سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳
بر خط: 489
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

61 بازدید
انقلاب اسلامی و انقلاب نیکاراگوئه

همزمان با پیدایش نهضت‌های استقلال طلبانه و سرنگونی حکومت‌های مستبد و خودکامه، در سال 1979 دو انقلاب به طور همزمان در دو قاره متفاوت و دور از یکدیگر، یعنی آسیا و آمریکا به وقوع پیوستند. این دو انقلاب دو ملت را از یوغ ستم پادشاهانی ستمگر و خودخواه نجات دادند؛ شاهان زورگویی که سال‌ها مردم تحت ستم مملکت خود را به بردگی کشانده و حقوق آنان را نادیده گرفته بودند: انقلاب اسلامی در ایران، رژیم استبدادی محمّدرضاخان و به طور کلی، دودمان پهلوی را سرنگون کرد و انقلاب مردم ستم دیده نیکاراگوئه نیز آنان را از امپراتوری سوموزایی نجات داد.
انقلاب در این دو کشور، هرچند با تلاش و زحمت فراوان، به پیروزی رسید، اما عملکرد انقلابیان در بقا یا عدم بقای انقلاب و تداوم آن نقش آفرین بوده است. مردم نیکاراگوئه با دادن هزاران کشته، انقلاب کردند و کشور را تحویل سران انقلابی خود دادند؛ چنان که در ایران اسلامی نیز انقلاب با خون هزاران شهید به ثمر رسید. اما متأسفانه انقلاب نیکاراگوئه پس از یک دهه تلاش انقلابیان، استمرار نیافت و در پی انتخابات سال 1990، طعم تلخ شکست را چشید و حکومت از سوی انقلابیان واگذار شد. اما انقلاب اسلامی ایران پس از گذشت 27 سال همچنان پاینده و توفنده به راه خود ادامه می دهد و علی رغم برخی سنگ اندازی‌های دشمنان خارجی و داخلی، مردم، که حامیان واقعی و صاحبان اصلی انقلاب هستند، در صحنه حضور دارند و جانانه از آن دفاع می کنند؛ چرا که به اصل نظام، اهداف انقلاب و مسئولان دلسوز و خدمتگزار آن ایمان و اعتماد دارند.
در این نوشتار در صددیم به بررسی تطبیقی این دو انقلاب پرداخته، علل شکست انقلاب نیکاراگوئه و عوامل استمرار و تداوم انقلاب اسلامی ایران را مرور نماییم. از این رو، ابتدا شرایط قبل و بعد از انقلاب را در هر دو کشور مقایسه کرده و سپس به علل شکست انقلاب نیکاراگوئه و عوامل تداوم انقلاب اسلامی ایران می پردازیم. در پایان نیز به نکات عبرت آمیز انقلاب نیکاراگوئه اشاره خواهیم کرد.

1. پیش از انقلاب

الف. نیکاراگوئه
«نیکاراگوئه» کشوری است در آمریکای مرکزی. این کشور با «هندوراس»، «السالوادور» و «کاستاریکا» همسایه است. پایتخت آن شهر «ماناگوا» است. جمعیت آن قریب دو و نیم میلیون نفر است. زبان آن اسپانیولی و خط رسمی آن لاتین است. بیش از 90 درصد مردم آن پیرو مسیحیت کاتولیک هستند. بیشتر ساکنان اولیه آن سرخ پوست بودند که اغلب آن‌ها به دست استعمار اسپانیا نابود شدند. اقتصاد این کشور بر محور کشاورزی و صادرات محصولات کشارزی همچون قهوه و پنبه در جریان است. ترکیب جمعیت در سال‌های منتهی به انقلاب، به صورت ذیل بود: 96 درصد دورگه‌های کاستیل اسپانیولی زبان، 3 درصد بومیان مسکتیو زبان و بقیه سیاه پوستان انگلیسی زبان که در جهت استعمارگری اسپانیا وارد نیکاراگوئه شدند تا برای استخراج معادن طلا از آن‌ها استفاده شود. از لحاظ سیاسی، خاندان «سوموزا» در این کشور حکومت می کردند که کشور را بسان ملک شخصی خویش تلقّی می کردند و مردم را رعایای خود می انگاشتند. سوموزاها با 43 سال حکومت، امپراتوری اقتصادی عظیمی بنا نهاده بودند و دیکتاتورمآبانه حکومت می کردند. در سال 1961 در پی مخالفت‌های مردمی علیه حکومت، «جبهه آزادی بخش ملّی ساندنیست ها» (FSLN) تشکیل شد و به قیام در راه آزادی و رهایی کشور پرداخت. لازم به ذکر است که این کشور از سالیان دور مورد توجه ایالات متحده بود. قرار بود با دلارهای آمریکا، آب راهه ای همانند «کانال سوئز» در مصر، در این کشور احداث شود و دو اقیانوس را به یکدیگر پیوند دهد و زیرنظر آمریکا اداره شود. به همین دلیل، تفنگداران آمریکا از ده‌ها سال پیش در این کشور حضور داشتند.
در پی زلزله ای که در سال 1972 رخ داد، جبهه ساندنیست‌ها به کمک زلزله زدگان شتافت و محبوبیت آن در دل مردم دو چندان شد، تا آنجا که کلیسای محافظه کار را به همراهی با خود متمایل کرد. ساندنیست‌ها متأثر از مبارزات ساندنیو بودند که در سال 1920 ارتش چریکی پرشوری علیه حضور سربازان آمریکایی در نیکاراگوئه سازمان دهی کرده بود. او در سال 1934 کشته شد. ساندنیو علیه گارد ملّی، که محافظت از تشکیلات سوموزایی را بر عهده داشت، می جنگید. در مقابل ساندنیست ها، «جبهه اتحاد ملّی مخالف» (UNO) قرار داشت که مجموعه ای از کنتراها بودند که به شدت توسط ایالات متحده حمایت تسلیحاتی و مالی می شدند. در سال‌های منتهی به انقلاب، نیکاراگوئه با کسری بازرگانی مواجه شد؛ چون حاکمان خودکامه سرمایه و ثروت کشور را، که زمین‌های پهناور و مستعد کشاورزی بود، مصادره کرده بودند و وام‌های زیادی از کشورهای دیگر گرفته و صرف عیّاشی و مطامع خویش نموده بودند. مردم بینوا و کارگران روستایی و فقیر شهری به ندای ساندنیست‌ها در جهت نجات کشور از دست حکومت سوموزایی پاسخ دادند و با اعتصابات و شورش علیه حکومت، سرانجام در سال 1979 انقلاب را به پیروزی نهایی رساندند.

ب. ایران پیش از انقلاب
پس از دوران قاجار، که ایران دارای حکومت پادشاهانی تحت نفوذ کشورهای دیگر بود، دوران پهلوی، دوران وابستگی کامل حاکمان به انگلستان و آمریکا بود. اگر در دوران قاجار به علت فساد پادشاهان و ضعف آن‌ها در مملکت داری، ایران تحت نفوذ انگلستان و روسیه تزاری بود، در دوران پهلوی، ایران کاملا تحت سلطه انگلستان قرار گرفته بود؛ یعنی تصمیم‌های کلان و حتی تصمیم گیری‌های جزئی باید در چارچوب سیاست گذاری دولت فخیمه انگلستان! صورت می گرفت.
انگلیسی‌ها در سال 1299ش، رضاخان را، که یک سرباز بی سواد بود، تجهیز کردند و روانه پایتخت نمودند تا با کودتا حکومت را به دست گیرد. در سال 1304 که رضاخان تاج سلطنت پهلوی بر سر می گذاشت، عمده ترین وظیفه اش استبداد و سرکوب شورش‌های محلی و تأمین امنیت بود ـ البته تأمین امنیت نه برای مردم، بلکه برای استعمار پیر ـ تا با خاطری آسوده به تاراج نفت جنوب بپردازد. هنگامی که پس از بیست سال، دوران استبدادی به سر آمد، این بار انگلستان برای ادامه سلطه گری خود در ایران، نیازمند حاکمی با ویژگی‌های دیگری بود تا حاکمی مستبد. از این رو، در جریان اشغال ایران توسط قوای متّفقین و به بهانه ای واهی مبنی بر اینکه رضاخان به آلمان‌ها متمایل شده است، او را از سلطنت خلع کردند و محمّدرضا شاه را، که دارای شخصیتی بسیار متزلزل و ترسو بود، به جای او گماردند. او می بایست با «انقلاب شاه و مردم» و انجام انتخابات ساختگی، پیگیر اصلاحات باشد و شعار حاکمیت مردم در ایران را سر دهد. «اصلاحات ارضی»، که سفارش آمریکا بود، باید برای ظاهرسازی و عوام فریبی توسط محمّدرضا شاه انجام می شد. محمّدرضا در راه تجدد و نوسازی ایران، مذهب و اسلام را سرکوب کرد و برخی از علما و روحانیان را خلع لباس و مراسم عزاداری عاشورا را ممنوع کرد. و استبداد همچنان گذشته ادامه داشت، با این تفاوت که این بار به اسم «اصلاحات» صورت می گرفت و آنچه به اسم «حقوق بشر» مطرح بود، به اشرف، خواهردوقلوی محمّدرضا، سپردشده بود. بزرگ ترین باند قاچاق مواد مخدّر نیز زیرنظر او فعالیت می کرد.
فساد و فحشا در کشور و بخصوص در طبقه اشراف حاکم، مردم را، که مسلمان و مذهبی بودند، به خشم آورده بود. و حتی تبعید امام خمینی (قدس سره) که تنها فریادِ رسای انتقاد و افشاگری بود، نتوانست مردم را آرام نماید، بلکه توفنده تر ساخت. سرانجام، به دلیل انتشار مقاله ای در 17 دی ماه 1356 که در آن اهانت فراوانی به امام صورت گرفت، شعله انقلاب، فروزان تر شد و پیروزی نهایی انقلاب اسلامی و برپایی حکومت «ولایت فقیه» تا بهمن 1357 فرو ننشست.
چند نکته و عامل اساسی موجب انقلاب اسلامی در ایران شدند که عبارتند از:
1. سلطه حاکمانی کاملا وابسته؛
2. جریحه دار شدن احساسات مذهبی؛
3. استبداد، فساد و فحشا در دربار حاکم؛
4. روی کار آمدن نسل نوینِ انقلابی و سیاسی در حوزه‌های علمیه و بخصوص ترویج «اجتهاد پویا»ی حضرت امام خمینی (قدس سره) توسط شاگردان ایشان؛
5. ارائه نظریه «ولایت فقیه» در قالبی علمی و امروزین؛
6. هوشیاری مردم و آگاهی از صدها سال ستمی که توسط شاهان بر آن‌ها روا داشته شده بود.
این عوامل و صدها عامل دیگر دست به دست هم دادند و در 22 بهمن 1357 انقلاب اسلامی را به رهبری امام خمینی (قدس سره) به پیروزی رساندند که تا امروز 27 بهار از عمر آن می گذارد.

2. پس از انقلاب

الف. نیکاراگوئه
با پیروزی انقلاب در سال 1979، کشیشان مسیحی نیز به چند دسته تقسیم شدند: یک گروه به حمایت از انقلاب بسنده کردند، عده ای به مخالفت پرداختند، و تعدادی از آن‌ها هم به حمایت عملی از آن دست زدند و حتی مسئولیت‌های دولتی را پذیرفتند. کشور در دوران پس از انقلاب، با چند مسئله رو به رو بود و از این رو، چند اقدام اساسی صورت گرفتند:
1. در اولویت برنامه ها، طرح «مبارزه با بی سوادی» بود که میزان بی سوادی را از 52 درصد به 12 درصد کاهش داد، تا آنجا که این موفقیت با جایزه اول مبارزه با بی سوادی «یونسکو» به نهضت مبارزه با بی سوادی نیکاراگوئه همراه شد.
2. به زنان در امور سیاسی و اداره کشور بها داده شد، تا آنجا که آن‌ها حتی به شورای رهبری و وزارت خانه‌ها هم راه یافتند.
دولت انقلابی دانیل اورتگا تحت فشار و تحریم دولت ریگان قرار داشت و با خزانه ای تهی، آن را با انتظارات فزاینده مردم در قالب رفاه جویی و برابری مواجه ساخت. به دلیل آنکه اقتصاد نیکاراگوئه مبتنی بر صادرات است، آمریکا دولت انقلابی را با تحریم رو به رو کرد که در این زمینه، فشار زیادی به دولت انقلابی و تازه تأسیس وارد آمد.
امپراتور سوموزا، که به آمریکا و سپس «گواتمالا» گریخته بود، یک سال پس از انقلاب، کشته شد. «کنتراها» (UNO) به عنوان جبهه مخالف دولت انقلابی و حامیان سوموزا، با حمایت نظامی و مالی ایالات متحده به عملیات تخریبی و ایجاد نا امنی و اغتشاش دست زدند تا زمینه سقوط دولت را فراهم آورند. پس از انقلاب، علی رغم اینکه 93 درصد جمعیت کشور پیرو مذهب مسیحیت کاتولیک بودند، قانون اساسی جدید تصویب شد و در آن، آزادی مذهب به رسمیت شناخته شد. دولت انقلابی، که در حال بازسازی ویرانی‌های حکومت سوموزایی و پرداخت بدهی‌های بر جای مانده از حکومت سابق بود، با فشار دیپلماتیک از سوی کشورهای غربی و فشار نظامی از سوی نیروهای شورشی تحت حمایت آمریکا (کنتراها) مواجه بود تا اقدام به برگزاری انتخابات (در سال 1984) نماید. هرچند انقلابیان در انتخابات پیروز شدند، اما این انتخابات به میل و رغبت اولیه دولت انقلابی انجام نشد، بلکه بیشتر تحت فشار ایالات متحده صورت گرفت. موفقیت آمریکا در برگزاری اصل انتخابات، آن‌ها را امیدوار کرد و به فشار بر انقلابیان و حمایت از کنتراها ادامه داد تا اینکه زمینه انتخابات 1990 را فراهم آورد. در سال 1989 متعاقب اجلاس رؤسای جمهور آمریکای مرکزی در «السالوادور»، توافق شد که برنامه ـ به اصطلاح ـ «اصلاح (!) انتخاباتی» در نیکاراگوئه اجرا شود که طی آن، به گروه‌های مخالف اجاره راه یابی به انتخابات 1990 را می داد.
برنامه انتخاباتی جبهه مخالف با نامزدی خانم چامورو به این صورت بود:
1. گسترش اقتصاد بازار آزاد؛
2. گسترش آزادی‌های اجتماعی و آزادی اتحادیه‌های تجاری؛
3. تجدیدنظر مجدّد در قانون اساسی؛
4. لغو خدمت وظیفه اجباری؛
5. کاهش نیروهای نظامی و عفو زندانیان سیاسی.
کارتر، رئیس جمهور آمریکا، برای نظارت بر انتخابات وارد نیکاراگوئه شد و با تلاش خود، توانست دولت انقلابی را قانع کند که پنجاه تن از رهبران شورشیان به کشور بازگردند. حتی به شورشیان فرصت استفاده مساوی از رادیو و تلویزیون برای تبلیغات و ارائه برنامه‌های انتخاباتی داده شد.
انتخابات در 25 فوریه 1990 برگزار شد و چامورو رئیس جمهور شد و دولت انقلابی پس از یک دهه رویارویی با مشکلات و فشارهای داخلی و خارجی، مجبور به واگذاری حکومت به جبهه مخالف شد و رسماً شکست را پذیرفت.

ب. ایران
پس از 22 بهمن 1357 بود که دولت موقّت به دستور امام راحل (قدس سره) اداره کشور را به دست گرفت تا زمینه قانونی ثبات و ایجاد نهادهای قانونی را فراهم سازد. از فردای روز پیروزی انقلاب، فعالیت دشمن، بخصوص آمریکا، برای فشار بر دولت انقلابی آغاز شد. ترور شخصیت‌های سیاسی و انقلابی در سال 1360، که اوج فعالیت گروه‌های ضد انقلاب، بخصوص منافقین بود، از جمله وقایع دردناکی بود که انقلاب نوپای اسلامی را به خود مشغول کرد. حضرت امام با تدبیر و آینده نگری، پایه‌های حکومت اسلامی را در میان دل‌های مردم مستقر کرده بود. از این رو، در اولین اقدام، در 12 فروردین 1358، همه پرسی نظام جمهوری اسلامی صورت گرفت که بیش از 98 درصد مردم به آن پاسخ «آری» دادند. تنها یک ماه پس از این حادثه پرخیر و برکت بود که انقلاب، متفکر بزرگ و اندیشمند اسلام شناس و آگاه به مسائل روز، یعنی شهید مطهری، را در 12 اردیبهشت 1358 از دست داد. در سال 1359 و درست در 31 شهریور ماه جنگ تحمیلی علیه ایران از سوی عراق و با حمایت آمریکا آغاز شد. امام راحل با اطمینان خاطر از آینده انقلاب و با آرامش تمام، فرمودند: «یک دزدی سنگی انداخته و فرار کرده»1 و باید پاسخ داد. از این رو، امام به راحتی توانست علی رغم وجود تحریم‌ها و فعالیت منافقین در ایجاد شورش و اغتشاش و ترور انسان‌های بی گناه، جنگ را اداره کند. در سال 1368 حضرت امام (قدس سره) به ملکوت اعلا پیوست، ولی سکّان کشتی انقلاب در دست شاگرد خلف او یعنی رهبر معظّم انقلاب، قرار گرفت و آن را تا به امروز به خوبی هدایت کرده است. ایران پس از انقلاب، فشارهایی متحمّل شده که کمتر انقلاب و نهضت استقلال طلبانه ای در عالم، آن را به خود دیده است.

3. آسیب شناسی انقلاب

الف. علل شکست انقلاب نیکاراگوئه / رمز تداوم انقلاب اسلامی
اساساً چه شد که انقلاب نیکاراگوئه پس از گذشت یک دهه، با شکست مواجه شد، ولی انقلاب اسلامی ایران هنوز تداوم دارد و به یاری خداوند و پشتیبانی ملت تا ظهور حضرت مهدی (عج) ـ ان شاءاللّه ـ ادامه خواهد داشت؟ لازم به یادآوری است که انقلابیان نیکاراگوئه با شورش‌ها و اغتشاشات و کارشکنی‌های کنتراها مواجه بودند، اما به هر حال، دولت انقلابی با حمایت عمومی مردم بر سر کار آمده بود و به طور طبیعی به حیات خود ادامه می داد. انقلاب مزبور با کودتا مواجه نشد تا سرنگون شود، بلکه با دست خود، خود را به مسلخ انتخاباتی برد که هرچند برگزاری آزادانه و بی طرفانه آن برای کشور انقلابی، افتخار محسوب می شد، اما از جنبه توطئه بودن آن غفلت شد و طعم تلخ شکست را به مذاق انقلابیان چشاند. اما انقلاب اسلامی ایران، حتی با کودتا و تهاجم نظامی آمریکا و واقعه طبس مواجه شد، چه برسد به تحریم اقتصادی و جنگ فرسایشی هشت ساله. اما همچنان با یاری خداوند و تدبیر و دوراندیشی امام راحل (قدس سره) و مقام معظّم رهبری و مسئولان دلسوز و حمایت به موقع مردم، از هر امتحان و فتنه و توطئه ای سرافراز بیرون آمده است. در این بخش، به بررسی تطبیقی علل شکست انقلاب نیکاراگوئه و تداوم انقلاب اسلامی پرداخته می شود.
اولین نکته حایز اهمیت در انقلاب اسلامی ایران، رهبری روحانیت آگاه، بخصوص رهبری بی عیب و نقص حضرت امام (قدس سره) بود. به قول حضرت امام، «اگر غیر روحانیت خصوصاً لیبرال‌ها و روشن فکران غرب زده، رهبری این نهضت را به دست داشتند معلوم نبود ایران الان در دامان شرق افتاده بود یا گرفتار غرب بود. » امام از پایگاه دین با مردم مواجه شد و با آنان سخن گفت. از این رو، به عنوان یک مرجع دینی و رهبر سیاسی، به طور همزمان توانست بر «دل‌های آن‌ها حکومت کند نه بر ابدان آن ها. »2
دانیل اورتگا، رهبر ساندنیست ها، هرچند در جریان نهضت خود علیه حکومت خودکامه سوموزایی توانسته بود جایگاه مردمی بیاید، اما پس از پیروزی انقلاب، به دلایلی ـ که ذکر خواهند شد ـ از مردم و توده‌های انقلابی جدا شد و موقعیت خود را از دست داد. از این رو، در انتخابات سال 1990 رأی نیاورد. اما امام خمینی (قدس سره) اگر با استقبال میلیونی در 12 بهمن 1357 به ایران بازگشت با وداع میلیونی در خرداد 1368 رو به حق شتافت. حمایت از امام و خط او در قالب حمایت از رهبری معظّم انقلاب و اصول بنیادین نظام و حفظ اصل نظام همچنان ادامه دارد.
در نیکاراگوئه پس از انقلاب، بسیاری از کسانی که در دوران سوموزایی در رأس قدرت بودند، باز در پست‌های رهبری انقلاب حضور داشتند و پست‌های دولتی را در دولت انقلابی همچنان متکفّل بودند و این نقطه منفی در تاکتیک سیاسی رهبران انقلاب بود. اما در ایران اسلامی پس از انقلاب، تمام کسانی که به ملت خیانت کرده و دست به جنایت زده بودند، با قهر انقلابی ملت رو به رو شدند و آن‌ها که باید مجازات می شدند به جای پست و مقام گرفتن، زندانی و حتی اعدام گردیدند.
پس از انقلاب نیکاراگوئه، با آنکه اکثریت مردم مسیحی بودند، اما در قانون اساسی جدید، آزادی مذهبی به رسمیت شناخته شد، در حالی که شایسته بود دین رسمی در کشور همان «مسیحیت» باشد. در ایران طبق قانون اساسی، که به تأیید خود مردم رسیده و بند بند آن، ماه‌ها در روزنامه‌ها به بحث گذاشته شد، دین رسمی، «اسلام» و مذهب رسمی، «شیعه اثنا عشری» است؛ زیرا اکثریت مردم بر آن مرامند. پس خواسته اکثریت، که به حق هم هست، لحاظ گردید.
پس از انقلاب در نیکاراگوئه و با وجود تلاش‌های گسترده دولت مردان انقلابی در حمایت از مردم، آن‌ها مورد غفلت حاکمان انقلابی قرار گرفتند و از این رو، پشتوانه اصلی انقلاب، یعنی مردم، پس از یک دهه از انقلاب جدا شدند؛ چنان که در گردهمایی چند روز قبل از انتخابات 1990 که از سوی ساندنیست‌های انقلابی در شهر «ماناگوا» ترتیب یافته بود و به رغم آنکه قریب نیم میلیون نفر در آن شرکت کردند و نمایشی از قدرت انقلاب بود، اما باز هم به دولت و نامزد خود در انتخابات 1990 رأی ندادند؛ چون از آنان ناامید شده و آنان را در جهت اهداف و خواسته‌های خود نمی دیدند که به خاطرشان انقلاب کرده بودند. هرچند پس از انقلاب نیکاراگوئه اقداماتی انقلابی در راه ریشه کنی بی سوادی و رسیدگی به محرومان صورت گرفتتد، اما این قبیل تلاش ها، تداوم نیافتند.
اما در ایران اسلامی و باز هم با تدبیر پیامبرگونه امام راحل (قدس سره)، که ناشی از مدد و الهام غیبی بود، نهادهای انقلابی در کنار نهادهای رسمی به فعالیت پرداختند تا با کمبودها مقابله کنند و به داد مردم محروم و ستم دیده برسند. از این رو، نهادهایی همچون «جهاد سازندگی»، «کمیته امداد امام خمینی (قدس سره) »، «بنیاد مسکن انقلاب اسلامی» و «کمیته انقلاب اسلامی» و ده‌ها نهاد دیگر برای جبران آنچه مورد اهمال واقع شده بود، تأسیس شدند.
دولت انقلابی در نیکاراگوئه هرچند تحت فشار خارجی، جنگ فرسایشی داخلی و تحریم اقتصادی بود، اما ـ چنان که پیش از این ذکر شد ـ هرگز بیش از آنچه انقلاب اسلامی در ایران با آن مواجه بود، دست به گریبان نبود. اشتباه دولت انقلابی نیکاراگوئه در این بود که در راه «خصوصی سازی» بخش اقتصادی، که توصیه اکید ایالات متحده بود، اقدام کرد و مردم محروم و کارگران و کشاورزان ستم دیده روستاها را نادیده گرفت. کارتر کمک 75 میلیون دلاری به دولت نیکاراگوئه را مشروط به این کرد که 60 درصد این کمک به بخش خصوصی پرداخت شود و در کشور نیکاراگوئه و از سوی دولت انقلابی حاکم، حقوق بشر رعایت گردد و هر چه سریع تر انتخابات سالم برگزار شود و حقوق معلمان کوبایی از این کمک پرداخت شود. در دوران ریگان و به دنبال ناموفق بودن طرح براندازی سریع انقلاب ساندنیستی، استراتژی جنگ کم شدت علیه نیکاراگوئه به هدف نابودی اقتصاد نیکاراگوئه و خسته کردن مردم در راه دفاع از انقلاب، مطرح و به کار گرفته شد. صد میلیون دلار به کنتراها کمک شد و این سیاست چنان جوّ روانی در سال 1989 ـ یعنی یک سال پیش از برگزاری انتخابات ـ ایجاد کرد که از سوی مردم، دخالت نظامی آمریکا برای خلع ید دولت ساندنیستی به شمار آمد. ایالات متحده و بخصوص ریگان از عناصر واسطه خود (نیروهای دموکراتیک نیکاراگوئه یا کنتراها) به عنوان «رزمندگان آزادی» و «جویندگان دموکراسی» یاد می کرد. سازمان «سیا» کتابچه ای به کنترها داده بود که روش ترور جسمی و روحی را به آنان آموزش می داد. کنتراها وظیفه ایجاد ارعاب و مختل کردن فعالیت‌های اقتصادی و ایجاد شکاف و تجزیه مناطق روستایی را باید انجام می دادند.
لازم به یادآوری است که با وجود تمام این فشارها، اگر رهبران انقلاب به جای توجه به خواسته‌های ایالات متحده، به مردم ستم دیده خود تکیه می کردند و با تدبیر و چاره جویی، بیشتر توجه خود را به مردم متن انقلاب معطوف می کردند، می توانستند از پس مشکلات برآیند، چنان که در ایران چنین شد. بیشترین نقطه ضعف دولت انقلابی نیکاراگوئه در پی گیری خط مشی سیاسی غلطی بود که تحت فشار آمریکا دنبال می شد. کشوری که هنوز به ثبات و آرامش لازم و کافی نرسیده و فشارهای خارجی و ضد انقلاب داخلی را در پیش رو داشت، نباید به مخالفان برانداز خود، جنبه قانونی می داد و آنان را در قالب «حزب» می پذیرفت. اگر در ایران اسلامی هم، چنین عمل می شد و به کنتراهای ایرانی (منافقین و ایادی طاغوتی رژیم سابق، که نیتی جز براندازی نظام نوپای انقلابی نداشتند) میدان عمل سیاسی داده می شد، شاید ـ خدای ناخواسته ـ انقلاب اسلامی هم به همان سرنوشت انقلاب نیکاراگوئه مبتلا می شد؛ چنان که شاهد بودیم تنها پنج روز پس از پذیرش قطع نامه 598 از سوی ایران، منافقین دست به کار شدند و می خواستند از فرصت استفاده کرده، انقلاب را سرنگون کنند. اگر امام به جای قلع و قمع این مفسدان فی الارض به آن‌ها لبخند زده بود یا آن‌ها را به مذاکره یا تن دادن به مطالباتشان و پذیرش آن‌ها به عنوان یک گروه منتقد دولت و نظام اقدام کرده بود، اکنون از انقلاب و آرمان شهدای آن اثری بر جای نمانده بود.
ساندنیست‌ها پیش از هر چیز، باید تقاضای پایان جنگ و آغاز بازسازی کشور را می نمودند، سپس اقدام به برگزاری انتخابات می کردند. تصمیم به انجام انتخابات پاسخ به درخواست‌های مکرّر ایالات متحده بود تا خواسته طبقه کارگر و تهی دستان روستایی و شهری. در ایران اسلامی، امام راحل (قدس سره) و روحانیت و تمام کسانی که در رأس حکومت انقلابی قرار داشتند، ضمن پی ریزی نهادهای کاملا مردمی و مطابق با خواست و رضایت مردم، اقدام به رسیدگی به مشکلات مردم و رفع محرومیت‌های آنان کردند؛ یعنی پیش از آنکه به جوّ بین المللی و خواسته‌های دشمنان و یا حتی جامعه بین المللی توجه کنند، به خواسته مردم عنایت کردند و در صدد بر آوردن آن‌ها برآمدند.
در جریان شکست انقلاب ساندنیستی عوامل ذیل مؤثر بودند:
1. تأثیر اشغال «پاناما» توسط آمریکا در روحیه مردم نیکاراگوئه؛
2. حمایت مالی و تسلیحاتی آمریکا از کنتراها؛
3. جنگ داخلی؛
4. حمایت کلیسای کاتولیک از مخالفان؛
5. قطع کمک‌های خارجی از جمله شوروی (سابق) به نیکاراگوئه؛
6. دلسرد شدن تدریجی مردم محروم از اقدامات امنیتی، اقتصادی و سیاسی؛
7. آغاز اصلاح شدید اقتصادی و رها شدن مردم در بحران شکننده ناشی از اصلاحات؛
8. فشار دولت بوش (بوش پدر)؛
9. باز بودن بیش از حد جامعه با وجود مخالفان داخلی و خارجی؛
10. طولانی شدن اختلاف آمریکا و نیکاراگوئه؛
11. شکست ایدئولوژی چپ در حل معضلات اجتماعی؛
12. ناکافی بودن الگوی مارکسیستی در برابر جریانات جدید.
در میان این عوامل، می توان مهم ترین دلیل شکست انقلاب ساندنیستی را «دلسرد شدن مردم از اقدامات امنیتی و اقتصادی و سیاسی رهبران انقلابی» دانست. و شاید اگر به این نکته توجه می شد تمام مشکلات دیگر با کمک و یاری خود مردم انقلابی قابل حل بود. هرچند نباید عوامل دیگر را نادیده گرفت یا اثر آن‌ها را اندک دانست، ولی اگر مقتدرترین حکومت‌ها از نظر نظامی، سیاسی و اقتصادی، فاقد پشتوانه حمایت مردمی باشند، سرانجام، هرچند در دراز مدت، دچار شکست و نابودی خواهند شد.
شاید گفته شود: اگر تکیه ایران به نفت نبود و درآمد حاصل از آن کمبودها را جبران نمی کرد، ایران هم به همان سرنوشت نیکاراگوئه در مواجهه با فشارهای شکننده خارجی و داخلی دچار می شد، اما باید دانست علاوه بر اینکه ایران در محاصره اقتصادی و تسلیحاتی بود، حتی به گفته مقام معظّم رهبری در یکی از سخنرانی‌های عمومی خود که روزی بر این ملت گذشت که در جنگ با دشمن متجاوز برای تهیه موشک «آر پی جی»، که جنگ افزار چندان پیشرفته ای محسوب نمی شود، ما در به درِ این کشور و آن کشور بودیم. علاوه بر این، کل درآمد نفت و یا بیشتر آن را جنگ هشت ساله می بلعید و اساساً کل ایران در دوران جنگ، مردمش، دولتش، نهادهایش و همه چیزش در راه دفاع از میهن و انقلاب، بسیج شده بود. پس آنچه این انقلاب را تداوم بخشید پس از لطف و عنایت الهی و ادعیه ائمّه اطهار (علیهم السلام)، پشتیبانی مردم از رهبر و انقلاب خود بود.

4. عبرت‌های انقلاب نیکاراگوئه
با نگاهی به انقلاب ساندنیستی در نیکاراگوئه و فرجام آن، می توان از باب عبرت گیری از دیگران و درس آموزی از سرگذشت دیگر اقوام، چند نکته را یادآوری کرد:
1. تثبیت دولت و حفظ نظام مهم ترین وظیفه انقلابیان پس از پیروزی بر نظام استبدادی است: «حفظ این جمهوری اسلامی از اعظم فرائض است. »3
2. توجه اصلی حاکمان باید بیشتر به خواسته‌های مردم انقلابی معطوف باشد، تا مجامع بین المللی یا ابرقدرت ها.
3. ایجاد دموکراسی به این معنا نیست که احزاب سیاسی که تأمین مالی و تسلیحاتی آن‌ها به وسیله قدرت‌های خارجی صورت می گیرد، اساس انقلاب را مورد تهدید قرار دهند.
4. ایدئولوژی و فرهنگ بومی و اسلامی تعیین کننده مسیر و اهداف انقلاب است.
5. سیاست‌های اقتصادی باید با منافع پایگاه اجتماعی صاحبان اصلی انقلاب یعنی مردم محروم و ستم دیده سازگار باشند.
خلاصه آنکه علی رغم وجود مشکلات و فشارها بر انقلاب نیکاراگوئه، عدم توجه رهبران انقلاب به در خواست‌های مردم، بسان تیر خلاصی بود که بر پیکر مجروح انقلاب وارد آمد و آن را از پای در آورد.
اینک ساندنیست‌های انقلابی، که روزی حکومت و کشور را در اختیار داشتند، به یک حزب سیاسی در کنار چندین حزب سیاسی دیگر تبدیل شده اند و در مبارزات سیاسی علیه هیأت حاکمه و رئیس جمهور چامورو با کنتراها دست به ائتلاف زده اند؛ یعنی از عزت قدرت و حکومت داری و مدیریت انقلاب، به حضیض ذلّت درآمده و به یک حزب سیاسی مخالف دولت حاکم تقلیل رتبه داده اند. (فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ) (حشر: 2)

منابع
ـ الک ایگناتیو و جنریخ بردویک، نیکاراگوئه و رنج دیکتاتوری، ترجمه احمد سیدطاهری، 1366؛
ـ جان فوران، «نظریه ای در خصوص انقلاب‌های اجتماعی جهان سوم: مقایسه ای بین ایران، نیکاراگوئه و السالوادور»، ترجمه مینو آقایی، مجله راهبرد، ش 9 (1375)؛
ـ جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی ایران امروز و فردا، قم، مکتب اسلام، 1359؛
ـ جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، قم، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، 1377؛
ـ جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن (مجموعه مقالات)، قم، سمینار انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، 1374؛
ـ جولز لوبل و دیگران، انقلاب نیکاراگوا، ساندینیست‌ها و علل شکست آن‌ها (مجموعه مقالات)، ترجمه مریم خراسانی، تهران، دنیای مادر، 1371؛
ـ حبیب اللّه ابوالحسن شیرازی، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، تهران، غیاث، 1373؛
ـ حسن روحانی، انقلاب اسلامی؛ ریشه‌ها و چالش ها، تهران، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، 1376؛
ـ حمید دهقان، پژوهشی نو پیرامون انقلاب اسلامی، قم، مدین، 1376؛
ـ شیده شادلو، نیکاراگوا، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1375؛
ـ عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، تهران، کتاب سیاسی، 1368؛
ـ علی اصغر باغانی، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن بر محور وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام امّت (ره)، تهران، دفتر نمایندگی امام در دانشگاه شهید بهشتی، 1370؛
ـ فریده فرهی، «فروپاشی دولت و انقلاب‌های شهری: تحلیلی تطبیقی از انقلاب‌های ایران و نیکاراگوئه»، مجله راهبرد، ش 10 (تابستان 1375)؛
ـ مارسل نیدرگانک، بیست کشور امریکای لاتین، ترجمه محمّد قاضی، تهران، خوارزمی، 1367؛
ـ مرتضی مطهّری، نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر، تهران، صدرا، 1367؛
ـ «مسئله زمین و سیاست کشاورزی در نیکاراگوئه»، مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ش 25 (1367).
ـ منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب‌های فرانسه و روسیه، تهران، سعید، 1370؛
ـ نیکی آر. کدی، ریشه‌های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، قلم، 1369.





تاریخ انتشار در سایت: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰
نقش ها
نویسنده : سیدمهدی سیدیان
عناوین
رسته: 0