باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 41 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
رمز‌گشايي جملات وزير فرهنگ
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: فاضل‌ - قاسم‌فام

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

جناب احمد مسجد جامعي وزير (سابق) فرهنگ و ارشاد اسلامي در آخرين روزهاي وزارتش در مراسمي كه جهت تجليل از خدمات فرهنگي ايشان برگزار ‌شد جملاتي گفت كه تأمل‌برانگيز است. ايشان در آن مجلس فرمودند:

« بدون شك، تاريخ ايران چيزي جز تاريخ فرهنگ و هنر نيست.» ... « محوريت تاريخ ايران، چيزي جز معنويت، اخلاق و گفت و گو نيست.» ايرنا 30/5/84

 

صبح روزي كه عبارت جناب مسجد‌جامعي را با تيتر دو بر صفحه اول چند روزنامه ديدم، متعجب شدم كه جناب وزير چگونه مي‌‌توانند چنين عباراتي را به زبان آورند، و منظورشان چه بوده است، آيا ايشان در مقام بيان گزاره‌اي تاريخي بودند يا صرفا آرزوي انساني خود را بيان مي‌داشتند؟ آيا جملات ايشان صرفا براي خوشايند مخاطبان بوده است!

نمي‌دانم، شايد هم سخن ايشان ناشي از فضاي روزهاي پايان دولت بوده است، روزهاي تقدير و تشكر و قدرداني و تجليل از مديريت‌ها؛ روزهايي كه طبق يك سنت در ديوانسالاري كشور خوش‌بيني مفرط بر همه چيز حاكم مي‌شود و همه مشكلات و مسائل تا اطلاع ثانوي فراموش مي‌شود تا همه چيز به خوبي و خوشي در ميان تعارفات و هداياي خداحافظي به پايان برسد و بسا ايشان فضاي سرشار از تعارف و خوش‌بيني به وجود آمده را به تاريخ و فرهنگ ايران و ايرانيان هم سرايت داده‌ بودند و در چنين بافت و زمينه‌اي چنان گفته‌اي فراهم شده‌ بود.

به راستي چگونه مي‌شود گفت كه « بدون شك، تاريخ ايران چيزي جز تاريخ فرهنگ و هنر نيست.» گذشته از اينكه چنين عبارتي تقليل‌ غيرمنطقي واقعيت‌هاي متعدد حيات اجتماعي به يك يا دو عنصر است، شاهدي بر آرزو انديشي و تخيل در خصوص تاريخ ايران نيز هست. البته بسياري از ما ايرانيان غالبا با اين آرزو‌انديشي و توهم همراه هستيم كه گويا«هنر نزد ايرانيان است و بس» و «محوريت تاريخ ايران، چيزي جز معنويت و اخلاق و گفت‌ و گو نيست».

واقعا به رمز و راز اين عبارت‌پردازي‌هاي آقاي وزير فرهنگ كه خود تاريخ‌دانند و تاريخ‌خوان چگونه مي‌توان دست يافت؟

تمجيد و مداهنه و سخن غير واقع چه از سوي مسؤولان براي دلجويي شهروندان و مردم ايراد گردد و چه از سوي مردم براي خوشآيند حاكمان و مسؤولان، همواره ناصواب و خطا است.

چگونه مي‌‌توانيم از واقعيات فرار كنيم؟ آيا مي‌شود سر خودمان هم كلاه بگذاريم؟

اگر بتوانيم تاريخ كله‌مناره‌هاي برافراشته از مخالفان در نزاع‌هاي درازدامن ملكي و مرامي و مسلكي اين سرزمين‌ را فراموش كنيم و خاطره چشم‌هاي‌ داغ‌شده و از حدقه‌درآمده جوانان در جنگ‌هاي خانگي اقوام ايران‌زمين را از ياد ببريم؛ اگر ناله‌هاي زنان و كودكان پايمال شده در زير سم اسبان مردان جوياي نام و قدرت را از تاريخ پاك كنيم؛ اگر تاريخ نامرادي و جفاي رفته بر انديشمندان و فيلسوفان و هنرمندان اين سرزمين را از ياد ببريم و فراموش‌كنيم كه چگونه مرداني زشت سيرت به قوت شمشير، ظل‌الله ‌شدند و هر اشاره‌شان به كلام قدر قدرت حضرت سپهر رفعت اقدس اشرف امجد و ارفع و .... تفسير و تعبير و انجام ‌شد و ....

اگر زشتي هاي تاريخ‌مان را فراموش كنيم با امروز و آنچه در آن مي‌زيييم چه كنيم؟

در زندگي امروز ما ايرانيان معنويت و اخلاق و فرهنگ تمام گفتن و تمام شنيدن چه مقدار محوريت دارد؟

البته كسي شك ندارد كه در زندگي مردم جامعه ما از گذشته تا حال همواره معنويت و اخلاق و در مواقعي فرصت گفت و گو وجود داشته است و بدون شك كساني بوده و هستند كه محور زندگي‌شان بر پايه اخلاق و معنويت است.اما اينها همه تاريخ ما و همه جامعه ما نيستند.

اينكه در مواجهه با درشتي واقعيات و فرار از زشتي‌هاي آن، با نديدن آن‌ها خيال خودمان را راحت كنيم و بگوييم كه در اين ديار جز فرهنگ و هنر پيدا نمي‌شود و همه جا گل و بلبل است و محور جامعه معنويت و اخلاق و گفتگوست، سخني غير واقع است كه حاصلي جز توهم‌زايي و از خود راضي بودن را به همراه نمي‌آورد.

چه كسي شك دارد در اينكه ما در يك جامعه مادي، سودانگار و منفعت‌گرا زندگي مي‌كنيم كه اعتبار و احترام انسان‌ها به اندازه حساب‌بانكي‌شان و داشته‌هايشان هست؟

در همين خيابان‌هاي تهران وقتي تصادفي رخ مي دهد ديدن تيغ و چوب و چماق در دست و حداقل در زبان يكي از راننده‌ها چندان اعجابي برنمي‌انگيزد و ... البته گفتگو ابزارها و گفتمان‌‌هاي مختلف دارد! و ...

و معنويت، گوهر نايابي است كه اكنون نبايد از آن سخن گفت تا زماني كه عدالت، احسان و محبت از ميان شعارهاي انتخاباتي و داستان‌هاي تلويزيوني وارد زندگي روزمره ما شوند و اندكي در ميان ما ارج و قرب بيابند و اين چنين مهجور نباشند.

اميد كه آن روز نزديك باشد.

 

برخي گفته‌اند منظور فردوسي از بيت «هنر نزد ايرانيان است و بس» و يا اصل آن اين بوده است كه : «هنر نزد ايرانيان نيز هست.»

در خصوص جملات وزير فرهيخته جناب آقاي خاتمي شايد بشود گفت: منظور ايشان اين بوده است كه در تاريخ ايران فرهنگ و هنر هم هست و در ميان ايرانيان اخلاق و معنويت هم هست. شايد اين طور باشد.

به هر حال جملات ايشان تنها بهانه‌اي شد براي اشاره به واقعياتي هر چند نازيبا از ديروز و امروز ايران و ايرانيان، آنان كه با همه زشتي‌ها و زيبايي‌هاي تاريخ‌شان، آروزهايي به بلنداي تصوير بزرگشان از خويشتن دارند. با اميد به اينكه آروز‌هاي همه دوستداران اين سرزمين بويژه جناب مسجد جامعي در خصوص ايران و ايرانيان بيش از پيش رنگ واقعيت به خود بگيرد.

 

    124 بازديد     4 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تمدن ايران (20)
●   فرهنگ ایران (41)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:07/06/1384

تاريخ شمسی نشر:07/06/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب