یک‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳
بر خط: 4793
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

593 بازدید
مرگ تو عشقی است که عریان شده

آرامش قلبم تو بگو کیستی
عشق تو در من و من و نیستی
من و هوس های تن آسمان
پر بکش از جام بگو کیستی
قافیه تکرار قدمهای توست
تو به تمامی به غزل زیستی
هجرت امروز من از باده نیست
ای شرر سرخ بگو چیستی
سر بزن از باده ی لبهای من
در تن من باش تو که نیستی

--------------
انگار در عمل به اهورا رسیده ای
وقتی شبیه نأشه به بودا رسیده ای
آتش که روی پای تو افتاد مرد شد
در شعله های عشق به هورا رسیده ای
فرقی میان عاشق و معشوق هیچ نیست
او را به تو، یا تو او را رسیده ای
دریا همیشه تشنه ی آمیزش شماست
رودی که بی نشانه به رودا رسیده ای

--------------------------
این آدمک از خیال من خالی بود
ترس همه ی مزرعه پوشالی بود
مغزی که پر از کاه شده کاه شده
آنکس که پر از خودش شده خالی بود
یک نقش، خیال ارزشی روئیایی
پا خورده ی پای همه این قالی بود
سالی که برای تو به یک روز گذشت
یک روز در این حاثه ها سالی بود
تصویر دروغی از تن یک آدم
ترس همه ی مزرعه پوشالی بود

--------------------------
چله گرفته ام تو را چهل ترانه عاشقی
به این نشان که در غزل شدی بهانه عاشقی
تمام واژه های من برای از تو گفتن است
کمال واژه های من به این نشانه عاشقی
زمان در امتداد خود به تو رسیده نازنین
دلیل زندگی من در این زمانه عاشقی
محک زدیم عشق را به چشم های خیس تو
به چشم خود نگاه کن به این نشانه عاشقی

---------------------------
خون پیاله است که عاشق شده
کفر در این حادثه صادق شده
شهر به انکار خودش می رود
مردی از این حادثه قافله شده
سر زده از جانب رنگین کمان
مرد به خون خفته ی مشرق شده
خون خدا می چکد از آسمان
این تن خاک است که لایق شده
قصه از ایمان به تو آغاز شد
کفر در این حادثه صادق شده

--------------------------
دستم یکی نبود که حالا دو تا شود
معشوقه بنده نیست که حالا خدا شود
او بی نهایت ازل است ای ابد بیا
مقصد یکی نبود که حالا دو تا شود
حرفی نمانده با تن زخمی زال زر
اندازه اش نبوده کسی تا هما شود
مولای قصه های جهان حضرت علی است
او جز خدا نبوده که حالا خدا شود

-----------------------------
همت کنیم حاکم تقدیر می شویم
با همت مضاعف خود شیر می شویم
ما مالکی بهر نداهای رهبریم
با سعی خویش مالک تقدیر می شویم
حرف خداست کار و بی کار و بی تلاش
از سوی نائب حق تکفیر می شویم
بی همت مضاعف و بی کار بیشتر
در پیش کافران همه تحقیر می شویم
با کار می رسیم به اوج کمال خود
مثل شراب پخته که تخمیر می شویم

------------------------------------------
تقدیم به سید الشهدا
مرگ تو عشقی است که عریان شده
عشق تو در خون تو پنهان شده
پاک ترین آدم افسانه ای
که بدن پاک تو عریان شده
راه که رفتی تن من زنده شد
خاک کف پای تو انسان شده
فرق مسلمانی و اسلام چیست
مرگ در این حاثه فرقان شده
پیکرت اندازه ی عشق تو نیست
عشق تو در روح تو پنهان شده

-------------------------------
مفتی جدید شهر تفسیر بس است
این آینه هم شکست تقدیر بس است
قرآن به مراد هیچ کس جز حق نیست
شیطان مراد آیه تفسیر بس است
کوتاه شده دست شما از معشوق
ای مسجد بی مناره تکبیر بس است
مست هوس دین شده ای ای عارف
ای محتسب شراب تکفیر بس است
این شهر پر از خراب و لولی شده است
ساقی شراب خانه تخمیر بس است
تو مست غرور گشته ای، ای نازم
معشوقه ی بی نیاز تحقیر بس است
تصویر تو سنگ شد به سمت خود تو
این آینه هم شکست تقدیر بس است

---------------------------------------
نام تو را روی لبم دوختم
حادثه تکرار شد و سوختم
قلب من آتشکده ی عشق توست
شعله خودم را به لبت دوختم
شعر من از چشم تو آغاز شد
عشق تو را در غزل آموختم
اشک تو آتش به دلم ریخته
به آب دیده ی شما سوختم

-------------------------
وصیت می کنم چشمان خود را
به نام چشم های پاک سارا
تمام هستی چشمانم هستی
فدایت می کنم چشمان خود را
جهان تصویری از چشمان پاکت
جهان با چشم های توست زیبا
من افتادم به دام چشمهایت
دلیل اشکهای مرد رسوا
شروع عشق من از چشم تو بود
به نام چشم های پاک سارا

--------------------------------------
تقدیم به سید شهیدان عالم
وضو گرفته ای از خون که آب حیران است
برای سجده ی عاشق همیشه وقت اذان است
میان ماندن و رفتن همیشه فاصله هیچ است
شبیه کفر که در امتداد ایمان است
میان میکده ی خون نماز می خوانی
نماز خانه ی این شهر بی تو ویران است
کسی برای نبودن تو را بهانه نکرد
کسی نبود، کسی که، کسی که انسان است
به نام خالق هستی نماز می خوانیم
برای سجده ی عاشق همیشه وقت اذان است

تاریخ انتشار در سایت: ۲۶ خرداد ۱۳۸۹
نقش ها
رسته: 3