یک‌شنبه ۳ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 1251
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

904 بازدید
فوتبال در زمین فلسفه

هر پدیده اى خود را در معرض تفلسف قرار مى دهد و فیلسوف از آن جهت فیلسوف نامیده مى شود که پدیدار را به پرسش کشیده، آن را به سخن مى آورد. یکى از نخستین چیزهایى که درباره فوتبال مى توان گفت این است که فوتبال، ورزش نیست. زیرا ورزش در یک تصور دم دستى فعالیتى است که در جهت سلامت کالبد انجام مى پذیرد. اما فوتبال هرگز اینگونه نیست. مى توان آن را جنگ مینیاتورى گلادیاتورها دانست. اما این نیز تصورى غیرورزشى است.
ماهیت فوتبال مانند ماهیت هر پدیده اى در کل معنا مى یابد. درخت [از آن حیث مى گویم درخت که یکى از مثال هاى مورد علاقه پدیدارشناسان است] یک امر گیاهى است ولى زمانى که به ماهیت آن فکر مى کنید ماهیت آن گیاهى صرف نیست. کل، جهانى است که درخت در آن قرار گرفته است. براى کسى که از بیابان مى آید درخت سایه بان است. نزد تاجر چوب ماهیتى تولیدى - صنعتى دارد و...
وقتى فوتبال را نیز در یک کل مطمح نظر قرار دهید، خواهید دید که براى افراد گوناگون پدیده مختلفى است. کسى که آن را از تلویزیون دنبال مى کند، فوتبال را چون «آن»ى مى بیند که لحظه اى براى لذت بردن است. سیاستمدار زد و بندهاى آن را مورد توجه قرار مى دهد و دلال آن را شبیه به مرکز خرید مى داند.
ماهیت فوتبال به نسبت ناظرین تغییر مى یابد. فوتبال چیزى غیر این تصورات نیست. ابن سینا مثالى دارد به نام «انسان معلق» انسانى که در زمین نیست، در خلأ حضور دارد و با هیچ جایى مرتبط نمى باشد. به نظر ابن سینا این انسان دست کم با «خویشتن» در ارتباط قرار مى گیرد و «خود» را درک مى کند. اما پدیده ها را نمى توان همچون «انسان معلق» ابن سینا بر رسید. بلکه آنها در جهانى معنا مى یابند که از اجزاى زیادى تشکیل شده و در هر منظرى جلوه دیگرى دارد.
اما چنانچه بخواهیم فوتبال را در رسانه بررسى نماییم خواهیم دید که فوتبال به مثابه امرى که از خلال رسانه به معرض نمایش درمى آید، میلیاردها انسان را در کلى به نام واقعیت مجازى مشترک مى کند. این کل مخاطبان را سامان مى دهد و مناسبات میان ایشان را دستخوش تغییر مى گرداند. حتى نگرش ورزشى مخاطبان رسانه دگرگون شده است. به عنوان مثال ورزش پیش از ظهور رسانه عملى در جهت سلامتى بود اما پس از پا در میانى رسانه همه حتى بى تحرک ترین انسان ها نیز در آن دخیل شده اند.
رسانه همچون ماتریسى عمل مى کند که هیچ مرجع بیرونى ندارد. فوتبال در این ماتریس معنا مى یابد. فوتبال مانند سایر عناصر درون رسانه اى، زیست جهان انسان ها را بنا به خواست رسانه صورت بندى مى کند. انسان امروز محصول رسانه است. نباید رسانه را صرفاً ابزارى در اختیار امپریالیسم دانست. هرچند که در واقع رسانه در دست امپریالیسم است اما موضوع کمى حادتر است. زیرا مى توان گفت خود رسانه امپریالیسم است. ذات رسانه سلطه و به خدمت گرفتن است. براى رسانه هر چیزى در کنار فوتبال [حتى مفاهیم بغرنجى مانند اقتصاد، سیاست و دین] ابزارى براى بازبستن ماتریس خواهد بود. به طورى که مى بینید انسان هایى هستند که برنامه هاى زندگى خود را موقوف به ساعات پخش مسابقات فوتبال مى دانند. این یکى از مصادیق سامان دهندگى رسانه است.

دکتر فرزان سجودى
آنچه به طور کلى مى توان درباره فوتبال از نگاه نشانه شناسانه گفت این است که این ورزش مثل بسیارى دیگر از حوزه هاى این چنینى براى نشانه شناس ها جذاب و قابل مطالعه است زیرا فوتبال منهاى مسائل اجتماعى و کارکردهاى ایدئولوژیک به لحاظ متنى، یک متن چند لایه و پیچیده است. زیرا بازى تنها یک ماجراى ساده نیست و تبعاتى دارد که به نوعى در سازمان دادن هویتى به جامعه نقش فعالى بازى مى کند. وقتى تیم ملى در تورنمنتى مانند جام ملت هاى آسیا بازى مى کند ما تیم فوتبال کشور خویش را به صورت «خود» مى پنداریم که در مقابل دیگرى قرار مى گیرد و از طریق پیروزى و شکست ها و تبعات ایدئولوژیک آن در فرآیند تربیت خود و ساختن هویت خویشتن ما مؤثر واقع مى شود. در حقیقت این خود در تورنمنت ها حتى بسط و گسترش مى یابد. وقتى به طور تصادفى بازى عمان و استرالیا را به اتفاق دوستان مى دیدم متوجه شدم که از بردن عمان خوشحال شده ایم. تفسیر این شادى در نشانه شناسى فرهنگى قابل طرح است. در نشانه شناسى فرهنگى مسأله اى طرح مى شود که «خود، دیگرى و دیگرى نزدیک» نام دارد. چنانچه ما در مقابل عمان بازى کنیم همه طرفدار پیروزى ایران هستند ولى وقتى عمان در برابر استرالیا قرار مى گیرد، عمان به مثابه دیگرى نزدیک و استرالیا به مثابه دیگرى دور قلمداد مى شود.
ما به همراه دیگرى نزدیک در یک جبهه هویتى قرار مى گیریم و هویت خویش را در برابر یک دیگرى دور سازمان مى دهیم. این موضوع نشان مى دهد که امر هویت چقدر در موقعیت هاى گوناگون قابل بازنگرى و باز توضیح است.
حتى وقتى بازى فوتبال در درون مرزهاى کشور ما و به صورت داخلى انجام مى شود، باز گروه بندى ها و هویت یابى سازماندهى مى شوند. خود، دیگرى دور و دیگرى نزدیک در سطح درون ملى جامعه نیز صورتبندى مى شود. این سازمان هاى تعلقى، به طور گسترده اى عمل کرده و در تعاملات اجتماعى اثرمى گذارند. گاهى حتى به قلمرو سیاست کشیده مى شوند. درواقع وقتى دو کشور در عرصه سیاسى، متعارض باشند، بازى فوتبال ویژگى هاى خاصى پیدا مى کند. در نظر بگیرید وقتى ما در برابر آمریکا بازى مى کنیم و یا زمانى که بازى با اسرائیل را تحریم مى نماییم بازى فوتبال را که یک نظام قاعده مند است به گستره سیاست وارد مى نماییم. این همه از تبعات اثرگذارى دو حوزه ورزش و سیاست هستند که نمى توان آن را محدود کرد یا جلوى اثرپذیرى و اثرگذارى آنها را گرفت.
در بخش بعدى بحث مى توان به نشانه شناسى و رسانه پرداخت. از منظر رسانه، فوتبال یک بازى رسانه اى است که در گذشته با رادیو و امروزه با تلویزیون عجین شده است. تلویزیون و فوتبال با هم هویت مى یابند. فوتبال به عنوان یک بازى یا عرصه عمل فرهنگى از تلویزیون پخش مى شود و در آن سو بعضى ازشبکه هاى تلویزیونى هویت خویش را از فوتبال اخذ مى کنند.
گذشته از آن قاب بندى تلویزیون از بازى، تفسیر گزارشگر ورزشى و سوگیرى هایش، آگهى هاى تبلیغاتى که در استادیوم وجود دارد و حتى تبلیغاتى که قبل، میان دو نیمه و بعد از بازى پخش مى شوند، این پدیده را به صورت یک متن درمى آورد. حتى مى توان گفت وگوهاى کارشناسى را به عنوان متنى در ضمیمه فوتبال دانست. درباره مورد آخر توجه کنید که یک برنامه تلویزیونى مثل برنامه «۹۰» الگوى جذابى از عمل انتقادى پیرامون فوتبال است. با این که ورزش یک عمل عامه پسند محسوب مى شود اما اعمالى مثل به صحنه آوردن بعضى از مسئولان، ریزبینى، بى پروایى و صراحت لهجه که در همین برنامه دیده مى شود مى تواند الگوى خوبى در نقد ادبیات فلسفه و حتى سیاست باشد.

دکتر سیاوش جمادى
فوتبال به عنوان یک پدیدار یعنى به عنوان آنچه مى بینیم و آنچه با آن درگیرى ناگزیر داریم تأثیرات بسیار گسترده اى در اجتماع دارد. اشتغال اذهان عمومى، برانگیختن احساسات ناسیونالیستى و کار ویژه هاى سیاسى و اقتصادى از آن جمله هستند. از نگاه کسى که فلسفه را به معناى دردمندانه اش پى گیرى مى کند چنین پدیده اى نمى تواند نادیده گرفته شود. ممکن است پس از طرح فوتبال به مثابه امر قابل تحقیق وازنشى از سوى اندیشمندان دیده شود. فلسفه در دورانى یک دانش انتزاعى بود و تنها در مواردى چون جوهر، ماهیت، نسبت جزء و کل و ... وارد مباحثه مى شد، اما رفته رفته تحت تأ ثیر اندیشمندانى نظیر مارکس و فلسفه هاى انتقادى همچون مکتب فرانکفورت تغییر شکل داد. امروزه دیگر نمى توان از مرگ فلسفه سخن گفت چرا که وارد مباحث انضمامى شده و حتى مى بینیم در اروپا راجع به فلسفه فوتبال بحث هاى مفصلى صورت مى گیرد.
فوتبال ورزشى است که مى تواند در دو سطح مورد بررسى قرار گیرد. در یک سو متن و در سوى دیگر حاشیه متن. متن شامل زمین، بازیکنان، داور، مربى، نقش ها، ساختار کلى این ورزش و قوانین جارى در آن است که در کنار هم یک صحنه نمایشى مى سازند. در این صحنه چیزى صرف نظر از دیدگاه هاى ارزش گذارانه پدیدار مى شود. از نگاه پدیدارشناسانه باید ابتدا پدیده را آن گونه که هست، رخ مى دهد و یا نمایش داده مى شود، بر رسید و نقش هاى اقتصادى و سیاسى آن را در پرانتز گذاشت.
روزى دیوژن که نماینده فلسفه کلبى مسلکانه است از کنار زمینى مى گذشت که در آن یک بازى شبیه به فوتبال در حال انجام بود متوجه شد عده اى بازى مى کنند و گروه دیگرى ایشان را با هیجان تشویق مى نمایند. وارد زمین شد، توپ را برداشت و سلانه سلانه به سمت دروازه حرکت کرد. جمعیت از عمل دیوژن که در آن زمان اندیشمند مشهورى بود حیرت کرده بود. بالاخره به دروازه رسید و توپ را وارد دروازه کرد. آنگاه گفت: براى من محل پرسش است که چرا بر سر توپى که به این راحتى وارد دروازه مى شود جنجال مى کنید.
فوتبال ورزشى است که خود را به ما (منظورم از ما تمام جهان است) تحمیل کرده است. این ورزش بیش از هر چیز دیگرى استعداد جهانى شدن دارد. بیش از لیبرالیسم، نظام هاى اقتصادى و فرهنگ هایى که میل به جهانى شدن دارند. اگر چیزى در دوره ما مظهر جهانى شدن باشد، فوتبال است. چیزى در زمین ساده فوتبال نهفته است که آن را به صورت یک نمود کاملاً جهانى درمى آورد. در حالى که براى جهانى کردن خیلى از حوزه ها از جمله رسانه ها و شبکه ها شاهد درگیرى و صرف هزینه هاى زیادى هستیم.
به گمان من این پدیده نمادى از عدالت و قانون گرایى است. یک بازیکن مشهور، ثروتمند و صاحب نفوذ را در نظر بگیرید. وقتى وارد استادیوم مى شود، عریان و عارى از هرگونه قدرت نفوذى در کنار دیگران قرار مى گیرد. نفوذ او در برابر قوانین جارى در ورزش فوتبال ناچیزند. قوانینى که همه آن را رعایت مى کنند. در جریان بازى رنگ پوست، ملیت، نژاد، دین و ثروت حداقل تأثیر را در برابر تصمیم گیرى ها دارد. یکى از مهمترین دلایل جذابیت جهانى در فوتبال به خاطر ایجاد فرصت عدالت به صورت نمادین است. آنچه انسان احساسى سوزناک نسبت بدان دارد. گذشته از مسأله عدالت، موضوع دیگرى که در حاشیه متن فوتبال وجود دارد مسأله وحدت در کثرت است. مرلوپونتى معتقد بود که یک ورزشکار صرفاً یک ژست نیست. پدیدارشناسى بعد از هوسرل در نزد هایدگر و مرلوپونتى مرز قاطع میان جسم و روح را برمى دارد. برخلاف تمایزى که از یونان باستان میان انسان و روح اش قائل بودند، از منظر هوسرلى سوژه فوتبالیست در زمین یک سوژه جسمیت یافته یا آگاهى متجسم است. این درست نیست که ورزشکار به جسمى متحرک فروکاسته شود. گاهى گزارشگران مى گویند تیم ملى، غیرتمندانه بازى کرد. این عبارت نشان مى دهد از نظر مفسر، ورزشکار اراده روحى خود را به انرژى فیزیکى تبدیل کرده است. مى توان ذات تحریک احساسات را در حوزه مفهوم «من» مورد بررسى قرار داد. ابن سینا در رساله «نفس» بحث حیث التفاوتى را پیش مى کشد که بعدها در فلسفه مدرسى به عنوان یک مفهوم سینوى مورد بحث قرار مى گیرد و در نهایت در مکتب «برانتانو» از آن پرسش مى شود. به این قرار که «من»، امرى منفک، قائم به ذات و خودبنیاد نیست. از نقطه نظر حیث التفاتى «من» خود را در یک «ما» مجموع مى بیند. کشمکش میان «من» کاذب جمعى و خواست عدالت کشمکشى را در سطح استادیوم و یا حتى جامعه ایجاد مى کند که مى بایست در تحلیل هاى ما ملحوظ نظر قرار گیرد. به این ترتیب متن و حاشیه متن فوتبال به شکل تعارض صورى دو مفهوم عدالت و من جمعى ظهور مى یابد.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۵ تیر ۱۳۸۶
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۸۶/۰۴/۲۵
نقش ها
نویسنده : اکبر جبارى
رسته: 3