| در گفتار پيش، پديده كم حجابى زنان را مورد بررسى قرار داديم و يادآور شديم كه مهمترين عامل اين امر نداشتن آگاهى لازم دينى است. زمانى كه فرد از فوايد حجاب و پيامدهاى بىحجابى چيزى نداند، بدان پايبند نمىشود.
نخستين موضوعى را كه مبلغ مورد توجه قرار مىدهد، اين است كه پيوسته عامل بى توجهى زنان و دختران به حجاب را انحراف اخلاقى و اعتقادى نمىداند و مطمئن است كه براى معتقد كردن دختران و زنان به حجاب، تنها دانش افزايى آنان نيز چاره كار نيست و بايد به امورى ديگر هم توجه داشت. در اين گفتار به سه علت اين پديده اشاره مىكنيم:
1 - سستى و تزلزل ايمان
2 - انحراف اخلاقى و اعتقادى
3 - راهى براى ستيز با جامعه
1 - سستى و تزلزل ايمان
اولين قدم در راه هدايت اين گروه از بانوان، پس از آگاه كردن ايشان، معتقد ساختن آنان به مبانى اخلاقى و دينى است. تا زمانى كه فرد به خداوند و حكيم بودن او و نيز به وجود روز واپسين اعتقاد نداشته باشد، بسيار دشوار است كه بتوان در وى اعتقاد و رفتارى پايدار نسبتبه حجاب پديد آورد. اگر ايمان زن استوار نباشد، در پى سيراب ساختن حس محبتخواهى، به شيوههاى ناروا رو مىكند و خود و ديگران را به رنج مىافكند. بنابراين بايد كوشيد كه اول والدين از محبتبه فرزندان خود دريغ نورزند تا آنهادر محيط خانه احساس شكوه و ارج كنند و به جلوهگرىهاى خيابانى نپردازند.
براى اين كار بايد احاديثى كه در گرامى داشت مقام آنها است، به ايشان يادآورى كرد. يك ضرب المثل ايرلندى مىگويد: زن را با شمشير بزنى بهتر از آن است كه به او بىاعتنايى كنى.
دوم آن كه: از تبعيض ميان فرزندان و مقايسه آنها با يكديگر بپرهيزند. زيرا پيوسته در اين مقايسه كردنها فرد شكستخورده كه احساس حقارت مىكند، مىكوشد تا به هر وسيله به خودنمايى و جلب توجه بپردازد و همين امر زمينههاى انحراف او و ديگران را فراهم مىسازد.
سستى ايمان در مردان نيز گاه سبب دور شدن ايشان از غيرت مىگردد. بنابراين سزاوار است كه به موازات هدايتبانوان، در طريق تقويت ايمان و اعتقادات مردان نيز كوشيد تا ناخواسته عامل كم توجهى خانوادهشان به حجاب نشوند.
زمانى كه مرد در جنبههاى مختلف زندگى احساس ناكامى كند، ناخواسته با توسل به توانايىهاى آمادهاش در پى جبران كستبر مىآيد. در چنين موقعيتى، براى مردانى كه ايمان كاملى ندارند، يكى از راهها، وادار ساختن همسر و اعضاى خانه به كم حجابى است. فرد ممكن استبدين وسيله بخواهد با نمايش گذاشتن زيبايىهاى همسرش، احساس توانمندى و مباهات كند.
از اين رو بايد نيمى از مسؤوليت زنان را در پايبندى به حجاب بر عهده مردان دانست. هرگاه او به هر علت نتواند حضور تاثيرگذارى در خانواده داشته باشد، فرزندان تربيت و پرورش صحيحى نمىيابند، نيز بايد حدود روابط فاميلى را براى اعضاى خانواده مشخص كرد و از آميختگى جلسات زن و مرد بپرهيزيم.
2 - انحراف اخلاقى و اعتقادى
وراثت و محيط دو عامل تاثيرگذار با اهميت در تربيت افراد است. مربى و مبلغ بدون در نظر گرفتن اين دو عامل نه مىتواند موقعيت افراد را دريابد و نه با تبليغ خود تاثير دلخواهى بر رفتار ايشان داشته باشد. چگونه مىتوان از دخترى كه در دامن مادرى ناآشنا به اصول اخلاقى تربيتشده و در محيط مدرسه و اجتماعش به اين اصول بهايى داده نشده، انتظار داشت كه به پوشش اسلامى معتقد باشد. از اين رو مربى ناچار است در آموزشهاى خود، نسبتبه رعايت اصول اخلاقى، انگيزه آفرينى كند و برخى از زيانهاى اختلاط زن و مرد و بى توجهى به اصول اخلاقى را يادآور شود. گاه لازم استبعضى حوادث و خاطرات تلخ كه در اثر انحراف اعتقادى براى خانوادهها پيش آمده است، بيان گردد و از آن بهرهبردارى تبليغى شود.
3 - راهى براى ستيز با جامعه
اين واقعيت تلخ را نمىتوان از نظر دور داشت كه يكى از عوامل بىتوجهى دختران و زنان به حجاب، ستيز با جامعه و گريز از تحقير است. ارائه تصوير ناصحيح از حجاب و انتظار گوشه نشينى از زنان مسلمان، گويا سبب شده است كه برخى پوشش اسلامى را براى خود نوعى عامل تحقير و مانع پيشرفتبپندارند. آموزههاى ناصحيح نيز سبب شده است كه زن در بسيارى از مواقع، خود را مقهور مرد بشناسد و بپندارد كه او مىخواهد زن را به خدمتخويش محدود سازد. گويا در نگاه مردان، زن موجودى است كه فقط براى خدمتبه مرد آفريده شده است و خود در آفرينش سهمى ندارد.
با چنين پندار و توهم ناصواب، زن هر گونه اصول انضباطى و اخلاقى را كه از سوى مرد سفارش شود، براى خود نوعى عامل محدوديتزا قلمداد مىكند و مىخواهد از آن بگريزد. در اين حالت، زن با بىتوجهى خود به حجاب قصد فسادانگيزى ندارد و تنها مىخواهد نشان دهد كه وى نيز داراى امتيازاتى است كه در صورت لزوم مىتواند در جلب توجه مردان از آن استفاده كند. در اين مرحله زنان چند كوشش را سر لوحه كار خود قرار مىدهند:
1 - 3 - همدوش شدن با مردان
هنگامى كه زن خود را در نظام آفرينش و درنگاه مرد كم مقدار بپندارد، در پى اثبات استعداد و توانايى خود به تكاپو مىافتد و يكى از راههاى موفقيتخود را در هم دوش شدن با مردان جست وجو مىكند. به گمان او هر چه به حوزه فعاليت مردان نزديك شود و در قلمرو مرد گام نهد بهتر و زودتر مىتواند به نقش حقيقى خود دستيابد و نيرو و استعدادش را شكوفا سازد. در آن صورت، مرد نمىتواند به دارا بودن امتيازى خود را بر زن برتر بنماياند و او را از چيزى محروم كند.
در چنين حال بايد به زنان امنيت داد و در عمل به آنها ثابت كرد كه مرد خود را برتر از او نمىداند و زن را در درك، هوش، هنر و فرهنگ، خردتر از خود نمىشناسد و او را مكمل خود مىداند، نه رقيب.
2 - 3 - سلطه بر مرد
چون كسى نسبتبه فرد يا گروهى احساس ستم كند و در خود توان مقابله و مبارزه نبيند، كينه ستمگر را در دل جاى مىدهد تا در فرصت مناسب بر او بتازد و حق خود را از او بستاند.
هيچ ترديدى نيست كه يكى از علل بدخلقى و بهانهجويى زنان در محيط خانه و بىتوجهى به حجاب در بيرون خانه، احساس ستمديدگى است. وقتى زن در نگاه مرد، بىلياقت و كم خرد و سست همتشناخته شود، شك نيست كه زن در صدد تلافى بر مىآيد و مىكوشد تا با ارائه امتيازات ظاهرى و جسمى، مرد را اسير هوسهاى خود و به داشتن توان زن معترف سازد.
3 - 3 - آزار رسانى
زن در نيروى عاطفى برتر از مرد است و از اين كه مشاهده كند مرد با قدرت جسمانى سعى دارد در همه چيز، خود را برتر از زن بشناساند، ناخرسند است. از طرفى زن به خوبى ضعف مرد را در نياز غريزى به زن، حس مىكند و مىداند كه آفريدگار، مرد را در اين طلب و نياز بسيار ضعيف و سست آفريده و زن را در غريزه جلوهگرى و ناز، قدرت بخشيده تا بدين وسيله ضعف جسمى زن در برابر قدرت بدنى مرد جبران شده باشد.
در اين حال، اگر زن از ايمان، كم بهره باشد، با نشان دادن زيبايىهاى خود و سود جستن از ضعف مرد، قدرت خود را به رخ مىكشد تا مرد را به شيفتگى وادارد و خود از اين حالت وى لذت ببرد.
مربى آشنا در مقابله با چنين نگرشهاى نسنجيده مىكوشد تا زن را از اين تفكر اشتباه بيرون آورد و به او بفهماند كه با توسل بدين شيوه نه فقط مرد به وظايف خود در قبال زن آشنا نمىشود، بلكه راههاى آسيب به زنان فراهمتر مىگردد. جامعه در موقعيت نابسامان اخلاقى، نه براى زن امنيت آور است نه براى مرد. تا فرهنگ اجتماعى و تفكر بشرى، زن را آنچنان كه آفريدگارش خواسته است، نشناسد، با خود نمايىهاى خيابانى به حقى دست نمىيابد. آنچه زن با توسل به خودنمايى به دست مىآورد، نماى آزادى است نه خود آزادى.
هنگامى كه زن شخصيتخويش را باور كرد و خود را والاتر از يك شىء گرانبها شناخت، بدون كمترين سفارشى آنچه را لازمه محافظت از خويشتن است، به كار خواهد بست و طورى رفتار مىكند كه مرد هم او را يك انسان تمام عيار بداند. بايد مربى به بانوان و مردان بياموزد كه حجاب حق مرد نيست كه زن ناچار از مراعاتش باشد. زن براى حفظ پاكى از برهنگى مىپرهيزد، هرچند از پاك ماندن او، مرد (همسر) نيز بهرهمند مىشود. اگر مراعات حجاب براى حفظ حق شوهر و پدر بود مىبايستبا رخصت آنها و بىتفاوتىشان نسبتبه حجاب، زن بتواند ناپوشيده در مجامع حاضر شود، حال آن كه چنين حقى به ايشان داده نشده است.
|