دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2491
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1471 بازدید
ماجرای من و آنتونی گیدنز

یکشنبه گذشته در صفحه اندیشه روزنامه شرق(متن مقاله به پیوست آمده است) مطلبی از آنتونی گیدنز در تحلیل انقلاب اسلامی به چاپ رسید. مطلب مورد اشاره توط آقای هادی نیلی ترجمه و در اختیار روزنامه شرق قرار گرفته بود، مشروط بر آن که بخش هایی از مقاله توسط مسئولان روزنامه شرق حذف گردد. به دنبال چاپ مقاله در روزنامه شرق، مترجم آن توضیحاتی پیرامون بخش های اهانت آمیز مقاله ارائه داده است که به دلیل توقیف روزنامه شرق، از روزنامه همشهری چاپ آن را خواستار شد. مطلبی که از پی می آید توضیحاتی است که به قلم آقای هادی نیلی در این باره نوشته شده است.


«جامعه شناسی» آنتونی گیدنز را همه اگر نخوانده باشیم، حداقل یک بار در کتاب فروشی های خیابان انقلاب دیده ایم، کتابی با جلد سفید که در سال ۱۹۸۴ منتشر شده و به مدد محتوای نسبتا جامعش در زمینه علم مورد مطالعه اش و ترجمه روان و ساده منوچهر صبوری بارها به چاپ مجدد رسیده و سال هاست یکی از کتاب های منبع دانشجویان علوم اجتماعی و علوم انسانی در دانشگاه های ایران است. خود گیدنز را هم اگر همه نشناسیم، دست کم یک بار نامش به عنوان یک جامعه شناس انگلیسی به گوشمان خورده است؛ جامعه شناسی که از تحصیل روان شناسی در دانشگاه به ناگاه از تدریس جامعه شناسی و کمی بعد ریاست چندساله در مدرسه اقتصاد و سیاست لندن (که همان دانشکده جامعه شناسی و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه لندن است) سردرآورد.
آنتونی گیدنز (یا به گویشی خودمانی تر تونی گیدنز) را جور دیگری هم می توان شناخت: جامعه شناسی - به سیاق تاریخی اغلب متفکران علوم انسانی و جامعه شناسان انگلستان - تجربه گرا که با مطرح کردن نظریه راه سوم، راه را برای ظهور دوباره حزب چپ گرای کارگر انگلستان و متعاقبا صدارت هم نام خود، آنتونی بلر گشود. عده ای نیز گیدنز را کارگردان پشت پرده برنامه های دولت بلر و حتی برنامه های انگلستان برای حمله به افغانستان و عراق می دانند. به یاد داشته باشیم این جامعه شناس در یکی از آخرین مصاحبه هایش به شدت و با قوت تمام از حمله اخیر ایالات متحده و انگلستان به عراق دفاع کرده بود و حتی آن را برای هزاره سوم ضروری و اجتناب ناپذیر تلقی کرده بود!
اما من، هادی نیلی، دانشجوی جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی تهران، شبی در میان وبگردی هایم سر از سایت اینترنتی چهارمین ویرایش کتاب «جامعه شناسی» آنتونی گیدنز درآوردم. چنانکه در منابع اینترنتی خوانده بودم این ویرایش اساسا متفاوت از سه ویرایش پیشین این کتاب بود و گیدنز در آن به مباحث جدید پرداخته بود و در بعضی موارد نظریات و دیدگاه های خود را تصحیح و تعدیل کرده بود. مشتاقانه نگاهی انداختم و به دنبال قیمت کتاب گشتم. مبلغی قریب به ۳۰ دلار چیزی نبود که به این راحتی از عهده جیب من دانشجوی ۲۰ساله برآید. از سوی دیگر چنین کتابی حتی به قیمت دلار آزاد نیز در بازار کتاب تهران یافت نمی شد. چاره را در آن دیدم که ای میلی به آدرس آنتونی گیدنز بفرستم و با توضیح دادن این که دانشجویان جامعه شناسی در ایران هنوز دارند دیدگاه های قدیمی او را مطالعه می کنند و در بازار کتاب ایران نیز - حداقل تا آینده ای نزدیک - این کتاب وارد نخواهد شد، از او خواستم یک نسخه از کتاب خود را برای من بفرستد و آدرس پستی خود را نیز ذکر کردم. دو سه هفته ای از آن شب گذشت و من که به کلی ماجرای گیدنز و ویرایش چهارم «جامعه شناسی »اش را فراموش کرده بودم، بسته ای به دستم رسید که با باز کردن آن به خوش قولی انگلیسی ها - در کنار همه صفحات بد دیگرشان - ایمان آوردم. با این حال روی کتاب یادداشتی بود که با یادآوری بهای ۳۰ دلاری کتاب، منت بر سرم گذاشته بود که «ما این مبلغ را از شما نمی خواهیم اما در عوض شما و دوستان دیگرتان که دانشجوی جامعه شناسی هستند، نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را درباره این کتاب برایمان بفرستید.»
البته علت چنین بذل و بخششی هم از سر لطف و محبت نبود. برای ما دانشجویان جامعه شناسی مانند روز روشن است که گرچه جامعه شناسان عمده غربی اغلب با نگاهی منصفانه، حقیقت جو و بی طرفانه به مطالعه جامعه خود می پردازند و یقینا این نگاه دردمندانه و دقیق آنان یکی از علت های اصلی پیشرفت و تکامل - هرچند مادی و ظاهری - این کشورها بوده است، اما شاید به خاطر اطلاعات و دانسته های ناصحیح و گاه غرض ورزی ها و سوءنیت های همین آقایان جامعه شناس، آنان در برخورد با جوامعی مانند جامعه ایران به نحوی نادقیق، تاریک انگارانه و اغلب مغرضانه ظاهر شده اند و البته انتظاری جز این نمی رود، زیرا اگر هم نگاه آنان به جامعه ایران عینی و حقیقی نیز باشد در خدمت اهداف استعماری آنان است.
وقتی سر فرصت به تورق کتاب نورسیده پرداختم بیش تر به تازگی مطالب و مباحث مطرح شده در آن پی بردم، به ویژه زمانی که با مطالعه فصل «دین» آن حقیقتا دانستم چنان که در یکی از ریویوهای روی وب بر این کتاب اشاره شده بود، گیدنز در ویرایش چهارم کتابش، برخی دیدگاه های خود را در ویرایش های قبلی این کتاب، تصحیح و تعدیل کرده است.
مثلا آنتونی گیدنز در نسخه قبلی «جامعه شناسی» اش، گروه خوارج را نخستین بروز بنیادگرایی در اسلام دانسته بود و سپس آسمان و ریسمان را به هم دوخته بود تا انقلاب اسلامی ایران را یک جورهایی ربط دهد به دشمنان امیرالمؤمنین علی(ع)، پیشوای انقلابی انقلابیون ایران! و بعد هم نتیجه بگیرد که «بله! آن چه در ایران می بینیم، همان بنیادگرایی است که خوارج داشته اند!» با اطلاعاتی که هر دانش آموز چهارم یا پنجم دبستان دارد، روشن است این ریشه یابی حضرت گیدنز از بنیادگرایی مانند جست وجو کردن گل شقایق در شهر گودرز است و اساسا ماجرا چیز دیگر است. اما گیدنز در ویرایش اخیر گامی به جلو برداشته است و ریشه های انقلاب اسلامی ایران را در آموزه های تشیع و در این اندیشه شیعیان که عاقبت یکی از فرزندان امیرالمؤمنین علی(ع) قیام می کند و ظلم و جور نظام های حاکم را برمی چیند، جست وجو کرده است. شاید تا اینجا آنتونی گیدنز با درکی نسبتا صحیح و واقعی درباره ریشه های انقلاب اسلامی نوشته است اما چند سطر آن سوتر به ناگاه حکم صادر کرده که آن چه سرانجام به عنوان حکومت جمهوری اسلامی در ایران شکل گرفته، تنها در اندیشه امام خمینی(ره) وجود داشته و هیچ یک از مردم ایران که همگی برعلیه نظام شاهنشاهی پهلوی انقلاب کرده بودند و با اکثریت مطلق به جمهوری اسلامی رأی «آری» داده بودند، قصد نداشتند چنین حکومتی که به زعم گیدنز «سرکوبگر» است، برپا شود. البته آنتونی گیدنز به سبک عالم الکل هایی که بسیار دیده ایم شان، هیچ توضیحی درباره شعارهای مردم ایران در زمان انقلاب ۵۷ از جمله «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و همین طور جمعیت انبوه افرادی که هر سال در راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی دیده می شوند، نداده بود. همان طور که هیچ توضیحی درباره رژیم سرکوبگری که برای سرنگونی یک رژیم سرکوبگر دیگر به زور متوسل شده و با گنجاندن یک ۴۵ دقیقه ناقابل در گزارش های اطلاعاتی، به بهانه دموکراسی و مبارزه با تروریسم و امحاء سلاح های کشتار جمعی که هیچ گاه پیدا نشدند، به روی مردم بیگناه آن کشور آتش می گشاید و درنهایت کاری می کند خبرنگاری که در صحت این گزارش شک کرده بود استعفا دهد، نداده بود. اساسا جامعه شناسان ناچار نیستند درباره چنین مسائل بی اهمیتی توضیحی دهند. هرچند به طور قطع همه کسانی که در راهپیمایی های مختلف شرکت می کنند، به طور کامل از تمامی جنبه های حکومت فعلی ایران راضی نیستند و گاه انتقادهای جدی به عملکرد بعضی قسمت های نظام وارد می کنند، اما برای من نیز چون اغلب تحلیل گران سیاسی واقع بین و منصف، تحلیل گیدنز درباره میزان محبوبیت جمهوری اسلامی در میان مردم ایران خالی از واقعیت و انصاف بود.
از سوی دیگر آنتونی گیدنز در تحلیلی که از وضعیت دین در جهان معاصر و نقش آن در زندگی افراد ارائه کرده بود، تقریبا به کلی دیدگاه های خود را در ویرایش قبل کتاب خود رد کرده بود. او در ویرایش پیشین دین را در حال افول و ظهور آن را در همه عرصه های زندگی افراد رو به کاستی پیش بینی کرده بود و به گونه ای نتیجه گرفته بود که گویی مردم جهان رفته رفته به کلی دین را به کناری می گذارند (نقل قریب به مضمون). اما در ویرایش جدید آنتونی گیدنز با اشاره به انقلاب اسلامی و تجدید حیات مذهبی که متعاقب آن، انقلاب در اغلب کشورهای جهان اسلام شکل گرفته و همین طور جنبش های دینی نو یا NRM ها که در غرب ظاهر شده اند، به گونه ای آکادمیک و محترمانه سخن خود را پس گرفته و از حضور مجدد دین در زندگی های مدرن هزاره سوم گفته است. به این ترتیب گیدنز نظریه پردازان سکولار را در برابر پرسشی اساسی قرار داده و آن احیای معنا دار دین و حیات دینی در زندگی های روزمره انسان قرن بیست ویکمی است.
با این صحبت ها نمی شد نتیجه گیری آنتونی گیدنز به عنوان یکی از متفکران عمده جهان سکولار غرب نادیده گرفت که دین در جوامع در حال گذار (که او جامعه گذشته و حال آمریکا را مثال می زند) می تواند به عنوان یک عامل ثبات و پایداری حاضر شود. به این ترتیب با اندک ذوقی که در ترجمه داشتم قسمت هایی از فصل «دین» ویرایش جدید کتاب گیدنز را که با ویرایش های قبلی فرق می کرد، به فارسی برگرداندم تا در فرصت مقتضی آن را در اختیار چند تن از استادان و هم درس های خود بگذارم. طبعا به نیت امکان نقد همه جانبه و کامل کتاب، آن قسمت ها را به تمامی و بدون ملاحظه ترجمه کردم. تا این که یکی از دوستان من که در سرویس اندیشه روزنامه شرق فعالیتی داشت و گویی خیلی ما را می خواست پیشنهاد کرد ترجمه ام را برای چاپ در روزنامه شرق به او بدهم. این پیشنهاد از جهتی مغتنم بود. از آن رو که روزنامه شرق مخاطبان خود را اغلب در میان دانشجویان، استادان دانشگاه و به طور کلی قشر آکادمیک مملکت می یافت، مطرح شدن دیدگاه های جدید آنتونی گیدنز فرصت خوبی بود که این دیدگاه ها در محافل دانشگاهی ایران مطرح شوند و آنان که مانند میرزا ملکم خان فکر می کنند برای پیشرفت و ترقی باید از سر تا به پا فرنگی شویم و جامعه ایران به جامعه ای سکولاریزه تبدیل شود قدری در صحت تصورات خود اندیشه کنند. از این رو پیشنهاد آن دوست را پذیرفتم. اما خواستم قبل از انتشار در روزنامه، باتوجه به اقتضائات ژورنالیستی بخش هایی از آن ترجمه را که فکر می کردند انتشار آن در روزنامه مفید نبوده و صرفاً می تواند دست آویز برداشت های ناصحیح و حتی سوءاستفاده های نامیمون قرار گیرد، حذف یا اصلاح کنم. با این حال دوست من لزوم این کار را رد کرد و به من قول داد در حد اقتضاء، خود این کار را انجام دهد. با تأکید مجددم بر این کار و تصریح من بر ناسره بودن برخی دیدگاه های گیدنز در این یادداشت، امیدوار شدم آن چه نیت انتشارش را در روزنامه شرق ندارم، چنین سرنوشتی پیدا نکند.
القصه! چاپ دنباله دار آن ترجمه از شانزدهم دی ماه در صفحه اندیشه شرق آغاز شد. اما روز یکشنبه گذشته قسمت دیگری از آن متن را در ستون حاشیه ای صفحه اندیشه مشاهده کردم و متوجه شدم درست همان قسمتی که به آن هیچ اعتقادی نداشتم و راضی به انتشار آن نیز نبودم، در میانه ستون جاخوش کرده است. شگفت زده و در عین حال نگران از نادانی یا غفلت و یا شاید سوءنیت مسئولان روزنامه - از مسئول صفحه و نمونه خوان گرفته تا معاون سردبیر و دبیر تحریریه و سردبیر و مدیرمسئول آن - که گویا صرفا از روی یک اشتباه هیچ یک متوجه اهانت موجود در متن ترجمه نشده بودند، از اشتباه خود متأثر گشتم و از اینکه مطلب را همان طور به صورت کامل و اورژینال و تنها با تأکید بر اصلاح آن به روزنامه شرق سپردم پشیمان شدم.
من به عنوان یک جوان ایرانی که تمامی دوران حیاتم را در زمان حاکمیت جمهوری اسلامی گذرانده ام - مانند خیلی از جوانان دیگر هم سن و سالم - نه تنها همه برنامه ها و عملکردهای بخش های مختلف نظام را نمی پسندم، بلکه نسبت به برخی از آنها در زمینه های فرهنگی و اجتماعی انتقاد جدی دارم. اما - مانند خیلی از جوانان دیگر هم سن و سالم - این نارضایتی ها را در کنار اعتقاد به اصول نظام جمهوری اسلامی و مسئولان آن دارم و هرگز به خود اجازه نداه ام چنان بی مهابا و کوته بینانه به ارزش هایی تعرض و جسارت کنم که مردم ایران با وجود همه آن نابسامانی های اجتماعی فراوان به آن اشاره کرده بودند.
من به عنوان یک جوان شیعه از پیشوایی که این روزها سیاه پوش عزای او هستیم آموخته ام در راه آرمانم اگر لازم باشد از خون خود نیز بگذرم و پای آن بایستم. اما آن چه یکشنبه گذشته در روزنامه شرق منتشر شد، هیچ جایی در اعتقادات من ندارد. به گواه دیگر آثار من در نشریات مختلف و همین طور دوستانم که عده ای از آنان در این زمینه با من مخالف هستند، تاکنون هیچ گاه چنین اهانت هایی از زبان من شنیده نشده است.
حقایق عظیم انقلاب اسلامی آنچنان درخشان و بزرگ هستند که کسی چون من حتی اگر بخواهد هم نمی تواند حتی ذره ای در بلندا و گستردگی آنها تردید کند. دانشمندی چون گیدنز حق دارد در آن سوی دنیا براساس شنیده ها و دیده های خود از بی بی سی و سی ان ان نظریه پردازی کند و درباره ملت ما، انقلاب ما، نسل ما،کشور ما و مکتب ما هرچه فکر می کند بنویسد و در همان حال کسی چون من نیز حق دارد آگاهانه و هوشیارانه با چشم و گوش باز و اندیشه پویا آنچه از واقعیت های جاری زندگی و جامعه می بیند و لمس می کند بپذیرد و براساس آنها تحلیل کند و بفهمد.
کسی چون من که در حوزه مطالعات اجتماعی قدم گذاشته است مگر می تواند حقیقت های آشکاری را که در این برهه از زمان و در جامعه دینی ما هر روز پیش چشم حقیقت جویان است ببیند و منکر باشد. پیوستگی امت و امام، یکپارچگی ملت و رهبری، پایگاه حقیقی و واقعی حاکمیت در میان طبقات عمومی مردم و مشروعیت مردمی نظام اسلامی را چگونه می توان نادیده گرفت و آسان از کنارش گذشت. من می خواهم جامعه خودم را خودم بشناسم نه آن گونه که می خواهند به من تحمیل کنند و من جامعه خود را آن گونه که هست می شناسم. من حضور میلیونی مردم را در راهپیمایی هایی چون ۲۲ بهمن می بینم. من شرکت مردم را در نماز جمعه ها شاهد هستم. من ابراز احساسات مردم را نسبت به حضور رهبرشان در میان خرابه های بم، میان جمعیت جوان میان خانه ها و خیابان ها و زندگی خودشان به چشم خود می بینم و نمی توانم منکر این حقیقت های زیبا باشم که همه جزئی از جامعه و زندگی است و اینها هم همه مردم هستند. مردم مگر غیر از اینها هستند که در کوچه و خیابانند. مردم مگر غیر از این ها هستند که در عرصه ها حضور خود را نشان می دهند و جامعه مگر چیزی غیر از آن است که به چشم می بینیم و پویایی و تحرک آن را همان طور که هست مشاهده می کنیم. من نیز به عنوان عضوی از مجموعه عظیم ملت ایران، جامعه و مردم خودم را با همه حقیقت های زیبا و دلپذیرش چنان که هست می بینم و باور دارم و باز هم با تأکید بر این که نه تنها به انتشار قسمت های اهانت آمیز ترجمه کتاب جدید گیدنز مایل نبوده ام، که دلم راضی به این کار نبوده است، انتشار چنین اهانتی را صرفا ناشی از مسئولان روزنامه شرق دانسته و مسئولیت آن را - همان طور که آن عزیزان خود اعتقاد دارند - متوجه ایشان می دانم هرچند چنان که ایشان نیز توضیح داده اند بی شک آنان نیز به چنین اهانت هایی به ارزش ها و اعتقادات جامعه مسلمان ایران و مردمی که من نیز عضوی از آنان هستم، راضی نبوده اند. ان شاءا...

تاریخ انتشار در سایت: ۳ اسفند ۱۳۸۲
منبع: / روزنامه / همشهری ۱۳۸۲/۱۲/۰۳
نقش ها
نویسنده : هادی نیلی
عناوین
رسته: 3