یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1967
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

303 بازدید
افسانه هویت طبقاتی

حکومت نمی‌تواند به شکاف خود با طبقه متوسط شهری بی‌تفاوت باشد و باید تفسیرهای جدیدتری از ایدئولوژی جمهوری اسلامی ارائه کند.



درآمدی بر مفهوم «طبقه اجتماعی»
مفهوم «طبقه اجتماعی» از دو عنصر «اقتصادی» و «معرفتی» تشکیل شده است، یعنی نمی‌توان این مفهوم را بدون یکی از این دو عنصر تصور کرد. در «طبقه» از یک سو معنای اقتصادی نهفته است و از سوی دیگر معنای معرفتی. بدون هر یک از این دو، معنای طبقه پدید نمی‌آید. بر اساس همین هم در فهم طبقات مختلف یک جامعه، «شغل» از نشانه‌های مهم محسوب می‌شود و عموماً طبقات را براساس شغل تعیین و تقسیم‌بندی می‌کنند، زیرا در جوامع امروز شغل هم نشانگر قدرت اقتصادی فرد است و هم سطح تحصیلات و نوع آن را نشان می‌دهد. مطابق تقسیم‌بندی کلی رایج، طبقات اجتماعی را به سه طبقه «پایین»، «متوسط» و«بالا» تقسیم کرده‌اند. ابهامات بعدی نشان داد این تقسیم‌بندی کلی کامل نبود و معرفت و مبین مسائل و پدیده‌های اجتماعی نمی‌شد. بنابراین، در تکمیل آن برخی از مفهوم «شأن» نیز بهره بردند و شأن را غیر از طبقه دانستند. آن‌‌ها معتقد بودند مفهوم طبقه بیش از حد اقتصادی است و شأن به این دلیل که دربردارنده معنای معرفتی و شغلی است، بر مفهوم طبقه ارجح است. گذشته از این برخی نیز معتقد بودند که در هر کدام از طبقات که براساس شغل تعیین می‌شدند، همه در یک سطح نیستند و برخی بالاتر و برخی پایین‌تر هستند. بنابراین، آنان نیز ترجیح دادند که هر کدام از این طبقات را به سه طبقه فرعی‌تر بالا، متوسط و پایین تقسیم کنند که به طور مثال طبقه پایین خود به سه طبقه «پایین»، «پایین متوسط» تقسیم می‌شد. به همین ترتیب دو طبقه دیگر نیز به سه جزء کوچکتر تقسیم می‌شدند.

در تقسیم‌بندی دیگر که تکمله‌ای بر تقسیم طبقاتی جامعه بود، تقسیمات شهری و روستایی نیز به آن افزوده شد. با این تقسیم‌بندی میان «طبقه متوسط شهری» با «طبقه متوسط روستایی» تفاوت نهادند. به ‌طور مثال خرده مالکان مستقر در روستاها جزء طبقه متوسط روستایی محسوب می‌شدند و مهندسان و معلمان و تحصیل‌کرده‌های بوروکرات جزء طبقه متوسط شهری به حساب می‌آمدند. نکته دیگری هم که در فهم معنای طبقه اجتماعی باید به آن اشاره شود، دشواری‌های نگاه کمی به این مفهوم است. مثلاً در کمی کردن درآمد افراد طبقه متوسط مشاهده می‌شود که مطابق برداشت عمومی افراد طبقه متوسط شهری، افرادی دارای تحصیلات دانشگاهی هستند که به لحاظ اقتصادی از عهده مخارج ماهیانه خود برمی‌آیند. هر چند که درآمد آن‌ها می‌تواند از دریافت ماهیانه حدود دو میلیون تومان تا حدود 15 میلیون تومان و حتی بیشتر در نوسان باشد. به عبارت دیگر در معنای طبقه متوسط، نقش تحصیلات از میزان درآمد مهمتر ارزیابی می‌شود. این نگاه اگر درباره طبقه پایین و بالا برجسته نباشد، لااقل درباره طبقه متوسط برجسته است.

به هر حال معلوم است که مفهوم طبقه نیز مانند دیگر مفاهیم علوم اجتماعی دارای تعریفی که مورد اتفاق همگان باشد. نیست. اینجا نیز تعاریف تا حدی نسبی است و در تعریف و برداشت از آن اختلافاتی وجود دارد، اما همچنان این مفهوم مورد رجوع جامعه و متخصصان علوم اجتماعی است و کم و بیش معانی مورد اشتراک را منتقل می‌سازد. مفهوم طبقه اجتماعی به ما کمک می‌کند تا تحولات اجتماعی را ساده‌تر درک کنیم و در پیش‌بینی آینده از آن بهره ببریم. اگر با نگاه کارکردگرایانه نیز بنگریم، باید گفت این مفهوم از عهده وظایف خود برآمده و به ‌رغم نواقصی که دارد موفق عمل کرده است.

پراکندگی ایدئولوژیک طبقه متوسط
در ایران وقتی سخن از «طبقه متوسط» بدون هیچ قیدی به میان می‌آید، عموماً مقصود و مراد «طبقه متوسط شهری» است، نه طبقه متوسط روستایی. در ادبیات رایج امروز معنای «شأن» و نظام معرفتی (ایدئولوژی) نیز در معنای «طبقه» مندرج و مستتر است. کسانی که از طبقه اجتماعی سخن می‌گویند، فقط به معنای اقتصادی آن نظر ندارند، بلکه درصدد هستند از گرایش‌های ایدئولوژیک افراد نیز سخن بگویند. در اینجا معنای شأن و طبقه در هم بافته و آمیخته است و تمیزی میان آن‌ها گذاشته نمی‌شود. مثلاً گفته نمی‌شود که باید معلمی و مهندسی را یک شأن در نظر گرفت که افراد آن در طبقات مختلف اجماعی زندگی می‌کنند. در اینجا حتی گاهی غلظت بعد ایدئولوژیک بر ابعاد اقتصادی می‌چربد و معلمان را که به دلیل حقوق و مزایای پایین عملاً جزء طبقه پایین جامعه هستند، جزء طبقه متوسط به شمار می‌آورند. به این دلیل که آن‌ها را جزء گروه‌های مرجع اجتماعی و نخبگان می‌دانند.

از همین جاست که معلوم می‌شود میان مفهوم طبقه متوسط و نخبگی رابطه معناداری وجود دارد، اما همچنان در تعیین ایدئولوژی طبقه متوسط شهری اختلافات روشنی وجود دارد. هر چند که عده‌ای تلاش دارند میان طبقه متوسط شهری و تجددگرایی و سکولاریسم رابطه برقرار کنند، اما به نظر نمی‌رسد این باور چندان محل وفاق همه تحلیلگران باشد. در طبقه متوسط شهری، ایدئولوژی‌های متفاوتی می‌توانند زیست کنند، همچنان که در جامعه غربی در میان افراد این طبقه از سوسیالیست‌ها تا لیبرالیست‌ها را می‌توان سراغ گرفت. در جامعه ایران هم گرچه ذکر طبقه متوسط برای گروهی از افراد جامعه بیانگر ایدئولوژی افراد طبقه نیست، اما در چگونگی ایدئولوژ‌ی‌هایی که در بستر طبقه متوسط شهری رشد و نمو دارند، می‌توان مطالعه و بررسی بیشتری کرد. دست کم در طبقه متوسط شهری امروز ایران، می‌توان نوعی از اسلام‎‌گرایی را مشاهده کرد که به روشنی در تقابل با ایدئولوژی سکولاریستی و مدرن قرار دارد.

البته گاهی این اتفاق رخ می‌دهد که میان مفاهیم «سنت» با «طبقه متوسط روستایی» و «تجدد» با «طبقه متوسط شهری» رابطه برقرار و آن‌ها را با هم تعریف و تفسیر می‌کنند. در این تقسیم‌بندی مثلاً خرده بوژواها و کاسبان و حتی بازاریان سنتی جزء طبقه متوسط سنتی قلمداد می‌شوند و در عوض دبیران، کارمندان، مهندسان، پزشکان و شغل‌هایی که منوط به فارغ‌التحصیلی در رشته‌های دانشگاهی هستند، جزء طبقه متوسط جدید با ایدئولوژی مدرنیستی تلقی می‌شوند، اما جامعه ایران پس از انقلاب نشان می‌دهد که این تقسیم‌بندی دست کم برای دوران پس از انقلاب درست نیست و نمی‌توان تحولات و مسائل اجتماعی ـ سیاسی را تبیین کند. چنان که مشاهده می‌شود بسیاری از چهره‌های اسلام‌گرا از قضا شغل‌های طبقه متوسط جدید را دارند و دارای مدارک عالی دانشگاهی هستند. البته تمام این آمیختگی‌ها و مسائل می‌تواند فضا را برای تحلیل طبقاتی جامعه ایران دشوار سازد و حتی برخی را در استفاده از این الگوی تحلیل منصرف سازد. به نظر می‌رسد با ملاحظه نکات تاریخ طبقات اجتماعی ایران معاصر، می‌توان در فهم و تحلیل تحولات به نقاط روشنی رسید.

نوسازی و تشکیل طبقه متوسط شهری
عصر ناصری را باید آغاز‌گر «نوسازی و ایجاد طبقه متوسط شهری در ایران» دانست. به عبارت دیگر اگر نماد نوگرایی در ایران مشروطه است، زمینه‌های پیدایش آن در دوران ناصرالدین شاه به وقوع پیوست. دوره‌ای که تمایل به نوسازی در آن نمایان بود و در عرصه‌های مختلف بروز و ظهور داشت. با وجود این در ایران نوسازی عملاً با دوران پهلوی شناخته شده است. در این دوره ساختار سنتی جامعه ایران به طور رسمی دستخوش تغییراتی شد و سیاست‌هایی جهت ایجاد ایران جدید توسط گروهی از روشنفکران و تحصیل‌کردگان غرب مدار با کمک دولت مطلقه پهلوی به مرحله اجرا گذاشته شد. فارغ‌ از این نزاع تاریخی که نوسازی در کدام دوره تاریخی پدید آمد،‌ نمی‌توان از این واقعیت گریخت که در دوران پهلوی بود که نظم اجتماعی سنتی ایران فروریخت و تلاش شد نظم جدیدی جای آن را بگیرد. در این دوران به طور رسمی با نظم سنتی مقابله شد و با استقبال از نظم جدید تلاش شد آن را در جامعه ایران تثبیت کنند. به عبارت دیگر طبقه جدید شهری در همان دوران قاجار شکل گرفت و در حال گسترش بود، اما چیزی که آن فرآیند را سرعت و هویت بخشید حکومت پهلوی بود. گسترش فناوری‌های نوین و فارغ‌التحصیلانی که از مدارس جدید و به ویژه از دارالفنون و دانشگاه‌های خارجی باز می‌گشتند، فضای جدیدی را در تهران و شهرهای مهم کشور ایجاد کردند. این تحولات از زمان قاجار آغاز شده بود، ‌اما در دوران پهلوی شدت گرفت و با سهولت بیشتری انجام شد. قاجار به هر جهت ریشه‌های سنتی داشت و با سنت‌های ایرانی پیوند خورده بود، ولی حکومتی بی‌هویت مثل پهلوی با سادگی بیشتری می‌توانست با سنت‌های گذشته بستیزد و در تشکیل طبقات جدید موثر باشد.

اگر مفهوم مهندسی اجتماعی را با مصداق ملموس و معینی تعریف کنیم، قطعاً سیاست‌های پهلوی را باید از مهمترین مصادیق آن دانست. سیاست‌های پهلوی همانند شهرسازی آن در تهران و برخی شهرهاست و اساس «شهرسازی» آن را باید نماد همان نوسازی‌هایی دانست که در تشکیل طبقات جدید نقش داشت. از تغییر پوشش و تمامی ظواهر تا دگرگون‌سازی باورها و ارزش‌ها که به درون و باطن اذهان و جامعه مربوط بود، همگی در دستور کار پهلوی قرار داشت. همان‌طور که در دوران پهلوی اول محدوده شهری تهران به هم ریخت و با ساختن امارت‌های جدیدی که تا چندی پیش در خارج از دروازه‌های شهر و محدوده شهر قرار داشت، نوعی مهندسی در جامعه نیز پدید آمد و طبقات جدیدی شکل گرفت. نهران را می‌توان با حلقه‌های سالیانه ساقه درخت مقایسه کرد که پس از برش، حلقه‌های متعددی در آن مشاهده می‌شود که هر کدام بیانگر سالی از زندگی آن درخت بوده است.

در اواخر قاجار، تهران توسعه بیشتری یافت و البته با همان اسلوب شهرسازی بر دامنه‌های آن افزوده شد که می‌توان آن را حلقه دیگری در حیات تهران دانست. در دوران پهلوی اول ابتدا زمین‌های اطراف دروازه‌های شهر به کار گرفته شد و با خیابان‌سازی‌های جدید و تخریب دروازه‌های قدیم یک لایه و حلقه دیگری بر آن افزوده شد؛ مثلاً خیابان انقلاب با آن خیابان کشی صاف و پهنی که داشت پدید آمد. منطقه‌ای که بخش مهمی از افراد طبقه متوسط جدید و حتی طبقه بالا را درخود جای داد. در دوران پهلوی دوم نیز بخش امیرآباد و ... بر تهران افزوده شد و به همین ترتیب آنجا نیز محلی شد جهت گردآمدن طبقه متوسط جدیدی که هر یک به نحوی با حکومت رانتیری پهلوی در ارتباط بودند. البته این اتفاق پس از انقلاب نیز همچنان ادامه یافت که در نتیجه تهران از شمال تا زیر کوه‌های البرز و از جنوب تا دشت ورامین و از شرق تا نزدیک پردیس و از غرب تا حوالی کرج وسعت یافت. تحولی که بعدها مقام معظم رهبری از آن با عنوان «کوه خواری» و «زمین خواری» یاد کردند.

با دایر ساختن مدارس و مراکز علمی جدید و تاسیس دانشگاه‌های کشور که خود را جایگزین نظام آموزشی سنتی می‌کردند، پدید آمدن و گسترش طبقه متوسط شهری پدیده قابل تصوری بود، اما با ایجاد دولت رانتیر نفتی در ایران این طبقه به طور مسلم جان گرفت و با انجام اصلاحات ارضی که نتیجه آن کوچ طبقات روستایی و سنتی به شهرها بود، منابع انسانی مورد نیاز خود در دهه‌های 1340 به بعد را تامین کرد. با آمدن دلارهای نفتی در کشور و صرف آن در شهرها از یک سو و از بین رفتن نظم سنتی در روستاها و آزادی مهاجرت آنان از مناطق خود به شهرها و وجود امکانات و بسترهای جذب آنان در شهر از سوی دیگر، طبقات پایینی پدید آمدند که بعدها می‌توانستند با تثبیت خود در زندگی شهری، خود را به طبقه متوسط شهری تبدیل سازند. در واقع، بخش مهمی از طبقه متوسط شهری امروز در چند دهه گذشته ریشه در طبقه روستایی داشته‌اند که در یک دوران گذاری ابتدا به طبقه پایین شهری تبدیل شدند و سپس در دوران بعد و با تثبیت و رشد خود در موقعیت شهری تا طبقه متوسط بالا آمدند. در این میان نقش توسعه دانشگاه‌های کشور به ویژه دانشگاه آزاد، بسیار مهم و حیاتی است. در حقیقت نظام آموزشی جدید از مدرسه تا دانشگاه عنصر معرفتی طبقه متوسط شهری را تامین کرد و اقتصاد نفتی و دلارهای نفتی نیز زمینه‌های اقتصادی طبقه متوسط شهری را فراهم ساخت.

ادامه دارد ...
برای مشاهده بخش دوم این متن، مطلب « طبقه متوسط، تصمیم‌ساز است» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۵ شهریور ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
مطالب
عناوین
رسته: 1