| * به نظر شما، چالشهايي كه دولتهاي كنوني در نتيجه پيامدهايي كه زاييده ظهور اينترنت و اقتصاد جهاني است، با آن روبهرو خواهند شد، چه خواهد بود؟
چالشهاي پيشروي دولتها در چنين شرايطي، متعدد است و درك آنها در گروي درك تغييرات ساختارياي است كه در نظام نوين سرمايهسالاري شكل گرفته است. در عصر مدرن، دولتهاي ملي به مثابه ابزاري هستند كه آمدهاند از نظام مرسوم تبادل كالا در بازارهاي گسترده موجود حمايت كنند. ما هم اينك در حال گذر از بازارها به شبكهها هستيم. فرهنگ بازار بر پايه انديشه تبادل كالا توسط خريدار و فروشنده بنا شده است و از جمله اهداف مهم دولتهاي ملي، شكل دادن به فضايي است تا بتواند از مقولاتي چون مالكيت، آزادي و استقلال حمايت نمايد. در صورتي كه به فلسفه حكومت توجه كنيم، درمييابيم كه يكي از اهداف دولتها، با انديشه حمايت از كالا در عرصه بازارها، گره خورده است. من در كتاب خود با عنوان «عصر دسترسي» به اين حقايق پرداختهام.
اصولاً ما در حال گذر از تبادل مالكيت و سرمايه و مقوله بازار به مقوله دسترسي و شبكهها هستيم. ما در حال گذر از فضاي فيزيكي به فضاي مجازي هستيم و در راستاي چنين تغيير بنياديني است كه به سوي جهانيسازي گام برميداريم. در اين شبكهها مفاهيم مالكيت و دارايي رنگ ميبازد. در چنين شرايطي است كه مالكيت به نوعي نظام خدمات تبديل ميشود و فرهنگ، تجارب و زمان به كالا تبديل ميشود. در عصر صنعتي، هدف دولتها حمايت از مالكيت بود؛ مالكيتي كه در قالب كالايي در فضاي فيزيكي تبلور يافته بود، اما در عصر دسترسي يا جهانيسازي، زمان، تجربه و فرهنگ، تبديل به كالا ميشود. البته مالكيت در چنين عصري باقي خواهد ماند؛ اما ديگر مانند گذشته مبادله نميشود. در چنين عصري است كه مقولاتي مانند اشتراك، عضويت و اجازه شكل ميگيرد و اين خود تغييري عظيم و بنيادين در عرصه اقتصاد جهاني است. اين تغيير البته به معناي آن هم ميباشد كه مفهوم دولت ملي از نو مورد بازنگري قرار گيرد؛ سلاحي كه در بسياري از آثار و كتب موجود، نشاني از اهميت آن ديده نميشود.
* با چنين تغييراتي، جايگاه دولتها در اين ميان كدام است؟
يكي از اهداف مهم دولتهاي ملي، حمايت از كالاها، مستغلات و داراييهاي موجود در جوامع بوده است. در چنين شرايط جديدي است كه انديشه حمايت از دسترسي به زمان و تجربه نيز بايد شكل گيرد. حال اين سؤال مطرح ميشود كه ما در اين عصر جديد به راستي در پي عرضه و فروش چه چيزي هستيم؟ بايد بدانيم كه ديگر بازيگران اين عرصه جديد نه تگزاكو، بوئينگ، سيرز يا استاندارد داويل كه تايم وارنر، برتلزمن، پيرسون، سيگرام و ديزني خواهند بود. اين بازيگران جديد، عرضهكننده چه چيزي هستند؟ آنها فروشندگان فرهنگ و عرضهكنندگان تفريحات هستند. آنها مراكزي براي عرضه تفريحات، غذا، رفاه و حتي شيوههاي آشپزي هستند.
همان طور كه در عصر صنعتي، شركتها در پي تملك بر منابع زيستي و طبيعي بودند، اين شركتها در پي تملك فرهنگ و شيوههاي زندگي هستند. منابع جديد و خام قرن بيست و يكم يا عصر دسترسي، همانا منابع فرهنگياي هستند كه در اين عصر ظهور مييابند. در چنين فضايي است كه سؤالاتي پيرامون نقش دولت ملي پيش ميآيد. بيشك همان طور كه شاهد كاهش تنوع زيستي و طبيعي در قرن بيستم بوديم، احتمال شكلگيري شرايطي كه در آن منابع فرهنگي بشريت رو به نقصان رود و الگويي جديد جايگزين آن شود، وجود دارد. در دنيايي كه در سيطره جهانيسازي، رو به كالا شدن زمان و فرهنگ ميرود، شاهد ظهور مدعياني براي حمايت از اين منابع خواهيم بود. دولتهاي محلي بيشك در پي آن خواهند بود تا در برابر جهانيسازي كه به سوي همگن شدن و يكنواختي شرايط پيش ميرود، از خود مقاومت نشان دهند و از تنوع فرهنگي حفاظت نمايند.
* شما در نظرات خود غالباً از ظهور نظام تجاري جديدي سخن به ميان آوردهايد. به راستي لازمهها و پيامدهاي آن چه خواهد بود؟
در قرن بيست و يكم دو نوع كنترل ضروري مينمايد. هم اينك شاهد انقلاب در دو حوزه اطلاعات و علوم زيستي هستيم. انقلابي كه گستره آن از نرمافزارها و شبكهها تا ژنهاست. هر كسي كه كنترل سيستمهاي ارتباطي و نيز اطلاعات زيستي و نيز ذخيره ژني را بر عهده داشته باشد، اين قرن را نيز در كنترل خود دارد. از سوي ديگر، خط اصلي ارتباطات، نه كابلهاي فيبر نوري، كه طيفهاي الكترومغناطيستي و ارتباطات ماهوارهاي است. هر آن كس كه اين طيف را در كنترل داشته باشد، تجارت و حيات اجتماعي را در اختيار خود دارد.
بايد اين مسأله را در ذهن داشته باشيم كه در عصر جهانيسازي و فضاي مجازي، آن جمعيتي كه كنترل بر آنها اهميت مييابد، كساني هستند كه يك پنجم فوقاني هرم جمعيت جهان را به خود اختصاص ميدهند، چرا كه اصولاً حدود شصت درصد جمعيت جهان، تاكنون حتي تجربه يك تماس تلفني را هم در عمر خود نداشتهاند و در فرآيند جهانيسازي اين عصر هم خيلي مدنظر نيستند.
اما كنترل دوم كه همانا كنترل بر ذخيره ژني است، خود به منزله كنترل بر منابع زيستي قرن بيست و يكم است. چرا كه ژنها در اين عصر، در تهيه انرژي، پوشاك، غذا، دارو، در عرصه پزشكي، ايفاگر نقشي اساسي هستند. من در كتاب «قرن بيوتكنولوژي» خود به اين مقوله و نيز مسأله انحصار اين سرمايه به تفصيل پرداختهام.
اما در مورد طيف الكترومغناطيستي، هم اينك شاهد ظهور انديشهاي مبني بر اعطاي اين فضا به ديگران هستيم كه نمونههاي آن در قالب اعطاي چنين فضايي به شبكههاي خصوصي راديو و تلويزيون، نمود پيدا كرده است.
عرضه اين طيف به شركتهاي سوني و يا تايم وارنر به معناي آن خواهد بود كه تا ده سال ديگر، اين طيف به مثابه نوعي كالاي خصوصي در عرصه بازار و در دست چند شركت فراملي تبادل ميشود و اين به معناي كنترل بر ارتباطات و تفكر است و نه صرفاً كنترل بر آن چيزي كه با عنوان جريان اطلاعات ميشناسيم.
خلاصه اين كه، نتيجه اين دو كنترل، تملك اين طيف به عنوان يك كالاي خصوصي و كنترل بر آنها در قالب نظام مالكيت فكري است و نتيجه اين دو كنترل، تجمع عظيم قدرت و توانايي، براي مالكان آن خواهد بود.
منبع: Gorenment Technology
پينوشت:
* Jeremy Rifikin نويسنده و اقتصاددان برجسته آمريكايي. |