سردار سید علی بنی لوحی از زمره فرماندهان دفاع مقدس و رزمندگان مخلصی است که پس از پایان جنگ تحمیلی علیرغم مسئولیتهای نظامی، تلاش ویژهای برای تبیین فرهنگ ایثار و شهادت انجام داده و با تألیف کتابهای مختلف به تشریح تاریخ دفاع مقدس و خاطرات دلاورمردیهای رزمندگان اسلام پرداخته است. در سالگرد حماسه عملیات بیت المقدس در گفتگویی صمیمانه با ایشان در خصوص ابعاد مختلف دفاع مقدس به ویژه عملیات بیت المقدس پرداختیم.
* اشارهای کلی به ریشههای اختلاف که به تجاوز عراق انجامید داشته باشید.
- با سلام، و عرض تبریک ایام مبارک مصادف با میلاد فرخنده دختر گرامی پیامبر اعظم، محمد مصطفی صلیالله علیه واله. در حقیقت مردم ایران هرچه دارند از عزت وبزرگی و نعمتهای خداوندی، همه به خاطر لطف و عنایت ائمه معصومین و اهل بیت عصمت وطهارت علیه السلام است و امید واریم به لطف الهی این انقلاب به انقلاب جهانی حضرت مهدی متصل شود.
خوزستان در تاریخ جنگ تحمیلی بیشتر از مکانها و شهرهای دیگر مطرح شده است. علت تاریخی آن این است که عراقیها با هدف جدا کردن خوزستان از ایران حملات گسترده خود را آغاز کردند. آنها یک اختلافات محدود مرزی با ما داشتند که ریشههای اصلی آن سیاست انگلیسی بود. مثلا مهمترین این اختلافات مرزی اروند رود بود.می گفنتد، همه اروند رود از آن عراق است. ایران منطقیتر برخورد میکرد، میگفت خط مرزی وسط رودخانه باشد این اختلافی حدودا هفتاد ساله بود، اما در سال 1375 و قرارداد الجزایر، دو طرف خط مرزی وسط رودخانه را پذیرفتند ومخصوصا صدام حسین از طرف عراقیها پذیرفت. پس از پیروزی انقلاب، و چراغ سبز امریکا به عراق، صدام و حزب بعث با این برداشت که ارتش ایران قادر به مقابله نیست به ایران حمله کردند.
* ولی گسترش عملیات عراقیها فراتر از اروند رود بود !
- درست است اگر عراقیها راست میگفتند که باید همان مرز را تصرف میکردند و مثلا ده کیلومتری پیشروی میکردند، هدف اصلی آنها تصرف خوزستان و جداسازی این منطقه مهم نفتی از ایران بود. ایران و عراق هر کدام حدود 8% نفت دنیا را داشتند، اگر عراق موفق میشد در خوزستان بماند بیش از 16% نفت دنیا را داشت و غیر قابل مهار میشد. در هر صورت عراقیها برای خوزستان آمدند و برای آن که به پیروزی برسند یک هفته وقت مشخص کرده بودند. خیلی خوش باور بودند. آنها آمده بودند که در یک جنگ سریع خوزستان را یک هفتهای تصرف کنند ولی برای تصرف خرمشهرکه یک شهر مرزی بود 34 روز معطل شدند.
* چرا خرمشهر آنقدر مهم شد؟
- عراقیها که برای همه خوزستان آمده بودند. دنیا منتظر این بود که جمهوری اسلامی تسلیم شود این قائده بسیاری از جنگها بود که آنها را به صحنه دیپلماسی میکشیدند و صلح تعیینکننده بود، جنگهای جهان اسلام عموما این طور تمام شده بود مثل جنگ اعراب و اسراییل. اما این دفعه به گونهای دیگر این اتفاقات رقم خورد.ارتش که توان کمی داشت و عراقیها آمدند اهواز رامحاصره کردند، و هشتاد کیلومتر در دشت عباس جلو آمدند، مردم وارد صحنه شدند، چون انقلاب کرده بودند. امام رحمهالله علیه اشاره کرد و مردم آمدند، عراقیها هرچه زدند نشد که نشد. دشمن که آمده بود خوزستان را بگیرد ونتوانست و دنیا منتظر بود، که چه میشود آمدند روی خرمشهر مانور دادند رسانهها خرمشهر را بزرگ کردند. اینطور وانمود کردند که مثلا اگر خرمشهر را تصرف کردند یعنی به هدف اصلی خود رسیدهاند اینطور شد که جنگ در خرمشهر صحنه اصلی نبرد شد در سوسنگرد، در اهواز، در دزفول ودر غرب دشمن ماند و نتوانست پیشروی کند و روی خرمشهر سرمایهگذاری کردند.
* و خرمشهر سقوط کرد
- خرمشهر 34 روز مقاومت کرد.طرح عراقیها تصرف خرمشهر با یک گردان بود، ولی حدود 3 لشگر آورده بودند و یک شهر مرزی را گرفتند. مقاومت در خرمشهر نماد حماسه مردم ایران شد. آنقدر بچهها از دشمن کشتند و منهدم کردند که در باور عراقیها هم نمیگنجید. به این صورت خونین شهر در ذهن مردم ایران منطقهای مقدس شد. عراقیها وارد خرمشهر شدند ولی برای همیشه حماسه مردم خرمشهر و آن عدهای که رفتند آنجا مقاومت کردند جاودانه شد. دشمن که خرمشهر را تصرف کرد شعار صلح داد،یعنی ما به هدف خود رسیده ایم. ولی جمهوری اسلامی ایران، تازه وارد عرصه نبرد شد. مردم اراده کردند به دشمن که جرأت کرده و چکمه کثیف خود را روی این خاک مقدس گذاشته درس عبرتی بدهند که هرگز فراموش نکند.
* در سالگرد آزاد سازی عملیات بیت المقدس هستیم. طرح آزادی خرمشهر از چه زمانی شروع شد؟
- قبل از سقوط خرمشهر، عراقیها از کارون عبور وآبادان را محاصره کردند. امام(ره) همان روزها فرمان دادند آبادان از محاصره خارج شود. ما باید اول آبادان را از محاصره آزاد میکردیم ولی همین آزادسازی هم مدتی کمتر از یکسال طول کشید چون باید آماده میشدیم و زمینههای جنگ مردمی باید فراهم میشد. یاران امام مظلومانه آمدند در سنگرهای عشق و ایمان و یاد گرفتند که چگونه با دشمن بجنگند. عملیات فرمانده کل قوا، اولین عملیات بود و بعد آبادان آزاد شد.
* بعد از آبادان به خرمشهر آمدیم؟
- قد م به قدم جلو آمدیم عرصه نبرد، در دوساله اول دفاع مقدس همه حماسه است، بعد آمدیم عملیات طریق المقدس را انجام دادیم یعنی دشت آزادگان و شهر بستان آزاد شد این طوری سازمان رزم هم درست کردیم. حضور مردم هم بیشتر میشد. یعنی شهدا باعث میشدند که رویش داشته باشیم و مردم وارد عرصه جدیدی از عشق به اسلام شده بودند. در آن زمان اصفهانیها تیپ یا بهتر بگویم لشکر امام حسین علیه السلام را تاسیس کرده بودند، تیپهای کربلا و عاشورا هم وارد عرصه نبرد شده و عملیات فتح المبین را انجام دادیم تا شهرهای دزفول و اندیمشک از حضور دشمن در امان باشد و کمر دشمن در خوزستان شکسته شود، ماهم از غنایم بسیاری که گرفتیم قدرت گرفتیم. در این زمان همه دنیا منتظر نبردی بزرگ در خرمشهر بودند. مثل یک شهر آورد که همه جا صدای آن میپیچد. دنیا هم از خرمشهر سخن میگفت.
* یعنی خرمشهر برای مردم جهان هم شناخته شده بود؟
- همه رسانههای جهانی از خرمشهر حرف میزدند. همه میدانستند منطقه بعدی جنگ خرمشهر است. صدام گفت: اگر ایرانیها خرمشهر راگرفتند، من کلید بصره را به آنها میدهم، چون او از خرمشهر اطمینان داشت، دو طرف آن آب بود، اروند رود وکارون ودو طرف دیگر را دژ زده بودند. راستی راستی پهلوان میخواست که کمر این "دیو سیاه" را به خاک بزند. هیچ قدرتی غیر از یک "یا علی گفتن" از سر صدق واخلاص نمیتوانست به این بزرگی وشرف دست رسی پیداکند. قبل از عملیات ما میگفتیم: اگر بشود چه میشود. رویا بود. رویا.
* طراحان اصلی عملیات چه کسانی بودند؟ وچه زمانی وارد طرح ریزی عملیات شدیم؟
- بعد از فتح المبین، ما تجربه وفرماندهان بزرگی داشتیم، اما مهمترین طرح مانور یا بهتر بگویم آن چراغ هدایت، آن شمع و فانوسی که در آن تاریکی مطلق ما را به هدف رسانید، اخلاص مردم بود همه مردم ایران دعا میکردند. فکر کنید که بیش از 10 میلیون نفر دعای کمیل بخوانند و گریه کنند. رزمندگان هم در اوج اخلاص و برای خدا میجنگیدند. به قول حضرت امام رحمهالله علیه همیشه یک دست غیبی انقلاب را در بحرانها هدایت کرده است. رهبری و امامت آن پیر فرزانه و اخلاص وصداقتی که وجود داشت مارا به بهترین طرح مانور و اجرای بزرگترین عملیات وپیروزی رسانید.
* وضعیت لشگر امام حسین و نیروهای اصفهانی در این مقطع چگونه بود؟
- لشگر امام حسین (ع) و لشگر نجف اشرف بزرگترین لشگر جمهوری اسلامی و توانمندترین آنها بودند. بخش عمدهای از این توان مربوط به حضور گسترده و موثر مردم بود. مخصوصاً حسین خرازی به عنوان فرمانده لشگر امام حسین و احمد کاظمی به عنوان فرمانده لشگر نجف اشرف، بر اثرگذاری در عملیات بیت المقدس افزوده بودند، با زبان و قلم نمیتوان حضور خالصانه واثر گذار دو لشگر یادشده در عملیات بیت المقدس را بیان کرد، در یک کلام، با اطمینان میتوانیم بگویم که بدون این یگانها رسیدن به این پیروزی غیر ممکن بود.
* محدوده عملیات بیت المقدس کجا بود؟
- گستردهترین عملیات از لحاظ وسعت منطقه و تعداد رزمنده در عملیاتها، حماسه بیت المقدس بود. از شهر اهواز تا آبادان و خرمشهر. منطقهای به طول 130 کیلومتر وعرض 50 کیلومتر، یعنی منطقای حدود 6500 کیلومتر مربع، جبهه در گیری بود. ما باید با عبور از کارون به دشمن میزدیم.
* ابعاد و پیجیدگیهای عملیات بیت المقدس را بیان کنید؟
- چون همه دنیا منتظر بودند که ماوارد عمل شویم و منطقه عملیات معلوم بود، دشمن همه نیروها و لشگرهای اصلی خود را وارد این منطقه کرده بود یعنی ما باید با یک نیروی عظیم دشمن که زرهی و مکانیزه بود و با نیروی هوایی بسیار قوی پشتیبانی میشد میجنگیدیم. از طرف دیگر هم منطقه وسیع بود و باید از کارون و در شمالی منطقه از کرخه عبور میکردیم. در هر صورت یک جنگ تمام عیار اجرا شد. ما متکی به نیروهای پیاده و کلاش و آر پی چی بودیم ودشمن تانکهای پیشرفته روسی داشت.آنجا، ایمان و عشق بر دشمن غلبه کرد.
* آیا توان رزمی نیروهای ما با دشمن قابل مقایسه بود؟
- عراقیها متکی به تانک زرهی بودند واز سنگرهای خود دفاع میکردند چنین جنگی معادلات خودش را دارد مثلا شما باید سه برابر آنها تانک داشته باشید، ولی ما یاد گرفته بودیم که در شب در منطقه نفوذ کنیم، یک جنگ چریکی تمام عیار، دشمن بیدار میشد و میدید یک عده رزمنده نوجوان ریختهاند روی سنگر آنها.ما در نوع تاکتیک خود که جنگ شبانه ودور زدن جبهه دشمن بود، برتری تسلیحاتی دشمن را خنثی کردیم.
* فکر میکردید عملیات با این کیفیت، سرعت و دقت به پیروزی برسد؟
- مردم منتظر پیروزی بودند، ما اگر بصره را هم تصرف میکردیم مردم قبول نداشتند و فقط خرمشهر را میخواستند، آن قطعه مقدس جدا شده را میخواستند. اما فرماندهان باور نمیکردند. شهید صیاد در تعریف و روایت خود از مرحله سوم عملیات و رسیدن به خرمشهر میگوید در باور ما نمیگنجید اصلا طرح مانور، هدایتی از جانب خدا بود.
* عملیات مگر مرحله بندی نداشت، اصلاً چند روز طول کشید؟
- چون وسعت منطقه بسیار زیاد بود،عملیات در چند مرحله اجرا شد در مرحله اول یعنی دهم اردیبهشت 1361ما از کارون عبور کردیم و حدود 30 کیلومتر از جاده خرمشهر - اهواز را تصرف کردیم، این مرحله یک هفته طول کشید، روایت پاتکها، شهید دادنها، و مقاومتها در این یک هفته صد جلد کتاب میشود. در مرحله دوم که 16/2 /1361 انجام شد به مرز شلمچه رسیدیم. این سختترین مرحله نبرد بود و دو هفته طول کشید. در مرحله سوم، وارد خرمشهر شدیم.
* از مرحله سوم بیشتر بگویید.
- عرض کردم که عراقیها خرمشهر را به صورت دژ درآورده بودند دو طرف آب بود و در جناح شمال هم دژ محکمی زده بود و یک لشکر زرهی از آن حفاظت میکرد. رزمندگان ما از پشت سر دشمن وارد خرمشهر شدند یعنی ما از شلمچه ودژ مرزی پیشروی کردیم و ارتباط عراقی با بصره را قطع کردیم، خرمشهر یک روز محاصره بود، یعنی دوم خرداد، و روز سوم حماسه فتح خرمشهر اجرا شد و ما وارد شهر شدیم آن صحنههای باور نکردنی از اسارت دشمن را همه دیدهاند. آن زمان امام فرمودند: "خرمشهر را خدا آزاد کرد"
* از نظر نظامی به اسارت در آوردن آن همه نیروی عراقی امکان پذیر بود؟
- وقتی نیروی نظامی محاصره میشود همین اتفاق میافتد. در جنگ دوم جهانی هم از این صحنهها بوده است. اما آنچه این صحنه را مهم میکند عدم توازن نظامی است. دشمن در اوج قدرت، شکست را پذیرفت. وقتی حسین خرازی، گردانهای خود را به اروند رود رسانید ومحاصره خرمشهر تکمیل شد،نزدیک بیست هزار نیرو در خرمشهر محاصره شدند. در آن مقاومت یکروزه، عراقیها خیلی پاتک کردند تا محاصره را بشکنندولی شکست خوردند.یک هلی کوپتر آنها هم بالای سرشان سقوط کرد. بالاخره دعای مردم واخلاص یاران امام کار خودش را کرد واز همان نقطه که محاصره کامل شده بود وگردان موسی ابن جعفرعلیه السلام به فرماندهی برادر عزیزمان کریم نصر آنجا را تصرف کرده بود، بیش از پانزده هزار نفر اسیر شدند وما وارد شهر شدیم.
* بازتاب عملیات بیت المقدس درسطح جهان چه بود؟
- عراق اول طفره میرفت، تا چند روز نمیگفت که شکست خورده است، اما بعدکه دیداوضاع خراب است وخبرنگاران خارجی را آوردیم خرمشهر را دیدند، گفت، من خودم عقب نشینی کرده ام. اما یادش رفته بود بیش از 19 هزار نفر از نیروهای خود را از منطقه با خود ببرد. بیش از دو سه لشکر، ما غنیمت تانک و ادورات نظامی گرفتیم واز دشمن بیش از 50 هزار نفر، کشته وزخمی شدند، این یعنی انهدام نیمی از توان رزمی عراق.به این ترتیب مردم ما شاهد پیروزی عملیات آزاد سازی خرمشهر شدند.
* عملیات فتح خرمشهر چه تغییری در میزان حمایت شرق وغرب از صدام کرد؟
- حالا دنیا فهمیده بود که صدام در حال سقوط است، برای همین همه دشمنان علیه انقلاب اسلامی ایران متحد شدند. تازه جنگ احزاب شروع شده بود. کشورهای مرتجع منطقه، مخصوصا "کویت وعربستان" میلیاردها دلار به صدام کمک کردند. فرانسه، شوروی سابق، انگلستان وبسیاری از کشورها بوی دلار را که شنیدند وتشویق آمریکارا هم که دیدند پیشرفتهترین سلاحها را تحویل عراق دادند. بعد از خرمشهر، تازه جنگ مظلومیت شروع شد. در نگاه آمریکاییها انقلاب اسلامی باید نابود میشد وصدام مهره مناسبی برای این ماموریت بود. برای همین خیلی پافشاری میکردند بر پیروزی عراق. کویت و عربستان بیش از 84 میلیارد دلار به عراق کمک مالی کردند، آنها از همین بیداری اسلامی که حالا گریبان آنها را گرفته میترسیدند.
* فتح خرمشهر چه تغییری در استراتژی جنگ تحمیلی داشت؟
- از همان هفته اول شروع تجاوز عراق، ایران دنبال صلح بود. البته یک صلح عادلانه. آن اول جنگ که ما در ظاهر ضعیف بودیم وآن توان بالفعل مردم، بالقوه نشده بود، برخورد ایران این بود که دشمن عقب نشینی کند تا جنگ تمام شود. عراق میگفت آتش بس، یعنی مثلا"در عمق خوزستان باقی بماند وآتش بس شود. ایران میگفت عقب نشینی مقدم بر آتش بس است. امام میفرمودند: "این را هیچ کس قبول نمیکند که سرزمینش در اختیار دشمن باشد. بروید عقب وآتش بس شود." عراقیها کله شقی کردند تا ما زمین هایمان را در اوج قدرت گرفتیم. بعد از خرمشهر گفتیم، خب حالاکه ما خودمان شما را بیرون کردیم، حالا باید غرامت بدهید. امام فرمودند: "نمی شود یک کسی بیاید حمله کند، کلی خسارت ببار آورد بعد که او را عقب زدیم بگوید خوب بیایید صلح کنیم.پس این خسارتی که زدی چه میشود. این همه مردم را که کشتی چه میشود؟ نه این را هیچ کس نمیپذیرد. باید مشخص شود متجاوزچه کسی است وخسارت پرداخت کند." این را هم نپذیرفتند ومجامع جهانی هم کاری نکردند وجنگ ادامه پیدا کرد. ما در اوج قدرت، پس از فتح خرمشهر ادامه عملیات دادیم.
* ما تصمیم گرفتیم بعد از بیت المقدس، ادامه دهیم. آیا به نفع ما بود؟ آیا این تصمیم صحیح بود؟
- بعد از خرمشهر هنوز مقدار زیادی، حدود 5000 کیلومتر مربع از سرزمین ما در اختیار عراق بود. به همان دلیلی که اول جنگ، با دشمن مقابله کردیم بعد از خرمشهر هم باید میجنگیدیم. حتی اگر یک کیلومتر مربع از خاک مادست دشمن باشد، مردم میگویند باید پس بگیریم.فرض کنید حالا یکی از جزایر کوچک ما که اصلاً روی نقشه پیدا نیست وسکنه هم ندارد را دشمن تصرف کند. افکار عمومی مردم چه میگوید وچه میخواهد، عزت مردم در این است که تا وجب آخر را پس بگیرند. عزت فعلی ما در جهان بخاطر همین تفکراست. درمقابل، ذلت دشمن را ببینید.
* نظر حضرت امام رحمهالله علیه در این مورد چه بود؟ اینکه جنگ را ادامه دهیم؟
- معلوم بود که ادامه جنگ در محضر حضرت امام مورد بحث وبررسی کامل قرار میگیرد. آنچه مهم است وبه آن استناد میکنیم موضع ایشان در مورد ادامه جنگ است که به طور صریح حدود بیست ورز بعد از ورود ما به خرمشهر بیان شد. یکی از مطالبی که فرمودند این بود که: "آدم جانی را نباید در جنایتش تشویق کرد. ما اگر صلح بکنیم، معنایش تشویق این جانی است به جنایتش. ما صلح میخواهیم، خیلی هم میخواهیم اما صلح بیقید وشرط." توجه کنید به حرف حضرت امام، آنها با اینکه باخته بودند باز هم قید وشرط میگذاشتند که مثلاً فلان جامال عراق، امام در همان سخنرانی فرمودند: "یکی از شرایط ما این است که بروید بیرون - عرض کردم که هنوز زمینهای زیادی در اختیار عراق بود - این را چه انسانی میتواندبگوید که این شرط یک شرط تحمیلی است، خوب، دزد آمده در خانه ما واثاث ما را برداشته وجمع کرده میگوید حالا بیاصلح کنیم. اینها مال من." بعد میفرمایند: "حالا میگویید که بیاییدبا هم صلح کنیم. صلح کنیم یعنی خوزستان مال شما، یعنی آنقدری که شما گرفتید مال شما، نه هیچ وقت، هیچ کس نمیپذیرد. ما میگوییم شما بدون قید وشرط باید بیرون بروید، اگر هم نروید بیرونتان میکنیم."
* پس آن همه هوچیگری چیست؟
- سیاست بازی همیشه بوده است. یاران امام،راه خود را از کلام امام گرفتند وبند پوتینها را سفت کردند. آنها هم که از اول نق میزدند واز دور دستی هم بر آتش نداشتند به نق زدن ادامه دادند. صدام هم سیاست بازی میکرد.یک نگاه صدام ودشمن به نفوذیها ونان را به نرخ روز خورها در تهران بود. در آن ایام صدام گفته بود: "اگر با ایران پای میز مذاکره بنشیند، صریح وروشن سخن نخواهد گفت بلکه با شیوه وروش استفاده از واژههای پنجاه پنجاه مذاکره خواهد کرد ". به برکت خون شهدا ما با قدرت به پیروزی رسیدیم. در آخرین نامهای که صدام برای تمام شدن جنگ به رئیس جمهور وقت نوشت گفت که: "شما به آنچه میخواستید در جنگ رسیدید "مابا عزت از دفاع مقدس بیرون آمدیم واین بخاطر اطاعت از ولی فقیه بود. نگاه مردم به اسلام ناب محمدی صلیالله علیه وآله بود.
* با تشکر از شما، آخرین کلام را بشنویم.
- حالا که سخن از امام عزیز شد، یکی از فرازهای حماسی سخنان امام(ره) را بیان کنم. حضرت امام سخنان بسیار زیادی در بعد حماسی دفاع مقدس دارند که هر چه شما بخوانید چیزی جز عزت وبزرگی از آن مشاهده نمیکنید. آن حضرت در یکی از سختترین شرایط جنگ که دشمن به صورت ناجوانمردانه از سلاحهای شیمیایی استفاده میکرد،خطاب به مردم ویاران بسیجی خود میفرمایند: "امروزروز مقاومت است، چنان بر صدام وآمریکا واستکبار غرب سیلی زنید که برق آن چشمان استکبار شدن راکور کند. امروز روز درنگ نیست. امروز روز صیقل انسانیت انسان است. روز جنگ است. روز احقاق حق است وحق را باید گرفت وانتظار آن که جهان خواران ما رایاری کنند بیحاصل است. امروز روز حضور در حجله جهاد وشهادت ومیدان نبرد است. روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن وسرور عارفان الهی است. امروز روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسانهای مجاهد ماست. درنگ امروز، فردای اسارت باری را به دنبال دارد. امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود وزره جهاد ومقاومت پوشیده ودر افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت وضامن بقای خون شهدا بود."
برای من که در جبهه بودم وحماسه فتح خونین شهر را درک کردم، حالا که این جملات را میخوانم احساس حقارت میکنم. اگر میخواستیم حق این کلمات را ادا کرده باشم، فقط باید شهید میشدیم. انسان احساس میکند ادا کردن حق این قلم، فقط شهادت است. مانند شمشیری که حق آن را اگر بخواهی ادا کنی باید به خون دشمنان خدا آغشته کنی. شهیدان حق امام را اداکردند وما در آغاز راهی هستیم که فقط لطف وکرم خدا ما را به "افق طلیعه فجر" که انشا ءالله ظهور حضرت حجت ابن الحسن المهدی روحی له الفداء است خواهد رسانید. بدون شک مردم ما که لیاقت پیروی از آن امام را داشتند، یاران خوبی برای بقیهالله الاعظم خواهند بود و ما در "انتظار رویت خورشیدیم."