چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
بر خط: 940
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1605 بازدید
روش‏های تزکیه نفس

تزکیه نفس در هندسه معرفتی حکمت متعالیه، جایگاه ویژه‏ای دارد که بدون آن نمی‏توان به عمق محتوای بسیاری از مسائل آن رسید. اما رسیدن به روشی مناسب برای این منظور، اندکی دشوار است. نوشته حاضر درصدد تبیین روش‏های ملّاصدرا برای تزکیه نفس است که انسان را در مسیر فهم و معرفت صحیح قرار می‏دهد. ملّاصدرا به این منظور، دو دسته از توصیه‏ها را در لابه‏لای آثارش مطرح کرده است: توصیه‏های کلی و اجمالی که جنبه موعظه یا تشویق دارند؛ و توصیه‏های کاربردی که جنبه عملی و اصلاحی دارند. نوشته حاضر با بررسی برخی از مبانی و اصول فلسفی ـ عرفانی مسئله، به نقد و بررسی روش‏های تهذیب نفس برای دست یافتن به سطح والایی از درک حقایق هستی از نظر ملّاصدرا می‏پردازد.


در مسیر نیل به سعادت، هموار کردن راه با استعانت از روش‏ها و توصیه‏های راه‏رفتگان به مقصد رسیده امری ضروری است؛ زیرا راه‏های رهایی از قید و بند حجاب‏های معرفت، به ویژه رذایل اخلاقی و گناهانی که بیشتر انسان‏ها گرفتار آنها بوده و به راحتی نمی‏توانند از بند آن خلاصی یابند، برای همگان روشن نیست. بدین‏روی، بسیاری از بزرگان حکمت و عرفان تلاش‏هایی را در این امر به انجام رسانده، توصیه‏هایی را برای مشتاقان سیر و سلوک ارائه کرده‏اند تا سالکان طریق دوست با به کار بستن آن روش‏ها، از قید هوای نفس رها شوند و به کمال لایق خود دست یابند. هدف این نوشتار پرداختن به دستورالعمل‏های ملّاصدرا است که ما را به نقطه عطفی در روش‏های اخلاقی و عرفانی دریافت حقایق هستی و نیل به حکمت حقیقی، به ویژه در چارچوب حکمت متعالیه، می‏رساند.

توصیه‏های ملّاصدرا برای تزکیه نفس
ملّاصدرا در زمینه مباحث مربوط به مبانی هستی‏شناختی نفس و درک حقایق، دو نوع توصیه و دستورالعمل ارائه کرده است: یکی توصیه‏های کلی و دیگری سرمشق‏های کاربردی و عملی.
1. روش‏های کلی (موعظه‏های اجمالی)
این روش‏ها بدون توجه به مسئله ویژه اخلاقی، اصول اساسی را مورد توجه قرار می‏دهند. تزکیه نفس از ضروری‏ترین مقدّمات تحصیل حکمت و فهم مسائل آن است. بنابراین، ملّاصدرا علاوه بر مباحث نظری، روش‏ها
و دستورالعمل‏هایی را ارائه کرده است تا این روند برای دانشجوی فلسفه آسان‏تر گردد. در مجموعه مواعظ اجمالی، او بر دو نکته تأکید دارد: توصیه درباره کتاب‏های خود، و توصیه بر اصل تزکیه نفس پیش از تحصیل و همراه با آن. هر یک از این دو مسئله را به طور اجمالی بررسی می‏کنیم:

1) توصیه‏های ملّاصدرا درباره تحصیل کتاب‏های خود
بسیاری از توصیه‏های ملّاصدرا در مقدّمه کتاب‏هایش قرار دارد. به برخی از این توصیه‏ها به اجمال، اشاره می‏شود:
الف. الحکمة المتعالیة: در مقدّمه کتاب گرانسنگ الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، نکات ارزنده‏ای گنجانده شده که حایز اهمیت فراوان در زمینه تزکیه نفس و ارتباط آن با حکمت است. توصیه‏هایی که ملّاصدرا در این مقدّمه درباره تحصیل علمی و نظری حکمت متعالیه از کتاب مزبور به طالبان حکمت دارد، عبارتند از: تکلیف و دشواری دادن به نفس از طریق مجاهدت‏های عقلی، مشقّت‏های بدنی به واسطه ریاضت‏های شرعی و دینی، احاطه به آثار علمی عقلا و حکما، اجتناب از خودرأیی (خود حق‏پنداری) و انکار بی‏دلیل سخنان حکما و مطالب کتاب، پاک نگه داشتن مطالب عالی کتاب از انسان‏های نااهل، و یاد دادن به اهل آن، اقتدا به طریقه نیکوکاران و متّصف شدن به صفات پاکان و نیکان، تزکیه نفس از هوا و هوس، استحکام بخشیدن به اساس حکمت و معرفت (عرفان)، عدم اشتغال به یاوه‏گویی‏های جهله صوفیه، و عدم پای‏بندی بی‏دلیل بر گفته‏های مدعیان فلسفه.2 این توصیه‏های ده‏گانه، از اساسی‏ترین عوامل فهم حقایق حکمت به شمار می‏روند.
علاوه بر کلّ کتاب اسفار و مباحث حکمت متعالیه، موعظه‏ای مجزّا برای تحصیل جلد ششم این کتاب (یعنی علم الهی یا الهیّات) دارد که در واقع، با این مقدّمه بر اهمیت و تقدّس معرفتی مطالب بخش الهیّات حکمت، تأکید کرده و به دانشجوی حکمت توصیه نموده است: مقدّمات تحصیل و فهم این علم را فراهم نماید، در یادگیری آن از هیچ تلاشی دریغ نکند، آن را جز به اهل آن وانگذارد، و در عمل به مقتضای آن کوشش نماید.3
ب. المبدأ و المعاد: توصیه او در مقدّمه کتاب مزبور نیز مربوط به حفاظت حکمت از گزند نااهلان است؛ همان‏گونه که درباره کتاب اسفار نیز به این نکته تأکید داشت. اما در ادامه مقدّمه، نکات مهمی دارد: پیروی از سنّت‏های (اخلاقی و معنوی) نیکِ حکما، تخلّق به اخلاق پاکان، کنار گذاشتن لذت‏های حسّی، دوری از الفت‏های مادی، صفا دادن به دل از کدورت‏های بدنی، ریاضت‏های علمی و عملی، دوری از غفلت‏ها و خواب تقلید، و تعمّق در مباحث کتاب.4
ج. المشاعر: در مقدّمه رساله مزبور نیز این نکات را مورد توجه و توصیه قرار داده است: استماع قلبی حقایق حکمت متعالیه؛ برگرفتن طریقه سلوک الهی که عبارت است از: ایمان به خداوند و روز واپسین؛ کسب ایمان از طریق براهین یقینی و نشانه‏های خداوندی؛ و ارتقای قلبی سالک در مراتب کمالی به وسیله انوار ملکوتی نهفته در حکمت متعالیه.5 روشن است که تأکید و اهمیت وی در این توصیه، بیشتر بر محتوای خود رساله و کتاب‏های دیگر اوست و دستورالعمل خاصی ارائه نمی‏کند.
د. مفاتیح‏الغیب: روشن است که این کتاب در باب مبانی فلسفی و کلامی تفسیر قرآن نوشته شده و در مقدّمه این کتاب نیزتوصیه‏هاوموعظه‏هایی نسبت‏به محتوا و تحصیل علمی و معرفتی، یادآور شده که حایز اهمیت است.6
ه. العرشیة: مهم‏ترین مبانی ملّاصدرا در باب معاد در رساله العرشیة خلاصه شده است. از این‏رو، توصیه‏های راهبردی و علمی او برای فهم و درک دقیق و نظری این مسائل از اهمیتی ویژه برخوردار است. بنابراین، در پایان رساله چنین آورده است: مطالب این کتاب بدون اقتباس از نور نبوّت و ولایت قابل فهم نیست. پس برای دست‏یابی به این اقتباس، واجب است به تجرید قلب، تطهیر سرّ، انقطاع شدید از مردم، مناجات با خداوند، دوری از شهوات و ریاست‏ها، و رفع حجاب بپردازی. بنابراین، نفس خودت را تهذیب کن، نیّتت را خالص، عقیده‏ات را تصحیح، قلبت را نورانی، و خانه دلت را پاک گردان.7 مسائل مورد تأکید در این توصیه قریب هفده نکته مهم به قرار ذیل است: مروّت در خواندن و قضاوت درباره کتاب، ترک عادت تقلید و ترک پای‏بندی به نظر مشهور، جدا شدن از خودرأیی، مهاجرت از نفس و مسافرت به سوی پروردگار، بهره‏گیری از چراغ هدایت نبوّت، درخواست فهم اسرار هستی از باطن ولایت، تجرید تام قلب، تطهیر کامل سرّ، انقطاع شدید از مخلوقات، مناجات فراوان با خداوند، روی گردان شدن از شهوات و ریاست‏ها و سایر هدف‏های پست حیوانی، داشتن نیّت صاف (خلوص نیت) و دین خالص، تهذیب نفس، تصحیح عقیده، نورانی کردن دل و تطهیر آن برای ورود طواف‏کنندگان آسمانی آن، رو کردن به جانب کعبه مقصود و توجه به پروردگار، و عبادت همراه با تفکر و نظر.
و. تفسیر آیه نور: او همچنین در توصیه به مباحث تفسیر آیه «نور» این اصول را مورد تأکید قرار داده است: تزکیه نفس، پاکی ذهن، صفای دل، و گوش شنوا. او می‏نویسد: بر تو خواننده و همه فرزندان روحانی‏ام ضروری است که معنا و محتوای مطالب این تفسیر را با داشتن روحی پاک شده،ذهنی‏سالم‏وزلال،وقلبی‏صاف‏وگوشی‏شنوابچشید.8
ز. المظاهر الالهیّة: در مقدّمه این کتاب می‏نویسد: کسی که قصد دارد در دریای معارف الهی غوطه خورده، به عمق حقایق ربّانی فرورود، برایش لازم است به ریاضت‏های علمی و عملی بپردازد تا دمیدن نور حق، تحصیل ملکه جدایی از بدن، و ارتقا به ملکوت آسمانی بر دلش آسان گردد؛ زیرا علوم الهی با عقل‏های قدسی هم‏سنخ هستند. بنابراین، درک آنها به تجرّدی تام، لطافتی شدید و فطرتی ثانوی نیاز دارد.9 این توصیه‏ها نیز در واقع، هم از جنبه محتوایی درباره تحصیل‏مطالب کتاب دارای اهمیت است، و هم از جنبه تحصیل‏حکمت‏توسط‏سالک طریق معرفت.
ملّاصدرا در مقدّمه و پیش‏گفتار سایر کتاب‏ها و رسایل خود نیز توصیه‏ها و دستوراتی نسبت به مطالب و شرایط تحصیل حکمت از آنها ارائه کرده است که نوعا به همین نکات برمی‏گردند. رویکرد اصلی این توصیه‏ها تأکید بر ایجاد قابلیت و شایستگی اعتقادی، قلبی، فکری، علمی و عملی (رفتاری) برای دریافت و درک مسائل و حقایق حکمت است. او بارها تصریح و تأکید کرده که بدون تزکیه نفس، عمق این مسائل و مطالب، آن‏گونه که سزاوار یک حکیم است، درک و شهود نمی‏شود. بنابراین، برای تحصیل «حکمت متعالیه»، تزکیه نفس و امور مربوط به آن و درک راستین حقایق هستی، لازم هستند؛ چراکه تحصیل حکمت شرط لازم و تزکیه نفس شرط کافی برای درک حقایق به شمار می‏رود.

2) تأکید ملّاصدرا بر روش‏های نظری تزکیه نفس
ملّاصدرا با تبیین رذایل و گناهان به عنوان مانع و حجاب بزرگ معرفت و کسب حکمت،10 روش‏های کلی و عمومی را برای زدودن و برانداختن آنها یادآور شده است که به مهم‏ترین آنها اشاره می‏شود: ایجاد صفای نفس، دوری از کدورت‏ها و امور منفور، ریاضت علمی، کسب مرگ ارادی، مرگ طبیعی، و خواب. جنبه اصلی طرح این عوامل این است که نفس در این موارد، از اشتغال به حواس و مادیات فارغ شده، به جنبه عالی خود معطوف می‏شود. از این‏رو، «خواب» و «مرگ» را نیز ذکر کرده است. اما مواردی که جنبه کاربردی و عملی دارند عبارتند از: صفای فطری دل، دوری از کدورت‏ها و رذایل، ریاضت‏های عملی، و مرگ ارادی. موارد نخست را در بحث‏های آینده مورد بررسی قرار خواهیم داد. اما «مرگ ارادی» در عبارت ملّاصدرا، از آن به عنوان «ولادت دوم» تعبیر شده است که آن را برای عرفای کامل11 حاصل می‏داند و در مراتب پایین دست کمالات، برای نفس (نفوس ضعیف) حاصل نمی‏شود.12 این نوع مرگ برای انبیا و اولیای الهی اتفاق افتاده است و به دلیل غلبه «سلطان الآخرة» بر قلب آنها و خروج از سلطنت دنیا و مادیات، به آن درجه نایل می‏شوند.13 بنا به تحلیل ملّاصدرا، این نوع مرگ مصداق همان توصیه و امر نبوی است که فرمود: «موتوا قبل أن تموتوا.»14 او در تحلیل این حدیث و مطلب مزبور می‏گوید: این روند از اطلاع یافتن بر حقایق، بدین‏روست که نفسْ حواس را از احساس امور ظاهری و دنیوی تعطیل کرده، پنجره دل را به سوی عالم غیب می‏گشاید و مشاعر ادراک امور آخرتی و ملکوتی در این هنگام به کار می‏افتند.15 این مبحثْ عرفانی و خارج از حدّ بحث حاضر است.16
عامل و سبب اساسی نزول کلام الهی بر دل انسان‏های وارسته، مثل انبیا و اوصیای دین، ارتقا به مدارج عالی کمال نفس و استکمال تمام ابعاد آن است. اما ملّاصدرا مانع نزول را نیز حجاب طبیعت و اقتضائات آن دانسته است.17 شواغل طبیعی در واقع، حجاب معرفت و فهم هستند و چون بسیاری از این شواغلْ در ذیل معاصی و رذایل جای می‏گیرند، تحت عنوان «تهذیب اخلاق» ذکر شده‏اند.
وی راه‏کارهای رهایی از این حجاب را در ادامه مطلب بیان نموده و به شش نوع و مرتبه از اعراض نفس و توجه کامل به جانب حق اشاره کرده است که سبب ارتفاع حجاب‏ها می‏گردند.18 اعراض از اقتضائات جنبه طبیعی نفس که اقتضائات مراتب جمادی، نباتی و حیوانی نفس است، اعراض از ظلمت‏های هواها و هوس‏ها، و اعراض از اشتغال به شهوت، غضب، امور حسّی و تخیّل.
با توجه به این نکات، راه‏های زدودن حجاب‏های مربوط به گناهان و رذایل اخلاقی، که ملّاصدرا به طور کلی به آنها اشاره کرده، عبارتند از:
الف. ایمان به خدا: نکات و مطالب مهم درباره رابطه ایمان و حکمت، در مباحث مربوط به حقیقت حکمت بحث می‏شود19 و روشن است که پایین‏ترین مرتبه ایمان همان «ایمان تقلیدی» است که در آمادگی دل برای دریافت حقایق، نقش بسزایی دارد،20 و حدّ اعلای مراتب آن مصداق عینی حکمت است که در تحصیل روشمند و صحیح حکمت تحقق می‏یابد.
ب. اعتقاد به معاد: این اعتقاد برای انسان‏های عادی که در مسیر تعلیم و تعلّم حکمت و حقایق اشیا قرار گرفته‏اند، یکی از عوامل مؤثر برای زدودن زنگارهای معصیت و دوری از مقدّمات و مؤخّرات آنهاست. اما انسان‏هایی که در اوج مراتب عقلی و کمالی سیر می‏کنند و دارای مقام علم و معرفت هستند، نیازی به این عامل ندارند؛ زیرا تحت تأثیر عوامل اساسی‏تری برای ترک معاصی و توجه به قرب الهی قرار دارند.21 برای انجام کارهای خیر و زشت، مبادی و انگیزه‏های متفاوتی وجود دارد که اعتقاد به معاد در مراتب عادی و متوسط مردم، انگیزه‏ای اساسی و مؤثر برای ترک پلیدی‏ها و انجام کارهای پسندیده و نیک است. با این اعتقاد، میل و رغبت به کارهای متناسب با آن، در دل و ذهن انسان تشدید می‏شود و انسان به صفای دل و آمادگی برای پذیرش حقایق عقلی در این دنیا و صورت‏های الهی در آخرت سوق می‏یابد. از این‏رو، یکی از اصول جامع برای تحصیل صحیح و روشمند حکمت در پی امور اخروی بودن و دوری از دنیا و امور پست آن است.22 مایه اصلی این توصیه، توجه به جنبه عالی نفس است که در همه مراتب نفس و کمالات آن، فیض و قدرت جنبه عالی به ظهور می‏رسد، و در صورت رویگردانی از آن، کمالات ممکن و احتمالی نهفته در نهادش باطل و پوشیده می‏گردد.
بر اساس این اصل، ملّاصدرا بر حفظ جانب خداوند و ملکوتش، دور انداختن امور باطل، روی‏گردانی از شهوات، و جنگ با دشمنان خدا به «جهاد اکبر» توصیه کرده است تا از این طریق، درهای رحمت و برکت، که درهای نیل به حقایق اشیاست، بر روی دل باز گردد.
ج. توبه: دست شستن از معصیت‏ها و رو کردن به ساحت ربوبی عامل دیگری برای خلاصی از حجاب گناهان و رذایل است. با اینکه توبه بیشتر به روشی عملی نزدیک‏تر است، اما با توجه به شرایط آن، که در کتب اخلاقی ذکر شده، مهم‏ترین کارکرد آن نظری و عقلی است؛ زیرا رکن اعمال (نیّت) را تحت تأثیر قرار داده و بلکه در مراتبی از ذهن و دل به وقوع می‏پیوندد.
علاوه بر توبه، ارتقای علمی و توجه به مبانی عقلی نیز عامل و سببی مؤثر برای زدودن و خاموش کردن آتش معصیت‏ها و رذایل به شمار می‏رود. در واقع، این دو عامل نقش آب برای خاموش کردن این آتش را ایفا می‏کنند. از این‏رو، ملّاصدرا می‏نویسد: انسان کامل کسی است که آتش رذایل و نفسانیت را با آب «توبه» و «علم» خاموش گرداند، پیش از اینکه به جهان مجازات قدم بگذارد.23
«توبه» از نخستین مراحل و منازل سلوک عرفانی و معرفت است که آن را ساری در تمام مراحل استکمال می‏دانند؛24 زیرا نقشی مؤثر و اساسی در آماده‏سازی نفس برای پذیرش و تحقق مراتب بالاتر کمال و درک حقایق منازل معرفتی و سلوکی داراست.
د. صفا یافتن دل و قدرت نفس بر انجام طاعات: این دو نیز دارای نقشی شایان توجه در دوری از معاصی و رذایل هستند. ملّاصدرا می‏گوید: علت اینکه اصحاب یمین در دنیا به معصیتی اقدام نکرده و فسادی در زمین انجام ندادند، این است که آنها دل‏هایی پاک و صاف داشته و از قدرت قابل ملاحظه‏ای بر انجام طاعات و عبادات، و به جا آوردن امور نیک و پسندیده برخوردار بوده‏اند:25 علت این مسئله آن است که طاعات و عبادات نقش فوق‏العاده‏ای در تزکیه نفس و آمادگی آن بر پذیرش حقایق دارند. (این مسئله در بخش تزکیه نفس به عنوان نقش عبادات در تزکیه نفس به طور مفصّل مورد بررسی قرار خواهد گرفت.)
ه . صبر و تقدیر معیشت: هر یک از این دو امر نیز نقش قابل ملاحظه‏ای در کمّ و کیف کسب علم و توفیق در این مسیر دارد؛ اوّلی از حیث ریاضت نفس، تصفیه ذهن، و ایجاد رقّت قلب؛ و دومی هم از حیث ایجاد آسودگی خاطر و کم شدن دغدغه اشتغال به امور دنیوی.26
و. رعایت مراتب تهذیب بر اساس مراتب کمال عقل عملی: مراتب کمال عقل عملی بر اساس تهذیب و تزکیه شکل می‏گیرد. ملّاصدرا هر یک از مراتب عقل عملی را بر اساس استکمال عملی نفس بیان کرده و راه‏یابی به مراتب کمال عقل نظری را در گرو تحقق این مراتب دانسته که همه آنها بر پایه تهذیب نفس استوارند: 1. تهذیب ظاهر به وسیله انجام عبادات و دوری از گناهان؛ 2. پاک کردن درون از رذایل؛ 3. مشاهده صورت‏های علمی؛ 4. فنای نفس از خود و ملاحظه حضرت الهی.27 او همین مراتب را در جای دیگری با تعبیری متفاوت بیان کرده که اساس آن بر همین تقسیم استوار است.28
نکته حایز اهمیت در این تقسیم، آن است که همه مراتب نفس فقط در صورت تهذیب و تزکیه به کمال مطلوب نایل می‏شوند. مراتب چهارگانه مزبور ـ به ترتیب ـ به این نام خوانده می‏شوند: 1. تجیله؛ 2. تخلیه؛ 3. تحلیه؛ 4. فنا.29 چنان‏که ملاحظه می‏شود، توجه دادن ملّاصدرا به مراحل چهارگانه تهذیب، بسیار مهم و اساسی است و نباید از آن به سادگی گذشت.
ز. تقوا: تفکر و تلاش کن تا توشه‏ای در این دنیا جمع کنی؛ چراکه بهترین ره‏توشه تقواست.31 ملّاصدرا دلیل تأکید بر تقوا را این‏گونه بیان می‏کند: تقوا موجب تجرّد نفس از دنیا و مادیات می‏شود، و چون تجرّد نفس با علم و معرفت تلازم دارد، نفس به کمال عقلی‏اش می‏رسد،32 و بر اساس آیه قرآن، کسی که به این مرتبه از تقوا نایل شده باشد، خداوند علوم ربّانی را بر دل او جاری می‏کند.33 بنابراین، وی حصول علوم اهل معرفت را فقط از طریق تقوا ممکن می‏داند.34 در نتیجه تقوا، درهای الهام و وحی با مراتب گوناگونش بر روی اهل معرفت گشوده و علوم و حقایق هستی از جانب جهان ملکوت به عنوان معرفت قدسی بر دل آنها جاری می‏شود.35 او در ذیل توصیه کلی و اجمالی به تقوا، بر اجتناب از هوا و هوس، محبت دنیا، هم‏صحبتی باابناء الزمان و عادات، و اخلاق زشت و پست آنها تأکید کرده است.
ح. تفکر: تفکر نیز به طور کلی، نقش قابل ملاحظه‏ای در تسریع و بهبود روند تزکیه نفس و رسیدن به حقایق ایفا می‏کند، به ویژه اگر تفکر در مسائل مربوط به ماورای طبیعت باشد. او در شرح حال صاحبان عقل و تفکر، به نکات مهمی در این باب اشاره کرده است36 که بر اساس عبارت وی، می‏توان برخی از مهم‏ترین اسباب برای اولوالالباب بودن را این‏گونه بیان کرد: ذکر، تفکر، تجرّد عقل از امور مادون عقل، طهارت نفس، تهذیب خواطر از اموری مثل وساوس عادی، تصفیه افکار از موهومات، انقطاع از آمیختگی‏های حسّی و جسمانی، فکر دقیق، طبع با ذکاوت، و قلب نورانی. بنابراین، از صاحبان عقل و درایت گشتن، همه امور مربوط به تزکیه نفس را دربر دارد. از این‏رو، کسی که در روند نیل به این مقام قرار دارد و یا با تلاش‏های خود و عنایت الهی به آن رسیده است، بهترین روش تزکیه نفس را در مسیر کمالی خود به کار می‏بندد. دلیل اصلی برای تأکید بدین مقام، نقش خود حکمت و مسائل عقلی در تزکیه است.
از جمله تفکرهایی که تأثیری بسزا در حصول نتایج والای معرفتی و قدسی دارند، عبارتند از:
1. تفکر درباره ملک و ملکوت: در راستای نیل به تزکیه نفس، وی همچنین به تفکر درباره حقایق و پدیده‏های هستی توصیه کرده است.37 این توصیه در واقع، بر معرفت ابعاد نفس و مراتب هستی، گذر از مراتب پست برای نیل به مراتب عالی، تا رسیدن به حضرت الهی تأکید و توجه دارد. 2. تأمّل درباره کیفیت موازنه دو عالم: در پی توجه دادن به تفکر درباره عالم ملک و ملکوت، به ارتباط و تعامل این دو عالم نیز توجه کرده و بدان توصیه نموده است. آنچه در این توصیه مورد توجه و تأکید است، عبارت است از: تأمّل در موازنه میان دنیا و آخرت، اکتساب مایه علمی، نیل به حقایق خالص معرفت، وزن کردن نیکی‏ها با ترازوی صدق، و محاسبه نفس پیش از فوت وقت.38 توجه به هر یک از این امور، نتایج علمی و معرفتی ویژه‏ای در پی دارد که ملّاصدرا به آنها پرداخته است.
3. تفکر در آیات الهی: قوّه تفکر، که وجه تمایز انسان از سایر مخلوقات است، کارکردها و زمینه‏هایی برای رشد و کمال انسان به همراه دارد. یکی از کارکردهای آن «تفکر در آیات الهی» است. این کارکرد نقش قابل توجهی در شکوفایی و تعالی عقل انسان دارد که زمینه‏های فهم حکمت را فراهم می‏کند.39
ط. ارتقا یافتن به مراتب والای نفس: بسیاری از مسائل مربوط به نفس‏شناسی، در نظر ملّاصدرا بر شناخت نفس و ارتقای مراتب آن وابسته است؛ مثلاً، وی درک و فهم کیفیت وحدت نفس در همه مراتب را عامل مهمی برای درک حقایق هستی معرفی می‏کند.40
ی. شجاعت برای قتل نفسانیت: در حدیثی آمده است: «إنّ اللّه یحبّ الشجاعة و لو علی قتل حیّة.»41 ملّاصدرا در شرح این حدیث می‏گوید: مارهای بیرونی چون مار نفست نیستند (از نفس ترسناک‏ترند.) بنابراین، با نفس خود مجاهدت نما و از عقاید باطل و آراء خبیثش خلاصی پیدا کن، یا آن را کنترل کرده، به دست خود وادار به تسلیم ساز.42
2. روش‏های تزکیه نفس
در این مبحث، به دو نکته توجه می‏شود: الف. رابطه اعمال با تزکیه‏نفس و تحصیل‏حکمت؛ ب. روش‏های کاربردی تزکیه نفس.
الف. رابطه اعمال با تزکیه و تحصیل حکمت
ملّاصدرا علاوه بر توصیه‏های اجمالی و کلی ـ که ملاحظه شد ـ توصیه‏هایی به طور کاملاً مشخص و کاربردی نیز برای تزکیه نفس، تهذیب اخلاق، تصفیه دل، و تحصیل حکمت ارائه کرده که بررسی این موارد در این مجال حایز اهمیت فراوان است. برای رسیدن به نتایج مطلوب عقلی در مباحث و مسائل فلسفی و همچنین برای دست‏یابی به حدّ مطلوبی از فهم و درک والا از مسائل فلسفی در تحلیل‏ها و بررسی‏های عقلی از حقایق هستی، توجه به برخی نکات اخلاقی، کارساز است. برخی از این نکات، که ملّاصدرا به عنوان توصیه‏های اخلاقی و معنوی ارائه کرده، از این قرارند:
1ـ اجتناب از هوا و هوس: دوری از هوا و هوس برای انسان سعادتی بزرگ است.43
2ـ دوری از حبّ دنیا: دوری از محبت دنیا نیز از این نظر مورد تأکید و توصیه قرار دارد که ملّاصدرا آن را با «کفر» ملازم دانسته44 و آن را ریشه شقاوت معرفی کرده است.45
3ـ تلاش برای قرار گرفتن در ردیف انسان‏های کامل: توصیه به قرار گرفتن در زمره عارفانِ به اسرار الهی و مشاهده‏گران آیات ربوبی، توصیه‏ای اساسی است که عمل به آن، حقایق فراوانی را بر دل سالک فرو می‏ریزد. از این‏رو، وی بر قرار گرفتن شاگردان حکمت در زمره عارفان توصیه و تأکید دارد.46
4ـ تلاش بی‏وقفه برای نیل به مراتب کمال معنوی در مسیر سیر و سلوک: ملّاصدرا در ضمن توصیه و توجه به تقوا، به تلاش بی‏وقفه در مسیر سلوک علمی و معنوی نیز به عنوان توصیه‏ای اساسی تأکید کرده و ابعاد این مسئله را در قالب نصیحت‏های گوناگون بیان کرده است. در این توصیه‏ها بر طلب کردن غنای ابدی، رهایی از قید بدن مادی،47 تلاش فراوان برای خروج از سلطه شیطان و سربازانش و ورود به حیطه اهل ولایت و اولیاء اللّه،48 و در جایی هم بر شناخت امور محسوس تأکید کرده است تا توانایی‏تشخیص‏امورانحرافی‏ازامورهدایتی‏کسب‏گردد.49
با توجه به نقش شایان اهمیت اعمال در تزکیه نفس و کمک به فهم مسائل حکمت از این طریق، بررسی اجمالی این مسئله نیز به شفّافیت و دقیق‏تر شدن بحث کمک می‏کند. از این‏رو، نقش اعمال ـ به طور مطلق ـ در تزکیه نفس را بررسی کرده، سپس به بررسی اعمال عبادی در این سیر می‏پردازیم:
1. نقش اعمال در تزکیه نفس: فایده اصلاح عمل، اصلاح قلب است، و نتیجه اصلاح قلب نیز کشف حقایق.50 ملّاصدرا بر این اساس، اعمال و آداب شرعی را به عنوان عوامل تزکیه مطرح کرده، می‏گوید: اعمال شرعی، اعم از واجب و مستحب، به تزکیه نفس برمی‏گردند که در حقیقت، عبارتند از: رفع موانع و حجاب‏ها.51 این عبارت در حقیقت، به اعمال ضروری و عادی توجه دارد و کلّیت اعمال را موردنظر قرار می‏دهد، اعم از اعمال شرعی و غیرشرعی؛ یعنی هم اعمال خیری که مورد تأکید شریعت هستند و هم اعمالی که از حسن فعلی برخوردارند در این تحلیل جای می‏گیرند. بنابراین، فایده کلی عمل‏درنظر ملّاصدرا، تطهیروتهذیب‏نفس است.52
او همچنین می‏گوید: وجوب اعمال صالح و ترک اعمال زشت، به خاطر اصلاح دل و جلب احوال بر آن است. بنابراین، برخی اعمال مانع جذب حالات الهی به دل می‏شوند، ولی برخی دیگر عاملی برای صفای دل و نیل به حقایق ملکوت می‏گردند.53 او در واقع، دو نوع اثر برای اعمال ذکر کرده است: یکی اثر ظلمانی و دیگری اثر نورانی. اعمال زشت اثر ظلمانی، و اعمال نیک آثار نورانی به جای می‏گذارد.54
اما تأکید اصلی ملّاصدرا در این باب، بیشتر بر روی تأثیر عوامل صالح بر دل و جان است. از این‏رو، می‏نویسد: از تکرار اعمال، اخلاق و ملکات نیک در نفس حاصل می‏شود و هنگامی که این اعمال، نظیر روزه، نماز، صدقات، نیّات پاک، و دقت در امور، بیشتر تکرار شوند، از مداومت این کارها، هیأت‏های نیک در نفس رسوخ پیدا می‏کنند و در نتیجه، دل انسان با نور صفات مَلَکی نورانی می‏شود و انجام کارهای خوب و ارتکاب فضیلت‏ها برایش آسان می‏گردد.55
جنبه مهم و اساسی در این رویکرد، توجه به جایگاه هستی‏شناختی عمل است. اعمال انسان، تزکیه و تصفیه نفس را نتیجه می‏دهد. اما این نتیجه امری نیست که به خودی خود دارای ارزش باشد؛ زیرا تصفیه و تزکیه امری عدمی است، نه وجودی؛ یعنی اعمال صالح انسان، موجب تخلیه رذایل و خبایث از عرصه دل می‏گردند، و خالی شدن نفس از امور زشت و پلید به تنهایی فضیلت و مرتبه‏ای مستقل برای نفس نیست و فقط مقدّمه قرارگیری آن در مراتب کمالی به شمار می‏رود. از این‏رو، ملّاصدرا می‏گوید: تهذیب نفس به خودی خود، مقصود نیست، بلکه مقدّمه‏ای برای رسیدن به کمالات بالاتر است؛ از جمله اینکه معارف حقیقی در باب جلال الهی در ذات و صفات او برای انسان حاصل شود. بنابراین، پرداختن به تزکیه و سلوک معنوی، بدون کسب دانش و معرفت، چیزی جز وبال نیست؛ چراکه این روند از سلوک موجب می‏شود خواطر وهمی و وسوسه‏های نفسانی و شیطانی شدت یابند و سالک را از مسیر الهی و هدایت خارج گردانند.56
ملّاصدرا در واقع، تزکیه نفس را فقط از لحاظ مقدّمه و آلی بودن مورد توجه و تأکید قرار می‏دهد و آن را به تنهایی فاقد ارزش معرفتی و هستی‏شناختی می‏داند. این امر تا حدّی روشن است؛ اما نکته حایز اهمیت در اینجا آن است که تزکیه نفس علی‏رغم داشتن جنبه عدمی، از مرتبه وجودی نیز برخوردار است و مسئله مهم در این مجال، عبارت است از: سهولت تحصیل حکمت در اثر تزکیه نفس. بنابراین، نمی‏توان ارزش وجودی تزکیه نفس در این مقام را نادیده انگاشت، اگرچه تزکیه بدون قصد معرفت و بدون تحصیل حکمت، می‏تواند معضلات و مشکلات فراوانی در پی داشته باشد.
اما در رویکرد ملّاصدرا، اعمال صالح در چارچوب اعمال و آداب شرعی تحلیل و بررسی می‏شوند.57 در واقع، این مسئله را می‏توان ذیل عنوان نقش عبادت در تزکیه نفس (بحث بعدی) بررسی کرد.
2. نقش عبادات در تزکیه نفس: ملّاصدرا با توجه به بحث نظری درباره نقش و تأثیر عوامل در تزکیه نفس و تهذیب اخلاق، توصیه‏های مهمی در باب اعمال عبادی و نقش مؤثر آنها در روند اصلاح و طهارت دل بیان کرده و برخی از عبادات را بررسی و مطرح نموده است که زمینه بررسی سایر آداب شرعی را فراهم می‏سازند. مطالب وی درباره این اعمال به ترتیب ذیل هستند:
1ـ وضو: بررسی نقش عبادات شرعی در تزکیه را می‏توان از وضو شروع کرد که مبدأ و مقدّمه دیگر عبادات است و تهذیب ظاهر، از جهتی وابسته بدان.58 ملّاصدرا اولین مرتبه از مراتب عقل عملی را از جنبه قرار گرفتن در روند استکمال نفس، همین تهذیب ظاهر دانسته است.59
2ـ نوافل: نوافل (مستحبّات) به طور کلی و نمازهای نافله به طور خاص، نقش قابل ملاحظه‏ای در صفای باطن و رفع حجاب‏های معرفت دارند.60 از این‏رو، بزرگان حکمت و معرفت توجه ویژه‏ای به نمازهای مستحبی مبذول داشته‏اند.
3ـ واجبات شرعی: عمل به واجبات شرعی، مثل نماز، روزه، زکات، جهاد و حج، آن‏گونه که در شریعت اسلام بیان شده، موجب قابلیت‏های فراوانی در وجود انسان می‏گردد و عمده آن به شایستگی کسب نور معرفت و حقیقت از ساحت الهی برمی‏گردد.61
نکته مهم در اینجا، توجه به نقش مؤثر عمل به واجبات شرعی در تزکیه نفس است. این امور به دلیل جایگاه هستی‏شناختی، که در نظام فلسفی دارند، در تحلیل ملّاصدرا به عنوان عاملی وجودی برای نیل به کمال تلقّی می‏شوند؛62 مثلاً، وی درباره نماز می‏نویسد: «نماز از عباداتی است که شدیدترین اثرها را در جوشاندن دل، نرمی و لطافت آن، و ذوب طلای اخلاص در کوره امتحان دارد؛ زیرا نماز امور بسیار مهمی را شامل می‏شود؛ مثل آتش ایمان، معرفت، خوف الهی، خشیت، قرب الهی، توبه، فکر و ریاضت‏های بدنی.63
علّامه مجلسی نیز درباره زکات نوشته است: ادای زکات مانع تلف شدن و تضییع اموال گشته، نفس را از رذیله بخل پاک می‏گرداند.64 خود ملّاصدرا نیز زکات را از لحاظ تأثیر در تزکیه نفس این‏گونه توصیف کرده است: زکات موجب‏بازگشتن‏نفس‏ازتوجه به امور پست می‏گردد و ازاین‏رو،ملکه‏پاکیزگی‏ازغیرخدارابه ارمغان می‏آورد.65
او در بحث مربوط به نتیجه عبادت می‏گوید: عبادت انسان تشبّه به مبدأ اعلا را در پی دارد که با حاصل شدن این تشبیه، تزکیه نفس از جسمانیت و امور پست پدید می‏آید و در نتیجه، مقدّمه فهم حکمت نیز فراهم می‏گردد.66 بر این اساس، تحلیل او از حج نیز بر همین منوال است: حج عبادتی است که بیشترین اثر را در این زمینه به جا می‏گذارد.67
به هر حال، اعمال و آداب دینی از این دست، هم از لحاظ جسمانی و هم از لحاظ معنوی و روحانی، از تأثیر فراوانی در تزکیه نفس برخوردارند.68 بنابراین، یکی از حکمت‏های مهم اعمال شرعی مانند نماز و روزه، این است که در دل انسان احوال جدید الهی ایجاد می‏کنند.69 بدین‏روی، وی غرض از اعمال شرعی را از جنبه‏های متعددی بررسی کرده و نکات معرفتی حائز اهمیتی را یادآور شده است.70 بنابراین، در حالت کلی، عمده عبادات بدنی به دو نوع تهذیب منتهی می‏شوند: یکی تزکیه نفس، و دیگری تخلیه آن.71
4ـ یاد مرگ: از جمله عوامل تزکیه نفس، که جنبه عبادی دارد، یاد مرگ است.72
5 ـ صدقه: صدقه نیز از جمله اعمالی است که نقش بسزایی در تزکیه نفس دارد.73
نکته حایز اهمیت درباره بحث حاضر این است که همه تأثیرها و نتایج اعمال و آداب دینی از یک جنبه اساسی، یعنی ریاضت بر اساس دستورالعمل‏های شریعت الهی، سرچشمه می‏گیرند.
ب. روش‏های کاربردی تزکیه نفس
ملّاصدرا دستورالعمل‏های دقیقی برای تزکیه نفس، به ویژه با رویکرد نتیجه‏بخش بودن آن در معرفت، ارائه کرده که عمده‏ترین و اساسی‏ترین دستورات وی عبارتند از:
1. ریاضت: ملّاصدرا در انتقادات خود بر ابن‏سینا، به این نکته توجه کرده که علی‏رغم هوش و ذکاوتش، نتوانسته است مسئله معاد جسمانی را حل کند. ایشان درباره دلیل عدم توانایی او نوشته است: بدان که این مسئله دقیق و امثال آن از احکام موجودات، ممکن نیست به دست آیند، مگر از طریق مکاشفات باطنی، مشاهدات سرّی، و معاینات وجودی. و حفظ قواعد بحثی در آنها به تنهایی مثمر ثمر نیست، و این مکاشفات و مشاهدات جز با ریاضت‏ها و مجاهدات در خلوت به دست نمی‏آید.74 با توجه به این عبارت، نظر ملّاصدرا بر آن است که بسیاری از مسائل فلسفی بدون ریاضت‏کشی و مجاهدات، قابل درک و فهم نیست. حتی از توصیه‏های خود بر کتاب‏هایش روشن شد که سالک طریق حکمت و معرفت باید نفس خود را با مجاهدت‏های فراوان به زحمت اندازد تا به توفیق نایل آید.75
بر این اساس، او حکیم (کسی که مباحث نظری حکمت را تحصیل نماید) و طالبان حکمت را به ریاضت و مجاهدت توصیه کرده است؛ زیرا مراتب فهم انسان‏ها از حقایق اشیا، بسته به کمّ و کیف ریاضت‏های آنها درباره امور شیطانی، نفسانی، وهمانی، و دنیوی متفاوت، و ریاضت‏کش‏ترین آنها دارای قوی‏ترین، بیشترین، و صحیح‏ترین فهم و درک است.76 او در توصیه به اهل کلام، نسبت به فهم اسرار شریعت الهی بر این نکته تأکید کرده است.77 چنان‏که روشن است، ریاضت بر پایه مبارزه با شهوات و نفسانیات شکل می‏گیرد و از این‏رو، زنگارهای شهوات و معاصی را از صفحه دل می‏زداید.78
الف ـ انواع ریاضت: ملّاصدرا در واقع، دو نوع ریاضت و مجاهده را برای این هدف در نظر دارد: یکی ریاضت عقلی و دیگری ریاضت عملی.79
در باب «ریاضت عقلی»، نکات شایان توجهی وجود دارند. مسائلی مثل برهان «عرشی» او بر توحید واجب تعالی،80 بحث «فاعل و غایت» (علّیت آن دو)،81 درک و تمییز صحیح مسائل و مباحث مربوط به «مُثُل» افلاطونی،82 و مباحث مربوط به «کلّی طبیعی»،83 بدون ریاضت‏های عقلی و فلسفی قابل فهم و درک نیستند. از این‏رو، صرفا ریاضت عملی راه به جایی نمی‏برد.84

در باب «ریاضت عملی» نیز او مهم‏ترین و اساسی‏ترین ریاضت‏ها را ریاضت شرعی می‏داند. ریاضت شرعی در حقیقت، پای‏بندی به اصول و احکام عملی شرع مقدّس است.85 بر این اساس، حکیم را به کار بست اوضاع و اعمال شرعی توصیه اکید کرده است.86
ب ـ معنا و مراتب ریاضت: «ریاضت» به معنای منع از خواسته‏ها و خوشامدهاست و دارای دو قسم «جسمانی» و «روحانی» است. قسم جسمانی نیز دو نوع «خارجی» و «داخلی» دارد که ریاضت خارجی همان محاربه با دشمنان خداست. ریاضت داخلی نیز بر دو قسم است: 1. تطهیر بدن از نجاسات ظاهری؛ 2. «اتیان» که یا مالی است و یا بدنی. ریاضت مالی یا قابل تکرار است و یا غیرقابل تکرار؛ اما ریاضت بدنی یا مربوط به ترک است و یا مربوط به انجام دادن. ریاضت مربوط به ترک یا ترک لازم است، مثل روزه، و یا ترک متعدّی است، مانند ترک مردم‏آزاری؛ از قبیل ترک غیبت و فحش. ریاضت مربوط به فعل (انجام دادن) نیز یا لازم است یا متعدّی. فعل متعدی مانند ذبح قربانی برای مساکین، و فعل لازم مانند نماز، ذکر و تسبیح. اما مجاهده روحانی به دو نوع «تزکیه» و «تحلیه» تقسیم می‏شود. تزکیه مربوط به رذایل قوای نفس، مثل کبر، حسد و حرص است، و تحلیه مربوط به تحصیل فضایل و معارف نظری است.87
به هر حال، ملّاصدرا روش صحیح ریاضت عرفا را این‏گونه تبیین می‏کند: روش سالکان طریق الی اللّه در توجه به خدا و ریاضت این است که پس از توبه، به چهار امر ملتزم شوند: 1. جوع (گرسنگی)؛ 2. شب‏زنده‏داری که دل را صفا و جلا می‏دهد و صفای حاصل از جوع را دو چندان می‏کند؛ 3. همّت که انسان را از اشتغال قلب به اغیار دور می‏کند؛ 4. خلوت که چشم و گوش را از اشتغالات حرام مسدود کرده، دل را آماده پذیرش انسان با عوالم برین می‏گرداند.88
دلیل اصلی اهمیت ریاضت در حکمت این است که از اساسی‏ترین روش‏های به ظهور رسیدن توانایی‏های نفس به شمار می‏رود.89 بنابراین، از طریق ریاضت، هم حیات عقلی نفس حاصل می‏شود،90 هم کشف تام حقایق هستی در این مسیر تحقق می‏یابد91 و هم زمینه‏سازی تحقق ایمان بدین‏وسیله صورت می‏پذیرد.92 با توجه به همه این نکات، ملّاصدرا معتدل‏ترین روش سلوک برای نیل به مقصد نهایی کمال و درجات جنود الرحمان را ریاضت و مجاهدت نفس می‏داند.93
نکته پایانی ـ همان‏گونه که یادآوری شد ـ اینکه همه تلاش‏های انسانْ به شرط تأیید و عنایت الهی نتیجه می‏دهد. در ریاضت نیز همین‏گونه است و اگر مدد آسمانی و تأیید قدسی خداوند یار سالک نباشد، چیزی جز مشقّت و سختی ظاهری در پی نخواهد داشت. بنابراین، در روند این کار، باید رضایت و عنایت الهی نیز جلب شود تا نتیجه مطلوب حاصل آید.94 نکات فراوانی در زمینه ریاضت در بیانات عرفا و ائمّه اطهار علیهم‏السلامآمده است که زبده‏ترین نکات آن در بیان ملّاصدرا آمده است.
2. رغبت به خدا: از جمله عوامل رفع خواطر، که عامل تزکیه نفس نیز به شمار می‏رود، رغبت به خدا و تقرّب به ساحت کبریایی اوست. ملّاصدرا در برشمردن وسایل و روش‏های تحقق این عامل، نکات و مسائل شایان توجهی را یادآوری کرده است که در تزکیه نفس نفش قابل ملاحظه‏ای ایفا می‏کنند. وی در یک تقسیم‏بندی از اسباب و وسایل نیل به قرب الهی برای حاصل شدن تزکیه نفس، ارکان و اصول تقوا و اخلاص در مسیر کمال را ترسیم و تبیین کرده است95 که شرح هر یک از این امور، تفصیلی بیش از حد این مقاله می‏طلبد. البته نیل به قرب الهی، دارای موانع و حجاب‏هایی است که نباید بی‏توجه از کنار آنها گذشت. او برخی از این موانع را یادآوری کرده است. از جمله این موارد، می‏توان به نکات ذیل اشاره کرد: شک‏هایی بی‏مورد و بی‏منطق درباره وجوب و امکان،96 تشویش در اسباب دیانت و معیشت،97 و لغزش در مباحث نظری مربوط به حدوث عالم.98
اهمیت این مسئله چنان زیاد و چشمگیر است که خود ملّاصدرا در موارد مهم فلسفی، برای یافتن صفای دل و تزکیه نفس، برای فهم دقیق مطلب و اخذ نتیجه مطلوب، به این امر تکیه و توجه اساسی کرده است.99
3. خلوت‏گزینی: خلوت یکی از راه‏کارهای مؤثر برای تزکیه نفس است؛ اما این مهم در نیل به تقرّب نیز مؤثر است. علت اصلی تأثیر خلوت گزیدن این است که سالک بسیاری از امور متضاد با کمال و استکمال نفس را ترک می‏کند و از همین‏رو، به پاک شدن صفحه دل از زنگارها و موانع کمال و رسیدن به مقام قرب عالم ملکوت و جبروت کمک شایانی می‏نماید.100 ملّاصدرا رغبت به خلوت را در ردیف حالات والا و احوال کمالی نفس نوشته و مجموعه این حالات را نتیجه‏بخش عشق الهی و معیّت با خداوند خوانده است.101 در نتیجه خلوت، تهذیب نفس حاصل می‏شود و قرب الهی به بار می‏آید. از این نظر، خلوت نزد عرفا و حکمای کامل، یکی از اسباب نیل به حقایق حکمت و معارف الهی به شمار می‏رود.102
توجه و تأکید بر دوری از هم‏صحبتی با جاهلان نیز در همین زمینه حایز اهمیت است که ملّاصدرا به شرح آن پرداخته است.103 از مهم‏ترین عوامل توفیق در سیر و سلوک عملی و معنوی، دوری گزیدن از مردمان زمانه است. خود ملّاصدرا یکی از اساسی‏ترین سبب‏های موفقیت خود در حکمت را مرهون این مسئله دانسته است.104 دوری از جاهلان، عدم قناعت بر مجرّد قیل و قال، و عدم اکتفا به ظاهر عبارات و اصطلاحات علمی، از مهم‏ترین اسباب و رازهای موفقیت حکمای بزرگ بوده است که خود ملّاصدرا بدان توصیه و تأکید می‏کند.
4. فکر و عمل: تفکر در باب اموری که با فهم و درک حقایق هستی و معارف الهی مرتبطند و همچنین عمل به مقتضای امور مربوط به حکمت، از عوامل تزکیه نفس و زمینه‏ساز فهم صحیح حکمت و مسائل آن به شمار می‏رود. ملّاصدرا این مسئله را در باب معنا و محتوای هدایت بیان کرده است: برای این هدایت درهای متعدد و راه‏های فراوانی وجود دارد و این راه‏ها و درها در حقیقت، مسائل علمی و مقاصد دینی هستند؛ زیرا هر قاعده کلی نقش قابل ملاحظه‏ای در به دست آوردن ملکه نورانی هدایت دارد؛ زیرا اگر نظری باشد تأثیر آن در تنویر دل، مستقیم و بالذات است، و اگر عملی باشد تأثیر آن در صفای دل، تهذیب خاطر و طهارت نفس، به واسطه عمل به مقتضای آن است.105 این تأثیر در واقع، به تکرار و تتابع عمل تا مرز ملکه شدن آن وابسته است. اهمیت تکرار ادراکات و افکار، و کثرت تأمّلات، در تهذیب نفس فراوان است. او به برخی از جنبه‏های آن اشاره کرده است. اما نکته اصلی درباره چنین تأثیری آن است که بدون عنایت ربّانی، این اثر ظاهر نمی‏شود.106 بر این اساس، او در مقدّمه حکمت متعالیه‏اش، یکی از شرایط اساسی تحصیل علوم، و فهم و حل پیچیدگی‏های حکمت را تصفیه فکر و تهذیب خیال دانسته است.107 او جنبه‏های روانی و فلسفی این مسئله را در مباحث گوناگون مورد نقد و بررسی قرار داده است.108
5. نیّت: در اندیشه ملّاصدرا، نیّت نقش قابل ملاحظه‏ای در حاصل شدن تزکیه و تهذیب نفس دارد. او می‏گوید: اعمال شرعی و آداب دینی، نقش بسزایی در تزکیه و تهذیب نفس دارند،109 اما آنچه این تأثیر را عینیت می‏بخشد عبارت است از: نیّت خالص.110 نیّت خالص در همه ابعاد زندگی یک انسان، به ویژه برای کسی که در سیر و سلوک عملی قرار دارد، نقشی اساسی ایفا می‏کند و موجب می‏شود در اعمال و اندیشه‏ها و مقامات عرفانی خود، نتایج مطلوبی را مشاهده کند. بنابراین، از پایین‏ترین مراتب کمال تا عالی‏ترین مراحل آن، تلاش بدون نیّت نتیجه‏بخش نیست.111 البته صحّت و تحقق کامل نیّت خالص در دل انسان، از نوعی وابستگی اجمالی به اصول حکمت و معارف عقلی برخوردار است؛ بدین توضیح که مبانی کلی توحید، نبوّت و معاد از یک‏سو، و شناخت مراتب هستی از دیگر سو، و پی بردن به جایگاه نفس در هندسه خلقت، انسان را از اغراض غیر الهی دور می‏کند و او را در مسیر اغراض هستی‏شناختی و الهی قرار می‏دهد. بنابراین، ملّاصدرا فقط حکما را دارای چنین مقامی از نیّت دانسته است.112 با توجه این نکات، ملّاصدرا نیّت را از مهم‏ترین ارکان نتیجه‏بخش اعمال عبادی و آداب شرعی دانسته است؛113 زیرا بر اساس روایات، نیّت رکن اصلی در تمثّل و تحقّق صورت‏های باطنی انسان‏ها و حقایق در دل به شمار می‏رود.114
6. جوع: جوع (گرسنگی) در تحلیل ملّاصدرا، از جمله اموری به شمار می‏آید که در اماته نفس (نفس حیوانی) و احیای قلب (نفس انسانی) سهم بسزایی دارد و موجب از بین رفتن بسیاری از خواهش‏ها و هوس‏های نفسانی و شهوانی است و از این طریق، آمادگی غیرقابل تصوری در نفس انسانی نسبت به پذیرش حقایق و معارف جاری از عالم ملکوت حاصل می‏شود.115 او می‏نویسد: کسی که بر مکروهات116 صبر کند، حیات قلبی و اطمینان نفس مژده اوست و مستحق رجوع به پروردگار خویش است.117 از این‏رو، امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز ریاضت نفس خود را، با جوع توضیح و تبیین کرده است.118 با تکیه بر بیان امیرالمؤمنین علیه‏السلام، ابن ابی‏الحدید نیز جوع را اصل ریاضت دانسته است.119
ابن عربی درباره چهار رکن ریاضت می‏نویسد:
الجوع و السهر و الصمت والعزلة؛ فاثنان فاعلان و هما الجوع و العزلة، و اثنان منفعلان و هما السهر و الصمت.120
در ادامه مطلب، که به شرح هر یک از این چهار عامل تزکیه نفس می‏پردازد، درباره جوع می‏نویسد: جوع همان کم کردن غذاست و سالک نباید بیش از نیازش به غذا دست دراز کند، بلکه باید به اندازه‏ای از غذاها بهره گیرد که او را برای انجام واجباتش محکم و سرپا نگه دارد؛ زیرا با سیر شدن شکم، جوارح و جوانح انسان طغیان می‏کنند و او را به سوی کارهای نفسانی یا شیطانی می‏کشانند که رهزن طریقت به شمار می‏روند.121 سیری شکم ضررهای جسمی و روحی متعددی در پی دارد که در روایات به برخی از آنها اشاره شده، و مراعات حال شکم از جمله حقوق اعضای انسان است که در این دنیا بر گردن انسان گذارده شده است.122 بنابراین، توصیه‏های فراوانی بر جوع شده است.123 عمده‏ترین مصداق گرسنگی شرعی، روزه است که وجود انسان را از بسیاری رذایل و شهوات خالی می‏گرداند.124
7. سهر: «سهر»، یعنی شب‏زنده‏داری یا سحرخیزی برای مناجات با پروردگار و ایجاد ارتباط با عالم ملکوت، از نتایج مفید جوع به شمار می‏آید که نقش قابل ملاحظه‏ای در تزکیه نفس و ریاضت دارد.125 از این‏رو، در روایات، تأکیدها و توصیه‏های فراوانی نسبت به این مسئله شده است.126 امام صادق علیه‏السلام جوع و سهر را یکی از اسباب و عوامل زدودن حجاب بین خدا و انسان (نفس و هوا و هوس آن) معرفی کرده است.127
8. صمت: ابن عربی در توضیح رکن سوم ریاضت، «صمت» را این‏گونه توصیف کرده است: صمت آن است که سالک با کسی سخن نگوید، و اگر یکی از اجنّه یا انسان‏ها با او سخنی گفت، نباید غیر از سخن ضروری و واجب چیزی بگوید.128
ملّاصدرا در این باب می‏گوید: حرص قلب برای سخن گفتن، بسیار بزرگ و شدید است. معالجه چنین حرصی ضروری است و فقط با صمت معالجه می‏شود. پس صمت عقل را بارور می‏کند، تقوا و ورع را جلب می‏نماید، و با تلقین حکمت بر عقل، زبان را بر تکلّم با آن حکمت جاری می‏سازد.129
در روایات نیز تعابیر متفاوتی درباره صمت به کار رفته است؛ از جمله: «دلیل التفکر»؛ «من علامات الفقه»؛130 «باب من ابواب الحکمة و یکسب المحبّة»؛131 «کنزٌ وافرٌ»؛ «شعار المحققین بحقائق ما سبق و هو مفتاح کلّ راحة من الدنیا و الآخرة»؛132 از عوامل کمال عقل؛133 عامل نه جزء از ده جزء عبادت؛ «مرآه‏الحکمة»؛134 و «اول العلم».135
9. عزلت: ملّاصدرا ضمن تعریف و توصیف دقیق «عزلت»، آن را به عنوان یکی از راه‏های ریاضت، تزکیه نفس و درک حقایق، مورد تأکید و توصیه قرار داده و نوشته است: سرآمد همه امور برای کسی که خداوند به او فطرتی صاف، ذکاوتی شدید، طبعی لطیف، فهمی گیرا، و استعدادی فراوان داده، این است که به امور پست دنیوی و جاه‏طلبی مشغول نباشد، بلکه از اموری که مانع کمالند دوری کند و با خلوت انس گیرد. در این روش، باید به این امور توجه کند: حضور قلب داشته باشد، همّتش را جمع، و فکرش را در امور الهی جمع کند و البته باید همه علوم مربوط به فهم علمی شریعت و حقایق را کسب نماید.136 بر اساس این عبارات، «عزلت» به معنای عدم اشتغال به امور دنیوی و شهرت‏طلبی است که شناخت حقایق را به دنبال دارد. او می‏گوید: هنگامی انسان به عزلت راغب می‏شود که به دنبال حقایق اشیا و حالات کمالی نفس باشد.137
انسان، که از سنخ والای ملکوت است، با تعلّق گرفتن به این عالم خاکی، گرفتار اشتغالاتی شده که او را از اصل خود دور کرده است. این اشتغالات از آن‏روست که با استفاده از این ابزارها و امکانات، به قرب الهی نایل شده و وجودش را از تحصیل اغراض پست دنیوی مثل امور شهوانی و غضبی منصرف گرداند. این هدف برای انسان به دست نمی‏آید، مگر از طریق خلوت‏گزینی و عزلت از امور دنیوی. بدین‏روی، در حدیث وارد شده است:
إنّ الاستیناس بالناس علامة الإفلاس؛138 انس گرفتن با مردم نشانه ورشکستگی است.
از همین‏روست که بسیاری از عرفا و اولیای الهی، خلوت و دوری از مردم را برگزیده و به «چلّه‏نشینی» می‏پردازند و از این طریق به بسیاری از معارف و حقایق هستی دست می‏یابند؛ زیرا اشتغال قلب به امور الهی در خلوت، از اموری است که موجب کشف حقایق و اسرار الهی برای انسان می‏شود.139
با توجه به این عبارت، «عزلت» از لحاظ محتوا، دارای برنامه عملی و مبنای نظری ویژه‏ای است. مبنای نظری، که وابسته به نیّت و قصد سالک است، عبارت است از: ریاضت، تزکیه نفس و نیل به حقایق. اما برنامه عملی و محتوای عزلت شامل اموری مثل انس گرفتن با ذکر خداوند، تفکر در صنع الهی و ملکوت الهی،140 و زهد و تقوا در دنیا141 که مبتنی بر دوری از مخلوقات است. ملّاصدرا در شرح این نکات می‏نویسد: آگاه باش! عده‏ای از صوفی‏های رسمی (آنان که به تصوف شهرت دارند) به دلیل عدم آگاهی از حقایق، عزلت و دوری از مردم را انتخاب کرده، منابع ادراکی را نیز مسدود نموده‏اند؛ به این گمان که راه و روش نیل به کمالات و توجه به عالم ملکوت همین است. اما اینان در خطا و اشتباهند؛ زیرا مسدود کردن حواس و ادراکات حسی اساسا ریشه بسیاری از ادراکات را می‏خشکاند و ترک معاشرت با مردم نیز نفاق و وسواس را در دل ایجاد می‏کند و علاوه بر این، مانع انجام بسیاری از سنّت‏های اسلامی شده، انسان را از اخلاق الهی دور می‏سازد. همچنین روش‏های تحصیل علوم عقلی، حسّی، و شرعی و الهی را مسدود و متروک می‏گرداند. از این‏رو، انسان را در جهالت و گمراهی فرومی‏برد.142
روشن است که ملّاصدرا همه لذت عزلت را در ادراکات و فرایندهای عقلی می‏بیند. بر این اساس، معنای «عزلت» و خلوت گزیدن، انقطاع اجتماعی و ظاهری از مردم نیست، بلکه انقطاع فکری، عقیدتی و معنوی از مردم است. از این‏رو، جمع میان عزلت و معاشرت دستور و برنامه ملّاصدرا برای ریاضت است.
فواید معاشرت و اختلاط با مردم نیز کم نیست، و در مراحل سیر و سلوک علمی و عملی به نفع انسان است. بسیاری از مقاصد شرعی و الهی و امور دنیوی با معاشرت مردم حاصل می‏شوند؛ مانند تعلیم و تعلّم، عبادت‏های جمعی مثل نماز جمعه و جماعت، زیارت برادران دینی، تواضع، استفاده از تجارب دیگران، درس و عبرت گرفتن از مردم برای رشد و کمال اخلاقی، و ازدواج و تولید نسل.143
بر اساس این عبارت، نظر ملّاصدرا این است که عزلت و معاشرت، دو امر مجزّا از یکدیگرند و هر دو از امور نسبی به شمار می‏روند. یعنی نه می‏توان عزلت را به طور مطلق برای ریاضت ترجیح داد و نه معاشرت به طور مطلق منافی با ریاضت است، بلکه برای بعضی از سالکان، عزلت مناسب است و برای بعضی دیگر، معاشرت متناسب با کمال و ریاضت.
البته اگر عبارت پیشین با دقت بررسی شود، روشن می‏شود که عزلت از لحاظ شرعی، فقط در مواردی مشروع است که انزوا و دوری از اجتماع و احکام و معارف اسلامی را در پی نداشته باشد، مگر زمانی که اولویتی مثل کسب فضایل اخلاقی و اجتناب از رذایل نفسانی، یا کسب حقایق علمی و معرفتی از طریق خلوت و مناجات با خداوند و تفکر در آفاق انفس در میان باشد.
ابن عربی «عزلت» را در معنایی اخلاقی و عرفانی تلقّی کرده که به این تحلیل نزدیک‏تر است.144 عزلت در این رویکرد، یک مفهوم معرفتی و عملی و فکری و عقیدتی است و در کمتر موردی از برنامه‏های سیر و سلوک و ریاضت، به عنوان اجتناب از مباشرت با مردم تلقّی شده است. مباحث مفصل درباره آداب، حکمت، فواید و روایات آن را باید در کتب و مباحث عرفانی جست‏وجو و بررسی کرد.145
10. رفع خواطر: بعضی از علمای اسلامی146 گفته‏اند: آگاه باش! جوهر ناطق انسانی، قلب حقیقی به شمار می‏رود. قلب مانند هدفی است که نصب شده و از هر سو، به سوی آن تیری پرتاب می‏شود؛ تیرهایی از حواس پنج‏گانه، تیرهایی هم از حواس درونی مثل شهوت، غضب، خیال، و اخلاق زشت. هر یک از این امور اثری بر دل می‏گذارد و دل را به حالت گوناگونی دگرگون می‏کند. بنابراین، دل انسان دایم در حال تغییر و تحوّل است؛ حتی اگر انسان حواس خود را کنترل کند، امور درونی وی در جریان هستند و به کار خود ادامه می‏دهند. مؤثرترین عامل تحوّل دل، افکار و اذکارند که همه اعمال و اراده‏های انسان را کنترل و اداره می‏کنند.147
خود ملّاصدرا همین روند از کیفیت تحقق اعمال انسان را این‏گونه تفصیل و شرح داده است: نخستین چیزی که بر عرصه دل وارد می‏شود، «خواطر» (خاطر) نامیده می‏شود و عبارت است از: صورت علمی؛ «حدیث‏النفس» هم نامیده می‏شود. دومین چیزی که در پی خواطر در دل ایجاد می‏شود، هیجان رغبت نسبت به آن خاطر است. این هیجان، «میل‏الطبع» نامیده می‏شود. سوم حکم دل است بر اینکه آن خاطر سزاوار عمل است یا نه که «اعتقاد قلبی» نامیده می‏شود. چهارم تصمیم بر التفات نسبت به محتوای خاطر یا انصراف از آن است و «همّت و قصد» نامیده می‏شود.148
در نقد این مطلب، فقط دو نکته مهم وجود دارد و آن اینکه «خاطر» غیر حدیث نفس است. «خاطر» اولین وارد بر دل انسان است که از عالم غیب بر دل او جاری می‏شود و دارای دو قسم «ملکی» و «شیطانی» است149 و ارتباطی با حدیث نفس ندارد. اما پس از ورود آن به عرصه دل، نفس و قوای مرتبط با محتوای خاطر (گاه قوّه عقلی، گاه قوّه خیالی، و گاه قوای حیوانی، مثل شهوت و غضب) به محادثه با آن می‏پردازند و از مداومت و تکرار این حادثه، حالت حدیث نفس پدید می‏آید.150 سپس مراحل بعدی تحقق می‏یابد.
نکته دیگر اینکه ملّاصدرا همه خواطر، اعم از ملکی و شیطانی، را تجلّی الهی می‏داند که این نکته را در بحث «معاد» اسفار مورد توجه قرار داده است.151 ناگفته نماند که این تحلیل از خواطر در واقع برگرفته از عبارات و تحلیل‏های عرفانی ابن عربی است152 و مطالبی نیز از وی نقل کرده است. دلیل این تحلیل آن است که با استناد به آیه «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ.» (الرحمن: 29) و تجلّی آن از سوی حضرت حق بر دل انسان (تجلّی کل یوم هو فی شأن)، دل انسان به حالات متفاوتی منقلب می‏شود و از این‏رو، دل انسان را «قلب» نامیده‏اند.153 بنابراین، هر حالی که وارد قلب انسان می‏شود تجلّی الهی است.154
روشن است که حدوث و ورود خواطر در دل انسان به دو شیوه یا یکی از دو نوع اتفاق می‏افتد: قسمی که انسان را به شرور دعوت و بدان وادار می‏کند؛ و قسمی که به امور خیر می‏کشاند. اوّلی خاطر مذموم است که «وسواس» نامیده می‏شود، و دومی خاطر محمود است که «الهام» خوانده می‏شود.155 از این‏رو، ملّاصدرا به تهذیب خاطر برای رسیدن به تهذیب نفس و صفای دل توصیه کرده است.156 او دو شیوه برای این مهم توصیه می‏کند:
1. بررسی آنها بر اساس میزان شرع که در این‏باره می‏نویسد: کسی که توانسته است خواطر را تشخیص دهد، آنها را در اولین گام، با ترازوی شریعت سنجیده است. اگر مطابق بوده آن را امضا کرده، و اگر مخالف بوده آن را رد نموده است. و اگر مساوی بوده خواطری را که به مخالفت هوا و هوس نزدیک‏ترند برگزیده است.157 اساسا علم به خواطر و محک زدن آنها با ملاک شریعت نبوی یکی از مهم‏ترین شرایط و مقامات علمی و معرفتی است.158 از این‏رو، عرفای والامقامْ شریعت نبوی و افاضات ائمّه اطهار علیهم‏السلام را از جمله مهم‏ترین ملاک‏های تشخیص کشف معرفی کرده‏اند.159 از سوی دیگر، عالمان بر خواطر، جایگاه ویژه‏ای در بیان حقایق و معارف الهی قایلند که در روایات مورد توجه و تأکید قرار گرفته است.160
2. توجه به خودشناسی در همه ابعاد ممکن آن، نقشی اساسی در تشخیص خواطر دارد.161 «تلوین» در نظر ابن عربی بر اساس استناد به آیه «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ»حقیقت تجلّی است، و کمال سالک به شمار می‏رود؛162 اما در نظر بیشتر عرفان، به دلیل انقلاب حالات سالک در این روند از سلوک، که دارای مقام نیست، نقص سالک به شمار می‏رود.163 بر اساس عبارات ملّاصدرا نیز تلوین نقصی برای سالک است. به هر حال، بر اساس نظر ملّاصدرا، رفع خواطر از جمله عوامل تزکیه نفس است که در این عبارت، برخی از نتایج آن را یادآور شده است. اما درباره خود مسئله رفع خواطر، وی نکاتی را به عنوان راه‏کار عملی ذکر کرده که حایز اهمیتند. این راه‏کارها عبارتند از: عزلت، خلوت، ذکر، مواظبت بر طهارت تمام، عبادت، مراقبت، محاسبه، اعراض از مشاغل دنیوی (دل‏مشغولی‏های غیرالهی)، خالی کردن دل از محبت دنیا، و رغبت به خدا. به طور کلی، همه این عوامل در مجموع، خواطر شیطانی را از انسان دور می‏کنند و سالک را تا سر حدّ سفر دوم از سفرهای چهارگانه عرفانی پیش می‏برند، و بسیاری از حقایق در این مرحله بر سالک کشف می‏شوند.
11. معرفت نفس: به نظر ملّاصدرا، استوارترین مردم در تشخیص خواطر، استوارترین آنها در خودشناسی است.164 از این‏رو، این یکی از مصادیق بیان نورانی امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام است که می‏فرماید:
نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفة النفس؛165 کسی که بر شناخت نفس موفق شود بر کامیابی بزرگی دست یافته است.
ملّاصدرا در تعریف «حکمت» گفته است: معرفت نفس، اساس و ریشه همه معرفت‏هاست.166 از این‏رو، به دست آوردن چنین معرفتی، آن هم در کامل‏ترین حدّش، ضروری‏ترین شرطْ معرفتِ خواطر است. البته روشن است که معرفت نفس ابعاد گسترده و فراوانی دارد و بررسی تفصیلی تأثیر ابعاد آن در تزکیه نفس و معرفت، مجالی ویژه می‏طلبد.
12. ذکر: روشن شد که یکی از ارکان خلوت و حکمت، پرداختن به ذکر خداوند و مناجات با ساحت والای الهی است. ذکر نقش قابل توجهی در تصفیه، تزکیه و درک والای حقایق ایفا می‏کند. ملّاصدرا ذکر را نوری بازدارنده از نفوذ و تسلط شیطان بر وجود انسان می‏داند و در این نظر، بر طبق روایتی از امیرالمؤمنین علیه‏السلام که می‏فرماید: «إنّ الشیطان جاثم علی قلب ابن آدم، فاذا ذکر تولّی و خفس، و اذا غفل التقم قلبه فحدّثه و مناه»،167 می‏گوید: ذکر به منزله صیقل‏دهنده قلب است و غفلت از خدا به منزله کدورت آن. صفای دل وابسته ذکر است. ذکر قلب را نورانی می‏کند و استوار می‏گرداند.
منظور از «ذکر» مطلق در اصطلاح عرفانی، ذکر زبانی و حضور قلبی، روحی و قوای ادراکی در محضر الهی است. اگر انسان شرایط بندگی را به جا آورد، حقیقت ذکر زبانی به اعماق وجودش راه می‏یابد و همه مراتب نفس او نورانیت پیدا می‏کنند و به تجلّی افعالی حق تعالی نایل می‏شود.168
نکات مهمی که در این عبارت بیان شده، عبارتند از: کارآمد بودن ذکر در رفع برخی موانع، توصیه به ذکر «یا هو یا من هو یا من لا هو الاّ هو»، بیان روند ارتقای مراتب ذکر، و دفع خواطر به وسیله ذکر.
نکته اخیر (خواطر) بعدا مورد بحث قرار خواهد گرفت؛ اما سه نکته نخست از جهاتی قابل بررسی هستند. ملّاصدرا می‏گوید: دل کسانی که به زنگار گناهان و قدم‏های شیاطین آلوده شده است، به سختی مورد فتح الهی قرار می‏گیرد، و ذکر الهی تنها راه عمران و عمارت چنین دل‏های ویرانی است؛169 زیرا ذکر بنا بر بیان ائمّه اطهار علیهم‏السلام، ضعف و اندوه را از دل بیرون می‏برد170 و آتش شهوات را خاموش می‏گرداند171 و قلب را از غفلت خارج می‏کند.172 از سوی دیگر، روند ارتقای مراتب ذکر از ذکر زبانی تا ذکر قلبی، مهم‏ترین مسئله در نیل به حقایق است که در روایات اسلامی نکات ارزنده‏ای را به خود اختصاص داده است.173
توصیه به ذکر، روند عملی تزکیه نفس و ریاضت به شمار می‏رود که ملّاصدرا در اینجا بدان توجه کرده است. اما توجه اصلی او به اذکاری معطوف است که در بیان روایات وارد شده. این توجه بدان بیان است که ذکر دارای دو قسم اصلی است: ذکر حقیقی قلب «فکر» است،174 و ذکر زبانی برای کسانی است که یا اهل فکر نیستند و یا به ذکر زبانی اکتفا می‏کنند. در شرع مقدّس اسلام، رویکرد توصیه به ذکر به این دلیل است که رغبت درونی متدیّنان به ذکر زبانی را تأمین نماید. از این‏رو، به جای اینکه محتوا و حکمت ملکوتی اذکار و اوراد را تشریح کند، تنها به تکرار اعداد خاصی از آنها توصیه کرده است.175 تفصیل این مسئله را باید از منظر عرفانی بررسی کرد که این از حوصله این مقاله خارج است.
13. معالجه امراض نفسانی: ملّاصدرا برخی توصیه‏های اخلاقی را برای مبارزه با رذایل اخلاقی و درمان آنها ارائه کرده است که مهم‏ترین دستورالعمل‏های او را ملاحظه می‏کنیم:
الف ـ دستور اصلی برای معالجه مرض‏های نفسانی، کسب «علم» و «صبر» است.176
ب ـ دستورالعمل مهم دیگر وی توجه به دستورات و وظایف شرعی است؛ بدین معنا که سالک باید دستورات شرعی را برای حلّ مشکلات روحی و اخلاقی خود ملاحظه و بدان عمل کند؛ زیرا فایده اصلی اعمال شرعی عبارت است از: تصفیه قلب از اموری که موجب کدورت، مرض و حجاب دل از مطالعه حق می‏گردد.177
ج ـ روش سوم برای معالجه امراض نفسانی انسان، معالجه با ضد صفات و مرض‏های عارض بر دل است. بدین‏روی، معالجه جهل با تعلّم، معالجه بخل با سخاوت، معالجه تکبّر با تواضع، و معالجه حرص شدید به هوا و هوس با خودداری از شهوات و خواهش‏های نفس صورت می‏گیرد.178
د ـ روش دیگر تبعیت از استاد اخلاق است؛ زیرا استاد طبیب امراض نفسانی است.179
ملّاصدرا همچنین در مقام طبیبی حاذق و زیرک، دستوراتی برای معالجه برخی دیگر امراض نفسانی دارد:
ه . ـ روش معالجه تکبّر که آن را علمی می‏داند که نفس انسانی به سبب آن تکمیل می‏شود و این به دست نمی‏آید، مگر از طریق ریاضت‏های سخت، و اظهار ذلت و خضوع به ساحت خداوند و پیامبر اکرم و ائمّه اطهار علیهم‏السلام. این روش، شیوه علمی برای معالجه تکبّر و تجبّر است. اما دوای عملی برای این مرض، عبارت است از: تواضع عملی در محضر خدا، و مراقبت از اعمال با تکیه بر سنّت‏های نبوی و ولایی.180 علمای اخلاق نکات مفصّل‏تری در باب معالجه تکبّر گفته‏اند؛ مثلاً، نکاتی در باب اسباب تکبّر و رفع آنها، و انواع تکبّر، و معالجه‏های علمی و عملی آن.181
«تواضع»، که ضدتکبّر است، به عنوان یکی از عوامل اخلاقی تزکیه نفس و صفا یافتن دل برای درک و فهم حقایق عقلی و معارف الهی به شمار می‏رود؛ زیرا از بین رفتن تکبّر، انسان را در پایین‏ترین مراتب هستی نشان می‏دهد، ولی هدفش رسیدن به اوج کمال است و بدین‏روی، او همه تلاش و همّت خود برای رسیدن به آن چشم‏انداز به کار می‏بندد.182 همچنین روایات فراوانی مبنی بر اجتناب از تکبّر و آراستگی به زی تواضع وجود دارند که نکات قابل توجهی دربردارند.183
وـ روش معالجه عجب که منشأ آن کمبود عقل و دانش است و راه معالجه آن نیز کسب معرفت نسبت به احوالات خود و رابطه نیازمندی‏اش با خداوند است.184
14. حُسن خلق: ملّاصدرا بسیاری از آفت‏ها و مرض‏های نفسانی در دل انسان را به وسیله تحصیل ملکه عدالت قابل درمان می‏داند و می‏گوید: قوای حیوانی انسان که عبارتند از: شهوت، غضب، وهم، و بهیمیّت، ارکان صورت باطنی انسانی به شمار می‏روند که رئیس همه صفات و رذایل شکل یافته در دل هستند.185 اعتدال در این قوا، حسن خلق را پدید می‏آورد و با حاصل شدن حسن خلق، دل انسان را از هر مرض و آفتی سالم و دور نگه می‏دارد.186
15. معالجه با قرآن: ملّاصدرا در تحلیلی ظریف از صفت و لقب «شفاء»، که برای قرآن ذکر شده است187 می‏گوید: شفاء، که از نام‏های قرآن است، بدین‏روی، به این اسم نام‏گذاری شده که مرض‏های نفسانی و دردهای درونی نفس را شفا می‏دهد؛ مرض‏هایی مثل جهل، تکبّر، حسادت، عُجب، ریا، نفاق، شهوت و غضب.188 در این رویکرد، بسیاری از امراض و رذایل موجود در قلب، به وسیله تلاوت و تأمّل در قرآن درمان می‏شوند؛ مثلاً، خود ملّاصدرا درباره علاج نفاق می‏نویسد: دهمین اسم سوره «قل هو اللّه احد»، «مشقشقه» است که به معنای صحّت یافتن از بیماری است. پس کسی که این سوره را بشناسد، از مرض نفاق و شرک خلاصی می‏یابد.189 او درباره معالجه مرض حبِّ مال نیز می‏گوید: اخلاص در قرائت و رجوع به قرآن از داروهای اساسی درمان این مرض است.190
توصیه‏ها و نکات دیگری را نیز درباره معالجه سایر مرض‏های نفسانی، مثل حسد، ریا و شهوت در دیگر مباحث مطرح کرده است که به بررسی مجزّا و مفصّل نیاز دارد.191
16. توصیه به تدبّر در قرآن: با توجه به نکته اخیر در باب تأثیر قرآن بر درمان امراض نفسانی و رذایل اخلاقی، ملّاصدرا توجه اکیدی نسبت به قرآن دارد192 که بررسی موارد آن مجالی موسع می‏طلبد؛ اما اساس این توصیه آن است که قرآن دوای بی‏بدیل دردها و رنج‏های روحی و اخلاقی انسان است.193
17. پیروی از پیامبر اکرم و خاندان پاک او علیهم‏السلام: ملّاصدرا در پایان رساله العرشیة به این نکته تصریح کرده که این مسائل (حقایق حکمت) فقط از طریق اقتباس از نور نبوت و التماس از باطن ولایت قابل فهم هستند؛194 چراکه خود نیز پس از طی همه راه‏های ممکن برای رسیدن به معرفت، بسیاری از ظرافت کاری‏های حکمت متعالیه را از این مسیر یافته است.195 البته مبانی نظری تحصیل حکمت از طریق نبوّت و ولایت در جای خود، اثبات شده است.196 از این‏رو، ملّاصدرا در باب تمسّک به حقایق وحیانی برای نیل به محتوای حکمت، توصیه‏های مؤکّدی دارد که برای مثال، می‏توان به این سفارش اشاره کرد که می‏گوید: از پیامبر خود الگو بگیر که شایسته‏ترین الگو برای طالبان حقیقت است.197
18. دعا: دعا نیز در قاموس معنوی و عرفانی ملّاصدرا از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است و از اسباب مهم تزکیه نفس و راه یافتن به حقایق به شمار می‏رود. از این‏رو، در موارد فراوانی از مباحث خود، طالب حکمت را برای فهم و درک صحیح و دقیق مسئله، به دعا و مناجات توصیه کرده است.

جمع‏ بندی
با تکیه بر مبانی فلسفی و عرفانی ملّاصدرا در بحث‏های اخلاقی، فهم مسائل حکمت و حقایق هستی ارتباط محکم و اساسی با تزکیه نفس دارد و مهم‏ترین مسیر و روش نیل به این حقایق، تزکیه نفس می‏باشد. اما روش‏های صحیح و کارآمد برای این منظور توسط ملّاصدرا به طور منسجم ارائه نشده است. آنچه در این نوشتار ارائه گردید طرحی منسجم از روش‏ها و دستورالعمل‏های ملّاصدرا برای تزکیه نفس است و امید آن می‏رود که راه فراموش‏شده فهم حکمت متعالیه یعنی سیر و سلوک معنوی، بیش از پیش مورد توجه و پیمایش شیفتگان حقیقت قرار گیرد.
در این مسیر فقط یک نکته باقی می‏ماند که شایسته بررسی و پژوهش سالکان کوی معرفت است و آن هم به بررسی رابطه عینی فضایل با مسائل ویژه فلسفی مربوط می‏باشد. به این توضیح که مثلاً، صدق در گفتار یا ترک شراب‏خواری از چه ارتباط هستی‏شناختی یا معرفت‏شناختی با
فهم دقیق و صحیح مثلاً مسائل مربوط به «وجود و ماهیت» برخوردار است.

پى نوشت ها
1 دانش‏آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد فلسفه.
2 و3 و4ـ صدرالدین محمّدبن ابراهیم شیرازى ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة (تهران، حیدرى، 1368)، ج 1، ص 9 / ج 6، ص 9 / ص 102.
5ـ ملّاصدرا، المشاعر، تصحیح هانرى کربن تهران، ظهورى، 1363، چ دوم، ص 2.
6ـ ملّاصدرا،مفاتیح‏الغیب، تصحیح محمّد خواجوى تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1363، ص 8.
7ـ ملّاصدرا،العرشیة، تصحیح غلامحسین آهنى تهران، مولى، 1361، ص 287.
8ـ ملّاصدرا، تفسیر آیه نور، تصحیح محمّد خواجوى تهران، مولى، 1362، ص 192.
9ـ ملّاصدرا، المظاهر الالهیّة، تحقیق و تصحیح سید جلال‏الدین آشتیانى قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1377، چ دوم، ص 58.
10ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، تصحیح سید جلال‏الدین آشتیانى قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1380، چ سوم، ص 592.
11ـ داود قیصرى، شرح فصوص‏الحکم، تصحیح سید جلال‏الدین آشتیانى تهران، علمى و فرهنگى، 1375، ص 130 و 1160.
12ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 218.
13ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 422.
14ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404، ج 69، ص 50.
15ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 422.
16ـ ر.ک. داود قیصرى، پیشین، ص 130 و 1160 / سید حیدر آملى، المقدّمات من نصّ النصوص، تصحیح هانرى کربن تهران، توس، 1367، چ دوم، ص 30، 112، 273 و 320.
17 و 18-ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 7، ص 24 / ص 25.
19ـ ر.ک. به رحیم قربانى، «حکمت و فلسفه؛ بازشناسى تعریف بر اساس فلسفه ملّاصدرا»، معرفت فلسفى 15 بهار 1386، ص 231.
20ـ ملّاصدرا، اسرارالآیات، تصحیح محمّد خواجوى تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1360، ص 116.
21ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 181.
22ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبیة فى المناهج السلوکیة، تصحیح سید جلال‏الدین آشتیانى قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1382، ص 429.
23ـ همان، ص 293 / ملّاصدرا، العرشیة، ص 266 / ملّاصدرا، اسرارالایات، ص 193.
24ـ عفیف‏الدین تلمسانى، شرح منازل‏السائرین الى الحقّ‏المبین قم، بیدار، 1371، ج 1، ص 71.
25ـ ملّاصدرا، اسرارالایات، ص 215.
26 و 27ـ ملّاصدرا، شرح اصول‏الکافى، تصحیح محمّد خواجوى
تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1370، ج 3، ص 46 / ص 298.
28ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 383.
29ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 692.
30ـ حسن حسن‏زاده آملى، تعلیقات شرح المنظومة، تحقیق و تصحیح مسعود طالبى تهران، ناب، 1379، ج 5، ص 177.
31ـ ملّاصدرا، تفسیر سوره‏الجمعة، تصحیح محمّد خواجوى تهران، مولى، 1362، ص 289.
32ـ ملّاصدرا، شرح اصول‏الکافى، تصحیح محمّد خواجوى تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، 1376، ج 2، ص 100.
33ـ ملّاصدرا، اسرارالآیات، ص 12.
34ـ ملّاصدرا، شرح اصول‏الکافى، ج 2، ص 452.
35ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 359.
36و37ـ ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، تصحیح محمّد خواجوى تهران، مؤسسه مطالعات‏وتحقیقات فرهنگى،1366،ج1،ص349 / ص 312.
38ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 303 / همو، مفاتیح‏الغیب، ص 299.
39ـ ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، ج 1، ص 593.
40ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 8، ص 370.
41ـ میرزا حسین نورى، مستدرک الوسائل قم، مؤسسة آل‏البیت لاحیاء التراث، 1408، ج 8، ص 297.
42ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 7.
43و 44و45-ملّاصدرا، اسرارالایات، ص 141 / ص 8 / ص 10.
46ـ ملّاصدرا، المظاهر الالهیّة، ص 122.
47ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 81.
48و49 -ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 306 / ص 563.
50ـ ملّاصدرا، التفسیر الکبیر، تصحیح سیدعبداللّه فاطمى قم، مطبعة الحکمة، 1393ق، چ دوم، ص 428.
51و52ـ ملّاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح محمّد خواجوى قم، بیدار، 1364، ج 4، ص 323 / ج 6، ص 104.
53ـ ملّاصدرا، التفسیر الکبیر، ص 229.
54و55ـ ملّاصدرا، تفسیر القرآن‏الکریم، ج 6، ص 272 / ص 226.
56ـ ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، ج 2، ص 205.
57ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 652.
58ـ ملّاصدرا، تفسیر سوره‏الجمعه، تصحیح محمّد خواجوى تهران، مولى، 1362، ص 80.
59ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبیة، ص 298.
60ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 258.
61ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 60.
62ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 7، ص 104.
63ـ ملّاصدرا، تفسیر الکبیر، ص 247.
64ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 6، ص 104.
65ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبیة، ص 430.
66ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 275.
67و68ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبیة، ص 430 / ص 431.
69ـ ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، ج 2، ص 15.
70ـ ملّاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج 6، ص 306 / همو، تفسیر سوره اعلى، تصحیح محمّد خواجوى تهران، مولى، 1363، ص 207/ همو، تفسیر سوره‏الجمعه، ص 282 / همو، تفسیر آیه نور، ص 154 / همو، الحکمه‏المتعالیة، ج 1، ص 3؛ ج 9،ص 139 و 157.
71ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 690.
72ـ ملّاصدرا، تفسیر آیه نور، ص 188.
73ـ ملّاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج 6، ص 272.
74ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 108.
75ـ ملّاصدرا، الرسائل الواردات القلبیة (قم، مصطفوى، بى‏تا)، ص 277.
76ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبیّة، ص 409.
77ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 361.
78ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ص 61.
79ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 373 / ملّاصدرا، اسرارالایات، ص 9.
80و81و82و83ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 137/ ج 5، ص 265 / ج 2، ص 48 / ج 1، ص 273.
84ـ همان، ج 6، ص 284.
85ـ ملّاصدرا، الواردات القلبیة تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1358، ص 95.
86ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 556.
87ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ص 688.
88ـ ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، ج 1، ص 448 / ابومحمّد غزالى، احیاء علوم الدین بیروت، دارالکتب العربى، بى‏تا، ج 8، ص 137.
89و90ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 339 / ص 125.
91ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 373.
92ـ ملّاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج 4، ص 271.
93ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 327.
94ـ ملّاصدرا، تفسیر القرآن‏الکریم، ج 6، ص 188.
95ـ ملّاصدرا، التفسیرالکبیر، ص 121.
96ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 373.
97ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبیّة، ص 363.
98ـ ملّاصدرا، اسرارالایات، ص 71.
99ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 6، ص 6 / ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 592.
100ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 473.
101-و102 ملّاصدرا، الحکمه‏المتعالیة، ج 7، ص 185 / ج 7، ص 189.
103ـ ملّاصدرا، الرسائل الواردات القلبیه، ص 263.
104ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 4، 6 و 7.
105و106ـ ملّاصدرا، شرح اصول‏الکافى، ج 2، ص 82 / ج 1، ص 544.
107ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 7.
108ـ همان، ج 7، ص 176؛ ج 9، ص 119.
109ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 139 و 303.
110ـ ملّاصدرا، العرشیه، ص 288.
111ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبیّة، ص 395.
112ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 231 / همو، المبدأ و المعاد، ص 302 و 566.
113ـ ملّاصدرا، الشواهد الربوبیّة، ص 429.
114ـ همان، ص 319 / محمّدبن یعقوب کلینى، الکافى تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365، چ چهارم، ج 5، ص 20 / ابن ابى‏جمهور احسائى، عوالى اللئالى (قم، سیدالشهدا، 1405)، ج 1، ص 407 / محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 67، ص 209.
115ـ ملّاصدرا، اسرارالایات، ص 159.
116ـ بر اساس آیه 155 سوره بقره، مکروهات عبارتند از: خوف، جوع، نقص در اموال و انفس و ثمرات.
117ـ ملّاصدرا، اسرارالایات، ص 159.
118ـ سید رضى، نهج‏البلاغه، تصحیح صبحى صالح تهران، اسوه، 1415، ص 578.
119ـ ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه قم، مکتبة آیه‏اللّه مرعشى نجفى، 1404، ج 16، ص 295.
120و121ـ ابن عربى، الفتوحات المکّیة بیروت، دارصادر، بى‏تا، ج 1، ص 277 / ص 278.
122ـ میرزا حسین نورى، پیشین، ج 11، ص 157.
123ـ ابن ابى‏جمهور احسائى، پیشین، ج 1، ص 273 و 325 / محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 67، ص 40.
124ـ محمّدبن یعقوب کلینى، پیشین، ج 4، ص 180.
125ـ ابن عربى، الفتوحات المکّیة، 4 جلدى (بیروت، دارصادر، بى‏تا)، ج 1، ص 278.
126ـ میرزا حسین نورى، پیشین، ج 6، ص 271 / محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 75، ص 3639 و 379.
127ـ امام صادق علیه‏السلام، مصباح الشریعة قم، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1400، ص 169.
128ـ ابن عربى، الفتوحات المکّیة، ج 4، ص 258.
129ـ ملّاصدرا،شرح اصول الکافى، ج 1، ص 448.
130ـ محمّدبن یعقوب کلینى، پیشین، ج 1، ص 15 و 36.
131ـ همان، ج 2، ص 113.
132ـ میرزا حسین نورى، پیشین، ج 9، ص 16 و 20.
133ـ همان، ج 11، ص 296.
134ـ حسن‏بن ابى‏الحسن دیلمى، ارشادالقلوب قم، رضى، 1412، ج 1، ص 104.
135ـ محمّدبن محمّد کوفى، الجعفریات تهران، مکتبة نینوا الحدیثه، بى‏تا، ص 231.
136ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 119.
137ـ همان، ج 7، ص 186.
138ـ ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 10، ص 44.
139ـ ملّاصدرا، الرسائل القضاء و القدر، ص 221.
140ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 7، ص 187.
141ـ ملّاصدرا، الرسائل، ص 222.
142و143-ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، ج 1، ص 393 / ج 1، ص 370.
144ـ ابن عربى، الفتوحات المکّیة 14 جلدى، ج 4، ص 257.
145ـ ر.ک. احمدبن محمّدبن فهد حلّى، التحصین فى صفات العارفین، تصحیح و ترجمه سیدعلى جبّار گلباغى ماسوله قم، لاهیجى، 1377، ص 19 / امام صادق (ع)، پیشین، ص 99 / ابومحمّد غزالى، پیشین، ج 6، ص 54.
146ـ ابومحمّد غزالى، پیشین، ج 8، ص 46، مع تصرف مّا.
147ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 301.
148ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ص 214 / ابومحمّد غزالى، پیشین، ج 8، ص 73.
149ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 302.
150ـ محمّدبن حمزه فنارى، مصباح الانس، تصحیح محمّد خواجوى تهران، مولى، 1374، ص 50.
151ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 335.
152ـ ابن عربى، الفتوحات المکّیة 4 جلدى، ج 3، ص 470.
153ـ ملّاصدرا، المبدأ والمعاد، ص 303 و 610 / سیدحیدر آملى، جامع‏الاسرار و منبع الانوار تهران، علمى و فرهنگى، 1368، ص 137.
154ـ ابن عربى، الفتوحات المکّیة 4 جلدى، ج 2، ص 446.
155ـ ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، ج 1، ص 244.
156ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 6، ص 6.
157ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ص 161.
158ـ ابن عربى، الفتوحات المکّیة (4 جلدى)، ج 2، ص 365.
159ـ داود قیصرى، شرح فصوص‏الحکم، ص 932، تعلیقه 21.
160ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 2، ص 52 / سیدبن طاووس، مهج‏الدعوات قم، دارالذخائر، 1411، ص 51.
161ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 385.
162ـ ابن عربى، الفتوحات المکّیة، ج 13، ص 200.
163ـ عبدالرزاق کاشانى، لطائف الاعلام فى اشارات اهل الالهام، تصحیح مجید هادى‏زاده تهران، میراث مکتوب، 1379، ص 181.
164ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 160.
165ـ عبدالواحد تمیمى آمدى، غررالحکم و دررالکلم قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1366، ص 232.
166ـ ملّاصدرا، اسرارالآیات، ص 131 / ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 8، ص 224.
167ـ این حدیث با تعبیرى در جوامع روایى آمده است: «انّ الشیطان واضع خطمه على قلب ابن آدم، فاذا ذکراللّه سبحانه خفس، و ان نفسى التقم قلبه، فذلک الوسواس الخنّاس.» محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 6، ص 194.
168ـ ملّاصدرا، الرسائل، ص 231.
169ـ ملّاصدرا، مفاتیح‏الغیب، ص 178.
170ـ میرزا حسین نورى، پیشین، ج 12، ص 123.
171ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 91، ص 126.
172ـ ورّام‏بن ابى فراس، مجموعه ورّام قم، مکتبه‏الفقیه، بى‏تا، ج 2، ص 117.
173ـ میرزا حسین نورى، پیشین، ج 5، ص 396 / محمّدبن الفتال النیشابورى، روضه‏الواعظین قم، رضى، بى‏تا، ج 2، ص 390.
174و175ـ ملّاصدرا، تفسیر سوره‏الجمعة، ص 299 / ص 278.
176ـ ملّاصدرا، التفسیرالکبیر، ص 364 / همو، اسرارالایات، ص 4 / ابومحمّد غزالى، پیشین، ج 12، ص 16.
177ـ همان، ص 365 / مولى محسن فیض کاشانى، المحجة البیضاء فى تهذیب‏الاحیاء، تصحیح على‏اکبر غفارى قم، مؤسسه‏النشر الاسلامى، 1417، چ چهارم، ج 5، ص 31 / ابومحمّد غزالى، پیشین، ج 8، ص 30.
178ـ ابومحمّد غزالى، پیشین، ج 8، ص 110 / مولى محسن فیض کاشانى، پیشین، ج 5، ص 109.
179ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 5، ص 349.
180ـ ملّاصدرا، شرح اصول‏الکافى، ج 2، ص 115.
181ـ ابومحمّد غزالى، پیشین، ج 11، ص 41 / مولى محسن فیض کاشانى، پیشین، ج 6، ص 252.
182ـ ملّاصدرا، شرح اصول‏الکافى، ج 2، ص 113.
183ـ میرزا حسین نورى، پیشین، ج 7، ص 70 / عبدالواحد تمیمى آمدى، پیشین، ص 142، 248، 309 و 376 / محمّدبن یعقوب کلینى، پیشین، ج 1، ص 48؛ ج 2، ص 121.
184ـ ملّاصدرا، شرح اصول‏الکافى، ج 1، ص 587.
185ـ ملّاصدرا، اسرارالایات، ص 181.
186ـ ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، ج 1، ص 421.
187ـ اسراء: 82.
188ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 7، ص 52 / همو، اسرارالآیات، ص 15.
189ـ ملّاصدرا، شرح اصول الکافى، ج 3، ص 110.
190ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 7، ص 52.
191ـ همان، ج 9، ص 93؛ ج 6، ص 386 / ملّاصدرا، الحاشیة على الالهیّات قم، بیدار، بى‏تا، ص 116 / ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 360.
192ـ ملّاصدرا، الرسائل الواردات القلبیة، ص 263.
193ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 7، ص 44.
194ـ ملّاصدرا، العرشیة، ص 287.
195ـ ملّاصدرا، اجوبه‏المسائل، تصحیح حسن حسن‏زاده آملى و عبداللّه شکیبا تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1378، ص 45
196ـ رحیم قربانى، پیشین، ص 231.
197ـ ملّاصدرا، تفسیر سوره‏الجمعة، ص 327.



تاریخ انتشار در سایت: ۲۷ آذر ۱۳۹۰
نقش ها
نویسنده : رحیم قربانی
عناوین
رسته: 0