باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 37 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تمدن‏انديشى، همگرايى يا واگرايى؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نگاهی به سه نظریه تمدنی


منتقدان هانتينگتون تحليل‏هاى او را نوعى خودبرتر بينى اروپايى دانسته‏اند و معتقدند كه او تمدنى‏انديشى را به خدمت مى‏گيرد تا راهبردهاى استراتژيك را براى سياست‏خارجى كشورهاى غربى تدوين كند.

 
   ● نويسنده: الله كرم - كرمى پور

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
فردريك هايك، فيلسوف و اقتصاددان معاصر اتريشى، دو تلقى از عقلانيت را از يكديگر تفكيك مى‏كند:
1. عقلانيت معطوف به سازندگى كه مبتنى بر طرح و برنامه قبلى و در صدد پى افكندن سيستمى نو در قلمرو فرهنگ، اقتصاد و سياست است؛
2. عقلانيت تكاملى كه فرآيندى تكاملى، تدريجى و خطى در عرصه فرهنگ و مسائل انسانى است.
هايك خود طرفدار تلقى دوم است و مى‏پندارد انسان‏ها هيچ تمدنى را از قبل برنامه‏ريزى نكرده‏اند و نهادها و سازمان‏هاى ايجادشده حاصل تلاش عمدى و آگاهانه انسان نيست.
با توجه به تفكيك فوق، در ادامه به بررسى سه رويكرد عقلانيت معطوف به سازندگى كه درباره تعامل ميان فرهنگ‏ها و نحوه برخورد آنها نظريه‏پردازى كرده‏اند، مى‏پردازيم.
 
1. گفتمان موج سومى؛ رويكردى صنعتى اقتصادى:
الوين تافلر و همسرش هايدى تافلر با نوشتن كتاب‏هايى همچون شوك آينده، جابه‏جايى قدرت، موج سوم و به سوى تمدن جديد، حدود بيست‏سال پيش طرحى از مدل‏هاى ارتباطى ميان تمدن‏هاى گذشته و حال درافكندند كه همچنان داراى نفوذ است. موج سوم حامل تفسيرى از جريانات تاريخى تمدن‏ها از گذر روابط اقتصادى، فرهنگى و خصلت ابزارهاى توليدى و صنعتى است. در اين ديدگاه، نوعى چالش ميان سه تمدن «موج اول‏» كه حاصل انقلاب كشاورزى و «موج دوم‏» كه حاصل تمدن صنعتى و «موج سوم‏» كه حاصل انقلاب اطلاعات و ارتباطات و توسعه علم انفورماتيك است، در پيش روى بشريت جديد است. تحقق نخستين موج تحول، يعنى انقلاب كشاورزى، هزاران سال طول كشيد؛ در حالى كه ظهور تمدن صنعتى سيصد سال به طول انجاميد. اما حركت موج سوم روندى پرشتاب‏تر دارد.
در نظام موج سومى، ايده «بزرگ‏تر بهتر است‏» كنار گذاشته مى‏شود و مدل «از نو مهندسى كردن‏» به جاى آن مى‏نشيند. از ديگر ويژگى‏هاى موج سوم، انسجام سيستم‏ها و زيرساخت‏هاست؛ زيرا گذرگاه‏هاى الكترونيكى، زيرساخت اصلى اقتصاد موج سوم را تشكيل مى‏دهد. از سوى ديگر، چون فرايندهاى اقتصادى تحت تاثير موج سوم متحول مى‏شود، دولت‏ها ناگزيرند پذيراى مداخله‏هاى فزاينده اقتصادى و فرهنگى يكديگر شوند و در اين مسابقه پررقابت جهانى، كشورهايى به پيروزى خواهند رسيد كه دگرگونى موج سومى خود را با كمترين مقدار جابه‏جايى و ناآرامى داخلى به پايان رسانند.
نتيجه موج سوم در رويارويى تمدن‏ها، نوعى اروپامحورى و اعمال سلطه نسبت‏به فرهنگ‏هاى غير اروپايى است. آينده‏نگرى تافلرها نوعى تقدير و آينده محتوم را براى كشورهاى جهان سوم كه گرفتار خصايص صنعت موج دومند، پيش‏بينى مى‏كند. اين نظريه، درون‏مايه روند جهانى شدن است كه در آن عينيت فرهنگ‏هاى پيرامونى ناديده گرفته شده و چندگانگى آنها به فراموشى سپرده مى‏شود.
 
2. نظريه رويارويى تمدن‏ها:
نظريه برخورد تمدن‏ها از سوى ساموئل هانتينگتون در 1992 اظهار گرديد. به نظر وى هر تمدنى سرشتى ماهوى دارد كه ناشى از جبرى تاريخى است. منظور از تمدن، گسترده‏ترين سطح هويت فرهنگى است و همين هويت‏هاى متفاوت، تمدن‏ها را از يكديگر متمايز مى‏سازد. تمدن‏ها با يكديگر آميزش و تماس دارند و از طريق تمدن‏هاى فرعى‏تر مى‏توانند با هم رابطه نزديكى داشته باشند. به اعتقاد هانتينگتون هويت تمدنى به طور روزافزونى در آينده اهميت‏خواهد يافت و جهان تا اندازه زيادى بر اثر كنش و واكنش بين هشت تمدن بزرگ شكل خواهد گرفت كه عبارتند از: تمدن غربى، كنفوسيوسى، ژاپنى، اسلامى، هندو، اسلاوى، ارتدوكسى و تمدن امريكاى لاتين و احتمالا تمدن آفريقايى. اين تمدن‏ها در پنج نقطه با يكديگر برخورد مى‏كنند: 1. مجراى وجود اختلافات ميان تمدن‏ها، مثل زبان، فرهنگ، سنت و مذهب؛ 2. روند كوچك‏تر شدن جهان؛ 3. فرايند نوسازى اقتصادى و تحول اجتماعى؛ 4. نقش دوگانه غرب؛ 5. مشكلات ناشى از ناديده گرفتن تفاوت‏هاى فرهنگى. بدين ترتيب، خطوط گسل ميان تمدن‏ها به عنوان نقاط بروز بحران و خونريزى، جانشين مرزهاى سياسى و ايدئولوژيك دوران جنگ سرد مى‏شود.
به زعم هانتينگتون، كانون درگيرى در آينده، بين غرب و چند كشور اسلامى - كنفوسيوسى خواهد بود. تمدن پايا و قوى در دهه‏هاى آينده از آن تمدن غرب است. البته هيچ تمدن جهانگير و جهان‏شمولى وجود نخواهد داشت. حتى امريكا نيز به تنهايى منافع استراتژيك مشخصى ندارد و ناگزير خواهد بود منافع خود را بر مبناى رابطه تمدن غرب با ديگر تمدن‏ها تعريف كند.
منتقدان هانتينگتون تحليل‏هاى او را نوعى خودبرتر بينى اروپايى دانسته‏اند و معتقدند كه او تمدنى‏انديشى را به خدمت مى‏گيرد تا راهبردهاى استراتژيك را براى سياست‏خارجى كشورهاى غربى تدوين كند.
 
3. فرجام تاريخ و ليبرال دموكراسى:
نظريه سوم، تئورى پايان تاريخ فرانسيس فوكوياما است كه آرا و نظراتش در كتاب پايان تاريخ و واپسين انسان در سال 1992 منتشر شد. فوكوياما چارچوب نظامى را تحليل مى‏كند كه در آن ليبرال دموكراسى بر رقباى خود، يعنى فاشيسم و كمونيسم فايق مى‏آيد. شكل نهايى حكومت در جوامع بشرى، حكومت ليبرال دموكراسى است. در ربع آخر قرن بيستم، جهان شاهد آشكار شدن ضعف‏هاى بزرگ در كنه ديكتاتورى‏هاى ظاهرا قدرتمند جهان بود و حكومت‏هاى ديكتاتورى نيرومندى در چند دهه اخير مضمحل شد. هر چند در همه موارد به جاى اين حكومت‏ها حكومت دموكراسى‏هاى ليبرال ننشسته، ولى دموكراسى ليبرال آرزوى سياسى منسجمى است كه الهام‏بخش مناطق و فرهنگ‏هاى مختلف جهان مى‏باشد.
سه نظريه كلان تمدنى‏انديشى كه در بالا ذكر شد، همگى خصلتى واگرايانه و يكسان‏انگارانه دارند و فرهنگ‏ها و سنت‏هاى پيرامونى را ناديده مى‏گيرند. اين نظريه‏ها با استفاده از پارادايم‏هاى برخورد و ستيز، موج سومى، ليبرال دموكراسى و استفاده از مفاهيم خطوط گسل و بنيادگرايى اسلامى و... مجارى گفت‏وگو را ميان انديشمندان سد مى‏كنند و به جاى همگرايى در سطوح علم و معرفت، به جنگ و خشونت مى‏انجامند.
 
اشاره
 
1. بسيارى از نظريه‏هايى كه در مسائل اجتماعى ارائه مى‏شوند، بيش از آن‏كه جنبه توصيفى (descriptive) داشته باشند، جنبه دستورى (normative) با ظاهرى توصيفى دارند. نظريه پايان تاريخ فوكوياما و نظريه برخورد تمدن‏هاى هانتينگتون از اين دست نظريه‏ها هستند؛ زيرا با كمترين شواهد، نتايجى بسيار كلان گرفته مى‏شود كه از لحاظ علمى قابل پذيرش نيست و نمى‏توان آنها را نظريه‏اى تبيين‏گر مسائل اجتماعى و تمدنى دانست، اما اين خاصيت در آنها وجود دارد كه ميتواند به عنوان سرمشق و دستورالعمل سياست‏گذاران جهانى قرار گيرد. چنان كه اينك نيز شواهدى، هرچند كم‏رنگ، از تلاش‏هاى آمريكا و اروپا براى تحقق‏بخشيدن به نظريه هانتينگتون به چشم مى‏خورد، حمله دنياى غرب به سركردگى آمريكا به ملت افغانستان به بهانه ضعيف مبارزه با تروريسم، ارائه فهرست‏بلندى از گروه‏هايى كه به زعم آمريكا و صهيونيست‏ها، تروريست محسوب مى‏شوند، اعلام جنگ با همه حاميان اين گروه‏ها، تا حدود زيادى نشان‏گر علاقه شديد دنياى غرب براى راه‏اندازى يك جنگ جهانى و به بيان بهتر يك جنگ تمدنى، ميان تمدن سكولار غرب و تمدن اسلامى، است.
 
2. تمدن‏ها نه با يكديگر بر سر جنگ و درگيرى‏اند و نه به خودى خود به گفت‏وگو مى‏نشينند. انسان‏ها با گرايش‏هاى گوناگون در تمدن‏هاى مختلف يافت مى‏شوند و آنان هستند كه رقم‏زننده نوع تعامل تمدن‏ها مى‏باشند. هيچ نيازى به انكار نقش فرهنگ‏ها در نوع بينش و نگرش انسان‏ها به ديگرى، با فرهنگ و تمدن ديگر، نيست. بى‏ترديد فرهنگ‏ها مى‏توانند در جهت‏دادن افكار عمومى پيروانشان، و بر ساختن ذهن و ضمير متفكرانشان، نقشى جدى بازى مى‏كنند، اما هيچ تمدنى را نمى‏توان يافت كه در آن قابليت‏هاى گوناگون براى پرورش انديشه‏هاى متفاوت نداشته باشد. نه اقتضاى تمدن غربى اين است كه براى كسب قدرت بيشتر در صحنه بين‏الملل جنگ‏افروزى كند و نه لازمه لاينفك جهان اسلام اين است كه نظاره‏گر ترك‏تازى مناديان تمدن و يشرفت‏باشد يا در به دست آوردن حق خود از خشونت استفاده كند و يا به صورت يك دنباله‏رو دست چندم، تصميم‏هاى دنياى غرب در سازمان ملل و تحت لواى حقوق بشر باشد. مى‏توان ده‏ها نظريه ديگر عرضه داشت و تلاش كرد تا يكى از آن نظريه‏ها جامه عمل به خود بپوشاند.
 
 

    323 بازديد     8 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تمدن (39)
●   جنگ تمدن ها (60)
●   نظريه پايان تاريخ (23)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:17/07/1386

تاريخ شمسی نشر:17/07/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب