هم حال و هوای روزگار پرآشوب و هم قیل و قالهای دانشگاهی بیربط با جراحتهای عمیقاً حسشدۀ وجدان بشریت، کار چامسکی جوان را از آرامش و آراستگی مطالعات آکادمیک به دنیای پرهیجان و حاشیۀ سخنوریهای روشنفکرانه و تند و تیزهای مبارزات روشنگرانۀ رسانهای کشاند. شاید زبانشناسی، او را صاف و مستقیم آورده بود تا فهم زبان زمانۀ خودش، که قدرت و خشونت و پول شده بود. بگذریم و بگذاریم که چامسکی خودش چند کلامی از این تحویل حالش بگوید.
چامسکی زبانشناس
آورام نوآم چامسکی ۷ دسامبر ۱۹۲۸م در فیلادلفیای امریکا از پدر و مادری یهودی متولد شد. او از سال 1955م در مؤسسۀ معتبر و مشهور تکنولوژی ماساچوست (MIT) در مقام فردی زبانشناس مشغول به تدریس شد و 21 سال بعد در همین مؤسسه در دپارتمان فلسفه و زبانشناسی به مقام استادی رسید.
بخش نخستین زندگی چامسکی به عرصۀ زبانشناسی محدود بود. او در این مرحله با نظریۀ «دستور زایشی/ گشتاری» در دهۀ 1960م میان زبانشناسان خود را مطرح کرد. دیدگاههای او دربارۀ ماهیت زبان و چگونگی یادگیری آن، توجه بسیاری را به خود جلب کرد و در عرصۀ روانشناسی زبان برای چامسکی اعتباری فراهم نمود. وی در پژوهشهای خود نشان داد که با بررسی نظام زبانی افراد میتوان نتایج روانشناختی به دست آورد. چامسکی معتقد است اصول و ویژگیهای زبان در انسان ذاتی و «به طور ارثی برنامهریزی شده» است و محیط پیرامون کودک در یادگیری زبان مادری فقط مانند نوعی محرک عمل میکند. از نظر او کودک مجموعۀ محدودی از اطلاعات را از محیط زبانی خویش میگیرد و خود میتواند ترکیبهای جدیدی بسازد. نظریهپردازان، پیشتر معتقد بودند زبان مادری فقط از راه شنیدن گفتار اطرافیان و به صورت اکتسابی وارد مغز کودک میشود.
چامسکی معترض و منتقد
مرحلۀ دوم زندگی چامسکی را میتوان زمانی دانست که او با دور شدن از فضای دانشگاهی، به تمایلات سیاسی و اجتماعی مردم و گرایشهای روزمرۀ افکار عمومی توجه کرد. شاید بخشی از این رویکرد و گریز او از ساحل امن دانشگاه و شیرجه در دریای مواج خواستهای جامعه، زاییدۀ بنمایههای آنارشیستی ذهن او باشد. خودش در مصاحبه با کوین دویل، از دبیران نشریۀ آنارشیستی «انقلاب سرخ و سیاه» چاپ دوبلین گفته است: «زمانی که نوجوان بودم جذب آنارشیسم شدم و به مجرد آنکه شروع به اندیشیدن دربارۀ جهان و فراتر از محدودۀ تنگ محیط اطراف کردم، دلیلی ندیدهام تا در آن نگرش تجدیدنظر کنم».
امریکای خسته از جنگ ویتنام، تشنۀ حرفهای معترضانۀ چامسکی دربارۀ سیاست خارجی امریکا بود و او از این اقبال عمومی ناشی از سرخوردگی مردم کشورش به خوبی استفاده کرد. وی در زمان جنگ ویتنام در مقام منتقد اجتماعی سیاست خارجی امریکا در میان مردم به شهرت رسید و درواقع شهرتی را که پیش از این در میان زبانشناسان و در محدودۀ دانشگاه کسب کرده بود به میان جامعه آورد. هرچند آن زمان، مخالفت با جنگافروزی امریکا در ویتنام اقدامی روشنفکرانه بهشمار میآید که بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و دانشگاهیان از آن بهره میبردند، چامسکی از معدود کسانی بود که ایفای نقش معترض را با داستان ویتنام آغاز کرد و با ادامه دادن به این نقش در سالهای بعد و در ماجراهای سیاسی دیگر، آن را به سریالی پربیننده مبدل ساخت. دیگران، بعد از ویتنام به فعالیت اصلی خود بازگشتند، اما چامسکی که دربارۀ فریب افکار عمومی و رسانهها نظریات آتشینی مطرح میساخت، خود از موجی که با همین رسانهها به راه انداخته بود، نهایت استفاده را کرد. نخستین اثر سیاسی مهم او کتاب «قدرت امریکا و ماندارینهای نوین» در سال ۱۹۶۹م در انتقاد به طبقۀ روشنفکران لیبرال چاپ شد. چامسکی تاکنون بیش از سی کتاب منتشر کرده، مقالههای بسیاری نوشته و سخنرانیهای بسیاری در سراسر دنیا انجام داده است، اما هیچکدام از کتابهای سیاسیاش مدّنظر دانشگاهیان و روشنفکران قرار نگرفته و به وسیلۀ آنها نقد نشده است. کتابهای او مطالبی جذاب دربارۀ تاریخ جنگ سرد، نسلکشی، تروریسم، افکار عمومی، مراقبتهای بهداشتی و نظامیگری دارد و اینها فقط بخشی از افکار او بهشمار میآید. دامنۀ تلاشهای او در امریکا، اروپا و آسیا گسترده است و در این بین، توجه ویژهای به ظهور ایالات متحده داشته است. اما این دامنۀ گسترده نیز نتوانسته است دانشگاهیان را ترغیب کند تا به نقد او دست زنند.
جان سامرز، استاد مطالعات اجتماعی دانشگاه هاروارد، دراینباره گفته است: نوآم چامسکی بیش از سی کتاب طی سه دهۀ گذشته نگاشته است، اما هنوز هیچیک از مجلات معتبر در زمینۀ تاریخ امریکا، مثل «امریکن هیستوری»، «امریکن هیستوریکال ریویو» و «ریویوز این امریکن هیستوری» این کتابها را بررسی نکردهاند. اگر این نشریات از یک یا دو کتاب چامسکی غفلت کرده بودند، مشکل چندانی نبود و میتوانست از مجموعه دلایلی که به خود چامسکی بازمیگردد ناشی شده باشد. این نشریات اشارههایی به چامسکی کردهاند، اما مضمون بیشتر این اشارهها، تخریب او بوده است؛ برای مثال به او اتهام تعصب در زمینهای خاص را زدهاند، بااینحال به اندازۀ کافی در اثبات اتهام خود موفق نبودهاند.
بههرحال جامعۀ دانشگاهی غرب، چامسکی منتقد را نمیبینند. آنها فقط چامسکی زبانشناس را میشناسند. اما گویا برای چامسکی خوشایندتر است که در قامت روشنفکری منتقد و آزادیخواه، محبوب مردمانی باشد که از سیاستهای امریکا در رنجاند تا اینکه در دایرةالمعارفهای زبانشناسی به ذکر نام و نشانی از او بسنده شود. او تصمیم گرفت در مقام روشنفکر حوزۀ عمومی، قهرمان مردم شکستخورده باشد و به خوبی نیز از عهدۀ این کار برآمد. چیزی که بسیاری از روشنفکران خواستند، اما نتوانستند انجام دهند. براساس نظرسنجی ماهنامۀ انگلیسی «پراسپکت»، چامسکی برترین روشنفکر زندۀ جهان شناخته شده و حتی یکی از ده فیلسوفی تلقی گردیده است که بیش از هر کس دیگری در جهان به دیدگاهها و نوشتههایشان استناد میشود. بعضی از نویسندگان معتقدند اقدام مصرانۀ چامسکی در دنبال کردن رویدادهای جهانی از نیمقرن پیش تا به امروز و گستردگی بیمانند اطلاعاتش، از زبانشناسی، تاریخ و فلسفه تا سیاست، مهمترین ویژگی اوست که وی را از اندیشمندان و روشنفکران امروز جهان متمایز میکند.
آنارشیسم در نظر چامسکی
چامسکی همیشه خودش را آنارشیستی چپ معرفی میکند و این نکتۀ مهمی در شناخت دیدگاههای سیاسی و اجتماعی اوست؛ آنچه در ایران کمتر به آن توجه میشود. درواقع ما نمیدانیم مبدأ سخنان چامسکی کجاست و جوش و خروش او برای چیست و کمتر به این اندیشیدهایم که چرا او علیه اقدامات امریکا در سراسر جهان یا فعالیتهای غاصبانۀ رژیم صهیونیستی مواضع تندی اتخاذ میکند.
او امریکا را تروریست میخواند، اما زندگی و کار در آنجا را به هرجای دیگری ترجیح میدهد؛ زیرا معتقد است که این کشور آزادترین جامعه در جهان است. او نظامهای باز و آزاد به اصطلاح «بورژوایی» را ــ به سبب وجود آزادیهای فکر، بیان، نشـر، تجمع و تحزب ــ بر دیکتاتوریهای تکحزبی «چپگرا» (مانند نظامهای کمونیستی سابق) ترجیح میدهد. چامسکی معتقد است به دلیل باز بودن و آزاد بودن امریکا، طبقات حاکم نمیتوانند از نیروی برهنۀ قهر و سرکوب استفاده کنند، درنتیجه نظامی را بهوجود آوردهاند که به گفتۀ او «سیستم کنترل افکار و مغزشویی بسیار پیچیده و پیشرفتهای» را به یاری میگیرد تا اطاعت همگانی را ضمانت کند.
آیا چامسکی به مبانی فرهنگ و تمدن غرب معترض است؟ آیا چامسکی فقط به رویکرد سیاستمداران غربی و شیوۀ عملکرد آنها اعتراض دارد؟ آیا چامسکی آزادیخواهی است که شیفتۀ مردم فلسطین، تیمور و هائیتی است و برای کاهش رنجهای این مردم تلاش میکند؟ آیا چامسکی نگران تصویر نامناسبی از امریکاست که اقدامات سیاستمداران این کشور در ذهن مردم جهان سوم ساخته است؟
شاید عبارت زیر که برگرفته از گفتوگوی او با یکی از نشریات در سال 1995م است به بخشی از پرسشهای ما پاسخ دهد: «آنارشیسم به معنای جستجو و شناخت ساختارهای قدرت، سلسله مراتب و سلطه در همۀ جنبههای زندگی و به پرسش گرفتن آن است. اگر دلیل موجهی برای اینها نباشد، همگی نامشروع هستند و باید برچیده شوند تا گسترۀ آزادی انسان وسیعتر گردد. این شامل قدرت سیاسی، مالکیت و مدیریت، روابط زن و مرد، روابط والدین و فرزندان، دخالت ما در سرنوشت نسلهای آینده (آنچه به نظر من ضرورت اخلاقی بنیادین جنبش محیط زیست است) و چیزهای دیگر میشود. طبیعی است که این، یعنی اعتراض به نهادهای عظیم اجبار و هدایت: حکومت، فعالان مایشاء مستبد غیردولتی که بیشتر اقتصادهای داخلی و بینالمللی را هدایت میکنند و ...».