|
مقدمه
در گذشتة تاريخ و در دوران معاصر؛ بسيار كسان عدل و دادگري راستودند؛ در اين باره كتابها نگاشتند و دربارة ضرورت و ارزش عدالتسخن گفتند؛ ولي بسيار اندكند آنان كه ژرفاي معناي عدل را دريابند،گسترهاش را نيك تبيين كنند و با همة توان براي تحقّق آن بكوشند.
شناخت عدل، آگاهي از شيوههاي اجرايي و ارزيابي دقيق قلمرو وگسترهاش و از خود گذشتگي براي عينيت يافتن آن از ويژگيهاي امامعلي(ع) است. جايگاه عدل در جهان تكوين و نظام تشريع و اجتماعاتانساني و نيز در بُعد حيات معنوي و مادي و زندگي فردي، خانوادگي واجتماعي انسان در انديشة كران ناپيداي امام علي(ع) تبيين گشته و در زندگيفردي و اجتماعياش شكوفا شده است؛ بدان سان كه سراسر زندگي آن امام،تجسّم بيچون و چرا و بيكم و كاست عدل و عدالت است.
اهميت عدالت
دربارة عدالت، دو موضوع ترديدناپذير مينمايد:
1. انسانها همه تشنة عدالتند؛ در راه آن از فداكاري دريغ ندارند و هر چنداكنون بدان دست نيابند، در انتظارش به سر ميبرند. اين امر نشان ميدهدتعريف عدالت در ذهن و وجدان مردم، گرچه به اجمال، روشن است.
2. همگان مصاديق فراواني از عدل را پذيرفتهاند. اين امر نيز نشان ميدهدكه وجدان عمومي و اذهان مردم با چارچوب كلي عدل آشنا است و نقدها واشكالتراشيهاي نظري در آن چندان تأثيري ندارد.
بنابراين، بايد مصاديق عدالت و شيوههاي رسيدن به آن بررسي شود. امامعلي(ع) دربارة اهميت اين اصل ميفرمايد:
العدل اساس به قوام العالم.
عدل پايهاي است كه پايداري جهان به آن بستگي دارد.
ان العدل ميزان الله، الذي وضعه للخلق، و نصبه لاقامة الحقّ، فلا تخالفه فيميزانه و لاتعارضه في سلطانه.
عدالت ميزان خدايي است كه در كار مردمان نهاد و آنرا برايبرپاداري حق بپاداشت، پس با خداوند در ميزانش مخالفت نكنيد و باقانونمنديش نستيزيد.
جعل الله سبحانه العدل قواماً للانام.
خداوند سبحان عدالت را ماية پايداري مردمان قرار داد.
با توجّه به سخنان امام علي(ع) بايد گفت: عدل، عملكردي است كهبهوسيلة آن نيازهاي مردم برآورده ميشود و نيازمندي برجاي نميماند؛ حقهر كس بيكم و كاست به او داده ميشود؛ و هر كس در جايگاه شايستة خويشقرار ميگيرد. امام (ع) ميفرمايد:
سوگند به خدايي كه دانه را شكافت، و جاندار را آفريد، اگر علم را ازمعدنش اقتباس كرده بوديد... و از ميان راه به رفتن پرداخته بوديد وراه حق را از طريق روشن آن پيموده بوديد، راهها براي شما روشنميگشت و نشانههاي هدايت آشكار ميگرديد و فروغ اسلام شما را فراميگرفت؛ در آن صورت، به رفاهي فراوان دست مييافتيد؛ ديگر هيچخانوادهاي بيهزينه نميماند و هيچ مسلمان يا كافري كه در پيمانمسلمانان است، گرفتار ستم نميگشت.
عدم كاستي و كمبود در جامعه، ملاك محسوس و ملموس عدالت است وحتي اگر نيازمندي غيرمسلمان در جامعه يافت شود، با عدالت سازگاريندارد. براي آشكار شدن اهميت اين موضوع، توجه به دو حديث ديگر درتفسير سخن والاي امام علي(ع) سودمند مينمايد. امام صادِ(ع) ميفرمايد:
ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم.
هرگاه عدالت ميان مردمان اجرا شود، بينياز خواهند شد.(و نيازمنديدر جامعه باقي نخواهد ماند.)
امام كاظم(ع) نيز ميفرمايد:
لو عدل في الناس لاستغنوا... .
اگر عدالت ميان مردم اجرا شده بود، همه بينياز بودند و فقيري نماندهبود.
اين سخن امام علي(ع) كه «عدل عامل برپايي و استواري مردمان است»،نشان ميدهد سنت خدايي حاكم بر آفرينش بر جامعة انساني نيز حاكم است وهماهنگي و همگامي با نظام خلقت، عامل پايداري و پايندگي اجتماع خواهدشد. از اين رو، مهمترين راه دستيابي به زندگي طبيعي و سالم و بسامان،پيروي از قانون عدل و تعادل است. اين قانون، انسان را در خط تكامل قرارميدهد و هر فرد را با افراد و موجودات ديگر هماهنگ ميسازد.
مهمترين رسالت انبيا نيز آن بوده است كه جامعه و انسان را تابع نظامتوازن بخش عمومي قرار دهند و پيرو سنتها و قوانين آن سازند. بر ايناساس، انسانها را از كجروي و تجاوز و عدلستيزي باز ميداشتند؛ هر آنچهبا اصول عدالت ناسازگار بود، كنار ميزدند و ميكوشيدند عدل و توازنمعيشتي و اجتماعي را بر جوامع بشري حكمفرما سازند.
در نظر امام علي(ع)، وقتي عدالت به اجتماعي گام مينهد، همة ارزشها ومعيارهاي رهاييبخش و سعادتآفرينِ ديگر نيز وارد ميشود.
العدل جماع الاحسان و اعلي مراتب الايمان.
همة نيكيها در عدل نهفته است و عدالت بالاترين درجات ايماناست.
بدين ترتيب، ژرفاي سخن امام علي(ع) نيك روشن ميگردد. مردمان جزدر پرتو عدل به ساماني شايسته دست نيابند.
مگر سامانيابي اجتماع در اين نيست كه همگان به قوانين گردن نهند،حقوِ و حرمت افراد رعايت شود، هر فرد در برابر همة مردم متعهد باشد و ازحريم جامعه دفاع كند و براي تعالي و شكوفايي آن بكوشد؟ بيترديد اينامور وقتي ممكن است كه عدل حاكميت يابد، مردم به رعايت حقوقشاناطمينان داشته باشند و بدانند هر كس در جايگاه شايستة خويش قرار ميگيرد وشايستگي و مهارتها با اعمال نفوذ ناشايستگان ناديده گرفته نميشود. ايناطمينان خاطر همگاني، هويتي نيرومند به اجتماع ميبخشد، ميان افراد و نظاماجتماعي پيوندي ناگسستني پديد ميآورد و پايگاه اصلي پايداري و استوارياجتماعي ميگردد. امام علي(ع) ميفرمايد:
الرعية سوادٌ يستعبدهم العدل.
تودة مردم را عدالت رام(و آرام) ميسازد.
حافظة اجتماعي بسيار نيرومند است؛ رفتارها و وعدهها را به خاطرميسپارد و پاسخهايي متناسب ميدهد. امام علي(ع) ميفرمايد:
قلوب الرعية خزائن راعيها، فما اودعها من عدلٍ او جورٍ وَجَده.
دل مردمان گنجينة (كردار و رفتار) دولتها است. هر عدل و ظلمي بهايشان روا دارند، (در گنجينه ثبت شده) مييابند.
كساني كه آزادي سياسي را مسألة اصلي جامعه ميدانند، بايد نخستعدالت اجتماعي پديد آورند و تعادل و توازن اقتصادي برقرار سازند؛ زيرااگر عدالت باشد ـ هر كس بدون مزاحمت طبقات ثروتمند به حق خود رسد وانسانها در جايگاه اجتماعي خويش قرار گيرند و تبعيضها و تفاوتهايويرانگر و فاصلههاي طبقاتيِ كشنده رخت بر بندد ـ آزادي مفهوم مييابد. اگرعدالت اجتماعي نباشد، آزادي ابزار زورمندان و مالاندوزان و سلطهطلبانميگردد؛ آنها بيش از همه از اين بَستر نرم و هموار سود ميبرند و به جمعثروت و استوار ساختن پايگاههاي اجتماعي خود ميپردازند،سرمايهداريهاي كلان پديد ميآورند، دستماية تلاش كشاورزان را ميربايندو فقر و نابسامانيهاي ويرانگر را بر جامعه حاكم ميسازند.
البته زورمداران بدين اندك بسنده نميكنند. آنها با شيوههاي تبليغي درمراكز فكري و فرهنگي و منابع اطلاعرساني نفوذ ميكنند و رأي و انديشةمردمان را ميخرند و مردم را كه به سبب شدت گرفتاري، فرصت انديشيدنندارند، به راهي كه خود ميخواهند، سوِ ميدهد. بدين گونه نظام فرهنگيجامعه را به تباهي ميكشند و آزادي انديشه و انتخاب و عمل مردمان را ازدستشان ميربايند.
زمينهها و راههاي تحقق عدالت
اجراي عدالت، چون ديگر مسائل اجتماعي، به زمينة مناسب نياز دارد. درتعاليم علوي، اصول و معيارهاي فراواني وجود دارد كه جامعه را به طوربنيادين به حقگرايي و دادگري سوِ ميدهد و عدالت را در انديشهها نهادينهميسازد. بخشي از اين اصول عبارت است از:
1. زمينههاي فرهنگي
أ . رعايت حقوِ انسانها
در مكتب علوي، رعايت حقوِ انسانها جايگاهي ويژه دارد. در اينمكتب، جامعة انساني جامعهاي خدايي است و خدمت به انسان، سبب قرب بهخداي متعال ميشود. حقوِ انسان در حق خدا ريشه دارد و حقوِ الاهيخاستگاه اصلي حقوِ انسان است. امام علي (ع) ميفرمايد:
خداي متعال، رعايت حقوِ بندگانش را مقدمهاي براي رعايت حقوِخود قرار داد. پس هر كه به اداي حقوِ بندگان خدا قيام كند، اين خودسبب قيام به اداي حقوِ خدا خواهد شد.
هر انسان، راه رسيدن انسان ديگر به خداوند است و راه تكامل اجتماعي وعروج معنوي انسان، از مسيري به نام انسان ميگذرد؛ يعني كمك به انسان بسترتكامل آدمي و راه خشنودي خدا و قرب به او است. راز اين امر در جايگاهانسان نهفته است. انسان، ارزشمندترين پديده است و حريم و حُرمت او برهمة تكليفها و حرمتها برتري دارد. در اين انديشه، هيچ حقوقي با حق وحرمت انسان توان برابري ندارد. و در موارد تزاحم، حقوِ انسان اصل ومعيار قرار ميگيرد. بر اساس اين ديدگاه، توحيد و خداباوري، به انسان باوريميانجامد و انسان باوري در درون خداباوري و دينداري قرار ميگيرد.ازاين رو، ايمان به خدا بزرگترين پشتوانة انسان و ارج نهادن به شخصيت ومنزلت انساني است. امام علي(ع) ميفرمايد:
... هنگامي كه پيامبر مرا به يمن روانه كرد، گفت: اي علي، با كسي پيشاز آن كه وي را دعوت به اسلام كرده باشيم، كارزار مكن. به خداسوگند كه اگر فردي را به دست تو هدايت كند، براي تو بهتر است ازهمة آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب كرده است... .
انسانها خانوادهاي يگانهاند كه خانوادة خدايي خوانده ميشوند؛مسؤوليت در برابر انسان، در حقيقت مسؤوليت در برابر خدا است.امامعلي(ع) ميفرمايد:
همة شما خانوادة خداييد و خداي سبحان سرپرست و كفيل خانوادةخود خواهد بود.
اين گونه نگاه به انسان در سراسر گفتار و كردار امام موج ميزند ونهجالبلاغه به راستي كتاب انسان است؛ كتاب انسانهاي محروم و گرسنه؛كتاب شور و سوزهاي كران ناپيداي امام علي(ع) در برابر دردهاي انساني.علي(ع) در نيكي به انسانها و رعايت حقوِ آنها، به باورهاشان توجهنميكند. وقتي انسان غيرمسلمان، در قلمرو فرمانروايياش ستم ميبيند، ازسوداي دل ناله سر ميدهد و ميگويد:
به من خبر رسيده است كه مردي از لشكريان متجاوز معاويه بر زنيمسلمان يا كافر در ذمة اسلام وارد شده و خلخال و دستبند وگوشوارهاش را به زور ستانده است. اگر مسلماني پس از اين از اندوهبميرد، نبايد سرزنش شود؛ بلكه سزاوار است در چنين غصهايبميرد.
چنين بينشي دربارة انسان، زمينة فرهنگي عدالت اجتماعي و تن دادن بهحقوِ انسانها را سامان ميدهد. در تعاليم علوي، مسائلي چون تربيت وارزشهاي اخلاقي، مسؤوليتهاي مالي، مددكاري اجتماعي و مشاركتثروتمندان و بينوايان نيز وجود دارد كه در پديد آوردن زمينههاي فرهنگيعدالت اجتماعي بسيار سودمند است و پرداختن به آنها، نوشتاري مستقلميجويد.
ب . ظلم ستيزي
عدالت بدون ظلم ستيزي افسانه است و توازن و تعادلطلبي بدون نفيتعادل شكنان و امتيازخواهان پنداري پوچ.
در منطق امام علي (ع) تلاش براي برقراري عدل به اندازة مبارزه با ستمضرورت دارد.
لا يحمل الانسان علي الحقّ الاّ من ورّعهم عن الباطل.
مردمان را به عمل طبق حق وانميدارد، مگر آن كه ايشان را از باطلپرهيز دهد.
تفكيكناپذيري عدلگرايي و ظلمستيزي در كلام امام بسيار به چشم ميخورد.
با اجراي عدالت و ابزار آن ميتوان با ستمها به نبرد برخاست:
با قدرت عدالت با ظلم نبرد كنيد.
وجود ظلم در هر بخش از جامعه، و هر عضو از اندام اجتماعي، حاكميت عدلدر آن بخش را ناممكن ميسازد و به ديگر بخشها و اعضا نيز سرايت ميكند:
از لوازم عدل، دوري از هرگونه ظلم است.
امام كاظم(ع) در اين زمينه سخني ژرف و ارزنده دارد كه روشنگر تعاليمعلوي است:
عدالت را اجرا نتواند كرد، مگر كسي كه آن را به بهترين وجه اجراكند.
به بهترين وجه اجرا كردن، در پرتو قاطعيت اجرايي تحقق مييابد.قاطعيت اجرايي يعني درهم شكستن همة موانع و سدها.
ج . همكاري دولت و ملت
حقوِ متقابل ملت و دولت، ترديدناپذير است. دولتها وظيفه دارند، درقلمرو و اختيارات خويش، شرايط رشد و تعالي مادي و معنوي مردم را فراهمكند و زمينة تكامل و توازن اجتماعي و دستيابي عادلانة هر كس به حق وحقوقش را فراهم سازند. مردم نيز وظيفه دارند، به تعهدات خود در برابرزمامداران وفا كنند، كارهاي جامعه را انجام دهند، مسؤوليتپذير باشند وبراي استواري جامعه تلاش كند. افراد بايد بدانند كه كارهاي فردي بُعداجتماعي نيز دارد، مجموعة تلاشهاي فردي حركتي بزرگ و پيوسته پديدميآورد، سبب بسامان شدن جامعه ميشود و حق و حقوِ را حاكم ميسازد؛چنان كه امام فرمود:
حق و حقوِ عزّت مييابد و نشانههاي عدالت و تعادل اجتماعيآشكار ميگردد و عدل در پهنة اجتماع فروغ ميگسترد و فرد يا گروه ويا طبقهاي در جامعه از گسترة عدالت بيرون نميماند. زماني كه رعيتحق خود را نسبت به دولت بگزارد و دولت نيز حق خود را نسبت بهمردم ادا كند، حق در ميان آنها عزت يابد و پايههاي دينشان استواريگيرد و نشانههاي عدالت برپا گردد. |