| تمدن اسلامي در فرآيند جهانيشدن
Islamic Civilization in Globalization
نويسنده: سهيل عنايتالله.
تصور غالب در جهان غرب از اسلام يك اجتماع غيرمدني و ضد جهانيشدن است. اين تصور كه در پرتو پوششهاي خبري ايجاد شده است در درون جوامع مسلمين نيز گاه معادلهايي دارد. نويسنده تلاش ميكند تا با ارائه برداشتي از اسلام و پاراديمهاي اساسي آن و آنچه مورد پذيرش امت اسلامي (اكثريت مسلمانان) است، امكانات تطبيق و عدم تطبيق جهان اسلام با تحولات آينده (جهانيشدن) را بررسي كند.
برخي از تحولات روبهرشد كه جهان اسلام با آنها دچار چالش است و پس از اين بيشتر دچار اين چالش خواهد بود گسترش پديده مجازيسازي (Virtua Lization) و پديدة ژنسازي (geneticization) است. مجازي سازي، با ايجاد امكانات ويژه خود، گسترة وسيعي از تواناييها فردي را ايجاد ميكند و فرد را از حوزة نظارت خارج ميسازد وژن سازي امكانات فراواني براي تصرف در طبيعت فراهم ميكند.پديده دوم به ويژه حوزه اطلاق و نظارت احكام اسلامي را كه مبتني بر تصور مشخص از طبيعت است دچار چالش مي كند وجهان مجازي سازي شده نيز از قدرت مراجع و روحانيت ميكاهد چون با تكنولوژيهاي شبيه سازي امكانات معادلي براي ارجاع و تحقيق ايجاد ميشود.
نويسنده، چند سناريو براي آينده جديدي كه جهان اسلام با آن روبروست طرح ميكند:
1.جامعه مصنوعي؛
2.گفتوگوي تمدنها؛
3.“امت” به عنوان يك جامعه تفهمي – آيندهاي مرجح؛
4.غرب چه خواهد كرد؟
نويسنده معتقد است آينده، لزوماً تبعيت جوامع اسلامي از مدرنيته نيست؛ بلكه ميتوان با راهبردهاي مفيدي مانند گفتوگو، به يك وضعيت غير مدرن اما مطابق با شرايط “جهانيشدن” رسيد. او اين وضعيت را “تمدن فراغربي” جهان اسلام مينامد.
آدرس: www. Metarutur. Org/Articles/islamic – civilization – in – globalization – published -version
Universal Diclaration of Global Ethic
نويسنده: جان هيك
جان هيك متعاقب “بيانيه اديان در مورد اخلاق جهاني”، كه توسط “هانس كونگ” تنظيم شده بود، به ارائه ديدگاههاي خود ميپردازد. او كه متفكر و متكلم برجسته كثرتگرايي ديني و تفاهم ميان عقايد ديني است – در اين بيانيه سعي ميكند، همسو با ايده اصلي هانس كونگ و لئونارد سويلدر در مورد اخلاق جهان شمول، به طرح ديدگاه خود بپردازد. هيك نخست به نقد مواضع هانس كونگ و لئونارد سويلدر ميپردازد.
به نظر هيك، چنين اخلاقي با پيدا كردن مخرج مشتركهاي ملل، فرهنگها، جوامع و اديان تأسيس ميشود. اخلاق جهان شمول بيانيه مذكور، مبتني بردستاوردهاي روشنگري اروپايي و تحت تأثير و نفوذ مسيحيت است و لذا فرهنگهاي ديگر را نديده ميگيرد.
هيك معتقد است، براي رسيدن به چنين اخلاق جهانشمول بايد گفتوگو ميان اديان و فرهنگهاي مختلف را پيش گرفت.
هيك اصل چهارم سويلدر را براي اخلاق جهانشمول مثال ميزند كه همان “قانون طلايي” اخلاق است. اين قانون از اخلاق مسيحي اخذ ميشود كه ميگويد “نبايد چنان عمل كني كه نميخواهي ديگران در حق تو رفتار كنند.” هيك معتقد است چهبسا استلزامات اين قانون ميان فرهنگهاي مختلف، متفاوت باشد. هيك، راهحل را گفتوگو ميان اديان و فرهنگها ميداند. اين ايده، توسط نويسندگان بيانيه نيز طرح شده است. اما، به نظر هيك اين بيانيه هنوز هم تصوير آرمانهاي روشنگري را بازنمود ميكند و اصول اخلاقي مذكور هنوز جانبدارانه است. هرچند در تحليل نهايي جان هيك با اصول اخلاقي هانس كنوگ و سويلدر موافق است اما، معتقد است براي جهانيشدن اين اصول، نياز به طي كردن فرايندهاي ديگري است. اين اصول براي سويلدر و جان هيك غربي اصول درستي است. اما، براي اين كه مبدل به اخلاق و جهانشمول شود به قول هيك بايد پس از طرح اخلاقي موردنظر پرسيد: “خب اينجا نوع طرح اخلاقي كه براي ما در غرب صنعتي طبيعي است، اين است؛ حالا آن نوع طرح اخلاقي كه براي شما و براي شما، و براي شما، طبيعي است، كدام است؟ جان هيك، در نهايت معتقد است اگر خلاف اين عمل كنيم تنها اخلاق غرب مدرن را تحميل كردهايم. وي چنين كاري را همچون خطر امپرياليسم فرهنگي غرب توصيف ميكند.
آدرس: http: /astro.temple.edu/~dialogue/center/hich.htm.
بيانيه اديان در مورد يك اخلاق جهانشمول
“Declaration of the Religions for a Global Ehic”
نويسنده: هانس كونگ
مترجم لئونارد سويلدر
بيانيه مذكور، يكي از نمونههاي مشهور، در مورد جهانيسازي اخلاق است. اين بيانيه اعتبار بسياري كسب كرده است؛ علاوه بر درج امضاء عدهاي از اهل اديان بيانيه، اعتبار و تأثير آن در بيانيههاي مشابه بعدي – بهويژه، بيانيههاي سازمان يونسكو – قابل توجه است.
نسخههاي متعددي از اين بيانيه در اينترنت وجود دارد (متن آلماني و يا ترجمههاي انگليسي)، نسخه مورد استفاده در اينجا نسخهاي است كه در آن توضيحات مقدماتي نيز در مورد چارچوب و خصوصيات اين بيانيه آمده است. بر حسب اين توضيحات، اين بيانيه داراي چهار ويژگي است:
1.اين نخستين بيانيه اديان است كه متعاقب بيانيههاي مشابه ارائه شده است.
2.بيانيه مذكور بر مسايل حقوقي و قضايي – آنگونه كه در بيانيه حقوقبشر و شهروند آمده است – تأكيد ندارد. همچنين به مفاهيم و دغدغههاي سياسي، از قبيل بحران جنگ سوم، علاقه خاص ندارد؛ بلكه تنها يك بيانيه اخلاقي است.
3.اين بيانيه هرچند از جانب اديان است اما، مفهوم و نشانه دين خاصي را بيان نميكند و سهم همه اديان را در اعلام اين اصول و گزارهها مدنظر دارد؛ لذا اين پيشنهاد كه بيانيه بايد بيشتر ديني شود را كنار ميگذارد؛ چهبسا اين كار موجب پذيرش مفاهيم ديني خاص شود.
4.خصوصيت چهارم اين بيانيه تمايز آن با بيانيهاي همچون بيانيه حقوقبشر است. در بيانيه اخير به جهت پرهيز كامل از هر گونه عقايد ديني يك بيانيه اخلاقي به دست نيامده است. اما نويسندگان اين بيانيه تلاش كردهاند تا اين بيانيه را با حفظ مواضع ديني به صورت يك مانيفست اخلاقي مطرح سازند؛ بيانيهاي كه البته بنياد بيانيههايي از قبيل بيانيه حقوقبشر و شهروند است.
5.اين بيانيه تلاش ميكند تا از موارد اختلاف و تمايز اديان پرهيز كند و آنچه رنگ و لعاب عقيده ديني خاصي به خود ميگيرد، كنار گذارد (خصوصيتي كه مورد نقد جان هيك در مقاله “بيانيه در مورد يك اخلاق جهانشمول” است).
6.اين بيانيه به زباني غيرفني و بسيار روان نگاشته شده است تا به اين وسيله مورد استفاده همگاني قرار گيرد. اين بيانيه، در چهار اصل تنظيم شده است. كه مجموعاً توسعه و پيشرفت فرهنگ بشري و گسترش مدارا، صلح، عدالت، و تفاهم ميان انسانها را توصيه ميكند.
آدرس: http://astro.tempie.edu/~dialogue/center/kung.htm.
آيا جهانيشدن معادل با غربيشدن است؟
Does Globalization Equal Westernization?
نويسنده: آماريتا كومارسن
آماريتا، اقتصاددان مشهور هندي است كه در حال حاضر در كالجترينيتي كمبريج تدريس ميكند. شهرت عمده او مديون كتاب “چشمانداز آمريكايي” (1907) است كه در مورد گزينش جمعي و سلامت اجتماعي است. مقاله مذكور بخشي از اين اثر است.
آمارتيا در اين مقاله بينش بدبينانه، نسبت به جهانيشدن را، نقد ميكند. او جهانيشدن را فرآيندي مدرن و غربي نميداند؛ بلكه معتقد است جهانيشدن روند غالب در تاريخ تبادلات و ارتباطات ملل و فرهنگهاست. “هزاران سال است كه جهانيشدن از طريق حمل و نقل، تجارت، مهاجرت، گسترش، تأثيرات فرهنگ و توسعه دانش (علم و تكنولوژي) در فرايند پيشرفت جهاني نقش ايفا ميكند. آمارتيا در اين مقاله نمونههايي از جهانيشدن را ذكر ميكند. از جمله جهانيشدن تكنولوژي در هزار سال پيش با انتقال تكنولوژي كاغذ، چاپ، باروت، كايت و… از چين به غرب و همچنين انتقال علم و دانش از هند به جهان اسلام و از آنجا به اروپا.
نويسنده، تلاش ميكند نشان دهد چگونه ميراث دانش و تكنولوژي بشر، ميراثي جهاني، براي همه است و روزگاري جريان تبادل اين دانش و فن از شرق به غرب بوده است.
آدرس:http://www.Theglobalist.cam/Dbweb/Storyld.aspx? Storyld=2353
از موشك تا دين: بررسي جهانيشدن
For Rochest to Religion: Undersunding Globalization
نويسنده: النل. فراست
اين مقاله تحقيقي مقدماتي و البته روشنگر در مورد جهانيشدن، مفاهيم، قلمروها و اصطلاحات است و با ديدگاهي مثبت تلاش ميكند جهانيشدن را توضيح دهد. مقاله با اين جمله از “كوفي عنان” شروع ميشود: “جهانيشدن توصيف واقعي عصر ما است”.
1.تعريف جهانيشدن
الف: جهانيشدن چيست؟ در اين بخش، نويسنده مدلولهاي اين اصطلاح را تحليل و توصيف ميكند. جهانيشدن محصول فرايند تحول و انقلاب در دانش و تكنولوژي است. واژه جهانيشدن نخست بر فرايند (globality) اشاره داشته است كه عبارت از پيوند و ارتباط ملل، فراسوي مرزهاي سنتي است. جهانيشدن از اين ايده بر ميخيزد كه ارتباط جهاني بايد مسئوليت جمعي گستردهتري را در نظر گيرد كه حوزه آن از مناطق خاص فراتر ميرود. ادغام يك عناصر مختلف، درون كل است. اين ادغام گاه به صورت خشونت با محو هويتها رخ ميدهد و نتايجي چون پرخاشگري قوميتها و اقليتهاي استقلالطلب را به بار ميآورد و گاه شامل همراهي و گردهمآيي آنها ميشود. و فرايند تسامح و هويت واحد مبتني بر ارزشهاي انساني را پيش ميآورد. مثلاً تفاهم بر سر ارزشهاي حقوقبشر. اين فرايندي است كه رو به گسترش است.
پيمانها و اتحاديههاي اقتصادي از جمله بهترين نمونههاي جهانيشدناند. به عنوان نمونه اتحاديه اروپا نخست يك وحدت اقتصادي و تجاري را حاصل ميكند و از اين طريق، فرهنگ و ارزشها و اولويتهاي اقتصادي و فرهنگي به هم نزديك و ادغام ميشوند.
ب: جهانيشدن خُرد: مناطق، ملل، اماكن و افراد، در اين بخش، مقاله نمونههاي خرد را بررسي ميكند. جهانيشدن صرفاً ادغام ملل در اتحاديه واحد نيست؛ بلكه مصاديق خردتري نيز دارد. كه در اينجا به آن اشاره ميشود. برخي از موارد مورد اشاره از اين جهانيشدنها پيمانهاي اقتصادي مثل (ASEAN) و (APEC) است. اينها تجربههايي از ادغام و محو اختلافات و همگرايي موردنظر در جهانيشدناند.
موارد ديگر جهانيشدن خرد ادغام قدرت و مرزهاي ميان ملتها است.
در جهان جديد قدرت و ارتباطات از سطح ملي به سطوح فراملي انتقال مييابد. يكي از علل مهم اين رويداد تفاوت در نوع دارايي است؛ يعني از آن دارايي و امكاناتي كه به يك ملت اختصاص داشت – مثل نفت، معدن، زمين – به امكاناتي كه جهاني است – مثل اطلاعات، دانش . تكنولوژي. برخي از عوامل جهانيشدن خرد، افراد و عوامل غيردولتياند كه معمولاً خارج از حيطه نظارتهاي دولتي در سطح منطقهاي يا جهاني فعاليت ميكنند. فعاليت ايستگاه راديويي صربها پس از شكست ميلوشوويچ و فعاليت خبري اسامه بنلادن نمونههاي اين پديدهاند.
2.بنيادها، گردانندگان و ايجادكنندگان جهانيشدن
در اين بخش مقاله به مجاري گسترش جهانيشدن ميپردازد. اين مجاري شامل گردانندگان جهانيشدن ميشود كه عبارتند از: اول، بازار و مناسبات و نيازهاي اقتصادي كه مناسبات سنتي را برنميتابد و تلاش ميكند با ايجاد مناسبات تجاري جهاني خود را گسترش دهد. و دوم، شرايط و ايجاد كنندههاي سياسي و تاريخي؛ مثل افول سوسياليسم و گسترش اقتصاد ليبرال و پايان نزاعهايي مثل جنگسرد. اين دو، باعث رونق و گسترش جهانيشدن بودهاند. در بخش سوم، تحت عنوان “فوايد و خطرات جهاني” نويسنده به بررسي اين عناوين ميپردازد: الف) جهانيشدن اقتصاد؛ 1.جهانيشدن، غنا و فقر؛ 2.جهانيشدن و شكافها (شكافهاي قدرت اقتصادي ميان ملل)؛ 3.رشوه و فساد؛ 4.جهانيشدن اقتصاد و فرهنگ سياسي.
در اينجا امكانات و تنگاهاي تجربه شده در فرايند جهانيشدن مورد بررسي است. برخي از انتقادات مطرح از جمله شكاف قدرت ميان اعضاء جامعه جهاني در استفاده از تكنولوژيها و اطلاعات و نيز خطرات ناشي از جهانيشدن و پيوند اقتصادي منطقهاي و ملي به شبكه جهاني و امكانات حل اينها مورد بررسي قرار ميگيرد.
ب) جهانيشدن سياست: در اين بحث نيز امكانات و خطرات جهانيشدن مورد اشاره قرار ميگيرد. براي مثال در جهانيشدن هم ميتوان شاهد سستي حكومتهاي مستبد و هم كاهش اقتدار ملي و فروپاشي بود. تا جايي كه برخي ميگويند: “هيچ هرج و مرجطلبي به پاي جهانيشدن نرسيده است”. (نيويورك تايمز).
در فصول بعد، بحث جهانيشدن، فرهنگ و دين و همچنين مسائل اجتماعي، و محيط زيست و سلامت و بهداشت بررسي ميشود. و در نهايت مسأله جهانيشدن نيروي انتظامي و خطرات اين بحث دنبال ميشود.
در پايان، نويسنده رفع مشكلات جهانيشدن به ويژه در حوزه اقتصاد و تهديدهاي نظامي را به يك توافق فرا آتلانتيك (Atlantic Trans) موكول ميكند. توافقي كه تنها در سطح وزيران امور خارجه نيست؛ بلكه همه فعالان، بلندمرتبه اين قضيه بايد به اجماعي براي حل معضلات و خطرات جهانيشدن بپردازد. تا به يك راهبرد فراآتلانتيك در مورد مسائل جهانيشدن برسند؛ مسائلي كه حوزه وسيعي را پوشش ميدهد، از موشك و اسلحه تا مسائل فرهنگي و دين.
آدرس: http://web.gc..cuny.edu/Eusc/activities/paper/frost.eiien.htm.
پستمدرنيسم و جهانيشدن
postmodernism and globalization
نويسنده: لاكتاپ
جهانيشدن با برداشتن مرزهاي سنتي ميان فرهنگها، حوزهها و مناطق اقتصادي و سياسي برنامهاي مشابه با آنچه در نقد پستمدرن بر مدرنيته ذكر ميشود را دنبال ميكند. اين مقلاله تلاش ميكند تا جهانيشدن از زاويه مباحث پستمدرنيسم مورد بررسي قرار دهد.
از جمله مهمترين خويشاوندي ميان جهانيشدن و پستمدرنيسم، تبديل شدن واقعيتهاي سخت و متصلب به پديدههاي منعطف و سازگار است.
همچنان كه در نقد پستمدرنيسم، قالبهاي سخت فلسفي مدرن جاي خود را به امكانات بيشمار و نامتناهي ميدهد كه بر حسب موضع تاريخي و فردي دگرگونپذير است. در روند جهانيشدن نيز قالبهاي شكليافته منطقهاي و حوزه كوچك در گفتوگوي جهاني ساختارشكني ميشود و سختي خود را از دست ميدهد.
از بين رفتن مرزهاي قومي و ملي، كاهش يافتن نفوذ و قدرت مليگرايي كه محصول مدرنيته است همه در روند جهانيشدن رخ ميدهد. لذا ميتوان نتيجه گرفت كه جهانيشدن فرايندي در بستر مدرنيسم است و جامعه جهاني همان جامعه پستمدرن است. در اين مقاله يكي از شاخصهاي اساسي مشترك ميان جهاني و پستمدرنيسم يعني مليگرايي (Nationalism) بررسي ميشود. افول رشد اين جنبشها در جامعه پستمدرن، افول زبانهاي محلي در برابر رشد زبانهاي شاخص (مثل انگليسي، فرانسوي و آلماني) و معضلات اين تحولات مسائل بعدي اين تحقيق است. نويسنده معتقد است در برابر اين تحولات كه در آن فرهنگها و زبانهاي محلي تهديد ميشوند و براي آمادگي برخورد با ساير تحولات جهانيشدن مهمترين وظيفه جوامع ساختارشكني هويت ملي است. اين ساختارشكني به معني طرد و نفي مليت و ارزشهاي آن نيست؛ بلكه عبارت است از فراخوان مفهوم سازگاري از هويت كه با اقتضائات جامعه پستمدرن سازگار باشد. اين كار با نقد خودآگاهي نسبت به هويت دست ميدهد؛ خودآگاهي كه با آگاهي از شرايط موجود در جهان باشد.
آدرس: http: //simsim.ruy.ac.be/Ltol/Iuc
ظهور پستمدرنيسم و جهانيشدن جامعه
he rise of postmodernism and the globalization of society
نويسنده: ماري الن تزكوس
اين مقاله رابطه پستمدرنيسم و جهانيشدن را به صورت ديگري بررسي ميكند. خانم “تزكوس” تفكر پستمدرن را همسو با جهانيشدن ميداند اما نسبت به موفقيت عملي آن، تنها اميدوار است. نويسنده از قول “جان كارلوس راو” و مقاله او “مطالعات پستمدرنيست” نقل ميكند: “پستمدرن” از طبيعت جوامع فراصنعتي غرب زاده ميشود. اما چه چيزي جوامع فراصنعتي را از طرق زندگي پيشين جدا ميكند؟” به نظر “تزكوس” جهانيشدن كليد حل معماي پستمدرنيسم است.
خانم تزكوس باز هم از قول “راو” نقل ميكند: “در واقع در پستمدرنيسم برهان آورده شده است كه تفكر، حقيقت، واقعيت و معنا خارج از شرايط توليد اجتماعي – تاريخيشان، به درستي قابل درك نيستند.” (P-2) و نويسنده اين نسبيت و كثرتگرايي معرفتي را مشكلهاي براي تفكر پستمدرنيسم ميداند. چرا كه معلوم نيست با اين آشفتگي معرفتي كه هر شخص در موقعيت (Situation) منحصر به فردي قرار گرفته است، “جهان” چه صورتي خواهد داشت.
البته پستمدرنيسم زاده شرايط جهانيشدن است. هشتاد درصد اين مقاله به توصيف همسويي پستمدرنيسم و جهانيشدن ميپردازد.
جهانيشدن با افزايش رسانههاي جمعي؛ مثل تلويزيون، كامپيوتر، ماهواره و اينترنت دو اثر مهم در وضعيت شناختي جوامع به جاي گذاشت. نخست اينكه با آشنايي با جوامع ديگر، مسأله حقيقت مطلق و براي همه، با چالش روبرو شد. تدريجاً اين سؤال براي جوامع مطرح شد كه چگونه ممكن است حقيقت مطلق و يگانهاي وجود داشته باشد. و اين تفاوت و اختلاف ميان انسانها در مورد ارزشها و تفسير حقيقت چيست؟ اين مسألهاي مهم در پستمدرنيسم است و آن را پلوراليسم معرفتي بيان ميكنند؛ فهم واقعيت تابع شرايط تاريخي و اجتماعي است.
نكته دوم تبديل شدن واقعيت به متن و امكان جايگزيني اينها بود. رسانههايي همچون تلويزيون و ماهواره با گسترش امكانات مجازيسازي، سانسورهاي خبري، تبليغات كاذب و … مبدلشدن واقعيت به متن و تخيل را براي مردم ممكن ساخت. مهمترين نمونهاي كه مقاله به بررسي آن ميپردازد سانسور خبري جنگ ويتنام است؛ مردم در خانه خود شاهد بودند كه چگونه دشمنان در ويتنام كشته ميشوند و بعدها به شكست آمريكا در جنگ پيبرند. علاوه بر اين، رويدادهاي رسانهاي – مانند نمونه فوق – اسطوره قدرت مطلق و سلطه غرب را براي جوامع زيرسؤال برد و به ذهنيت نسبيگرايي پستمدرن كمك رساند.
با اين همه، نويسنده در نهايت مناسبات جهانيشدن را اثبات كننده تفكر پستمدرن نميداند و معتقد است كه شرايط تنها بر نقدهاي ايشان صحه ميگذارد و وسيلهاي براي نقد و ساختارشكني نظريههاي سنتي است. و در نهايت اميد ميدهد كه “شايد با اين شرايط بتوانيم به ساختن جهاني بهتر نائل شويم.”
آدرس: www. WM.wdu/so/monitor/spring98/socs/posto.html
پارادوكس جهانيشدن: همساني و اختلاف
نويسنده: ساساكوميشو
در اين مقاله، نويسنده مباحث جديدي از جهاني شدن را بررسي ميكند. مباحث مذكور در اينجا از قول برخي محققين بحث جهانيشدن نقل ميشود. و آراء ايشان تحليل ميشود.
“ميشيو” به همايشي اشاره ميكند كه در مورد جهانيشدن برگزار شده است. در اين نشست آسيايي: 1. دين 2. زبان، اطلاعات و فرهنگ 3. خانواده در روند جهانيشدن، موضوعات مورد بحث است.
بحث اصلي ميان دو ديدگاه است: ديدگاهي كه جهانيشدن را متمايز از غربيشدن و مدرنيزاسيون و بينالملليشدن ميداند و ديدگاهي كه اينها را يكي ميشمارد. “نوباتاكااينو” به ديدگاه نخست متوسل ميشود و “فنگ فو دزو” “هوك – تونگ چو” از موضوع دوم دفاع ميكند.
مهمترين نكات مقاله “نوباتاكااينو” اين است كه دين در روند جهانيشدن از صورت نهادي و سازماني خارج ميشود و به صورت فردي و متكثر درميآيد. همه افراد در عرصه جهانيشدن به سهولت ابزارهاي اطلاعاتي ديني براي همه فراهم ميآيد؛ لذا اديان از صورت سازماني خارج ميشوند. “اينو” معتقد است جهانيشدن دين به سه صورت رخ ميدهد:
1.چندمليتي 2.شبكهاي 3.بدون دولت.
اين روند به آنجا ميرسد كه نخبگان ديني جاي خود را به افراد ميدهند و لذا ميبايد منتظر ظهور عقايد و ايدئولوژي جديد بود. اديان به سمت تودهوار شدن ميروند و مناسبات تبادل اطلاعات مذهبي از صورت “بازار مصرف اطلاعات” به صورت “بازار توليد اطلاعات” در ميآيد. و نسبت فرد، در شبكه تبادل اطلاعات ديني، از “مصرف كننده” به “توليد كننده” تغيير مييابد. صاحبنظراني مانند “اينو” با اين پرسش روبرو هستند كه در اين روند مركز گريزي در جهانيشدن اديان چه چيزي از صورت سنتي “دين” باقي خواهد ماند؟ مثلاً آيا اين عقايد متكثر و فردي و نسبي، دين به معناي امروزي محسوب ميشوند؟ به نظر ميرسد كه در اين بحث تعريف مجدد دين ضروري است.
مقوله دوم جهانيشدن، زبان فرهنگ است. پروفسور “فنگ – فو دزو” اين مقوله را بررسي ميكند. او بحث خود را به جامعه تايوان تقليل ميدهد. و اين مورد نمونه را ارزيابي ميكند. در تايوان تجربه مشابهي از جهانيشدن زبان فرهنگ روي داده است. اين پديده تحت عنوان زباني براي ارتباطات وسيعتر (LWC) مطرح است. اين زبان، زبان انگليسي است. “فنگ – فودزو”اين تجربه را موجب از دست رفتن هويت زبان اصلي (ماندريان) ميداند و باني نوعي همساني كه به قيمت از دست رفتن هويتهاي محلي و نژادي است.
سخنران سوم نشست آسيايي “هوك – تونگ چئو” است كه تجربه مالزي در مورد فرهنگهاي متكثر را بررسي ميكند. موضوع سخنراني او جهانيشدن و خانواده و جامعه است. در تجربه مالزي فرهنگهاي متكثر حول يك سري اصول و ارزشهاي مطلق گرد ميآيند و هويتهاي متكثر خود را به نفع ارزشهاي مطلق از دست ميدهند.
در روز دوم همايش كه اختصاص به سخنراني اروپايي دارد اختلاف ميان عقايد و ديدگاههاي شرق و غرب در مورد جهانيشدن بيشتر آشكار ميشود. نويسنده در نتيجهگيري ديدگاه غربياني چون “رابرتسون” را مطرح ميكند كه معتقد به تمايز جهانيشدن و غربيشدن است. به نظر نويسنده جهانيشدن پديدهاي با خود متناقض است كه بر حسب رويكرد به آن هم مولد اختلاف، تمايزگذاري و تنوع و هم همساني و همجنسسازي(homogenization) است.
آدرس: www.kokugakuin.ac.ip/ijcc/wp/globala/llsasao.html
روح تروريسم
the sprit of terrorism
نويسنده: ژان بودريار
مترجم: برايان هولمز
ژان بودريار يكي از مشهورترين مخالفان و منتقدان جهانيسازي است. وي در مقاطع و به مناسبتهاي مختلف ديدگاه خود را مطرح كرده است. طي جنگ موسوم به جنگ عليه تروريسم، بودريار بيشترين حمله را عليه آمريكا و ضمن نقد جهانسازي مطرح ساخت.
مقاله اخير يكي از مهمترين نقدهاي او بر سياست جنگافروزي آمريكا و جهانيسازي است.
اين مقاله نخست در روزنامه لوموند(11/9)بهچاپ رسيده است.
بنگريد به
lomonde.fr/rech-art/o,5987,239354,00-html:www.
بودريار، حمله به برجهاي دوقلو – كه بزرگترين نماهاي جهانيسازياند – را حملهاي از سر استيصال مخالفان جهانيسازي ميداند. جهانيسازي به جهت روند زورگويانه در اعمال نظم و قاعده خود به ناچار چنين مجازات ميشود. اما مسأله اصلي كه علت و روح چنين حملات خشونتآميز است به فراموشي سپرده ميشود. در عوض اين حملات به دستاويزي براي ويران كردن كشورهاي ديگر مبدل ميگردد.
بودريار، جنگ عليه تروريسم و جنگ خليج فارس را اساساً “جنگ” به معناي واقعي نميداند و معتقد است اينها تنها اعمال زور يكطرفه بوده و يك جنگ واقعي رخ نداده است. در حالي كه مسأله اصلي، يعني شيوه مستبدانه و غير اخلاقي جهانيشدن در ايجاد اين حوادث، به فراموشي سپرده ميشود.
آدرس: http://Cryptome.orgm/baud-terr.htm
جهانيشدن نه. No Globalization
(22 نوامبر 2002)
نويسنده: پاول ترينو
اين مقاله به ارائه ديدگاهي منفي نسبت به مدعيات طرفداران جهانيشدن و محققان آن ميپردازد. در آغاز مقاله ميخوانيم، منطقاً هيچ نوع فرايند جهانيشدني در نظم جهاني دولت – ملتها وجود ندارد… منطق جهانيشدن منطقي خطا است؛ بلكه تصور آن مبدل به يك ايدئولوژي شده است. به دلايل مختلف عدهاي مدعياند كه جهانيشدن وجود دارد. واژه جهانيشدن را نخست دانشگاهيان و رسانهها به عنوان يك تصور مطرح كردند. وقتي اين واژه شكل گرفت، يعني پس از “نشست سياتل” (1999)، توجه رسانهها به اين موضوع دوباره جلب شد و از آن به بعد ايدئولوژيها و جنبشهاي مدافع يا مخالف با جهانيشدن ظهور كردند. اما اين مسأله همچنان باقي است كه فرايند “جهاني شدن” مذكور هنوز وجود ندارد و اكثراً از چيزي ديگري مثل نئوليبراليسم و يا “جهانيبودن(globalism) معمول” سخن به ميان ميآيد.”
مقاله فوق در اين فصول بحث خود را بسط ميدهد:
آيا جهانيشدن وجود دارد، اسطورههاي متعارف از جهانيشدن، زبان مدعيات جهانيشدن، منطق و گواهيهاي مدعيات جهانيشدن، دولت – ملت، جهانيشدن سخن ميگويد؛ نئوليبراليسم بفهميد، چه كس ديگري از جهانيشدن سخن ميگويد. نويسنده مفهوم غالب از جهانيشدن را تحليل ميكند و هواخوان يا مخالفاني كه برداشتي از آن را به كار ميگيرند معرفي ميكند. به نظر نويسنده، اين واژه معمولاً به معني برداشتن مرزهاي موجود ميان ملتهاست و لذا ادبيات اين حوزه واژگاني چون: جهاني، جهانيسازي، سيارهاي، نظارت جهاني، بينفرهنگي، فرامرزي و غيره را به كار ميبرد. اما اين برداشت كه عدهاي را به هواخواهي و برخي را به مخالفت وا داشته است، تنها تصوري تحقق نيافته، مغالطهآميز و بعضاً مغرضانه است (به ويژه وقتي كه جهانيشدن فرصتي براي گسترش نئوليبراليسم شمرده ميشود).
نويسنده، برخي از شواهد چنين جهانيشدني را بررسي ميكند و به ويژه در مورد پايان دولت – ملتها ترديد ميكند. به نظر او، آنچه رخ داده است روابط جهاني ميان ملتها و فرهنگهاست كه هزاران سال است وجود دارد.
برخي از شواهد نقض مدعيات جهانيشدن فعاليت دولت – ملتها و حفظ چارچوبها و مرزهاي فرهنگي و سياسي پيشين است. علاوه بر اين، شواهد جهانيشدن – از قبيل شهرهاي الكترونيكي – به صورت تصوري و محدود به پروژههاي خاص است. اما آنچه وجود دارد دولت – ملتها و مرزهاي سياسي و فرهنگي است و تجارت ميان كشورها و روابط فرهنگي “جهانيشدن” خوانده نميشود. ما هنوز شاهد يك نظارت جهاني واحد و اقتدار جهاني نيستيم.
آدرس: http://web.inter.nl.net/users/paul.treano/globalization. htm
خطر جهانيشدن
the threat of globalization
نويسنده: ادوار، س. هرمان
نويسنده اين مقاله معتقد است جهانيشدن همچون همتاي خود “تجارت آزاد” يك ايدئولوژي است. اين ايدئولوژي مبتني بر تحليل بردن هر نوع مقاوت و ممانعتي است كه با آن روبرو ميشود، به اين بهانه كه، جهانيشدن بسيار سودمند و توقفش ناپذير است. جهانيشدن – همچون تجارت آزاد – مبتني بر يك رويه سياسي – اقتصادي است و تدريجاً خود را به صورت يك رويه اجتنابناپذير معرفي ميكند كه هيچ گريزي از آن نيست. معمولاً در چنين شرايطي يك تفكر غالب شكل ميگيرد كه از ارائه دليل روشن براي توجيه خود ابراز استغنا و بينيازي ميكند. و مبدل به يك ايدئولوژي كور و خطرناك ميشود.
ادوار هرمان، در اين تحقيق، مناسبات قدرت در جهانيشدن را بررسي ميكند. وي خطر ايدئولوژي جهانيشدن را به لحاظ خطاي آن در رشد اقتصاد جهان و احتمال محدوديت انتخاب آزاد و دموكراسي بررسي ميكند. او برخي شاخصهاي رشد كشورهاي صنعتي برتر جهان (گروه 7) را مرور ميكند و در مقابل به اكثريتي اشاره ميكند كه از اين منافع و رشد، سهم اندكي ميبرند.
محور اصلي نقد اين مقاله، متوجه حق اكثريت انتخاب آزاد و تهديد اين حق، در روند جهانيشدن است. براي نمونه او مثالهايي از جهان اقتصاد نقل ميكند؛ “نفتا” (NEFTA) و “اتحاديه پولي اروپا” (EMU) دو نمونه خوب از تهديد دموكراسياند. در هر دو اين نمونهها، توافق ملل براي پذيرش اين اتحاديهها در آغاز دستنيافتني مينمود اما، با تبليغ وسيع رسانههاي جمعي به تدريج رأي اكثريت تغيير يافته است و اين مسأله جز به مدد تبليغ (Propaganda) ميسر نبود.
“هرمان” معتقد است “ما اكنون در ميانه يك “ضدانقلاب غير دموكراتيك” قرار گرفتهايم كه در آن جهانيشدن و ضرورت آن، قدرتٍ اكثريت، را به نفع اقتدار نخبگان در يك حكومت شهروندان برتر، تضعيف ميكند”. (P. 7)
آدرس: www.global policy.org/globalize/define/hermantk.htm
جهانيشدن و مقاومت در برابر آن
مصاحبه با: نوام چامسكي، مصاحبه كننده: حسين الكردي
نوام چامسكي، به عنوان روشنفكري منتقد در جامعه آمريكا شناخته ميشود و يكي از منتقدان طرح جهانيشدن است. بحث اصلي او در اين مصاحبه جهانيشدن اقتصاد است. چامسكي عضو جامعه “دموكراتيك سوسياليستهاي آمريكا” است و به اين مناسبت نقد اصلي او بر جهانيشدن نيز در حدود بحث تبعيضهاي اقتصادي و فقر ناشي از سرمايهداري جريان دارد. چامسكي “نفتا” (NEFTA) را به عنوان نمونهاي از جهانيشدن اقتصاد برميگزيند و مناسبات اقتصادي ناشي از رشد چنين سازمانهايي را، رشد و توسعه شركتهاي سهامي بينالمللي و فراملي ميداند. نتيجه رشد اين شركتها نيز عموماً رشد انحصار خدمات و كالا است. تا حدي كه در عرصه رقابت به تدريج، فاصله غني و فقير افزايش مييابد و رقابت افراد و گروههاي ضعيفتر رنگ ميبازد.
چامسكي برخي موردهاي اقتصادي ديگر جهانيشدن اقتصاد مانند شكاف طبقاتي را ذكر ميكند. حدود 30% جمعيت جهان بيكار هستند. اين، به جهت نامتناسب بودن نسبت توسعه كار و توسعه سرمايه است. چامسكي ميگويد:
“ما اكنون در وضعيتي قرار داريم كه در آن سرمايه بسيار جابهجا ميشود و كار اساساً تغيير نمييابد”.
چامسكي رشد و توسعه مورد ادعاي سرمايهداري و شركتهاي جهاني را تنها در محدوده خاصي اجرا شده ميداند. به نظر او، سخن از پيشرفت و داشتن حق توسعه، تنها آنجا مطرح است كه منافع قدرتمندان اقتضا ميكند. براي مثال كشورهاي ژاندارمي مثل اسرائيل، تركيه و عربستان حق دارند؛ چون منافع قدرتهاي بزرگ، در حمايت از آنها است.
آدرس: www.dis.org/daver/anarchism/Chomshy2.html
ديناميك جهاني شدن فرهنگي، استطورههاي جهانيشدن فرهنگي
the myths of Cultural globalization the Dinamics of Cultural Globalization
نويسندگان: جوانا برايد نباخ و اينا زوكريگل
نويسندگان در مقدمه معترض دوگونه روايت و گزارش از دستاوردهاي جهانيشدن مي شود. گونهاي كه بر حسب آن جهانيشدن به سمت يكسانسازي فرهنگها پيش ميرود. براي نمونه ميتوانه به “بنيامين باربرز” و ديدگاه او در اين مورد اشاره كرد. در اين سناريو گفته ميشود. جوامع جهاني كه به لحاظ فرهنگي از يكديگر متفاوتند با پذيرش كالاها، ايدهها و رسانههاي جهاني؛ مثل “مك دونالد” “شبكه CNN” و “MTV” به سوي يكسانسازي پيش ميروند.
اما بر حسب ديدگاه ديگري – كه ساموئل هانينگتون به عنوان نماينده آن مطرح ميشود – جهانيشدن موجب پيدايش تمايزهاي اصيل ميان فرهنگهاست. تا آن حد كه اين تمايز به تقابل و جنگ فرهنگها منجر ميشود.
نويسندگان معتقدند كه اين نظريهپردازيهاي كلي نميتواند پاسخگوي مسائل عمده جهانيشدن فرهنگي باشد مگر اينكه بتوانيم بحث دقيقتري را بر اساس متدي علمي دنبال كنيم. براي مثال فاكتهاي عيني جوامع را بررسي و پديدهها را توصيف كنيم. براي اين كار ايشان به مردمشناسي اين بحث و دستاوردهاي مردمشناختي متوسل ميشوند.
برخي از مشاهدات مردمشناختي اين مقاله چنين است:
1.مردم مختلف، كالاها و ايدههاي جهاني شده را به طرق گوناگون تفسير ميكنند و آنها را به طرق گوناگون در زندگي خود جذب ميكنند. در اين بررسي نشان داده ميشود كه چگونه براي مثال شبكههاي عرضه كالايي مثل مك دونالد موجب ايجاد نوآوريهاي بومي و رقابتهايي با كالاي غيربومي شده است.
2.جهانيشدن به تنوع فرهنگي جديدي منجر ميشود. در اين گزارش نويسندگان ظهور برخي از انواع جديد فرهنگهاي معاصر را بررسي ميكنند. براي مثال نسل جديدي از نژاد آلماني – آفريقايي كه فرهنگ و زبان ديگر گونهاي را به وجود آورده است.
3.ظهور فرهنگهاي جهاني يك نظام مرجع است كه تنوع فرهنگي جهان را سازماندهي ميكند.
در اين بحث به ساختار واحد و وحدتبخش جهانيشدن فرهنگي و محتوايي متنوع و ديگر گونه آن اشاره ميشود. نويسندگان همآواز با “ريچار ويلك” (مردمشناس) معتقدند كه يك جبر ساختاري و گشودگي در محتواي اين پديده وجود دارد. در اين ميان ميتوان از سرايت و نفوذ غربيشدن ياد كرد. هرچند مقاومت و سرسختي منطقهاي در برابر اين روند را نبايد فراموش كرد.
در خاتمه مقاله با اين نتيجهگيري به پايان ميرسد كه جهانيشدن ارتباط فرهنگي و تعاملات جديد فرهنگي، اولاً موجب يكسانسازي و نابودي تنوعات نيست؛ بلكه موجب ظهور اختلافات جديدي است. البته ممكن است برخي خصوصيات فرهنگي رنگ ببازد اما در عوض گونههاي جديد ظهور ميكنند. ثانياً اين اختلافات لزوماً موجب نزاع و تقابل نيست؛ بكله امكان آميزش و اختلاط فرهنگها موجب يك تعامل و ديالكتيك سالم ميان فرهنگهاست. “داستان تحولات فرهنگي، روايت محو و تخريب فرهنگها نيست؛ بلكه روايت كسب و آفرينش است. درست است كه به جهت افزايش ارتباط صور كهن اختلافات فرهنگي نابود شده است اما، در عوض گونههاي جديدي از تنوع ظهور كرده است”. “جهانيشدن فرهنگي، يك فرآيند ديالتيك متعالي است كه در آن جهانيشدن و منطقهاي شدن، همجنسشدن و دگرگون شدن، مركزيت يافتن و بيمركز شدن … شقوق متقابل و طارد يكديگر نيستند؛ بكله همگي دو روي يك سكهاند”. (P. 7)
آدرس: www.inst.at/studies/collab/breidend.htm
عصر اطلاعات و جهانيشدن دين
the Jnformation Age and the Globalization of Religon
نويسنده: اينونوباتاكا
اين مقاله در شش بخش مطلب را بررسي ميكند: 1. مواجهه با عصر اطلاعات 2. جهانيشدن دين 3. دگرگوني در سازمانهاي ديني 4. دگرگوني در آموزهها، آداب و رسوم و فعاليتها 5. دگرگوني در محيط فكري 6. نتيجهگيري.
نويسنده مهمترين شاخصههاي عصر اطلاعات را عبارت ميداند از: الف) روش اشاعه اطلاعات يعني سختافزار و تكنولوژي آن؛ ب)گسترده اجتماعي و جغرافيايي اشاعه اطلاعات؛ ج) كميت و حجم اطلاعات منتشر شده.
اين شاخصهها عصر ما را از ادوار پيشين كاملاً جدا ميكند. به ترتيب ما شاهد گسترش كمي و وسعت اشاعه اطلاعات گوناگون در جهان هستيم، به صورتي كه تا پيش از آن نميتوانستيم آن را ملاحظه كنيم.
نكته دوم بحث نويسنده، جهانيشدن اديان است. او جهانيشدن را با دو تغيير متفاوت شناسايي ميكند. تعبيري كه بر اساس آن جهانيشدن چيزي را قبيل بينالملليشدن (internationalization) است. و تعبيري كه جهانيشدن را پديدهاي از قبيل “عبور از مرزها” و “فقدان مرز” ميداند.
نويسنده همسو با “رولاندرابرتسون” “جهانيشدن” را از “بينالملليشدن” متمايز ميسازد و به عنوان يك پديده منحصر به فرد به آن مينگرد.
“اينو” جهانيشدن اديان را شامل چند تغيير اساسي ميداند:
الف) دگرگوني اجتنابناپذير در سازمانهاي ديني منفرد.
ب) ظهور خصوصيات جديد در آموزهها، مناسك و اعمال مذهبي.
ج) تحول در فهم انساني از اديان و گسترة فكري انسانها.
در بخشهاي بعد، نويسنده، اين تحولات را بررسي ميكند. او نمونههايي از تحولات سازمانهاي ديني در ژاپن ارائه ميكند و خارج شدن اديان بومي و تغييرشكل آنها در مناطق جغرافيايي ديگر را توصيف ميكند.
“اينو” از تطبيق و شبيهسازي ميان اديان در عصر اطلاعات به “مطابقت نو”: “Neo - stbcrestm” ياد ميكند. اين مطابقت جديد، شامل تأثيرپذيري اديان از يكديگر نيست؛ بلكه شامل مطابقت و شبيهشدن در آموزهها و آداب و رسوم است. نويسنده – براي مثال – مواردي از اين تحول را در اديان شرقي “شينوئيسم”، “بوديسم” و “هندوئيسم” ذكر ميكند.
“اينو” تحول اساسي ديگر را تحول در محيط فكري و چشمانداز فكري اديان ميداند. بر اساس اين بررسي نقش سازمانهاي ديني در هدايت و نظارت بر اهل اديان متحول مي شود و اين نظارت كاهش مييابد. فرد از منظر، مصرفكننده اطلاعاتي مذهبي، به توليد كننده تغيير جايگاه ميدهد و خود منشأ اشاعه اطلاعات ديني ميشود.
خدا و جهانيشدن God and Globalization
ويراستاران: ماكسل. استاكهاوس،
دانس. براوينگ و پيتر ج. پاريس
ناشر: مارهاوس
كتاب فوق درسه جلد به چاپ رسيده است و نقش دين جهانيشدن را بررسي ميكند. دو جلد از اين مقلات هماكنون در اينترنت قابل خريداري است.
1.God and Globalization: volume 2 سال نشر؛ 2001 (ژوئن)
در اين جلد نويسندگان به بررسي ابعاد ديني و تحولات و دگرگونيهاي اخلاقي و فرهنگي در عصر جهانيشدن ميپردازند. هرچند ادعاي جهانيشدن، تلاش براي جهانيساختن و جهانيبودن فرهنگ، نخست توسط اديان مطرح شده است و گذشته از بيم و خطرهاي عرفيسازي و سكولاريسم در انحطاط دينورزي، باز هم ميتوان شاهد رواج و رونق جهانيشدن اديان بود.
2.خدا و جهانيشدن: مسيح و فرمانروايي تمدن (الهياتي براي قرن بيستويكم) جلد سوم.
God and Globalization: Christ and the Dominions of civilazation (theology for 21 st Century)
در اين جلد نويسندگان تصور ديني مسيحي، در مورد پادشاهي خدا بر همه جهان، را در عنوان به تضمين گرفتهاند. نويسندگان، نقش و تأثير دين در شكلدهي به زندگي مشترك انسانها را موضوع بحث قرار ميدهند. آنها، نقش دين را در فراسوي مرزهاي ملي و فرهنگي بررسي ميكنند؛ چگونه جهان از نظر اخلاقي، واحد است، هرچند به لحاظ برنامههاي ديني و غايات مذهبي جدا و متمايزند.
اين كتاب در پي جستوجوي حوزه ميان رشتههاي مباحث كلام، اخلاق و نظريه اجتماعي است.
سري كتابهاي خدا و جهانيشدن، به بررسي و تحليل چگونگي توسعه ارتباطات و شكستن ساختارهاي سياسي سنتي و مواجهه ما با جهانيشدن در زندگي، تصورات و فرهنگمان، ميپردازد.
جهانيشدنها: تنوع فرهنگي در جهان معاصر
Many Globalization: Cultural Diversity in the Contemporary world
ويراستاران: پيتزل. برگر و ساموئلپ. هانتينگون
ناشر: انتشارات دانشگاه اكسفورد
سال نشر: 2002 (ژوئن)
در اين كتاب “پيتر برگر” و “ساموئل هانتينگون” مجموعه مقالاتي از نويسندگان و پژوهشگران از سراسر جهان، را عرضه كردهاند. از كشورهايي همچون: چين، هند، شيلي، ژاپن، آفريقاي جنوبي، آلمان، تركيه، اتريش، تايوان، و ايالات متحده آمريكا مقالاتي به عنوان گزارش جهانيشدن در آن منطقه ارائه شده است. مجموعه گزارش مذكور، در صدد است تا به دور از پيشداوريها و كليشههاي مرسوم – همچون: جهانيسازي به عنوان امپرياليسم و آمريكايي و يا جهانيسازي به عنوان راهحل معضلات اقتصادي – به بررسي و توصيف اين پديده در مناطق مختلف جهان بپردازد.
هرچند اين گزارشها حاكي از آن است كه نوعي رواج ارزشهاي فرهنگ آمريكايي در اين روند (جهانيشدن) وجود دارد اما، مفهوم كلاسيك امپرياليسم بر آن صدق نميكند.
اي پژوهش گسترده، طيف وسيعي از فرهنگيهاي مختلف و مسأله جهانيشدن را بررسي ميكند؛ سازمانهاي غيردولتي، افراد، جنبشهاي اسلامي مدرن، بوديسم، پروتستانهاي انجيلي، كاتوليكهاي محافظهكار در اسپانيا و حركتهاي ديگري كه در جوامع معاصر در جهانيشدن نقشي داشتهاند مورد بررسي قرار ميگيرند. اين كتاب از اين مزيت برخوردار است كه نحوه تحقق پديده جهانيشدن را از نگاه بومي ساكنان مناطق مختلف جهان عرضه ميكند؛ هرچند همه مقالات و نويسندگان از اعتبار و روايي شاياني برخوردار نيستند. ميتوان گفت اين كتاب، گزارشي از تحول در جهان معاصر است. تحولي كه همان اندازه غرب را دگرگون ساخته است كه كشورهاي ديگر را.
-فصول عمده اين كتاب شامل اين عناوين است:
بخش نخست: جهانيشدن و شقوق مدرنيته رقيبب.
بخش دوم: جهانيشدن و جهانيشدنهاي منطقهاي.
بخش سوم: جهانيشدن در priphery.
بخش چهارم: rortez آمريكايي.
جهانيشدن و نقدهاي آن
Globalization and Discontents
نويسنده: جوزف ا. استيگ
ناشر: نورتون
سال نشر: 2002 (ژولاي)
در عرصه مباحث اقتصادي جهانيشدن، كتاب اخير از مهمترين آثار سال جاري است. نويسنده كتاب، “استيگ ليتز” در سه سٍمتٍ خوددلمشغولي مباحث اقتصادي بوده است: استاد دانشگاه كلمبيا، مشاور شوراي اقتصادي كلينتون و قائممقام رياست بانك جهاني. او همچنين برنده جايزة نوبل اقتصاد است.
او، در كتاب، به نقش گردانندگان اصلي جهانيشدن اقتصاد؛ يعني بانك جهاني، صندوق پول و سازمان تجارت جهاني مي پردازد و سياستگذاريهاي منفي و مثبت اين نهادها را بررسي ميكند. وي تصميمات حوزه كار خود در زمان اشتغال در بانك جهاني را “مبتني بر مسايل غريب و آميخته با ايدئولوژي ميداند، تعصباتي كه بعضاً برخي منافع خاص را پوشش ميدهند”.
البته در اين كتاب او فقط به انتقادات و خللهاي كار نميپردازد بلكه نقش منفي سازمانهاي اقتصاد جهاني در فقر و محروميت را نيز متذكر ميشود.
نقد اصلي نويسنده، متوجه سازمانهايي چون بانك جهاني و World - bank است. مشكل اصلي بر سر تصميمگيريها و سياستگذاريهاي غير عادلانه است كه اين سازمانها در جهت منافع كشورهاي توسعهيافته اخذ ميكنند. اما در نهايت نسبت به جهانيشدن خوشبين است و آن را تحولي سرنوشتساز ميداند. “جهانيشدن به صدها ميليون انسان براي به دست آوردن ضروريات زندگي مدد ميرساند….” استيگ ليتز، براي توجهدادن به جهت اصلي بحث كتاب او را تحت عنوان تفصيلي “مديريت غلط جهانيشدن و منتقدانش” ميخواند.
جهانيشدن و نتايج انساني آن
Globalization: the Human Consequences
نويسنده: زيگمونت باومن
ناشر: انتشارات دانشگاه كلمبيا
سال نشر: 1998
باومن، در اين كتاب به بررسي مناسبات انساني و جامعهشناختي بحث جهانيشدن ميپردازد. بهزعم او، نوعي پيچيدگي از قبيل گمراه كننده در جهانيشدن وجود دارد. جهانيشدن چيزي از قبيل يكسانسازي و همجنسسازي و رفع تنازعات و اختلافات ساكنان زمين نيست؛ بلكه موجب تكثر و اختلاف نيز هست.
باومن، نيروهاي يكسانساز و همانندساز در جهانيشدن را نيروهاي تكثرزا و اختلافانگيز همانند و آميخته ميداند. وي معتقد است جهانيشدن همانقدر كه مايه وحدت و همانندي است موجب اختلاف و كثرت ميان جوامع و انسانها است.
باومن ميان مفهوم ارتباطات در ادوار پيشامدرن، مدرن و مدرن متأخر (پستمدرن) تفاوت قايل است. در جهان كهن نيز صحبت از تفاوت جهاني و منطقهاي طرح ميشود. اما آنچه در مباحث جهانيشدن مفهوم جديد و متفاوت است، تفاوت در مناسبات قدرت و ماهيت ارتباطات منطقهاي و جهاني است.
باومن، معتقد است شكاف و امتياز اصلي ميان اين دو جهان به سرعت ارتباطات باز ميگردد. امتياز ارتباطات الكترونيكي و سرعت عبور از مرزهاي منطقهاي، نكته برجستهاي است كه در فهم مسأله كمك ميكند. |