سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳
بر خط: 973
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

83 بازدید
هویت سیاسی و مشارکت شهروندان

مفهوم مشارکت یا مشارکت سیاسی زمانی به موضوعی جدی بدل شد که مفهوم ارتباط میان دولت و جامعه، مسئله روز آدمیان شد. تمام داستان عصر روشنگری برای تأکید بر این ارتباط است. این دوران، دوران برآمدن معنایی جدید از دولت (دولت مدرن) و نیز معنای جدیدی از فرد (فرد خودآگاه یا اندیویدوآل) بود. معنا و اصطلاح مشارکت، گویای اهمیت نحوه روابط بین این دو پدیدار سیاسی جدید است. به این ترتیب روشن است که مشارکت سیاسی [جدا از دوران نسبتا کوتاه دموکراسی آتنی ] نیز اصطلاحی جدید و متعلق به دوران جدید یا مدرن سیاست است. از آنجا که در آستانه انتخاباتی مهم و سرنوشت ساز قرارداریم، مطالعه متن حاضر می تواند بیان واضح و آشکاری از امر مشارکت سیاسی به ویژه در امر انتخابات تلقی شود.


کالبدشکافی مشارکت و هویت
مشارکت سیاسی نوعی فعالیت اداری و داوطلبانه است که از طریق آن اعضای یک جامعه در امور سیاسی- اجتماعی خود شرکت می کنند و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در شکل دادن به حیات سیاسی- اجتماعی خویش سهیم می شوند. در قرآن کریم آمده است: ان الله لایغیروا مابقوم حتی یغیر و اما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان خود به تحول بخشیدن به زندگی سیاسی- اجتماعی همت گمارند.
همانطور که می دانیم طی قرون هفدهم و هجدهم متفکرانی همچون جان لاک و ژان ژاک روسو و... از حکومت دموکراسی دفاع کردند و سپس ایمانوئل کانت با اشاره به ضرورت شناخت انواع عقل نظری و عقل عملی و لزوم تبیین خود مختاری انسان موجب بالندگی عصر مدرنیته شد. وی درصدد بود تا دموکراسی را از طریق نهادهای دموکراتیک بسط دهد. در عصر حاضر، هابرماس متفکر معاصر آلمانی و از بازماندگان مکتب فرانکفورت در تلاش است که دموکراسی و مشارکت سیاسی شهروندان را از طریق مشارکت گفتمانی تقویت نماید. به نظر او، گرچه عقلانیت ارتباطی می تواند برای حکومت های دموکراتیک بهترین مفر از مناقشه های بنیادین جامعه باشد، خاطر نشان می سازد که هم تفویض قدرت به شیوه قانونی و هم ضمانت اجرایی قانون بواسطه قدرت باید هر دو به طور مؤثر حضور داشته باشند.
در غیر این صورت جامعه مدنی به طور مطلوب شکل نگرفته و یا در صورت تحقق، مسلماً با موانع ساختاری و کارکردی مواجه خواهد شد.
دکتر کاظم علمداری جامعه مدنی را «سازماندهی صنفی مردم برای دفاع از حقوق مدنی در مقابل تجاوزات دیگران و دولت» می داند.
در ارتباط میان مشارکت سیاسی و جامعه مدنی می توان جامعه مدنی را عرصه مشارکت فعالانه، قانونی و داوطلبانه افراد در امر سیاست جهت انتخاب نمایندگان و تأثیر نهادن بر روند اخذ تصمیمات سیاسی دانست. مشارکت سیاسی نیز از آنجا که تنها مفهوم واقعی خویش را در جامعه مدنی جستجو می کند، هرگز «یکسویه» نبوده فلذا امکان مشارکت فعال افراد و گروههای مختلف اجتماعی را فراهم می آورد.
«ماری لوین»، هنگام مطالعه انتخابات شهرداری ها در ایالت بوستون آمریکا جهت تبیین انفعال و بی علاقگی سیاسی مردم و نیز تشریح صور آسیب شناختی مشارکت که وی آنها را در انتخابات مزبور مشاهده و مطالعه کرده و سپس به کل جامعه آمریکا تسری داده است- از مفهوم بیگانگی سیاسی استفاده می کند. اقسام بیگانگی که لوین در نظر می گیرد عبارت است از:
۱- احساس بی قدرتی سیاسی
۲- بی معنایی سیاسی
۳- بیگانگی نسبت به فعالیت های سیاسی
۴- بی هنجاری سیاسی
«احساس بی قدرتی سیاسی»، اعتقاد فرد به این است که وی احساس می کند عمل او هیچ تأثیری بر تعیین سیر وقایع سیاسی ندارد. در این حالت، فرد به این باور رسیده است که جامعه به وسیله گروه کوچکی از افراد واجد ثروت و قدرت اداره می شود که این گروه نخبگان در نظر دارند به هر ترتیب ممکن قدرت خود را حفظ کنند. فردی که چنین احساسی دارد، در مواردی کل فرآیند سیاسی را نوعی توطئه مخفیانه می داند که هدف از آن فقط بهره برداری از مردم و بازی کردن با سرنوشت آنهاست.
صورت دیگری از احساس بیگانگی «بی معنایی سیاسی» بوده که معمولاً به دو طریق حاصل می شود: الف- فرد هیچ نوع تفاوت واقعی بین کاندیداها حس نکند ب- فرد احساس منفی نسبت به اتخاذ تصمیم عقلایی (منطبق با فرهنگ سیاسی مشارکتی ماکس وبر) داشته باشد.
حالت «بیگانگی سیاسی» هنگامی رخ می دهد که فرد از کنش سیاسی خود رضایت ندارد و نسبت به عمل سیاسی خویش احساس خوشایندی نمی کند که البته دو نتیجه از آن حاصل می شود.
۱- فعالیت های سیاسی افراد در جهت تحقق اهداف شخصی و سودجویانه قرار می گیرد.
۲- افراد ترجیح می دهند که فعالیت های اجتماعی نظیر مؤسسات خیریه، باشگاههای ورزشی و... را جایگزین فعالیت های سیاسی نمایند.
وضعیت «بی هنجاری سیاسی» نیز هنگامی حادث می شود که اخلاق سیاسی ارزشی، کارکرد خود را از دست می دهد و بدین ترتیب نوعی اخلاق سیاسی ماکیاولیستی جایگزین آن می شود.
براساس تحقیقات لوین، افزایش سن می تواند موجب تقویت بیگانگی سیاسی گردد و البته بیگانگی سیاسی یک مفهوم روانی- اجتماعی است که نمی توان بدون توجه به شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خاص جوامع گوناگون، آن را برای توضیح و تبیین رفتار سیاسی افراد مورد استفاده قرارداد. در سال های بعد تحقیقات گسترده و عمیقی پیرامون معنی دار نمودن همبستگی میان متغیرهای بیگانگی و مشارکت سیاسی- اجتماعی صورت گرفته که در حوصله این مقال نمی گنجد.
بدین ترتیب بیگانگی سیاسی ناشی از بی هویتی شهروندان است. هویت وجه تمایز بین «من و ما» با «غیر و دیگری» است. این هویت احساسی است که تعلق فرد به یک کشور، جامعه یا نهاد و مجموعه خاص را نشان می دهد. برخی معتقدند: تاریخ مشترک، منافع مشترک و سرنوشت سیاسی مشترک از جمله وجوه این هویت را تشکیل می دهد. صرف نظر از خود آگاهی شهروندان به این مقوله، این هویت موجب تمایز و شناسایی آنان از غیر نیز می شود. بنابراین هویت موجب پیوستگی و همراهی و چسبندگی اعضای یک جامعه نسبت به یکدیگر می شود.
در دوران معاصر، معمای هویت بیش از هر عصری آدمی را به خود مشغول داشته است.
انسان عصر جدید، نه تنها در هیئت یک سوژه (فاعل شناسا) بلکه در هیئت یک ابژه، (موضوع شناسا) تولدی دیگر یافته است و بدین سان، انسان مدرن با کوله باری از دانش و قدرت گام در راه شناخت «چیستی» و «کیستی» خود نهاده است.
از دیدگاه روانکاوانه، هر کسی در زندگی خود تجربیاتی می اندوزد و بر هسته اصلی شخصیت خود، لایه های جدیدی می افزاید، چنانکه افزایش و تثبیت این لایه ها سبب شکل گیری هویت آدمی می شود. «اریک اریکسون» از جمله روانشناسان بزرگی است که به مقوله احساس هویت توجه زیادی کرده است. به عقیده وی انسان در هر یک از مراحل رشد با یک بحران روانی- اجتماعی روبه رو است. چگونگی حل این بحران ها، اساس نظریه اریکسون را تشکیل می دهد. در صورتی که فرد توانایی حل این بحران ها را داشته باشد، امکان رویارویی با مسائل بزرگتر روانی را نیز می یابد و می تواند سلامت روانی خود را نیز تأمین کند. در غیر این صورت، سلامت روانی وی دچار مخاطره می شود. منظور از بحران، نقطه عطف مراحل زندگی یا دوره ای مهم از زندگی انسان است که در عین سختی و دشواری، امکان غلبه بر این سختی نیز وجود دارد.
گذشته از سطح فردی، هویت در سطح بالاتر و عام تر به مفهوم هویت جمعی Collective Identity)نیز قابل رؤیت است و منظور از آن عبارت است از حوزه ای از حیات اجتماعی که فرد خود را با ضمیر «ما» متعلق و منتسب بدان می داند و نسبت به آن احساس تعهد و تکلیف می کند.
از نظر دورکیم، تکوین بعد اجتماعی هویت ملی در عصر مدرن، به ایجاد فضای تقسیم کار اجتماعی و طولانی تر کردن زنجیره های همبستگی و همدلی بستگی دارد که با همبستگی ارگانیکی تحقق می یابد. یکی از شاخص ها ی ضعف یا عدم وجود بعد اجتماعی هویت ملی «بیگانگی اجتماعی» است. بسیاری از جامعه شناسان و روانشناسان همچون: شنگر، دیوید ریزمن، اریک اریکسون، فرید نبرگ و گودمی، بیگانگی را معادل «بحران هویت» تلقی نمود. برخی دیگر نیز احساس بی هویتی را به عنوان یک مؤلفه از بیگانگی به حساب می آورند.
بحران هویت به معنای تغییر و در معرض تهدید دائمی قرار گرفتن گریز ناپذیر است؛ از این جهت تلاش هایی برای باز تفسیر و بازسازی مستمر مؤلفه ها و اجزای هویت صورت گرفته، حال آن که باید اذعان کرد در حفظ هویت ها کاری از ما ساخته نیست حتی اقدام سیاسی نیز در این زمینه جوابگو نخواهد بود. معهذا، تغییر هویت و بحران هویت اجتناب ناپذیر است. مطلوب این است که در عرصه سیاست، بحث از بحران هویت را کنار بگذاریم. می توان آن را به عنوان یک بحث فرهنگی مطرح نمود ولی نباید آن را سیاسی کرد. از راه حل های سیاسی نیز نمی توان جهت رفع بحران هویت استفاده نمود چرا که منجربه تشدید آن می شود و نتیجتاً تبعات خشونت آمیزی را به دنبال می آورد.
البته شایان ذکر این که هویت ها جملگی ساخته می شوند و هر چند طبیعی به نظر می رسند ولی فی الواقع طبیعی و ذاتی نیستند. قدرت های هژمونیک همواره دست اندرکار هویت سازی بوده و برای حفظ آن از هرگونه کوششی دریغ نمی کنند. پس اگر هویت ها ساخته می شوند باید مصالح و منابعی برای آنها وجود داشته باشد.به بیان دیگر، هر جامعه باید منابعی هویت بخش و معناآفرین را در اختیار اعضای خود قرار دهد تا آنها بتوانند بدینوسیله هویت یافته و زندگی خود را معنا دار کنند. شرایط و چارچوب لازم برای ترکیب، پردازش و باز تعریف منابع هویت بخش هم توسط جوامع و گفتمان های مسلط فراهم می شود.
روانشناسان سیاسی بر این باورند که بحران هویت معمولاً موجب پدید آوردن نوعی «آنومی» در سطوح مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خواهد شد. این پدیده را می توان خاص جوامع در حال گذار دانست. این گروه از نظریه پردازان معتقدند که جامعه بسته که فاقد هرگونه نهادهای واسطه بین دولت و ملت و همچنین فاقد هرگونه تحرک سیاسی باشد، آهسته آهسته به سوی نوعی «هراس اجتماعی» روان می شود. در صورتی که پدید ه شوم هراس اجتماعی در سطوح مختلف یک اجتماع سایه افکند، آنگاه باید مترصد جامعه ای بی هویت و همچنین منتظر شهروندانی باشیم که از خلاقیت سیاسی تنفر داشته و نسبت به مشارکت در تعیین سرنوشت خود و حساسیت سیاسی بی تفاوت هستند. پرواضح است که جامعه فاقد هویت جمعی و مشخص، معمولاً توانایی تحول در ارکان افقی و عمودی قدرت سیاسی را ندارد، زیرا شهروندان چنین جامعه ای اعتماد به مشارکت سیاسی و اجتماعی خود را از دست داده و نوعاً دچار بیهودگی و گسیختگی روحی- روانی شده اند.
اگر می خواهیم مشارکت سیاسی از حالت برانگیخته و توده ای به حالت خود انگیخته و عقلایی تحول یابد، بایستی فرایند باز تولید مؤلفه های فرهنگ سیاسی مشارکتی و فعال همچنان ادامه یابد. فرهنگ سیاسی، تولید کننده مشارکت سیاسی است. هرچه فرهنگ سیاسی از فرهنگ انقیادی و تبعی به سمت و سوی فرهنگ مشارکتی تغییر یابد، آنگاه میزان مشارکت سیاسی افزایش یافته و ماهیت آن نیز متحول می گردد: مدارس، دانشگاهها، رادیو و تلویزیون، مساجد و تریبون های عمومی نماز جمعه، مطبوعات و احزاب و تشکل های سیاسی مدنی به عنوان مهمترین منابع تولید کننده فرهنگ سیاسی به حساب می آیند. از این منابع و مکانیزم ها است که جهت گیری ها و ایستارها و گرایش های سیاسی- اجتماعی شهروندان تقویت می شود و نوع مشارکت سیاسی از حالت منفعلانه و تبعی (به تعبیر ماکس وبر) به مشارکت سیاسی فعالانه سوق پیدا می کند.
مشارکت سیاسی فعالانه مشارکتی است که حاکی از تصمیم خردمندانه، آگاهانه و داوطلبانه فرد یا گروه برای انتخاب موردی که منافع فردی یا گروهی را تأمین نماید، است.
مصادیق این نوع مشارکت سیاسی عبارت است از عضویت در تشکل ها و احزاب سیاسی، رأی دادن، کاندیداتوری و نامزد شدن به منظور تصدی مناصب مختلف حکومتی پارلمان و...

نتیجه گیری موضوعی:
انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی در پیش است. «درنگ» جایز نیست؛ هر پدیده و رخدادی را در حال حاضر نباید «رنگ» سیاسی زد و بی علت، هرکسی را به نوعی «انگ» سیاسی متهم نمود و در کوی و برزن این دیار، بی مهابا «بانگ» انالحق سر داد، چرا که مطمئناً این وضعیت ویژه جامعه ای است که مردم هنوز در آغاز توسعه سیاسی قرار داشته و با الفبای سیاست چندان آشنا نیستند.
و البته نیک می دانیم که جمهوری اسلامی ایران طی ۲۵ سال گذشته، گام های مؤثری را در جهت توسعه سیاسی برداشته و با ایثارگری های وصف ناپذیر آحاد ملت ایران توانسته است چارچوب های اساسی مردم سالاری دینی را تحقق ببخشد. فلذا در این شرایط وظیفه هر شهروند مسئولی است که اوضاع بین المللی را درک نموده و صرفاً در جهت منافع شخصی و مصالح جناحی حرکت نکند و به خاطر پیروزی یکی بر دیگری، تفرقه افکنی نکرده و بیهوده آب به آسیاب دشمن نریزد؛ چرا که «کلکم راع و کلکم مسئول».
از سوی دیگر وظیفه هیأت حاکمه جمهوری اسلامی ایران است که در جهت تقویت و توسعه جامعه مدنی و نهادهای مشارکت قانونی کوشا باشد و زمینه های تحول از فرهنگ سیاسی سنتی به سوی فرهنگ سیاسی مشارکتی را فراهم آورد و مسلم است که قبل از هر چیز شهروندان این دیار باید به نقش خویش آگاهی یافته و به عبارتی نسبت به مشارکت سیاسی و حق تعیین سرنوشت خود احساس هویت کنند و جایگاه «خویش» را بشناسند و در پایگاه «غیر»، دوستی اختیار نکنند.
بدین ترتیب و براساس مطالب پیش گفته؛ ۱- هویت به معنای «چیستی» و «کیستی» شهروندانی است که از طریق حضور فعال در هفتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی به نقش خویش واقف گشته و توانایی شناخت و ارزیابی وقایع و جریانات سیاسی را دارند؛ ۲- هر چند که هویت ها طبیعی به نظر می رساند، اما باید خاطرنشان ساخت که معمولاً سیال می باشند و منابع هویت سازی جوامع نیز با توجه به شرایط زمانه متحول می شوند؛ ۳- دولت ها معمولاً در تولید و باز تولید هویت ها نقش اساسی داشته و در «چیستی» و «کیستی» شهروندان نقش اساسی هویت ها نقش اساسی داشته و در «چیستی» و «کیستی» شهروندان نقش اساسی دارند؛ ۴- با عنایت به انواع فرهنگ ها (اعم از فرهنگ سیاسی محدود، فرهنگ سیاسی تبعی و فرهنگ سیاسی مشارکتی به زعم ماکس وبر) و نتیجتاً انواع سلطه و اقتدار است که ماهیت حکومت ها و کارکرد آن تحول پیدا می کند؛ ۵- در صورتی که حاکمان سیاسی جمهوری اسلامی ایران در صدد تحقق نظام مردم سالاری دینی باشند، بایستی الف- منابع هویت ساز را با توجه به منافع ملی و مصالح عمومی مد نظر قرار داده و عملاً از بی هویتی و گسیختگی سیاسی ممانعت به عمل آورند. ب- مشارکت سیاسی شهروندان در اول اسفند سال جاری را بر مبنای «چیستی» و «کیستی» آحاد مختلف اجتماعی و هویت بخشی به آنها قرار دهند.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
منبع: / روزنامه / همشهری ۱۳۸۲/۱۱/۲۷
نقش ها
عناوین
رسته: 3