دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2628
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

332 بازدید
فریاد فرودستان

طبقات فرودست امریکا چگونه به ندای ترامپ جواب مثبت دادند؟ پاسخ به این سوال، مورخان را برای ده‌ها سال درگیر خواهد کرد.


امریکا همچنان در شوک پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری است. هرچند ترامپ خیلی بی‌پروا، وعده چنین نتیجه‌ای را داد و گفت که در روز انتخابات امریکا، طبقه حاکم ایالات متحده را به لرزه درخواهد آورد، اما از آنجا که تقریباً تمامی نظرسنجی‌ها هیلاری کلینتون را برنده انتخابات نشان می‌داد، توجه چندانی به اظهارات ترامپ نشد. گفته می‌شد کلینتون تمامی آرای کلیدی کالج الکترال را در اختیار دارد و «هیچ راهی به کاخ سفید» برای ترامپ وجود ندارد. حدود 219 روزنامه از کلینتون حمایت کرده بودند، این در حالی است که ترامپ تنها حمایت چهار روزنامه را جلب کرده بود که یکی از آنها مربوط به گروه نژادپرست «کوکلاس کلان» (Ku Klux Klan) بود؛ گروه‌ نژادپرستی که شهرت خود را مدیون شکنجه و قتل سیاهان در بیش از یک قرن پیش است. هیچ شکی وجود نداشت که «طبقه حاکم» انتظار پیروزی چه کسی را دارد: بازارهای مالی حتی پیش از انتخابات هم خود را با فرض پیروزی کلینتون تطبیق داده بودند. ترامپ درگیر ادعاهای زن‌ستیزی و جنسی بود که علیه او مطرح شد و می‎‌توانست هر نامزد معمولی امریکایی را در خود غرق و از صحنه خارج کند.

با این شرایط، چگونه این میلیاردر تکیه‌زده بر تخت طلایی‌اش در بلندای برج ترامپ نیویورک توانست چهره‌ای پوپولیست از خود بسازد؟ چهره‌ای که برای طبقه کارگر امریکایی که مشاغلشان را از دست داده بودند و از مسئله مهاجرت احساس تهدید می‌کردند، جذابیت داشت و به ندا و ادعای اینکه ترامپ «بار دیگر عظمت امریکا را باز خواهد گرداند»، جواب مثبت دادند. پاسخ به این سوال، مورخان را برای ده‌ها سال درگیر خواهد کرد، اما باید به این مسئله توجه کرد که انتخاب ترامپ نیز در میانه چالش‌های حیاتی که علیه طبقات حاکم در سراسر جهان به پا شده، رخ داده است؛ چالش‌هایی که طی آن، مردم عادی در انتخابات، خسته از سیاست‌های بی‌فایده، دست به انتخاب‌های «رادیکال» می‌زنند تا نامزدی را برگزینند که وعده تخریب یا تغییر جدی سیاست‌های جاری را داده است. رأی مردم انگلیس به خروج این کشور از اتحادیه اروپا تنها یک مورد از این دست واکنش‌های مردمی است. همه‌پرسی شکست‌خورده کلمبیا برای تصویب صلح با شورشیان فارک، نمونه‌ دیگری است. اکنون نیز شاهد آن هستیم که سیاستمداران به شدت راست و ملی‌گرا در فرانسه و سراسر اروپا امید تازه‌ای به جلب رضایت مردم برای تغییر نظام‌های قدیمی پیدا کرده‌اند.

جمهوری اسلامی ایران نیز سال 1384 و هنگامی که محمد احمدی‌نژاد برخلاف انتظار کارشناسان توانست نامزد «طبقه حاکم»، یعنی اکبر هاشمی رفسنجای را شکست دهد، چنین مسئله‌ای را تجربه کرد، اما در امریکا چه اتفاقی افتاد که غول صنایع امریکایی با آن سابقه متنوعش در حوزه‌های تجاری، توانست طبقه متوسط را قانع کند که ناجی آنهاست؟ این ناجی، همانی است که شرکت‌هایش بارها اعلام ورشکستگی کرده‌اند؛ همانی است که تنها در یک سال با از دست دادن نهصد میلیون دلار راه فراری برای نپرداختن مالیات به مدت هیجده سال پیدا کرد؛ مردی که دانشگاه انتفاعی او، به چنان رسوایی تبدیل شد که مجبورش کرد با پرداخت 25 میلیون دلار، یک دعوی حقوقی را پایان دهد؛ مردی که بدترین و منفی‌ترین رتبه‌بندی نامزدهای تاریخ امریکا را به خود اختصاص داده بود. لیست دلایلی که می‌توان برای شکست ترامپ در هر انتخابات عادی امریکا تهیه کرد، بی‌پایان است. اما در دنیای «پسا حقیقت» (Post - fact) کنونی، تمامی تعاریف از عوامل موفقیت تغییر کرده‌اند و تعریف جدید از موفقیت نیز، شکلی توهمی از «عظیمت دوباره امریکا» ترسیم کرده است.

چه چیزی طبقه متوسط امریکا را قانع کرد؟ در حقیقت، سال‌هاست که طبقه متوسط امریکا رو به زوال و کوچک شدن می‌رود و شاهد دو روند هم‌زمان و مرتبط تشدید شکاف سیاسی و رشد نابرابری میان «یک درصد» سرمایه‌دار و امریکایی‌های فقیر و محروم که روزبه‌روز نیز به تعدادشان افزوده می‌شود، است. در سه دهه گذشته، دستمزدها به نسبت رشد سریع هزینه زندگی در امریکا افزایش نیافته‌اند و بیشترین گروهی که از این شرایط تاثیر پذیرفته‌اند نیز امریکایی‌های سفیدپوست و با تحصیلات پایین‌تر هستند که چندین نسل از آنها مشاغل تولیدی را به عهده داشتند. همان‌ها که خودروها و لوازم خانگی را می‌ساختند و با دستان خود ابزار و تجهیزات را تولید و تعمیر می‌کردند و معمولاً هم تحصیلاتشان بالاتر از سطح دبیرستان بود. بسیاری از سفیدان امریکایی حس می‌کنند سال‌هاست از درجه و طبقه‌ای که استحقاقش را دارند محروم شده‌اند. اینها همان افرادی هستند که اغلب از جانب باراک اوباما، رئیس‌جمهوری سیاه‌پوستشان، احساس خطر می‌کردند. همان‌هایی که از تغییر شدید دیدگاه امریکایی‌ها نسبت به ازدواج همجنس‌گرایان و حقوق‌دگرباشان جنسی و لیبرال‌تر شدن ایالات متحده احساس خطر می‌کنند.

اینها همان افرادی هستند که در طول تاریخ علاقه‌ای به رأی دادن از خود نشان نداده‌اند، اما جذب وعده ترامپ شدند که قول داد نگذارد فرصت‌های شغلی مردم در امریکا به مکزیک، اروپا یا چین منتقل شود. درواقع راهبرد «اول امریکا» که ترامپ همواره از آن سخن می‌گوید، نظر این دسته از رأی‌دهندگان را که آرزو دارند یک بار دیگر مشاغل نیمه‌حرفه‌ای به امریکا بازگردند، جلب کرد. مشکل اینجاست که احتمالاً چنین مشاغلی هیچ‌گاه به بازار امریکا باز نخواهند گشت. با این حال، یک وجه کلیدی و روشن برای این دسته از رأی‌دهندگان وجود دارد؛ ترامپ وعده داد تا یک تریلیون دلار برای بازسازی زیرساخت‌های امریکا هزینه کند؛ وظیفه‌ای که سال‌هاست با تاخیر اتفاق افتاده است؛ زیرا عمده بزرگراه‌ها، خطوط ریلی، پل‌ها، سدها و سامانه‌های الکترونیکی امریکا در دهه‌های 1940، 1950 و 1960 ساخته شده‌اند و مدت‌هاست که دچار مشکل و خرابی هستند. بنابراین، چنین سرمایه‌گذاری در داخل امریکا قطعاً می‌تواند موجب بهبود اقتصاد و زندگی امریکایی‌های طبقه متوسط به پایین شود که امید دارند تاثیر مثبت این اقدامات شرایطی شبیه «سال‌های خوب» دوران بازسازی امریکا بعد از جنگ جهانی دوم را ایجاد کند.

با این حال شاید تحقق چنین امری چندان آسان نباشد و از هم‌اکنون نیز نشانه‌هایی از عدول ترامپ از وعده‌هایش به چشم می‌خورد؛ امری که قطعاً موجب عصبانیت حامیان ترامپ خواهد شد که زمانی علیه کلینتون شعار می‌دادند زندانی‌اش کن؛ حامیانی که از ترامپ انتظار دارند تا همان طور که قل داد، دیواری در مرز مکزیک بکشد و مانع ورود مهاجران غیرقانونی به امریکا شود. گفته می‌شود که سیاست‌های رئیس‌جمهوری جدید امریکا به حدی اسلام‌ستیزانه است که امکان دارد طرحی برای ثبت مشخصات مسلمانان امریکایی اجرایی شود؛ اقدامی که منتقدان آن را با بازداشت دسته‌جمعی ژاپنی ـ امریکا‌یی‌ها در جریان جنگ جهانی دوم مقایسه می‌کنند. گذشته از اینها، سرنوشت وعده‌های ترامپ برای مجاز کردن دوباره شکنجه غرق مصنوعی و باز نگاه داشتن زندان گوانتانامو چه می‌شود؟ او برای بهره‌گیری از رأی‌دهندگان سفیدپوست عصبانی و «فاقد نماینده»، تفرقه‌اندازانه‌ترین موضوعات جامعه امریکا را احیا کرد و بر آتش ترس و هراس دمید و البته جواب هم گرفت. حتی با وجود آنکه کلینتون تا لحظه نگارش این متن، 5/2 میلیون رأی مردمی بیشتری از ترامپ کسب کرده است، اما این تاجر ویرانگر است که به کاخ سفید می‌رود.

اگر قرار باشد ترامپ به وعده‌های خود پایبند بماند و این طبقه متوسط عصبانی را راضی نگه دارد، باز هم چالش‌های عظیمی پا بر جا خواهد ماند. ترامپ قول داده است که واشنگتن را تصفیه می‌کند، اما با این حال او بیش از هر رئیس‌جمهوری دیگری در تاریخ امریکا، میلیاردها و میلیونرها را وارد کابینه خود کرده است؛ مردانی که صاحب بانک‌های بزرگ هستند و به بروز مشکلات اقتصادی کمک کردند؛ همان‌ها که با طمع مهارنشدنی خود موجب بروز بحران بازار مسکن در سال 2008 و نابودی رویای میلیون‌ها امریکایی شدند. شبکه خبری «بلومبرگ» چندی پیش گفت‌وگویی با یک بانکدار انجام داد که از فریب مردم توسط ترامپ ابراز خشنودی می‌کرد؛ مردمی که به اشتباه باور داشتند ترامپ، نامزدی ضد طبقه حاکم است و همه چیز را تغییر خواهد داد؛ نامزدی خارج از طبقه حاکم که فساد و فشار و بهره‌کشی از طبقات پایین‌تر را از میان برمی‌دارد.

اینها توصیفات مردی است که بسیاری از امریکایی‌های طبقه متوسط و طبقات پایین‌تر به او رأی داده‌اند. اما اکنون با مشاهده افرادی که برای مذاکره در خصوص پیوستن به کابینه دولت جدید به برج ترامپ رفت‌وآمد می‌کنند، فاصله عظیم فیزیکی و مالی میان آنها و امریکایی‌های عصبانی و محرومی نیز که به ترامپ به عنوان یک منجی پوپولیست رأی داده‌اند، آشکارتر می‌شود.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۸ خرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : اسکات پیترسون
مطالب
عناوین
رسته: 1