اين مقاله به بررسي تلاش ها در راستای دموكراتيزه شدن در جهان عرب و اين كه چگونه دولت هاي عرب اين تلاش ها را بي اثر ساخته يا از آن استفاده كرده و يا با آنها خو گرفتهاند، مي پردازد. واكنش جنبش هاي ليبرال و اسلامگرا نيز مورد بررسي قرار خواهد گرفت. به طور كلي باید گفت این رژيم ها قادر به رد تقاضاها براي انجام اصلاحات از طريق شماري از تكنيك هاي كلاسيك و گزينش هاي جديد هستند.
طي سال هاي اخير رژيم هاي عرب از درون و برون با چالش دموكراسي مواجه بوده اند. اساسا اين مساله از جانب يك چالش داخلي و بوسيله گروه هاي خواهان اصلاحات كه به دلیل ناکارآمدی هاي دولت هايشان دلسرد و مايوس شدهاند، برآمده است. اين امر به نحو شگفت آوري روشن شده است كه ناكامي شماري از حاكمان عرب طي اين سال ها به اين خاطر بوده كه به تغييرات نپرداخته اند.
كشورهاي عرب به نحو فوق العاده اي در قبال مسائلي چون، استاندارد زندگي، سطح حقوق، نحوه برخورد با زنان، پذيرا شدن و پاسخگويي به تغييرات سريع جهان و ساير حوزه ها فاصله زيادي از ساير كشورها دارند.
اين تلاش بوسيله سياست هاي غرب بويژه دولت آمريكا به هم متصل و تقويت شده است. حوالي سال 2004، گروه هاي اسلامگرا تقاضاهايي را براي حقوق مدني بيشتر و انتخابات آزاد مطرح ساختند؛ هرچند كه در سال 2006، حركت به سوي دموكراسي - دست كم به عنوان موضوع و درون مايه دستوركار آنان- تحليل رفت. يكي از دلايل مربوط به موفقيت گروه هاي اسلامگرا در استفاده از اين موضوع براي اهداف خودشان بود. بنابراين، مهم اين بود كه رژيم هاي وقت عرب چگونه با اين پرسش برخورد خواهند كرد.
با این وجود، اين منطقه اكنون وارد دوره جديدي شده است كه بوسيله مولفه هاي زير قابل تشخيص است: خيزش جنبش هاي اسلامي راديكال، گرچه رژيم هاي ملي گراي عرب هنوز قدرت را حفظ كرده و ممكن نيست آن را از دست بدهند؛ افزايش تنفر از آمريكا و اسرائيل دست كم در مقايسه با همين سطح در دهه 1990؛ اعتقاد به اين كه پيروزي نهايي مي تواند از طريق تروريسم و ديگر تاكتيك هاي خشونت آميز بدست آيد؛ انتظارات شادمانه از انقلاب قريب الوقوع، پيروزي هاي باشكوه و اتحاد بي سابقه اعراب يا مسلمانان؛ و بي اعتنايي به راه حل ديپلماتيك به عنوان اقدام غير ضروري يا به عنوان خيانت.
نااميدي براي دموكراسي هم به سبب تقلب و فريبكاري رژيم ها و هم سوء استفاده اسلامگرايان تندرو از فرصت هايي است كه بوسيله برخي روزنهها در اين سيستم فراهم شده است.
تنها تفاوت واقعي ميان مفاهيم جديد و قديم اين است كه آنچه كه در گذشته به طور رسمي توسط ناسيوناليست هاي عرب بيان مي شد اكنون بوسيله اسلامگراها يا دست كم توسط اكثر آنها بيان مي شود. عقيده بر اين است كه هر جا ناسيوناليسم عرب شكست بخورد اسلامگرايي مي تواند پيروز شود. با وجود اين، جدا از تفاوت هاي روشني كه در محتواي دو ايدئولوژي وجود دارد، اهداف و چشم اندازهاي اساسي و بنيادي آنان با هم كاملا موازي و برابر است. هر دو معتقدند كه جهان اسلام و عرب با تباني آمريكا – اسرائيل( يا غرب و اسرائيل) يا صهيونيستها مواجه است.
دشمن دوم اين است كه رفتار ميانه روانه اكثر حاكمان عرب آنها را به عنوان خائنان به نمايش مي گذارد. تنها كساني كه سازش ناپذيري و نبرد را تبليغ مي كنند، پشتيبان واقعي ارزش هاي مسلمانان و اعراب هستند.
در دهه هاي 1950 و 1960 اين تمايز و برجستگي، كشورهاي مصر، عراق و سوريه را به عنوان كشورهاي مترقي و پيشرو عليه اردن، عربستان سعودي و ساير حكومت هاي سلطنتي واپسگرا قرار داد.
امروز، ايران و سوريه مقابل مصر، اردن و عربستان سعودي قرار گرفته اند. از آنجا كه اين دشمن، محور آمریکا - اسرائیل ، كاملا شرور و اهريمني است هيچ سازشي با آن امكانپذير نمي باشد. به همين دليل كم و بيش هم انواع خشونت ها و درگيري ها توجيه شده است.
اين امر نمي تواند تروريسم باشد زير ا اين خشونت، دفاعي، واكنشي و ضروري است كه عليه يك دشمن اهريمني استفاده مي شود. پيروزي كامل قابل دسترس است و از اين رو هر چيزي كمتر از آن، خيانت محسوب مي شود.
در نتيجه، مردم بايد زير چتر دولت هايشان با ايدئولوژي هاي درست متحد شوند و اين امر قادر به متحد كردن جامعه است. اين نظامی است كه اسرائيل را نابود مي كند؛ نفوذ غرب را قطع مي كند و سبب تحولات سريع بدون قرباني كردن هويت سنتي مي شود كه حتي مي توان يك جامعه يوتوپيايي(آرماني) را رقم بزند.
در مقابل، ايده آليسم و اصلاح طلبي به طور اساسي ترفند دشمن است. از آنجا كه اين امر عملي و ضروري است هر چيز ديگري غير از مبارزه و مقاومت - حقوق شهروندي بيشتر، اصلاح، نوسازي ساختارهاي اقتصادي و مانند آن - ديوانگي است. تنها بعد از آن كه پيروزي كامل حاصل شد اين امتيازات قابل كنترل و مديريت است.
از اين رو، در حالي كه ملي گرايان عرب و اسلامگرا براي كسب قدرت با هم در رقابت هستند، كه گرچه گاهي اوقات خشونت آميز مي باشد، آنها متقابلاً سيستم روشنفكري و جهان بيني را تقويت مي كند كه جهان عرب را در ميان مشكلات عديدهاي كه آنها تظاهر به درمان آن مي كنند، درگير كرده است. اگر اولويت بر مقاومت است پس اطلاح طلبي در بهترين حالت ديوانگي است و در بدترين وضعيت آن خيانت.
در نمايشنامه اي كه تحت عنوان «يك وضعيت جنگي» توسط «علي سالم» نمايشنامه نويس مصري نوشته شده است- كه فعاليت هاي او اكنون توقيف شده است- كسي سوال يا استدلال نمي كند. به آنها گفته شده كه اكنون زمان مناسبي براي آزادي بيان، دموكراسي يا سرنگوني نيست و سپس به آنها دستور داده شده كه«هر چه سريعتر به سنگرهاي خود بازگردند.»
در ماه مارس 2001 هنگامي كه اعضا حزب بعث از «خدام» معاون رييس جمهور سوريه در مجمع عمومي پرسيدند كه چرا رژيم اقدام بيشتري براي حل مشكلات مربوط به ارتشاء، بي كفايتي و حركت كند اصلاحات انجام نمي دهد، پاسخ وي اين بود كه منازعه اعراب و اسراييل اجازه هيچ تغييري در داخل كشور را نمي دهد. «تا زماني كه اشغال ادامه دارد اين كشور در يك وضعيت جنگي به سر مي برد.»
سرنوشت پروژه دموكراتيزه كردن
اين مقاله تحليل مي كند كه چگونه رژيم هاي عرب با چالش دموكراسي برخورد مي كنند. آنها معمولا با استفاده از پاسخ هاي چند لايه كه از جمله شامل سركوبي، تغيير شكل و زنداني كردن است آن را بي اثر مي سازند. در برخي موارد دولت ها تغييرات داخلي واقعي هم انجام مي دهند. روشن است. هر كشوري اين موضوع را به اشكال مختلف مديريت و كنترل مي كند. با اين وجود، آنچه بيش از همه مهم و قابل ملاحظه مي باشد اين نيست كه پروژه دموكراسي عمدتا يك تلاش شكست خورده است بلكه به جاي آن، شيوه اي كه رژيم ها به اين چالش ها پاسخ داده اند، تعيين مي كند كه دولت هاي عرب در دهههاي آينده چگونه كار خواهند كرد.
ارزيابي اين موضوع كه آيا رژيم هاي عرب به خاطر اين واكنش، ضعيف و بي ثبات خواهند شد و اينكه چگونه چنين تلاش هايي بر فرصت هاي نسبي نيروهاي رقيب در آينده اثر گذار است، بسيار مهم مي باشد.
در ميان پاسخ هاي اصلي، با احتساب اختلافات در هر كشور، اين پاسخ ها مطرح مي باشند: تاكيد مجدد بر دستور كار سنتي؛ نامشروع خواندن مخالفان، سركوبي و ايذاء، زنداني و تظاهر و در نهايت اصلاحات واقعي. هم جناح مخالف اسلامگرا و هم ليبرال به اين روندها خو گرفته اند و راهبردهاي آنان نيز مورد آزمون قرار گرفته است.
مجازات مخالفان سياسي شيوه آشكار براي خاموش كردن نيروهاي دموكراتيك و ليبرال است. بر اين نكته بايد تاكيد گردد كه اين امر تنها ابزار اين رژيم ها است. اين امر كمترين تاثير را در برابر راهبرد گسترده اي كه از ابزارهاي بيشتري تشكيل شده، دارد. چنين راهبردي شامل بسيج توده مردم پيرامون يك برنامه مثبتي است كه به آنها وعده موفقيت دادهاند. گرچه اين پيروزي ممكن است تنها يك احساس بهتر از بهبود واقعي زندگي آنان باشد.
تفسير جايگزين اين حقيقت پيشنهاد مي كند كه اصلاحات يا دموكراسي آسيب خواهد ديد. مهار احساسات مذهبي و ملي گرايي در خدمت رژيم و به عنوان دشمنان اصلاحات، بدنام كردن مخالفان سياسي به عنوان خائنان در ميان توده مردم و تحميل هزينه ها بر مخالفان سياسي كه ممكن است شامل مجازات مرگ، زندان، شكنجه، آسيب به خانواده هاي آنان، از دست دادن شغل و مقام، ممنوعيت از سفر به خارج از كشور، بي احترامی كردن به آنان يا تبعيد آنان باشد، از ديگر ابزارهاي اين استراتژي است.
بايد به خاطر داشت به ازاي هر فردي كه مجازات مي شود بيش از ده ها تن ديگر به وسيله اين حوادث مرعوب و متوقف مي شوند، كاهش مي يابند يا براي اجتناب از دچار شدن به سرنوشت اينگونه افراد مسير خود را تغيير مي دهند. در همين حال، براي هر رفتار و برخورد منفي يك چيز مثبت هم وجود دارد. اين هويج ها به عنوان مخالف چماق ها عمل مي كنند – به افراد پول، شغل، مقام و امتياز، حمايت، به منظور جلب نظر آنان براي همكاري يا ساكت كردن آنها، پيشنهاد مي شود. مجدداً تكرار مي كنم كه بسياري از افراد اين گونه اقدامات رژيم را كه به منظور كسب اين منافع براي خود انجام مي دهند، رصد ميكنند.
انسان ها اغلب ضعيف، مطيع يا خودخواه هستند به جاي آن که قهرمان باشند. بهتر از همه اين است كه به جاي خيانت، قهرمانانه ظاهر شوند.
تاكتيك ديگري كه توسط اين رژيم ها به كار گرفته مي شود تلقين اين نگراني است كه اصلاحات يا دموكراتيزه كردن، خطر آشوب يا غلبه اسلامگرايان را به ارمغان مي آورد. اين يك سلاح موثر در بازگرداندن مردمي است كه از تغييرات در مقابل نگراني از ماندن در وضع موجود حمايت مي كنند. مسئله حتي از اين هم قوي تر و شديدتر است زيرا اين مساله باتوجه به عراق كنوني به عنوان يك نمونه روشن، ريشه در حقيقت دارد.
البته بي ثباتي و خونريزي اين كشور عمدتا به سبب كساني است كه مي خواهند آن هدف، دقيقا حفظ شود. زيرا مخالف آن هستند كه اين مساله به مدلي تبديل شود كه رقابت را از طريق مردم خود تشويق كند.
افزون بر اين، اين رژيم ها، جناح سنت گرايان و محافظه كاران كه اغلب اكثر مردم هستند را متقاعد مي كند كه رژيم كنوني و حفظ وضع موجود براي ليبراليزه كردن مناسب است. اين وظيفه اغلب آسان است. از اين رو، از طريق مبارزه با چنين تغييراتي – و با گرفتن حالت مبارزه عليه غرب و اسرائيل و رهبران متظاهر – حتي آنهايي كه ممكن است به نوعي اسلامگرايان تندرو باشند را با خود همراه ميسازند. در همان حال، اين رژيم ها مي توانند در آينده به ليبرال ها بگويند كه بايد از حاكمان خود عليه اسلامگرايان و يا به اسلامگرايان بگويند كه بايد از حاكمانشان عليه ليبرال ها حمايت نمايند.
البته اين امر تناقض دارد اما نمي تواند از انجام آن جلوگيري كرد. افزون بر اين گاهي اوقات اين رژيم ها تمايل دارند كه اصلاح طلبان واقعي گردند. دولت ها شيوههاي زيادي براي عمل دارند به شرط آن كه آنها خودشان حاميان اصلي دموكراسي و مجريان اصلاحات باشند.
راه هاي گوناگوني براي انجام اين كار وجود دارد: كنفرانس ها، لفاظي ها، مصالحه، انتخابات تقلبي، ايجاد نهادهاي جايگزين ( مانند گروه هاي حقوق بشر تحت حمايت دولت) و غيره. اين تلاش ها در گمراه ساختن رسانه هاي غربي و سايرين موفق هستند يا دست كم دليل معقولي به آنها مي دهند كه اقدام يا استفاده نكنند. در نهايت، برخي از اين رژيم ها به طور واقعي اين اصلاحات را انجام ميدهند گرچه اغلب با مخالفت هاي مردمي مواجه هستند. روشن ترين نمونه در اين رابطه، مراكش، كويت، قطر، بحرين و امارات عربي متحده است. شايد اردن را تا حدودي بتوان در اين فهرست قرار داد.
«واكنش هاي رژيم»
شايد تنها اقدام فعال و هميشگي در ميان رژيم هاي عرب، تقويت و احياء ايدئولوژي مليگرايي عرب است كه همواره مقاومت هاي چشمگيري عليه چالش دموكراسي انجام داده است. اساساً اين ديدگاه مطرح بوده است كه خطر كليدي و پيش روي اعراب، غرب بويژه امپرياليسم آمريكا، صهيونيسم و همكاران آنان در ميان حاكمان يا روشنفكران عرب مي باشد. اين تهديد بوسيله اتحاديه عرب به طور كلي و از طريق يكپارچگي آنان پيرامون رهبرانشان با مخالف مواجه شده است.
استدلال اصلي و پايهاي اين بوده كه با توجه به تهديد اميرپاليسم (هم آمريكا و هم غرب به طور كلي) و صهيونيسم، دموكراسي نه تنها يك كالاي تجملي و لوكس بوده و هنوز يك نمونه از رياكاري و دورويي غرب است، بلكه حتي بخش تكميلي توطئه عليه اعراب مي باشد. براي مثال، در ژانويه، 2001، "عدنان عمران" وزير اطلاعرساني سوريه اظهار داشت كه جامعه مدني يك اصطلاح آمريكايي است و «استعمار نو» وابستگي زيادي به كاربرد نيروي نظامي ندارد. اين انهدام و سرنگوني از طريق محصولات فرهنگي و آراء سياسي كه دشمن به آنان حمله كرد، صورت ميگيرد.
غرب از چند جبهه به جهان عرب – كه گاهي مترادف با اسلام به كار برده مي شود - حمله كرده است: نه تنها به جبهه سنتي اعراب – اسراييل بلكه در عراق، لبنان و بسياري از نقاط ديگر نيز از سلاح نظامي، فرهنگي، اقتصادي و روشنفكري استفاده كرده است. پاسخ به اين حملات، اتحاد آنان پيرامون رهبرانشان بويژه رژيم هاي محلي بوده است. جنگ عليه تروريسم به عنوان جنگ عليه عربيسم يا اسلام تفسير دوباره شده است. نظرسنجي ها نشان دادهاند كه اين ادعا بيش از ايدهي دموكراسي يا ليبراليزه كردن در ميان مردم مطلوبيت داشته است.
مبارزه دوم، به طور مستقيم بر روي احيا مجدد ناسيوناليسم عرب، كه اغلب شامل امتزاج آن با اسلامگرايي يا دست كم تاكيد شديد بر اسلام بوده، متمركز مي باشد. اين تاكتيك هم مخالفت اسلامگرايان را كاهش مي دهد و هم از سوي ديگر تقاضا براي ملي گرايي را تقويت مي كند. استفاده ويژه از اين اقدامات سبب ظهور مفهوم «مقاومت» بويژه در سوريه گرديد.
اين ايده به طرز بسيار روشني در سخنراني بشار اسد رييس جمهور سوريه در چهارمين كنفرانس عمومي اتحاديه روزنامه نگاران در سوريه در 15 آگوست 2006 مطرح گرديد. بر اين موضوع بايد تاكيد گردد كه در حالي كه جنگ لفظي وي بسيار تندتر از ساير رهبران عرب بود اما ايده اصلي وي را مي توان از ميان اظهارات جهان عرب در شكل رقيق تر آن بويژه در اكثر رسانه ها دريافت. اين امر چيزي كمتر از يك تفسير بديل از اين مشكلات و راه حل هاي خاورميانه در برابر پيشنهاداتي كه توسط حاميان اصلاحات، همكاري با غرب و دموكراتيزه كردن مطرح شده، نيست.
براساس اظهارات بشار اسد، مشكلي اصلي جهان عرب، عدم توسعه يا ديكتاتوري نيست بلكه تهديد عليه روح و فكر و به همان اندازه عليه هويت و ميراث از طريق «تهاجم سيستماتيك» است.
براي جدی تر كردن اين موضوعات، برخي كشورهاي عربي از طريق فرهنگ شكست، تسليم و حركت كوركورانه كه مورد قبول طرح دشمن است به پيروان خود خيانت كرده اند. تغيير اين وضعيت معادل پذيرش شكست بود.
براي بشار اسد، برنامه دموكراتيزه شدن و ميانه روي صرفا پوششي براي تسليم و تحقير و محروم ساختن مردم از حقوقشان، براي كشته شدن بدون ترحم و بردگي بدون اعتراض بود.
«آنها مي خواهند اسرائيل قدرت مسلط در منطقه عرب شود و اعراب كارگردان، بردگان و ماهواره اي شوند كه دور محور اسرائيل بگردند. به عنوان مثال به عراق توجه كنيد كه تخريب و تباهي آن اين كشور را به عصر حجر برگردانده است. همين مورد در خصوص روند صلح اسرائيل - اعراب در دهه 1990 صادق است. تشخيص بشار، اين بود كه اشتباه اعراب پذيرش ديپلماسي و لغو ساير گزينه ها بود. در ارتباط با موضع چانه زني اعراب ميانه رو، تشخيص بشار اين بود كه چنين امري «پيشنهاد همه چيز به اسرائيل و عدم دريافت هيچ چيز است.»
مطابق نظر بشار، اشتباه اعراب رد مصالحه و سازش نبود بلكه آن را به عنوان يك گزينه در کنار دیگر گزینه ها تلقي نكردند. با تلاش براي خشنود كردن دولت هاي آمريكا و اسرائيل، آنها تهديد و ارعاب را ترك و بي توجهي ساير جهان را تضمين كردند. به جاي فشار و انتقاد از اسرائيل، غرب خواستار مسائل ديگري نظير رفتار بهتر با مخالفان سياسي سوريه شد.
در نتيجه، بشار هيجان و شور را به نحو موثري ايجاد كرد. وي نه تنها در حالي كه تغييرات را رد مي كرد قهرمان مبارزه با غرب و اسرائيل شد، به احتمال زياد موثر واقع گرديده است: «اگر خردمندي، مطابق اظهارات برخي اعراب، به معني شكست و تحقير است، پس پيروزي هم به معناي ريسك و بي پروايي است.»
الگوي وي نبرد حزب الله – اسرائيل در جنگ تابستان بود كه نه تنها آن را پيروزي بر اسرائيل بلكه بر اكثر لبنانيهاي خائن، ناميد. وي ادعا كرد كه حزب الله نه تنها پيروز شد بلكه اقدمات وي از سوي جهان مورد استقبال واقع شد. همه اين امور ثابت كردند كه احساسات ملي گرايي عرب به هيچ وجه نمي تواند ناديده گرفته شود. اين امر چيزي مربوط به گذشته نبود كه بخواهد با ليبراليسم جايگزين شود بلكه انتخابي بود. اگر يك تعادل قواي نامطلوب وجود دارد، كه به درستي يك موضوع مربوط به اراده قدرت است، وقتي تصميم بگيريم كه بر اين شكاف فائق شويم، غالب خواهيم شد.
وي راهبرد قدرت اراده بر قدرت اصلي را در عبارت ذيل جمع بندي كرده است: «براي ما تصميم گرفته شده كه ضعيف بمانيم اما وقتي ما تصميم بگيريم كه قوي و نيرومند باشيم اين تعادل تغيير خواهد كرد. ضرورتي ندارد كه ديدگاه هاي جامعه جهاني، شوراي امنيت سازمان ملل و ساير كشورها جدي گرفته شود. تصميمات ملي بر هرگونه قطعنامه بين المللي حتي اگر منجر به جنگ يا درگيري شود، اولويت و تقدم دارند. اين امر بدان معني نيست كه ساير رژيم هاي عرب يا حتي سوريه خودش را علاقمند به جنگ نشان ميدهد يا اينكه كشورهاي بيشتر ميانه رو خواستار رويارويي با غرب هستند. با وجود اين، آنها مي خواهند از اين نوع لفاظي ها براي تحريك احساسات طرفدار دولت استفاده كنند. آن گونه كه آمريكا و اصلاح طلبان محلي مي گويند، خط واقعي نبرد ميان ديكتاتورها و مردم آنها وجود ندارد بلكه ميان همه اعراب – از راس تا انتها – و دشمنان خارجي آنان وجود دارد.»
اين يك استدلال قديمي بود كه كارايي آن طي دهه هاي گذشته كاهش يافته است. با این وجود، اين موضوع به نحو شگفت انگيز و موفقيت آميزي در شكل دادن به نگرش ها و بسيج طرفداران ادامه يافته است. نتيجه آن مخالفت شديد با برنامه جايگزيني شد كه جهت گيري آن دموكراسي بود. اين موضوع بايد ذكر شود كه اسلامگرايان حتي آنهايي كه با رژيم هاي موجود مخالفند، رويكردهاي اصلي خود را تقسيم كرده اند. عجيب آن كه، اغلب استدلال اسلامگرايان، به طور ناخواسته، به تقويت وضع موجود كمك كرده است. نيروهاي اصلي در كشورهاي عرب زبان با اين موضوع موافقند كه بهترين شيوه و روش، ترك اقدامات گذشته نيست بلكه تقويت آنها به طرز صحيح و درست است.
ادامه دارد ...