یک‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 2026
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

305 بازدید
فلسفه؛ ضرورت دانش معاصر

کتاب «زیبایی‌شناسی و فلسفه رسانه» زیر نظر سیدحسن حسینی بهزودی ترجمه و ویرایش شده‌است که در این نوشتار به جنبه‌هایی از آن می‌پردازیم.



چه نسبتی میان رسانه، فلسفه و زیباشناسی هست!
عموما اولین پرسشی که در برخورد با واژه فلسفه فلان یا فلسفه بهمان ( چیزی مانند فلسفه علم یا فلسفه هنر) به ذهن آدمی ‌متبادر می‌شود آن است که‌ این حوزه معرفتی قرار است در خصوص چه مسائلی تامل کند؟ گویاتر آنکه ما همواره جویای آنیم که بدانیم چرا فلسفه؟! مگر گفتمان فلسفی چه پرسش‌هایی طرح می‌کند که سایر گفتمان‌ها از پرسیدن آن ناتوان هستند؟ مثلا فلسفه هنر، تاریخ زیباشناسی یا رسانه از چه می‌پرسند که خود این معارف به تنهایی پاسخگوی آنها نیستند؟ آیا افزودن واژه فلسفه به عنوان پیشوند به این معارف و فلسفی نگریستن به هر کدام از این حوزه‌ها یک ضرورت است یا به گزاف پیچیده کردن آنها؟ قدر مسلم آن است که انگیزه‌های برخورد با متن فلسفی- متنی که حاوی پرسش‌های هستی‌شناسانه و ماهیت‌شناسانه ‌است- اندکی با خواندن صرف معارف موجود متفاوت است. در واقع با خواندن فلسفه یک معرفت درصدد پاسخگویی به پرسش‌هایی هستیم که آن معرفت در درون خود با آنها مواجه ‌است. همچنین فلسفی نگریستن به پدیده‌ها به یاری می‌رساند تا بدانیم آن پدیده بر چه بنیان‌های نظری‌ای استوار بوده و چه مسیری را پیموده‌است.

با اندکی تامل در فصول سه گانه این کتاب در خواهیم یافت که کلیتی که از میان تمام این نوشتارها می‌گذرد و آنها را ذیل یک مجموعه گرد هم می‌آورد، مبانی فلسفی‌ای است که هر کدام از این حوزه‌ها به تنهایی و گاه در ارتباط با یکدیگر دارند. این دقیقا بدان معناست که برای دریافتن نظریات فرانکفورتی‌ها و نظریه پردازان مطالعات فرهنگی در باب رسانه، به حتم باید بنیان‌های فلسفی این اندیشمندان و مکاتبی را که بر آنها تکیه زده‌اند بشناسیم. در میان تمام مقاله‌های ارزشمند این کتاب، مقاله‌ای که در وهله اول نظرها را به خود جلب می‌کند، مقاله «فلسفه رسانه چیست؟» است؛ شامل نکات و ایده‌های جدید نسبت به حوزه رسانه. نویسنده این مقاله ضمن تشریح مفهوم فلسفه رسانه، در خصوص جایگاه این دانش جدید و نسبت آن با تقسیمات اساسی فلسفه رایج به تفضیل سخن می‌گوید و بسیاری از نقاط مبهم و تاریک دانش رسانه را برای مخاطبان روشن می‌سازد.

فلسفه رسانه بنا به تعریف نویسنده اثر «دانشی است که در اثر آمیزش حوزه‌های خاص به وجودآمده ‌است و از روش‌های متداول علوم فلسفی بهره می‌برد و به هیچ وجه به موضوع یا مسائل خاصی متعهد نیست». در ادامه این بحث روشن می‌شود که نسبت میان فلسفه رسانه و فلسفه قاره‌ای یا فلسفه تحلیلی در چیست و این دانش جدید در ذات خود یک فلسفه مطلق است یا آنکه در جرگه فلسفه مضاف دسته بندی می‌شود. حسینی (نویسنده مقاله) در برقراری این نسبت سعی خود را بر آن می‌گذارد تا با شرح تاریخچه‌ای کوتاه از فلسفه اروپایی و آمریکایی (قاره‌ای و تحلیلی)، نسبت میان فلسفه رسانه و فلسفه‌های مزبور را روشن سازد. این تقسیم بندی تا به آنجا به خواننده یاری می‌رساند که دریابد بسیاری از مسائل مطرح شده در حوژه مطالعات نظری رسانه‌ها، متأسی از تفکرات فلسفه اروپایی بوده‌است. برای مثال آنچه اصل موجبیت تکنولوژی و رسانه‌ها گفته می‌شود، تحت تاثیر اگزیستانسیالیسم، وحدت یا کثرت معنا و انتقال آن متأثر از هرمنوتیک فلسفی و نظریات انتقادی رسانه‌ای به تأسی از نظریات مکتب فرانکفورت و در ادامه مکاتب ساختارگرایی و پساساختارگرایی شکل گرفته‌است.

از سوی دیگر با توجه به اینکه منشا جغرافیایی ظهور فلسفه رسانه، آمریکاست و هم از آنجا که فلسفه غالب در آمریکا فلسفه تحلیلی است، فلسفه رسانه بیشتر از آبشخورهای فکری این فلسفه تغذیه می‌کند. برای مثال تاکید بر عقلانیت – به مثابه روش غالب در فلسفه‌های تحلیلی- عینیت و چرخش زبانی در خصوص انتقال معنا که از مباحث عمده در فلسفه تحلیلی است و در شکل دهی نظریات پراگماتیستی رسانه و به تبع آن چگونگی به کارگیری نشانه‌ها بسیار تاثیرگذار بوده‌است. در واقع نویسنده مقاله با تقسیم بندی فلسفه رسانه به فلسفه نظری (مشتمل بر ماهیت معنا و ماهیت رسانه) و فلسفه عملی (پراگماتیسم کلاسیک و جدید) به مخاطبان می‌فهماند که رسانه در عصر موجود دیگر آن پدیده خنثی و خارج از دسترسی نیست که تنها به انتقال پیام اکتفا کند. در عوض وی با پیگیری ردپای فلسفی دانش رسانه نشانمان می‌دهد که همان طور که در قرن بیستم شاهد چرخش فلسفه از آگاهی به زبان بوده‌ایم، فلسفه معاصر هم باید شاهد چرخش زبان به سوی رسانه‌ها باشد؛ چرا که امروزه هر آنچه درباره جهان فکر یا فهمیده می‌شود، به رسانه‌ها وابسته ‌است.

در ادامه و در فصول دوم و سوم این کتاب، نسبت میان فلسفه از یک سو و رسانه شناسی و مطالعات فرهنگی و نظریه‌های زیباشناسی از سوی دیگر مورد مدافه قرار می‌گیرد. نویسندگان متعدد این مقالات هر کدام با بررسی موضوعات مختلف در عرصه رسانه شناسی و زیباشناسی در صدند، تا نسبت میان مبانی فلسفی و نظریات فوق را دریابند. مختصات چنین مقالاتی به خوانندگان نظریات علوم انسانی نشان می‌دهد که مطالعه حوزه‌های فوق بدون در نظر گرفتن بنیان‌های فلسفی کاری از اساس بیهوده و گزاف است. شاید بررسی ادراک، لذت و هنر زیبایی‌شناسی بی آنکه بخواهیم ارتباط میان آنها را با دیگر شاخه‌های فلسفه روشن کنیم کاری به مراتب آسان‌تر باشد. اما این مسأله در ذات خود موجبات سهل‌انگاری ما در قرائت نظریه‌ها و برداشت‌های سطحی از آنها را فراهم خواهد کرد. بنابراین بی شک آنچه مسئولیت محقق فرهنگ را به مراتب دشوارتر می‌سازد آن است که بتواند ریشه‌های فلسفی نظریه‌ها را از درون ساختار اندیشگی آنها بیرون کشد و به مدد آنها دست به تحلیل شرایط موجود زند. کتاب زیبایی شناسی و فلسفه رسانه مطمئنا از منابعی خواهد بود که محققان و علاقه‌مندان به حوزه رسانه و زیبایی شناسی را در رسیدن به چنین هدفی یاری می‌رساند.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : هاله میرمیری
مطالب
عناوین
رسته: 1