باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 15 مهر 1387 كاربران برخط 176 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فرهنگ اسلامي؛ مفاهيم، ويژگي‌ها و اصول (قسمت دوم)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد رحيم - عیوضی

منبع: ماه نامه - زمانه

 
 

5ــ خانواده: اسلام بيش از هر چيز بر حفظ بنيان اين قطب واقعيت اجتماعي، يعني خانواده، تأكيد كرده است. منظور خانواده در اسلام، همان خانواده كوچك (هسته‌اي) در غرب نيست، بلكه دودمان وسيع‌تري را دربرمي‌گيرد كه شامل پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و حتي عمه، خاله، عمو، دايي و اولاد آنان نيز مي‌شود. بر حفظ روابط در درون خانواده و اصطلاحاً "صلة ارحام"، يعني حفظ روابط ميان همه كساني كه زادة يك رحم يا داراي پيوندهاي خوني و نسبي‌اند، به اندازه‌اي تأكيد شده است كه ديدار با خويشاوندان و نزديك بودن به ايشان و حفظ روابط و پيوندهاي خانوادگي، يكي از تكاليف ديني هر زن و مرد مسلمان تلقي شده است.

تأكيد بر ازدواج نيز به دليل اهميت زياد خانواده است و اين اهميت تا جايي كه نكاح را نصف دين دانسته‌اند.[40]

 

6ــ كار: اسلام تفسير مخصوص خود را نسبت به مفهوم "كار" دارد. اين مفهوم در اسلام آن‌قدر تقديس شده است كه پيامبر دست كارگري را بلند كرده و فرموده است: "اين دستي است كه آتش جهنم هيچ‌گاه آن را نمي‌سوزاند؛ اين دستي است كه خدا و رسولش آن را دوست مي‌دارند."

اسلام، "دنيا و آخرت" را در مقابل هم قرار نمي‌دهد. دنيا و آخرت متناقض نيستند، بلكه مكمل يكديگرند. قرآن به پيروان خود اجازه نمي‌دهد كه بهرة خود را از دنيا فراموش كنند: "و لا تنس نصيبُكَ مِنَ الدُّنيا". امام صادق(ع) نيز فرموده است: "آن كه دنيايش را براي آخرت رها كند و نيز آن كه آخرتش را به دنيا مي‌فروشد از ما نيست."

اسلام، انسان را مجموعه‌اي از تمايلات "جسمي و روحي"، دانسته و اجازه نمي‌دهد به هيچ‌يك از آن‌ها لطمه وارد شود. عده‌اي ترقي روح را مستلزم محروميت و زجر جسم مي‌دانند و مي‌گويند: "به هر نسبت كه تمايلات جسم سركوب شود به همان نسبت به ترقي روح افزوده خواهد شد و سعادت انسان بالا مي‌رود"، اما پيامبر، چنين چيزي را نهي و سرنش كرده و فرموده است: "از من نيست كسي كه از زنان كناره گيرد و به عنوان رياضت گوشت نخورد و گوشه‌نشيني اختيار كند."[41]

تعاليم اقتصادي اسلام همواره با اخلاق پيوند داشته و بيش از هر چيز بر عدالت ــ اعم از عدالت در ممانعت از انباشت بيش از حد ثروت به زيان طبقه يا گروهي خاص، عدالت در ايجاد رابطه ميان ثروت و كار، و عدالت در استفاده از سرمايه و درآمد و سوءاستفاده نكردن از آن ــ مبتني بوده است. تعاليم اقتصادي اسلام بر چندين اصل استوار است:

اولين و مهم‌ترين اصل درباب "مالكيت" است. اسلام مي‌گويد: انسان به دليل اينكه خليفة خداوند بر روي زمين است، مي‌تواند از حق مالكيت خصوصي برخوردار باشد و هيچ حكومت يا گروه اجتماعي جز در موارد خاص و آن هم براساس تعاليم شريعت، نمي‌تواند آن را از افراد بگيرد.

اصل اساسي دوم اصل "رابطة ميان كوشش‌هاي فرد و ثروت انباشتة او" است. در اينجا بر مشاركت در سود و زيان در هر معاملة اقتصادي تأكيد شده است. (شايد دليل حرمت ربا هم اين مسأله باشد؛ يكي اينكه فرد بدون كوشش صاحب سود مي‌شود و ديگر اينكه او در سود و زيان مشاركت ندارد). ولي اگر كسي سرمايه‌اش را در راه خريد و فروش به كار بگيرد، هر چند سود زيادي هم به دست بياورد، پذيرفته و حلال است. فلسفة اقتصادي اسلام همواره بر اهميت و تكليف دانستن تلاش در راه تأمين معاش خود و خانواده و ردّ تن‌آسايي تأكيد كرده است. از منابع حديث و تفاسير قرآن چنين برمي‌آيد كه به مكلّف بودن تلاش در راه تأمين معاش همچون مكلّف بودن به اداي نمازهاي يوميه است.[42]

 

7ــ سياست: در مورد سياست، به نظر مي‌رسد كه خداوند بهتر آن ديده است كه احكام تأسيس يك نهاد سياسي واحد را كه طي قرن‌ها بدون تغيير باقي بماند به نحو صريح و مشخص عرضه نكند. اما به هر حال، اولاً دسته‌اي اصول سياسي بسيار مهم در قرآن آمده است؛ از جمله اين اصل كه حاكم واقعي جهان خداوند است و همه قدرت‌ها متعلق به اوست. ثانياً پيامبراكرم(ص) به عنوان نخستين بنيان‌گذار جامعه اسلامي و نخستين حاكم، سرمشق و الگويي براي نسل‌هاي بعدي در مسائل و موضوعات سياسي بوده است. او نه تنها پيامبر و رهبر ديني جامعة بشري تلقي مي‌گشت، بلكه از سلطه سياسي نيز برخوردار بود. بر اثر همين الگوي پيامبر و با توجه به ويژگي خود اسلام، قدرت سياسي و دين اسلام هرگز از يكديگر جدا نبوده است. سلطة سياسي در جامعة اسلامي هر شكلي كه به خود بگيرد، يك بعد مهم ديني نيز دارد.

اصول بسيار مهم ديگري در قرآن و حديث درباب حكومت و سياست وجود دارد، مثل اصل "شورا" كه اهميت مشورت با رهبران و مشايخ و علماي جامعه اسلامي را نشان مي‌دهد؛ اصل "نفي استبداد" و "فراموش نكردن تعاليم خداوند درباب عدل و رحمت". نمونه‌هاي اعمال اين اصول در اسلام وجود دارد كه عالي‌ترين آن‌ها نامة مشهور حضرت علي(ع) به مالك اشتر است.[43]

 

 

 

منبع تعاليم فرهنگ اسلامي

قرآن، سنت و حديث منبع و سرچشمه‌هاي توأمان فرهنگ اسلامي مي‌باشند. همة مسلمانان به اين دو منبع لايزال ايمان دارند و اين تعاليم را مطابق مشيت خداوند بر اوضاع و احوال خاصي كه برايشان پيش مي‌آيد اطلاق و اعمال مي‌كنند. قرآن و سنت به عنوان بازتاب توحيد، رفتار و شيوة زندگي مسلمانان را شكل مي‌دهند.

 

1ــ قرآن مجيد: قرآن مجيد واقعيت مركزي و مقدس اسلام است. معاني، الفاظ، اصوات و حروفي كه كلمات اين كتاب با آن نوشته شده و بالاخره كالبد اين كتاب، همه و همه از نظر مسلمانان مقدس است. كلمه به كلمة اين كتاب كلام خداوند است.[44]

براساس ارزيابي پژوهشگران و مورخان، نزول قرآن بر حضرت محمد(ص) بزرگ‌ترين حادثة تاريخ بشريت بوده؛ زيرا براي نخستين‌بار در ميان كتب آسماني كتابي به منصة ظهور رسيده است كه تمامي كلمات و حروف آن از جانب خداوند مي‌باشد و هيچ سطري از آن را بشر ننگاشته و هيچ حرفي از آن را انسان تحرير نكرده است.[45]

برخلاف بسياري از كتب مقدس كه بس كهن‌اند و نحوة جمع‌آوري و تدوين آن‌ها معلوم نيست، قرآن كاملاً در ديدرس تاريخ ما نازل شده است و لذا ما دقيقاً مي‌دانيم كه نزول اين كتاب مقدس چه زماني آغاز شده و چه زماني پايان يافته است. قرآن در طي 23 سال رسالت پيامبر اكرم(ص) فرو فرستاده شد. نخستين آيات آن، آيات آغازين سورة علق بود كه در "جبل‌الرحمه" در چهل‌سالگي توسط جبرئيل بر پيامبر اكرم(ص) وحي شد، و آخرين آيات آن نيز در 63 سالگي و اندكي پيش از وفات ايشان نازل گشت. در هنگام نزول و در هر حالت، پيامبر كلام خداوند را تكرار مي‌كرد و اصحاب ايشان آن را به حافظة خويش مي‌سپردند، و در هر زمان لازم بود به خاطر مي‌آوردند.[46] بدين‌ترتيب تاريخ نزول تمامي آيات و سور قرآن و حتي شرايط خاص نزول آيات دقيقاً معلوم است.[47]

بزرگ‌ترين ويژگي قرآن تعهد خداوند تبارك و تعالي بر حفظ آن مي‌باشد، در حالي كه حفظ كتاب‌هاي آسماني ديگر به عهدة كساني گذاشته شد كه بر آن‌ها نازل شده بود. ازاين‌رو قرآن تنها كتاب آسماني در جهان مي‌باشد كه تمامي آن از تحريف مصون مانده است و متن آن مورد اعتماد و ثابت مي‌باشد و دستخوش هيچ تغييري نگشته است. قرآني كه در شرق و غرب زمين در دست مسلمانان است از اول آن، ام‌القرآن، تا آخر آن، يعني معوّذتين، كلام خداوند سبحان و وحي پروردگار مي‌باشد كه بر قلب پيامبر خود محمدبن‌عبدالله(ص) نازل كرده است.[48]

آيات قرآن گاهي بر استخوان‌هاي كتف شتر و گاهي بر ورق‌هاي پاپيروس يا بردي، و بيش از همه بر صفحات ذهن و ضمير و لوح جان اصحاب نقش شده بود؛ اصحابي كه آن‌ها را به طور مستقيم از دهان حضرت رسول شنيده بودند.

پس از رحلت حضرت رسول اكرم(ص)، از آنجا كه شمار "حُفاظ" قرآن به سبب جنگ‌ها و حوادث و بلاياي طبيعي كاهش يافته بود، مسلمانان احساس كردند كه دير يا زود بايد قرآن را كتابت و تدوين كنند و نشر بدهند. لذا آنچه از قرآن كه پيش‌تر توسط "كُتّاب" وحي يا ديگران، به‌ويژه علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) و زيدبن‌ثابت، از زمان حيات رسول اكرم(ص) و سپس در زمان ابوبكر كتابت شده بود، گردآوري شد. سرانجام در عهد خلافت عثمان، متن كامل كتابت‌شدة قرآن مجيد تهيه گشت. سپس از مصحف نهايي چندين نسخه تهيه گرديد و به چهار گوشة جهان تازه‌تأسيس اسلام فرستاده شد.

همة نسخ ديگر از روي همين مصحف استنتاخ شدند و هيچ متن ديگري از قرآن مجيد وجود ندارد و در اين متن واحد نيز هيچ تغيير و تجديدنظري وارد نشده است. فقط يك متن واحد و ثابت از قرآن مجيد مورد قبول همه مسلمانان و منبع اصلي حقيقت، هدايت و الهام همه آن‌هاست.

هر جنبه‌اي از قرآن به خداوند مربوط مي‌شود كه اين كتاب از او صادر شده است. يكي از اين جنبه‌ها "بلاغت" باورنكردني و اعجاب‌انگيز قرآن مجيد است كه معجزة اصلي اسلام به حساب مي‌آيد و هرگز حتي بليغ‌ترين ابناي بشر نيز نتوانسته‌اند مثل آن سخن بگويند؛ زيرا اصلاً مقايسه كردن زبان بشر با زبان خداوند ممكن نيست. حضور خداوند در قرآن مجيد آن‌چنان نيرومند و مشهود است كه زبان عربي را از زباني بشري به زباني مقدس استحاله كرده است. به خاطر همين حضور خداوند، قرائت هر آيه از قرآن به يك معني انسان را مستقيماً و بلافاصله در محضر خداوند قرار مي‌دهد.

قرآن مجيد حاوي همة جنبه‌هاي دين اسلام اعم از شرايع و انديشه اسلامي، تعاليم معنوي و اخلاق اسلام است. حتي مظاهر هنري آن در تعاليم آشكار و پنهان اين متن مقدس ريشه دارد.[49]

 

2ــ سنّت و حديث: مسلمانان، پيامبر اسلام را كامل‌ترين و درواقع "اشرف مخلوقات" مي‌نامند. خداوند همة فضايل و كمالاتي كه مقام بشري قابليت دستيابي بدان را دارد به پيامبر اكرم(ص) ارزاني كرده است و مسلمانان او را نمونة تمام‌عياري براي زندگي بشر مي‌دانند كه بايد از وي تقليد و الگوبرداري شود.

در نتيجة زندگي پيامبر اكرم(ص)، به‌ويژه در مدت 23 سال رسالتش، همواره براي مسلمانان سرمشق كامل زندگي بشري تلقي شده است. نسل‌هاي پي‌درپي مسلمانان، دقيقاً به خاطر اينكه مي‌خواسته‌اند از زندگي حضرت محمد(ص) الگويي براي هدايت خود اتخاذ كنند، زندگي ايشان را از ابتدا تا انتها بارها و بارها مطالعه و بررسي كرده‌اند.

عادات و افعال پيامبر اكرم(ص)، به "سنّت"، و اقوال او به "حديث" موسوم است. سنّت و حديث پس از قرآن كريم دومين مبنا يا اصل اساسي اسلام است.

سنّت شامل دو بخش است: يك بخش آن عبارت است از هويت اسلامي دادن به آن بخش از آداب و عادات متداول در جامعه اعراب كه با روح اسلام سازگاري داشت. دومين بخش سنّت كه اساسي‌ترين جنبه‌هاي آن را تشكيل مي‌دهد، ناظر بر سلوك الهي در مقابل خداوند و خلايق اوست و لذا ناظر به اساسي‌ترين قسمت دين اسلام است.

حديث، شامل مجموعة بسيار گسترده‌اي از اقوال رسول اكرم(ص) مي‌شود كه طي سه قرن نخست تاريخ اسلام، نسل‌هايي از علماي مؤمني كه به "محدّثون" معروف بوده‌اند، آن را گردآوري كرده‌اند.

احاديث بعداً به احاديث كاملاً صحيح و موثق، احاديث كمابيش مورد اعتماد، احاديث ضعيف و احاديثي كه مطلقاً فاقد صحت و وثاقت بودند، متمايز گشتند و در مجموعه‌هايي تدوين شدند. احاديث، توسط اهل سنت در كتاب‌هاي مشهور به "صحيح" گرد آمده است كه آن‌ها را "صحاح‌السنّه" مي‌نامند. و شيعيان نيز چهار مجموعة معتبر حديث به نام "كتب اربعه" تدوين كردند.

حديث، در كنار قرآن يكي از منابع شريعت است. حديث در عين حال منبع فكر و انديشة اسلامي نيز مي‌باشد و تقريباً همة جهات و جنبه‌هاي اين انديشه همچون، كلام، علوم، فلسفه و حتي علوم صرف و نحو و سنت از حديث و به طريق اولي از قرآن نشأت گرفته است. حديث خود نخستين تفسير قرآن است. اقوال حضرت محمد(ص) معناي قرآن مجيد را كامل و تمام مي‌كند و بدون استمداد از قول ايشان، معناي بسياري از آيات قرآن را نمي‌توان فهميد. حتي اداي مناسك و آيين‌هاي اصلي اسلام، همچون نمازهاي روزانه، حج و ... را بايد از خلال سنّت و حديث فرا گرفت. همچنين تشريع و قانون‌گذاري از روي قرآن به كمك احاديث انجام مي‌شود.[50] ائمه(ع) خود هنگام بازگو كردن حديثي، سعي مي‌كردند كه آن را به طور سلسله‌اي از قول پيامبر بيان كنند.

 

شريعت

شريعت يا قانون الهي، مركزيتي اساسي در دين اسلام دارد. به عبارتي مي‌توان گفت مسلمان كسي است كه حقانيت شريعت را مي‌پذيرد ولو آنكه نتواند به همة احكام و تعاليم آن عمل كند. بنابر اصول و آموزش‌هاي موثق اسلامي، شريعت عبارت است از تجسم عيني مشيت خداوند براي جامعه بشري. فقط خداوند است كه قانون‌گذار يا شارع نهايي؛ يعني خالق قانون‌ها و شرايع است و تنها قانون‌ها يا شرايع اوست كه به نحو نهايي در زندگي بشر الزام‌آور و ماندگار مي‌باشد. البته اين سخن مانع از آن نمي‌شود كه شريعت بر مقتضيات و اوضاع و احوال متفاوت منطبق گردد و "رشد" كند.

قرآن مجيد، منبع اصول شريعت است. اما فقط اصول و كليات شريعت در قرآن آمده و طبعاً براي دست يافتن به تفاصيل و جزئيات آن بيش از هر چيز لازم است كه به احاديث و سنت پيامبر اكرم(ص) رجوع شود.

نخستين معلم بزرگ شريعت امام صادق(ع) است كه دو فرقة شيعه و سنّي به او احترام مي‌گذارند. او، معلم امام ابوحنيفه بود كه مؤسس يكي از چهار مكتب فقهي اهل سنّت تا روزگار ماست. امام جعفر صادق(ع)، كه در قرن دوم هجري زندگي مي‌كرد، در عين حال خود مؤسس فقه مذهب شيعة اماميه يا اثني‌عشري بود كه تا اين زمان به فقه جعفري مشهور است.

پس از امام صادق(ع) فقها، به تدريج شريعت را در ميان تسنن و تشيع بسط دادند كه از آن‌ها پنج مكتب جعفري، مالكي، حنفي، حنبلي و شافعي باقي ماندند. البته مكاتب فقهي ديگري مثل ظاهريه، زيدي و اسماعيلي نيز به‌وجود آمدند.

 

 

 

محتواي شريعت

محتواي شريعت به موضوعات مربوط به "عبادات" و "معاملات" تقسيم مي‌شود.

عبادات، بر اعمال اصلي عبادي در اسلام مبتني مي‌باشد كه عبارت است از: نمازهاي روزانه، روزه، حج، زكات و در صورت لزوم جهاد. معاملات جنبه‌اي عمده از شريعت است كه به تعاليم اجتماعي، اقتصادي و سياسي مربوط است.[51] بنابراين، نگرش اسلام به روابط فرد و جامعه، روابط خانوادگي، روابط اقتصادي و سيستم سياسي، در قسمت "معاملات" مورد بحث قرار مي‌گيرد.

 

 

اصول فرهنگ اسلامي

اصول دين اسلام؛ يعني توحيد، نبوت و معاد، باعث شده‌اند كه اصولي هم بر فرهنگ اسلامي حاكم باشد كه همان انعكاس اصول دين است. درواقع، پنج اصل توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت از هم مستقل نيستند، بلكه بازگشت همة آن‌ها به توحيد است. بنابراين، فرهنگ اسلامي هم از "توحيد"، كه قلب ديانت اسلام است، تغذيه مي‌شود.[52]

 

لذا اصول حاكم بر فرهنگ اسلامي نيز نشأت‌گرفته از توحيد آن است كه آن اصول را مي‌توان اين‌گونه برشمرد:

 

1ــ وحدت و يكپارچگي فرهنگ اسلامي: نخستين شالودة فرهنگ اسلامي "خداشناسي" است. بر همين اساس بين تمام ذرات جهان هستي ارتباط محكم و ناگسستني وجود دارد و لذا فرد و اجتماع با پروردگار عالم مربوط و متصل هستند.[53]

اسلام بنايي است كه بر پاية يك ستون استوار است و آن ستون "اعتقاد به خداوند" مي‌باشد. مي‌توانيم بگوييم كه كل دايرة مفاهيم اسلامي، شعاع‌هايي است كه از مركز توحيد تشعشع يافته و پرتوافكن شده است. وقتي توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت را به عنوان اصول دين و مذهب مي‌شماريم اين پنج اصل از هم مستقل نيستند، بلكه بازگشت همه آن‌ها به توحيد است، اگر ما در "محضر اسلامي"، "علم اسلامي"، "فلسفه اسلامي" و حتي "كشورداري اسلامي" دقت كنيم، مي‌بينيم كه همه اين‌ها از "توحيد"، كه قلب ديانت است، تغذيه مي‌شود.[54]

جهان هستي، هماهنگ و يكنواخت است و تمام موجودات جهان همراه و همنوا آفريدگار را تسبيح مي‌كنند. بنابراين در فرهنگ اسلامي هر كوشش فرهنگي‌اي كه در يكي از جوانب آن تحقق پذيرد بايد با ساير جوانب هماهنگ و يكنواخت باشد.[55]

 

2ــ ابديت فرهنگ اسلامي: همان‌گونه كه گفته شد، اسلام به يك معنا از ابتداي خلقت بشريت وجود داشته است. آدم ابوالبشر كه به وحدانيت خدا شهادت داد، مسلمان بود. سلسلة انبيا به عميق‌ترين معنا مسلمان به شمار مي‌آورند؛ زيرا در مقابل "الله" تسليم بودند. از طرف ديگر اسلام دين نهايي يا خاتم اديان است.

پيشتر ذكر شد كه اسلام، از يك‌سو ديني است ازلي و سرمدي و از سوي ديگر دين نهايي و خاتم زنجيرة طولاني دعوت انبيا.

لذا با توجه به اين ويژگي و به علت ارتباط فرهنگ اسلامي با قدرت پايان‌ناپذير الهي و آفريده‌هاي وسيع او، اين فرهنگ، فرهنگ ابدي، باثبات و جاويدان خواهد بود و هيچ‌گاه اين بناي محكم دستخوش تغيير و تحول نخواهد شد.[56]

 

3ــ جامع‌الطراف بودن فرهنگ اسلامي: عقيدة اسلامي عقيده‌اي فراگير است؛ زيرا تمامي افراد بشر و بلكه تمامي ابعاد وجود آدمي، اعم از عقل، روح و وجدان، را در بر مي‌گيرد. اسلام دين ملت يا طبقه‌اي خاص نيست و به اشرافي كه عنان حيات ضعفا را در دست دارند اختصاص ندارد؛ چنان‌كه به ضعفا نيز كه دستخوش ارادة اقويا هستند محدود نمي‌شود. اسلام رسالتي است كه همة نژادها، آيين‌ها و طبقات را دربرمي‌گيرد. فراگيري عقيده در پديده‌هاي فردي و اجتماعي مزيتي است كه به اسلام اختصاص دارد. اين مزيت همان چيزي است كه "كلّيت" را در گوش آدمي نجوا مي‌كند و بدين‌ترتيب انسان مسلمان از تقسيم عقيدة خود كه وجدانش را به دو پاره تقسيم كند رهايي مي‌يابد؛ زيرا در صورت پذيرش عقيده‌اي جز اسلام، از يكپارچه كردن وجدان خود ناتوان خواهد ماند. چنين به نظر مي‌رسد كه امتياز فراگيري و اشتمال اسلام، نوعي ويژگي عميق و پنهاني است كه حتي براي كسي كه از نزديك شاهد آن است رخ نمي‌نمايد. مسلماً درك چنين شمولي از نظر علمي بدون پژوهش كافي و مقايسة عميق و دقيق ميان وجوه اتفاق و اختلاف اديان، به ويژه بررسي شعائر و مراسمي كه مؤمنان هر مذهبي را در جوامع خودشان گرد مي‌آورد، ممكن نيست.

اسلام، شيوه‌اي كامل دارد كه برقراري جامعه‌اي خدايي در زمين را هدف خود مي‌داند و به همين سبب اسلام تعاليم جامعي در خصوص سياست، اقتصاد، اجتماع و تعليم و تربيت دارد. و همة آن‌ها را در قالب و اصولي كلي ريخته است. بدين ترتيب، اين تعاليم توانسته است ويژگي خلود و بقا، تكامل، شمول و هماهنگي را براي خود فراهم كند.[57]

 

4ــ تحرك و سازندگي فرهنگ اسلامي: انسان، "جانشين پروردگار" در روي زمين است و اين مقام و موفقيت را از روي علم و اراده احراز نموده است. مفهوم "جانشين" اين است كه با استقلال، اراده و اختيار، آرا و منويّات شخص را طبق برنامة ترسيم‌شده همراه با اعتماد به شناسايي مخصوص و تصرفات حكيمانه تنفيذ و اجرا كند. لذا تحقق "جانشيني" بايد همراه با آزادي كامل در تصرفات باشد و آزادي هنگامي فضيلت خواهد بود كه در راه خير و صواب باشد و تشخيص خير و صواب ممكن نخواهد بود؛ مگر اينكه انسان داراي علم، دانش و آگاهي باشد. لذا انسان با علم خود مي‌تواند در راه شناسايي حقانيت و اكتشاف قوانين طبيعت گام بردارد و اين هدف مقدسي است كه براي انسان آماده گرديده است تا به درجة نهايي كمال برسد. بنابراين، فرهنگ اسلامي، فرهنگي سازنده و متحرك است و دائماً انسان را در راه پيشرفت در همة جوانب تشويق مي‌كند و هر اكتشاف جديد و شناسايي رمزي از رموز طبيعت را جز خلقت انسان و كمال او مي‌شناسد و پرده‌برداري از اسرار طبيعت در فرهنگ اسلامي، راهي به سوي شناسايي پروردگار دانسته مي‌شود.[58]

 

 

تمايزهاي فرهنگ اسلامي

با توجه به جهان‌بيني فرهنگ اسلامي و اصول حاكم بر آن، جا دارد كه به تمايزات فرهنگ اسلامي اشاره گردد. براي فهم فرهنگ اسلامي و تفكيك آن از ساير فرهنگ‌ها بايد به اين سؤال هم پاسخ داده شود كه چه وجه يا وجوهي از فرهنگ اسلامي آن را از ديگر فرهنگ‌ها متمايز مي‌كند.

 

نخستين تفاوت فرهنگ اسلامي با فرهنگ‌هاي ديني و الهي ديگر اين است كه اسلام دين توحيد است و فرهنگ آن نمودار تجلي اصل وحدت مي‌باشد. توحيد را مي‌توان در تمامي مظاهر فرهنگ و تمدن اسلامي، از فضاي يك مسجد و خانه تا وحدت علوم مختلف، مشاهده كرد.[59]

در بحث‌هاي قبلي، تا حدي دربارة جايگاه توحيد در فرهنگ اسلامي صحبت شد. اما گروهي "توحيد" را نشانة تفاوت اسلام با ديگر اديان نمي‌دانند و مي‌گويند كه توحيد محور مشترك اديان است و امر جداكنندة اديان، شريعت پيغمبر است كه در اسلام اين شريعت از قرآن و سنّت سرچشمه مي‌گيرد. سنّت به معني خاص اسلامي به معناي سنّت پيامبر مي‌باشد، بنابراين هر تمدن براي خود سنّتي دارد كه به پيغمبر آن تمدن برمي‌گردد.[60]

اما توحيد در فرهنگ اسلامي، ويژگي مخصوص دارد و آن جمع بين عقيده، قانون و اخلاق در كليّتي كامل و برقراري ارتباط ميان آن‌هاست؛ به گونه‌اي كه نمي‌توان اين مفاهيم سه‌گانه را تجزيه كرد. به همين سبب، اسلام عقيده را به عنوان عبادت، و شريعت را به عنوان قانون، و اخلاق را به عنوان چارچوبي كه همة ارزش‌ها را در خود دارد، از يكديگر جدا نكرده است.[61]

از طرف ديگر در توحيد اسلامي واسطة بين انسان و خدا از بين رفته است، و انسان مسلمان در هر جايي مي‌تواند با خدا ارتباط برقرار كند بدون اينكه به واسطه‌اي احتياج داشته باشد. در حالي كه دين پيش از اسلام در انحصار كاهن و مختص به معبد بود و همواره بر شعائر و مراسم دروغين تكيه داشت. اسلام در زماني ظهور كرد كه كهانت و مراسم آن حاكميت يافته بود. اسلام، بت‌پرستان و اهل كتاب را (كه در بزرگداشت تصاوير، مجسمه‌ها و تكيه بر معبد و كاهن به بت‌پرستان شباهت يافته بودند)، مورد خطاب قرار داده بود. در قرن هفتم ميلادي مردم چنين تصور مي‌كردند كه تمامي دين فقط در معبد و در اختيار كاهن است و افراد متديّن قطعات متفرقي هستند كه حتي يك روز نمي‌توانند زندگي روحي مستقلي داشته باشند. بت‌پرستان و اهل كتاب، طي نسل‌هاي متوالي؛ يعني تا پس از قرن هفتم، نمي‌توانستند بدون معبد، كاهن و تمثال، دين‌دار تلقي شوند!

مسلمانان در چنين وضعيتي با حضور خود ثابت كردند كه هركدام در دين خويش يك واحد كامل هستند هركجا بخواهند نماز مي‌گذارند و رستگاري ايشان متوقف بر خواست هيچ كاهني نيست. او هر كجا كه باشد با خداست "فأينما تولّوا فثَّم وجه‌الله" (بقره/ 115).[62]

و به همين دليل است كه مي‌گويند: بارزترين ويژگي اسلام از ميان برداشتن وساطت بين خدا و انسان و مستحكم كردن تفاوت ميان خدا و پيامبر است.[63]

مميزة ديگر اسلام وجود "معرفت" در فرهنگ اسلامي مي‌باشد. اگر ما اسلام را با مسيحيت و يهوديت مقايسه كنيم، مي‌بينيم آن تكيه و تأكيدي كه در اسلام بر معرفت، تفكر و شناخت وجود دارد در مسيحيت، يهوديت و ساير اديان نيست. در اسلام، مدرك و محور دعوت، معرفت است. اگر دقت كنيم، مي‌بينيم كه پيام اين دين از روز اول در قالب يك كتاب بيان شده كه اولين آية آن، با "بخوان" شروع گشته است. اين همه توصيه و تأكيدي كه در اسلام و قرآن به تفكر و تدبر و علم و استدلال و برهان مي‌شود يكي از امتيازات و خصوصيات اسلام است.

اين مفهوم، تأثير خود را بر فرهنگ و تمدن اسلامي نيز گذاشته است. اگر مي‌بينيم كه اسلام اين اندازه در بهره‌مندي از دستاوردهاي ديگران موفق بوده و با گشاده‌رويي و سخاوت با ديگران رفتار كرده، ناشي از "معرفت" بوده است. در ديني كه اساس آن "معرفت" باشد و اين امر هيچ‌گاه مردود شناخته نشود، طبعاً هر دستاوردي كه از جنس معرفت باشد براي پيروانش عزيز خواهد بود. اما با توجه به مركزيت و سلطة "توحيد" در اسلام، تساهل و مداراي مسلمانان باعث نمي‌شود كه در فرهنگ‌ها، اديان و اقوام ديگر محو شدند؛ زيرا توحيد معيار اخذ و اقتباس دستاوردها و مواريث ديگران بوده است. لذا هر وقت چيزي با حقيقت توحيد تصادم مي‌كرد، مسلمانان آن را كنار مي‌گذاشتند. مي‌بينيم كه مسلمانان فلسفة ارسطو، علم اسكندريه، و علم و رياضيات يوناني را فرا گرفتند؛ اما اساطير يوناني را به فرهنگ اسلامي وارد نكردند؛ در حالي كه اين علوم نيز در دسترس مسلمانان بودند.[64]

مميزة ديگر فرهنگ اسلامي اين است كه اسلام دين "اعتدال" است؛ يعني ديني است به دور از هرگونه افراط و تفريط كه هر چيزي جاي شايسته و مناسب خود را دارد و لذا، فرهنگ و تمدن اسلامي نشان‌دهندة نظم و اعتدال نظام خلقت است كه در آن هر ذره‌اي جايگاه خود را دارد.[65]

به همين دليل در اسلام ميان دنيا و عقبي و معاش و معاد تعادل و توازن برقرار شده است. دنيا و عقبي به هم وابسته و لازم و ملزوم يكديگرند و هر دو به يك اندازه مهم هستند. به عبارت ديگر سعادت اخروي، مستلزم ترك دنيا و نفي و تغيير خواسته‌هاي دنيوي نيست. اسلام هم به عالم درون توجه كرده است و هم به محيط بيرون؛ يعني بر خلاف اديان شرق دور كه بيشتر پيروان خود را به سر در گريبان بردن و تصفيه و تهذيب نفس را وجهة همت خود قرار دادن، دعوت مي‌كردند؛ اسلام هر دو جهت را لحاظ كرده است؛ هم به عالم درون، تصفية باطن و ايمان و تقوي توجه كرده است و هم به تصرف در محيط بيرون و تأسيس حكومت؛ يعني اصلاح امور خلق و تصدي امور اجتماعي.

"اجتماعي و سياسي بودن" خصوصيت ديگر فرهنگ و تمدن اسلامي است. يكي از اسرار گسترش اسلام در سراسر جهان نيز هم همين بوده است كه مسلمانان بر تأسيس حكومت همّت كرده و براي زندگي اجتماعي احكام و برنامه داشته‌اند؛ يعني يك مسلمان اعتقادش بر اين است كه بدون تأسيس حكومتي كه بتواند اسلام را از نظر اجتماعي مستقر و محقق كند، نمي‌تواند به آرمان عالي توحيدي نزديك شود.[66]

پيروان يك دين، بيش از آنكه متأثر از تعاليم نهايي دين باشند، از ساختار ايدئولوژيكي، اخلاقي، عبادي و فقهي آن دين متأثرند. لذا اين ساختار در تكوين خصوصيات ايدئولوژيكي و رواني و اجتماعي پيروانش اهميت دارد. اصولاً همين ويژگي‌هاي ساختاري است كه مسير و شكل تحولات تاريخي، فكري و اجتماعي يك دين را تعيين مي‌كند. اسلام دين گسترده و جامعي است كه در هر مورد، خصوصاً اگر به زندگي روزمره ارتباط پيدا كند، ضابطه و قانوني دارد. اين قوانين از ذات اسلام نشأت مي‌گيرد و ازاين‌رو اعتبار و اهميتي هم‌سنگ اصول آن دارد. در حالي كه در مورد مسيحيت داستان چنين نيست. سلسله قوانين و دستوراتي كه اين آيين را به صورت ديني درآورده كه ادارة امور فردي و جمعي جامعه را در قرون وسطي متكفل شود. عمدتاً نشأت‌گرفته از ذات آن نبود، بلكه مرهون اجماع كليسائيان بود؛ و طبعاً اين بخش‌ها نمي‌توانست اعتباري هم‌طراز اصول و مباني خود داشته باشد. لذا، فرد مسيحي مي‌توانست به كمك اصول و مبادي اوليه مسيحيت، مسيحي بماند، ولي قوانين تدوين‌شده توسط كليسا را ناديده بگيرد. اين در حالي است كه يك مسلمان نمي‌تواند چنين كاري انجام دهد. او تا زماني كه مسلمان باشد، مجبور است اسلام را در كليّتش بپذيرد كه بخشي از آن همين قوانين اجتماعي و سياسي اسلام است. دقيقاً به همين علت در طي تاريخ معاصر در قلمرو اسلامي، جنبش‌هاي فراواني مي‌توان سراغ گرفت كه در اعتراض به بي‌اعتنايي به قوانين اسلامي به وقوع پيوسته است. حال آنكه به سختي مي‌توان نمونه‌هاي مشابهي را در قلمرو مسيحي نشان داد.[67]

امتياز ديگر اسلام همان "جهان برادري و كامل كردن اخلاق" مي‌باشد؛ كه اين برادري جهاني خود را براساس قانون اخلاقي فراگير و واحدي استوار ساخته است.[68]

محققان و مورخان تمدن و فرهنگ اسلامي نوشته‌اند كه يكي از عوامل پيشرفت سريع اسلام رعايت اصول اخلاقي و رفتار انساني و عادلانة مسلمانان بوده است. ما در بسياري از جاها شاهد هستيم كه مغلوبان اسلام خودشان مبلغ اين فرهنگ شدند، كه اين امر در مورد ايران خودمان هم مصداق دارد. توماس آرنولد در كتاب "الدعوة الي الاسلام" نوشته است: "هنگامي كه لشگريان اسلام وارد اردن شدند، مسيحيان اردن نامه‌اي براي آنان به اين مضمون نوشتند: اي مسلمانان شما نزد ما از روميان محبوب‌تريد، اگرچه آن‌ها هم‌كيش ما هستند، ولي شما نسبت به ما عادل و نيكو رفتاريد."[69]

گوستاو لوبون در كتاب "تمدن اسلام و عرب" چنين آورده است: "اخلاق مسلمين صدر اسلام از اخلاق امت‌هاي روي زمين، خاصه ملت‌هاي نصراني، به طور نماياني بهتر و برتر بوده است. آنان در عدالت، ميانه‌روي، مهرباني، گذشت و سهل‌انگاري نسبت به اقوام مغلوب و نيز در وفاي به عهد و بلندي همت معرف و مشهور بودند و رفتارشان با ديگر ملت‌هاي اروپايي به ويژه آن‌هايي كه در زمان جنگ‌هاي صليبي بوده‌اند، متفاوت است."[70]

مميزة ديگر اسلام و فرهنگ آن تاريخي بودن آن است؛ بدين معنا كه اسلام در روشني تاريخي ظهور كرد. تاريخ نزول تمامي آيات و سور قرآن و حتي شرايط خاص نزول آيات دقيقاً معلوم است. زندگي و كارهاي روزانة پيامبر اكرم، لااقل بعد از بعثت كاملاً روشن است. همچنين زندگي و كارهاي اصحاب و نزديكان و اعضاي خاندان او از زمان حيات آن حضرت و بعد از رحلت ثبت شده است. اين خاصيتي است كه در هيچ يك از اديان بزرگ زندة جهان ديده نمي‌شود. اين خاصيت تاريخي بودن اسلام آن را تا آخرين حد ممكن از انحراف و دور افتادن از اصول بنيادي حفظ مي‌كند.[71]

همان‌گونه كه پيش از اين ذكر شد، قرآن، اصلي‌ترين منبع فرهنگ اسلامي است كه خداوند تبارك و تعالي خود تعهد كرده است آن را حفظ كند. از همين روي، از تحريف مصون مانده و دستخوش هيچ تغييري نگشته است.[72]

عادات و افعال پيامبر اكرم(ص) (سنّت) و اصوال او (حديث) نيز، كه دومين منبع فرهنگ اسلامي محسوب مي‌شود، از لحاظ تاريخي روشن است؛ زيرا اقوال و اعمال ايشان را محدثان ثبت كرده‌اند.[73]

با توجه به تعريفي كه ارائه شد و با توجه به اصول و ويژگي‌هاي فرهنگ اسلامي مي‌توان تعريفي از فرهنگ اسلامي ارائه كرد. البته اين تعريف يك نظر شخصي است. بنا به اين تعريف: فرهنگ اسلامي عبارت است از مجموع اعتقادات، انديشه‌ها، اخلاقيات، ارزش‌ها، الگوهاي رفتاري، سنن، آداب و رسوم و عادت‌هايي كه ريشه در قرآن و سنت پيامبر و پيروان راستين آن‌ها دارد.

 

پي‌نوشت‌ها

--------------------------------------------------------------------------------

[1]ــ داريوش آشوري، تعريف‌ها و مفهوم فرهنگ، تهران، مركز اسناد فرهنگي آسيا، 1357، صص8 و 7

[2]ــ همان، صص 17ــ15

[3]ــ "فر" علاوه بر پيشوند، اسم نيز هست و به معني شكوه، درخشندگي و بزرگي در ادبيات به كار رفته است.

[4]ــ محمود روح‌الاميني، زمينه فرهنگ‌شناسي، تهران، عطار، 1365، ص11

[5]ــ داريوش آشوري، همان، صص17ــ15

[6]ــ زبان‌هايي كه از زبان لاتين جدا شده‌اند مانند پرتقالي، اسپانيايي، فرانسه، ايتاليايي، رومانيايي و جز آن.

[7]ــ همان، صص28ــ26

[8]ــ عليقلي محمودي بختياري، زمينه فرهنگ و تمدن ايران، تهران، پاژنگ، چاپ چهارم، 1368، ص37

[9]ــ داريوش آشوري، همان، صص 71 و 32

[10]ــ همان، صص 30 و 31

[11]ــ آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمة باقر ساروخاني، تهران، كيهان، چاپ دوم، 1370، ص77

[12]ــ داريوش آشوري، همان، ص33

[13]ــ آلن بيرو، همان، صص 77 و 76

[14]ــ بيوك محمدي، "الگوهاي فرهنگي"، نشريه فرهنگ، ش642 (تابستان 1370)، ص170

[15]ــ محمدعلي اسلامي ندوشن، فرهنگ و شبه فرهنگ، تهران، توس، 1354، صص30ــ24

[16]ــ همان، ص78

[17]ــ محمود روح‌الاميني، همان، صص 24 و 25

[18]ــ تي‌بي‌باتامور، جامعه‌شناسي، ترجمة سيدحسن حسيني و حسن منصور، تهران، اميركبير، چاپ چهارم، 1370، صص136 و 135

[19]ــ نعمت‌الله اكبري، "نقش انديشة ديني در فرايند توسعه"، نشرية علمي خبري دانشگاه شاهد، زمستان 73، ص35

[20]ــ محمدحسين پژوهنده، "تقابل فرهنگ‌ها و تهاجم فرهنگي"، انديشه حوزه، ش 4 (بهار 1375)، ص91

[21]ــ محمدعلي اسلامي ندوشن، همان، صص80ــ79

[22]ــ عليقلي محمودي بختياري، همان، ص44

[23]ــ محمدحسين پژوهنده، همان، صص93ــ91

[24]ــ محمدعلي اسلامي ندوشن، همان، ص80

[25]ــ عليقلي محمودي‌بختياري، همان، ص45

[26]ــ محمدعلي اسلامي ندوشن، همان، ص81

[27]ــ عليقلي محمودي‌بختياري، همان، ص45

[28]ــ فردريك م. بارنارد، "نظريه‌هاي فرهنگ و تمدن در عصر جديد"، ترجمه محمدسعيد حنايي، نامه فرهنگف ش14 و 15، ص75

[29]ــ محمدحسين پژوهنده، همان، صص94 و 93

[30]ــ فردريك م. بارنارد، همان، ص81

[31]ــ سيدحسين نصر، جوان مسلمان و دنياي متجدد، ترجمه مرتضي اسعدي، تهران، طرح نو، 1373، صص11ــ7

[32]ــ موسي صدر، همان، صص49 و 48

[33]ــ سيدحسين نصر، همان، صص57ــ56

[34]ــ موسي صدر، همان، ص146

[35]ــ سيدحسين نصر، همان، ص77

[36]ــ همان، ص44

[37]ــ موسي صدر، همان، ص51

[38]ــ سيدحسين نصر، همان، ص47

[39]ــ موسي صدر، همان، ص51

[40]ــ سيدحسين نصر، همان، ص79

[41]ــ موسي صدر، همان، صص149ــ148

[42]ــ سيدحسين نصر، همان، صص86ــ84

[43]ــ همان، صص89ــ87

[44]ــ همان، صص16 و 15

[45]ــ انور جندي؛ اسلام و جهان معاصر، ترجمه حميدرضا آژير، مشهد، آستان قدس رضوي، 1371، ص124

[46]ــ سيدحسين نصر، همان، صص16 و 15

[47]ــ "ميزگرد فرهنگ و تمدن اسلامي"، نامه فرهنگ، ش12 (زمستان 1372)، صص13 و 12

[48]ــ انور جندي، همان، ص124

[49]ــ سيدحسين نصر، همان، صص16 و 15 و 24ــ18

[50]ــ همان، صص32ــ24

[51]ــ همان، صص70ــ67

[52]ــ "ميزگرد فرهنگ و تمدن اسلامي"، همان، ص16

[53]ــ موسي صدر، همان، ص64

[54]ــ "ميزگرد فرهنگ و تمدن اسلامي"، همان، ص16

[55]ــ موسي صدر، همان، ص78

[56]ــ همان، ص67

[57]ــ انور جندي، همان، ص17

[58]ــ موسي صدر، همان، صص77ــ74

[59]ــ "ميزگرد فرهنگ و تمدن اسلامي"، همان، صص12 و 11

[60]ــ "گفتگو درباره اسلام، فرهنگ و تمدن"، نامه فرهنگ، ش12، ص38

[61]ــ انور جندي، همان، ص146

[62]ــ عباس محمود عقاد، همان، صص28 و 27

[63]ــ انور جندي، همان، ص13

[64]ــ "ميزگرد فرهنگ و تمدن اسلامي"، همان، ص16

[65]ــ همان، صص16ــ11

[66]ــ همان، ص17

[67]ــ احمد مسجدجامعي، "اسلام، مسيحيت و تمدن نوين"، نامه فرهنگ، ش12، صص48 و 47

[68]ــ انور جندي، همان، ص12

[69]ــ "ميزگرد فرهنگ و تمدن اسلامي"، همان، ص24

[70]ــ به نقل از همانجا.

[71]ــ همان، صص13 و 12

[72]ــ انور جندي، همان، ص124

[73]ــ سيدحسين نصر، همان، ص24

 

    222 بازديد     5 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:22/07/1386

تاريخ شمسی نشر:19/07/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب