جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
بر خط: 1753
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1185 بازدید
نیمه پنهان؛ پیوندهایی که نمی بایست دیده شوند

متن زیر سخنرانی پیام فضلی نژاد در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی با تکیه بر نقش مترجمین سکولار در حوزه علوم اجتماعی می باشد که در تاریخ 1/12/1390 ایراد شده است. مباحث او مستندتر و مفصل تر و سازمان دهی شده تر ذیل عنوان کلی «نیمه پنهان» در روزنامه کیهان چاپ می شود. اگرچه اندک بودنِ زمان عاملی است که سخنرانی ها و نحوه ارایه آنها را متأثر می کند اما برای سرنخ دادن فرصت مناسبی است- هرچند شاید چیزی بیش از این هم داشته باشند. متن خلاصه شده سخنرانی فضلی نژاد در قالب گفتار در پی می آید:


ما در اینجا اولاً می خواهیم نقطه نزاع خود و علوم انسانی را پیدا کنیم؛ نقد به علم سکولار نظام سرمایه داری را از چه زوایایی اقامه می کنیم؟ باید مشخص شود که در چه جاهایی با علوم انسانی غربی جدال داریم. همچنین باید روشن شود که استدلال ما در کجا از منظر عقل و تجربه است، و کجا از منظر متدولوژی است. در این مورد هم یک بحث کلیدی می کنیم که درواقع بحث مربوط به تداخل دو دایره معرفت و قدرت است. معتقد هستیم در دوران معاصر علوم انسانی موجود در غرب رسالتی دارد و آن رسالت جنگ با ایدئولوژی های ضد سرمایه داری است. علوم انسانی سکولار تابع قدرتی است که آن قدرت در پی زدنِ ریشه دین است.
وقتی راجع به علم حرف می زنیم باید معلوم شود منظور کدام علم است. ما از علمِ مدرنِ سکولاری صحبت می کنیم که «فرانسیس بیکن» انگلیسی را به عنوان پدر آن می شناسند. دوستان حتماً مطلع هستند که فرانسیس بیکن یکی از بزرگترین فیلسوفان انگلیسی است که فرانسوی ها به او لقب «صدراعظم فیلسوفان علم» را داده اند. قدم های آغازین یک علم مدرن و جدید را فرانسیس بیکن برمی دارد و اوست که برای علم یک مبنای کاملاً مادی و سکولار قائل می شود. سپس دستیار او هابز که در زمان مرگ بیکن یک پژوهشگر 38 ساله بود و در انگلستان، و در زمان بلوغ فلسفی فرانسیس بیکن او را درک کرده است، خود یک فیلسوف بزرگ می شود و کتاب لویاتان را می نویسد. این کتاب اولین کتاب منظم در علم سیاست [تلقی] می شود. در تاریخ اندیشه ها لویاتان اولین رساله ای است که به صورت منظم در علم سیاست نوشته شده است و فلسفه ای هم که ارائه می کند فلسفه ای است که موسس ماتریالیسم است. ماتریالیسم از دل نقدهای بیکن و کوشش های هابز درعرصه معرفت متولد می شود. ما در این جلسه عهده دار توضیح در مورد این مسائل نیستیم، [اندیشمندان] کوشش های معرفتی کرده اند و با یک روش شناسی خاص فلسفه ماتریالیستی را ارائه کرده اند. تا اینجا بحثی نداریم و در این موارد فعلا -نفیاً و اثباتاً- موضع نمی گیریم. [البته] به این فلسفه ها در بحث نسبت علوم انسانی و جنگ نرم نقد داریم، اما در اینجا به آن نمی پردازیم.
از دل کوششهای هابز برای رواج ماتریالیسم، جان لاک فلسفه سیاسی و روانشناسی خودش را [ارائه می دهد.] می دانید که فلسفه روانشناسی جان لاک معروف به نفی فطریات است؛ او در فلسفه سیاسی با دو رساله درباره ی حکومت [درواقع] تئوریسین سلطنت مشروطه انگلستان است. ما با شعارهایی نظیر «دانش قدرت است» (که همان شعاری بود که بیکن داشت) مشکل نداریم. به این هم که علم را بر اساس پیشنهاد بیکن ساختارمند و نظام مند کردند نقد نداریم. نه، این فیلسوفان بوده اند که دور هم نشسته اند و بحث و کار آکادمیک جدی کرده اند، و معتقد بودند این اندیشه ای که درباره اش کار آکادمیک جدی می کنند باید با ابزارهای مختلف، از آکادمی موازی گرفته تا انجمن سلطنتی لندن، تا انجمن دانش پژوهان آکسفورد و... شیوع پیدا کند. حتی در این نیز نقدی نیست که بیکن به جیمز -پادشاه وقت انگلیس- در سال 1602 چنان که ویل دورانت نقل کرده است، نامه می نویسد که کارآگاهان و جاسوسان دولتها در ازای تحلیل اطلاعات پول دریافت می کنند، شما نیز برای اطلاع از مطالبی که ارزش دانستن دارد باید اجازه دهید تا کارآگاهان و جاسوسان علم پول دریافت کنند؛ کسانی که در دنیای علم هستند و کشف می کنند، بیشتر مستحق این پول هستند. در اینجا جاسوسی علم مطرح می شود که هنوز موضوع مطرح ما نیست و [البته] با توجه به نکته هایی که بعداً عرض خواهم کرد می تواند به عنوان یکی از سرچشمه های آکادمیک مطرح شود. نقد ما آنجایی است که علم از ظاهر معرفتی خودش عدول پیدا می کند. درواقع ما یک نقد معرفتی داریم و یک نقد ایدئولوژیک سیاسی.

علم ذاتاً دینی است
علم در معنای لغوی یعنی کاشفیت امر واقع، که آن را قابل تقسیم بندی به سکولار و دینی نمی دانیم. «آب در صد درجه می جوشد» یک رابطه علّی و معلولی است که نتیجه ای هم دربر دارد. این نتیجه امر واقع است و قابل تقسیم بندی به سکولار و دینی نیست؛ علم ذاتاً دینی است. در این زمینه به همان منابعی که متدولوژی علم (در اصطلاح مدرن) از علوم استفاده می کند ارجاع می دهیم. یکی از آنها عقل، استدلال، تجربه و شهود است. [در این مورد] ما به همان مبانی متدولوژیک معتقد هستیم. استدلال ما این است که امر واقع قابل تقسیم به سکولار و غیره نیست، و چون امر واقع باید دو بعدی باشد پس باید هم ملک را دید و هم ملکوت را؛ هم دنیا هم آخرت، ماده و معنا، و جسم و روح.
[اگر چارچوب] بحثمان را خلاصه کنیم ما نیاز به یک متد و شکل جامع داریم. در بحث نقد معرفتی هم حرف داریم، اما منطقاً قائل به این هستیم که علوم به سکولار و غیر آن قابل تقسیم بندی نیستند. یعنی ما در [عالم] واقع علم غیرسکولار نداریم، اما دانشمند سکولار داریم. سکولار بودن دانشمند هم به منقطع شدن رابطه او با عالم مابعدالطبیعه است. [دانشمندان سکولار] به طبیعت چسبیده بودند و برای آنان هرچه در این طبیعت اتفاق افتاده است حجیت داشت؛ ارتباط خودشان را با مابعدالطبیعه قطع کردند: به عنوان مثال هابز که در لویاتان اصلاً مراجع روحانی را انکار می کند. ما اعتقاد داریم این نظریه ها منشأ غیرمعرفتی دارند، و اگر منشأ معرفتی می داشتند اینها به اینجا نمی رسیدند. انگیزه های غیرمعرفتیِ روانی، اقتصادی و سیاسی در تئوری شان دخیل بوده است که حالا مبنای سکولار پیدا کرده است. در این قسمت نقدِ معرفتی می کنیم اما متعرض جایی هستیم که علم تابع قدرت شد- آن هم قدرت سیاسیِ سرمایه داری و استعماری. در این مورد معتقدیم 20 سال -و بلکه 30 سال- است که دهان ما را بسته اند. همین آقایانی هم که در این دانشکده نشسته اند و تدریس کرده اند دهان ما را بسته اند! چرا؟ ما اعتقاد داریم علوم انسانی غربی دایره متداخلی با علوم سیاسی دارد، و اگر ما بخواهیم تاریخ سیاسی اندیشه ها را بنویسیم باید به نکات دیگری غیر از آن نظریه معرفتی هم نگاه کنیم. باید دید جامع نگری داشته باشیم، [مثلاً] نگاه کنیم که چگونه فرانسیس بیکن فلسفه را در اختیار جیمز هوسباز قرار داد که یکی از اصلی ترین حامیان فراماسونری در آن زمان در انگلستان بود! [بنابراین] به حسن نیت مروجان علوم انسانی غربی در ایران در بدو امر مشکوک می شویم. اینجا انتقاد ما این است که چرا آن ور قضیه را به ما نگفته اند؟ [در حقیقت] انتقاد ما این است که تا می خواهیم از ریشه های تاریخیِ علوم انسانی غربی بحث کنیم ما را به علم ستیزی و فاشیزم و تندروی متهم می کنند و نمی گذارند به شکل مستند، مستدل، اصیل و منصفانه بحث بشود. ما هم مخالف علوم انسانی غربی به شکل موجود آن هستیم و فکر می کنیم که فتنه ای که در کشور اتفاق افتاد ناشی از آن مبانی فکری و معرفتی است، اما قرار نیست که بر روی کل فلسفه غربی تیغ بکشیم! اصلاً چنین چیزی نیست و هرکس چنین کاری کند در حق فلسفه اسلامی خیانت کرده است. این که کسی بخواهد عامداً یا از روی غفلت این مجموعه را به عنوان یک کل واحد بایکوت کند و [حرفهایی نظیر] هرچه غربی است نجس است و حرام است و... تحجر است.

جان لاک کیست؟
جان لاک در اول کتابش نوشته است که هدف من از نوشتن رساله ای درباره حکومت این است که تاج و تخت پادشاه فعلی ما، این منجی بزرگ سلطنت یعنی ویلیام سوم تثبیت شود. اقرار از این صریح تر و واضح تر! علیه کس دیگری هم اظهار نکرده است، (رای العقلا علی انفسهم جایز) علیه خودش اظهارنظر کرده است و پذیرفته هم هست. ما از وقتی دانشگاه رفتیم [همه اش اینها را شنیدیم که] «جان لاک پیامبر آزادی است و دو رساله درباره حکومت دارد»؛ «اگر می خواهید حکومت داری کنید: دو رساله درباره حکومت»! «اگر می خواهید اقتدارداری کنید: دو رساله درباره حکومت»! «اگر بخواهید سامان سیاسی مدرن داشته باشید دو رساله درباره حکومت»! یک تکه اش را برمی دارند... اصلاً همه اینها درست! [فرضاً] ما می خواهیم بر اساس فلسفه جان لاک حکومت داری کنیم، زمانه جان لاک را باید بشناسیم یا نه!؟ ... این آقای جان لاک با لُرد شاف گری در کمپانی هند شرقی به عنوان یکی از تاجران اصلی «برده» سرمایه گذاری می کند! در هر زندگی نامه ای که از جان لاک بخوانید می بینید که او یکی از سرمایه داران بزرگ در تجارت برده بوده است. تاریخ آن موقع را بخوانید، بسیار عبرت آموز و جذاب است. (حتماً بعضی از دوستان خوانده اند) این جان لاکی که می گویند پیامبر آزادی است از یک طرف برده دار بوده، و از یک طرف هم با فرمانده ها و فراماسونرها هم پیمان بوده است. جان لاک به یک معنا پیامبر آزادی خواهی شد چرا که می گویند روادار است، تساهل و تسامح دارد. محصول سیاسی و ادامه این تساهل و تسامح چیست؟ ادامه تساهلاتش لعن و نفرین اقلیت مذهبی (کاتولیک) آنجاست! چرا؟ چون می گویند کاتولیک ها روادار نیستند. چرا نمی گویید که دو رساله درباره حکومت از دل چنین شخصیتی، و در چنین بستر سیاسی درآمده است؟ تمامی این منابعی که ما [به آن ارجاع] داده ایم و در تاریخ از آنها نقل قول می کنیم کاملاً مورد وثوق مورخان اردوگاه سرمایه داری است و جزو منابع تاریخی مرجع در دانشگاههای معتبر است. این چیزی است که از خود آنها نقل می شود، اینجا هم که درحال کف زدن برای همانها هستند، [پس] چرا در ایران نمی گذارند اینها گفته بشود؟!
لاک آینه شفاف تصویری از نظام سیاسی جدیدی بود که با روح تمدن جدید سازگاری فراوان داشت... او با دو رساله درباره حکومت می خواهد حقانیت انقلاب باشکوه 1688 را به اثبات برساند -که اندیشه او همچنان راهنمای اندیشه دانشوران سیاسی است. اما این اسوه و مقتدای آزادی خواهی فرموده است که «هدف من از نوشتن این رساله این است که تاج و تخت پادشاه برگشته ما، این منجی بزرگِ سلطنت یعنی ویلیام سوم تثبیت شود» بعد [درباره این رساله] می فرمایند حقانیت انقلاب! و همچنان هم راهنمای اندیشه و عمل دانشوران [سیاسی] است. این جمله را برای ما بفرمایند که بر اساس سنت جان لاک که برده دار، اما فردی مسالمت جو و معتقد به خدا، دیانت و توجیه طرح انسانی [نیز] بوده است همچنان انگلیسی عمل می کنند! اصلاً دستاورد فلسفه روانشناسی نفی فطریات است، این را کسی که در کلاس اول فلسفه هم باشد خوانده است. چطور می شود که از دل [اندیشه] چنان آدمی چنین تصویری به دست آید؟ این تصویرسازی مدرن است؛ این تصویر با حقیقت منطبق نیست. دعوای ما بر سر این نیست که با انگلیس قطع رابطه کرده ایم یا نه، بحث را به این سطح تقلیل ندهید! دعوای ما آنجایی است که تاریخ سیاسی را بد روایت می کنند. دعوا در جایی است که نیمه پنهان را روایت نمی کنند، اگر هم [روایت] کنند نعره می کشند و آن را مهجور و مخدوش می کنند. به همین شکل مبانی آلوده معرفتی را در دانشگاهها گسترش می دهند، بدون نقد!

نهضتِ جهت دار ترجمه
اگر در حوزه جامعه شناسی سیاسی (که یکی از موضوعات مورد بحث ماست) دقت کنید می بینید که بعد از انقلاب خواستند کتاب مرجع دانشگاهی تصویب کنند، آقای عزت الله فولادوند دو کتاب، در سالهای 1359 تا 1361 ترجمه می کند. در مقدمه یکی از این کتابها در حوالیِ شهریور 59 (که کشور در آستانه دفاع مقدس هم بود) جمهوری اسلامی را با طعنه و اشاره و کنایه یک نظام مستبد و توتالیتر، آنچنان که هانا آرنت می گوید معرفی کرده است. کتاب دیگر انقلاب و خشونت آقای محسن ثلاثی است.
دو کتاب از هانا آرنت در ایرانِ بعد از انقلاب مرجع رشته انقلاب سیاسی می شود. اگر کسی بخواهد کارکرد نهادهای سیاسی را در داخل کشور بداند و از این زاویه دید بحث کند در حوزه جامعه شناسی سیاسی قرار می گیرد، بنابراین [باید] این کتابها را بخواند. هانا آرنت کیست؟ مقدمه کتابها را که می بینیم، یک معرفی از هانا آرنت وجود ندارد! آن سیستمی که فرانسیس بیکن در علم، و جان لاک با پیوند فلسفه سیاسی و قدرتِ نظام سلطنتی انگلیس ارائه کرده اند و علم تابعی از قدرت حاکم شد به عنوان پیش زمینه به قرن بیستم می رسد؛ سال 1900 در آمریکا. در این زمان با یکی از فلاسفه ای که وارد در فلسفه مدرن انگلیسی است مواجه هستیم (البته یک قرائت جدیدی هم دارد): «جان لوئی» به عنوان سر سلسله عقل گراها. اینها نسلی می شوند که اصلاً به تقاضای امنیتی ورود پیدا می کنند. اینجا تکرار می کنم که این را که حکومت و نهادهای امنیتی به سراغ نخبگان و فیلسوفان بروند و از آنها مشورت بگیرند بد نمی دانیم....
در ایران یک سیستم ترجمه ساز وجود دارد ... دو بنگاه بودند: بنگاه نشر ترجمه که احسان بقایی ناشرش بود و یکی هم موسسه ای که همایون جنتی زاده (که از جاسوسان برجسته مشترک «سی. آی. ای» و سرویس جاسوسی انگلیس در ایران بود) گرداننده آن بود. امثال آقای عزت الله فولادوند، نجف دریابندری، منوچهر انوررهایی با این موسسات و دستگاه ترجمه همکاری می کردند و دانش آموختگان آن مکتب ترجمه به شمار می روند که آنها بعد از انقلاب هم شروع کردند. انقلاب 4 ماهه نشده بود که ترجمه کردن را شروع کردند....

هانا آرنت و صهیونیسم
هانا آرنت می گوید تنها مکتبی که من به آن تعلق داشته ام صهیونیسم بوده است. آدلر در یک مصاحبه می گوید آرنت در واپسین لحظات زندگیش به همه سازمان های اسرائیلی پول واریز می کرده است. آرنت دلبسته این [مکتب] بود. آقای فولادوند و علمای جامعه شناسی سیاسی مانند حسین بشیریه در تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن 20 (چاپ نشر نی) گفته اند که فیلسوف خشونت پرهیز است! من نمی دانم این امر چطور می شود!؟ اینها احتمالا شیمیست هستند و می توانند پدیده ها را در شرحی که می دهند به چیز دیگری تبدیل کنند. چنین چیزی را چطور می توانید به آدمی [ببندید] که خودش می گوید تنها مسلکی که به آنها تعلق داشته ام [مرام] صهیونیست ها بوده و به دولت اسرائیل دهه 1960 تا 1970 کمک می کرده است. این آدم رهبر سازمان بین المللی زنان صهیونیست بوده است؛ مراجعه کنید به کتاب آرنت که نشر هرمس چاپ کرده است، (که آن هم برای خودشان است؛ تکرار می کنم همه این منابعی که به آن استناد می کنیم و به آنها ارجاع می دهیم منابع خودشان است و خودشان ترجمه کرده اند و در کتابفروشی ها هست) آرنت رهبریِ دو عملیات را برعهده داشته که یکی عملیات انتقال کودکان یهودی از فرانسه به سرزمین های اشغالی بوده، مدیر طرح پاکسازی فرهنگ جهان... در حکومت اشغالگر قدس بوده است؛ جزو صاحب منصبان و تئوریسینهای دستگاه صهیونیست و آژانس یهود است. [مع الوصف] اینجا آقای قوچانی داماد آقای باقی در کتاب فیلسوف ها و شومن ها می نویسد هانا آرنت «فیلسوف رنج»، رنج خشونت ها و... کلمات رمانتیکی که اگر آنها را در خود غرب راجع به آرنت بگویید می گویند راجع به چه کسی حرف می زنید!؟ چنین تعریفی اصلاً با گزاره های تاریخ صدق نمی کند.

یهود و متفکرانش
در گزارشی از اسنادی که سی. آی. ای به تازگی آزاد کرده است (اینها در کیهان چاپ می شود، من به آنجا ارجاع می دهم تا دوستان ببینند) آمده است که سی. آی. ای برای مقبولیت این فیلسوفان یهودی ...که اکثرشان هم یهودی هستند، شما نگاه کنید؛ آقای آیزایا برلین هم که مدافع اشرافی لیبرالیسم در دنیا محسوب می شود، هم یهودی است و هم سرف است. ریمون آرون هم که از مادر یهودی است و برای یهودی ها ملاک مادرشان است. خود هانا آرنت که اصلاً مشخص است، توماس کوهن همینطور... این غلبه عنصر یهودیت در فلسفه علم و تاریخ علم معاصر [نکته مهمی است.] آیزایا برلین می گوید اگر روزی نیاز باشد که من به جنگ و دفاع از اسرائیل بروم، [بر اساس] این وجدان انگلیسی که هرگز خطا نمی کند این کار را خواهم کرد. همه اینها مدافع فلسفه لیبرال سرمایه داری بودند. جالب است که بعدتر اصلاح طلب های کمونیسم هم یهودی بوده اند.
آقای ریچارد رورتی که سال 83 به ایران آمد می گوید دنیا به خاطر درخشش برتر نسل آمریکایی هاست. اما همین رورتی چند ماه قبل از مرگش در کتاب فلسفه و آیین اجتماعی که انتشارات امیرکبیر آن را منتشر کرده، گفته است دموکراسی آمریکایی مابعدالطبیعه ی بشر است؛ بشر مابعدالطبیعه ندارد، اگر هم داشته باشد دموکراسی آمریکایی است... و بعد با استناد به زیست شناسی داروینی حرفهایی زده است [از این قبیل] که نژاد برتر در آمریکا می درخشد و... همانجا نقل می کند چون آمریکا خود بزرگترین شعر است... خودآگاهی و قدرت بر پیشانی انسان آمریکایی هک شده است. [از یک طرف می گوید] خداگونه گی بر پیشانی انسان آمریکایی هک شده است، از طرف دیگر هم می گوید آمریکا بزرگترین شعر است. این می شود مبانی فلسفه پراگماتیستی. [یا در جای دیگر می گوید] بیشتر کسانی که به آرمانهای عصر روشنگری دل بسته بودند بدیهی می پنداشتند (و این جزو بدیهیات بود) که غرب در پدید آوردن آزادی و برابری و برادری کماکان سرکرده گی درازمدت خود را در سایر نقاط این سیاره حفظ خواهد کرد. غرب سرکرده گی خود را در دراز مدت حفظ خواهد کرد برای چه؟ برای پدید آوردن آزادی و برابری و برادری. (حالا بگذریم که این شعار ماسونها بوده است. خودشان خنده شان می گیرد اگر الان بهشان بگویید «آزادی و برابری و برادری»! عراق، افغانستان، لیبی، دخالت نظامی، قتل و... [برای] اداره کردن دنیا. این سرکردگیش برای برابری و آزادی بوده است!) اما آن سرکردگی به پایان رسید. غرب دیگر از آن فراتر نخواهد رفت، و این نهایت قدرتی است که به آن رسیده است، حتی اگر ایالت متحده آمریکا با ریسک ورشکستگی می تواند نیروی نظامی اش را به کار گیرد، قرن آمریکا تمام شد. او این را ننوشته اما آمریکا از این پس با ترس و لرز از تنگه هرمز رد خواهد شد. آمریکایی که یک روز درباره آن می گفتند رئیس جمهور آمریکا رئیس جمهور دنیاست، الآن بر سر موجودیت خودش برنامه ریزی می کند. حقانیت هم که ندارد؛ تا دیروز ما می گفتیم، از امروز با سران جنبش وال استریت مصاحبه می گیریم، از فردا هم برژنسکی و چامسکی و امثال این استراژیست های آمریکایی به شرکتهایشان ابلاغ می کنند.

اصلاحاتِ استعماری
حالا همین آقایان که در ایران تئوری اصلاح طلبی دینی و حکومت اصلاح طلب و دولت اصلاحات و ... دادند، [ریشه در چنین نظراتی دارند.] پیش بینی گزارش شورای روابط خارجی آمریکا در مورد آینده ائتلاف در ایران این است که ظهور طبقه روشنفکر در ایران که آموزشهای لازم را دیده اند، همچون عبدالکریم سروش، سید محمد خاتمی و امثال اینها، بخشی از یک حرکت فراگیر در جهت متلاشی کردن اقتدار جمهوری اسلامی بوده اند و بحث ایدئولوژی دینی مانع تبعیت از علم است. این گزارش استراتژیک درباره ایران به رابطه ایدئولوژی اسلامی و دینی استناد می کند. (به این بحث و اینکه ایدئولوژی دینی مانع تبعیت از علم است دقت کنید.) یعنی کسانی که دینی هستند، علمی نیستند و قدرت سیاسی را هم فاسد می کنند؛ دین قدرت سیاسی را هم فاسد می کند. درواقع شاخص های ساختار حاکم در ایران را زیر سوال می برد و در این زمینه به کاری که سروش انجام داده است و سخنرانی آقای خاتمی در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران در آغاز دهه هفتاد (سال 1370) ارجاع می دهد. چند ماه قبل از اینکه آقای خاتمی استعفا بدهد، در کتاب «حلزون های خانه به دوش» شهید آوینی در مقاله ای با عنوان تجدد یا تحجر همان سخنرانی آقای خاتمی را نقد می کند. گزارش شورای عالی خارجی آمریکا همین سخنرانی را مثال می زند و می گوید این حرفهاست که ما را امیدوار می کند، اقتدار ساختارهای حاکم بر ایران را زیر سوال می برد و از این ساختارها رد می شوند. سرآخر این نتیجه را می گیرد که مشروعیت این جریان مشروعیت هر نوع حکومت دینی را زیر سوال می برد. یعنی سبکش از سبک نقد سکولاریستی است که می گوید هرچه باشد ما با آن کنار می آییم و این جریان، جریانی است که مشروعیت هر نوع حکومت دینی را زیر سوال می برد.
آقای عزت الله فولادوند بر اساس همین نظریه ها یک ماه قبل از انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی در بهار 1380 در مصاحبه با روزنامه ایران می گوید روند ایران به سمت دموکراسی بود و اکنون به سمت موضع بی بازگشت در حال حال حرکت است؛ منطق رویدادها ایجاب می کند که این فرایند برنخواهد گشت و دموکراسیزیون سرنوشت محتوم جامعه ایرانی است. (آیا برنگشت!؟) دولت آمریکا در روابط خارجه بر این پروژه سرمایه گذاری می کند. وارثان ریچارد رورتی می گویند تمام دگرگونی اسلام در ایران و اصلاح دینی که می شود بیجاست. فرید زکریا در کتاب آینده آزادی (انتشارات طرح نو) متنش را اینگونه در مورد اسلام شروع می کند و می گوید تمام دیدگاه سروش و خاتمی، و اصلاح دین برای رسیدن به دموکراسی و سرمایه داری حرف مفت است! اینها آمدند اعتبار تئوریک شما را زیر سوال بردند. [البته] خودِ روابط خارجی آمریکا اعتراف می کند که سرمایه گذاری ما بر روی اصلاح طلب ها و جریان اصلاح دینی و پیشبرد علم مدرن به این شکل، و کتاب ایدئولوژی دینی غلط بوده است و شکست خوردیم. کسانی که در این حوزه فعالیت دارند به این اعتراف می کنند [و می گویند] دلمان به چه چیز شما خوش باشد؟ در حوزه سیاست که آنارشیست هستید، در حوزه فلسفه هم که وقتی هانا آرنت و هابرماس و آلن تورن و پوپر شکست می خورند شما دیگر چه چیزی می گویید.
سؤال: این اتفاقات و خصوصاً بعد داخلی آن یعنی عموماً بدنه ای که ترجمه را انجام می دهند و ترویج می دهند کاملاً تحت حمایت رسمی جمهوری اسلامی ایرانی و با پشتیبانی مادی و معنوی این کار را انجام می دهند. این تناقض به چه شکل توجیه می شود؟
فضلی نژاد: وضع از این هم که می گویید خراب تر است. من چند نکته را به آن اضافه کنم -غیر از اینکه طیفی از تجدیدطلبان سکولار در نهادهای رسمی نظام وجود دارند... در این زمینه مثلاً دایره المعارف دموکراسی زیر نظر کیست؟ آقای کامران فانی. این آقا در جایی توضیح نداده است که چرا قبل از انقلاب اسمشان رضوان الله بوده است و بعد از انقلاب اسمش کامران شده است. من در این بحث به ایشان کاری ندارم، اما این کار را بهائی ها انجام می دادند. این پروژه دایره المعارف دموکراسی در سه جلد در دولت سیدمحمد خاتمی از وزارت خارجه جمهوری اسلامی بیرون می آید. طیفی از مترجمین سکولار [در این پروژه فعال بودند]، مثلاً مراد فرهادپور که در بهار 1384 فصلنامه پل فیروزه را می نویسد، این آقا یکی از اعضاء شورای علمی این دایره المعارف در وزارت خارجه جمهوری اسلامی بود. او خودش رسماً می گوید که من لائیک هستم. (جان لاک هم می گفت، البته آقای خاتمی می گفت ایشان آدم نماز شب خوان هستند!) یا به عنوان نمونه ماهنامه مهرنامه را مدنظر قرار دهید: اشرف پهلوی بعد از انقلاب بنیاد مطالعاتی ایران را در سال 1360 در شهر واشنگتن به صورت معاف از مالیات تأسیس می کند. اساسنامه و اسنادش هست، عده ای هم با این موسسه همکاری داشته اند. این افراد چه کسانی بوده اند؟ سیدحسین نصر، داریوش شایگان، علی معززی، مهرداد بروجردی، ژانت آفاری (که این خانم دوست خانم زهرا رهنورد و بهایی بوده، و خانم رهنورد در دانشگاه الزهرا از ایشان دعوت کرده است که سرفصلی از حقوق زنان بدهد) ... چرا همه اینها در مهرنامه می نویسند؟ محمد همایون کاتوزیان در بی. بی. سی برنامه اجرا می کند و حرف او را در مهرنامه می آورند. مگر مهرداد بروجردی عضو بنیان ارشاد پهلوی نیست؟ محمد توکلی طرقی، بهایی و عضو بنیان ارشاد پهلوی سردبیر مهمترین مجله این بنیاد (ایران نامه) است. محمد توکلی طرقی داخل مهرنامه می نویسد و می گویند جمهوری اسلامی حکومتی مستبد، توتالیتر، پلیسی، رعب و وحشت... اگر حکومت پلیسی رعب و وحشت است چرا همه معاندیدن در مجلات داخل آن می نویسند...
بنابراین می خواهم بگویم وضع از این خراب تر بود، اما نباید در اعتقاد و التزام به انتشار آثار امام و رهبری سست باشیم. امام خمینی فرمودند ما از شر رضاشاه و محمدرضا پهلوی خلاص شدیم، اما به این زودی از تربیت یافتگان غرب و شرق رها نخواهیم شد؛ اینها برپادارنگان سلطه استعمار هستند، محمدرضاشاه و رضاشاه رفتند ولی سلطه تمام نشده است، چون سلطه را تربیت یافتگان غرب و شرق بنا می کنند. این سلطه همچنان وجود دارد؛ در بازار نشر، در محافل آکادمیک علمی این سلطه وجود دارد. این دولت هم باید برخورد جدی بکند و [این فعالیتها را] محدود کند. آنجا هم که آثارِ فکری بیمار و معاند است و با هدف خاص براندازی نوشته شده است، کوششهای معرفتی شان هم مرتب منتشر بشود و برای آنها جواب هم هست و به آنها داده می شود، منتهی در این فرایندِ دیالوگ معرفتی که شکل می گیرد یک دفعه سایت بی. بی. سی تیتر نزند که فلان کتاب برای خفه کردن آزاداندیشان و ترساندن مخالفان تبعیدی منتشر شد! اولاً ما مخالفانِ تبعیدی نداریم؛ همه ی آنها فراری هستند و ما کسی را تبعید نکرده ایم... در دولت آقای هاشمی اینها بر سر کار بودند، مرکز بررسی استراتژیک که به انحاء مختلف در دانشگاه... سید جواد طباطبایی در همین دانشگاه علامه جلسه می گذاشتند و آقای خانیکی و قربانی مشاورین آقای خاتمی بودند، آنهایی که فرار کردند امتحانشان را دادند، آنهایی هم که فرار نکردند الان مجله گفت وگو را راه انداخته اند، دیگر چه چیزی می خواهند؟ مسئله این است که اسم این حکومت را توتالیتر می گذارند؟ در آمریکا هم اینقدر بر خلاف اهدافشان به کسی آزادی نمی دهند! ما از دست آزادی بی ضابطه [اصطلاحاً] شکار هستیم.

اتهام توتالیتر بودن
حضرت امام می فرماید بر روشنفکران غرب زده و شرق زده بتازید و هویت خود را دریابید و بدانید که این روشنفکران بلایی بر سر ملت آورده اند که خیلی دیر جبران خواهد شد. تا زمانی که بخواهید به اینها اتکا داشته باشید همین بلاها بر سرتان می آید. پس امام می گوید بر روشنفکران بتازید، نگران نیستیم که متهم به تحجر بشویم، و چون متحجر نیستیم نگران نیستیم که متهم به آزادی ستیزی بشویم. با مبانی مستدلی که کمی از آن را عرض کردیم قائل به گفت وگو هستیم، آنها گفت وگو نمی کنند. در عین حال امام فرموده اند امروز زمانی است که مردم چراغ راه روشنفکران باشند و آنان را از زبونی و خودباختگی در برابر غرب و شرق نجات دهند. ما در مقام توصیه به این سکولارها و اصلاح طلب ها و کسانی که در معرفت کمی مناقشه می کنند تعمد داریم به این که آنها را از زبونی و خودباختگی در برابر شرق و غرب در بیاوریم. اینقدر آثار غربی را یکسویه خواندن و بدون هیچ مواجهه انتقادی ترجمه کردن بس است. حرف ما این است که امام هم ما را به این طرح ارجاع می دهد. اینها چه قدرت اجرایی داشته باشند و چه نداشته باشند، چه دانشگاه ها در دستشان باشد و چه نباشد، جمهوری اسلامی را متهم به استبداد و توتالیتر بودن می کنند، چرا که نانشان از این راه درمی آید.

سؤال همیشگی «چه باید کرد؟»
فضلی نژاد: یکی این است که شما و ما کیفیت مطالعه را افزایش دهیم. بخوانیم و استاد خوب داشته باشیم و شروع به کار سیاسی نکنیم الا اینکه قبل از آن صحیفه امام را نزد استادی که امام پژوهی بداند و امام شناس باشد خوانده باشیم. وقتی امام را بشناسید می فهمید که حرف امام، امامِ حرفهاست و یک سنجش دقیقی به دست ما می دهد که این مسیر را طی کنیم. ممکن نیست ما در خدمت یک فلسفه حق باشیم بدون اینکه آن فلسفه حق را بشناسیم، و البته فلسفه های باطل را هم بشناسیم. اگر در حوزه علوم انسانی هم کار می کنیم باید از امام پژوهی شروع کنیم، ابواب دیگر را خود امام باز می کند. هرکس به تناسب علاقه خود راهی را که باید برود از درون صحیفه امام بگیرد و یک بخش از آن را عمق بدهد، تقویت کند، اجتهاد کند و معرفت جدیدی ارائه بدهد. [در این صورت] خودش راه را پیدا می کند؛ اگر صادقانه به پای حرفهای امام که امامِ حرفهاست بنشینیم هادی راه خواهد بود.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۹ اسفند ۱۳۹۰
نقش ها
عناوین
رسته: 1