دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
بر خط: 2584
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1429 بازدید
بررسى ادبیات سیاسى ایران در دوره پهلوى اول

مقاله حاضر در تلاش است تا وضعیت ادبیات سیاسى ایران را در دوران حکومت پهلوى اول مورد بررسى قرار دهد. از این رو، ابتدا خلاصه‏اى از اوضاع و احوال سیاسى و اجتماعى این دوران ذکر شده است و در ادامه دو مقوله اصلى ادبیات؛ یعنى شعر و داستان مورد توجه قرار گرفته‏اند و تلاش شده است تا با بررسى محتوایى آثار نویسندگان سیاسى مطرح آن دوره و در تعامل با شرایط خاص ایجاد شده در کشور (جو اختناق و برقرارى حکومت استبدادى) تأثیر این شرایط بر ادبیات سنجیده شود.


سپیده دم یک‏شنبه سوم اسفند ماه 1299 آبستن حوادث تازه‏اى بود. با طلوع آفتاب، فصل دیگرى در تاریخ معاصر ایران آغاز شد. مردم خواب‏آلود پایتخت که شب پرهیاهویى را به صبح رسانده بودند؛ نگران، به وقایعى مى‏اندیشیدند که دفتر آخرین روزهاى سال را ورق مى‏زد.
نیروهاى قزاق به فرمان‏دهى میرپنج‏رضاخان که از 29 بهمن ماه از قزوین به سمت تهران حرکت کرده بودند، دوم اسفند در شاه‏آباد تهران اردو زدند. کوشش‏هاى احمد شاه براى جلوگیرى از ورود آنها به تهران ناکام ماند. ظاهراً قزاق‏ها به بهانه نرسیدن مواجب و براى عرضِ داد به تهران رهسپار شده بودند. در همین روز در حالى که ادیب السلطنه معاون نخست وزیر و معین الملک رئیس دفتر شاه، توسط نیروهاى قزاق بازداشت شده بودند، سید ضیاء الدین طباطبایى به نیروهاى قزاق پیوست و پس از ایراد نطقى مهیج و پرداخت سه ماه حقوق معوقه قزاق‏ها به تهران بازگشت.
همان شب، قواى قزاق، تهران را با گام‏هاى سنگین خود در نوردیدند و در کلانترى‏ها و وزارت‏خانه و پست‏خانه‏ها و مراکز حساس شهر مستقر شدند.
«حکم مى‏کنم» عنوان اولین اعلامیه رضاخان بود که در آن از همه تهرانى‏ها خواسته بود تا مطیع احکام نظام باشند. هم‏چنین در این اعلامیه دستور داده شده بود مغازه‏هاى شراب فروشى، تئاترها، سینماها، فتوگراف‏ها و کلوپ‏هاى قمار، تعطیل شوند. در پایان این اعلامیه عبارت «رئیس دیویزیون قزاق اعلى حضرت اقدس شهریارى و فرمان‏دهى کل قوا، رضا» به چشم مى‏خورد. این اعلامیه به دلیل انعکاس بدى که در جامعه داشت فوراً جمع‏آورى گردید!3
رضاخان پس از کودتا در نطقى به نکاتى اشاره مى‏کند که در حقیقت خواست عمومى مردم آن روزگار بود. او اهدافش را از حکومت این گونه شرح مى‏دهد:
[هدف ما استقرار] حکومتى [است‏] که در فکر ایران باشد، حکومتى که فقط تماشاچى بدبختى‏ها و فلاکت ملت خود واقع نگردد. حکومتى که تجلیل و تعظیم قشون را از اولین سعادت مملکت به شمار آورد... حکومتى که بیت المال مسلمین را مرکز شقاوت، کانون مظالم و قساوت نسازد. حکومتى که در اقطار سرزمین آن، هزارها اولاد مملکت از گرسنگى و بدبختى حیات را بدرود نگوید... حکومتى که بازیچه دست سیاسیون خارجى نباشد. 4
پس از تسخیر تهران به دست رضاخان سید ضیاءالدین طباطبائى نخست وزیرى را در دست گرفت و از سوى احمد شاه قاجار، رضاخان به فرمان‏دهى دیویزیون قزاق منصوب شد و لقب «سردار سپهى» گرفت.
درست است که کودتاى سوم اسفند 1299 به سادگى به وقوع پیوست، اما هرگز با بى‏اعتنایى مواجه نشد. در ابتدا مخالفت‏ها اندک بود و استقبال از آن گسترده. در این میان طیف ناسیونالیست‏ها استقبال خوبى از کودتا کردند. میرزاده عشقى و عارف قزوینى دو شاعر نام آشناى آن دوره، که پیش از آن به دلیل مخالفت با قرارداد 1919 طعم زندان را چشیده بودند، اکنون با سرودن شعر و ساختن تصنیف، کودتا را مى‏ستودند. عارف قزوینى به هنگام روى کار آمدن سید ضیاء در غزلى چنین سرود:
بدان که مملکت داریوش و کشور جم‏
به دست فتنه بیگانگان نخواهد ماند
به زنجیر ببر از من پیام کز اشراف‏
دگر به دوش تو بار گران نخواهد ماند
گداى کوى خرابات را بشارت ده‏
هم عن قریب شه کامران نخواهد ماند5
فاصله سال‏هاى کودتا تا سلطنت رضا خان را دوران حاکمیت دوگانه خوانده‏اند. 6 در این سال‏ها مبارزه‏اى سخت، بین رقبا براى تصاحب قدرت سیاسى در جریان بود. در این دوره رضاخان به تحکیم قدرت خود مى‏پردازد و با دگرگونى در اوضاعِ ارتش و سرکوب قیام‏هاى فرقه‏اى و منطقه‏اى، آرامش قابل قبولى را در کشور ایجاد مى‏کند. در این سال‏ها سه دیدگاه نسبت به رضاخان وجود داشت:
1. انگلیسى‏ها در ارزیابى خودشان، رضاخان را رهبر قدرت‏مند ناسیونالیستى مى‏دانستند که در راه پیشرفت اجتماعى کشور کوشش مى‏کند که هنوز براى دموکراسى پارلمانى به سبک غربى آماده نیست.
2. سفارت شوروى در تهران رضاخان را رهبرى «بورژوا - ناسیونالیست» مى‏دانست که به مبارزه با «فئودال‏هاى ارتجاعى» و «حامیان مذهبى‏شان» برخواسته است.
3. دیدگاه افرادى که رضاخان را «جاسوس» انگلیسى‏ها مى‏دانستند که مأموریتش را براى پیش‏برد منافع امپریالیسم بریتانیا انجام خواهد داد. 7
در پى اختلاف نظر بین سید ضیاء و احمد شاه، وى خواستار استعفاى نخست‏وزیر شد، اما سید ضیاء نپذیرفت و گفت: «مرا عزل کنید».
پس از سید ضیاء به ترتیب؛ قوام السلطنه، مشیر الدوله، قوام السلطنه، مستوفى الممالک و مشیر الدوله به نخست‏وزیرى مى‏رسند. با نخست وزیرى مشیر الدوله، عمر مجلس چهارم به پایان رسید و مجلس پنجم با اکثریتى که خواهان نخست‏وزیرى سردار سپه‏بود تشکیل شد. و سرانجام در اول آبان ماه 1302 رضاخان با فرمان احمد شاه کابینه دوره مشروطه را معرفى کرد.
رضاخان در دوران نخست‏وزیرى‏اش، اقداماتش را در جهت برقرارى امنیت در کشور ادامه داد و از جمله تحرکات شیخ خزعل و اسماعیل آقا سمیتقو را سرکوب کرد. در همین ایام است که زمزمه‏هاى جمهورى‏خواهى از گوشه و کنار کشور به گوش مى‏رسد و سرانجام نیز راه براى استقرار جمهورى آغاز مى‏شود. رضاخان به ظاهر در این قضایا خودش را بى‏طرف نشان مى‏داد. جمهورى‏خواهى مخالفانى نیز پیدا کرد که مى‏پنداشتند این جریان مقدمه‏اى براى تأسیس سلسله پهلوى است، میرزاده عشقى در چند و چون جمهورى‏خواهى در مقاله‏اى مى‏نویسد:
جمهورى عجیبى است که دهاتیان «قروه» هوادار آنند اما عشقى با یک من فکل و کراوات با آن مخالف است. 8
یکى از مخالفان بزرگ جمهورى‏خواهى، مرحوم سید حسن مدرس بود. با بالا گرفتن مخالفت‏ها جریان جمهورى خواهى به شکست انجامید و رضاخان از نخست‏وزیرى استعفا داد. اما اعتراضات تهدیدآمیز فرماندهان ارتش و کوشش‏هاى برخى از نمایندگان که کناره‏گیرى رضاخان را به مصلحت نمى‏دانستند باعث شد تا هیئتى براى بازگرداندن او رهسپار شوند؛ رضاخان باز مى‏گردد و ریاست کابینه را با اختیارات وسیع‏ترى در دست مى‏گیرد. در اقدام بعدى به قم مسافرت مى‏کند و از در آشتى با مدرس درمى‏آید.
قضیه جمهورى‏خواهى به رضاخان ثابت کرده بود که اگر کارى مى‏خواهد انجام شود باید بى‏سر و صدا و به دور از هیاهو باشد. بنابراین و با این شگرد تغییر سلطنت در دستور کار وى قرار مى‏گیرد.
در 7 آبان ماه 1304 ماده واحده خلع سلطنت از قاجاریه در مجلس شوراى ملى مطرح مى‏شود؛ جو مجلس مخالف قاجارهاست، اما مخالفین نیز بیکار ننشسته‏اند. ملک الشعراء بهار یکى از آن روزها را این گونه تصویر کرده است:
این روز تاریخى با نهیب مرگ و فشارِ قوه ترور نظامى آغاز گردید! جسد واعظ قزوینى هنوز تازه است!
هول و رعب و بهت شجاع‏ترین افراد را آزار مى‏داد. پیدا بود که کار از کار گذشته است. که تقلا کنند، فکرى بیندیشند، با هم در نهایت یأس و آرامى و اختصار شورى بنمایند!
چه باید کرد؟ اکثریت را ربودند. دولت در دستى نوید و در دستى تهدید داشت، کو آن شیرمرد آزاده‏اى که بداند و درک کند و باور کند که حریف از ما مى‏ترسد، بلکه او بیشتر مى‏ترسد چه حق با او نیست... ما دیگر از همه چیز مأیوس بودیم به قضاوت تاریخ هم امیدى نداشتیم. 9
سرانجام مجلس با هشتاد رأى موافق در مقابل پنج رأى مخالف، انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام کرد و حکومت موقت را به دست رضاخان سپرد. در نهایت با تشکیل مجلس مؤسسان در 21 آذر ماه 1304 با اکثریت 257 نفر از 260 نفر حاضر، طى ماده واحده‏اى اصول سه‏گانه 36 و 37 و 38 متمم قانون اساسى را به گونه‏اى تغییر دادند که اصول سلطنت مشروطه به شخص رضاخان پهلوى و خاندان او انتقال یافت. 10
اما هنوز فریاد مدرس در راه‏روهاى مجلس شوراى ملى منعکس است که:
اگر صد هزار رأى هم بدهید، خلاف قانون است.

ویژگى‏هاى کلى ادبیات در فاصله‏هاى 1320 - 1299
دوران اوج ادبیات انتقادى ژورنالیستى که در آن مسائل سیاسى به شکل آشکارى بیان مى‏گردید، دوران مشروطیت بود. پس از این دوره ادبیات انتقادى و به نوعى هیاهوگر فرو مى‏نشیند و به شکلى جدید در دوره رضاشاه تداوم مى‏یابد. ادبیاتى که در این دوران شکل مى‏گیرد به نوعى با فضاى ایجاد شده در دوران رضاشاه در تعامل است.
على‏اصغر حکمت در نخستین کنگره نویسندگان ایران (1325)، دوران رضاشاه را به «دوره دیکتاتورى» تعبیر مى‏کند و معتقد است که در این دوران به دلیل وجود حکومت‏هاى فردى و استقرار نازى‏ها و فاشیسم در بیشتر کشورهاى اروپایى، در ایران نیز حرکت به سوى آزادى و حاکمیت ملى، بازگشتى قهقهرایى داشته است و اراده فردى واحد، حکمفرماى اجتماع گردید.
در نتیجه این امر، تمرکز بسیار شدیدى در کشور برقرار شد و اوضاع استبدادى و آثار حکومت فردى در آثار ادبى نیز انعکاس یافت، به اعتقاد حکمت در آن عصر آثار انتقادى نمود کمترى داشتند و اگر هم اثرى در این زمینه نوشته مى‏شد، از ترسِ شدت عمل پلیس مخفى، پنهان مى‏ماند و بیشترِ اشعار در مدح و ثَنا و تمجید از شخص رضا شاه بود. 11
پرویز ناتل خانلرى یکى دیگر از سخنرانان این کنگره بود. گفته‏هاى وى درباره ادبیات عصر رضاشاه خواندنى است:
حقیقت مطلب آن است که دوره دیکتاتورى فشار پلیس و سانسور به حدى شدید بود که ذوق را در دل‏هاى نویسندگان و شاعران خاموش مى‏کرد. شهربانى دستور داد که اشعار غم‏انگیز ممنوع است و همه باید در شعر خشنودى و رضایت را بیان کنند.
حتى در آن زمان شاعرى در وصف جنگل شعرى سروده بود و پلیس به بهانه‏ى آن که ممکن است این همان جنگلى باشد که میرزا کوچک خان در آن بوده است انتشار آن شعر را اجازه نداد. 12
پس از استقرار رضاخان هیاهوها و کشمکش‏هاى قبل از کودتاى سوم اسفند 1299 که در دوره هرج و مرج و ضعف قدرت مرکزى در کشور برپا شده بود، فرو مى‏نشیند، همه منتظر نجات دهنده بودند تا کشور را از خطر از هم گسیختگى برهاند. ورود رضاخان با استقبال همه گروه‏هاى سیاسى و روشن‏فکران و ادیبان مواجه شد. به زودى سر و صداها خوابید و «آرامش گورستان» در کشور استقرار یافت، در این شرایط زمینه براى رشد ادبیات ژورنالیستى به شیوه دوران مشروطیت فراهم نبود و قلم‏ها و اندیشه‏ها، خود به خود و یا با هدایت دستگاه رضا شاهى به سمت جنبه‏هاى کم‏خطر ادبیات سوق یافتند. مهم‏ترین این گرایش‏ها تحقیقات ادبى بود.
از جمله مباحثى که در ادبیات دوران رضا شاه مطرح مى‏باشد، مسئله سنت و تجدد است. این مسئله، قبل از دوران مشروطیت مطرح شده بود. در این جا با دو دسته سنت‏گرایان و متجددین برمى‏خوریم. بحث این گروه‏ها در مورد «احیا و جوان‏سازى» شعر بود. سنت‏گرایان راه‏حل را در برگشت به سبک‏هاى ساده‏تر قبل از مغول مى‏دانستند و با الگو قرار دادن فردوسى، نظامى و سعدى تلاش مى‏کردند شعر فارسى را زنده ساخته و با آن ارتباط برقرار کنند. 13 بر خلاف سنت گرایان، متجددین راه را در فاصله گرفتن از سنت کلاسیک شعر فارسى مى‏دانستند. به عقیده آنان، سنت کلاسیک شعر فارسى چنان نخ نما شده بود که قابل استفاده نبود. بنابراین به طرح نظریاتى درباره شعر جدید فارسى پرداختند و شعر معاصر ترکیه را مثال مى‏زدند. اما هیچ یک از آنان راه به جایى نبردند. چون در این جا مسئله هنر و جهت‏یابى جدید مطرح بود. چیزى که این نظریه‏پردازان نمى‏توانستند پیش برند؛ بلکه شاعرى نظریه‏پرداز مى‏خواست تا در آثارش این تجدد را مطرح کند. 14 تا این که «نیما یوشیج» ظهور کرد و پایه‏هاى تجدد را در شعر ریخت، هر چند که جامعه جامد آن روز نمى‏توانست پا به پاى این نوآورى حرکت کند.
گذشته از این موضوع مى‏توان ویژگى‏هاى ادبى این دوره را این چنین برشمرد:
1. ظهور ناسیونالیسم باستان‏گرا؛
2. گرایش به رمانتیسم و احساسات‏گرایى؛
3. رشد فعالیت‏هاى تحقیقات ادبى. 15
نیما یوشیج در نامه‏اى به سال 1312 خطاب به رسام ارژنگى درباره وضعیت ادبیات در آن دوره این چنین مى‏نویسد:
از پشت شیشه کتاب‏خانه‏ها، این همه اسامى جدید کتاب‏هاى بى‏فایده و اغلب مضر را خواندن، رنگ به رنگ - جز رنگ‏هاى زنده که تنها در تابلوهایتان کار مى‏کنید - مصنفین و مورخین را در کوچه و بازار دیدن؛ بدون این که به وجود ایشان پى ببرند، از مقالات و صحبت‏هاى آنان وعده‏اى که در کلیه علوم و فنون وجود اظهار رأى مى‏کنند محظوظ شدن در خیالتان مجسم کنید که یک سینماى مجانى است. 16

شعر سیاسى در سال‏هاى 1320 - 1299
على‏اصغر حکمت در نخستین کنگره نویسندگان ایران (1325) اشعار دوران رضاشاه را به لحاظ محتوایى این گونه تقسیم‏بندى مى‏کند: 1. اشعار وصفى، 2. وطنى، 3. تاریخى؛ 4. مترجم، 5. سوسیالیستى یا ادبیات کارگرى، 6. انتقادى، 7. نسائیات، 8. صنایع عصرى، 9. تربیتى و 11. اشعار موسیقى.
بیشترین حجم اشعار این دوران مربوط به اشعار صنایع جدید است. دلیل این امر حمایتى است که رضاشاه از این نوع اشعار مى‏کند. براى مثال حکمت چند نمونه از این اشعار را ذکر مى‏کند: اشعارى در وصف اتومبیل از لطفعلى صورتگر، در وصف دو چرخه از غلامرضا روحانى، در وصف هواپیما از فروزانفر، در وصف پرده سینما از ملک الشعراء بهار، در وصف چراغ برق از حسین شجرنیا، در وصف تلگراف از شیخ الرئیس، در وصف میکروب از افسر....
در میان شاعران دوره رضاشاه، هنوز چهره‏هایى از عصر مشروطیت دیده مى‏شود. افرادى چون عارف، عشقى، فرخى یزدى، بهار، لاهوتى، دولت‏آبادى، پروین اعتصامى، رشید یاسمى، صورتگر، شهریار، رعدى و فرزاد که از اواخر دوره مشروطیت به جرگه شاعران پیوستند. ما در این مجال به بررسى کوتاهى از چند شاعر که بیشتر، کارشان با ادبیات سیاسى مأنوس است؛ مى‏پردازیم.

1. محمدتقى بهار (ملک الشعرا): میرزا تقى خان متخلص به بهار در سال 1304ه. ق در مشهد دیده به جهان گشود. بهار در سال 1328ه. ق روزنامه «نوبهار» و سال بعد «تازه بهار» را در خراسان منتشر کرد. 17 وى در سال 1334ه. ق با ایجاد جمعیتى به نام «دانشکده» شعرا و نویسندگان جوان را دور و بر خود جمع کرد. سعى بهار بر این بود تا «مکتب تازه‏اى از نظم و نثر به وجود آورد».
همین جمعیت بود که در سال 1336ه. ق مجله دانشکده را که نامى آشنا در تجدد ادبى است منتشر کرد. 18
بهار در دوره پنجم مجلس شوراى ملى از ترشیز و در دور ششم از سوى مردم تهران به نمایندگى انتخاب شد. در همین دوره است که او با مدرس و بهبهانى و آشتیانى در صف اقلیت مجلس قرار مى‏گیرند.
بهار در آثار متعددى که مى‏توان آنها را اشعار سیاسى وى نامید به انتقاد از شرایط حاکم بر کشور پرداخته است. براى مثال وى در «بهاریه‏اى» بهار را آیینه پریشان‏حالى وطن دانسته و سروده:
لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون‏
خاک مستوره قلب بشر آورده برون‏
نیست این لاله نوخیز که از سینه خاک‏
پنجه جنگ جهانى، جگر آورده برون‏
یا که بر طرح وطن خامه خون‏بار بهار
نقش از خون دل رنجبر آورده برون‏
بهار و شاعرانى مانند او در این دوران با سمبل‏سازى‏هاى گوناگون تلاش کرده‏اند تا مقصود واقعى خودشان را در لفافه بیان کنند.
اثر معروف بهار، گذشته از دیوان اشعار وى، تاریخ معاصر احزاب سیاسى ایران است. یکى از معروف‏ترین آثار بهار تصنیف «مرغ سحر» است که در دستگاه ماهور سروده شده است:
مرغ سحر ناله سر کن‏
داغ مرا تازه‏تر کن‏
ز آه شرر بار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن‏
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادى نوع بشر سرا
اى خدا اى فلک اى طبیعت‏
شام تاریک ما را سحر کن‏

2. ابوالقاسم عارف قزوینى: عارف، سرگذشت نامه خود را با این جملات آغاز مى‏کند:
اغلب مردم این مملکت از تاریخ تولد خود بى‏خبرند، بدبختانه، یک ملتى که از تاریخ و ملیت و قومیت خود بى‏اطلاع باشند، چه اهمیتى خواهد داشت اگر تاریخ تولد خود را ندانند.... 19
عارف در سال 1283 در قزوین متولد شد. بنا به نوشته خودش دوران کودکى بدى را پشت سر گذاشته است. وى در دوره مشروطیت به جمع انقلابیون مى‏پیوندد. وى از همان کودکى به موسیقى علاقه‏مند بود. بعدها ادوارد براون او را باربد دوره خود خواند. 20
پس از شکل‏گیرى جریانات مختلف سیاسى در ایران، پس از جنگ جهانى اول، عارف به گرایش‏هاى ملى پیوست. وى مدتى از عمرش را در این ایام در عثمانى به سر برد و تحت تأثیر تبلیغات ترک‏ها، تصنیف‏ها و سرودهایى درباره «اتحاد اسلام» سرود، اما پس از مدتى به اغراض ترک‏ها پى برد و راه وطن را در پیش گرفت؛ وطنى ویران و خراب! عارف در آن ایام در یکى از نامه‏هایش این چنین مى‏نویسد:
تهران و قم و اصفهان و کاشان به هر کجا که روم آسمان همان رنگ است، تنها جایى که نرفته‏ام قبرستان است و فعلاً در آن خیال هستم. 21
با روى کار آمدن بلشویک‏ها در روسیه، عارف با شور و علاقه به استقبال آنان مى‏رود:
اى لنین اى فرشته رحمت‏
کن قدم رنجه زود، بى‏زحمت‏
تخم چشم من آشیانه توست‏
هین، بفرما که خانه خانه توست‏
با وقوع کودتاى اسفند 1299، عارف نیز مانند بسیارى از روشن‏فکران به طرف‏دارى از آن برخاست. عارف خود در مقدمه تصنیف 24 که در ستایش کابینه سید ضیاء است علت حمایتش را از وى این گونه شرح مى‏دهد:
علت طرف‏دارى من از سید ضیاء این است که از طبقه عامه به مقام وزارت رسیده است و طلسم اعیانى را شکست و داغ باطله بر اشراف زد22....
یکى از شلوغ‏ترین کنسرت‏هاى عارف در ستایش از جمهورى‏خواهى رضاخان بود که در شعبان 1342ه. ق برگزار شد. و این آخرین طرف‏دارى عارف از جمهورى‏خواهى مزورانه حکام آن عصر بود و بعد از این بود که عارف به حقیقت تلخِ بازى بودن این وقایع پى برد. عارف در اول بهمن 1312 در سن 52 سالگى در حالى که از هیاهوى پایتخت به قریه‏هاى آرام همدان پناه آورده بود، در گمنامى و فقر درگذشت. یحیى آرین‏پور درباره شعر عارف چنین نوشته است:
عارف، شعر را براى بیان افکار سیاسى و اجتماعى و تهیج مردم مى‏داند و آن را چون حربه‏اى براى انتقاد از معایب و مفاسد ملى به کار مى‏برد. صفت اصلى شعر عارف بدبینى و غم و اندوه است و به جز چند شعر که لحن امید بخشى دارد، باقى اشعار او تماماً داراى تصاویر تیره است. 23

3. میرزاده عشقى: سید محمدرضا میرزاده عشقى در سال 1312ه. ق در همدان به دنیا آمد. عشقى فعالیت روزنامه‏نگارى‏اش را در سال 1333ه. ق با روزنامه‏اى به نام «نامه عشقى» در همدان آغاز کرد. وى در سال‏هاى مقارن جنگ جهانى اوّل به استانبول که آن زمان کانون فعالیت‏هاى ملیون ایران بود، رفت. و در همان جا نخستین آثار شاعرانه‏اش مانند نوروزى نامه و اپراى رستاخیز شهریار آن را نوشت.
عشقى در 1337ه. ق به تهران آمد و در مخالفت با قرارداد 1919 که آن را «معامله فروش ایران به انگلستان» مى‏نامید، اشعارى سرود:
رفت شاه و رفت ملک و رفت تاج و رفت تخت‏
باغبان زحمت ملکش کز ریشه کندند این درخت‏
میهمانان وثوق الدوله خون‏خوارند سخت‏
اى خدا با خون ما این میهمانى مى‏کنند
عشقى به خاطر سرودن این گونه اشعار به زندان مى‏افتد.
معروف‏ترین نشریه‏اى که عشقى منتشر کرد، روزنامه کاریکاتورى «قرن بیستم» بود که در سال 1324ه. ق به چاپ مى‏رسید. در شماره اوّل دور سوم این نشریه، عشقى مطالب تندى درباره جمهورى‏خواهى رضاشاه نوشت. این مقاله به قیمت جان او تمام شد.
اشعار عشقى زیاد نیستند و همه نیز از نظر ارزشِ ادبى در یک سطح قرار نمى‏گیرند. از هزلیات و هجوهاى او که بگذریم مى‏توانیم قطعه‏هاى نوروزى نامه، رستاخیز، کفن سیاه، احتیاج و سه تابلوى مریم را در ردیف آثار مهم او قرار دهیم. «سه تابلوى مریم» در تاریخ تجدد ادبى نیز داراى اهمیت است. قسمت‏هایى از تابلوى سوم مریم:
چرا نباید این مملکت ذلیل شود
در انقلاب «سپهدار» چون دخیل شود
رجال دوره او هم از این قبیل شود
یقین بدان تو که این مرده شو وکیل شود...
در این محیط که بس مرده شوى دون دارد
وزین قبیل عناصر ز حد فزون دارد
عجب مدار اگر شاعرى جنون دارد
به دل همیشه تقاضاى عید خون دارد...

4. فرخى یزدى: وى در سال 1306ه. ق در شهر یزد به دنیا آمد. از همان ابتدا شعر و شاعرى کار دست او داد، وى در سنین جوانى شعرى در نصیحت حاکم وقت یزد سرود. وقتى خبر این اشعار به گوش حکم‏ران رسید. دستور داد تا دهان او را با نخ و سوزن بدوزند. پس از این واقعه، فرخى به تهران آمد و در صف مبارزان ملى قرار گرفت و روزنامه‏نگارى را پیشه کرد و روزنامه «طوفان» را منتشر نمود.
با پیروزى انقلاب اکتبر 1917 شوروى، فرخى به سوسیالیسم متمایل شد. وى هم‏چنین در دوره هفتم قانون‏گذارى (سال‏هاى 1307 - 1309) از سوى مردم یزد به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد، در همین دوران بود که وى به علت مخالفت‏هاى پى در پى با دولت مجبور به ترک ایران شد. ابتدا به شوروى رفت و سپس به آلمان، و در نهایت با اعتراض دولت ایران، آلمان‏ها او را اخراج کردند، وى پس از مدتى در به درى به ایران بازگشت و شدیداً تحت نظر قرار گرفت تا این که به زندان افتاد و در همان جا به وسیله آمپول هواى پزشک احمدى جان باخت. (1318)
آرین‏پور درباره شعر فرخى در جلد سوم از صبا تا نیما مى‏نویسد:
مجموعه اشعار فرخى، ترانه آزادى و برادرى، پیکار با بیگانه‏پرستى و نادرستى و اعتراض شدید بر ضد تمام سازمان‏هاى سیاسى و اجتماعى است که سیاست‏هاى استعمارى امپریالیسم را به دوش ملت‏ها تحمیل کرده‏اند. 24
محمدعلى سپانلو در کتاب شهر شعر فرخى در همین باره مى‏نویسد:
ویژگى «شهر شعر فرخى» حکمروایى نوعى غزل است که مى‏توان آن را «غزل نیمه سیاسى» خواند. رسالت این شعر، تلطیف آموزش‏هاى پیچیده و شعارهاى خشک مسلکى است. ساده کردن و مردم فهم ساختن مباحث دشوار مرامى است در نازک‏ترین و ظریف‏ترین قالب شعر درى، پیش‏بینى انقلاب محتوم و قهرآمیز ستمدیدگان و آبدیدگى مبارزان در کوره شکنجه و مرارت... ». 25
نمونه‏اى از شعر فرخى یزدى:
چکامه وطنى‏
مرا بارد از دیدگان اشک خونى‏
بر احوال ایران و حال کنونى‏
غریقم سراپاى در آب ز آتش‏
ز آه درونى ز اشک برونى‏
زبان آوران وطن را چه آمد
که لب بسته خو کرده با این زبونى‏
چه شد ملتى را که یزدان ز قدرت‏
همى داد بر عالم فزونى‏
چنین گشته خون‏سرد و افسرده آنسان‏
که گویى کند دیوشان رهنمونى‏
نه گوشى است ما را که سازیم اصغا
ز ناى وطن صوت آن یرحمونى‏
نه چشمى که بینیم خوار افتاده‏
درفش کیان از کیان در نگونى‏26

5. نیما یوشیج و پیدایش شعر نو: اقتضاى زندگى جدید بعد از مشروطیت، به وجود آمدن شیوه‏هاى نوین در بیان ادبى بود. اگر شاعران و نویسندگان را روح حساس جامعه بدانیم، هر تغییر در سطح و عمق جامعه تأثیرى بلافصل بر آنان خواهد گذشت و در نتیجه شیوه‏هاى بیانى آنها را نیز عوض مى‏کند. نوآورى‏هاى رضاشاه نیز شیوه‏هاى بیانى تازه‏اى مى‏طلبد.
بى‏شک مهم‏ترین حادثه شعرى عصر رضاشاه تولد شعر نو نیمایى است. نیما یوشیج نخستین کسى است که با شعرش مدرنیسم را وارد ادبیات کرد. در این زمینه جنبه‏هاى نظرى کار نیما اهمیت زیادى دارد. شکستن قالب‏هاى هزار ساله شعر فارسى بر پایه این نظریات بود. 27
نیما خود را شاعرى مى‏داند که باید با آهنگ روزگار همراه باشد. او نتیجه تأخیر افتادن انقلاب مشروطیت است. انقلابى که تحولاتى ژرف در افکار همه طبقات جامعه (مخصوصاً روشن‏فکران و تحصیل‏کردگان) بر جاى گذاشت. نتیجه بلافصل این تحول، تغییر در فرم و محتواى سخنورى و نمونه بارز آن رواج ادبیات ژورنالیستى بود.
اگر نیما را بنا به ادعاى خودش شاعرى هم‏آهنگ با روزگار دانسته و او را روح حساس جامعه بدانیم که مانند آیینه گرما و روشنى‏هاى آن دوران را انعکاس داده است، پس باید براى آثار او در شناخت حال و هواى روزگارش ارزش بسیارى قائل باشیم.
جلال آل احمد نیما را اصولاً شاعرى بدبین مى‏داند و معتقد است اگر صادق هدایت در داستان به «بوف کور» و نیما به «جغد پیر» پناه مى‏برد علتى دارد و علت آن خفقان حاکم بر جامعه عصر رضاشاه است. 28
با نگاهى به شعرهاى قبل از استحکام دیکتاتورى (افسانه و قصه رنگ پریده و اى شب) درمى‏یابیم که خمیرمایه اصلى این اشعار بدبینى است. این یأس را نیما در عبارت «به کجاى این شب تیره بیاویزم قباى ژنده خود را» به روشنى بیان مى‏کند. در شعر «واى بر من» فریاد شاعر تنهایى را مى‏شنویم که دارد خفه مى‏شود، اما جرأت دم برآوردن ندارد.
آل احمد اعتقاد دارد همین تنهایى و بى‏پناهى است که نیما را متوجه مرغان کرده است. (با توجه به بسامد بالاى نام پرندگان در اشعار نیما) آل احمد ادامه مى‏دهد:
توجه به مرغان کم‏کم در تمام آثار او تعمیم یافته است. «اندوهناک شب» با ورود جغدى پایان مى‏یابد. در «پریان» نیز [شعر] با وصفى از غرابى بر سر ساحل تکمیل مى‏شود.
از طرف دیگر چنان که گذشت، این زندگىِ رمزى مرغان و آن هم مرغان شوم و تنها - را باید اثرى از دوره سکوت ادبى پیش از شهریور 1320 دانست. همین نیما در سال‏هاى پس از شهریور 20 اگر هم از مرغى دم مى‏زند از «خروس» است که خبر دهنده صبح روشن است. 29

وضعیت ادبیات داستانى در دوره پهلوى اول‏
منظور از ادبیات داستانى مجموعه‏اى از داستان کوتاه و رمان است و سرآغاز آن به انتشار کتاب یکى بود، یکى نبود محمدعلى جمال‏زاده در سال 1300 (ه. ش) باز مى‏گردد. با انتشار این کتاب داستان کوتاه به منزله یکى از ژانرهاى ادبى در ایران اعلام موجودیت کرد. عده‏اى از منتقدان این کتاب را «سرآغاز ادبیات واقع‏گراى ایران» دانسته‏اند. 30 این مجموعه شش داستان را دربر مى‏گیرد. طنز زیبا و دل‏نشین جمال‏زاده، همراه با زبان ساده و محاوره‏اى وى مجموعه‏اى خواندنى را به وجود آورده است. تلاش جمال‏زاده در یکى بود، یکى نبود این است که شخصیت‏ها و تیپ‏هاى رایج اجتماعى دوران خود را مطرح کند و آنها را به نقد بکشد، شخصیت‏هایى که اغلب گرفتار اوهام و خرافات هستند و به شدت سنتى و کهنه‏پرست. چیزى که در سراسر این داستان‏ها خودنمایى مى‏کند نوعى رخوت و سستى اجتماعى فراگیر است. دقیقاً همان چیزى که مردم به واسطه شرایط ناامنى در جامعه دچار آن شده بودند.
به طور کلى در دوره رضا شاه وجه انتقادى داستان‏نویسى تضعیف مى‏گردد و جاى خود را به شعارهایى در زمینه محکومیت عوارض اجتماعى زندگى در مواردى چون خودفروشى، رباخورى، بى‏عارى، ظلم به زنان و... مى‏دهد. اگر ادبیات دوره مشروطه شفابخش دردهاى اجتماعى بود، در این دوره ادبیات و داستان‏نویسى تلخى و رخوت را ترویج مى‏کند. نویسنده برون‏گراى مشروطه، انسانى درون‏گرا مى‏شود و به لایه‏هاى زیرین فکر خود مى‏خزد و انتزاعى‏ترین افکار را ارائه مى‏دهد، از مردم جدا مى‏شود به «حدیث نفس» مى‏پردازد. نویسنده این دوران جداى از «حدیث نفس» به «قتل نفس» نیز مى‏پردازد: خودکشى «رضا کمال شهرزاد» (نمایشنامه‏نویس) «جهانگیر جلیلى» (نویسنده کتاب من هم گریه کردم گواهى بر این مدعا است. گو این که صادق هدایت نیز در این دوران براى اولین بار دست به خودکشى زد. 31
به طور کلى ویژگى‏هاى داستان‏هاى این دوره را مى‏توان به طور اختصار این گونه بیان کرد:
1. داستان‏هاى این دوره فاقد عنصر انتقاد مى‏باشد؛
2. شیوه داستان‏نویسى این عصر، از یک سو در بند افسانه‏پردازى به سبک قدیم و از سوى دیگر زیر نفوذ ترجمه حماسى و رمانتیک خارجى است؛
3. درون‏گرایى؛
4. طرح مسائل سطحى اجتماعى مانند خودفروشى، رباخوارى، بى‏عارى، ظلم به زنان، تعصبات مذهبى و...؛
5. گرایش به تاریخ، مخصوصاً تاریخ ایران باستان.
سرچشمه این داستان‏ها اغلب ادبیات رمانتیک فرانسه است. 32 این داستان‏ها را مى‏توان به دو دسته بزرگ تقسیم کرد:
الف) رمان‏هاى آموزشى و تاریخى؛ ب) رمان‏هاى اجتماعى.

الف) رمان‏هاى آموزشى و تاریخى‏
در تاریخ ادبیات اروپا رمان‏هاى تاریخى در آغاز قرن نوزدهم و هم‏زمان با افول ناپلئون پدید آمدند. محتواى رمان‏هاى این دوره در امنیت اجتماعى و هویت ملى مى‏باشد.
آرین‏پور شکل‏گیرى رمان‏هاى تاریخى در ایران را «نتیجه مستقیم کوشش‏هاى فرهنگى دارالفنون و کسان وابسته به آنان» مى‏داند. 33
موضوع این گونه رمان‏ها، ایران باستان و قبل از اسلام است. نام برخى از این رمان‏ها عبارت است از: «عشق و سلطنت یا فتوحات کوروش کبیر» (1297) نوشته «شیخ موسى کبودرآهنگى»، «داستان یا سرگذشت کوروش (1299) نوشته «میرزا حسین بدیع»، «دامگستران یا انتقام خواهان مزدک» (1304 - 1299)، «مظالم ترکان خاتون» (1307) نوشته «حیدرعلى کمالى»، «دلیران تنگستانى» (1310) نوشته «محمد حسین‏زاده آدمیت»، «نادرشاه» (1310) نوشته «رحیم‏زاده‏ى صفوى»، «آشیانه و عقاب» (1318) نوشته «زین العابدین موتمن»، «پهلوان زند» (1312) نوشته «شین پرتو».
هدف اصلى رمان‏هایى از این دست بازسازى واقعى و صادقانه دوره‏هاى تاریخى است. اما اغلب این آثار در این زمینه ناموفق بوده‏اند. به طور کلى ویژگى‏هاى رمان تاریخى عصر رضاشاه را مى‏توان این گونه برشمرد: کهنه‏اندیشى؛ عدم رابطه با مردم؛ نوعى گریز به گذشته. 34
رمان‏هاى تاریخى مورد توجه دستگاه رضا شاهى قرار گرفتند، چون رضا شاه به نوعى خود را وارث همه گذشته‏ى ایران مى‏دانست. رواج ناسیونالیسم باستان‏گرا نیز به این امر دامن مى‏زد. با سقوط رضاشاه در شهریور 1320 رمان تاریخى نیز رو به افول رفت. نیما یوشیج این واقعه را این گونه بیان مى‏کند:
امروزه دیگر رمان‏نویسى، مخصوصاً رمان تاریخى رو به انحطاط و زوال مى‏رود. این بحران و تحول ادبى بى‏علت نیست، علت آن شکل مناسبات اجتماعى است که تغییر مى‏کند و بر اثر آن تغییر وضع فکر و روحیات مردم با نویسنده هم که جزء مردم است تغییر مى‏کند. 35

ب) رمان‏هاى اجتماعى و سیاسى‏
رمان سیاسى بنا به تعریف نوشته‏اى است که به نوعى از رابطه قدرت سخن مى‏گوید. «تهران مخوف» (1304) نوشته مشفق کاظمى از اولین رمان‏هاى اجتماعى و سیاسى ایران است که در آن چهره تهران سال‏هاى 1300 ترسیم شده است. در این رمان برخى از رویدادهاى سیاسى و اجتماعى بعد از کودتاى نظامى 1299 سید ضیا و رضاخان مورد بررسى قرار گرفته است و در آن به استبداد حاکم و در بند بودن آزادى‏خواهان اشاره گردیده است.
برخى از چهره‏ها و آثار رمان‏هاى اجتماعى این دوره بدین قرارند:
1. عباس خلیلى: روزگار سیاه (1304)، انتقام (1304)، اسرار شب (1305).
2. یحیى دولت‏آبادى: شهرناز (1304).
3. محمد حجازى: زیبا (1312)، هما (1307)، پریچهر (1308)؛
4. سعید نفیسى: فرنگیس (1310)؛
5. ربیع انصارى: جنایات بشر یا آدم فروشان قرن بیستم (1308)؛
6. محمود مسعود: تفریحات شب (1311)، در تلاش معاش (1312)؛
خصوصیات کلى این گونه از رمان‏ها را در این موارد مى‏توان خلاصه کرد:
1. پذیرش وضع موجود؛
2. توصیف وضع حقارت‏آمیز زنان؛
3. نمایاندن فساد.
4. وجود نوعى ناتورالیسم و یأس و بدبینى نسبت به تغییر وضع موجود؛
5. رمانتیسم و احساسات‏گرایى؛
6. انعکاس آمال و خواسته‏هاى طبقه متوسط تازه شکل گرفته؛
7. التقاط فکرى. 36
داستان کوتاه یکى از ژانرهاى ادبى است که در این دوران شکل مى‏گیرد، اما زیاد مورد توجه محافل ادبى قرار نمى‏گیرد. صادق هدایت این بى‏توجهى را این گونه شرح مى‏دهد:
حدود نویسندگى را از ابتداى خلقت به همین چهار موضوع (تحقیق، تاریخ، ترجمه، اخلاق) محدود کرده‏اند و هر کس در غیر این موضوع‏ها سخن بگوید و خود را نویسنده بداند باید سرش را داغ کرد. 37
صادق هدایت یکى از برجسته‏ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان سیاسى اجتماعى دوران رضاشاه مى‏باشد. وى در تاریخ ادبیات ایران شخصیتى پیچیده و چند لایه دارد و درباره وى افراط و تفریطهاى فراوانى انجام گرفته است. عده‏اى او را تا سرحد یک قدیس بالا برده‏اند و گروهى نیز او را نامتعارف و فاسد خوانده‏اند.
آثار صادق هدایت را مى‏توان در قالب‏هایى مانند: دانش عوام (فولکلور)، پژوهش‏هاى علمى، ترجمه‏ها، نامه‏ها، نمایشنامه‏ها و داستان طبقه‏بندى کرد. صادق هدایت در فاصله سال‏هاى 1320 - 1300 جمعاً 12 اثر از خود بر جاى مى‏گذارد که عبارتند از:
1. داستان مرگ نویسنده (1305)
2. مجموعه داستان‏هاى زنده به گور (1309)
3. افسانه‏ى آفرینش (1309)
4. پروین دختر ساسان (1309)
5. سایه مغول (1309)
6. مجموعه داستان‏هاى سه قطره خون (1311)
7. اصفهان نصف جهان (1311)
8. مجموعه داستان‏هاى سایه روشن (1312)
9. علویه خانم (1312)
10. مازیار (1312)
11. بوف کور (1315)
12. گجسته ابالیش (1316)
در این میان تریلوژى زنده به گور، سه قطره خون و بوف کور فضایى ویژه را تداعى مى‏کنند. حسن عابدینى در این باره مى‏نویسد:
او (راوى این داستان‏ها) روشن‏فکرى مضطرب، تنها و آشفته ذهن است که خاطرات و رؤیاهاى مملو از بیهودگى و مرگ را مرور مى‏کند. بیمارى است جسمى - روحى که با خودش درگیرى دارد. این روشن‏فکر واخورده از بیرون آکنده از خفقان و دروغ، به درون خزیده است، اما در درون نیز، که در ارتباطى متقابل با بیرون است تاریکى سیطره دارد.... 38
مهم‏ترین و تأثیرگذارترین اثر داستانى صادق هدایت، بوف کور است. هدایت، بوف کور را در سال 1315 در هند و با یک ماشین دستى کوچک در چند نسخه چاپ مى‏کند.
جلال آل احمد درباره بوف کور مى‏نویسد:
من هر وقت بوف کور مى‏خوانم: «در این وقت صداى یک دسته گزمه مست از توى کوچه بلند شد که مى‏گذشتند و شوخى‏هاى هرزه با هم مى‏کردند، من هم هراسان خود را کنار مى‏کشیدم»؛ به یاد وحشت و هراسى مى‏افتم که نزدیک 20 سال مثل بختک در شب تاریک استبداد بر سر ملتى افتاده بوده است. به خصوص اگر در نظر بیاوریم که این آمد و رفت هراس‏آور گزمه‏ها چندین بار در کتاب تکرار شده است. 39
از جمله ویژگى‏هاى مهم بوف کور نمادگرایى (سمبولیسم) بسیار قوى آن است. در حقیقت هر یک از شخصیت‏ها و عناصر این داستان مى‏توانند نماد سمبلى از عناصر تشکیل دهنده زندگى اجتماعى و روزگار هدایت باشند: جو خفقان، رؤیاها و آرزوهاى دور دست، خیانت، امیال ارضا نشده، نامتعارف بودن آدم‏ها و....

پى‏نوشت‏ها
1. این مقاله برگزیده‏اى است از طرح پژوهشى که در دانشگاه آزاد اسلامى واحد بافت انجام گرفته است.
2. دانشجوى دوره دکتراى علوم سیاسى و عضو هیأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى - واحد بافت.
3. محمدتقى بهار، تاریخ مختصر احزاب ایران (تهران: امیرکبیر، 1371) ص 89.
4. به نقل از: رضا قدس، «ناسیونالیسم ایرانى و رضاشاه»، فرهنگ توسعه، خرداد و تیرماه 1375.
5. یحیى آرین‏پور، 0از صبا تا نیما، جلد دوم (تهران: زوار، 1372) ص 352.
6. محمدعلى همایون کاتوزیان، اقتصاد سیاسى ایران، ترجمه نفیسى و عزیزى (تهران: مرکز، 1372) ص‏122.
7. همان، ص 124.
8. باقر عاقلى، روزشمار تاریخ ایران (تهران: گفتار، 1369) ص 107.
9. محمدتقى بهار، پیشین، ص 104 - 105..
10. همان، ص 329 - 330.
11. کاتوزیان، پیشین، ص 145.
12. نخستین کنگره نویسندگان ایران (تهران: بى‏جا، 1326) ص 24.
13. همان، ص 50.
14. ادبیات نوین ایران، ترجمه یعقوب آژند (تهران: امیرکبیر، 1363) ص 49.
15. همان.
16. محمدرضا شفیعى کدکنى، ادوار شعر فارسى (تهران: توس، 1359) ص 62 - 63.
17. نیما یوشیخ، مجموعه کامل نامه‏هاى نیما یوشیج، به کوشش سیروس طاهباز (تهران: 1326).
18. رشید یاسمى، ادبیات معاصر (تهران: ابن سینا، 1352) ص 30.
19. آرین‏پور، پیشین، ص 333.
20. عباس مهرین، تاریخ زبان و ادبیات ایران از زمان قاجاریه تا عصر پهلوى (تهران: مانى، 1353) ص 125.
21. آرین‏پور، پیشین، ص 351.
22. محمدعلى سپانلو، چهار شاعر آزادى (سوئد: افسانه + باران، 1994) ص 70.
23. آرین‏پور، پیشین، ص 359.
24. یحیى آرین‏پور، از نیما تا روزگار ما (جلد سوم از صبا تا نیما) (تهران: زوار، 1376) ص 507 - 508.
25. محمدعلى سپانلو، شهر شعر فرخى (تهران: نشر علم، 1375) ص 20.
26. محمد فرخى یزدى، دیوان فرخى یزدى، به کوشش حسین مکى، چاپ 7 (تهران: امیرکبیر، 1363) ص 194.
27. نیما یوشیج در کتاب‏هاى ارزش احساسات در زندگى هنرپیشگان و حرف‏هاى همسایه و هم‏چنین در نامه‏هایش به این نظریات پرداخته است.
28. جلال آل احمد، هفت مقاله (تهران: رواق، 1357) ص 57.
29. همان، ص 57.
30. حسن عابدینى، صد سال داستان‏نویسى در ایران، ج 1 (تهران: تندر، 1366) ص 50.
31. همان، ص 79 - 80.
32. محمدعلى سپانلو، نویسندگان پیشرو ایران (تهران: زمان، 1362) ص 57.
33. آرین‏پور، پیشین، ص 138.
34. عابدینى، پیشین، ص 28.
35. به نقل از عبادینى، ص 29.
36. عابدینى، پیشین، ص 48.
37. صادق هدایت، و غ و غ ساهاب، ص 12.
38. عابدینى، پیشین، ص 58.
39. آل احمد، پیشین، ص 23.



تاریخ انتشار در سایت: ۱۲ آبان ۱۳۸۹
نقش ها
عناوین
رسته: 0