باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 35 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نظام بین الملل و حیات دموکراتیک
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسين‌ - دهشيار

منبع: ماه نامه - زمانه - 1384

 
 

عصري نوين در روابط بين‌الملل آغاز شده است؛ چرا كه ماهيت توزيع قدرت و به عبارتي الگوهاي حاكم قدرت در صحنه جهاني به شكلي ماهوي دچار دگرگوني گشته است. سيستم بين‌الملل اروپايي محور كه از زمان عصر شاهان در سده 1500 آغاز گرديد، امروزه پايان يافته و عصر جديدي آغاز شده است. سيستم بين‌الملل، امروزه به لحاظ انتقال مركز قدرت به آن‌سوي آتلانتيك، چارچوبي كاملاً آمريكايي دارد و بر اساس موِلفه‌هاي نظم برآمده از ارزش‌هاي آمريكايي عمل مي‌كند. نظام بين‌الملل را بايد متفاوت با دوران قبل از 1991 دانست؛ چرا كه در سيستم، تحول و دگرگوني ايجاد گرديده است. بايد به اين نكته باريك توجه كرد كه سيستم بين‌الملل دگرگون نشده است، بلكه در سيستم بين‌الملل تحول ايجاد شده است. اين بدان معناست كه ماهيت نظام بين‌الملل، همچنان به مانند هزاران سال گذشته است يعني اين‌كه سيستم مبتني بر هرج‌و‌مرج و بهره‌مند از قطب است. اما هرچند سيستم متحول نشده است اما در سيستم بين‌الملل تحول حادث شده است و آن هم بايد به‌عنوان ماهيت تك قطبي آن قلمداد شود.

با در نظر گرفتن اين تحول دروني سيستم است كه بايد امروزه به مقوله سياست خارجي كشورها با نگاهي متفاوت به ارزيابي نشست. سياست خارجي كشورها جدا از جايگاه و منزلت جهاني آن‌ها به‌شدت پوياست. پويايي به‌معناي عملكرد مثبت نبايد تلقي گردد بلكه به اين معناست كه سياست خارجي هر كشوري بازتاب يك فرآيند كلي است. اين فرآيند مي‌تواند منجر به پي‌آمدهاي مثبت گردد يعني اين‌كه به نتايج طراحي شده دست يابد يا اين‌كه به پي‌آمدهاي منفي منتهي شود و نيل به اهداف حادث شود. سياست خارجي، به لحاظ اين‌كه بازتاب يك فرآيند است، بالتبع متاثر از ساختار نظام بين‌الملل و معادلات قدرت در داخل كشور خواهد بود.

پس سياست خارجي در صورتي به اهداف تعيين شده مي‌رسد كه به الگوهاي قدرت در سطح جهان توجه بكند. كشورهايي كه از جايگاه برتر و متمايز در صحنه بين‌الملل برخوردار هستند، به لحاظ كيفيت و كميت قدرتشان تاثير گذار در تعيين اهداف و جهت‌گيري خارجي هر بازيگري در قلمرو گيتي مي‌باشند. سياست خارجي در صورتي به موفقيت دست مي‌يابد كه به الزامات، خواست‌ها و محدوديت‌هاي قدرت برتر ميشه بين‌الملل توجه كند. اين از آن روي اهميت دارد كه كشور برتر در صحنه گيتي از اعدام‌ها و ابزارهايي برخوردار است كه اين فرصت و انفعال را به او اعطا مي‌كند كه عملكرد سياست خارجي كشورهاي دويت را تسهيل و دست‌يابي به اهداف سياست خارجي كشورهاي دشمن را پرهزينه و در شكلي وسيع‌تر غير ممكن سازد. كشور برتر سيستم بين‌الملل شكل دهنده نظم جهاني و پاسدار اين نظم است. نظم در واقع اعمال ارزش‌هاي كشور برتر و تنظيم روابط ديگر كشورها بر اساس چارچوب‌هاي تاثير شده بوسيله اين ارزش‌ها قلمداد مي‌گردد. سياست خارجي مي‌بايستي بدين روي بر اساس جاي‌گاه كشورهاي دشمن در سطح سيستم و ماهيت نظم بين‌الملل شكل بگيرد.

شرايط محيطي نقش تعيين كننده بازي مي‌كنند. عدم توجه به شرايط محيطي در هنگام طراحي اهداف سياست خارجي به دل شك و به ناگزير پذيرش هزينه‌هاي جبران‌ناپذير را در صحنه جهاني براي كشور بوجود مي‌آورد در چنين صورتي، بازيگري كه در قلمرو جهاني با شكست فزاينده روبه‌رو مي‌گردد و ناكارآمدي را تجربه مي‌كنند در داخل مواجه با كاهش توان مديريت نمي‌شود و قدرت جانور داخلي را به جهت ورشكستگي بين‌المللي از دست خواهد داد. عدم توجه به شرايط محيطي كه همانا ناديده انگاشتن ميزان قدرت و تاثير‌گذاري بازيگران دشمن و از سويي ديگر بازيگران مطرح در صحنه كتبي است، منجر به افزايش هزينه تعامل بين بازيگري مي‌شود. براي جلوگيري از ايجاد چنين هزينه‌ايف هر كشوري در هنگام تعيين اهداف در پهنه سياست خارجي به ضرورت بايد به مداخلات ضرورت رد گسترده گيتي توجه كند و با در نظر گرفتن اين واقعيات به شكل دادن به سياست خارجي خود اقدام كنند.

نگاه صرفاً ايدئولوژيك به مقوله سياست خارجي لزوماٌ منجر به نگرش تك بعدي و خود كردن از لاك معادلات بين‌المللي و كيفيت نظم حاكم مي‌شود. اگر چنين وضعيتي ايجاد شود انرژي جهاني در ساده‌ترين شكل و در سطحي از دست دادن توان تاثيرگذاري بر روند تعاملات و بازي‌هاي بين‌المللي است. كشوري كه به اين وضعيت دچار شود در حراست از منافع ملي عاجر خواهد گرديد و كشورهاي همسايه هرچند هم كه ضعيف و ناتوان باشند به جهت از دست رفتن هرگونه منزلت واعتبار جهاني در موقعيتي قرار خواهند گرفت كه به منافع ملي ضربه‌هاي شديد وارد آورند براي حفظ منافع ملي اين ضروري است كه به ائتلاف‌هاي بين‌المللي براي تقويت موضع جهاني پيوست و از سويي‌ديگر كشورهاي دشمن و حضم را با تبليغ سياست‌هايي كه توان پايده‌سازي آن‌ها جلوه ندارد تحريك و در اساس شناخت. كشوره بايد با توجه به منزلت ميزان توانايي بين‌المللي به سياست خارجي خود چهره بدانند و فداي جايگاه بين‌المللي خود حركت نكنند.

در كنار شرايط محيطي كه مربوط به كيفيت نظام بين‌الملل است كشورها در طراحي سياست خارجي بايد به ظرفيت‌هاي داخلي توجه معطوف كنند. اين بدان معنا است كه اهداف سياست خارجي مي‌بايستي از سنخيت ارزشي با فرهنگ پذيرفته شده مردم بهره‌مند باشد و در عين حال به تشديد توسعه داخلي كمك كند و نه اين‌كه نتايج داخلي را به حفر رسيده بين‌المللي بسرازير كند. در ابتدا توان‌مندي‌هاي داخلي چه در حيطه ارزشي و چه در قلمرو مادي بايد به ارزيابي گرفته شوند بعد از آن اهداف سياست خارجي مشخص گردند. اين ضروري است چرا كه تنها هنگامي امكان موفقيت در صحنه بين‌الملل مقصود است كه توانايي براي بسيج منابع داخلي مهيا باشد. توجه به شرايط رواني از اين منظر يكي از ستون‌هاي ضروري دوگانه براي تحقق سياست خارجي موفق است.

اگر شرايط محيطي توجه را متوجه واقعيات بين‌المللي مي‌سازد، شرايط رداني نگاه را معطوف به محيط داخلي و ويژگي‌هاي آن مي‌سازد. سياست خارجي از اين روي يك فرايند ترسيم شد كه در خلاء حيات نمي‌يابد بلكه به‌طور مستقيم متاثر از شرايط رواني است خواه تاثير پذيري تصميم‌گيرند‌گان مبسوط باشد و خواه اين تاثير‌پذيري به لحاظ تلاش براي نديده انگاري، محدود و قليل باشد. كشورهي جهان در جهت اين‌كه موفق به تحقق اهداف سياست خارجي گردند مي‌بايستي با توجه به شرايط محيطي از يك سو و در نظر گرفتن شرايط رواني از سوي ديگر اقدام كنند. مالكيت نظم بين‌الملل، به ضرورت در هنگام تعيين اهداف بايد به توجه گرفته شود. با درنظر گرفتن اين‌كه نظام بين‌الملل آمريكايي محدود است و پس در هنگام ترسيم سياست خارجي درك منافع آمريكا و سياست‌هاي منطقه‌اي و جهاني اين كشور اعتبار فراوان مي‌يابد. در صورت عبور تعارض با آدمهاي گزينه‌هايي چند در برابر است.

بايد اين گزينه را در نظر گرفت كه با كشورهاي مهم‌تر از آمريكا ائتلاف كرد. گزينه در برابر ديگر تقويت جايگاه داخلي و افزايش مشروعيت و اقتدار ساختار قدرت در داخل است. گزينه ديگر حركت در جهت تضعيف جايگاه جهاني و منطقه‌اي آمريكا مي‌باشد. در صورتي‌كه هيچ يك از اين گزينه‌ها در برابر نباشد يا بايد به مقابله با آمريكا پرداخت و يا اين‌كه به‌سوي گفتمان همكاري و تعامل گام برداشت. هركدام از گزينه‌هاي مطرح شده از كاستي‌ها و برتري‌هايي برخوردار است وليكن آن‌چه‌يكي از آن‌ها را بر ديگري تمايز مي دهد. توان‌مندي در پياده‌سازي آن است. بدين روي است كه شرورت يك درك چند بعدي و همديگر از شرايط بين‌المللي و فهم عيني اتز فضاي حاكم ب روابط كشورها ضرورت مي‌يابد. در كنار در نظر گرفتن مناسبات بين‌المللي اين ضرورت نيز وجود دارد كه براي پي‌ريزي يك سياست‌خارحي موفق و به عبارتي عقلاني حمايت داخلي براي حيات دادن به اهداف عبور داشته باشد. اين حمايت تنها هنگامي پا مي‌گيرد كه تعريف همديگر مبتني بر ماهيت روابط اجتماعي داخلي جلوه داشته باشد.

وجود چنين انسجام تعريفي به معناي بالا بودن ظرفيت بسيج منابع با كم‌ترين هزينه‌ها است. بازيگراني كه از انسجام داخلي در رابطه با اهداف سياست خارجي برخوردار هستند از قدرت مانور جا دارد معاد لات بين‌المللي و اتكا به نفس رهبران در فرآيند تصميم‌گيري بهره‌مند باشد. كشورهايي كه با نافزترين قدرت در سيستم بين‌الملل يعني آمريكا در تعارض هستند تنها هنگامي مي‌توانند در برابر فشارهاي آمريكا مقاومت كنند كه توده‌ها و نخبه‌گان حاكم به دركي همسو از منافع ملي دست‌يابند. در صورتي كه تطابق ارزشي بين توده‌ها و تصميمي‌گيرندگان در صحنه داخلي وجود نداشته باشد پر واضح است كه ساختار قدرت در جهت بقاء خود فزونترين امتيازها را به نافزترين بازيگر سيستم اعطا كند. سياست خارجي به‌عنوان فرايندي كه تحت تاثير همزمان شرايط رواني، شرايط محيطي است طبيعتاً نيازمند فهم صحيح مناسبات بين‌المللي و اهميت جاي‌گاه بازيگران و قابليت

در حيات دادن به يك پذيرش فراگير از جهت‌گيري و قبول ماهيت كلي تاهداف سياست خارجي است. هر چه انسجام ملي وسيع‌تر باشد تاثير‌پذيري از شرايط بين‌الملل كم‌تر مي‌گردد و هرچه پايگاه داخلي ساختار قدرت ضعيف‌تر باشد، عقب‌نشيني در برابر خواست‌هاي قدرت برتر مي‌شود بين‌الملل در صورتي كه شرايط تعارض جلوه داشته باشد فنر و نشر مي‌گردد. تا زماني كه ماهيت نظام بين‌الملل فاقد مكانيزم‌هاي اعمال قوانين و مراكز تنظيم قوانين لازم اجرا مي‌باشد، كشورهايي كه بالاترين ميزان قدرت نرم‌افزاري و سخت‌افزاري را در اختيار دارند از تاثير فزونتري در تعاملات بين‌المللي برخوردار هستند. امروزه آمريكا با توجه به موِلفه‌هاي قدرت اين كشور و واكنش ديگر قدرت‌هاي بزرگ از قبيل روسيه، چين و فرانسه به نقش جهاني اين كشور شرايطي را شكل داده است كه براي توفيق در صحنه جهاني، كشور بايد در مدافعات بين‌المللي خود به واقعيت قدرت تنها ابر قدرت توجه كنند. در عين‌حال كشور براي تقليل تاثير‌پذيري از آمريكا به ضرورت مي‌بايستي فضاي دموكراتيك را در داخل كشور خود فراگيري زند تا از قدرت مانور در برابر توسعه‌طلبي آمريكا برخوردار باشند.

تنها كشورهايي كه داراي جامعه دموكراتيك هستند و رابطه شهروندان و حكومت دو جانبه است از اين امكان برخوردار هستند كه با كم‌ترين هزينه ميزان را در رابطه با منافع ملي تامين كنند. پس آن‌چه در صحنه سياست خارجي در تحليل نهايي مهم است جايگاه و قدرت جهاني آمريكا نمي‌باشد بلكه كيفيت حيات داخلي بازيگر است. سياست خارجي موفق شكل مي‌گيرد به شرطي كه فضاي دموكراتيك حيات دهنده كيفيت روابط رهبران و شهروندان باشد جدا از اين‌كه دشمني و يا دوستي با كشور نظم دهنده وجود دارد. حكومت‌هايي كه از حمايت داخلي برخوردار هستند در صحنه سياست خارجي هم در اكثر مواقع توفيق دست‌يابي به اهداف را پيدا مي‌كنند جدا از اين‌كه كيفيت را به‌طور آن‌ها با نافزترين كشور نظام بين‌الملل چه‌گونه مي‌باشد. البته وجود تعامدات دوستانه هزينه‌هاي رسيدن به اهداف را كاهش مي‌دهد وليكن وجود تعارضات نفتي در چنين شرايطي لزوماً به مفهوم عدم دستيابي به اهداف نمي‌باشد، به شرطي كه در داخل دركي هم‌سو از مافع ملي و به تبع آن توانايي بسيج منافع داخلي داشته باشد.

 

    133 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دموكراسي (337)
●   روابط بین الملل (164)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:02/05/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب