سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 2234
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

358 بازدید
نه روشنفکر سطحی، نه سنت‌گرای عمیق (1)

بیداری اسلامی سابقه تاریخی دارد. بیداری اسلامی تکاملی بوده که از نظامی به سیاسی رسیده که ما ایرانی‌ها در بخش سیاسی آن با اتکا به مشروطه حرف اول را می‌زنیم بعد از فاز سیاسی، فرهنگی و به بیان بهتر هویتی شده و سپس تمدنی و الان هم بر تمدن غرب فوکوس شده است.


پروسه تاریخی و پروژه سیاسی سید جمال در گفت‌وگو با موسی نجفی

مهرنامه: شما در مصاحبه‌ای گفته بودید در دانشگاه تهران بنا به دلیلی به کتابخانه رفتند و همه کتاب‌های تاریخی را خواندید و ازآنجا به تاریخ و پیوند آن با علوم سیاسی علاقه‌مند شدید با توجه به آن منابع و اعمال نگاه تاریخی فکر می‌کنید سید جمال در کجای تاریخ ایستاده است؟

موسی نجفی: ابتدا لازم می‌دانم توضیحی در رابطه با جمله‌ای که نقل کردید، بدهم. من در سال 1362 وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شدم. آنجا کتابخانه و مرکز اسناد خوبی داشت؛ در مرکز اسنادش روزنامه‌های دوره قاجار و پهلوی به‌وفور یافت می‌شد، حتی روزنامه‌هایی بود که من بعدها در کتاب‌خانه ملی هم مشابه آن‌ها را ندیدم. ما از رئیس کتابخانه خواهش کردیم که اجازه دسترسی به مخزن اصلی را بدهد. زمانی است که فرد می‌داند به دنبال چه می‌گردد و به‌وسیله فیش‌ها و برگدان‌ها موضوع یا نویسنده یا منبع را جستجو می‌کند اما زمانی است که همچون غواصی که به‌قصد صید مروارید است به زیر آب می‌رود و چیزهای باارزش دیگری هم می‌بیند. ما از دسته دوم بودیم و با دنیای دیدی از منابع و اسناد مواجه شدیم. این کندوکاو نکته علمی داشت؛ مخزن اسناد و روزنامه‌ها کنار مخزن کتاب بود، در قسمت کتاب‌ها، حوزه تاریخ حداکثر دو ردیف بود و ما تقسیم‌کار کردیم و همه کتاب‌ها را به‌اتفاق دوستان خواندیم. من در آنجا نکته‌ای را متوجه شدم که محتویات روزنامه‌ها و اسناد در کتاب‌ها نیامده است و این موضع مهمی بود. آن زمان هم چون الآن استاد و ژورنال و کتاب متعدد نبود و کسی پیدا نمی‌شد که به ما خط و خطوط بدهد؛ درواقع کسی به مقوله تحریف تاریخ و وجود آن فکر نمی‌کرد. این تفاوت میان اسناد و کتاب‌ها باعث مقایسه‌ای شد که درنتیجه آن اسناد و روزنامه از اصل‌تر تشخیص دادم. آن واقعه، نگاه آسیب‌شناسانه‌ای در من ایجاد کرد که هنوز هم وجود دارد یعنی به کتاب‌های تاریخی رسمی اعتماد صددرصد ندارم مگر اینکه گردآوری سند باشند. البته کسانی هستند که در مقالات و کتاب‌های خود استادی به خرج می‌دهند و منابع را آن قدر زیاد می‌کنند که کسی متوجه استفاده یا عدم استفاده از آن‌ها نمی‌شود یعنی کثرت منابع واقع نیست و رفرنس‌های طویل حاشیه‌ای است برای پر کردن صفحات.

 سید جمال در آن کتاب‌ها و متون چگونه بود؟

موسی نجفی: سید جمال در میان آن اوراق مطرح بود اما نه به‌طورجدی. شما دقت کنید که آن زمان هنوز کتاب‌های انقلاب به بازار عرضه نشده بود و آثار سطحی و شعاری دست‌به‌دست می‌شد چرا که مورخ و کسانی که کار علمی بکنند و به حوزه انقلاب علاقه‌مند باشند وجود نداشتند و ما صرفاً بررسی اخلاف‌های تاریخ پهلوی با از منظر تاریخ نگاران مارکسیست یا شاهنشاهی یا غربی‌ای ملی می‌خوانیم؛ در حقیقت انقلاب و گفتمانش مفقود بودند. سید جمال با مقوله انقلاب ارزش پیدا کرد نه اینکه پیشتر ارزشی نداشت بلکه در حد سایرین بود و شخصی معمولی. مثلاً در کارهای آقای ابراهیم صفایی سید جمال شخصیتی منفی داشت و به عنوان فراماسون معرفی شده بود البته عده‌ای هم از او دفاع کرد بودند، همچنین گروه آقای ایرج افشار هم سلسله اسنادی منتشر کرده بود که مثلاً سند فراماسونری حاصل اسناد خانه امین الضرب است، اما هر چه بود دست‌نوشته‌های سید جنجالی به پا کرده بود، با این حال آن جنجال در دوره پهلوی حمله به خط روحانیت یا انقلاب تفسیر نمی‌شد و دعوا میان مورخین بود. در واقع، دربار به میدان نمی‌آمد و نمی‌گفت سید جمال یکی از ریشه‌های تحول اسلامی است و با عنوان فراماسون او را تخطئه کنیم تا حکومت و ساواک سودی ببرند، این گونه نبود و من چنین درک و فهمی را در رژیم شاه ندیدم. هر چند ممکن است بعدها سندی برخلاف گفته من منتشر شود اما آنچه مسلم است سید با وقع انقلاب اسلامی مطرح شد و شخصیت و اندیشه‌هایش بازتولید گشت کما اینکه میرزا کوچک‌خان، خیابانی و مدرس هم دوباره مطرح شدند. با گذشت مدتی از پیروزی انقلاب، اما خط جدیدی را در حوزه اندیشه مطرح کرد؛ ایشان آمد و در مشروطه پدیده‌ای به نام شیخ‌فضل‌الله را پررنگ کرد؛ تا آن زمان نام شیخ‌فضل‌الله به عنوان شخصیتی ضد مشروطه در کتاب‌های تاریخی مطرح بود اما امام از جنبه سلبی به او نگاه نکرد بلکه درباره مشروعه‌اش صحبت کرد که این عمل جدیدی بود. در دهه نخست انقلاب تنها مبارزین مطرح بودند اما در دهه‌های بعد قضیه از آن‌ها فراتر رفت یعنی بحث هویت مطرح شد و این دغدغه به‌وجود آمد که برای پی‌بردن به هویت ایرانی و اسلامی به شخصیت‌های جدی نیاز است و موضوع باید عمیق‌تر شود. به همین دلیل از شخصیت‌های مبارزه به سمت شخصیت‌هایی با بعد فرهنگی گذار کردیم و دایره وسیع شخصیت‌های دهه اول کمرنگ شدند که البته روندی طبیعی بود؛ نمونه این کمرنگ شد دکتر شریعتی است؛ شریعتی پیش از پیروزی انقلاب و تا سال‌های ابتدایی بسیار پررنگ بود و عکس‌اش در کنار امام و شهدای انقلاب در راهپیمایی‌ها و مساجد وجود داشت اما با گذشت زمان و شهادت شهید مطهری و بهشتی، شهدا فرهنگی‌تر شدند و اسامی فرهنگی بر صدر اماکن و نام خیابان‌ها قرار گرفت. اما سید جمال باز هم کم رنگ ماند یعنی حساسیت‌هایی که بر روی شریعتی آل‌احمد وجود داشت روی او کمرنگ‌تر بود، به دلایل زیاد؛ یک از دلایل دوره زیست او بود. سید در دوره قدیمی‌تری حضور داشت. یعنی دوره ناصرالدین شاه، پس معارضین و موافقین‌اش زنده نبودند و سید نوعی پدید خوانده محسوب می‌شد در صورتی که شریعتی پدرخوانده نبود و همسر و فرزندانش حضور داشتند و حسینه و نوارهایش در دست مردم بود و هست مرحوم مطهری هم این چنین بودند یعنی بحث‌هایشان به روز بود و آدم‌های ذی نفعی هم فعال بودند اما در مورد سید نفعی در کار نبود به همین دلیل او دیده می‌شد اما نه به پررنگی دیگران. پس دیده شدن سید پیش از انقلاب در کنار سایر شخصیت‌ها بود، موافقین و مخالفین زیادی داشت اما کسی به تعبیر امروز نگاه ایدئولوژیک نداشت اما با پیروزی انقلبا ایشان جاذبه و دافعه جدید پیدا کرد و کشش شخصیت‌اش هم چنین اجازه‌ای می‌داد اما به تدریج این پروسه کمرنگ شد، به علت اینکه به مرور شخصیت‌های عمیق‌تر از سید مطرح شدند.

 شخصیت‌های عمیق‌تر از سید چه کسانی بودند؟ برخی خود را برآمده از اندیشه‌های او می‌دانستند و قائل به بازگشت به اندیشه‌هایش بودند؟

موسی نجفی: شخصیت‌های مطرح شده دو گروه شدند با نگاه‌های مختلف. این سؤال اکنون که در دهه چهارم انقلاب هستیم مه است که در حال حاضر سید جمال یک پروژه مطرح است یا یک پروسه مطرح. یعنی این نکته مهم است که نگاه سید امروز برای ما گفتمان جدید ایجاد می‌کند یا حرف اصلی او در دهه‌های قبلی بوده و امروز تمها برایش پروژه‌سازی می‌کنند. من هیچ کدام را منفی نمی‌دانم. چون ممکناست شخصیتی بین پروژه و پروسه باشد یعنی حرف‌هایی داشته باشد اما ناقص، که در اثر رشد جامعه و وضعیت فعلی عده‌ای سرنخ حرف‌های ناقص را بگیرند. و از آن‌ها ایدئولوژی بسازند و در مسائل سیاسی چشم‌انداز بدهند.

 نظر شما چیست؟ سید جمال امروز پروسه است یا پروژه؟

موسی نجفی: من نظر هیچ کدام از دو گروه را نفی نمی‌کنم. نمی‌توان گفت سید هیچ حرفی ندارد چون هنوز مطرح است و هم زمان نمی‌توان قائل به زنده بودن اندیشه‌هایش همچون دهه اول انقلاب بود. به نظرم اندیشه ایاشن گروه سومی را تشکیل داده یعنی پروسه‌ای کم‌رنگ‌تر از انقلاب است با حرف‌هایی کم‌رنگ‌تر از اول انقلاب که همین حرف‌ها سرنخ‌هایی به دست اهل فکر و عمل می‌دهد البته به شرطی که در سید متوقف نشوند که غالباً نمی‌شوند؛ در واقع گروه اول ردش می‌کنند، گروه دوم می‌خواهند به هر وسیله‌ای تأییدش کنند که این نگرش در دو طیف روشنفکران و مذهبی‌ها وجود دارد. اما گروه سوم که من به آن اشاره کردم، اعتقاد به عبور پروسه‌ای واقعی و همراه تفکر دارند. آن‌گونه که برخی از عناصر زنده اندیشه او را نقد و با عناصر دیگر ترکیب کنند، می‌توانند سید را نگه دارند.

 دوگانه پروسه و پروژه به نظر از این نقطه آغاز شد که سید را به دلیل نداشتن وکیل مدافع و وراث به عنوان لوح سفیدی دیدند و هر چه خواستند به او نسبت دادند. یعنی ممکن است اساساً او در حد اندیشه‌ورزی سطح بالا نبوده باشد یا اینکه بوده اما نه به صورت مبسوط پروسه‌های از او گذر کردند و پروژه‌ای‌ها با هر اندیشه‌ای، در زمانی که حرفی برای گفتن نداشتند. از او مدد گرفتند، خواه اخوان‌المسلمین خوان نواندیشان؟ ظرفیت سید تا حد است آیا اساساً حرفی برای گفتن دارد؟

موسی نجفی: برای کدام گروه؟

 هر دو گروه، اخوان المسلمین و نواندیشان؟

موسی نجفی: ابتدا بگویم که به نظرم گروه سومی هم هستند، سنت‌گراها ببینید، اخوان‌مسلمین را می‌پذیرم، آن‌ها گروه خاصی هستند که بعداً به وسیله‌ای همچون سید قطب به ایران هم می‌رسنداما با دو اشکال؛ اول اینکه در بیداری اسلامی حوزه عربی صددرصد همچون حوزه ایرانی نیست و از آن گذشته بیداری اسلامی جهان تشیع و تسنن تنها در نقاطی مشترک است و بعضاً از هم دور می‌شوند. پس اگر با کمی تساهل حوزه اخوان را مساوی حوزه روشنکفری دینی ببینیم، باید بگوییم که سید در قسمت مشترک شیعی و سنی حرف دارد؛ چرا که تفکر او تکفیری نیست بلکه تقریبی‌ست و این نکته مثبتی‌ست. اگر بخواهیم در حوزه روشنفکری هم سخن بگوییم باید اندیشه سید را به غرب و تفکرات غربی و گروه‌های سیاسی ببریم که در آنجا سید تا طیف بهائیت جلو رفته است که فعلاً دغدغه بحث ما نیست.

 قسمت تقریبی اندیشه سید کجاست؟

موسی نجفی: وحدت جهان اسلام قسمتی که اتحاد جعان اسلام را درمقابل صلیبیون و کشورهای استعمارگر قرار می‌دهد، بسیار عمل پررنگی به شمار می‌آید. اما زمانی که بحث به هویت شیعی می‌رسد و شناسنامه دوم نهضت‌ها هم رو می‌شود، سید کمرنگ است و اینجا تفکرات اخوانی و سید قطبی و تفکرات عربی پروژه‌ای می‌شوند یعنی مجبور می‌شوند سید را در لایه‌هایی که نیست بازسازی کنند. مثلاً سیددرحوزه هویت متوقف است که در این زمینه سنت‌گراها فعال بوده و واکنش نشان داده‌اند. پس ما سه گروه داریم، روشنفکران، اخوانی، با تساهل روشنفکران دینی و سنت‌گرایان جهان تشیع.

 سوالم را بر اندیشه سید متمرکز می‌کنم نه گروه‌های تاثرپذیر. حقیقتاً در دنیای معاصر سید اندیشه‌ای دارد که به کار زمان حال بیاید؟

موسی نجفی: سید حرف‌هایی داشت که هنوز مطرح هستند و بر روی آن‌ها بحث وجود دارد.

 چرا برداشت‌ها تا این حد متفاوت است؟

موسی نجفی: برداشت‌های متفاوت اشکال نیست چرا که اساساً خودش چنین چیزی را خواسته. ما باید ادبیات و استراتژی سید را بررسی کنیم. ضمناً من یادآوری کنم که من در بحث درباره سید در منطقه میانه هستم یعنی نه طرفدار پررنگ هستم نه مخالف سرسخت، در واقع سید جزوه منطقه مباح من است که هم نقاط مثبت‌اش را می‌بینم هم نکات منفی‌اش اما به صورت پروژه پروسه من معتقدم سید حرف دارد چون شخصیت جدایی است و این حالت معماگونه که بعدها به ضررش تمام می‌شود و باعث می‌شود که شیعه و سنی به او اعتنا نکنند، از جاذبه قسمت اولش نمی‌کاهد. ساختن و پروراندن این شخصیت دو وجهی و معما گونهساده نیست و هم می‌تواند امتیاز باشد هم قابل ردیه نوشن اما عجالتاً باید گفت سید شخصیت قوی است. از این گذشته او به جایی وابسته نبود یعنی نمی‌توانیم بگویم جزء روحانیت بوده و یا جزء محفلی. تنها نقطه منفی که من هیچگاه نتوانستم از آن عبور کنم پیوند سید و لژ بوده است؛ من سید را در مقطعی ماسون می‌دانم و معتقدم به هر دلیل که رفته اشتباه کرده اما شخصیت‌اش ضد انگلیسی‌ست و این پارادوکس برای من قابل حل است. یعنی این گونه نیست که فراماسون‌ها ضد انگلیس باشند بلکه سید به دلیل شخصیت دووجهی‌اش و سیر زندگانی‌اش چنین خصیصه‌ای داشته. تمام حرفم درباره پیوند سید و فراماسونری این است که او اشتباه کرده که با آن‌ها پیوند سید و فراماسونری این است که او اشتباه کرده که با آن‌ها پیوند خورده و این موضوع ممکن است برای هر شخصیت سیاسی اتفاق بیفتد اما اگر بخواهیم حضورش را کتمان کنیم یا استراتژیک بخوانیم، تاریخ را تحریف کرده‌ایم. همانطور که در جاهای دیگر چنین شده و درباره‌اش غلو کرده‌اند؛ مثلاً درباره نقش سید در نهضت تنابکو دروغ نوشته‌اند که سید نامه‌ای برای میرزای شیراز نوشته است و ... واضح است کسی که چنین سخنی می‌گوید هیچ شناخیت از مرجعیت شیعه و مناسبات حاکم بر حوزه نداشته است. میرزا حرکتی کرد که یحیی دولت‌آبادی درحیات یحیی می‌گوید که او مزرعه روحانی را بذر سیاست پاشید. پس ببینید کسی نمی‌تواند با یک نامه چنینی کرده باشد. بنابراین اینکه ایشان موافق نهضت تنباکو بوده بله، از نامه‌هایش مشخص است اما اینکه نقش رهبری داشته، ابداً چون سید مقبولیت رهبری نداشت.

 در بعد پروژه و پس از دهه اول انقلاب از جمال‌الدین چگونه استفاده شد؟

موسی نجفی: من برای این پرسش باید نظریه خودم را باز کنم که سید هم در آن جای می‌گیرد. من نظریه‌ای در رابطه با بیداری اسلامی دارم و معتقدم بیداری اسلامی چهار مرحله دارد، نظریه‌ای در رابطه با بیداری اسلامی دارم و معتقدم بیداری اسلامی چهار مرحله دارد، نظامی، سیاسی، فرهنگی و تمدنی. شروع آن با قضیه حمله فرانسوی‌ها به مصر آغاز شده که حوالی جنگ‌های ایران و روس است و واکنش سلبی و نظامی بوده که این موضع از جهان تسنن آغاز شده و بعد در اثر رشدی که انجام گرفته این رویکرد از جنبه نظامی به جنبه سیاسی منتقل می‌شود که نقطه عطف آن در ایران نهضت مشروطه است. موج بعدی فرهنگی است و موج بعد تمدنی که اکنون در آن هستیم. حیات سید و مقطع فعالیت‌اش بین موج اول و دوم قرار می‌گیرد یعنی بین قسمت نظامی پرشور به طرف سیاسی؛ اما سید یک دهه پیش از مشروطه فوت می‌کند بههمین دلیل افکارش در مشروطه ایران عمیق نیست. من درباره روزنامه‌های مشروطه کار کرده‌ام و معتقدم ردپای سید پررنگ نیست یعنی همچون نقش شریعتی در انقلاب ایران هم نبوده. در واقع برای مشروطه‌خواهان سید الهام بخش اصلی نبود اما تا حدودی دیده می‌شد. اتفاقاً می‌خواهم. بگویم نهضت مشروطه نقطه‌ای بود که ما ایرانیان و شیعیان را در نهضت بیداری اسلامی یک سر و گردن بالا برد. به همین دلیل است که اعتقاد دارم افکار سید قطب و بیدارگران جهان تسنن، زمانی به ایران آمدند که فکر می‌کردند پروژه مشروطه شکست خورده است اما اگر مشروطه پررنگ باشد افکار سید قطب و ... کم رنگ می‌شود.

 شما با توجه به اینکه عبارت بیداری اسلامی دهه اخیر در ادبیات سیاسی مطرح شده بسیار بر آن تأکید می‌کنید. یعنی شما اتفاقات 150 سال پیش را هم ذیل همین عبارت تعریف می‌کنید و با این متر می‌سنجید؟

موسی نجفی: بله، بیداری اسلامی سابقه تاریخی دارد. بیداری اسلامی تکاملی بوده که از نظامی به سیاسی رسیده که ما ایرانی‌ها در بخش سیاسی آن با اتکا به مشروطه حرف اول را می‌زنیم بعد از فاز سیاسی، فرهنگی و به بیان بهتر هویتی شده و سپس تمدنی و الان هم بر تمدن غرب فوکوس شده است. اما بینش تمدنی در سید نیست و حتی بینش سیاسی عمیقی هم ندارد و نمی‌توانیم بگوییم سید از مشروطه و یک حکومت دینی سخن گفته است؛ همه چیز به اجمال بیان شده چرا که او می‌خواست با غول استعمار مبارزه کند ظاهری. به همین دلیل هم است که افکار سید رد مسائل و فلسفه غرب سطحی‌ست. برای این بحث من شما را به دکتر مجتهدی و کتاب سید جمال و تفکر جدید ارجاعی می‌دهم ایشان آنجا اثبات می‌کنند که سید جمال پوزیتیویست است یعنی فرهنگ و فکر غربی را عمیق نمی‌شناسد که این موضوع به شخصیت و زمانه‌اش باز می‌گردد. آن مقطع زمانی یارکشی و دسته‌بندی سیاسی و گارلمانی بوده و به محض عبور از آنجا سید کم‌رنگ می‌شود اما بعداً دوباره پررنگ می‌شود.

 چگونه است که به زعم شما سید در مرحله سوم یعنی فرهنگ و هویت غایت بود اما در مرحله چهارم یعنی تمدن حضور پیدا کرد؟

موسی نجفی: به دلیل اینکه انقلاب دو جنبه داشت؛ سلبی و ایجابی. جنبه تمدنی انقلاب به این معنان نیست که آن سه جنبه دیگر غایب باشند. ما جنگ تحمیلی با عراق داشتیم یعنی توپ و تانک در کشورمان بود پس مرحله اول را داشتیم یعنی استعمار به عینه دیدیم امام قضیه صدام استثناست چرا که انقلاب اسلامی قاعدتاً نباید درگیری نظامی پیدا می‌کرد اما صدام طمع به خاک ما داشت. در فاز سیاسی هم انقلاب می‌خواست از مشروطه متکامل‌تر شود. در این فرآیند همزمان فاز فرهنگی هم فعال شد لذا سید از جنبه سلبی دیه شد چرا که انقلاب جنبه سلبی‌اش را بازسازی کرد. لذا در جنبه‌های ایجابی من سید را پروژه‌ای می‌بینم و معتقدم نظرات اجتمالی همچون وجدت اسلامی دارد. وحدت اسلامی از اندیشه‌های جذاب سید بود و به دلیل اینکه مدل وحدت اسلامی اما و دیگران دیده نمی‌شد، می‌گفتند سیدجمال امام است. ولی بعدها که عمیق‌تر شدیم دیدیم که مقوله وحدت اسلامی امام بر تشیع تأکید دارد کما اینکه امام به رغم جهانی بودن رهبری ایرانی‌ست و این تفاوت با سید دیده می‌شود، سید می‌گوید نه ایرانی نه عربی، نه شیعه سنی، اما امام با حفظ هویت‌اش وحدت می‌خواهد، که این موضوع دقیقاً در مشروطه وجود دارد و همانطور که اشاره کردم سید در آن غایب است. مشروطه مقوله بزرگی‌ست و نمی‌توان با سید جمال از روی آن پرش کرد و به انقلاب رسید. این کار نقص دارد کما این که کسانی که افکار سید قطب و اخوان را به ایران آوردند به نظرم بعداً متوجه شدند که نمی‌توان از مشروطه پرش کرد، اما در جنبه‌های سلبی خیر؛ به نظرم سید حرف دارد.
ادامه دارد...

بخش دوم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «نه روشنفکر سطحی، نه سنت‌گرای عمیق (2)» از لینکهای پیوست مشاهده کنید

تاریخ انتشار در سایت: ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : موسی حقانی
مطالب
عناوین
رسته: 1