یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1524
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

880 بازدید
عبور کربن از فلسفه هایدگر به فلسفه شیعی

عده‌‌ای هانری کربن را فیلسوف تطبیقی می‌دانند ولی برخی دیگر معتقدند که هرچند بسیاری از مباحث او در فضای فلسفه تطبیقی است، اما همان طور که کربن پدیدارشناسی کرد، ما هم باید او را پدیدارشناسی کنیم. متن پیش رو بخش دوم از گزارش اختصاصی باشگاه اندیشه از همایش «بررسی و نقد آرا و اندیشه‌های هانری کربن» است.


در همایش «نقد و بررسی آرا و اندیشه‌های هانری کربن»، ان‌شاءالله رحمتی از صاحب‌نظرانی بود که این فیلسوف اسلام‌شناس را از منظر «روح شیعی ایرانی» بررسی کرد. البته در آغاز سخن، بر نکاتی انگشت نهاد که محمدمنصور هاشمی درباره کربن بیان نموده بود. او گفت: به نظر من کربن تاریخ‌ستیز نیست. او هم در گفتار خود به این مسئله اشاره کرده و هم در عمل چنین بوده است. آنچه در آثار کربن بارز است این است که او تاریخ را کافی نمی‌داند. او می‌خواهد نقص جهان کنونی را که تاریخ‌گرایی افراطی است برطرف کند. او روش پدیدارشناسی‌ خود را هم به این معنا می‌گیرد.

ایشان در ادامه از اهمیت کربن برای تفکر ایرانی سخن گفت و چنین بیان نمود: جاذبه کربن برای من، خود شخص کربن نیست؛ یعنی بحث این نیست که او فیلسوف هست یا نه و اینکه آیا فیلسوف ایرانی به‌شمار می‌آید یا نه، بلکه نقطه ثقل بحث، سنت ماست. اگر بخواهیم با سنت خود وارد گفت‌وگو شویم و از آن بهره‌برداری کنیم، به نظریه نیاز داریم. یکی از کسانی که در این زمینه نظریه ارائه کرده هانری کربن است.

این سخنران در بخش دیگری از سخنان خود، به کتاب «روضه‌التسلیم» ناصر خسرو اشاره کرد و آن را یک دوره حکمت اسماعیلیه به زبان فارسی دانست. او با اشاره به مفهوم امام که در این کتاب مطرح شده است گفت: در این کتاب به چهار معرفت از امام اشاره شده است. هانری کربن معرفت چهارم درباره امام را روح نظریه امامت شیعی می‌داند و معتقد است در تفکر شیعی، امام به عنوان مظهر خداوند است. ازآنجاکه شناخت خداوند برای بشر ممکن نیست، آدمی دو راه دارد؛ یکی از این راه‌ها باقی ماندن در حد تنزیه است. اگر آدمی در حد تنزیه باقی بماند، هیچ شناختی از خداوند نداشت. کربن نشان می‌دهد که تفکر شیعی ایرانی در حد تنزیه باقی نمی‌ماند و تلاش می‌کند با شناخت امام، به شناخت خداوند دست یابد.

رحمتی سخن خویش را چنین ادامه می‌دهد: روح شیعی در دو موضوع در آثار کربن قابل پیگیری است: 1. امامت 2. تاویل البته به معنای مورد نظر خود او. کربن این دو را در آثار متفکران نشان داده است؛ چه این متکفران در ظاهر شیعه بوده و چه نبوده اند. یکی از این متفکران ابن سیناست. او نشان می‌دهد که ابن سینا گرچه منتقد اسماعیلیه است، در معنای دیگری شیعی است. چون نگاهشان به امام به همین معنایی است که ما داریم. علاءالدوله سمنانی نمونه دیگری از متفکرانی هستند که کربن درباره آنها چنین نظری دارد. نکته‌ای که در این میان اهمیت دارد نوع نگاه خواجه نصیرالدین طوسی به امام است. ازآنجاکه معرفت چهارم درباره امام، در آثار خواجه نصیرالدین دیده نمی‌شود، این عالم و آثارش برای کربن جاذبه‌ای ندارد.

پس از ان‌شا‌ءالله رحمتی، علیرضا قائمی‌نیا در جایگاه سخنران قرار گرفت و سخن خود را چنین آغاز کرد: ابتدا قصد داشتم مباحث نظام‌مندی از دین‌شناسی کربن بگویم، اما به دلیل موضوعاتی که در این جلسه مطرح شد ترجیح دادم اول نکاتی را مطرح کنم. پرسش اساسی من درباره هانری کربن این است که این فیلسوف برای ایران امروز و فلسفه امروز ایران چه معنا و مفهوم و پیامدهایی داشته است؟ هرچند این پرسش تا حدی دیرهنگام است و می‌بایست سی سال پیش مطرح می‌شد، در پاسخ به آن باید گفت کربن بر شانه‌های هایدگر ایستاده و با علامه ارتباط داشته است. من موافق نیستم که کربن را فیلسوف تطبیقی معرفی کنم. گرچه بسیاری از مباحث او در فضای فلسفه تطبیقی است، اما همان طور که کربن پدیدارشناسی کرد، ما هم باید او را پدیدارشناسی کنیم. او فیلسوفی بود که مسائلی داشت. او نتوانست مسائل خود را در فلسفه غرب و هایدگر پاسخ دهد؛ به‌همین دلیل به سراغ فلسفه اسلامی آمد. کربن از روشی که هایدگر در هستی و زمان دارد و تحت عنوان هستی‌شناسی بنیادین مطرح می‌شود، به سراغ فلسفه اسلامی آمد. او با آن دیدی که از هایدگر گرفت، فلسفه را از آسمان به زمین کشاند؛ زیرا تا قبل از آن، فلسفه به مسائل وجودی انسان نظر نداشت، اما او می‌خواست به مسائلی پاسخ بدهد که جزء مسائل وجودی بشر بود.

ایشان سخنان خود را چنین ادامه داد: اگر بخواهیم کربن را با ایزوتسو مقایسه کنیم، باید به این نکته توجه نماییم که ایزوتسو به سراغ مفهوم وحدت وجود رفت، اما کربن با ظاهر فلسفه اسلامی کاری نداشت و به دنبال مسائل هستی‌شناختی بود که در بن فلسفه‌های اسلامی قرار داشت. براین اساس، ایزوتسو را می‌توان شرق‌شناس نامید، اما کربن خود فیلسوف فلسفه اسلامی بود. کربن شروع بی‌پایان است. او از ظاهر جریان‌های فلسفی به باطن آنها گذر کرد. فلسفه‌ای که کربن در جست‌وجوی آن بود فلسفه شیعی است نه فلسفه تطبیقی. او حل معضلات دنیای کنونی را در این فلسفه یافت. کربن به دنبال زیست جهان معنوی بود و معنویتی را که هایدگر مطرح می‌کرد در علامه طباطبایی یافت نه در هایدگر.

موضوع دیگری که در جلسه مطرح شد و قائمی‌نیا را به بحث درباره آن واداشت مسئله تاریخ‌مندی و نوع نگاه هانری کربن به آن بود. ایشان دراین‌باره گفت: کربن معتقد بود که انسان را نمی‌توان در یک دسته‌بندی صرفا تاریخی دید. او تاریخیت مطلق را نمی‌پذیرفت. از نظر کربن، انسان با جنبه و ساحت فراتاریخی ارتباط دارد. او از این جهت بر امامت تاکید می‌کرد؛ زیرا آنجاست که فراتاریخیت ظهور می‌کند. کربن می‌گوید انسان را به طور مطلق نمی‌تواند به تاریخ فروکاهید؛ به عبارت دیگر، در عالم بودن انسان را نباید به این معنا دانست که در این تاریخیت می‌ماند.

این روحانی اهل فلسفه بیان نمود: روشی که کربن دارد روش هایدگری است ــ هرچند او به‌ندرت از هایدگر متاخر کمک می‌گیرد. در برخی از مراحل، کربن متاثر از فلسفه هایدگر است و روی آوردن به فلسفه شیعی و شناخت بن مایه های آن، از آن روست که معتقد است آن فلسفه وجودی، در این فلسفه یافت می‌شود. مفهوم انتظار و خوانش کربن از آن نمونه‌ای از تلاش‌های این فیلسوف اسلام‌شناس برای کشف آن فلسفه وجودی است. این قبیل تحلیل های وجودی در آثار کربن موج می‌زند. درکل، شرق در نظر کربن با غرب تفاوت دارد. عجین شدن ظاهر با باطن و رخ دادن و حضور وجود در فلسفه‌های شرقی یکی از این وجوه تمایز و تفاوت است. او معتقد است که به‌رغم شروع پدیده جهانی شدن، در شرق حقایقی است که دست نخورده و رفته رفته قوت خواهد گرفت آن هم در زمانه‌ای که غرب دارد به هبوط خود نزدیک می‌شود.

نکته پایانی سخنان علیرضا قائمی‌نیا انتقادات وارد به اندیشه هانری کربن بود که چنین عنوان شد: مفهوم امامت که مفهوم کلیدی دین‌شناسی کربن است، هنوز خود را آن گونه که باید نشان نداده است. افزون بر این، هانری کربن تا آنجا که باید، هایدگری نشده؛ یعنی به عمق فلسفه شیعی راه نیافته است. برای درک این فلسفه باید تمام اضلاع تفکر شیعی را لحاظ کرد و تاریخیت جهان شیعی را کشف و درک نمود. استفاده از فلسفه هایدگر نباید در اینجا متوقف شود و باید ما را با لایه‌های وجودی کتاب و سنت مواجه کند.

آخرین سخنران روز نخست همایش «بررسی و نقد آرا و اندیشه‌های هانری کربن» الکساندر واسیلیف بود که سخنان خود را تحت عنوان «تحلیل هانری کربن از زمان در اندیشه حکما و عرفای مسلمان» مطرح کرد. او سخن خود را با این مصرع از مولانا آغاز کرد: «خام بودم، پخته شدم، سوختم» و گفت: «چرا کربن بزرگ است؟ برای اینکه او از اهل محبت بود. به نظر من آنچه کربن به ما می‌گوید از مقام حق‌الیقین است. کربن بدون شک یکی از مردان خدا بود؛ یکی از آنهایی که امام علی(ع) را به عنوان انسان ازلی فهمیده است. اگر بخواهیم چیزی از کربن بفهمیم، باید ببینیم او چه نسبتی با این حقیقت ازلی و ابدی (محبت) دارد. کربن می‌گوید من از اول افلاطونی بودم. لب لباب اندیشه افلاطونی، عشق و محبت است. ما در زندگی جز یک تاریخ نداریم؛ آن هم تاریخ محبت است. اسلام پدیده تاریخی نیست؛ پدیده فراتاریخی است؛ دین ازلی است.‌

ایشان سخن خویش را چنین ادامه داد: زمان یکی از مهم‌ترین موضوعات آثار کربن است و تحلیل او از زمان بی‌نظیر است. ماهیت و چیستی زمان از قدیم‌الایام تا کنون معلوم نشده و نظریات مختلفی درباره آن مطرح گردیده است. اما آنهایی که از اهل محبت و توحید محض‌اند معتقدند که زمان از یک نقطه شروع می‌شود و به یک نقطه برمی‌گردد. زمان از ازل شروع می‌شود. در ازل، آدم حقیقی، عقل اول و... شروع می‌شود و به آن برمی‌گردد. خداوند ماوراء زمان است. ارتباط زمان با انسان کشف کربن در عرفان اسلامی است. کربن شأن انسان را کشف کرده است. اینکه انسان خلیفه خداست و می‌گوید انسان باید به این شأن بازگردد. لب لباب اندیشه کربن این است که باید به حقیقت عشق برگردیم و از دویی رهایی یابیم. زمانی که در دویی هستیم به حقیقت معشوق نرسیده‌ایم. نتیجه‌گیری کربن درباره قیامت و آخرالزمان در تشیع اثنی‌عشری و اسماعیلی بسیار بی‌نظیر است. او با این نتیجه‌گیری ما را به صورت آدم ازلی می‌رساند. از نظر او، ظهور آخرین امام توهم هر گونه دو گونگی را از بین می‌برد.

برای مطالعه بخش‌های دیگر این گزارش، لینک‌های پیوست در منوی سمت چپ را دنبال نمایید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱ اسفند ۱۳۹۵
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
مطالب
عناوین
رسته: 1