دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2782
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

201 بازدید
افسانه‌نگار بزرگ

هاروکی موراکامی نویسنده محبوب ژاپنی است که پرداختن به زندگی، ویژگی‌های آثار و دلایل محبوبیت او برای اهل ادبیات جذابیت زیادی دارد.



اگر شما هم کتاب‌هایی را بخوانید که دیگران می‌خوانند، [طبیعتا] مثل آن‌ها فکر می‌کنید.
«جنگل نروژی» نوشته موراکامی
«تنهایی» انسان ‌انگار از همان روز اول که بشر آفریده شد، همراه او بوده است و سایه آن تا امروز کماکان ادامه دارد و اتفاقا به همان اندازه مرموز است، شاید، که برخی اسرار طبیعت و خلقت مرموزند. نیز پرداختن به این مهم هم کاری است طاقت‌فرسا و نیازمند عرق‌ریزان روح و خاصه وقتی پای نوشتن درمیان باشد، کار دشوارتر هم می‌شود، چون این خطر وجود دارد که اثر خلق شده در نهایت، رنگ‌وبوی شعاری به خود بگیرد، آفتی که بسیاری از آثار ادبی را بی‌نصیب نمی‌گذارد. و انگار با تمام سختی‌هایی هم که در این زمینه وجود دارد باز هم وسوسه نوشتن درباره تنهایی، سوژه‌ای است ناب و هر نویسنده و اهل قلمی را به خود جذب می‌کند. هاروکی موراکامی هم از این قاعده مستثنی نیست: «چرا مردم این‌قدر تنها هستند؟ در این تنهایی دنبال چه می‌گردند. میلیون‌ها نفر در جهان می‌شنوند، وقتی نگاه‌شان می‌کنی خرسند به ‌نظر می‌رسند ولی در نهایت باز هم ایزوله هستند، ‌چرا؟ مگر قرار نبود زمین جایی باشد که تنهایی آن‌ها را قورت بدهد؟» او نویسنده‌ای است که این روزها عده‌ای از منتقدان وی را پرچم‌دار ادبیات مدرن ژاپن می‌دانند ـ و البته طیف دیگری هم وجود دارد که کازوئو ایشی گورو را در چنین جایگاهی قرار می‌دهند که البته ایشی‌گورو کم کارتر از موراکامی است ـ و گستره مخاطبانش بیشتر کشورهای مهم جهان را دربرگرفته است. موراکامی به شیوه خودش از تنهایی می‌نویسد والبته سبک و شیوه منحصر به فرد خودش را دارد و مقلد کسی نیست. تسلطش به زبان انگلیسی دو امتیاز مهم را برایش در پی‌داشته است. اول، نظارت روی ترجمه آثارش. دوم، ترجمه آثار مهم ادبی برای ژاپنی زبان‌ها که این مولفه آخر قطعا سبب آشنایی او با نحله‌ها مختلف روایت هم شده است، هرچند او توانسته از دام«تقلید» بگریزد و راه خودش را طی کند.

یک زندگی نامه کوتاه
موراکامی، 12 ژانویه 1949 در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. پدرش کشیش بودایی بود و موراکامی که در ایام جنگ جهانی دوم به دنیا آمده با گفته‌های پدرش با مصائب جنگ آشنا شد. مادرش دختر یک تاجر اهل اوزاکا بود و موراکامی او را خیلی دوست داشت: «مادرم جایگاه ویژه‌ای برایم دارد.» علاقه‌اش از کودکی به فرهنگ غرب نمود داشت و بعدها با مطالعه آثار براتیگان و وونه گات بیشتر هم شد و این‌ها تاثیر بیشتری روی او گذاشتند تا نویسندگان ژاپنی. در 1968 به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. سال 1971 با همسرش یوکو ازدواج کرد و به گفته خودش در آوریل 1974 هنگام تماشای یک مسابقه بیسبال، ایده اولین کتابش «به آواز باد گوش بسپار» به ذهنش رسید. موراکامی به عنوان اولین شغل، فروشندگی در یک مغازه سی دی فروشی را راهی برای امرار معاش برگزید و این خیلی شباهت دارد به راوی داستان جنگل نروژی یعنی تورو واتانابه! در همان سال یک بارِ جاز در کوکوبونجی توکیو افتتاح کرد. در 1979 اولین رمانش، «به آواز باد گوش بسپار»، منتشر شد. کازوکی اوموری، کارگردان شناخته شده ژاپنی بعدا فیلمی را بر اساس و با اقتباس از همین رمان ساخت. در همان سال جایزه نویسنده جدید گونزو را دریافت و در 1980 رمان پینبال (اولین قسمت سه‌گانه موش صحرایی) را منتشر کرد. در 1981 بار جازش را فروخت و نویسندگی را کار اصلی خودش قرار داد. جالب آن که او هم مانند ایشی گورو علاقه خاصی به موسیقی دارد ولی برخلاف او در نواختن ساز تبحر خاصی ندارد. بد نیست بدانید ایشی گورو پیانیست چیره‌دستی است. اما موراکامی در 1982، رمان «تعقیب گوسفند وحشی» را منتشر کرد و همان سال جایزه ادبی نوما را دریافت.

در اکتبر 1984 به شهر کوچک فوجیتساوا نزدیک کیوتو نقل مکان کرد و در 1985 به سنداگایا رفت. 1985، کتاب «سرزمین عجایب و پایان جهان» را منتشر کرد که جایزه جونیچی را گرفت. رمان جنگل نروژی، 1987 از موراکامی منتشر شد. 1991 به پرینستون نقل مکان کرد و در دانشگاه پرینستون به تدریس پرداخت. در 1993 به شهر «سانتا آنا» در ایالت کالیفرنیا رفت و در دانشگاه «هاروارد تفت» به تدریس مشغول شد. او 1996 جایزه یومیوری را گرفت و 1997 رمان زیرزمینی را منتشر کرد. موراکامی، 2001، به ژاپن برگشت.

چرا موراکامی شاخص است
موراکامی امروز پرطرفدارترین نویسنده ژاپنی است. تیراژ میلیونی کتاب‌هایش نشان می‌دهد که اقبال عمومی نسبت به کارهایش به ‌قدری است که ناشران مطرح خارجی برای خرید امتیاز ترجمه آثارش، رقابت سختی با هم دارند. نام موراکامی امسال نیز در فهرست ‌نهایی نامزدهای دریافت نوبل ادبی وجود داشت اما باز هم نتوانست این جایزه مهم را از آن خود کند و مغلوب آلیس مونرو شد. در این میان علت‌های زیادی برای تعلق نگرفتن این جایزه به موراکامی بیان شده است اما به نظر می‌رسد آن چه سایت خبری «ژاپن تودی» به آن پرداخته است از ثبات بیشتری در میان باقی علت‌ها برخوردار است. در این سایت خبری نوشته شده ترجمه، برخی زوایای موفقیت‌آمیز و درخشان کارهای موراکامی را بروز نداده است و در واقع مترجمان این آثار، آن طور که باید نتوانستند حق مطلب را ادا کنند. از طرفی در همین سایت خبری قید شده است که موراکامی نویسنده‌ای نیست که مانند«کنزابورواوئه1» فرهنگ ژاپنی را نشان دهد بلکه سبک نوشتاری او تلفیقی است از رئالیسم و افسانه و این شاید در ترجمه به ‌خوبی نشان داده نشده است. البته این مورد مثل شمشیر سامورایی، دو لبه برنده دارد یعنی می‌توان آن را از دو منظر بررسی کرد. اول آن که ترجمه آثار نویسندگان زیادی سبب شده آن‌ها به دریافت نوبل نائل شوند و یوسا، مارکز، امره کرتس، پاموک و غیره نمونه‌هایی از این دست هستند. دوم، وجهی است که شاید حق را به نویسنده مطلب سایت مذکور می‌دهد، یعنی مهجور بودن زبان ژاپنی در قیاس با اسپانیایی ـ مثلا ـ یا فرانسه.

شاید در این میان بهتر باشد وجه دیگری هم برای تمایز موراکامی نسبت به سایر نویسندگان ژاپنی متصور شویم، وجهی که می‌تواند در عین مزیت بودن، به مولفه‌ای علیه موراکامی نیز تبدیل شود: سبک متفاوت روایت. آن‌چه موراکامی خلق می‌کند ملغمه‌ای است از رئالیسم و افسانه و این کاری است که هر کسی، دست کم در ژاپن، از پس آن برنمی‌آید اما از طرف دیگر، برخی معتقدند این روش برای بعضی منتقدان و صاحب‌نظران چندان شناخته شده نیست و آن را پس می‌زنند چرا که با آن بخش افسانه‌وار داستان‌های موراکامی که ملهم از خاستگاه اوست، چندان ارتباط برقرار نمی‌کنند. مشخصه دیگر داستان‌های موراکامی دیالوگ‌های طنزآمیز است و هم‌چنین پیرنگ‌های سوررئال که در آن‌ها معمولا از استعار زیاد استفاده شده و به جنبه‌های فرهنگ آمریکایی و اروپایی بسیار اشاره کرده است. موراکامی گفته است به ‌شدت تحت تاثیر کارهای نویسندگانی چون وونه گات، ریموند چندلر و ریچارد براتیگان و هم چنین فرانتس کافکا و فئودور داستایفسکی قرار داشته است.
جان آپدایک، نویسنده معروف در نقدی که سال 2005 در مجله نیویورکر منتشر کرد، نوشت: «هر چند در آثار موراکامی اشاره به فرهنگ معاصر آمریکایی به خصوص موسیقی پاپ بسیار زیاد است و روزمرگی‌های کسل کننده را با جزییات کامل توصیف می‌کند و کسل کنندگی خوشایند این توصیف‌ها یادآور داستان‌های جوانانه و مینی‌مالیستی سال‌های 1970 است، ولی داستان‌های او رویا مانند هستند و بیشتر به سورئالیسم چسبناک و لزج کوبه آبه نزدیکند تا رئالیسم محض آثار میشیما و تانیزاکی»

موراکامی گفته است که در رمان‌هایش از بی‌تفاوتی به تعهد تغییر موضوع داده است. هر چند شهرت رمان‌های او به این علت بود که قهرمان‌هایشان آدم‌هایی درونگرا و از نظر اجتماعی بی‌تفاوت بودند. طی سال‌های اخیر در نوشته‌هایش مسائل اجتماعی و تاریخی را نیز گنجانده است. در رمان «وقایع‌نگاری پرنده کوکی» که 1995 منتشر شده بود، بخشی از موضوع آن اشغال چین توسط ژاپن در زمان جنگ جهانی بود، در حالی که در جدیدترین رمانش، «84IQ» یک فرقه مذهبی، عصر نویی شبیه فرقه آئوم و جنبش‌های دانشجویی اواخر دهه 1960 و اوایل 1970 جزو مهم‌ترین بخش‌های آن هستند. موراکامی برای داستان‌هایش طرح منظمی در نظر نگرفته است.
گویی بعد شروع نوشتن داستان و طی کار هر چه را که به ذهنش می‌رسد و به ‌نظرش جالب است، به داستان اضافه می‌کند. البته خودش در این مورد نظر جالبی دارد: «من برای هر داستان طرحی دارم، این طور نیست که طرحی نداشته باشم ولی آن را روی کاغذ نمی‌نویسم. در ذهنم می‌ماند و وقتی موقعش رسید آن را می‌نویسم و این قدر در نوشتن، دقت می‌کنم تا به آن چه در ذهن پرورانده‌ام برسم.»
در کل موراکامی در داستان‌هایش چه در فرم و چه در محتوا، خود را به هیچ قاعده‌ای محدود نمی‌کند، حتی قانونی که خودش وضع کرده باشد! موراکامی استاد گره‌زدن موضوعات ذهنی به مسائل عینی است. این شگرد او در بعضی داستان‌ها خاصیتی پیدا کرده که برخی آن را «شگفت‌آور» نیز نامیده‌اند. نویسنده هر گاه داستانش را در مرز ذهنیت و عینیت بنا می‌کند، ناخودآگاه ترازویی می‌سازد که یک کفه‌ی آن خیال است و کفه دیگرش واقعیت.

دلیل محبوبیت
موراکامی از آن دست نویسنده‌هایی است که به خوبی نسل پس از خود را دریافته و با آن ارتباط برقرار کرده است. نوشته‌هایش مدرن هستند و به خوبی نسل جوان را با خود درگیر کرده‌اند. بر خلاف بعضی نویسنده‌ها که فکر می‌کنند اگر در داستان‌هایشان از پدیده‌هایی چون ایمیل یا ماهواره حرف بزنند می‌توانند در زمره مدرن‌نویس‌ها قرار گیرند، این نویسنده تمایلی به این کار ندارد و مدرن بودن را، که به ‌واقع چنین هم باید باشد، در نوع روایت و نگرش به سوژه جست‌وجو می‌کند. به همین دلیل آثار او هم برای خواص جذاب است، هم برای عوام، قابل فهم. از این رو موراکامی از محبوبیت خاصی در ژاپن برخوردار است. موراکامی این مشی را شیوه کارش قرار داده و ظاهرا هم دوست ندارد از آن عدول کند و شاید به همین دلیل است که در بخشی از «جنگل نروژی» می‌نویسد: «هیچ کس دوست ندارد تا این اندازه تنها شود. من هم دوست ندارم برای این که دوستی پیدا کنم از راه خودم خارج شوم. فقط همین...»

موراکامی تا امروز جوایز زیادی را به خودش اختصاص داده است ولی نکته‌ای در مورد او وجود دارد که بسیاری از آن غافل‌اند: موراکامی هر شب ساعت 10 می‌خوابد، هر روز می‌دود و شنا می‌کند و معتقد است برای این که نویسنده خوبی باشی باید جسم سالمی هم داشته باشی.

__________________________________________
1 . نویسنده ژاپنی و برند نوبل ادبیات در 1994.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۶ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
مطالب
عناوین
رسته: 1