باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 17 شهريور 1387 كاربران برخط 253 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جايگاه رسانه در مهندسي فرهنگي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حاكم - قاسمي

منبع: ماه نامه - زمانه

 
 

جهاني‌شدن در معناي افزايش ارتباطات تكنولوژيك و فراگير شدن وسايل ارتباط جمعي، تحولات فرهنگي را به گونه‌اي تحت‌الشعاع قرار داده كه طرح مباحث فرهنگي، لاجرم نيازمند توجه جدي به اين وجه جهاني شدن گرديده است. لذا طرح چگونگي مهندسي فرهنگي نيز همانند ساير مباحث مشابه، نيازمند دقت در سازوكارهاي ارتباطي در حوزه فرهنگ و كاركردهاي آن‌ها مي‌باشد. اجراي كاركردهاي چندگانه و متنوع رسانه صدا و سيما، آن را واجد جايگاهي ويژه و به تعبيري تعيين‌كننده در طرح مهندسي فرهنگي ساخته است. مقاله پيش‌رو، اين تأثيرگذاري و لزوم توجه به آن را تببين كرده است.

«مهندسي فرهنگي» از ضرورت‌هايي ناشي مي‌شود كه از ذات مقوله فرهنگ برخاسته است. فرهنگ هر جامعه‌اي مجموعه‌اي از اجزا و جنبه‌هاي ثابت و بادوام دارد كه عامل استمرار و تداوم يك فرهنگ است. اين تداوم و استمرار موجب مي‌شود تا هر فرهنگي ويژگي‌ها و ماهيت خود را حفظ كند. اسطوره‌ها، افسانه‌ها، ارزش‌هاي ثابت و پايدار كه با تغييرات و گذر زمان‌ها و دوران‌هاي مختلف همچنان استمرار مي‌يابند و اعتبار خود را حفظ مي‌كنند از شاخصه‌ها و اجزاي ثابت و بادوام فرهنگ‌ها هستند. جنبه ثابت و بادوام فرهنگ‌ها امكان‌ تمايز و تشخيص فرهنگ‌ها را از يكديگر فراهم مي‌آورد.

فرهنگ‌ها، اگرچه جنبه‌ها و اجزاي ثابت و بادوام دارند و به يمن اين اجزا استمرار مي‌يابند، به شدت تغييرپذيرند و به علت ويژگي تغييرپذيري همواره در حال تحول و دگرگوني هستند. تغييرپذيري فرهنگ‌ها و تحول آن‌ها در گذر زمان ناشي از تأثيرپذيريشان از دگرگوني‌هاي اجتماعي است. فرهنگ‌ها در هر جامعه‌اي به شدت تحت‌تأثير تغيير و تحولات اجتماعي‌اي هستند كه در آن جامعه به وقوع مي‌پيوندد. تحولات و دگرگوني‌هاي اجتماعي فرهنگ‌ها را تحت‌تأثير قرار مي‌دهند و تحولات و دگرگوني‌هاي فرهنگي را موجب مي‌شوند. تحول و دگرگوني فرهنگي تحت‌تأثير دگرگوني‌هايي روي مي‌دهد كه در زندگي اجتماعي افراد بشر به‌وجود مي‌آيد. از اين رو تحول و تغيير فرهنگ‌ها در كنار اجزاي ثابت و بادوام فرهنگ‌ها از شاخصه‌هاي يك فرهنگ زنده و پويا به حساب مي‌آيد.

تحول فرهنگي در گذشته‌هاي نه‌چندان دور بسيار كند و بطي‌ء بود. زيرا تغييرات و دگرگوني‌هاي اجتماعي بسيار كند و با گذشت زمان‌هاي زياد روي مي‌داد. اما ويژگي بارز جوامع امروزي تغييرات و دگرگوني‌هاي سريع و پرشتاب در عرصه‌هاي اجتماعي است؛ دگرگوني‌هايي كه موجب شده است جوامع با سرعت و شتابي باورنكردني متحول شوند. اين تحول در دوره‌هاي زماني بسيار كوتاه خود را نشان مي‌دهد. دگرگوني‌هاي اجتماعي سريع و پرشتاب، تحولات فرهنگي را نيز سرعت و شتاب بخشيده و باعث شده است تحول‌پذيري فرهنگ‌ها افزايش يابد و فرهنگ جوامع به سرعت شاهد دگرگوني و نو شدن باشد.

 

ضرورت مهندسي فرهنگي

اگر تغييرپذيري فرهنگ‌ها را شاخصه و ويژگي فرهنگ‌ها بدانيم، نتيجه منطقي آن است كه جوامع چاره‌اي جز پذيرفتن تحولات فرهنگي ندارند و بايد همواره شاهد دگرگوني و تغيير و تحول در فرهنگ خود باشند. با توجه به تأثيرپذيري فرهنگ‌ها از عوامل مختلف و متفاوت، تغيير و تحول فرهنگي مي‌تواند جهتي مثبت يا منفي بيابد. جهت مثبت آن است كه تحولات فرهنگي رشد و تكامل فرهنگ يك جامعه را موجب شود و ضمن كمك به حفظ هويت و موجوديت آن جامعه، راه‌هاي دستيابي به سعادت را براي مردم آن جامعه هموار سازد. اما جهت منفي آن است كه تأثيرپذيري فرهنگ موجب شود تغييراتي در جهت تخريب فرهنگ يك جامعه روي دهد؛ به گونه‌اي كه نه تنها راه سعادت، صلاح و رستگاري را مسدود سازد، بلكه با از بين بردن فرهنگ يك جامعه و در نتيجه مضمحل شدن هويت آن جامعه، به فروپاشي و اضمحلال يك جامعه منجر گردد.

آنچه مي‌تواند جهت مثبت يا منفي تحول فرهنگي را مشخص سازد عواملي است كه در ايجاد تغيير و تحول در يك فرهنگ موثرند. اين عوامل متعدد و گوناگون هستند و از محيط دروني و بيروني يك جامعه برآمده‌اند. از اين رو مجموعه‌اي از عوامل در ايجاد تحولي فرهنگي تأثير گذارند. هر يك از اين عوامل بسته به خاستگاه خود و تأثيراتي كه دارد مي‌تواند در ايجاد جهت مثبت يا منفي براي تحول فرهنگي موثر و كارساز باشد.

تغيير و تحول فرهنگي امروزه به عنوان يك واقعيت پذيرفته شده است و نمي‌توان و اساسا نبايد مانع آن شد. اما بي‌تفاوت ماندن در مقابل اين تحول و رها كردن آن به حال خود موجب مي‌شود عواملي كه تأثير مثبت دارند تضعيف شوند و در مقابل عواملي تقويت گردند كه تأثيرات منفي به جا مي‌گذارند و در نتيجه تحول فرهنگي جهتي منفي بيابد. در حالي‌كه اگر مسئولانه به تحول فرهنگي نگريسته شود مي‌توان با برنامه‌ريزي و پيگيري تحولات فرهنگي به صورت سازمان‌يافته و هدفمند جهت مثبتي به تحولات فرهنگي بخشيد. با دقت و بررسي در موضوع تحول فرهنگي مي‌توان با تقويت عواملي كه تأثير مثبتي در مسير تحولات فرهنگي دارند و تضعيف عواملي كه تأثيرات منفي بر تحولات فرهنگي بر جا مي‌گذارند، مسير تحول فرهنگي را به جهتي مثبت هدايت كرد و تحول فرهنگي را به جاي آنكه به اضمحلال فرهنگي منجر شود به عاملي براي تكامل فرهنگي تبديل نمود. ازاين‌روست كه مهندسي فرهنگي به عنوان يك ضرورت مطرح مي‌شود.

 

دشواري‌هاي مهندسي فرهنگي

مهندسي فرهنگي با هدف هدايت تحولات فرهنگي در مسيري مثبت كه بتواند به تكامل فرهنگي منجر شود و در نتيجه تداوم و بقاي فرهنگي يك جامعه و حفظ هويت آن را تأمين و تضمين نمايد به عنوان يك ضرورت خودنمايي مي‌كند. ازاين‌رو همه افرادي كه به خير و صلاح فرهنگ يك جامعه و حفظ هويت آن جامعه مي‌انديشند از اين اقدام حمايت مي‌كنند. البته عملياتي كردن آن پيچيده، پرمساله و دشوار است. پيچيدگي و دشواري مهندسي فرهنگي دلايل متعددي دارد كه به طور خلاصه عبارت‌اند از:

 

1ــ فرهنگ مفهومي مبهم و چند لايه است و به دليل همين ابهام و چندلايه بودن تاكنون تعريف دقيق و روشني كه اتفاق نظري در مورد آن وجود داشته باشد، ارائه نشده است. از اين رو مهندسي فرهنگي گام نهادن در عرصه‌اي با ابعاد گوناگون و تاحدزيادي مبهم و افق‌هاي نامشخص و ناپيداست.

 

2ــ مهندسي فرهنگي فعاليتي دو بعدي و نقطه پيوند و تماس حوزه انديشه و عمل است. مهندسي فرهنگي از يك‌سو فعاليتي مرتبط با حوزه انديشيدن و تفكر و لذا به شدت نظري است؛ زيرا براي مهندسي فرهنگي قبل از هر چيز به نظريه درباره فرهنگ و مهندسي فرهنگي نياز است. از سوي ديگر اين نظريه‌ها بايد در جامعه اجراشدني باشند و عملياتي گردند. بنابراين مهندسي فرهنگي نه تنها به مرحله طرح نظريه محدود نمي‌شود، بلكه در مرحله عمل و اجرايي شدن نظريه نيز تداوم مي‌يابد. هر يك از دو حوزه نظر و عمل، ذات و در نتيجه الزامات متفاوتي دارند و از آنجا كه مهندسي فرهنگي هر دو حوزه را شامل مي‌شود اين امر بر دشواري و پيچيدگي مهندسي فرهنگي مي‌افزايد.

 

3ــ باتوجه به ابعاد گسترده و متعدد فرهنگ، مهندسي فرهنگي نيز مسائل و حوزه‌هاي مختلفي را در بر مي‌گيرد. پيوند محكم و گسترده فرهنگ با ديگر زواياي زندگي بشر، فرهنگ را زواياي متعددي بخشيده است. براي مهندسي فرهنگي نه تنها به مسائل فرهنگي، بلكه به مسائل اقتصادي، اجتماعي، سياسي نيز بايد توجه كرد و اين مسائل نيز بايد جاي خويش را در اين مهندسي بيابند. در غير اين صورت از مهندسي فرهنگي نتايج موردنظر به بار نخواهد آمد. از اين رو مهندسي فرهنگي فعاليتي مرتبط با جنبه‌هاي مختلف زندگي اجتماعي است. اين تكثر ابعاد و جنبه‌ها دشواري راه را براي مهندسي فرهنگي دوچندان مي‌كند.

 

4ــ با توجه به ابعاد مختلف مهندسي فرهنگي، نهادها و سازمان‌هاي مختلفي خواسته يا ناخواسته در مسير مهندسي فرهنگي درگير مي‌شوند و نقشي در اين مسير مي‌يابند؛ به گونه‌اي كه اگر گفته شود تمامي سازمان‌ها و نهادها، اعم از دولتي و غيردولتي كه در حوزه‌هاي مختلف فعاليت مي‌كنند، در مهندسي فرهنگي درگيرند و نقش دارند، چندان اغراق نيست. در چنين وضعيتي لازم? مهندسي فرهنگي آن است كه به گونه‌اي عمل شود كه هر يك از اين سازمان‌ها و نهادها متناسب با جايگاه و نقش خود در نظر گرفته شوند و عمل كنند. پيداست كه انجام دادن فعاليتي هماهنگ بين مجموعه گسترده‌اي از سازمان‌ها و نهادها (كه بعضي از آن‌ها حتي خارج از كنترل دولت‌ها قرار دارند) براي عمل كردن در چارچوب طرحي واحد كاري عظيم و بس دشوار است.

با توجه به پيچيدگي‌ها و مسائل گسترده و متعددي كه بر سر راه مهندسي فرهنگي وجود دارد مطالعه و بررسي زواياي مختلف آن با هدف مشخص كردن ابعاد و زواياي پنهان آن و پاسخ گفتن به هريك از مسائل اين مسير پرمسأله و روشن ساختن افق‌هاي مبهم آن اقدامي نه‌تنها ضروري بلكه واجب و گريز‌ناپذير است؛ چراكه اگر مهندسي فرهنگي را براي هدايت فرهنگ جامعه در مسيري تكاملي واجب و گريز‌ناپذير بدانيم، قطعا مقدمات آن نيز واجب و گريز‌ناپذير مي‌باشد. بررسي و مطالعه درباره مهندسي فرهنگي با هدف نشان دادن راه و شيوه، نه‌تنها در مقطع آغازين مهندسي فرهنگي بلكه در طول مسير امري لازم است. اين امر استمرار بررسي‌ها و مطالعات را نيز ضروري و گريز‌ناپذير مي‌سازد. استمرار مطالعات درباره مهندسي فرهنگي از آن رو ضروري است كه اين مهندسي نه در شرايطي ثابت بلكه در وضعيتي پويا و در حال تغيير و دگرگوني انجام مي‌شود. بنابراين اگر آن را به عنوان يك روند در نظر بگيريم، با مطالعه و بررسي‌هاي مستمر مي‌توان نتايج به‌دست‌آمده از مهندسي فرهنگي را ارزيابي كرد و با توجه به بازخوردهاي ناشي از مهندسي فرهنگي در جامعه و ظهور مسائل تازه به باز مهندسي فرهنگي اقدام كرد تا بتوان فرهنگ را در مسير تكاملي قرار داد.

 

نسبت رسانه با مهندسي فرهنگي

با توجه به ضرورت‌هاي مطالعه درباره مهندسي فرهنگي و عوامل موثر در مسير مهندسي فرهنگي، در اين مقاله جايگاه رسانه صدا و سيما در مهندسي فرهنگي مطالعه و بررسي شده است. رسانه‌ها ابزار و نهادهاي موثر در فرهنگ هر جامعه به حساب مي‌آيند و حوزه عمل و فعاليت‌ آن‌ها فرهنگ است. ازاين‌رو مستقيم و بي‌واسطه با فرهنگ پيوند و ارتباط دارند. نتيجه اين ارتباط و پيوند برقراري رابطه‌اي متقابل بين رسانه و فرهنگ است. رسانه‌ها بر بستري فعاليت مي‌كنند كه از فرهنگ رايج در جامعه ايجاد شده است. بنابراين به شدت از فرهنگ رايج در جامعه‌اي كه در آن فعاليت مي‌كنند تأثير مي‌پذيرند؛ به گونه‌اي كه اساسا خارج از چارچوب‌هاي فرهنگي جامعه نمي‌توانند عمل نمايند. اما رسانه‌ها فقط تأثير نمي‌پذيرند، بلكه بر فرهنگ جامعه تأثير نيز مي‌گذارند. با توجه به وظايفي كه براي رسانه‌ها متصور است، آن‌‌ها، به ويژه صدا و سيما، تأثيرات قدرتمندي دارند و فرهنگ جامعه را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند. با توجه به اين واقعيت بايد گفت رابطه و نسبت رسانه و فرهنگ، متقابل و دوسويه است؛ يعني اين دو ضمن آنكه از يكديگر تأثير مي‌پذيرند بر يكديگر تأثير نيز مي‌گذارند و تأثير متقابل بر يكديگر دارند. با وجود اين تأثير متقابل موضوع اين مقاله روشن ساختن تأثيرات فرهنگ بر رسانه نيست، بلكه موضوع، بررسي تأثير رسانه بر فرهنگ است.

رسان? صدا و سيما تأثير گسترده و عميقي بر فرهنگ جامعه مي‌گذارد. ازاين‌رو در مهندسي فرهنگي، اين رسانه جايگاه ويژه و ممتازي دارد. اين جايگاه ايجاب مي‌كند تا هم در طراحي و اجراي مهندسي فرهنگي به رسانه‌ها و به‌ويژه صدا و سيما اهميت خاصي داده و در جهت تقويت و پشتيباني مادي و معنوي از آن‌ها گام برداشته شود و هم رسانه‌ها با درك عميق از جايگاه و توان تأثيرگذاري خود در جهت تحقق اهداف «مهندسي فرهنگي» برنامه‌ريزي كنند و بكوشند از تمامي فرصت‌ها و امكانات موجود در جامعه براي به ثمر نشستن مهندسي فرهنگي بهره‌برداري نمايند.

 

تعريف فرهنگ

وقتي از جايگاه رسانه در مهندسي فرهنگي صحبت مي‌شود قبل از هر چيز بايد تعريفي از فرهنگ و مهندسي فرهنگي ارائه شود و سپس با بررسي تأثيرات رسانه، به اين نتيجه‌گيري دست يافت كه رسانه چگونه و چه ميزان در مهندسي فرهنگي تأثير دارد. فرهنگ از واژه‌هايي است كه بسياري از صاحب‌نظران علوم اجتماعي كوشيده‌اند تا از آن تعريفي ارائه دهند، اما تعريف روشن و دقيقي از آن ارائه نشده است. از اين روست كه واژه فرهنگ يكي از واژه‌هاي بسيار سخت و مبهم به حساب مي‌آيد.

بعضي از تعاريف فرهنگ بسيار موسع است؛ چنان‌كه عده‌اي «مجموعه دستاوردهاي مادي و معنوي بشر» را فرهنگ مي‌دانند. در اين برداشت، «فرهنگ از دو بعد مادي و معنوي تشكيل شده است. فرهنگ مادي دلالت دارد بر كليه ابزارها و وسايلي كه توسط بشر ساخته شده و چگونگي بهره‌برداري از آن‌ها، و فرهنگ معنوي اشاره به نهادها، باورها، ارزش‌ها و رسوم و ميثاق انسان‌ها دارد.»[1]

اما در نقطه مقابل تعاريف موسع از فرهنگ، تعاريف مضيق از فرهنگ قرار دارد؛ از جمله اينكه عده‌اي فرهنگ را پديده‌اي ذهني و ادراكي معرفي كرده‌اند؛ چنان‌كه گي روشه ‌نوشته است: «فرهنگ مجموعه به‌هم‌پيوسته‌اي از انديشه‌ها، احساسات و اعمال كم‌وبيش صريحي است كه به وسيله افراد يك گروه پذيرفته شده است و براي اينكه افراد، گروه معين و مشخصي را به‌وجود آورند، لازم است كه در آن مجموعه به‌هم‌پيوسته به نحوي مراعات گردد.»[2] و آرنولدز فرهنگ را «جستجوي كمال مطلق و به ياري گرفتن بهترين انديشه‌ها و گفته‌ها درباب مطالبي كه بيشتر از همه به انسان مربوط مي‌شود»،[3] تعريف مي‌كند.

در بعضي از منابع، فرهنگ به عنوان روش و شيوه زندگي و گذران امور تعريف شده است. در اين ديدگاه «فرهنگ، به نحوه زيستي گفته مي‌شود كه هر جامعه‌اي براي رفع احتياجات اساسي خود از حيث بقا، ادامه نسل و انتظام امور اجتماعي اختيار مي‌كند.»[4] و در تعريفي ديگر «فرهنگ شيوه عمومي زندگي گروه يا گروه‌هايي از مردم است كه عناصري از قبيل عادات، اعتقادات، سنت‌ها، ارزش‌ها و نقاط مشترك آن‌ها را به يكديگر پيوند مي‌دهد و وحدت اجتماعي ويژه‌اي به‌وجود مي‌آورد.»[5]

در بعضي از منابع نيز فرهنگ را وجه مميزه و شاخص زندگي نوع بشر و عامل بازشناسي افراد جوامع مختلف دانسته‌اند. «فرهنگ آن قسمت از محيط است كه به دست انسان ساخته شده و تأثير پذيرفته است.» بنابراين «تفاهمي قراردادي است كه در اعمال و ساخته‌ها تجلي مي‌كند و جوامع را از هم متمايز مي‌سازد.» و يا به تعبيري ديگر «مجموعه رفتارهاي اكتسابي است كه افراد يك جامعه را از جامعه ديگر متمايز مي‌كند.»[6] با چنين تعريفي «تمام عوامل مربوط به شناسايي، اعتقاد، هنر، اخلاقيات، حقوق، آداب و رسوم و مجموع ديگر امكانات عملي كسب‌شده به وسيله فرد در اجتماع»[7] فرهنگ ناميده مي‌شود.

در بعضي از تعاريف نيز فرهنگ به عنوان واقعيتي عيني و يك موضوع ملموس توصيف و تعريف شده است. جرج زيمل، جامعه‌شناس آلماني، از جمله كساني است كه فرهنگ را به مثابه واقعيتي عيني و مستقل از فرد بررسي كرده است. «از ديدگاه زيمل انسان‌ها هستند كه فرهنگ را مي‌سازند، اما از آنجايي كه قادرند واقعيت اجتماعي را جنبه مادي دهند دنياي فرهنگي و دنياي اجتماعي زندگي مخصوص به خود را پيدا مي‌كند و به تدريج بر كنشگراني كه آن را به‌وجود آورده‌اند مسلط مي‌شود.»[8] از اين ديدگاه «فرهنگ به منزله يك كل بايد ضرورتا به صورت واقعيتي عيني بيگانه با بشر، متحجر و جامد شود.»[9] «فرهنگ به عنوان يك واقعيتي عيني و موضوعي ملموس، رايج‌ترين برداشتي است كه در زبان روزمره از واژه فرهنگ به عمل مي‌آيد و با برداشت نمادين (سمبوليك) نيز وفاق دارد. از اين زاويه فرهنگ به بخشي از فعاليت‌هاي جمعي اطلاق مي‌شود كه مرز آن مشخص و هدف آن نيز روشن است.»[10]

فرهنگ واقعيتي عيني و ملموس است، اما نه واقعيتي جدا از فرد و انسان‌هايي كه در جامعه زندگي مي‌كنند. فرهنگ با زندگي افراد و جوامع انساني ارتباط و پيوندي عميق دارد و اساسا همزاد نوع بشر است. از اين رو شي‌ء‌گونه تصور كردن فرهنگ و آن را واقعيتي ملموس و جداي از زندگي افراد بشر تصور كردن ناديده گرفتن بخشي از وجود فرهنگ است؛ چرا كه در اين صورت بخش پوياي فرهنگ كه همراه با تحولات زندگي بشر متحول مي‌شود و به پيش مي‌رود از نظر دور مي‌ماند. فرهنگ ذات و موجوديتي جداگانه دارد، اما اين ذات و موجوديت با زندگي افراد بشر است كه معنا مي‌يابد. اين پيوند عامل تداوم و امتداد فرهنگ در مسير تاريخي جوامع است.

فرهنگ مي‌تواند عامل بازشناسي جوامع مختلف از يكديگر باشد، اما عاملي همچون قوميت يا نژاد نيست كه بتوان براساس آن مرز دقيقي بين جوامع قومي يا نژادي مختلف كشيد. فرهنگ ضمن ويژگي پويايي، ويژگي سيّال بودن را نيز با خود دارد، به همين دليل اين امكان وجود دارد كه فرهنگي از مرزهاي يك جامعه فراتر رود و ديگر جوامع را نيز در برگيرد. اين امكان بدان اندازه مي‌باشد كه امروزه حتي از يكسان شدن فرهنگ و شكل‌گيري فرهنگي جهاني صحبت به ميان آمده است. با توجه به اين ويژگي فرهنگ است كه ترويج و توسعه فرهنگ معنا و مفهوم مي‌يابد و صاحبان يك فرهنگ مي‌كوشند تا فرهنگ خود را عموميت بخشند و در جوامع ديگر ترويج نمايند. همچنان‌كه پويايي، تداوم و امتداد فرهنگ‌ها را باعث مي‌شود سياليّت سبب مي‌شود فرهنگ‌ها در جوامع مختلف ترويج گردند و عموميت يابند.

اگرچه فرهنگ چارچوب‌هاي زندگي را مشخص مي‌كند و باعث مي‌شود زندگي افراد شيوه و شكل و شمايل خاصي پيدا كند، نمي‌توان آن را فقط يك قالب متصلب ازپيش‌تعيين‌شده‌اي تصور كرد كه افراد درون آن قرار مي‌گيرند و مطابق با آن عمل مي‌كنند. با چنين تعريفي بايد فرهنگ را مقوله‌اي جداي از فرد و زندگي اجتماعي دانست. در اين صورت ممكن است تصور شود فرد، وقتي در درون يك فرهنگ قرار مي‌گيرد، مطابق آنچه الگوي فرهنگي مشخص مي‌كند عمل مي‌نمايد، اما وقتي خارج از الگوي فرهنگي واقع مي‌شود به شكل‌ ديگري رفتار مي‌كند، حال آنكه فرد در هر كجا و در هر موقعيتي مطابق فرهنگي كه دارد رفتار و عمل مي‌نمايد. فرهنگ، ضمن آنكه الگو و چارچوبه‌اي براي زندگي است، محتواي زندگي افراد را نيز مشخص مي‌كند و به فرد و زندگي اجتماعي هويت مي‌بخشد. ازاين‌رو فقط الگو و چارچوبه‌اي متمايز از فرد و زندگي اجتماعي نيست، بلكه جزء ذات و محتواي زندگي اجتماعي است و به آن معنا و مفهوم مي‌بخشد و جهت حركت و ايده‌آل‌هاي جمعي را ترسيم مي‌كند.

از طرف ديگر اگر فرهنگ را فقط الگو و چارچوبه تعيين‌شده براي زندگي تصور كنيم، ايجاد تغيير و تحول فرهنگي به وسيله افراد بي‌معنا مي‌شود، و فرهنگ چارچوب تعيين‌شده و افراد بي‌اختيار و مجبور خواهند بود در اين چارچوب عمل كنند؛ زيرا الگو و چارچوبه تصور كردن فرهنگ، اين معنا را همراه دارد كه افراد كه وارد عرصه زندگي مي‌شوند در چارچوبه‌اي فرهنگي قرار مي‌گيرند، آن را مي‌پذيرند و خود را با آن منطبق مي‌سازند. بنابراين نه تغييري در فرهنگ ايجاد مي‌شود و نه افراد اختيار و قدرتي براي تغيير فرهنگ مي‌يابند؛ حال آنكه همان‌گونه كه در سطور پيشين آمد، فرهنگ ضمن آنكه در خود اجزاي ثابتي دارد، داراي اجزاي متغير و دگرگون‌شونده است. بنابراين نوبه‌نو و مرحله به مرحله تغيير مي‌كند و تحول مي‌يابد. از طرف ديگر افرادي كه در يك مجموعه فرهنگي قرار مي‌گيرند به صورت تام و تمام اسير و تحت سلطه فرهنگ نيستند. افراد و مجموعه‌هاي انساني، ضمن آنكه مطابق فرهنگي كه در آن واقع شده‌اند عمل مي‌كنند، قدرت تغيير و ايجاد دگرگوني در فرهنگ را نيز دارند. بنابراين در گذر تاريخ جوامع، افراد و مجموعه‌هاي انساني، به‌رغم وجود يك فرهنگ، دگرگوني‌هايي را موجب شده‌اند و با عمل و عكس‌العمل خود تغيير و تحول فرهنگي ايجاد كرده‌اند.

تعريف فرهنگ به عنوان تمام دستاوردهاي مادي و معنوي را هم نمي‌توان پذيرفت. دستاوردهاي مادي بشر معمولا با عنوان «تمدن» تعريف و شناخته مي‌شود. تمدن‌ها و دستاوردهاي بجامانده از بشر خودِ فرهنگ نيستند اما هركدام نمايان‌كننده فرهنگ مي‌باشند. مطالعه تمدن‌ها نشان مي‌دهد كه در هر عصرِ تمدني چه فرهنگي رواج داشته است. براي هر تمدني سواي آنچه به صورت ماده تجسم و عينيت يافته است، معنا و روحي نيز وجود دارد كه آن را فرهنگ مي‌نامند. از آنجا كه تمدن ساخته دست بشر است، معنا و روحي هم كه همزاد آن است و همراه ظهور هر تمدني ظهور مي‌كند به عنوانِ دستاورد معنوي بشر شناخته شده است. اگر دستاوردهاي مادي و معنوي را در ارتباط كامل با هم و يكجا به عنوان فرهنگ تعريف كنيم، با توجه به فناپذيري دستاوردهاي مادي و تمدن‌ها، بايد دستاوردهاي معنوي و فرهنگ‌ها را نيز فناپذير دانست و آنچنان كه عده‌اي از متفكران تمدن‌ها را همچون موجودي زنده كه متولد مي‌شود، زندگي مي‌كند و در نهايت زوال مي‌پذيرد و از بين مي‌رود، بايد فرهنگ‌ها را نيز داراي سه مرحله تولد، زندگي و مرگ دانست. اما فرهنگ‌ها بيش از آنكه فناپذير باشند تحول‌پذيرند. اين تحول‌پذيري قدرت بازآفريني و بقا را در فرهنگ ايجاد كرده و موجب شده است تا به رغم از بين رفتن تمدن‌ها، فرهنگ‌ها امكان تداوم و بقا بيابند. ويژگي پويايي فرهنگ‌ها موجب شده است آن‌ها مرزهاي زمان را در نوردند و از عصري به عصر ديگر انتقال يابند. ويژگي سياليّت نيز امكان درهم شكستن مرزهاي مكاني را به فرهنگ داده است. اين امكان، زمين? فرا رفتن فرهنگ از مرز‌هاي مكاني و تسرّي آن به جوامع ديگر را ايجاد كرده است. لذا فرهنگ‌ها توانسته‌اند ذاتي جدا از دستاوردهاي مادي و تمدن‌ها بيابند و با وجود زوال آن‌ها امكان بقا و تداوم حيات داشته باشند.

با اين توصيف بايد فرهنگ را مجموعه به‌هم‌پيوسته‌اي از اجزاي غيرمادي عينيت‌يافته در زندگي اجتماعي دانست كه هرچند داراي اجزاي مختلف است، يك كل واحد را تشكيل مي‌دهد. اين كل واحد به اجتماعات انساني هويت و به زندگي معنا مي‌دهد. اين مجموعه، اگرچه مادي نيست، با دستاوردهاي مادي ارتباط و پيوند تنگاتنگ دارد و بر آن‌ها تأثير مي‌گذارد و از آن‌ها تأثير مي‌پذيرد. از سوي ديگر اين مجموعه، هرچند غيرمادي است، ذهني و ادراكي نيست، بلكه در عالم واقع عينيت يافته و در زندگي جاري شده است. بنابراين شيوه و نحوه زندگي كردن را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد و آن را شكل مي‌دهد تا جايي كه به عنوان شيوه و چارچوبه زندگي تلقي مي‌شود. فرهنگ، گرچه از سوي افراد كسب مي‌شود، خود اكتسابي يا قراردادي نيست، بلكه در يك سيري طبيعي و تكويني شكل مي‌گيرد. فرهنگ زندگي امروز مردم يك جامعه را هويت مي‌بخشد و شكل و معنا مي‌دهد، اما در گذشته ريشه دارد و جهت آينده را مشخص مي‌سازد. ازاين‌روست كه حلقه وصل امروز با گذشته و آينده به حساب مي‌آيد.

 

تعريف مهندسي فرهنگي

با اين معنا از فرهنگ وقتي مساله مهندسي فرهنگي به پيش كشيده مي‌شود، دشواري كار خود را نشان مي‌دهد؛ زيرا مهندسي اساسا به مقوله‌هاي مادي مرتبط مي‌شود و با آن‌هاست كه معنا مي‌يابد. وقتي از مهندسي صحبت به ميان مي‌آيد به اين معناست كه ما تعدادي شي مادي و ملموس را براساس يك طرح چنان در كنار هم قرار دهيم كه مجموعه و ساختمان كلي‌اي كه مورد نظر ماست شكل بگيرد. اين كار در مقوله‌هاي مادي و عيني چندان دشوار نيست؛ چراكه به راحتي مي‌توان آن‌ها را ديد، محاسبه كرد و از يكديگر جدا كرد و در كنار يكديگر قرار داد يا حتي در يكديگر ادغام كرد؛ به گونه‌اي كه در نهايت مجموعه و ساختمان شكل‌گرفته در ذهن ما وجود خارجي بيابد. در مقوله‌هاي مادي و عيني، مهندسي در محدوده مكاني مشخص و در دوره زماني امروز انجام مي‌شود و موادي هم كه به كار گرفته مي‌شود ملموس و مشخص‌اند. بنابراين مهندسي چندان دشوار نيست، اما مهندسي فرهنگي را نمي‌توان هم‌تراز با مهندسي مقوله‌هاي مادي و عيني دانست؛ زيرا در اينجا نه مواد مورد استفاده ملموس و مشخص‌اند و نه آنكه محدوده زماني و مكاني موضوع مشخص و تعيين شده است. براي مهندسي فرهنگي بايد از مجموعه‌اي از عوامل غيرملموس استفاده كرد كه نه مي‌توان آن‌ها را اندازه‌گيري كرد و نه به آساني منتقل و جابجا نمود، نه مي‌توان آن‌ها را به راحتي از هم جدا كرد و نه مي‌توان آن‌ها را درهم ادغام نمود يا آنكه در كنار هم قرار داد. اين فعاليت بايد در يك محدوده زماني به وسعت تاريخ يك جامعه و با نگاه به آينده‌اي ناپيدا انجام شود. به علاوه مكان اين فعاليت نيز چندان كوچك و محدود نيست تا جايي كه گاهي به وسعت كره زمين گسترش مي‌يابد.

در تعريفي كه فرهنگ را به معناي دستاوردهاي مادي و معنوي بشر در نظر مي‌گيرد مهندسي فرهنگي آن است كه عناصر مادي و معنوي به گونه‌اي سازماندهي شود كه اين دستاوردهاي مادي و معنوي به عنوان حاصل زندگي بشر محفوظ بمانند و شكل و شمايل مطلوب خود را حفظ كنند. در اين صورت مهندسي فرهنگي تلاشي براي حفظ دستاوردها و وضع موجود مي‌باشد؛ وضعي كه با گذر از دوره‌هاي تاريخي مختلف تاكنون شكل گرفته است. اين نگرش تاحدي محافظه‌كارانه است و نمي‌تواند بر جنبه‌هاي پوياي فرهنگ كه به بازتوليد فرهنگي منجر مي‌شود تأثير بگذارد و آن را در طرح مهندسي خود قرار دهد. از اين ديدگاه گردآوري و ثبت و ضبط آثار فرهنگي مهندسي فرهنگي به حساب مي‌آيد زيرا باعث مي‌شود تا دستاوردهاي مادي و معنوي بشر حفظ شود.

در تعريفي كه فرهنگ را مقوله‌اي ذهني و ادراكي مي‌داند مهندسي فرهنگي طراحي، سازماندهي و به كار گيري عناصر مختلف مادي و معنوي در جهت رسيدن به فرهنگ مطلوب است. فرهنگ مطلوبي كه در ذهن ما به عنوان بشر ترسيم شده و آرزويمان عينيت يافتن آن است. اين برداشت برعكس نگاه پيشين آرمان‌گرايانه، تجديدنظرطلبانه و انقلابي است. با اين ديدگاه ممكن است از عناصر فرهنگي موجود و پيشين براي رسيدن به فرهنگ مطلوب بهره‌برداري و استفاده شود اما قاعدتا تعهدي براي حفظ آن‌ها وجود ندارد. زيرا اساسا در اين نگرش نه دلبستگي زيادي به گذشته وجود دارد و نه به وضع موجود. تمام نگاه به سمت آينده و فرهنگ مطلوبي است كه در ذهن وجود دارد. بنابراين مهندسي فرهنگي به معناي آن است كه با دستكاري و جابجاكردن عناصر مادي و غيرمادي در چارچوب طرحي عملياتي، راه را براي گذشتن از وضع موجود و رسيدن به فرهنگ مطلوب هموار ساخت.

اگر فرهنگ را به عنوان چارچوبه و روش زندگي بدانيم مهندسي فرهنگي معناي ديگري پيدا مي‌كند. در اينجا مهندسي فرهنگي بيشتر نگاه اصلاح‌طلبانه دارد و به معناي اصلاح روش زندگي است. انسان‌ها باتوجه به فرهنگي كه دارند در چارچوبه و به روش خاصي زندگي مي‌كنند. اين روش‌ها در جايي كارساز و موثر و در جايي ناكارآمد است. از اين رو ممكن است در مواردي نيازها و تقاضاهاي مردم را براي زندگي بهتر برآورده سازد اما در مواردي نيز ‌توان پاسخ گفتن به تقاضاها و نيازهاي جديد را نداشته باشد. مهندسي فرهنگي بدين معناست كه ما با تقويت جنبه‌ها و بخش‌هاي موثر و كارساز فرهنگ در جهت اصلاح ضعف‌ها و ناكارآمدي‌هاي آن اقدام نماييم. لذا طراحي، برنامه‌ريزي و جابجا كردن عوامل و عناصر مختلف با هدف رفع كاستي‌ها و تقويت توانمندي‌ها مهندسي فرهنگي به حساب مي‌آيد.

اگر فرهنگ را عامل تميزدهند? ملت‌ها و شاخص زندگي متفاوت آن‌ها از يكديگر بدانيم، مهندسي فرهنگي تلاشي براي حفظ اين عامل و شاخصه‌هاي تعيين‌كننده حد و مرز زندگي متفاوت ملت‌هاست. طراحي، سازماندهي و به‌كارگيري عوامل مختلف با هدف تأثيرگذاري روي اين وجوه مميزه مهندسي فرهنگي به حساب مي‌آيد. با اين تعريف اگر جامعه‌اي در پي آن باشد كه وجوه مميزه خود را به خصيصه‌هاي مربوط به گذشته مرتبط كند، مهندسي فرهنگي جهتي سنتي و ارتجاعي مي‌يابد و اگر درصدد آن باشد كه وجوه مميزه خود را به زمان حال و خصيصه‌هاي جاري در اكنون نسبت دهد و در حفظ آن‌ها تلاش كند، مهندسي فرهنگي وجهي محافظه‌كارانه پيدا مي‌كند. اما اگر در پي آن باشد كه وجوه مميزه را از بين ببرد و وجوه مميزه جديدي خلق كند، جهتي انقلابي مي‌يابد. در اين نگاه چندان توجهي به پويايي فرهنگ و حركت رو به تحول آن نمي‌شود و لذا نگاه به آينده و توجه به وجوهي كه بعدا وارد فرهنگ مي‌شوند كمتر است.

در تعريفي كه فرهنگ را واقعيتي عيني و ملموس مي‌داند، مهندسي فرهنگي به معناي تلاش براي بهره‌گيري از اين واقعيت‌هاي عيني و ملموس است. در اين معنا فرهنگ واقعيتي است كه وجود دارد، لذا چندان توجهي به گذشته و آنچه بوده يا به آينده و آنچه بايد باشد نمي‌شود، بلكه همه تاكيد بر روي آن واقعيتي است كه هست و براي مهندسي فرهنگي بايد به دركي از اين واقعيت رسيد، اجزاي آن را تجزيه و تفكيك كرد و از هم بازشناخت، و در صورت لزوم با جابه‌جاكردن اجزا، جدا كردن آن‌ها يا ادغامشان در يكديگر، تركيب و صورت‌بندي كلي فرهنگ جامعه را شكل داد. با اين ديدگاه در مهندسي فرهنگي نه قصد برگشت به گذشته و نه اراده رسيدن به جامعه مطلوب ذهني وجود دارد، بلكه تلاش آن است كه واقع‌گرايانه آنچه به صورت عيني و واقعي وجود دارد به گونه‌اي صورت‌بندي شود كه بتواند زندگي اجتماعي را آنچنان‌كه هدف مهندسي فرهنگي است معنا و هويت بخشد.

براساس تعريفي كه در اين مقاله از فرهنگ ارائه شد، فرهنگ مجموعه به‌هم‌پيوسته‌اي از اجزا و مقوله‌هاي غيرمادي و غيرملموس است كه با هم كل واحدي را تشكيل مي‌دهند. اين كل واحد، اگرچه در زندگي امروز افراد هر جامعه صورت‌بندي خود را نشان مي‌دهد، هم پايي در گذشته و هم دستي در آينده دارد. ارتباط آن با گذشته از طريق اجزاي ثابت فرهنگ، و پيوند آن با آينده به وسيله اجزاي پويا و انطباق‌پذير فرهنگ برقرار مي‌شود. از اين رو هدايت افراد و ماهيت زندگي آن‌ها هم تحت‌تأثير گذشته است و هم آنكه در صورت‌بندي آينده فرهنگ جامعه موثر مي‌باشد و تحول و دگرگوني فرهنگي را موجب مي‌شود.

با اين تعريف مهندسي فرهنگي بدين معناست كه نقشه‌اي از فرهنگ جامعه را طراحي و ترسيم كنيم، اجزاي آن (چه اجزاي ثابت و چه اجزاي تغييرپذير) را از هم بازشناسيم و از جايگاه هر يك از اين اجزا در كلّيت فرهنگ تعريفي دقيق و روشن به دست دهيم. به علاوه عوامل مؤثر در اجزاي فرهنگ يا كليّت آن را تعريف كنيم و ميزان تأثيرگذاري هر يك از اين عوامل و ميزان تأثيرپذيري هريك از اجزاي فرهنگ را تا حد امكان مشخص نماييم. گام بعدي آن است كه با استفاده از مجموعه ابزارهاي مادي و معنوي عوامل موثر در اجزا يا كليّت، فرهنگ را به گونه‌اي تحت‌تأثير قرار دهيم و به وسيله آن بكوشيم تا اجزاي فرهنگ به گونه‌اي چيده شود كه كليّت، فرهنگ تركيب و صورتي منطبق بر نقشه ترسيم‌شده به خود بگيرد. با توجه به اينكه فرهنگ دو بخش ثابت و پايدار، و پويا و در حال تغيير دارد، در نقشه ترسيم‌شده فرهنگي نيز بخش‌هاي ثابت و تغييرناپذير و بخش‌هاي تغييرپذير و تحول‌گرا پيش‌بيني شده است. در مهندسي فرهنگي بناست ضمن حفظ بخش‌هاي ثابت و تغييرناپذير، تغيير و دگرگوني بخش‌هاي تغييرپذير و پويا به گونه‌اي مديريت و هدايت شود كه از يك طرف امكان منطبق شدن بر شرايط جديدي كه در زندگي به وجود مي‌آيد فراهم شود و از سوي ديگر اين تغيير و دگرگوني به گونه‌اي پيش رود كه به بخش‌هاي ثابت آسيبي وارد نشود. ازاين‌رو مهندسي فرهنگي فعاليتي نيست كه از نقطه‌اي آغاز شود و در نقطه‌اي به پايان برسد، بلكه فعاليتي است مستمر كه بايد همواره امتداد داشته باشد.

 

جايگاه رسانه در مهندسي فرهنگي

با توجه به ماهيت فرهنگي مهندسي فرهنگي، سازمان‌ها و نهادهاي فرهنگي در پيشبرد آن تأثير عمده و اساسي دارند. در اين ميان سهم رسانه‌ها، به ويژه رسانه صدا و سيما، با توجه به ويژگي‌ها، كاركردها و تأثيراتشان بيشتر به نظر مي‌رسد.

درباره جايگاه صدا و سيما در مهندسي فرهنگي دو ديدگاه وجود دارد: اول؛ ديدگاهي كه فعاليت اين رسانه را مساوي و عين مهندسي فرهنگي مي‌داند، و دوم؛ ديدگاهي كه صدا و سيما را كارگزار و عامل در مهندسي فرهنگي مي‌شناسد.

ديدگاه اول از نظريات كساني چون مك لوهان درباره وسايل ارتباط جمعي ريشه مي‌گيرد. مك لوهان برعكس كساني كه بين پيام و وسيله ارسال پيام تمايز و تفكيك قائل‌اند، به چنين تفكيكي اعتقادي ندارد. به نظر او رسانه‌ها، به عنوان ابزارها و فن‌آوري نويني كه در اختيار بشر قرار گرفته‌اند، همراه خود فرهنگ و تحولات اجتماعي را نيز به بار مي‌آورند. با اين ديد است كه جمله معروف «رسانه همان پيام است» را عنوان كرده و تمايز و تفكيك بين پيام و رسانه را منتفي دانسته است.[11] با اين ديدگاه، وقتي از نسبت بين رسانه و مهندسي فرهنگي بحث به ميان مي‌آيد، ورود رسانه به عرصه زندگي افراد بشر به خودي خود تغيير و تحول فرهنگي را به همراه مي‌آورد و نمي‌توان از اجبارهاي ناشي از ورود فن‌آوري رسانه‌اي گريخت و به صورت ارادي تصميم به مهندسي فرهنگي گرفت.

علاوه بر اين رسانه فعاليتي كاملا فرهنگي دارد و اين فعاليت با طراحي و هدفمندي انجام مي‌شود. از سوي ديگر تمام سازمان‌ها و نهادها كه به صورت محدود يا گسترده فعاليت فرهنگي دارند مستقيم يا غيرمستقيم با رسانه ارتباط مي‌يابند و براي كامل كردن كار خود و به ثمر نشاندن آن به همكاري رسانه نيازمندند. رسانه صدا و سيما هم به صورت مستقيم و براي عمل براساس رسالت و مسئوليتي كه بر عهده دارد كار فرهنگي مي‌كند و هم به صورت غيرمستقيم با توجه به مسئوليتي كه براي كامل كردن فعاليت ديگر سازمان‌ها و نهادها دارد فعاليت فرهنگي انجام مي‌دهد. بدين‌معنا صدا و سيما در يك جا به صورت مستقل و مستقيم و در جايي ديگر به صورت مكمل و غيرمستقيم در حوزه فرهنگ فعاليت مي‌كند و بر آن تأثير مي‌گذارد. از آنجا كه تمام اين فعاليت‌ها سازمان‌يافته و هدفمندند و با هدف تأثيرگذاري بر فرهنگ جامعه انجام مي‌شوند، فعاليت اين رسانه مترادف و مساوي با مهندسي فرهنگي معرفي مي‌شود.

ديدگاه دوم معتقد به آن است كه اگرچه كار رسانه تماماً فرهنگي است و به صورت سازمان‌يافته و هدفمند براي تأثيرگذاري بر فرهنگ جامعه انجام مي‌شود، رسانه به مثابه يك مجري و كارگزار عمل مي‌كند و تنها مجرايي براي انتقال فرهنگ به حساب مي‌آيد. اين نظر از ديدگاهي ريشه مي‌گيرد كه بين رسانه و پيامي كه از طريق آن منتقل مي‌شود تفكيك قائل است. براساس اين ديدگاه رسانه ابزار است و محتواي آن را پيامي مشخص مي‌سازد كه از طريق آن منتقل مي‌شود. اين پيام، كه مستقل از خود رسانه است، مي‌تواند بر فرهنگ مردم تأثير بگذارد و آن را دچار تغيير و تحول سازد. خود رسانه به خودي خود و جدا از پيامي كه از مجراي آن منتقل مي‌شود تأثيري ندارد؛ چنان‌كه احداث يك ايستگاه تلويزيوني يا راديويي فقط در صورتي كه به كار گرفته شود و پيامي به وسيله آن‌ منتقل شود مي‌تواند گذرا باشد، در غير اين صورت تأثيري به بار نخواهد آمد.[12]

در مهندسي فرهنگي نيز رسانه آنچه را در سطحي كلان و خارج از محدوده عمل و حوزه فعاليت رسانه نظريه‌پردازي و طراحي شده است عملياتي و اجرا مي‌كند. بنابراين در اين اقدام، رسانه مجري و كارگزار به حساب مي‌آيد و فعاليت آن نه مساوي با مهندسي فرهنگي بلكه فقط دربرگيرنده بخشي از مقوله مهندسي فرهنگي، آن هم در مرحله عمل و اجراست. البته اين بخش از فعاليت بسيار مهم است و كه اگر ناديده گرفته شود يا حاشيه‌اي و فرعي تلقي شود، اساسا تحقق اهداف مهندسي فرهنگي دشوار مي‌گردد.

ويژگي‌هايي كه مهندسي فرهنگي از يك‌سو و رسانه از سوي ديگر دارد ديدگاه دوم را تاييد مي‌كند. اول آنكه مهندسي فرهنگي فعاليتي است كه از حوزه نظر و طراحي شروع، و به حوزه عمل كشيده مي‌شود. طرح نظريه فرهنگي و طراحي فرهنگ مطلوب براساس آن، با هدف مهندسي كردن فرهنگ جامعه، خارج از مسئوليت‌هاي صدا و سيما است. نظريه‌پردازي بر عهده نخبگان فكري و فرهنگي جامعه قرار دارد و طراحي فرهنگ براساس اين نظريه‌ها نيز در نهادهاي تصميم‌گير و برنامه‌ريز انجام مي‌شود. صدا و سيما نيز ممكن است در اين زمينه وظايفي داشته باشد، اما همه آن را بر عهده ندارد. دوم آنكه مهندسي فرهنگي يك جريان و برنامه مستمر است كه گذشته، حال و آينده را در بر مي‌گيرد. اما رسانه‌ها به شدت در قيد زمان حاضر هستند و مي‌كوشند تا به اقتضائات و نيازهاي زماني پاسخ گويند كه در آن به سر مي‌برند، بنابراين در بحث مهندسي فرهنگي فقط با بخشي كه با زمان حاضر مرتبط است پيوند مي‌خورد و همراه مي‌گردد. نكته سوم اين است كه رسانه‌ها به شدت تحت‌تأثير تحولات اجتماعي هستند و براي آنكه از اين تحولات عقب نمانند و در مواجهه با گرايشات غالب بر جامعه به حاشيه رانده نشوند با آن‌ها همراه مي‌شوند، ازاين‌رو تأثيرپذيري آن‌ها بسيار زياد است. اين در حالي است كه مهندسي فرهنگي طراحي و برنامه‌ريزي براي تأثيرگذاري بر تحولات است و مهندسي با اتكا به طرحي كلان، سازمان‌يافته و هدفمند انجام مي‌شود و به پيش مي‌رود، ازاين‌رو فعاليتي فعالانه براي تأثيرگذاري بر تحولات اجتماعي و فرهنگي به حساب مي‌آيد، حال آنكه رسانه‌ها تحت تأثير تحولات اجتماعي‌اند و بيشتر واكنشي عمل مي‌كنند و عكس‌العملي در برابر امر واقع‌شده مي‌باشند. نكته چهارم آن‌ است كه طرح كلان مهندسي فرهنگي اساسا نمي‌تواند به وسيله يك نهاد يا سازمان انجام شود، بلكه فعاليتي جمعي است و فقط با مشاركت جمعي مجموعه‌اي از نهادهاي موثر بر فرهنگ جامعه بايد اجرا گردد. ازاين‌رو رسانه‌ها به هر ميزان هم كه در فرهنگ تأثير داشته باشند، نمي‌توان فعاليت آن‌ها را مترادف و مساوي با مهندسي فرهنگي دانست. در واقع رسانه‌ها بخشي از اين حركت جمعي را بر عهده دارند و به پيشبرد آن كمك مي‌رسانند.

 

 

كاركردهاي رسانه در مهندسي فرهنگي

اگر بنا به تعريف فوق رسانه صدا و سيما را عامل و كارگزار طرح مهندسي فرهنگي بدانيم، بايد آن را فراگيرترين و گسترده‌ترين نهاد موثر در عملياتي كردن طرح مهندسي فرهنگي شناخت. اين رسانه كاركردهايي دارد كه براساس آن‌ها مي‌تواند در اجراي مهندسي فرهنگي آنچنان موثر عمل نمايد كه جانشين ديگري براي آن متصور نيست. ازاين‌روست كه امروزه هر طرح فرهنگي حتي اگر سازمان‌ها و نهادهاي ديگر متولي اجراي آن باشند براي عملياتي شدن به رسانه صدا و سيما نياز دارد. كاركردهاي صدا و سيما را كه به اين رسانه در مقوله مهندسي فرهنگي اهميت به سزايي مي‌بخشد مي‌توان به شرح زير خلاصه كرد:

 

1ــ كاركرد آموزشي: يكي از كاركردهاي مهم رسانه‌ها كاركرد آموزشي آن‌هاست. صدا و سيما در كنار كاركردهاي متعددي چون اطلاع‌رساني، آگاهي‌بخشي و كاركردهاي تفريحي و سرگرمي، كاركرد آموزشي نيز دارد. با توجه به ويژگي‌هاي اين رسانه كه پيام از طريق آن به سهولت در گستره‌اي وسيع و به افراد فراواني انتقال مي‌يابد، در جوامع مختلف سعي شده است از آن براي آموزش‌هاي همگاني و سراسري استفاده شود. از طريق صدا و سيما مي‌توان افراد مختلف از قشرها و طبقات گوناگون را تحت آموزش قرار داد و پيامي را به آن‌ها منتقل ساخت. بنابراين در جوامع مختلف تلاش مي‌شود از اين امكان براي اهداف آموزشي كلان به خوبي و در سطحي وسيع استفاده شود.

در مهندسي فرهنگي نيز يكي از ضرورت‌ها آموزش افراد جامعه است. آموزش يكي از راه‌هايي است كه از طريق آن مي‌توان افراد جامعه را با يك اصل يا ارزش فرهنگي آشنا ساخت و با آموختن آن به ديگران امكان استقرار آن را در جامعه فراهم كرد. در مهندسي فرهنگي اگر بناست بخشي از فرهنگ اصلاح شود، فرهنگي ايجاد يا حذف گردد، آموزش افراد جامعه مهم‌ترين ابزار و امكان است. در صورتي كه آموزش اتفاق نيفتد، امكان مهندسي فرهنگي نيز به وجود نخواهد آمد. ازاين‌روست كه در مهندسي فرهنگي به شدت به آموزش افراد جامعه نيازمنديم. از طريق آموزش هم مي‌توان بخش‌هاي ثابت فرهنگ را از نسلي به نسل ديگر منتقل كرد و از اين طريق امكان تداوم فرهنگي را فراهم آورد، و هم مي‌توان بخش‌هاي جديدي را كه به خاطر پويايي فرهنگ به آن اضافه مي‌شود به افراد جامعه آموزش داد و بدين‌طريق زمينه‌اي را فراهم نمود كه اين بخش‌هاي جديد به جزئي از فرهنگ تبديل شود.

در شرايطي كه آموزش يكي از ضروريات در اجراي مهندسي فرهنگي است سازمان‌ها و نهادها و مجموعه ابزارهايي كه امكان آموزش را فراهم مي‌كنند اهميت بسيار مي‌يابند. لذا صدا و سيما، كه وسيله‌اي براي آموزش افراد جامعه در سطحي وسيع و گسترده به حساب مي‌آيد، جايگاه ويژه‌اي در مقوله مهندسي فرهنگي مي‌يابد. اين رسانه‌ با اهميتي كه در آموزش افراد جامعه دارد مي‌تواند امكان اجرا شدن طرح‌هاي در نظر گرفته‌شده در مهندسي فرهنگي را فراهم سازد.

 

2ــ كاركرد توزيعي: يكي از كاركردهاي صدا و سيما كاركرد توزيع ارزش‌هاي فرهنگي در سطح جامعه است. اين رسانه‌ با برنامه‌هاي متنوع خود و پخش آن‌ها به صورت گسترده و سراسري اين امكان را دارد كه فرهنگ و ارزش‌هاي فرهنگي را در سطح جامعه و در بين همه افراد جامعه توزيع و ترويج نمايد.

در مهندسي فرهنگي يكي از ضرورت‌ها آن است كه ارزش‌هاي فرهنگي كه بر اثر پويايي فرهنگ و در مواجهه با اوضاع جديد ظهور مي‌كنند و اراده بر تقويت و ترويج آن‌هاست، در سطح جامعه توزيع ‌شود؛ به گونه‌اي كه همه افراد جامعه امكان آشنايي و پذيرش آن را داشته باشند. با توزيع يك ارزش فرهنگي اين امكان فراهم مي‌گردد كه تك‌تك افراد جامعه خود را با آن ارزش فرهنگي منطبق سازند.

با توجه به ضرورت توزيع ارزش‌هاي فرهنگي در امر مهندسي فرهنگي، صدا و سيما و ديگر رسانه‌هايي كه مي‌توانند به توزيع ارزش‌هاي فرهنگي كمك كنند اهميت و جايگاه بسزايي مي‌يابند. صدا و سيما، با توجه به كاركرد توزيعي خود، مي‌تواند در مقوله مهندسي فرهنگي، ارزش‌هاي ايجادشده را ترويج كند و امكان پيوند خوردن همه افراد جامعه با اين ارزش‌هاي فرهنگي را فراهم نمايد و از اين طريق به تحقق اهداف مهندسي فرهنگي كمك كند.

 

3ــ كاركرد تعميم و يكپارچه‌سازي: در مهندسي فرهنگي يكي از نيازها تعميم دادن ارزش‌هاي فرهنگي و عمومي كردن آن‌هاست. اگر در مقول? مهندسي فرهنگي ارزشي ايجاد يا جابه‌جا شود، براي آنكه ارزش خلق‌شده يا جابه‌جاشده به عنوان بخشي از فرهنگ پذيرفته شود، ضمن توزيع آن ضرورت دارد كه عمومي شود و همه افراد جامعه آن را بپذيرند. در اين صورت است كه يك ارزش مي‌تواند به عنوان ارزشي فرهنگي شناخته و تثبيت شود. در صورتي كه ارزشي عموميت پيدا نكند و در درون جامعه سراسري نشود، امكان تبديل شدن آن به ارزشي فرهنگي فراهم نمي‌شود.

در امر مهندسي فرهنگي به‌شدت به ابزارهايي نياز است كه بتوانند در عمومي كردن ارزش‌هاي ايجادشده مؤثر واقع شوند. يكي از اين ابزارها رسانه صدا و سيما است. اين دو رسانه با پخش برنامه‌هاي خود مي‌توانند ارزش‌هاي مدنظر را در سراسر جامعه عموميت بخشند؛ به گونه‌اي كه همه افراد جامعه آن ارزش‌ها را بپذيرند و به عنوان بخشي از فرهنگ قبول نمايند. ازاين‌رو صدا و سيما در عمومي كردن ارزش‌هاي فرهنگي كه در مسير مهندسي فرهنگي ايجاد مي‌شوند تأثير بسزايي دارد.

مهم‌ترين پيامد عمومي شدن يك ارزش فرهنگي و تبديل شدن آن به بخشي از فرهنگ يك جامعه يكپارچه‌سازي و ايجاد انسجام فرهنگي و اجتماعي در جامعه است. زماني كه يك ارزش فرهنگي عموميت پيدا كرد و در بين همه افراد جامعه پذيرفته شد، به بخشي از فرهنگ آن جامعه تبديل مي‌شود. در اين صورت همه افراد جامعه كه آن ارزش فرهنگي را پذيرفته‌اند منطبق بر ارزش‌هاي واحدي عمل و زندگي مي‌كنند. اين امر پيوندي معنوي و نامحسوس در بين افراد جامعه ايجاد مي‌كند و باعث هويت جمعي و در نتيجه يكپارچگي و انسجام فرهنگي و اجتماعي ايجاد مي‌شود. رسانه صدا و سيما با عموميت دادن به يك ارزش فرهنگي تأثير بسياري در ايجاد انسجام و يكپارچگي فرهنگي برجاي مي‌گذارد و موجب مي‌شود مهندسي فرهنگي امكان دست يافتن به اهداف خود را بيابد.

 

4ــ كاركرد برجسته‌سازي: يكي از ويژگي‌هاي صدا و سيما آن است كه مي‌تواند با تمركز بر روي يك موضوع آن را به موضوع در خور توجه و اغماض‌ناپذير تبديل كند. با توجه به اين ويژگي، رسانه يادشده مي‌تواند با تمركز بر روي يك ارزش فرهنگي آن را به ارزشي اغماض‌ناپذير تبديل نمايد. ازاين‌رو اين توان را دارد كه ارزشي را در نزد مردم جامعه به ارزشي معتبر تبديل كند.

در جريان مهندسي فرهنگي، با توجه به پويايي و تغييرپذيري فرهنگي، بخشي از تلاش‌ها بر روي اين مسأله متمركز است كه در مسير اين تغيير و تحول بعضي از ارزش‌ها مورد پذيرش مردم واقع شود و در عين حال از پذيرفته شدن بعضي از ارزش‌ها جلوگيري شود. در اين زمينه صدا و سيما سهم بسزايي دارد. اين رسانه با تمركز بر روي يك ارزش يا تحول فرهنگي و اهميت بخشيدن به آن، توجه مردم را به سوي آن جلب مي‌كند. پس از جلب توجه نيز با تأكيد بر اهميت، آثار و پيامدهاي آن، افراد جامعه را به سمت پذيرفتن آن تحول و ارزش ايجادشده تشويق و ترغيب مي‌نمايد. در نتيجه اين تشويق و ترغيب است كه ارزش‌هاي ايجادشده را مردم مي‌پذيرند و اين ارزش‌ها به بخشي از فرهنگ جامعه تبديل مي‌شود.

 

5ــ كاركرد پالايشي: در مسير مهندسي فرهنگي ممكن است بخشي از فرهنگ يا بعضي از ارزش‌هاي فرهنگي تاييد گردند، اما بخشي از فرهنگ يا بعضي از ارزش‌هاي فرهنگي بي‌اعتبار و نامناسب معرفي شوند. در اين صورت در مسير مهندسي فرهنگي ممكن است بخشي از فرهنگ حمايت شود تا تقويت گردد، اما از بخش ديگر نه تنها حمايت نشود، بلكه براي تخريب و از بين بردن آن نيز تلاش شود. در چنين شرايطي لازم است آن بخش از فرهنگ كه از آن حمايت مي‌شود به مردم جامعه معرفي، و با بزرگ‌نمايي و اهميت‌بخشيدن به آن در جهت تقويت و استقرار آن اقدام گردد، ولي آن بخش كه مورد حمايت نيست به حاشيه رانده شود و ناديده گرفته شود تا از ذهن‌ها پاك و فراموش گردد. در اين مسير درواقع نوعي پالايش فرهنگي انجام مي‌گردد.

در پالايش فرهنگي نيز رسانه صدا و سيما بسيار موثر است. اين رسانه با تبليغ و ترويج ارزش‌هاي مورد حمايت، آن‌ها را عمومي و به عنوان فرهنگ عمومي تثبيت مي‌كنند. حال آنكه ارزش‌هاي نامقبول را يا مسكوت مي‌گذارد تا به فراموشي سپرده شود يا با مذمت كردن آن‌ها از اينكه مردم اقبالي به آن‌ها نشان دهند جلوگيري مي‌كند و در نتيجه از تثبيت و تداوم آن‌ها در جامعه ممانعت مي‌نمايد. با گزينش و پالايشي كه در نتيجه عملكرد رسانه‌ها و در چارچوب طرح مهندسي فرهنگي انجام مي‌شود اين امكان به وجود مي‌آيد كه امر مهندسي با قدرت پيش رود تا اهداف خود را تحقق بخشد.

 

6ــ كاركرد در روند جامعه‌پذيري و فرهنگ‌پذيري: امروزه رسانه‌ها يكي از ابزارهايي هستند كه بسيار از آن‌ها استفاده مي‌شود. به‌ويژه تلويزيون به عضوي از خانه و حتي جزئي از كار و زندگي روزانه مردم تبديل شده است. در چنين وضعيتي بخش مهمي از اوقات مردم، به‌ويژه جوانان و نوجوانان، را رسانه تلويزيون پر مي‌كند. رسانه ضمن آنكه اوقات مردم را پر مي‌كند به مرجعي مورد اطمينان براي به دست آوردن اطلاعات و آگاهي و تشخيص خوب از بد تبديل شده است؛ به گونه‌اي كه مخاطبان، به ويژه جوانان و نوجوانان، هر آنچه را از صدا و سيما پخش مي‌شود موضوعي معتبر قلمداد مي‌كنند. ازاين‌رو اين رسانه به ابزاري تاثيرگذار بر خلقيات و رفتار افراد تبديل شده ‌است.

با توجه به چنين جايگاهي، رسانه‌ها اهميت بسزايي در روند جامعه‌پذيري و فرهنگ‌پذيري افراد جامعه يافته‌اند. رسانه‌ها با پر كردن اوقات مردم و پخش برنامه‌هاي مختلف، مستقيم يا غيرمستقيم افراد را تحت تاثير قرار مي‌دهند و افكار، انديشه‌ها و رفتارهاي آن‌ها را شكل مي‌دهند. بنابراين در فرهنگ‌پذيري افراد جامعه، رسانه‌ها تأثير فراواني داشته و به اين روند جهت داده‌اند.

در مهندسي فرهنگي آنچه به عنوان فرهنگ مطلوب به مردم معرفي مي‌شود، در مسير فرهنگ‌پذيري افراد جامعه است كه به فرهنگ عام تبديل مي‌شود. رسانه‌ها، با توجه به تاثير خود در روند فرهنگ‌پذيري افراد، مي‌توانند فرهنگ مهندسي‌شده را در روند فرهنگ‌پذيري افراد جامعه وارد كنند و آن‌ها را به سمت پذيرش اين فرهنگ سوق دهند. در نتيجه افراد با پذيرش فرهنگي كه رسانه‌ها ترويج مي‌كنند استقرار و تثبيت فرهنگ مهندسي‌شده را به عنوان فرهنگ جامعه عملي مي‌سازند. فرهنگ مهندسي‌شده، اگر نتواند در روند فرهنگ‌پذيري افراد جامعه وارد شود، عملا از تبديل شدن به فرهنگ مسلط جامعه باز مي‌ماند، اما با ورود به روند فرهنگ‌پذيري افراد، امكان تبديل شدن به فرهنگ غالب و مسلط را مي‌يابند. براي دستيابي به چنين وضعيتي در روند مهندسي فرهنگي به شدت به رسانه‌ها به مثابه ابزار و وسيله‌اي كه در روند فرهنگ‌پذيري افراد جامعه تأثيرگذارند نيازمنديم. با توجه به كاركرد رسانه‌ها در روند فرهنگ‌پذيري افراد مي‌توان با استفاده از آن‌ها فرهنگ مهندسي‌شده را به افراد عرضه كرد و با وارد كردن آن در روند فرهنگ‌پذيري افراد جامعه، آن را به تدريج به فرهنگ مسلط و غالب تبديل نمود.

 

نتيجه‌:

در بررسي رابطه بين مهندسي فرهنگي و رسانه‌ها، آنچه مشخص مي‌باشد اين است كه رسانه‌ها واسط بين مردم و طراحان مهندسي فرهنگي‌اند. طراحان مهندسي فرهنگي طراحي نقشه كلان فرهنگي را برعهده دارند، اما براي عملياتي و اجرايي شدن اين طرح كلان فرهنگي در سطح جامعه به‌شدت به ابزارهاي واسط و رابط بين خود و مردم نيازمندند. رسانه صدا و سيما يكي از اين ابزارهاست. از طريق صدا و سيما آنچه طراحي شده است به درون اجتماع راه مي‌يابد. رسانه‌ها با آموزش، توزيع و تعميم ارزش‌هاي فرهنگي، از يك‌سو، و پالايش فرهنگ جامعه، از سوي ديگر، امكان اجراي طرح‌هاي كلان مهندسي فرهنگي را در جامعه فراهم مي‌سازند. بنابراين رسانه‌ها، اگرچه خود طراح روند مهندسي فرهنگي نيستند، آن‌چنان سهم بزرگ و مهمي در عملي شدن اين جريان دارند كه اساساً تحقق اهداف مهندسي فرهنگي بدون آن‌ها ناممكن است. از طرف ديگر اگر كاركرد رسانه‌ها به درستي در مسير مهندسي فرهنگي تعريف نشود و جايگاه مناسب و شايسته‌اي براي آن در طراحي كلان فرهنگي در نظر گرفته نشود و در نتيجه بين رسانه‌ها و جريان مهندسي فرهنگي ناهماهنگي يا تعارض و تضاد وجود داشته باشد، دستيابي به اهداف مهندسي فرهنگي مقدور نخواهد شد. ازاين‌روست كه ضمن آنكه بايد به رسانه‌ها به گونه ابزاري مهم براي عملي كردن مهندسي فرهنگي توجه شود، لازم است در طرح كلان فرهنگي نيز جايگاه آن به طور دقيق و با در نظر گرفتن ويژگي‌هاي آن‌ها تعريف شود تا هم از روي دادن تناقض‌ها جلوگيري شود و هم از توانايي‌هاي رسانه‌ها به مثابه وسيله و ابزاري موثر در مهندسي فرهنگي به خوبي استفاده گردد.

 

پي‌نوشت‌‌ها

[1]ــ عليرضا شايان‌مهر، دايره‌المعارف تطبيقي علوم اجتماعي، كتاب اول، تهران، سازمان انتشارات كيهان، 1377، ص400

[2]ــ محمود روح‌الاميني، زمينه فرهنگ‌شناسي، تهران، عطار، 1372، ص18

[3]- Mathew Arnolds, Culture and Anarchy, Ed. J. Dover Wilson, Cambridge University Press, 1963, P. 6

به نقل از: احمد نقيب‌زاده، تأثير فرهنگ ملي بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1381، ص17

[4]ــ جوزف روسك و رولند وارن، مقدمه‌اي بر جامعه‌شناسي، ترجمه بهروز نبوي و احمد كريمي، تهران، موسسه عالي حسابداري، 1350، ص9

[5]ــ منوچهر محسني، جامعه‌شناسي پزشكي، تهران، طهوري، 1365، ص117

[6]ــ عليرضا شايان‌مهر، همان، ص 401

[7]ــ آگ برن نيم‌كف، زمينه جامعه‌شناسي، ترجمه اميرحسين آريان‌پور، تهران، 1349، ص120

[8]ــ جورج ريترز، نظريه‌هاي جامعه‌شناسي، ترجمه احمدرضا عزوي‌زاد، تهران، موسسه انتشارات جهاد دانشگاهي، 1373، ص161

[9]ــ مايكل مولكي، علم و جامعه‌شناسي معرفت، ترجمه حسين كچوئيان، تهران، نشر ني، 1376، ص445

[10]ــ احمد نقيب‌زاده، همان، ص17

[11]ــ عبدالرضا شاه‌محمدي، «جايگاه رسانه و فرهنگ در فرايند جهاني شدن»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال 11، ش 37 (بهار 1383)، صص16ــ14

[12]ــ همان، صص 18ــ16

 

    167 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:08/07/1386

تاريخ شمسی نشر:07/07/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه