| آقاي چامسكي! اولين سؤال من به تصوير ايدئولوژيكياي مربوط ميشود كه پيش روي ما ترسيم شده است. در ديدگاه زمامداران آمريكا، جنگ به اصطلاح عليه تروريسم چيزي همانند جنگ دنياي متمدن در برابر بربريت و توحش است و اين موضوع همين چندي پيش دقيقاً در نشريه «بيزينس و يك» مطرح شد. ارزيابي شما از منظر تاريخي يا سياسي از اين مسأله چيست و اساساً شدت و ميزان جنايات ما در اين شرايط به نسبت آن كساني كه وحشي و بربر ناميده ميشوند و از جمله مصاديق بارز آن به ميهنپرستان اسلامگراي عراقي يا فلسطيني اشاره ميشود، چگونه ميباشد؟
اساساً، اين ميزان هيچ نسبت و تناسبي با يكديگر ندارد، چرا كه ميزان تخريب، ترور و خشونت اعمال شده توسط دولتهاي قدرتمند بسيار فراتر از دامنه فعاليت افرادي است كه با عنوان تروريست شناخته ميشوند. نگاهي گذرا به شرايط دنياي امروز، بيانگر ابعاد اين قضيه است. خوشبينانهترين پيشبينيها، از مرگ حدود يكصد هزار عراقي حكايت دارد، اما به راستي كساني كه با عنوان تروريستهاي مسلمان ناميده ميشوند، تا كي ميتوانند چنين جمعيتي را از پاي درآورند. اصولاً گستردهترين عمليات تروريستياي كه صرفاً به مسلمانان نسبت داده ميشود و هيچ گاه به اثبات نرسيده، به حادثه يازدهم سپتامبر بازميگردد كه آن حادثه نيز جمعيتي حدود سه هزار نفر را شامل ميشود؛ جمعيتي كه در برابر فجايع وحشتناك و گسترده دولتهاي قدرتمند رقمي محسوب نميشود.
نمونه ديگر به حادثه «ريوگراندا» بازميگردد. دقيقاً در يازدهم سپتامبر سال 1973، دولت آمريكا با طراحي بمباران كاخ رياست جمهوري و حمايت از كودتاي نظامي و قتل رئيس جمهور، ديرينهترين حكومت مبتني بر دموكراسي را در آمريكاي لاتين سرنگون ساخت. آمار رسمي كشتهشدگان اين حادثه يعني آمار اجساد شمارش شده حدود سه هزار نفر يعني رقمي معادل حادثه يازدهم سپتامبر در ايالات متحده بود. البته برآوردها حكايت از مرگ حدود شش هزار نفر در اين كشور آمريكاي لاتين داشت. جداي از اين موارد، بارها و بارها شاهد آن بودهايم كه دولت ايالات متحده در دهههاي اخير دست به عملياتهاي تروريستي مختلفي در سراسر جهان زده كه از آن جمله ميتوان به عمليات «كندر» اشاره نمود.
اما در مورد رويدادهايي چون يازدهم سپتامبر 1973، دولت آمريكا به طور غيرمستقيم در آن مشاركت داشت و حال اگر بخواهيم به عملياتهايي كه اين دولت خود مستقيماً در آنها مشاركت داشته است، اشاره كنيم، واقعاً گستردگي آن در تصور نميگنجد. به عنوان مثال عمليات تروريستي اين كشور در نيكاراگوئه كه به دادگاه و مجامع بينالمللي هم كشيده شد و البته به واسطه نپذيرفتن معاهدههاي بينالمللي توسط ايالات متحده، كاري از اين دادگاه برنيامد.
همين رفتار ايالات متحده است كه اين دولت را در قبال جنايات بزرگ در برابر قانون مصون داشته است. در چنين رويكردي است كه شاهد نقض متعدد منشور سازمان ملل هستيم و اين دژي است كه ايالات متحده را از همه اين گونه جرمها و جنايتها مصون داشته است.
به عنوان نمونه در مورد نيكاراگوئه، به جاي محكوم شدن ايالات متحده به خاطر استفاده غيرقانوني از زور، شاهد آن بوديم كه تنها از اين دولت خواسته شد تا به عمليات خود در اين كشور پايان دهد. البته نه تنها ايالات متحده به اين خواسته توجهي نكرد بلكه قطعنامه شوراي امنيت را در محكوميت خود وتو كرد.
نتيجه اين عمليات هم مرگ و مير حدود 5/2 ميليون نفر در اين كشور بود؛ رقمي فراتر از ميزان كل مرگ و ميرهاي جنگهاي داخلي آمريكا. حاصل اين مداخله مستقيم آمريكا، نابودي نيكاراگوئه بود، به طوري كه امروزه اين كشور به عنوان دومين كشور فقير جهان شناخته ميشود. هماكنون شرايط به شكلي است كه اوضاع اين كشور در نتيجه اين تهاجم، از زمان حضور ايالات متحده در اين كشور هم وخيمتر است. برآوردها بيانگر آن است كه بيش از نيمي از كودكان زير دو سال اين كشور با سوءتغذيه شديد و احتمالاً آسيبهاي مغزي روبهرو هستند.
در آغاز دهه هشتاد يعني زماني كه ايالات متحده دست به جنگ عليه اين كشور زد، نيكاراگوئه به واسطه پيشرفتهاي اقتصادياش مورد تمجيد سازمانهاي بينالمللي و حتي بانكهاي بينالمللي، قرار گرفته بود و حتي به واسطه بهبود سلامت كودكان كشورش از سوي يونيسف، مورد تمجيد و كمكهاي مالي قرار گرفته بود، اما امروزه و در نتيجه مداخله آمريكا در اين كشور، شرايط كاملاً دگرگون شده است.
اين تنها نمونهاي از رفتارهاي تروريستي ايالات متحده است كه حتي امروزه گويي ارزش بيان كردن هم ندارد.
از موارد جديتر آن هم ميتوان به جنگ ويتنام اشاره كرد كه حتي ناميدن آن به عنوان ترور و وحشيگري هم نميتواند بيانگر ابعاد آن باشد. به راستي پاسخ آمريكا در قبال چهار ميليون انساني كه در اين جنگ جان خود را از دست دادند و وضعيت مردمي كه هنوز هم در اثر استفاده از تسليحات شيميايياي كه به دستور كندي در اين جنگ مورد استفاده قرار گرفت، در رنج و عذاب هستند، چيست؟ اين تنها نمونههايي از رفتار دولت ايالات متحده است. ديگر دولتهاي قدرتمند كه البته به پاي قدرت آمريكا نميرسند اما در خشونت دست كمي از اين كشور ندارند هم نبايد مورد غفلت قرار گيرند. رفتار فرانسه در آفريقا، بريتانيا در كنيا و ديگر نقاط جهان فراتر از هر گونه عملياتي است كه امروزه با عنوان عمليات تروريستي شناخته ميشود.
اما ديدگاه شما در برابر ساختاري كه «تمدن» را در برابر «توحش» به تصوير ميكشاند، چيست؟
واقعاً مضحك و احمقانه است. به راستي پس از حمله مغول، بزرگترين فجايع انساني در كجا اتفاق افتاده است؟ بله در آلمان و آن هم در دهههاي سي و چهل. يعني زماني كه اين كشور در رأس تمدن غرب قرار داشت. در آن زمان اين كشور، پيشرفتهترين جامعه دنياي غرب در علوم، هنر و ادبيات بود و به مثابه نمونه درخشان تمدن غرب شناخته ميشد. تا پيش از جنگ جهاني اول كه جهانيان در برابر آلمان موضع گرفتند اين كشور توسط سياستمداران آمريكايي به عنوان مظهر دموكراسي شناخته ميشد. بله! قله تمدن غرب. اما از ديدگاه من آنها پس از حمله مغول تاكنون، بارزترين نماد بربريت و توحش بودهاند.
نكته قابل توجهي كه به آن اشاره كرديد، مرگ يكصد هزار عراقي بود. رسانهها در حالي كه توجه خود را به قتل چند بيگانه در عراق معطوف نمودهاند، درباره مرگ يكصد هزار شهروند عراقي كه عمدهشان در اثر بمبارانهاي ايالات متحده جان خود را از دست دادهاند و نيز درباره موضوعاتي چون سوءتغذيه كودكان عراقي كه در اين شرايط جديد رشدي دو برابر داشته، سكوت ميكنند؟
بله. شرايط امروز عراق از بروندي، اوگاندا و هائيتي هم وخيمتر است. رفتار رسانهها هم در اين باره جالب توجه است. يا آن كه كاملاً از پرداختن به آن خودداري ورزيدهاند و يا آن كه آن را بسيار كوچك برشمردهاند. اين آمار كشتار در عراق، خود نمونهاي بارز از يك فاجعه عظيم انساني است، اما درست نيست كه بگوييم رسانهها به اين جنايات جنگي بيتوجه بودهاند. آنها اين جناياتها را گزارش ميكنند و البته به تقدير از آن هم ميپردازند. نمونه بارز اين مسأله را ميتوان در فلوجه جست كه نماد يك جنايت عظيم جنگي بود. رويدادي كه شايد تنها نمونه مشابه آن سال پيش در گروزني و به دست روسها صورت پذيرفت.
با اين تفاوت كه در گروزني، مردم از شهر گريختند و در فلوجه، مردم را در شهر محاصره نمودند و از خروج آنها جلوگيري به عمل آوردند؟
بله! فلوجه بيشتر به «سربرنيستا» ميماند. رويدادي كه به عنوان يك نسلكشي در عرصه جهاني محكوم شد. رويدادي كه زنان و كودكان از شهر بيرون رانده شدند و مردان در شهر قتل عام شدند، اما در فلوجه نه تنها زنان و كودكان را بيرون نراندند بلكه بر سر آنها بمب ريختند. يك ماه بمباران و بالاخره نابودي شهر. رويدادي كه هيچ گاه ميزان قتل عام آن مشخص نشد، اما نكته حائز اهميت درباره فلوجه آن بود كه اين موضوع به هيچ وجه مخفي نماند و حتي به خبر اصلي صفحه اول روزنامههايي چون نيويورك تايمز هم مبدل شد. تصاوير بيمارستان اصلي اين شهر، تصاوير مردم بر زمين خوابانيده شده و سربازاني كه دست به اسلحه بالاي سر آنها ايستادهاند و تصاوير پزشكان و بيماراني كه به زور كف بيمارستانها بر زمين خوابانيده شدهاند.
بيشك در برابر چنين فجايعي اين شخص رييس جمهور ايالات متحده است كه متهم اول ميباشد. تنها همين تصاوير منتشر شده از بيمارستان اين شهر خود نقض آشكار معاهده ژنو است. آيا به راستي نازيها هيچ گاه چنين رفتاري داشتهاند؟ آنچه كه من در اينجا نقل ميكنم، موضوع محرمانهاي نيست بلكه همه اين موارد تيتر صفحه نخست مطبوعات ما بوده است.
به نظر شما نقش رسانهها در شكل دادن به چنين شرايطي چيست؟
رسانهها در اين روند تنها بخشي از فرهنگي است كه همه ما را دربرگرفته است. فرقي نميكند، من و شما هم جزيي از اين فرهنگ هستيم. فرهنگ شكل گرفته به نحوي است كه ما نميتوانيم و يا بهتر است بگوييم كه ترجيح نميدهيم اين فجايع دردناك را ببينيم و به راحتي از كنار آن بگذريم. همين چندي پيش بود كه دهمين سالگرد قتل عام رواندا را يعني حادثهاي كه طي صد روز با به خاك و خون كشيده شدن هشت هزار نفر همراه شد، پشت سر گذاشتيم. به راستي ما در قبال اين فاجعه چه كرديم؟ دست روي دست گذاشتيم، مداخلهاي نكرديم و تنها شاهد اين قتل عام بوديم. امروز هم شرايط بهتري را پشت سر نميگذاريم.
بر طبق آمار رسمي، همه روزه حدود هشت هزار نفر، البته بهتر است بگوييم هشت هزار كودك در مناطق جنوب آفريقا، آن هم در نتيجه بيماريهاي قابل درمان، جان خود را از دست ميدهند. اگر هم مسأله گرسنگي را در اين منطقه مدنظر بگيريم، اين عدد فراتر از اين حرفهاست. در چنين شرايطي هر روز شاهد قتل عامي همچون قتل عام روندا هستيم. در قتل عام روندا در يكصد روز هشت هزار نفر جان خود را از دست دادند و در آفريقا هر روز اين تعداد جان ميدهند. بيشك راه حل اين معضل، دشوار نيست. اما هيچ كس حتي به خود اجازه صحبت كردن درباره آن را هم نميدهد. از همين روست كه اگر بخواهيم قدمي برداريم و به موضوع توحش يا بربريت بپردازيم، بايد بگوييم كه تنها همين مسأله خود دليلي بر آن است كه جامعه ما رفتاري فراتر از هر گونه توحش و بربريتي دارد.
به راحتي چنين رويدادهايي را پذيرفتهايم و حتي درباره آنها فكر هم نميكنيم، شرايطي حاصل آوردهايم كه تنها توجه خود را به آن مسايلي كه عليه منافع ماست، معطوف كنيم و مسايلي از اين دست برايمان بياهميت است. البته اين رويكرد مخصوص ايالات متحده نيست بلكه به بخشي ناميمون از فرهنگهاي غالب دنياي غرب و جزيي از ساختار جوامع قدرتمند تبديل شده است.
منبع: www. zmagazin. com
* Noam Chomsky زبانشناس و سياستمدار برجسته آمريكايي و از منتقدين جدي سياستهاي خارجي ايالات متحده. |