● به نام خدا - امروز ، پنجشنبه 11 شهريور 1389 - كاربران برخط: 658   باشگاه را خانه خود بسازيد   در سایت عضو شوید   نام کاربری   کلمه عبور  


  
  
    
نظری به سوره مبارکه ناس
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: محمود - زارع

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 03/07/1384 - به نقل از http://sorbon.blogfa.com

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم


قل اعوذ برب الناس (1)


ملک الناس (2)


اله الناس (3)


من شرالوسواس الخناس (4)


الذی یوسوس فی صدورالناس (5)


من الجنه والناس (6)


ترجمه:


بنام خدای بخشنده و مهربان (1)


بگو پناه می برم به پروردگار مردم (2)


پادشاه مردم (3)


معبود مردم (4)


از شر وسوسه کننده نهانی – مخفی – (5)


آنکه در دل مردم وسوسه می کند (6)


از اجنه و مردم (6)


 


آغاز این سوره شریف با به معنی می باشد؛ بنظر میرسد این کلمه یک از سوی خداوند باشد؛ امری که تنها در لفظ نبوده بلکه مفهوم عمل را میرساند؛ یعنی مخاطب صرفا به اکتفا نکرده و برای رسیدن به مقصود می بایست عمل یا اعمالی را مرتکب شود.


این سوره دارای شش آیه و در مدینه بر رسول اکرم (ص) نازل شده است.


آغاز این سوره شریف با به معنی می باشد؛ بنظر میرسد این کلمه یک از سوی خداوند باشد؛ امری که تنها در لفظ نبوده بلکه مفهوم عمل را میرساند؛ یعنی مخاطب صرفا به اکتفا نکرده و برای رسیدن به مقصود می بایست عمل یا اعمالی را مرتکب شود.


اگر صرف بیان یا گفتن یک کلمه یا جمله ای در میان بوده باشد؛ گویا بایستی از واژه دیگری استفاده میشد؛ چنانچه خداوند در اولین آیه نازل شده بر پیامبرش؛ آنجا که می فرماید: از کلمه استفاده شده که بمعنی ( بخوان )؛ امر به خواندن و در واقع چیزی می کند. چون امر خداوند بر خواندن مخاطبش در کلمه یا جمله ای واقع شده و مخاطب صرفا می بایست با زبانش این جمله را قرائت کند و بگوید از استفاده شده؛ گفتنی که باید گفت و پس از آن عملی نیست باین مفهوم که تنها فعل باید از سوی مخاطب صادر شود ولی در جائی که امر با واژه می باشد؛ صرف واژه ای؛ ظاهرا؛ مدنظر نیست؛ بویژه آنکه بلافاصله عمل پناه بردن از او خواسته میشود؛ یعنی در بعد از این گفتن و همراه با این گفتن عملی از مخاطب برای رسیدن به مقصودی خواسته میشود که همان می باشد. یعنی اینکه نمیتوان از کسی خواست که: مگر در شرائطی خاص و متناسب با موضوعی خاص. پس واژه در بادی آیه امری عملی و دستوری فعلی برای مخاطب می باشد.


 


قل اعوذ برب الناس؛ ملک الناس؛ اله الناس


پس از امر که با واژه آغاز میشود؛ خداوند تبارک و تعالی؛ با بیان سه صفت از رسول گرامی میخواهد که باین موجود ( که در واقع خود حضرتش میباشد ) پناهنده شود. این سه صفت عبارتند از:


1 – رب 2 - ملک 3 – اله


چرا چنین دستوری صادر شده است؟ دستور پناهندگی؟ و اصولا چرا و چه موقع آدمی بایستی پناهنده شود؟ به چه کسی باید پناهنده شود؟ و آنکس باید دارای چه شرائطی باشد؟!


در بدو امر چنین بنظر میرسد که چنانچه آدمی قدرت دفع شری را نداشته باشد و توان مقابله با این شرورات را در خویش کامل نبیند؛ لامحاله و بطور طبیعی تن به پناهندگی میدهد؛ اما در دیدگاهی وسیعتر نیز میتوان گفت؛ نه تنها برای دفع شر بلکه برای استفاده از قدرت و توانی برتر و ایجاد محیطی مساعدتر در راه پیگیری و بفعلیت درآوردن اهداف خود نیز؛ عمل پناهندگی واقع میشود. ولی تنها تفاوت این دو نوع پناهندگی در این است که در اولی گویا اصل پناه بردن؛ امری است طبیعی و غریزی و در دومی امری است اختیاری. بحث ما فعلا در زمینه پناهندگی نوع اول آن است. یعنی وقتی در برابر وضعیت و موقعیتی قرار میگیری که قدرت دفع مضرات و شرورات آن موقعیت ایجاد شده را در خود نمی بینی؛ بطور طبیعی و غریزی به موقعیت یا وضعیت یا حتی موجودی پناهنده میشوی که بتوانی با تغییر شرائط از موجودیت خویش دفاع کنی. حال باید باین نکته عطف توجه کرد که به چه کسی پناهنده شویم؟ در اینجا بایستی به اصل و موضوعیت ضرر؛ شر و خطری که آدمی را تهدید میکند، نگاه کرد؛ چنانچه در رویاروئی مستقیم با دشمنی در جبهه جنگ مسلحانه هستی؛ خوب، طبیعتا متناسب با این خطر – که خطر اصابت گلوله میباشد – به جان پناهی بنام سنگر، پناهنده می شوی ولی در این سوره شریف موضوع موقعیت بد ( ضرر؛ شر؛ خطر ) وسوسه میباشد. آنهم وسوسه در دل و باطن و ضمیر آدمی؛ که ما در تفسیر آیات بعدی بدان خواهیم پرداخت.


پناه دهنده در آیات ابتدائی با سه صفت مشخصه؛ تبیین شده است که آدمی بایستی در مواقع خطر؛ خطری که قدرت دفع آنرا ندارد؛ بدات پناه ببرد. اینجا یک بحث پیش می آید و آن اینکه در مبداء پناه آیا باید این صفات یکجا در موجودی که یکی از صفات سه گانه مطرح شده را داشته باشد دفع شر کرد؟


حضرت علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان میفرماید:


..... و انسان در اینگونه موارد ( موارد تهدید وخطر ) به یکی از سه پناه پناهنده میشود.....( المیزان / جلد 20/ ص 904 )


گرچه هدف آن بزرگوار در بیان موضوع ذیل تفسیر سه آیه نخست سوره این نبوده که داشتن یک صفت از سه صفت مطروحه برای دفع شر کفایت میکند ( بزعم راقم این سطور )؛ ولی میتوان اینگونه گفت که موجودی که میتواند و قدرت دفع خطرات و تهدیدهای طرح شده در آیات بعدی را دارد؛ بایستی یکجا و بطور جمع هر سه صفت را در خود داشته باشد. یعنی اینکه موضوعیت تهدید چنان است که ضرورت وجود صفات مطروحه بطور یکجا در موجودی واجب است. بهتر است به اصل این صفات توجهی نیز بشود، همان صفاتی که دارنده آن واجد اصل پناه دادن به آدمی در مواقع مورد لزوم میباشد. در غیر اینصورت؛ مآمن فاقد صفات ممیزه مطروحه سه گانه فابلیت اصل پناه دادن را برای آدمی نخواهد داشت.


صف نخست؛ صفت " رب " می باشد؛ به معنی مربی – مدبر امر آدمی – در موارد مختلف.


دومین صفت " ملک " بمعنی سلطان؛ پادشاه؛ دارای قدرت و قوت کافی و حکمی نافذ می باشد.


سومین صفت " اله " و بمعنی " معبود " موجودی پرستش شدنی و قابل و شایسته پرستش؛ موجودی که دیگران " عبد " او باشند.


ترتیب تقدم و تاخر این صفات نیز قابل توجه می باشد؛ ربوبیت خداوند برای بندگان؛ فی الواقع عام تر از مالکیت و الوهیت اوست.


ربوبیت خداوند ولایتی خاص برای انسانهاست. مرحمت حضرت باری تعالی در تربیت آدمی؛ بیشتر از سایر موجودات میباشد. تمامی عوامل موجود و تمامی پدیده ها؛ گویا از سوی حضرتش مقرر گردیده تا در خدمت آدمیان باشند، از ابر و باد و مه و خورشید و فلک؛ همه و همه را حضرت حق در کار تربیت انسانها کرده است و در خدمت تربیت آدمیان. و لذا از این جهت خداوند ولی خاص آدمی است و از این جهت نیز می باشد که آدمی بر خویش افتخار می کند که گل سرسبد موجودات هستی است.


صفت رب را ما غالبا مقدمتر از دیگر صفات در آیات الهی مشاهده میکنیم.؛ در سوره کلید قرآن شریف نیز در اولین آیه می خوانیم – الحمدلله " رب " العالمین – و بدین لحاظ حکمت کار در آن است که در بادی مواجهه با خطر و به جهت دفع شرورات؛ از عمق ضمیرت ( قل یا رب )؛ مالکیت و پادشاهی خداوند نیز همیشه ساری و جاری است ولی ما طفلان هستی وجود به اولین کسی که در مملکت هستی پناهنده می شویم؛ پادشاه ملک نیست؛ بلکه به پدر هستی و مربی هستی پناهنده میشویم، چنانچه از پدر صغیر شدیم ( مفهوم استعاره ای است – بی پدری - ) آنگاه به پادشاه رجوع می کنیم؛ گرچه با وجود پدر؛ حکم پادشاه نیز نافذ باشد؛ تقدم مراجعه به مربی است؛ پس از آن آدمی بیاد رابطه مالکیت و سلطنت می افتد و بدنبال ( ملک ) و پادشاه میگردد و میخواهد بدلیل قدرت و سلطنت و نفوذ حکم و قدرتش؛ دفع شر از خویش کند؛ لذا میگوید: ( یا ملک ) و در نهایت در عالی ترین درجه رابطه؛ به الوهیت رجوع میکند؛ دیگر این مراجعه؛ مراجعه برای دفع حوائج عمومی او نیست، او در این مراجعه بقول مرحوم علامه طباطبائی کاری به ولایت خاص و عام او ندارد؛ بربوبیت و مالکیت او در این مرحله ربطی ندارد؛ بلکه با تمامی اخلاص و وجودش در درون خویش نیاز به رابطه با معبودی دارد که " اله الناس " است و شایسته مقام الوهیت.


شاید در یک نظر یک سلسله نیاز را مرتبه بندی کرد؛ بدینصورت که در نیازهای دوران ابتدائی اش به پدر؛ مربی و رب مراجعه میکند؛ در نیازهای دوران متوسطه اش و برای حفاظت و بقاء خویش و احقاق حقش به ملک و پادشاه مراجعه میکند و در نیازهای دوران عالی و نهائی اش ( که دوران طفولیت و نوجوانی را گذرانده ) از دوره جوانی به بعد به رابطه عشقی و معبودی می اندیشد و بدنبال معبودی میگردد که تنها رابطه درونی – آنهم رابطه ای خاص و ناب و خالص – با او برقرار کند؛ چرا که او یک " عبد " است و لامحاله نیازهایش را تنها یک معبود به تمام معنا مرتفع میسازد. شاید این فرزند دیگر کمتر به پدر و پادشاه در این مرحله می اندیشد؛ بلکه سر در کار عشق و عاشقی دارد. گرچه عاشق را هم خورد و خوراک و پوشاک و ماواء و مسکنی میخواهد!


خلاصه اینکه از یک دیدگاه هر کسی در بادی امر " مربوب " هست و نیز " مملوک " ولی عابد را راهی است دراز تا سر در کار " معبود " شود. ( اطفال؛ گرسنه و تشنه میشوند؛ زود زود؛ پدر و مادر را می طلبند؛ شکم باید ساکت بود؛ رافع در اینجا پدر و مادرند. در نوجوانی یا نوجوانان سر در کار تثبیت خویش دارند و جوانان؛ دل در گروه معشوق دارند، این هنگام گاها از پدر و مادر و حاکم غافل میشوند. آنچنانکه طفل تمام هم و غمش شکم است و مآمن و ملجآیش؛ پدر و مادر، جوانان، همشان دل است و مامنشان معشوق و معبود. )


البته اینکه عنوان کرده ایم که موجودی که باید بدان پناه برد میبایست واجد صفات سه گانه بطور یکجا و جمع باشد؛ نافی این مطلب نخواهد بود که آدمی نمیتواند خالق هستی را به یکی از صفات و اسماء حسنی بخواند و اگر چنین کند خواندنش بیفائده است؛ بلکه هدف ما در بیان این موضوع آن بود که آن ضرورتی که بیان این سه صفت را برای خداوند در سوره موجب شد؛ بنحوی است که قطعیت بیان و ذکر داشت در غیر اینصورت لزومی بر ذکر هر سه صفت آنهم بترتیب تقدم و تاخر آن نبود؛ از طرف دیگر آیات بعدی – شاید – لزوم این مطلب را وضوح بخشد. خلاصه اینکه مطلوبیت نهائی آدمی در دفع شر و وسوسه خناسان از جن و انس که در دل وسوسه میکنند؛ در مرحله پناه بردن بموجودی است که هر سه صفت را در خود جمع داشته باشد؛ که خدای تعالی واجد تمامی صفات حسنی است.


البته بعضی از مفسرین اشاره داشتند که بدلیل اینکه چون آیات مربوطه بدون حرف " واو " ( بعنوان حرف عطف ) در آیات آمده است؛ پس هر یک از صفات بعنوان سببی مستقل در دفع شر؛ می باشند و بویژه آنکه کلمه " ناس " در پس هر صفتی تکرار شده است لذا کفایت میکند هر صفتی بتنهائی برای پناه پناهنده در وجود مامن. ضمن احترام باین آراء؛ صرفا بدین اعتقاد که؛ قطعا ذکر صفاتی خاص در آیات یا سوره هائی بدین مضمون آنهم برای موضوعات آیات بعدی در کلام الهی دارای حکمتی مرتبط به هم می باشند؛ بدین نتیجه رسیدم که بایستی کلام اضافی در حکمت الهی نباشد و شرط بلاغت قرآن و مصحف شریف ایجاب میکند در ایجاز و اختصار در بیان مفاهیمی عالی و متعالی.


با ذکر یک مثال منظور خویش را وضوح بیشتری میدهیم: فی المثل وقتی تو به کسی خطاب میکنی که؛ برای آنکه از باران خیس نشوی برو زیر آن سقف! این جمله به دلیل آنکه هدف خیس نشدن مخاطب بود؛ صرفا با بیان و نشان دادن یک سقفی؛ کامل میشود و دیگر نیازی نیست که بگوئی: برای آنکه از باران خیس نشوی برو زیر آن سقف زیبا! صفت زیبا؛ گرچه زیباست ولی برای اینکه کسی خیس نشود از باران؛ ضرورتی ندارد که سقف زیبا باشد یا نباشد؛ همینکه جائی باشد که فرد خیس نشود؛ کافی است لذا یک گوینده و دعوت کننده یا دستور دهنده حکیم کافی است که بگوید:..... برو زیر آن سقف ! و این کفایت میکند؛ صفت زیبائی برای سقف برای امر خیس نشدن ضرورتی ندارد؛ مگر آنکه بخواهیم بگوئیم که: برای اینکه خیس نشوی از باران و از سکونت خویش هم لذت بیشتری ببری؛ برو زیر آن سقف زیبا!


چنانکه ملاحظه میفرمایید؛ ضرورت لذت بردن از یک جایگاه ضمن خیس نشدن، بیان صفت زیبائی را برای سقف حکیمانه می نماید. لذا بکار بردن واژه یا صفت " زیبا " در اینجا ضرورتی حکمی داشت که بیان شد. بدین جهت احساس میکنم که ذکر سه صفت در آیات اول تا سوم این سوره شریف؛ برای کل مفهوم سوره و دعوت یا دستور و انجام امر؛ بطور یکجا ضروری است.


 


من شرالوسواس الخناس


دو معنی عمده را میتوان از این آیه استخراج کرد که ضرورت پناه بردن به موجودی که بایستی دارای صفات ربوبیت و مالکیت باشد را مشخص میکند. یکی شرالوسواس و دیگری الخناس میباشند.


" شرالوسواس " ضرر و خسران و زیانی است که نتیجه یک عمل میباشد و عامل این شر " خناس " میباشد.


آن حدیث نفسی که " وسوسه " نام دارد موجبات شر را برای آدمی مهیا میکند برای دفع این شر که وسوسه است باید به رب پناه برد و برای عامل این شر که موجودی است عامل باید کاری کرد، شکایتی کرد؛ عریضه ای نوشت و لذا باید پناه برد؛ به کی؟! به کسی که دارای مقام سلطنت و پادشاهی و حکومت باشد؛ با حکم نافذ حاکم است که " خناس " عامل شری بنام " وسوسه " را میتوان دفع کرد.


خناس چون پس از ظهورش؛ امکان مخفی شدن دارد؛ آدمی را بلاواسطه قدرت مقابله با آن نیست و لذاست که به " ملک الناس " پناهنده میشود. جالب است که ادامه دهیم در آیه بعدی:


 


الذی یوسوس فی صدورالناس


دقیقا به مکان و محل وسوسه خناس اشاره صریح دارد که همان جایگاه " صدورالناس " است. یعنی در دل مردم هست که وسوسه میکند. رابطه دل بیشتر با مقام الوهیت خدای تبارک و تعالی است و لذا چون این وسوسه در دل آدمی است باید به صاحب دل؛ به کسی که با دلها سرو کار دارد پناه برد. پس باید به " اله " پناه برد.


این است که میگوئیم ذکر صفات سه گانه مورد بحث در سوره ناس برای موضوعات مربوطه ضرورتی حکیمانه دارد و برای دفع شر وسواس خناس وسوسه گر در دل، آدمی باید به رب و ملک و اله مردم پناه برد. و به موجودی پناهنده شد که هر سه صفت را جمعا یکجا در خود داشته باشدو وقتی مشکل و درد در دل تو باشد به حکیمی مراجعه میکنی که در مکتب عشق درس خوانده باشد و املاء و انشای دل را خوانده و دانسته باشد. برای مشکلات ناشی از دل به مفهوم قلبی که در قرآن کریم به " صدر " تشبیه شده است به پدر؛ حاکم؛ و امثالهم مراجعه نمیکنی و تنها به معشوق و معبود نیازمند و حاجتمند میشوی.


 


من الجنه و الناس


شرورات قلبی یعنی وسوسه هائی که در دل مردم واقع میشود از دو ناحیه یا از دو عامل ایجاد کننده میتواند باشد که فی نفسه این وسوسه کار شیاطین از اجنه میباشد ولی گاهی انسانها نیز بدلیل شدت انحراف ( بقول مرحوم علامه ) خود شیطانی شده که در زمره دیگر شیاطین قرار میگیرند و وسوسه گر میشوند. غالب آنهائی که بسمت مدیریت و ریاست ومقامات دنیوی میل دارند بسیار نزدیکتر به خاصیت تبدیل شدن به شیاطین مد نظر را دارند.


 


نکات سوره ناس


{} چرا نام سوره " ناس " می باشد؟


اولا؛ بیش از پنج (5) بار؛ یعنی بیشترین تکرار را در کل سوره داشته است. یعنی از بیست (20) کلمه کل این سوره پنج کلمه " ناس " است.


ثانیا؛ اشاره دارد باینکه تمامی این آیات و کلمات الله برای " مردم " است؛ تمامی ادیان؛ اولیاء؛ پیامبران؛ ائمه و فرشتگان و..... در این رابطه برای " مردم " و هدایت آنها در مسیر خواسته الهی در کارند.


ثالثا؛ باید اشاره باین معنا هم باشد که قرآن برای یک طبقه خاصی از مردم – فی المثل برای روحانیون – نازل نشده است و تنها آنها نیستند که مخاطب خدایند و اینجا واسطه ای بین خدا و مردم نباید ساخت بلکه تمام مردم از هرنژاد و طبقه خاصی که باشند؛ از سیاه وسفید و زرد و سرخ و از عرب و عجم و ترک و لر و... و از شرقی ترین انسانها تا غربی ترین آنها از شمالی ترین نقاط تا جنوبی ترین مناطق و در یک کلام؛ قرآن برای تمامی انسانها و در تمامی اعصار تا ابدیت آمده است.


{} اسامی دیگر سوره ناس:


1 – معوّذه: به معنی پناه دهنده؛ مامن؛ ملجاء و پناه. درست مانند سوره فلق برای پناه بردن و تعویذ آمده است.


2 – مشقْشه: از ریشه شقشه و بمعنی حالتی است که در مواقع حساس و خطر بانسان دست داده و بر اثر آن چیزی از زبان و دهان بیرون می آید. لذا برای امنیت با خواندن این سوره به ناجی پناهنده میشوند.


3 – سوره ناس و فلق را با هم « معوّذتین » و نیز « مشقْشقتین » میگویند.


{} این سوره دارای شش(6) آیه – بعضی گفته اند هفت آیه – و بیست(20) کلمه و 87 حرف است.


{} سوره ناس آخرین سوره از سوره های پنجگانه « مقولات » است. مقولات یعنی سوره هائی که با کلمه قل آغاز میشوند.


{} این سوره بترتیب یکصدو چهاردهمین سوره در قرآن است؛ یعنی آخرین سوره بترتیب جمع آوری اما به ترتیب نزول بیست و یکمین سوره میباشد.


{} سوره ناس به ترتیب نزول قبل از سوره اخلاص و بعد از سوره فلق میباشد.


 


نکات خارج از موضوع اصلي:


بیست و یکمین سوره به ترتیب نزول میباشد:


6 آیه دارد و 78 حرف که؛ 21= 8+7+6


عدد 20 که تعداد کلمات میباشد؛ فرض ما بر این است که چون رقم صفر در آن هست؛ لذا در شمارش جمع ساقط باید فرض شود.


25 نقطه در متن + 4 = 29 نقطه


یک سوره با 5 بار کلمه ناس..... 15 = 8+7


تعداد آیات.............................6 = 5+1


9/3 = 20 / 78


4/23 = 6 * 9/3


6/0 = 4/23 – 24


بصورت تصاعد حسابی افزایش می یابد...........................468 = 6 * 78


18 = 8 + 6 + 4


192 = 8 * 6 * 4


12 = 2 + 9 + 1


72 = 6 – 78


9 = 2 + 7


1560 = 20 * 78


12 = 0 + 6 + 5 + 1


6 = 5 + 1


104 = 78 + 20 + 6


5 بار کلمه ناس 5 = 4 + 0 + 1


9360 = 78 * 20 * 6


18 = 0 + 6 + 3 + 9


468 = 6 * 78


18 = 8 + 6 + 4

 

    2179 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   قرآن 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:03/07/1384
   
 ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
     

تماس با ما  l ارسال مطلب l درباره سایت l آمار سایت l ارزش سایت