اجتماعي و بنگاه اقتصادي دارد. كار ويژه اين سيستم و سازمان در زمان جنگ امداد رساني و تداركات براي شهروندان و رزمندگان در جبهه نبرد مي باشد. كاركردي كه آزادي و دسترسي لجستيك را تسهيل و تسريع مي كند. {26}
در بعد منفي، هخدف تخريب و تضعيف توان و بنيه اقتصادي اسرائيل است. هدفي كه از طريق حملات موشكي به مراكز شهري، تجاري و توريستي در شمال اسرائيل پيگيري شد تا فشار و هزينه جنگ را براي شهروندان تحمل ناپذير سازد. برآيند اين دو بعد مثبت و منفي، افزايش قدرت تحمل و صبر و بردباري نيروي مقاومت اسلامي و كاهش و تضعيف توان شكيبايي شهروندان و سربازان اسرائيل مي باشد.
3. تهديدات و تاثيرات امنيتي
جنگ 33 روزه تهديدات امنيتي نامتقارني را عليه اسرائيل به وجود آورده است كه كليه ابعاد امنيت آن را در معرض خطر قرار داده است. ماهيت نامتقارن اين تهديدات موجب شده است كه اسرائيل نتواند با راهبردها، شيوه ها و ابراز متعارف و مرسوم به مقابله با آنها برخيزد. درنتيجه، تفكر و انديشه راهبردي اسرائيل را تحت تاثير قرار داده است كه به تبع آن دكترين و نظريه امنيت ملي آن را نيز زير سئوال برده است. به گونه اي كه اصول و اركان راهبرد نظامي و امنيت ملي اسرائيل را كه نزديك به 60 سال امنيت آن را تامين كرده بود در آستانه بازنگري و بازانديشي قرار داده است. {27}
اگر امنيت را فقدان تهديدات و خطرات نسبت به ارزش هاي مكتسب و عدم ترس و هراس از اينكه اين ارزش ها مورد حمله و تهديد قرار گيرد، تعريف كنيم،{28} جنگ 33 روزه در هر دو بعد عيني وذهني امنيت ملي اسرائيل را تهديد كرده است. اين جنگ علاوه بر ايجاد تهديدات خارجي عليه امنيت اسرائيل، آسيب پذيري داخلي آن را نيز توسعه و افزايش داده است. برآيند تهديدات خارجي و آسيب پذيري داخلي ناشي از جنگ، ضريب امنيت ملي اسرائيل را به طور قابل ملاحظه اي كاهش داده است. برخلاف ديدگاه سنتي، تهديدات امنيتي اين جنگ تنها به حوزه و بعد نظامي محدود نمي شود. بلكه ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي- هويتي امنيت اسرائيل را نيز به مخاطره انداخته است.
بنابراين، در بررسي امنيتي برخاسته از جنگ لبنان به جز امنيت نظامي كه به معناي فقدان تهديدات نظامي است، بايد به ساير ابعاد امنيت ملي نيز توجه كرد. امنيت سياسي متضمن ثبات سازمان و ساختار سياسي و مصونيت و مشروعيت بخش به نظام سياسي است. امنيت اقتصادي دربرگيرنده دسترسي آزادانه به منابع، سرمايه و بازارهاي خارجي است. امنيت اجتماعي- هويتي، توانايي جامعه در حفظ، تداوم و استمرار هويت خود تحت شرايط متغير و تهديدات واقعي و احتمالي مي باشد. به عبارت ديگر، توان ادامه شيوه زندگي خاص جامعه يا حفظ زبان، فرهنگ، سنت، مذهب و هويت ملي است. بدين ترتيب، تهديدات امنيتي اقتصادي، سياسي و اجتماعي- فرهنگي نيز معنا و تعريف مي شود. {29}
1-3. تاثيرات نظامي
جنگ 33 روزه لبنان با ايجاد تهديدات نظامي عيني و ذهني در سطوح داخلي و خارجي، امنيت ملي اسرائيل را تحت تاثير قرار داده است. حمله غافلگيرانه و پيش دستانه حزب الله به نيروهاي اسرائيلي و به تبع آن نبرد يك ماهه با اسرائيل و موشك باران مناطق شمالي آن، بيانگر تهديدات عيني و فقدان امنيت نظامي است. اسرائيل جهت دفع تهديد نظامي حزب الله از طريق نابودي نيروي مقاومت اسلامي يا حداقل پاكسازي مناطق مرزي از آن، تهاجم گسترده و همه جانبه به لبنان را آغاز كرد. اما ارتش اسرائيل پس از 33 روز نبرد و تحمل خسارات و تلفات سنگين و بي سابقه نتوانست به هيچ يك از اين دو هدف دست يابد. لذا عمليات نظامي نه تنها تهديدات خارجي عليه امنيت اسرائيل را كاهش نداد، بلكه بر شدت و حجم آن نيز افزود. {30}
جنگ با تضعيف و تخريب مولفه ها و عناصر قدرت و امنيت اسرائيل، ضريب امنيت ملي آن رابه چند صورت كاهش داده است، اول، حزب الله پس از 33 روز مبارزه و مقاومت، آماده تر و با روحيه تر از گذشته، همچنان تهديد نظامي قدرتمندي عليه امنيت ملي اسرائيل به شمار مي رود. {31} پيروزي نسبي يا حداقل عدم شكست حزب الله در جنگ، علاوه بر ارتقاي روحيه رزمندگان آن، جايگاه و منزلت سياسي- اجتماعي را نيز افزايش داده است.
دوم، ناكامي و عدم موفقيت ارتش اسرائيل در نابودي حزب الله و جنگ، به اسطوره شكست ناپذيري نظامي آن پايان داد. پيامد منطقي اين اسطوره شكني مخدوش و منسوخ شدن قدرت بازدارندگي اسرائيل است كه يكي از اصول و بنيادهاي امنيت ملي اسرائيل به حساب مي رود. {32} تضعيف نيروي بازدارنده اسرائيل به معناي تشديد و تقويت تهديدات نظامي از ناحيه جهان عرب مي باشد. چون انگيزه و احتمال انتخاب گزينه نظامي و توسل به جنگ از سوي كشورها و نيروهاي عربي افزايش مي يابد. {33}
سوم، جنگ لبنان موجب به حاشيه رفتن گفتمان صلح و سازش و غلبه و تفوق گفتمان مقاومت ومبارزه در مناقشه اعراب و اسرائيل شد. به گونه اي كه عمرو موسي از مرگ پروسه صلح سخن گفت. آغاز فرآيند صلح خاورميانه در كنفرانس 1992 مادريد و موافقت نامه صلح اسلو در سال 1993 به معناي فسخ جنگ و عبور از راه حل نظامي براي معضل فلسطين بود. لذا، از اين پس، حل و فصل مسالمت آميز منازعه اعراب و اسرائيل بدون توسل به نيروي نظامي به صورت سياست رسمي اعراب درآمد. درحالي كه اسرائيل همچنان از قدرت نظامي به عنوان مهم ترين و موثرترين ابزار تامين امنيت و اهداف ملي خود سود مي برد. تهاجم اسرائيل به لبنان به منظور نابودي حزب الله و شكست آن، روند صلح را به محاق برد. گفتمان مقاومت و مبارزه مسلحانه و قائلين آن نيز در جهان عرب و اسلام تفوق و غلبه يافت. {34} برآيند اين دو عامل، گزينه نظامي را در جهان عرب مطرح و برجسته ساخت. فراتر از اين، اسرائيل نيز ممكن است براي جبران ناكامي اخير، به شروع جنگ ديگري با لبنان مبادرت ورزد. {35}
چهارم، تقويت اسلام گرايي راديكال، فراگير شدن گفتمان مقاومت و تضعيف گفتمان صلح، به منزله تقويت و ارتقاي جايگاه و نقش نيروها و كشورهايي است كه موجوديت اسرائيل را به رسميت نمي شناسند. اين تحول به معناي برهم خوردن توازن استراتژيك به نفع دشمنان اسرائيل و به ضرر اسرائيل و حامي آن امريكا مي باشد. {36} پيامد منطقي اين عدم توازن نيز تشديد و تحكيم تهديدات وجودي و حياتي عليه امنيت اسرائيل است. تحولي كه ممكن است در درازمدت موجوديت اسرائيل را به مخاطره اندازد. براين اساس، رهبران اسرائيل جنگ لبنان و نبرد با حزب الله را حياتي تلقي مي كردند.
پنجم، ناكامي راهبرد و ابزار نظامي اسرائيل، همانند حملات برق اساي هوايي و موشكي، جنگ مكانيزه و زرهي و نيروي كماندويي، در جنگ بيانگر ناتواني و عجز ارتش در تامين امنيت ملي اسرائيل مي باشد. ناكارآمدي ارتش اسرائيل در مديريت و تحمل جنگ فرسايشي، آسيب پذيري ا سرائيل را در معرض ديد دشمنان آن قرار داد. {37} امري كه آنان را به انتخاب گزينه نظامي در رويارويي با اسرائيل تشويق و تحريك خواهد كرد.
اما مهم ترين تأثير نظامي جنگ، ايجاد جنگ رواني بوده است. عاملي كه باعث تضعيف روحيه ارتش و شهروندان غيرنظامي در مناطق شمالي و حتي سراسر اسرائيل شده است. وضعيتي كه نوعي جوّ فروپاشي(8) را به وجود آورد. به گونه اي كه نيروهاي نظامي و غيرنظامي اسرائيل به تدريج روحيه خود را براي جنگيدن با جنگجويان حزب الله از دست دادند. تلفات جاني و خسارات تسليحاتي در جنگ زميني فرسايشي عدم آمادگي و ناكارآمدي ارتش را به نمايش گذاشت. به طوري كه تعداد كشته ها، مجروحان و همچنين تجهيزات و تسليحات منهدم شده غيرمنتظره و بي سابقه بوده است.
ارتش اسرائيل كه اساساً از نيروهاي احتياط و داوطلب تشكيل شده است انگيزه و روحيه لازم براي ادامه جنگ با مبارزات حزب الله را ندارد. نه تنها تعداد داوطلبان خدمت در واحدهاي رزمي ارتش كاهش يافته است بلكه آمار نظاميان و سربازان فراري نيز رو به افزايش است. {38} همچنين پدران و مادران سربازان نيز ديگر تمايلي به ادامه جنگ و شركت فرزندانشان در جنگ را ندارند. فراتر از اين، روحيه عمومي وملي نيز براي پرداخت هزينه هاي جنگ شديداً كم شده است. خستگي و خسارت ناشي از يك جنگ نامنظم، آستانه تحمل و صبر اسرائيلي ها را تنزل داده است. تضعيف روحي و رواني ملي اسرائيل در اثر جنگ به اندازه اي بوده است كه حتي رهبران و فرماندهان نظامي نيز به آن اذعان دارند.
سياست اهود اولمرت براي تأمين «امنيت مطلق»(9) در مرزهاي شمالي، در اثر عمليات تلافي جويانه حزب الله «ناامني مطلق» براي نظاميان و غيرنظاميان به ويژه ساكنان شمال را به بار آورد. به رغم تجهيز به تسليحات نظامي و دفاعي پيشرفته، ارتش نتوانست امنيت مناطق شمالي را فراهم سازد. اين تحول موجب بي اعتباري ارتش اسرائيل در بين مردم و به تبع آن بي اعتمادي آنان به ارتش شده است. همچنين، امنيت و نقش قدرت نظامي در تأمين امنيت ملي اسرائيل به عنوان تنها ابزار، دچار شك و ترديد شده است. {39}
برآيند اين عوامل و تحولات، تنزل و تضعيف جايگاه و پايگاه ارتش اسرائيل در جامعه و دولت اسرائيل مي باشد. به علت ماهيت نظامي- امنيتي جامعه و حكومت در اسرائيل، ارتش و نظاميان نقش انحصاري و استراتژيك ايفا مي كنند. زيرا، اسرائيل يك «دولت پادگاني» (10) است كه نظاميان و نيروهاي مسلح در اداره و هدايت آن جايگاه و منزلت منحصر به فرد و اصلي را دارند. زيرا رابطه تنگاتنگ و وثيقي ميان شكل گيري ارتش و تأسيس اسرائيل وجود داشته است. نيروي نظامي در فرآيند دولت سازي، ملت سازي و ادامه حيات اين دو نقش اوليه ايفا كرده است. ارتش هم علت وجودي دولت يهود بوده است و هم علت بقا و استمرار آن. {40} اما در اثر ناكامي و ناكارآمدي ارتش و نيروي نظامي در تأمين امنيت، اين نقش محوري و بنيادي متزلزل شده است.
ادامه دارد...
|