سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 2425
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

465 بازدید
نشست «دانش اقتصادی و مسأله رئالیسم» قسمت اول

رئالیسم حس مشترکی در اقتصاد وجه غالب است و منظور از رئالیسم حس مشترکی این است که تئوری‌های اقتصادی معمولاً از اعیانی صحبت می‌کنند که ما اقتصاد را با آن‌ها می‌فهمیم.


اشاره:
مباحثی که تاکنون فیلسوفان اقتصاد در زمینه‌ی رئالیسم مطرح کرده‌اند، پیچیده و کمی مبهم است؛ لذا اول باید این ابهام برطرف شود و شرحی بر آنچه امثال ماکی و لاوسن می‌گویند گفته آید. در مرحله‌ی بعد باید به داوری میان این نظریات و آنچه در میان فلاسفه‌ی اسلامی به عنوان رئالیسم معروف است، بپردازیم و در نهایت به جمع بندی میان این‌ها برسیم؛ لذا از اساتیدی که توان یاری در این بحث و طی این طریق را داشتند دعوت نمودیم و ایشان به مصداق «دفع زکات علم » اجابت نمودند، دکتر پاداش در تشریح اندیشه‌ی اوسکالی ماکی از سه نوع رئالیسم یاد می‌کنند: انتولوژیکی، سمونتیکی و اپیستمیکی، رئالیسم در مقام یک دکترین انتولوژیکی، شکل عمومی چنین گزاره‌ای است: «X وجود دارد»، یا «Xها شها واقعی هستند». X متغیری است که می‌تواند اشکال متعدد به خود بگیرد: هر شکلی با یک نسخه یا یک نوع رئالیسم انتولوژیکی منطبق است. نوع دوم رئالیسم، رئالیسم معنایی (سمانتیک) است. براساس این نوع رئالیسم، اشاره و حقیقت امور بحث می‌شود، سومین نوع صورت بندی از رئالیسم، رئالیسم اپیستمولوژیکی است؛ در این نوع رئالیسم، سخن از X موجود است که دانسته می‌شود یا قابل دانسته شدن است. داننده‌ها دسترسی اپیستمیک به X دارند و هیج حائل جداکننده میان سوژه شناسنده و ابژه موجود وجود ندارد. به زعم ماکی پاسخ از نسبت اقتصاد و رئالیسم بستگی به تعریف ما از علم اقتصاد و رئالیسم دارد، لازم به ذکر است، تعریف حاکی از رئالیسم تا جایی موسع است که حتی ابزارگرایان نیز رئالیست هستند، دکتر مشهدی احمد در تبیین اندیشه تونی لاوسن، عبارت مورد تأکید ایشان یعنی «جهت گیری دوباره اقتصاد» را اینگونه تفسیر می‌کنند: مسائل اقتصادی را از حیات وجودی (و نه از حیث معرفتی) تحلیل کنیم، واقعیت به زعم لاوسن سه سطح دارد: سطح تجربی که شامل برداشت‌ها و ادراکات ما از امر واقع است، سطح بالفعل، شامل حوادث و رویدادهای مختلف تحقق یافته و سطح غیر بالفعل که دلالت بر ساختارها و مکانیزمهای حاکم بر رویدادهای تحقق یافته دارد که مستقل از تجربه‌ی ما هستند و غالباً هم غیرقابل مشاهده‌اند و تأکید لاوسن نیز روی همین مورد آخر است. با همین نگاه، لاوسن اقتصاد مرسوم را گرفتار قیاس و تاکید بیش از حد بر پیش بینی می‌داند. دکتر پیغامی از منظر نقد افکار ماکی و مصادره به مطلوب خواندن عقاید وی، رئالیسم را محدودتر تعریف می‌کند: سؤال از اینکه ما در حوزه‌ی هستی شناختی قائل به این هستیم که آیا خارج از من شناسا و نه خارج از من، آن ابژه‌ای که من می‌خواهم بشناسم وجود دارد یا نه؟ این سؤال از انتولوزی است. اگر من بگویم بله اینجا رئالیستی‌ام و اگر بگویم خیر، ایده آلیستی ام و به همین دلیل سؤال از رئالیسم، با این فرض شروع می‌شود که من واقعیت بیرونی را چگونه فرض می‌کنم (اننتروپیک یا سینتروپیک).

او از منظر فلسفه‌ی اسلامی، رئالیسم را اینگونه طرح می‌کند: رئالیسم انتولوژیکی که پاسخی به سؤال از واقعی بودن وجودها و اعیان است. رئالیسم اپیوستمولوژیکی که در زمینه‌ی شناخت است و به سه نوع تقسیم می‌شود: رئالیسم اپیستمه ای که توصیفی از واقعیت است، رئالیسم تکنه ای که خلق واقعیت مطلوب را مراد می‌کند و رئالیست فرونسیسی که خلق واقعیت معطوف به قدرت است. به اعتقاد ایشان، در اندیشه‌ی اسلامی چیزی داریم به اسم ادراکات اعتباری که حتماً ما به ازای خارجی ندارد اما مابه الانتزاع خارجی دارند. اگر حیا خوب است، حتماً یک واقعیت خارجی دارد، مشکل نگاه غربی همین جاست. چون نمی‌تواند بگوید که چرا چیزی خوب است، آن را به لذت مربوط کند که خود آن نیز معلوم نیست چرا خوب است؛ و اساساً لذت چه کسی، چه چیزی است. در جمع بندی این میزگرد می‌توان گفت به اعتقاد دکتر پاداش، مشکل اقتصاد نئوکلاسیک نه در هستی شناسی‌اش که در روش شناسی و برنامه‌های پژوهشی غیررئالیستی اش است که این مشکل قابل رفع است و پروژه‌ی امثال ماکی در علوم اقتصاد نیز تذکر و تنبیه همین نکته است. در مقابل دکتر پیغامی اقتصاد نئوکلاسیک را اساساً فاقد نگرش رئالیستی می‌دانند و توجه به اندیشه‌های علامه مبنی بر اعتباریات در علوم اجتماعی را پیشنهاد می‌دهند، دکتر مشهدی احمد نیز در یک راه حل میانه، هم تأمل و تعمق در افکار فیلسوفانی چون لاوسن و تعدیل اقتصاد مرسوم به ویژه اقتصادسنجی، و هم توسعه‌ی دانش اقتصاد مبتنی بر آموزه‌های اسلامی (البته با روند بطئی و تدریجی) را در جهت بهبود وضع فعلی دانش اقتصاد مفید می پ ندارند، این نشست شاید اولین گفتگوی اندیشمندان ایرانی اقتصاد حول موضوع رئالیسم باشد و از آنجایی که تلاشی در جهت آشتی فلسفه و اقتصاد در ایران است، شایسته‌ی استمرار و پیگیری از سوی علاقه مندان است: به امید فتح یابی...

کتاب ماه: با تشکر از قدم رنجه اساتید گرامی: با توجه به اینکه جناب آقای پاداش مطالعاتی در زمینه‌ی اندیشه‌ی آقای ماکی داشته‌اند خواهشمند است، تقریری از اندیشه ایشان در زمینه رئالیسم در اقتصاد ارائه دهند.

• پاداش: موضوع انتخاب شده برای بحث، به نظرم هم در ادبیات اقتصادی به طور کلی و هم در ایران به طور خاص موضوع جدیدی است و تاکنون کمتر نویسندگان و اقتصاددانانی به این موضوع پرداخته‌اند. تقریباً می‌توان گفت نه هنوز از سوی اقتصاددانان موضوع رئالیسم در قالب آثار و مقالاتی که وجود دارد دیده شده، و نه فیلسوفان در عرصه‌ی فلسفه‌ی علم به آن پرداخته‌اند، تاکنون غالب مباحت اقتصادی در حوزه‌ی فلسفه‌ی اقتصاد بر روش شناسی متمرکز بوده و به نظر می‌رسد ما در عقاید اقتصادی نیز این را می‌بینیم که اگر چنانچه حرکتی به سوی رئالسیم دیده می‌شود، بیشتر از ناحیه‌ی انتقادات روش شناسانه‌ی موجود بر علم اقتصاد هست، و از رهگذر این روش شناسی، سیر به رئالیسم، به طور مشخص آغاز شد، نوع نگاهی که من به این موضوع داشتم، علی القاعده با توجه به تکلیفی که بر عهده‌ی بنده گذاشته شده، بحث دقیقی است از فردی که در حوزه‌ی رئالسیم به طور مفصل قلم فرسایی کرده و می‌توان گفت اگر بتوان دو فرد و دو پروژه‌ی فکری در حوزه‌ی رئالیسم اقتصادی را مطرح کرد، یکی اوسکالی ماکی است و یکی تونی لاوسن که البته دیدگاه‌های تونی لاوسن متأخرتر از اوسکالی ماکی است. تقریباً موج ایجاد جریان به لحاظ زمانی از دهه‌ی ۸۰، از اولین آثار ماکی شروع شد و از اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ به بعد (1982-84) ما آثار مختلفی در این زمینه مشاهده می‌کنیم.

اولاً از دیدگاه اوسکالی ماکی صحبت از رئالیسم، به رئالیسم مربوط به مفروضات مربوط می‌شود. خود ماکی از لفظ مفروضات به این لحاظ سخن می‌گوید که تا کنون به چالش‌ها و انتقادات رئالیستی مطرح شده در خصوص مفروضات اقتصادی پرداخته نشده و حتی در روش شناسی هم به این موضوع اشاره نشده است. به این معنی وقتی ماکی تقسم بندی از انواع رئالیسم ارائه می‌دهد و معتقد است اگر ما رئالیسم را به عنوان یک اصطلاح و طیفی از آموزه‌هایی درباره‌ی علم، اخلاق، زیبایی شناسی و همه‌ی این‌ها به کار بگیریم، به نظر می‌رسد ما وقتی سخن از رئالیسم می گوییم، به هیچ یک از معانی مصطلح در ادبیات فلسفی سخن نمی‌کنیم ، یعنی ما مبهم و بی معنا حرف می‌زنیم، به این دلیل که وقتی شما اصطلاح رئالیسم را به کار می‌گیرید، بلافاصله مکاتب فلسفی زیادی اعم از ایده آلیسم، پدیدارشناسی، ساختار گرایی و... همه‌ی این تفکرات فلسفی بسیار مهم در مقابل این رئالیسم قد علم می‌کنند. ماکی برای اینکه بتواند صورت بندی خودش از رئالیسم را ارائه کند، تعریف خود از رئالیسم را بر مبنای سه وجه یا سه مبنا ارائه می‌کند، یک وجه، رئالیسم انتولوژیکی (Ontological) است. وجه دوم یا مبنای دوم رئالیسم سمونتیک (SelmOntic) یا معناشناختی است و وجه سوم که رئالیسم اپیستمیکی (Epistemic) یا معرفت شناختی است. من در ابتدا به ترتیب این‌ها را مطرح می‌کنم و بعد می‌پردازم به نسبت رئالیسم و فلسفه.


کتاب ماه: هر سه مبتنی بر مفروضات هستند؟
• پاداش: بله، این نگرش مبتنی بر مفروضات است، اما اشاره خواهیم کرد که خود ماکی از رئالیسم به عنوان معیاری برای انتخاب نظریات نیز استفاده می‌کند.

رئالیسم در مقام یک آموزه‌ی انتولوژیکی یا هستی شناسی، شکل عمومی چنین گزاره ایست که اگر X ی وجود داشته باشد، به عنوان یک پدیده یا امر واقع، X وجود دارد یا X واقعی است، بین این دو در واقع تفاوت وجود دارد، اما ماکی بین این دو گزاره، تمایز قائل نمی‌شود، به اعتقاد ماکی، رئالیسم انتولوژیکی قائل بودن و باور به چنین گزاره‌ای است که X وجود دارد یا X ها واقعی هستند. ماکی می گویند که اگر ما x را با انواع آموزه‌ها جایگزین کنیم، به ترتیب بر حسب هر جایگزینی که انجام می‌دهیم، به انواعی از رئالیسم می‌رسیم. به طور مثال ماکی رئالیسم‌های مختلفی را اسم می‌برد ولی سه نوع اصلی را که در اینجا می‌توان برشمرد، یکی رئالیسم افلاطونی یا ارسطویی است که در آن ما اگر به جای X کلیات (در مقابل جزئیات) بگذاریم، اگر به جای همین X جزءها را بگذاریم این نوع رئالیسم، رئالیسم نومینالیستی است که بخش عمده‌ی این رئالیسم به ارسطو بازمی گردد، یک نوع رئالیسمی که با اقتصاد خیلی تناسب دارد و ماکی به آن می‌پردازد، رئالیسمی است که ما در آن به جای X مورد نظر ماکی، اعیان ادراک حسی را قرار می‌دهیم؛ یعنی آن واقعیتی که در معرض ادراک حسی ما قرار می‌گیرند. این نوع رئالیسم را، رئالیسم عقل سلیم (Common sense)می‌نامیم. منظور از اعیان ادراک حسی در واقع همان اعیانیست که ما در جهان خارج هم مشاهده می‌کنیم. ماکی در مورد پدیده‌های طبیعی، ابرها وکوه‌ها و دره‌ها و پرندگان و... را مثال می زند. اگر ما همین را در ساحت اقتصاد به کار ببندیم، کالاها و کارخانه‌ها و مصرف‌ها و... به همین منوال قابل بحث و بررسی است، اگر ما به همین منوال، xها را با واحدهای مشاهده ناپذیر در دوره‌های علمی مثل کوارک‌ها، مثل الکترون‌ها، مثل ویروس‌ها، مثل ژن‌ها جایگزین کنیم، این همان چیزی است که در ادبیات به آن رنالیسم علمی گفته می‌شود که ماکی این را جزء تقسیم بندی‌های اصلی رئالیسم انتولوژیکی قرار می‌دهد.

در رئالیسم معناشناختی، دو مقوله بسیار اهمیت دارد؛ یکی اینکه تئوری‌های علمی یا واحدهای مورد مطالعه در تئوری‌های علمی به حقایقی در جهان خارج اشاره می‌کنند و این اشاره ، اشاره درستی است؛ یعنی ناظر به واقع است، به این معنی هر گزاره‌ای که در علم وجود دارد، یا باید صادق باشد یا کاذب که این معنی باز نظریه‌های کاذب نمی‌توانند نظریه‌های منتخب ما باشند، قاعدتاً بهترین نظریه، نظریه‌ی صادق است، این را به این خاطر عرض می‌کنم که شما در پوزیتیویسم ممکن است که قائل به این نباشید که صدق و کذب نظریه‌ها، لزوماً ملاک انتخابش در نظریه نخواهد بود. وجه دیگر رئالیسم معنایی ارتباط آن با حقیقت است. ما در مورد حقیقت یا صدق، چندین نظریه داریم و معروف‌ترین نظریه، نظریه‌ی مطابقت حقیقت است. طبق این نظریه گزاره‌ها یا صادقند یا کاذب و حقیقت امریست عینی و مطابقت هم عبارتست از رابطه‌ی بین این جهان، آنطور که ادعا می‌شود و جهان آنطور که هست.

سومین نوع صورتبندی ماکی از رئالیسم، رئالیسم اپیستمولوژیکی است. در این نوع رئالیسم سخن از X ی است که دانسته شده است یا قابل دانسته شدن هست، یعنی به عبارت خود ماکی در این نوع رئالیستم هیج حایلی بین سوژه‌ی شناسنده و سوژه‌ی مورد شناسا نداریم، به عبارت فلسفی‌تر جهان هر چه هست، سوژه است، یعنی ادعاهایی که ما در هگل، راسل و تمامی سوبژکتیویست های متأثر از دکارت مشاهده می‌کنیم. برای این نوع رئالیسم‌ها نیز ماکی بسته به اینکه چه ایده‌ای را و چگونه ایده یا دانشی را تحلیل کنیم برای این X چیزی درنظر بگیریم، باز قائل به انواع رئالیسم است. یک نوع رئالیسم اپیستمولوژیکی که ماکی از آن نلم می‌برد، رئالیسم اپیستمولوژیکی علمی است. در این نوع رئالیسم، ماکی معتقد است که حامیان علوم یا علمگرایان ادعا دارند که برای پی بردن به حقایق کافیست، نوع دیگر این نوع رئالیسم اپیستمولوژیکی، رئالیسم مستقیم و غیرمستقیم است. رئالیسم مستقیم، که رئالیسم شناخته شده‌ای است و تاریخ بسیار زیادی برای آن وجود دارد، آنست است، در مقابل رئالیسم مستقیم، رئالیسم غیرمستقیم وجود دارد، در این نوع از رئالیسم ادراکات محقق متأثر هست از تصوراتمان و در واقع ما اعتقاداتمان را احراز می‌کنیم نه اعیان واقعی موجود در جهان خارج را. فیلسوفان زیادی از جمله جان لاک، بارکلی از این نوع رئالیسم غیرمستقیم دفاع کردند، هر چند بین رئالیسم غیرمستقیم جان لاک و رئالیسم مورد نظر بار کلی خیلی تفاوت وجود دارد، حتی بار کلی تا آنجا پیش می‌رود که تمام جهان را غیر ماده و روح می‌داند اصلاً وجود ماده را منکر می‌شود. بنابراین ما ممکن است در دام ایده‌آلیسمی بیافتیم که نقطه‌ی مقابل رئالیسم است. ولی به هر حال در تقسیم بندی ماکی در سه صورت بندی مذکور عرض کردم که با وجود اینکه نقطه‌ی تمایز وجود دارد یا نقاط تمایز بین این چیزها ممکن است وجود داشته باشد می‌توانیم این فیلسوفان را در چارچوب رئالیسم غیرمستقیم قرار بدهیم. وجه اشتراک دیگر این نوع رئالیسم اپیستمولوژیکی، خطاپذیرگرایی است که یکی از مبانی اصلی رئالیسمی است که به آن رئالیسم انتقادی (Critical realism) می گویند و در بحث‌های لاوسن بسیار مطرح شده است. تقسیم بندی که ماکی از این ارائه می‌کند این است که همه‌ی کسانی که رئالیسم هستند، نوعاً خطاپذیر گرایند، به این معنی که معرفت علمی ما در نهایت متعین، ناقص و غیر یقینی است. اگر این گزاره را قبول کنیم، آنگاه ما خطاپذیر گرایی را مبنای اصلی رئالیسم قرار داده‌ایم.
اگر تقسیم بندی ماکی را بپذیریم، آنگاه این سؤال پیش می‌آید که نسبت بین انواع رئالیسم با علم اقتصاد چیست؟ خود ماکی دیدگاهش این است که پاسخ ما به اینکه نسبت بین عام اقتصاد و رئالیسم چیست، بستگی به تعریف ما از علم اقتصاد و رئالیسم دارد. تعاریف رئالیسم که پیش‌تر ارائه شد. در مورد علم اقتصاد نیز سه تعریف ارائه می‌دهد که شاید من از اولین دیدگاه‌های رایج در این عرضه دیده‌ام. علم اقتصاد به معنایی که به طور متعارف از آن مراد می‌شود یعنی علم اقتصاد به معنای رایج آن که در کتاب‌های درسی وجود دارد (البته خودش هم تعریف ارائه نمی‌کند)، دومین وجه از تعریف علم اقتصاد عبارت از آن تعریفی است که ما می‌خواهیم علم اقتصاد چگونه باشد (رهیافت هنجاری). سومین تعریف از آن علم اقتصادی است که می‌تواند تعریف بشود، یعنی علم اقتصادی که اکنون تعریفش رایج نیست ولی علم اقتصاد می‌تواند به سمت آن حرکت بکند، بنابراین سه وجه از تعریف علوم اقتصاد را ارائه می‌کند، بسته به اینکه ما چه تعریفی از علم اقتصاد را مدنظر قرار بدهیم و چه تعریفی از رئالیسم را قائل بشویم، در ذیل هر کدام از انواع رئالیسم در چارچوب علم اقتصاد قرار می‌گیریم، اما به این معنی خود ماکی از اقتصاددانان زیادی نام می‌برد که می‌توانیم آنها را رئالیسم بدانیم: ویلیامسون، گوز، فریدمن، مارکس، رابینز، کارل منگر و... طیف مختلفی از اقتصاددانان که ممکن است به لحاظ فکری و مکتبی، تفاوت و حتی تعارض آرا داشته باشند، مثل مکتب اتریشی‌ها، مثل پوزیتیویسم های منطقی از جمله فریدمن پولگرایان و حتی خود مارکس و نهادگرایان که در واقع در ذیل این تقسیم بندی مورد نظر ماکی وجود دارد، اما وجه مشترکی که ماکی برای همه‌ی این اقتصاددانان برمی شمارد، این است که واقعیت اقتصادی به لحاظ عینی یک ساختار وجودی دارد؛ به این معنی که یک واقعیت اقتصادی مستقل از ذهن قابل ادراک است و اینکه تئوری‌های اقتصادی با همه‌ی نقائصی که دارند، بهترین بازنمایاننده‌ی این واقعیت هستند، پس اذعان به اینکه واقعیات خارجی مستقل از ذهن وجود دارند و تئوریهای اقتصادی نقائص خود بهترین بازنمایاننده‌ی این واقعیت هستند، پس اذعان به اینکه واقعیات خارجی مستقل از ذهن وجود دارند و تئوری‌های اقتصادی با همه‌ی نقایص خود بهترین بازماننده‌ی این واقعیت هستند، ما را در چارچوب رئالیسم در علم اقتصاد قرار می‌دهد، یعنی اگر بگوییم که وجه مشترک همه‌ی رئالیسم‌ها در اقتصاد چیست، ماکی چنین تعبیری ارائه می‌دهد.

جمع بندی اینکه با این تعریفی که ماکی ارائه می‌کند، دو تعریف بر اقتصاد مطرح می‌کند، دو مشخصه‌ای که اقتصاد از نظر ماکی دارد این است: رئالیسم حس مشترکی در اقتصاد وجه غالب است و منظور از رئالیسم حس مشترکی این است که تئوری‌های اقتصادی معمولاً از اعیانی صحبت می‌کنند که ما اقتصاد را با آن‌ها می‌فهمیم، منظور از این اعیان هم که ماکی مثال میزند عبارتند از خانوارها، بنگاه‌ها، پول، قیمت، خرید و فروش، مبادله، خواسته‌ها یا انتظارات، این‌ها اعیانی هستند و ابژه‌هایی هستند که ما اقتصاد را با این‌ها می‌فهمیم.

کتاب ماه: به نظر می‌رسد مفاهیم ذهنی هم در اینجا ابژه شده‌اند؟
• پاداش: من در اصطلاحاتی که ماکی استفاده می‌کند مطلوبیت را ندیده‌ام.
کتاب ماه: انتظارات را که فرمودید؟
• پاداش: بله انتظارات هست. ولی مثلاًدر مورد قیمت هنوز هم خیلی‌ها ناظر به این اعتقاد دارند که بحث سوبژکتیویسم و ابژکتینیسم در اقتصاد و حداقل در این نگرش ماکی کورد اغفال قرار گرفته است.
تحقیق یافته و سطح غیربالفعل که دلالت بر ساختارها و مکانیزم های حاکم بر رویدادهای تحقیق یافته دارد که مستقل از تجربه ما هستند و غالباً هم غیر قابل مشاهده‌اند.
دارد از اساس مشکل دارد و هم اینکه به نوعی خود آن فرایندها و آزمون‌ها را دچار هزاران مشکل می‌داند. به همین خاطر معتقد است که اگر بخواهید نگاهی را که لاوسن دارد را در اقتصاد عملیاتی کنید، در نهایت باید سراغ رویکردهای تحلیلی بروید که متفاوت از رویکرد تحلیلی اقتصاد مرسوم باشد؛ یعنی نه از روش قیاس می‌توانید استفاده کنید و نه از روش استقراء. خود او معتقد است که از روش رتروداکشن (Retroduction) باید تحلیل انجام شود که متفاوت از قیاس و استقراء است. در این روش تجزیه و تحلیل از درون بینی‌ها و شروطی که پشت حوادث قرار دارند و ما به آن می‌رسیم، آغاز شده و سپس برای رسیدن به فهم و شناخت، مشخص کند که چه نوع سازو کاری و چه نوع ساختاری و چه نوع نیرویی باعث حدوث این حادثه می‌شود. این روش اساساً با روش اقتصاد متعارف متفاوت است و شاید بتوان آن را به رویکردهای نهادگرا نزدیکتر دانست. لاوسن با این نگاه معتقد است که اقتصاد مرسوم به خاطر تاکیدش بر قیاس، معرفت شناسی و به خاطر تاکیدات بیش از حدی که بر مقوله‌ی پیش بینی دارد، دچار گرفتاری شده است، به خاطر این‌ها علم اقتصاد گرفتار ناسازگاری‌های زیادی شده که چند ناسازگاری را لاوسن شمرده و چند ناسازگاری را من به آن اضافه کرده‌ام که در ادامه به این ناسازگاری‌ها اشاره می‌کنم.
ناسازگاری در روش که عمدتاً به بحث اقتصادسنجی برمی گردد، لاوسن یکی از منتقدان جدی اقتصادسنجی است و می‌گوید اقتصادسنجی دنبال کمی کردن نظم‌های اکیدی است که معتقد است بین روابط و پدیده‌های اجتماعی وجود دارد. اما این نظم‌ها استثنایند، قاعده نیستند و در عالم واقع وجود ندارند، اگر بخواهید این نظم‌ها را در عالم واقع متصور شوید، باید عالم واقع را یک نظام بسته (closed system) درنظر بگیرید که اینجا یک پرسش استعلایی را می‌شود مطرح کرد. شما زمانی که بخواهید یک نظام بسته ایجاد کنید، باید در یک شرایط آزمایشگاهی شرایطی را به وجود بیاورید که بتوانید تمام عوامل دخیل و اثر گذار روی پدیده‌تان را کنترل بکنید و آزمون‌هایتان را انجام دهید، به این نظام، یک نظام بسته می گویند و باید فضایی را آماده کنیم که در این نظام علیت هیومی حاکم باشد، یعنی هرگاه x آنگاه y که ناظر بر هیچ واقیتی هم نیست.
او معتقد است که نظام‌های اجتماعی کلاً نظام‌های باز (Open system) هستند و ما نمی‌توانیم شرایطی که مورد نظر است و می‌تواند شرایط مناسبی برای اقتصادسنجی باشد را فراهم کنیم، به همین خاطر می‌گوید اگر بخواهید بر این نظم اکید، تأکید کنید، سه شرط اکید را باید بتوانید در مدل‌ها تأمین کنید: شرط بستگی بیرونی، یعنی پدیده‌ی مورد مطالعه را بتوانید از اثرات اختلال آفرین بارونی جدا کنید؛ شرط بستگی درونی است، یعنی همواره هر علت مشخصی معلول یکسانی را به وجود بیاورد و شرط بستگی کلی یعنی تمام ناهمگنی جامعه را در مدل خود مشخص کنید؛ و اگر می‌خواهید مدل شما به یک شناخت قابل قبولی برسد، باید بتوانید ناهمگنی را در الگو تصریح کنید.

اما چند نوع ناسازگاری دیگر در بحث‌های اقتصادسنجی وجود دارد، مثل ناسازگاری میان نظریه و عمل، شما صدها یا شاید هزارها رگرسیون انجام دهید و نتایج مدل در تعارض با نظریه‌های اقتصاد باشد، یا خیلی وقت‌ها به کرات و به صورت خلق الساعه پارامترهای مدل دستکاری می‌شود بازنگری می‌شود برای اینکه به آن نتایج مورد نظرشان در انتها برسند، او می‌گوید همه‌ی این‌ها ناظر به نوعی ناسازگاری بین نظریه و عمل در اقتصادسنجی است که مهمترین روش اقتصاد مرسوم است، من زمانی به اساتیدم گفتم یک نوع تثلیث مقدس در اقتصاد وجود دارد: اقتصاد خرد، کلان و سنجی که لاوسن به یکی از ضلع‌های این تثلیت (یعنی اقتصادسنجی ) حمله می‌کند. اما دومین ناسازگاری، در سطح نظریه‌ی اجتماعی وجود دارد، اقتصاددانان از این پروژه‌ی علمی خودشان به عنوان نظریه‌ی انتخاب یاد می‌کنند، اما چیزی که در نهایت در این نظریه‌های اقتصادی انکار می‌شود، خود همین انتخاب است. چون اگر انتخاب قرار است معنایی داشته باشد، هر آدمی در هر لحظه باید بتواند به شیوه‌ی عمل کند که در چارچوب اقتصاد مرسوم اینچنین نیست. به این خاطر که در چارچوب اقتصاد مرسوم آدم فقط یک انتخاب دارد و آن موضوعات علم اقتصاد را مفروض الوجود بگیریم، یعنی قبل از هر چیزی ما باید به بررسی و تحقیق در خصوص ماهیت وجودی، هیأت وجودی و مرتبه‌ی وجودی موضوعات مورد مطالعه‌مان اقدام کنیم تا بعد بتوانیم به بررسی اثرات و خواص آنها بپردازیم، اگر این چنین نگاهی به مسأله داشته باشیم، یکی از مهمترین مفروضات علم اقتصاد زیر سؤال می‌رود و آن مفروض گرفتن انسان است. چون در تمام تحلیل‌های اقتصادی بحث از مفروض بودن انسان شروع می‌شود، به هر حال این تأکید باعث حرکت یا انتقال به سمت مسائل هستی شناسی می‌شود.

ادامه دارد.....

بخش دوم این مقاله را می‌توانید با عنوان «نشست؛ دانش اقتصادی و مسأله رئالیسم»-قسمت دوم از لینکهای پیوست مشاهده کنید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۹ دی ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
سخنران : حمید پاداش
سخنران : عادل پیغامی
مطالب
عناوین
رسته: 1