پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷
بر خط: 2109
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1255 بازدید
دین وفلسفه درایران

فلسفه یکی ازمهمتریت ارکان خودآگاهی تاریخی اجزای یک تمدن می باشد. تحولات یک تمدن رادربسترتاریخ می توان ازتحولات فلسفی آم قوم پیش بینی کرد. این نوشتار بطور خلاصه به جایگاه فلسفه درپیشرفت غرب و چگونگی سرشت آن درجهان اسلام و ایران می پردازد.
فلسفه را مادرعلوم دانسته اند. تمامی علوم، ازپزشکی و زیست شناسی گرفته تا فیزیک و نجوم، از بطن این دانش روییده اند.
تحول صنعتی و اقتصادی و فرهنگی غرب نیز ازرنسانس به این سو، درسایه افق های جدیدی بود که فلسفه دوران روشنگری، درپیش پای مردم مغرب زمین گسترانید. انقلاب های علمی و انقلاب های سیاسی در تاریخ معاصر مغرب زمین، حاصل انقلاب های معرفتی درحوزه فلسفه بوده است. به بیانی دیگر، فلسفه موتورمحرکه و قلب تپنده جوامع غربی محسوب می شود که هر تغییری درآن، تاثیرهای بنیادینی بر سایر و جوه زیست جمعی غربیان، از اقتصاد گرفته تا روابط بین الملل برجای می نهد.
ترویج شک دستوری دکارت و اصالت دادن به تجربه بشری، به سیطره انسان بر محیط و طبیعت انجامید. رومانتیسم فرانسوی و ایده آلیسم آلمانی، بذرهای پرورش دولت ملی را درزیر خاکسترهای امپراتوری های مستهلک قرون و سطایی پاشید. فایده گرایی انگلیسی و عمل گرایی آمریکایی، بادرپرانتز نهادن اخلاق و مذهب، سپهر سیاسی و فرهنگی این کشورها را برتمدنهای حاشیه گرفته ازروندتاریخ تدارک دید.
فلسفه آیینه تمام نمایی است که سوژه غربی درآن، خودرا ادراک کرده است. بایاری گرفتن ازاین تفتن فلسفی، تمدن غربی توانسته است طرح بنیادی خودرابرجهان پیاده کند.
فلسفه درایران، هیچ گاه چنین جایگاه رفیعی را که این شعبه دانش درغرب داشته و دارد، نتوانسته است کسب کند. زیرا این دانش دراین مختصات، سرشت و سرنوشتی دیگری نسبت به غرب پیدا کرد. فلسفه هنگامی و ارد حیات فکری غربیان شد، که دیگر دین و یا سنت حضوری پررنگ در بازتعریف حیات اجتماعی و سیاسی، و سامان مند کردن مناسبات فردومحیط نداشت.
فلسفه دریونان باستان و دوره رونسانس، هنگامی به نقطه عزیمت الگو بخشی حیات اجتماعی سوژه غربی بدل شد، که دین و سنت درزیر ضربه های جهانگردان و روشنگران، نیرو حیاتی و بلامنازع خود رادرتفسیر انحصاری پدیدارها ازدست داده بود. در شرایط فقدان سنت، عقل فلسفی به میدان درآمد و تفسیری نوآیین، ازشیوه مطلوب مناسبات اجتماعی ارائه داد. عقل و فلسفه درغرب همان جایگاهی رایافت که دین درقرون و سطی بدان نایل آمده بود.
درایران و یا جهان اسلام، ماجرا ازبنیاد متفاوت بود. فلسفه و عقل مجرد درهنگام و رود به جهان اسلام نه تنها باسنت و شریعتی نحیف روبرو نشد، بلکه آن رامرجع بلافصل و قدرتمند سامان بخش حیات اجتماعی و سیاسی مسلمانان یافت. فلسه و عقل مجرد، نتوانستند دراین شرایط بصورت قایم به ذات به تفسیر امور مستحدثه و ترسیم مدلی مطلوب برای نظمی اخلاقی تر بپردازند. فلسفه بصورت زایده ای انگل و ار به قامت تنومند سنت متصلب ادغام شد، و توانایی نقد مناسبات مستقر و ترسیم چشم اندازی نوآیین راازدست داد.
حضور جدی و پرهیبت سنت در زندگی اجتماعی ایرانیان مسلمان ازیک سو، و ورود فلسفه و مباحث عقلی از مجرای دربار سلاطین به و عائ ذهن ایرانیان، این رکن اساسی دانش را تبدیل به کالایی تجملی و انتزاعی و به طریق اولی، فاقد امکان رهایی بخشی نمود. خود فیلسوفان ایرانی نیز گویا به چنین کمبود و نقیصه ای معرفت حاصل کرده بودند. چرا که فارابی و ابن سینا، درنهایت امرمیدان اجتماع و سیاست-اخلاق، سیاست و تدبیر منزل-را درعرصه نظر و عمل، به فقیهان پیشکش داده و فلسفه اولی و مابعدالطبیعه رادغدغه اصلی فلسفه خود قرار داده بودند.
درایران و اسلام بنا بر دلایل ذکر شده-حضور جدی سنت و درباری بودن منشا و رود فلسفه-تنها هنر فلسفه و ثمره تلاش فیلسوفان، ارایه مدلی برای تلفیق عقل بانقل یا فلسفه و شریعت بود. که آن هم با اعتراف به اکملیت و خاتمیت دین، بصورت منطقی ارجحیتی بدیهی برای اولویت قایل شدن به گزاره های نقلی به دنبال آورده و عقل را، درتفسیر مستقل جهان عقیم ساخت.
با چنین روایتی ازتاریخ و سرنوشت تفتن فلسفی درایران، به دو چشم انداز می توان برای آینده احتمال داد. خروج منفعلانه مجدد فلسفه و رزان ازمیدان اجتماع، و پرداختن به فلسفه اولی. یا و رود به عرصه مناقشه برانگیز تفسیر پدیدارهای اجتماعی بصورتی خودبنیاد. در صورت بندی نخستین باز این شریعت و متشرعان خواهند بود که همچون گذشته نبض تحولات آتی را دردست خواهند داشت. در حالت دوم عقل فلسفی، مناقشات و جدال های سرنوشت سازی با سنت و شریعت، برای کسب مقام مرجعیت تفسیر پدیدارهای اجتماعی و سیاسی درپیش روی خواهد داشت.
این همان جدال قدیم و جدید خواهد بود که درصرت و قوع، می تواند به هم نهادهای ارزشمندی برای تکامل اجتماعی و تاریخی ایران منجر شود.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۲ شهریور ۱۳۸۹
به نقل از: shabgard733.blogfa.com
نقش ها
عناوین
رسته: 3