شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳
بر خط: 455
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

165 بازدید
واقع گرایی realism

مکتب واقع گرایی, یکی از مهمترین مکاتب روابط بین الملل محسوب می شود, که در دهه های 1950 و 1960 دیدگاه مسلط بر روابط بین الملل بود و تنها با ظهور رفتارگرایی بود که مورد چالش واقع شد. این رهیافت بر چهار فرض استوار است. الف – دیدگاه بدبینانه نسبت به ماهیت انسان. ب_ نظر به این که روابط بین الملل, ضرورتا مناقشه آمیز است و جنگ, راه حل نهایی حل و فصل مناقشات بین المللی است. پ- امنیت ملی و بقای دولت, بالاترین ارزشهاست. ت- عدم اعتقاد نسبت به توسعه روابط بین الملل همانند زندگی سیاسی داخلی.یعنی روابط بین ملتهامبتنی بر هرج و مرج است و دولتی بین المللی که همگان از آن تبعیت کنند ،وجود ندارد. این چهار فرض جوهره اندیشه متفکران و نظریه پردازان واقع گرا, از گذشته تا به حال بوده است.
در اندیشه واقع گرایی, انسان به عنوان موجودی توصیف می شود که در طلب منافع شخصی بوده, بنابراین درگیر روابط رقابت آمیز با دیگران است, لذا همواره دوست دارد که نقش اول را بازی کند تا بتواند از آن موقعیت استفاده کند و همین مساله باعث می شود که در ارتباط با مردم دیگر(که در سطح کلان شامل روابط بین الملل با دیگر کشورها نیز می شود) تلاش کند تا بر آنها نفوذ و سیطره داشته باشد و از آنجایی که مردم دیگر نیز چنین عمل می کنند, لذا موضوع ممانعت از سلطه دیگران, موضوعی جهانی است. این دیدگاه بدبینانه نسبت به ماهیت انسان, قویا در نظریه روابط بین الملل هانس مورگنتا, بعنوان کسی که اندیشه های واقع گرایی قرن بیستم را شکل داده, منعکس شده است. او معتقد است که, مردان و زنان به دنبال کسب قدرت هستند و این نشانه ویژه سیاست و مخصوصا سیاست بین الملل است. مورگنتا می نویسد: سیاست همان تلاش برای اعمال قدرت بر مردم است و از آنجایی که هدف نهایی, قدرت است, لذا برای بدست آوردن, حفظ و نمایش آن تلاش می شود و این همان تکنیکهای اقدام سیاسی است. توسیدید, ماکیاولی, هابز و دیگر متفکران کهن واقع گرایی, کمابیش با این نظر موافق هستند. آنان معتقدند: کسب, حفظ و استفاده از قدرت, هسته اصلی فعالیت های سیاسی است. سیاست بین الملل نیز, همانند هر نوع روابط با دیگران, سیاست قدرت است. رقابت, مناقشه و جنگ های مکرر دولتها, بدین خاطر است که همه ی این دولت ها مسایل اساسی واحدی دارند که همان منافع ملی و تضمین بقای دولت است.
واقع گرایان چنین فرض می کنند که جهان سیاست, کاملا دچار بی نظمی و بی قانونی است(Anarchic world): نظامی که در آن قدرت برتر یا دولت جهانی وجود ندارد. دولت, بازیگر اصلی است. دیگر بازیگران بین المللی نظیر اشخاص, سازمان بین المللی, سازمان های غیردولتی و ... اهمیت ناچیزی دارند. مهمترین هدف و مقصود غایی سیاست خارجی, طرح و دفاع از منافع ملی دولت ها در جهان سیاست است. اما دولت ها برابر نیستند, بلکه سلسله مراتب قدرت در نظام بین المللی وجود دارد. مهمترین دولت ها در جهان سیاست به عنوان قدرت های بزرگ شناخته می شوند و از نظر واقع گرایان, اساسا روابط بین الملل دربرگیرنده ستیز میان قدرتهای بزرگ برای سلطه و امنیت است.
امنیت ملی و بقای دولت, نقش مرکزی را در رهیافت واقعگرایی ایفا می کنند؛ این ارزش ها هستند که آموزه و سیاست خارجی واقع گرایانه را شکل می دهند. اصولا دولتها برای تامین زندگی خوب برای شهروندانشان فعالیت می کنند. بدون وجود دولتی که امنیت و رفاه را تامین کند, همانطور که هابز می گوید:« زندگی انسان محدود, تنها, نکبت بار, حیوانی و کوتاه خواهد بود.» بنابراین دولت از سرزمین, جمعیت, ارزشها و روشهای متفاوت زندگی مردمش دفاع می کند. منافع کلی داور نهایی در قضاوت نسبت به سیاست خارجی است. جامعه انسانی واخلاق, محدود به دولت بوده و وارد عرصه روابط بین الملل نمی شود, چرا که جهان سیاست, حوزه ای است که در آن بی نظمی, اختلاف و مناقشه میان دولت ها – در پس زمینه تلاش قدرت های بزرگ برای کسب برتری – حاکم است. این حقیقت که, همه دولت ها باید بدنبال منافع ملی شان باشند, به این معنی است که هرگز کشورها و حکومت ها بطور کامل به یکدیگر اعتماد نمی کنند. همه موافقتنامه های بین المللی, موقتی و مشروط به اراده دولت های امضا کننده آن است و همه دولت ها بایستی این آمادگی را داشته باشند که در صورت تعارض آنها با منافع ملی شان, تعهدات بین المللی را قربانی منافع ملی شان کنند. بنابراین همه پیمانها, موافقتنامه ها, کنوانسیون ها, عرفها, قوانین و حقوق بین دولتها تنها ترتیباتی مصلحتی بوده و در صورت تعارض میان آنها با منافع حیاتی دولت ها آنها می توانند و بایستی کنار گذاشته شوند. هیچ تعهد بین المللی به معنای اخلاقی کلمه میان دولت های مستقل وجود ندارد و این نشان می دهد که تنها وظیفه اساسی دولتمردان, استفاده و دفاع از منافع ملی شان است. این موضوع را هیچ کتابی به اندازه کتاب مشهور ماکیاولی یعنی شهریار به وضوح شرح نداده است.
با توجه به مباحث بالا می توان گفت در مقایسه با نظریاتی که زندگی سیاسی داخلی را تبیین می کنند, هیچ تحول روبه جلویی در جهان سیاست رخ نداده است. همچنین نظریه واقع گرایی در روابط بین الملل معتقد است که, این وضعیت نه تنها در زمان های خاص, بلکه در همه زمان ها معتبر است زیرا واقعیتهای اساسی جهان و سیاست هرگز تغییر نمی کند.
البته تمایز مهمی میان واقع گرایی کهن و واقع گرایی معاصر, در نظریه واقع گرایی روابط بین الملل وجود دارد. واقع گرایی یکی از رهیافتهای سنتی روابط بین الملل است که قبل از انقلاب رفتارگرایی در دهه 1960, رهیافت مسلط روابط بین الملل بود و اساسا بر ارزشهای سیاسی, امنیت ملی و بقای دولت متمرکز است.

تاریخ انتشار در سایت: -۱۱۰ فروردین -۶۵۸
نقش ها
عناوین
رسته: 3