در اوايل دوره قاجاريه براثر برخورد و تماس ايرانيان با تمدن غرب و شكستهاي تاسفبار از روسيه، ايرانيان را با اين پرسش اساسي و بنيادي روبهرو ساخت كه راز موفقيت غرب و عقبماندگي ايران در چيست. عباسميرزا و قائم مقام فراهاني تصميم گرفتند با انجام اصلاحات گامي جهت پيشرفت و اعتلاي كشور بردارند. مرگ نابهنگام عباسميرزا و قتل فراهاني جريان اصلاحات را در محاق فرو برد.
با ظهور اميركبير و برنامههاي مترقيانه او در زمينه تاسيس دارالفنون و انتشار روزنامه، خون تازهاي در رگهاي اصلاحطلبان جريان پيدا كرد. تغيير ساختار حكومت و شيوه اداره كشور از جمله برنامههاي اميركبير بود. هر چند رهبر اصلاحطلبان با يك توطئه به قتل رسيد، اما انديشههاي او از بين نرفت و به مرور، مجال نشوونما يافت.
مفاهيمي مانند مشروطه، جمهوري، پارلمان و قانون به مرور از فرهنگ غرب اقتباس شد و از سوي روشنفكران و اصلاحطلبان به كار ميرفت. بنابه روايتي زمزمه جمهوريخواهي براي نخستين بار در دوره دوم سلطنت ناصرالدين شاه از بين اعضاي فراموشخانه برخاست كه ميرزا ملكمخان باني و رهبر آن بود. مجمع درصدد بود زمينه را براي رياستجمهوري جلالالدين ميرزا - شاهزاده قاجاري- كه از اصلاحطلبان به شمار ميرفت فراهم نمايد. با رسوخ فكر جمهوريخواهي در بين محصلان دارالفنون دوره اختناق هم شروع شد. به محض شيوع اين اخبار ناصرالدين شاه به وحشت افتاد و دستور انحلال فراموشخانه را صادر كرد و حتي برخي از رهبران آن را از خدمات دولتي منفصل و تبعيد نمود. ترس هيات حاكمه از جمهوري به گونهاي بود كه هرگونه حركت آزاديخواهانه، عدالتطلب و ضد نفوذ بيگانه را جمهوريخواهي ناميده و با آن مقابله ميكرد. مثلا از جنبش تنباكو با نام يك شورش جمهوريخواهانه ياد نمودهاند. به گفته حاج سياح <در دوره ناصرالدين شاه همه مخالفان را به بابيگري و جمهوريخواهي متهم ميكردند.> جمهوري به معناي مرگ سلطنت بود به همين علت شاهان نه تنها جمهوري را برنميتابيدند حتي آن را نكوهش هم ميكردند.
چنانكه ناصرالدين شاه در سفرش به فرنگ نظام جمهوري در فرانسه را مذمت نموده و از نظام سلطنتي حمايت كرده است و ميگويد مردم فرانسه كه از جمهوري ناراضي بودند در مراسم استقبال از شاه شعار زنده باد سلطنت، زنده باد شاه ايران سرميدادند.
پرواضح است كه اقدامات خودكامه ناصرالدين شاه مانع بزرگي در راه اصلاحات و تغيير حكومت بود. بديهي است بعد از ترور شاه، بلافاصله مخالفان قدعلم كرده و آزادانه خواستههاي خود را مطرح نمايند. بهگونهاي كه بلافاصله پس از مرگ شاه جنبش جمهوريخواهي كوچكي در همدان رخ داد. سيدحسن صاحبالزماني و ميرزا احمد كرماني رهبران جنبش به اتهام تبليغ آزاديخواهي به سرعت توقيف و روانه تهران شدند تا جنبش اينگونه در نطفه خفه گردد.
در دوره مظفرالدين شاه فضا تا حدي بازتر شد و مبارزات جديتري براي تغيير شكل حكومت صورت گرفت، اما نگاه به جمهوري همان نوع بدبينانه و ارتدادي بود. در آستانه انقلاب مشروطه كه اعتراض براي برقراري نظام مشروطه ابعاد جديدي به خود گرفته بود، عينالدوله- صدراعظم مستبد- در حضور شاهبه آزاديخواهان حمله برد و آنها را مفسده جرياني دانست كه هدفي جز هرج و مرج و بركندن دين و آيين و برقراري جمهوري ندارند. محمد طباطبايي از زعماي روحاني مشروطهخواهان اتهامات وارده برخود و ديگر مشروطهطلبان را رد كرد و در نطقي برچسب جمهوريخواهي را اتهام مخالفان آزادي براي سنگاندازي در مسير مشروطيت دانست و گفت اصلاحطلبان به دنبال برقراري جمهوري نيستند و با شاه هم مخالفتي ندارند.
انقلاب مشروطه فرصت مناسبي براي حاميان جمهوري جهت تغيير نظام حكومتي فراهم آورد اما چنين اتفاقي روي نداد؛ زيرا جمهوري با موانع عمدهاي از جمله 1- كارشكنيهاي روسيه و تعهد آن كشور بر حفظ سلطنت در خاندان قاجاري 2- نبود طبقه متوسط (بورژوا)كه در غرب پايگاه جمهوريخواهان بوده است 3- مبارزه گروههاي سنتگرا با اين نوع حكومت. ابوالحسن مرندي با نگارش رساله <دلايل البراهين الفرقان> جمهوريطلبي را شكل احيا شده عقايد مزدكي قلمداد كرد كه هدفشان كشتن علماي اسلام، تقسيم اموال اغنيا، برداشتن حجاب از زنان و ... است.
محمدعلي شاه كه سرسازش با مشروطهخواهان را نداشت به رقيبش ظلالسلطان بهانه لازم را داد، تا خودش را به آزاديخواهان نزديك نمايد. او با مشروطهخواهان ملاقات كرد و به آنها وعده داد چنانچه از اقداماتش حمايت كنند، سلطنت را ملغي و جمهوري تشكيل دهد كه رياستش هم با ظلالسلطان باشد. البته بديهي است كه هدف او كسب تاج و تخت بود و لاغير، به همين علت خواست از جمهوريطلبي بهعنوان ابزاري عليه محمدعلي شاه استفاده نمايد- اين طرح لو رفت و نتيجهاي جز تبعيد ظلالسلطان به همراه نياورد. وقايعي مانند به توپ بستن مجلس، ترور بهبهاني، اعدام شيخ فضلا... نوري، جنگ جهاني اول و ديگر بحرانهاي سياسي و اجتماعي انديشه آزاديخواهي و جمهوريطلبي را به حاشيه راند. اما انقلاب اكتبر 1917 در روسيه شوك بزرگي به سياسيون ايران از جمله برخي جمهوريخواهان وارد آورد و تبليغات آزاديخواهانه جمهوري شورايي بيش از هر چيز ديگر مورد توجه قرار گرفت. نواحي شمالي ايران كه با رياست ميرزاكوچكخان از سال 1294 مبارزات خودشان را آغاز كرده بودند بيشترين تاثير را از تحولات روسيه پذيرفت. روسها ميخواستند از جنبش جنگل بهعنوان ابزاري جهت پيشبرد و ترويج افكار انقلابي خود بهره ببرند. بلشويكها بانفوذ در هسته رهبري آن را به سوي سوسياليسم سوق دادند. سرانجام تحت تاثير فشار احسانا...خان و حاميان بلشويكياش در مرداد 1299 ش جمهوري شورايي گيلان اعلام موجوديت كرد. جمهوري گيلان هم به علت شكافي كه بين جناح چپ با رهبري احسانا... و جناح راست با رياست ميرزا كوچكخان به وجود آمد به زودي از هم پاشيد و هيچ تاثيري بر رشد جمهوريطلبي به جاي نگذاشت.
در دهه 1290 ايران با مشكلات عديده اقتصادي، اجتماعي و سياسي روبهرو شد. حكومت قاجار توانايي پايان دادن به اين بحرانها را نداشت. ناكارآمدي حاكميت ديگر براي افكار عمومي قابل تحمل نبود و به طور كلي بستر براي روي كار آمدن يك دولت مقتدر فراهم شده بود و به قول ملكالشعراي بهار <فكر تغيير وضع در هر سري دور ميزد.> با شدت گرفتن بحرانها احمدشاه كه از خطر بلشويكها ميترسيد تصميم گرفت از كشور خارج شود، اما دولت بريتانيا مانع سفر شد؛ زيرا احتمال ميداد كه با خروج احمدشاه ايران جمهوري گردد به همين علت به شاه تضمين دادند كه شوروي خطري براي سلطنت ايجاد نكند.
سرانجام در اسفند 1299 ش با طرح و برنامه از پيش طراحي شده و همكاري شاه كودتايي رخ داد كه رهبري سياسي آن با سيدضياء و رهبري نظامياش با رضاخان ميرپنج بود. به گفته حسين مكي سيدضياء زماني كه عنان حكومت را در دست گرفت از شاه خواست به او لقب ديكتاتور بدهد. اين اقدام سيدضياء موجب گرديد همگان به اين نتيجه برسند كه عمر حكومت قاجار پايان يافته و جمهوري جايگزين آن شود. با تبليغاتي كه شوروي راهانداخته بود برقراري جمهوري دور از دسترس نبود، اما باوجود زمينداران بزرگ، عشاير و ديگر نيروهاي سنتي شاهپرست اين امر امكانپذير نبود.
بعد از سقوط سيدضياء، رضاخان خود را بهعنوان چهره برتر سياسي معرفي كرد او فرد باهوش و زيركي بود و بدون وقفه با اقدامات سنجيدهاي كه براي برقراري امنيت و آرامش در كشور انجام داد، به سوي قدرت مطلقه قدم برداشت. چهره پراگماتيكي كه از خود نشان داد موجب شد كه به زودي بيشتر نيروهاي سياسي جديد را جذب نمايد. برقراري رابطه با افراد پرنفوذ، سركوب عشاير، تشكيل ارتش نوين و متحدالشكل كردن نيروهاي نظامي پايههاي قدرت سردار سپه را مستحكم نمود.
برنامه رضاخان براي افزايش قدرت از چشم بسياري از سياستمداران از جمله سيدحسن مدرس پنهان نماند و در برابر تعديات قدرتطلبانه و باجخواهيهاي او مقاومت كرد. به گفته ونسا مارتين vansa martin مدرس نگران بود با تضعيف احمدشاه و قدرتمند شدن رضاخان ايران جمهوري شود. تا سال 1302 رضاخان موفق شد با كمك فرماندهان جسوري مانند اميراحمدي، جهانباني و عبدا...خان شيباني شورش عشاير در اقصي نقاط كشور را سركوب نموده امنيت را برقرار نمايد. او اكنون تنها به فكر براندازي قاجار بود ولي با مخالفت مردم و مجلس روبهرو گرديد. سردار سپه به يك اقدام تاكتيكي دست زد و گفت كه وظيفه خود را انجام داده و قصد كنارهگيري از قدرت را دارد. بهدنبال پخش اين خبر فرماندهان ارتش تهديد كردند چنانچه رضاخان، <پدر وطن>، استعفا دهد آنان هم ارتش را رها خواهند كرد تا بار ديگر هرجومرج بر كشور حاكم شود و اينگونه رضاخان مقتدرانه به صحنه بازگشت او حتي به احمد قوام كه مدرس او را <شميررزم> ناميد رحم نكرد و او را از عرصه سياست خارج كرد.
در آبانماه 1302 سردارسپه به رياست الوزرايي منصوب شد، رضاخان با سفرشاه به اروپا موافقت كرد و حتي او را تا مرز عراق مشايعت نمود. در اين سفر او به ترس و بيكفايتي احمدشاه بيشتر پي برد و مصمم شد خود را از شر قاجاريه رها سازد، با آنكه مجلس مانع بزرگي در راه اجراي مقاصد رضاخان بود اما شرايط جهاني با برنامهاش همراهي ميكرد. سقوط تزار روسيه، امپراتوري اتريش- مجارستان و امپراتوري عثماني و برقراري جمهوري به جاي اين حكومتها تا حدي افكار عمومي را مهياي تغيير سلطنت كرده بود.
اين بار برخلاف گذشته كه جمهوري از سوي جنبشهاي محلي و يا افراد كم نفوذ مطرح ميشد، زمزمه جمهوريخواهي از درون حاكميت برخاست، دولت ميخواست با تبليغات گسترده آن را به صورت شعار ملي درآورد. كمكم زمزمه جمهوريخواهي در سطوح مختلف جامعه رسوخ كرد و به گفته مخبرالسلطنه هركس به منظوري سنگ جمهوري را به سينه ميزد عارف در هتل نغمه دلنواز جمهوري مينواخت و زنان با غمزه دلربا از آزادي ميگفتند و گيس جمهوري ميبافتند. در حالي كه تبليغات به سود جمهوري در جريان بود، انتقادات از سلطنت هم افزايش يافت. مردم از مسافرتهاي شاه و بيتوجهي او به اوضاع مملكت ناراضي بودند. پولپرستي و بيكفايتي شاه كفه ترازو را به نفع رضاخان سنگين كرد.
با آنكه محرك اصلي جنبش سردارسپه بود ولي سعي كرد خود را در اين قضيه بيطرف نشان دهد. ميخواست اينگونه به افكار عمومي بفهماند كه جمهوريخواهي خواسته مردم است نه سياست او. روزنامهها هم به شدت از او حمايت ميكردند در بهمن ماه 1302 يك روزنامه چاپ استانبول چنين نوشت <سردار سپه رئيسالوزرا ايران درصدد افتاده مقام غازي مصطفي كمال پاشا را احراز كند و كوشش دارد به رياستجمهوري برسد.> اين مجلات بيانگر آن است كه رضاخان اقدامات مصطفي آتاتورك را سرلوحه كار خود قرار داده است.
عليرغم تبليغاتي كه صورت ميگرفت، سردار سپه هنوز يك مانع بزرگ بهنام مجلس را در پيش داشت. او ميدانست اگر يك مجلس حرف شنو روي كار نباشد برنامه بروفق مراد پيش نخواهد رفت. به همين علت در انتخابات مجلس پنجم اعمال نفوذ كرد تا نمايندگان طرفدار جمهوري را روانه مجلس كند. پس از گشايش مجلس در بهمنماه دستهبنديهاي آن مشخص گرديد، تكيهگاه جمهوريخواهان فراكسيون تجدد به رهبري محمد تدين با حدود 40 تا 50 نماينده و فراكسيون سوسياليستها به رهبري سليمان ميرزا اسكندري با 10 تا 12 عضو بود. جناح مخالف شامل سياستمداران سنتي از جمله مصدق، مستوفيالممالك، مشيرالدوله، موتمنالملك و... ميشد. هر چند به صورت انفرادي فعاليت ميكردند ولي وزن سياسيشان بسيار زياد بود. سرسختترين مخالف سيدحسن مدرس بود؛ زيرا به سياست جمهوريخواهي بدبين بود و ميگفت اقدام خلاف قانون نتيجهاي جز ديكتاتوري به همراه نخواهد آورد. به گفته بهار اين جمهوري از بيشه مازندران خراميده بود و چنگال و دندان شير داشت. در بيرون مجلس مبارزه ميان مخالفان و حاميان جمهوري به صورت تظاهرات و تحصن در جريان بود. اما همچنان مركز ثقل مخالفان در مجلس بود. رضاخان ميخواست قبل از پايان سال قانون لغو سلطنت به تصويب برسد. نمايندگان فراكسيون تجدد وعده دادند لايحه رياستجمهوري را خيلي سريع تصويب نمايند تا رضاخان بهعنوان نامزد رياست جمهوري در مراسم سنتي سلام نوروز شركت كند. مدرس به خوبي ميدانست اگر لايحه در مجلس مطرح گردد با اكثريت آرا، تصويب ميشود به همين علت براي جلوگيري از اين كار با تمام اعتبارنامهها به مخالفت برخاست تا اينگونه با دفعالوقت سال 1302 را به پايان برساند.
موتمنالملك با ستايش از مدرس ميگويد: ...< اگر اعتبارنامه امام جعفر صادق(ع) هم مطرح ميشد او مخالفت ميكرد تا جلسه به نتيجه نرسد.>
دفعالوقت مدرس زمينهساز عصبانيت طرفداران رضاخان شد، از اين روحسين بهرامي در صحن علني مجلس به صورت مدرس سيلي زد تا آخرين تير را بر پيكره جمهوريخواهي وارد نمايد و به قول مخبرالسلطنه.
از اين سيلي ولايت پرصدا شد
دكاكين بسته و غوغا به پا شد
با پخش خبر سيليخوردن مدرس مردم به خيابانها ريختند و در جلومجلس تحصن كردند و شعار <ما ملت قرآنيم جمهوري نميخواهيم> و <ما دين نبي خواهيم جمهوري نميخواهيم> سر ميدادند. مخالفتها هر روز ابعاد جديدي به خود ميگرفت، نزديك بود اين اقدام جسورانه به زندگي سياسي رضاخان خاتمه دهد. او بهدنبال راهحل جديدي بود تا شعار جمهوريخواهي را كنار گذاشته و به سوي سلطنت گام بردارد. سردار سپه در يك اقدام نمايشي به قم رفت و با آيتين ميرزا محمدحسين نائيني و سيد ابوالحسن اصفهاني علماي تبعيدي نجف ديدار كرد. در اين ملاقات دو مجتهد از عملكرد رضاخان انتقاد كردند و از او خواستند از قانون تخطي نكند. البته رضاخان در بين نظاميان هم مخالفاني پيدا كرد؛ به گفته استفاني كرونين بسياري از سربازان شاهپرست بودند و برخي سران ارشد ارتش از جمله جهانباني از شاهزادگان قاجاري بود كه تمايلي به لغو سلطنت قاجار نداشت. عرصه هر روز بر سردار سپه تنگتر ميشد. زخمهاي جمهوريخواهي التيام نيافته و مردم همچنان با سوءظن به او مينگريستند. او يك بار ديگر به مانور سياسي دستزد، از نخستوزيري استعفا داد و به ملكش در رودهن رفت. اين بار هم نظاميان تهديد كردند كه چنانچه سردارسپه برنگردد آنان هم دستهجمعي استعفا خواهند داد. علي دشتي از روزنامهنگاران هم او را با نادرشاه و اردشير مقايسه كرد و گفت رفتن او مصادف بازگشت هرج و مرج خواهد بود. تهديدها نتيجه داد و افراد سرشناس از جمله مستوفيالممالك و مصدق به خانه رضاخان رفته او را به تهران بازگرداندند. بازگشت آبرومندانه رضاخان فرصت مناسبي در اختيارش قرارداد تا براي تغيير سلطنت برنامهريزي نمايد و جمهوريخواهي را مسكوت بگذارد.
منابع:
1-ملكالشعراي بهار، تاريخ احزاب سياسي، ج 1، تهران، اميركبير، 1379.
2- مهدي قليخان هدايت، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، 1375.
3-حسين مكي، تاريخ بيستساله، ج 1، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1359.
4- استفاني كرونين، رضاخان و شكلگيري ايران نوين، ترجمه مرتضي ثاقبفر، تهران جامي، 1383.
5- داريوش رحمانيان، چالش سلطنتو جمهوري، تهران، مركز، 1377.
6- مهدي ملكزاده، تاريخ انقلاب مشروطه، ج3، تهران، علمي، 1371.
7- سيروس غني، بر آمدن رضاخان، ترجمه حسن كامشاد، تهران، نيلوفر، 1377.